امیرعباس در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۱۳ دربارهٔ ظهیر فاریابی » رباعیات » شمارهٔ ۱۹:
سلام مصراع اخر غلط املایی داره
پدرام در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۴۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۹:
منظور از نفحات صبح بوی صبح است ؟
مگر صبح بو دارد ؟
پدرام در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۴۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۹:
معنای مصرع زیر را بفرمایید
بزه کردی و نکردند مؤذنان ثوابی
مرتضی در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸۳:
حیف تون نمیاد زیر ابیاتی چنین نغز و شیرین چون عسل دعوای سیاسی میکنید؟!
سید محمد مهدی شریفی حسینی در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴:
ای هفت گردون مست تو ما مهرهای در دست تو
ای هست ما از هست تو در صد هزاران مرحبا
قال الله تبارک وتعالی فی القرآن
فی سورة الطلاق
اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِکُلِّ شَیْءٍ عِلْمًا ﴿12﴾
خدا همان کسی است که هفت آسمان و همانند آنها هفت زمین آفرید فرمان [خدا] در میان آنها فرود می آید تا بدانید که خدا بر هر چیزی تواناست و به راستی دانش وی هر چیزی را در بر گرفته است (12)
ابراهیم محمدی در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۶:
وقتی که مرگ را شکست می دهیم
مردن ،فقط مردن و از بین رفتن جسم نیست این مرگ فقط یک نابودی جسمانی و مرگ طبیعت است چرا که در این مرگ انسان با اجسام دیگر فرقی نمیکند ، همچنان که پاره سنگی به مرور زمان فرسوده می شود و یا درختی کهنسال جذب زمین می شود یا اشیای دیگر بعد از زمانی از بین می روند این مرگ یک مرگ اجباری و الزامی است که دست قهار طبیعت تورا به آن مجبور می کند تو چه بخواهی و چه نخواهی طبیعت چنین مرگی را بر جسمت تحمیل می کند حتی اگر ملیون ها سال زندگی کنی این یک سنت الهی است که در طبیعت نهاده شده است یعنی کل شی ذائقه الموت هر چیزی طعم مرگ را می چشد جز پروردگار جهانیان اما در این بین انسان این موجود اشرف واین موجود ی که خلیفه ی خداوند است با پریدن از قفس جسم می تواند جسم را که از جنس طبیعت است رها کند و به طبیعت بسپاردوخودش در جایگاهی والاترسیر کند چنین شخصی مرگش اختیاری است ودیگر در قفس جسم نیست که مرگ طبیعت را تحمل کند بلکه به اختیار از این همه رنج رها شده است و تماما روح و جان شده است و بالاتر از طبیعت در الم ملکوت سیر میکند و به نامیرایی و جاودانگی رسیده است در اینجاست که مولانا نامیرایی و جاودانگی روح و پرواز از قفس تنگ طبیعت را برای ما به آسانی و روانی هرچه تمام تر در قالب شعری زیبا و مانا سروده است :
بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید
در این عشق چو مردید همه روح پذیرید
بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید
کز این خاک برآیید سماوات بگیرید
بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید
که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید
یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان
چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید
بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا
بر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید
بمیرید بمیرید و زین ابر برآیید
چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید
خموشید خموشید خموشی دم مرگست
هم از زندگیست اینک ز خاموش نفیرید
محمدحسن سورانی surany.dr@gmail.com در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۲۶ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۵۱۶:
با سلام
به نظر می رسد مصراع سوم مشکل وزنی داشته باشد. نیاز به بازنگری دارد.
کمال داودوند در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۴۷ دربارهٔ عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱:
در این جا در مصرع آخر این شعر خونابه (قدیمی مجاز) خون معنی میدهد
کمال داودوند در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۸:
9332
کیان در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۳:
دوست عزیز به چهل سالگی یا هشتادسالگی به خودی خود درد ندارد مسئله اونجاست که ما تو این سن هم هنوز منیت داشته باشیم وخودمون رو از خرد الهی محروم کنیم که بقول حافظ تو خود جاب خودی حافظ از میان برخیز
محمدرضا جباری هرسینی در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۲۴ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵۰:
در بیت دوم، «بآبی» را به «آبی» تغییر دهید.
ناهید در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۰۵ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » فیوصف حاله » حکایت ابوسعید مهنه با قایمی که شوخ بر بازوی او میآورد:
با سلام
در منطقالطیر تصحیح و شرح استاد شفیعی کدکنی، در بیت سوم دقیقا «جوامردی» ضبط شده: «تا جوامردی چه باشد در جهان» که اشتباه تایپی نیست و درواقع صورت لفظی دیگری از همان کلمهٔ «جوانمردی» است و در بیت هشتم «جوانمردی» آمده است: «وز جوانمردی نیایی در صفات» که اینجا به اشتباه «بیایی» نوشته شده، امید است مسئول محترم اصلاح کنند.
سپاس از تلاش ارزشمند شما
همایون در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۹۵:
اشاره به شمس دارد که همیشه مستی میکرده است و در مستی سر آمد همه دوران هاست و با ساقی هستی و معنیهای نو همیشه در ارتباط بوده و همین او را نگاری مست و ترانه خوان و دلستانی آتش خو و سر کشی شعله مانند میکرده و گویی ساقی هستی همیشه خدمت گذار اوست
جلال دین این گونه بودن را آرزوی هر انسانی میداند هر چند که این رویداد و این انسان خدا گونه تنها یک بار پای به هستی نهاده است و جلال دین بخت هم خانه بودن با او را داشته است
همایون در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۹۴:
عشق هم نیازمند نو شدن است، هر چیز که نو نشود زنده نیست اگر چه ظاهرا جان دارد و حرکت میکند سر چشمه و طالب نو شدن همانا دل است که با طرب آشناست. طرب از نویی میآید و اگر تازگی و نو شدن نباشد طرب از میان رخت بر میبندد. برای یافتن نویی باید مستی نمود زیرا این عقل و اندیشه ما است که باید نویی را هربار معنی ببخشد و عقلی که مست نیست محافظه کار و گذشته پرست باقی میماند. آنچه اصیل است و چون نعمت در اختیار ماست همانا ساقی هستی است همان دلبری که هزاران هزار سال بوده و خواهد بود و باده در کف او همواره آماده است، هستی خود نویی میکند و برای همین همیشه هست و همیشه در آفرینندگی به سر میبرد
آنکه وقت خود را با مستی به سر میکند هر روز دین و آیین خود را نو میکند و منتظر کسی نمی ماند بلکه خود باده خود را میسازد و جان خود را نو میکند و در باغ جان نمی ماند بلکه از جانی به جانی نو تر در میآید چون جانی که تازه و نو نشود نیز جان به حساب نمی آید
در فرهنگ جلالی خدا برای نخستین بار به صورت انسان ظاهر شده است آنچه که همیشه در ضمیر انسان بوده است که خدا باید شباهت به انسان داشته باشد و یا همیشه به فکر انسان باشد و میان خدای انسانها و خود انسان رابطه دایمی بر قرار است و خدا باید ناظر کارهای آدمیان باشد و بدی را از انسان دور کند
جلال دین بارها بر این که شمس معشوق و انسان خدا گونه است تاکید میورزد و این نیازمند شهامت و پهلوانی و توانائی عظیمی است که تنها از جلال دین بر آمده است تا این گونه دین را نو سازد
شمس مست ترین پدیده در هستی است که جانها و باشندگان آسمانی نیز با او مستی میکنند و در برابر مستی او چون شبنمی ناپدید میگردند، این را جلال دین تجربه کرده است و با همه در میان میگذارد
بهار در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۳:
دوستان کسی تفسیری از این شعر داره که به اشتراک بذاره؟
همایون در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۹۳:
غزل زبان رازورزی است یا همان عرفان، همانگونه که رباعی زبان فلسفی است زیرا کوتاه است و فلسفه نیز سخن کوتاه نیاز دارد با یک مقدمه و زمینه در بیت نخست و یک بیان و نتیجه در بیت اخر، البته بگذریم از فلسفه دوره روشنگری که بیشتر به مسائل اجتماعی و سیاسی و پیوند آن با دین و مذهب و اقتصاد و قانون میپردازد و نقش انسان را در این زمینه پژوهش میکند و ناگزیر از پیچیدگیها و پر گویی میگردد، فلسفه پیش از این به انسان در زمینهای از ناشناختها و عجایب هستی و مرگ و عمر گذران وخوشیهای زندگی توجه داشت، و با سادگی از یک یقین درونی میگفت ولی فلسفه روشنگری بر شکها و ناباوری انگشت میگذارد
شعر علاوه بر زیبائی و رسایی از منطقی درونی نیز برخوردار است به خصوص که از زبان خردمندی فرهیخته و فرهمند سروده شود و همین پی گیری منطق درونی شعر است که موجب گشودن رازهای گنجانیده آن و دریافت ضمیر نا خوداگاه و احساسی شاعر آن میشود
این منطق شعری را ساختمان واژهها و معنیهای بکار برده شده از سوی شاعر میسازد که حاصل کشف و شهود اوست و فرهنگ شکل گرفتهای است که دست آورد شاعر است از هم نشینیها و دوستیها و سخن پیشینیان خود
آغاز این غزل یا مطلع اشاره به روز نو دارد که از دید شاعر یک هدیه آسمانی است که دو ویژگی با خود دارد یکی رخسندگی و بیقراری و پای کوبی آن است که از یک شادی میآید و یکی پرسندگی و جویایی آن است که آمادگی و توانائی آن را در پیدا کردن و یافتن و آگاه شدن میرساند
انسانی که روز را این گونه میبیند حتما خود این گونه است، زیرا هر کس روز را آنگونه میبیند که خود هست که روز آیینه حال ماست
ما در برابر هر روز مانند خوابیدهای میمانیم که قرار است بیدار شود یعنی گذشته ما همیشه خوابی است در برابر بیداری آینده ما یا به عبارتی هر روز میتواند بیداری نویی ارمغان داشته باشد که به زبان جلال دین مستی و مینوشیدنی دیگر است که با مستی دیروز فرق دارد بلکه هر لحظه نیز میتواند اینگونه باشد هر لقمه میتواند مستی بیاورد چون آسمان پر است از رازها و ناگفتهها و نادیدهها و ناشنیده ها، بهشت واقعی از همین قطرههای دریای معنی بنا میگردد که بطور رایگان به ما داده میشود
اگر با گفتهها و شنیدههای گذشته خود سرگرم شویم گفتار ما ناقص و دم بریده است و آنچه از دوست خود بگوییم انگار از بیرون پوست و ظاهری بوده است
اگر نویی نکنیم انگار از درون هستی به بیرون پرتاب شدیم و وجود ما عاطل و بیهوده میگردد زیرا حقیقت جان دارد و زنده و پویا است و ما هم باید مانند او باشیم اگر آن را دوست داریم
اگر اسیر عقل زندگی حیوانی بخور و بخواب و یکنواخت خود شویم انگار در یخدان و دور از پرتو خورشیدیم و از آفرینش دوریم و به زندگی آفریدگی خود مشغول
پس مستی ما یعنی زندگی کردن و همنشینی با زندگی که دایما نو میشود و این ما هستیم که معنیهای خود را با آن نو میکنیم و نویی و تازگی آن را باز میتابانیم
این بزرگترین راز هستی است که به زیبائی بیان میگردد و هرگز نمی توان از آن مکتبی و مذهبی ساخت بلکه باید آنرا چون میو افیونی کارساز بکار بست، و مستی کردن را آموخت تا پای خود را نادانسته از این کشاکش با شکوه پس نکشیم و به وجود طبیعی و جسمانی خود که با تبریز اشاره میشود بسنده نکنیم
حسنک وزیر در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۵۲ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » رباعیات » شمارهٔ ۱۸ - در مرگ پدر:
در ماتمت ای مُلک! مَلَک خون بگریست
مصرع اول به این صورت باید اعراب گذاری شود تا هم معنی و هم، وزن، درست از آب دربیاید.
نادر.. در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹۰:
واسطهها را برید، دید به خود خویش را...
هیچ در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۱:
شعر بسیار زیبا،اما بیت مربوط به شاهد بازی همچو لکه ای چسبیده به صفحه سپید شعر است.شاهد بازی حافظ اصلا قابل درک نیست.
رضا در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۳ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵: