گنجور

حاشیه‌ها

یحیا راستگو در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۳۳ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۵:

مصراع اول بیت نخست «سواد»(=سیاهی) صحیح است نه «سودا».

یحیا راستگو در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۲۵ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۹:

مصراع آخر قطعاً غلط نقل شده؛ چرا در صورت فعلی جدا از تکرار ناپسند دو کلمه ی آخر، قافیه‌ی بیت غلط است.
احتمالا پیشنهاد آقای حمیدرضا صحیح و «عاشق صاحب دردی» صائب است.

محمد سالمی در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۱۶ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » یوسف و زلیخا » بخش ۱۲ - نخل بیان فضیلت عشق بستن و شاخچه آغاز سبب نظم کتاب به آن پیوستن:

با سلام. به نظر حقیر، بیت زیر اشکال نگارشی دارد:
زیاد عشق عاشق تازگی یافت
ز ذکر او بلند آوازگی یافت
باید "زیاد" با "ز یاد" جایگزین شود.

تماشاگه راز در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲:

معانی لغات غزل (222)
ملاملت:دلتنگی ، رنجیدگی ، ملال خاطر
.نرود کارش :کارش پیش نرود ، کارش پیشرفت نمی کند.
خجالت:شرمساری .
سالک:روند راه عشق ، رهرو.
هدایت:راهنمایی کردن .
نور هدایت:فروغ راهنمایی .
ضلالت: گمراهی.
بطالت:بیهودگی ، بی کاری، ومعطل ماندن.
دلیل:راهنما، دلالت کننده.
دلالت : راهنمایی.
نَبَرد ره:راه را پیش نبرد ، بلد راه نباشد ، راه را گم نکند.
مستوری: پرده نشینی ، پرهیزکاری .
مستی: مجازاً به معنای فسق وفجور وانحراف از راه راست.
خاتمت:فرجام ، کار ، پایان کار.
به چه حالت: چه حالتی خواهد داشت .
بدرقه:راهنما، نگهبان .
حفظ: حمایت و نگهداری .
تجمّل:آراستگی ، شوکت.
جلالت:بزرگی ، شکوه ، عظمت .
چشمه حکمت: سرچشمه دانش ، سرچشمه معرفت.
بو…: باشد که ، شاید .
لوح: صفحه .
نقش جهالت: نشان و اثر ندادانی سترده شود .
معانی ابیات غزل(222)
(1) هر کس سر کوی تو را باحالت ربنجیدگی و دلتنگی ترک کند، سرانجام کاری از پیش نبرده شرمسار گردد.
(2) رهرو راه عشق به کمک فروغ هدایت کننده حق ، راه رسیدن به دوست را می جوید . زیرا اگر کورکورانه برود به جایی نمی رسد. (3) در این آخر عمر، از می و معشوقه کامّ دل بگیر . حیف است که تمام وقت یکسره به بیهودگی از دست برود.
(4) ای راهنمای دل سرگشته برای خاطر خدا دستگیری که غریبی اگر راه را بلد نباشد با راهنمایی ، به سر منزل مقصود می رسد. (5) ( تنها) درپایان کار می توان میان پرهیزگاری و گناهکاری کسی به درستی داوری کرد ، زیرا کسی نمی داند که در پایان عمل به چه حالت از این دنیا می رود. (6) کاروانی که لطف و حمایت خداوندی پشتیبان ونگهبان اوست با شوکت و آراستگی در منزل فرود آمده و با بزرگی و شگوه حرکت می کند . (7) حافظ ، از سرچشمه دانش و معرفت کف آبی به دست آورده بنوش . شاید نشان نادانی از صفحه دلت زدوده ومحو شود.
شرح ابیات غزل: (222)
وزن غزل : فعلاتن فعلاتن فعلن
بحر غزل : رمل مثمن مخبون محذوف
*
همانطور که در شر ح غزل 212 به تفصیل بیان شد این غزل نیز مربوط به سالهای آخر دوره شاعری حافظ و در همان شرایط روحی سروده شده است.
حافظ در تمام طول عمر ، دست ارادت به سوی هیچ پیری دراز نکرد. هر چند تمام گفته ها و نوشته های مشایخ صوفیه ، در گذشته و حال زمان خود را به دقت بررسی و سبک سنگین وبدون تعصب سَرَه را از ناسره جدانموده و به مخزن معلومات معرفت خویش بیفزود. و از این بابت حافظ کاملاً با شمس تبریزی مشابهت تامه دارد که در جای دیگر و در مقدمه فصل اول این کتاب بدان اشارت رفت اما از آنجا که هیچ عارف دل آگاهی به سر حد مطلوب رضایت قلبی خود نمی رسد و چه بسیار سؤالهایی دارد که به پاسخ آن دسترسی پیدا نمی کند ، احتمالاً حافظ هم در اواخر عمر در این تردید به سر می برده که : آیا اگر باپیروی از دستورات پیری راه مریدی را در کمال خلوص نیت طی می کردم به سر منزل مقصود می رسیدم یا خیر؟ این گمان نویسنده این سطور است اما دراین غزل که طرف خطاب شاعر معشوق ازلی اوست ، به او می گوید هرکس با آزردگی خاطر و پریشانی از این دار دنیا برود، النهایه در آخر سر، شرمنده وروسیاه بوده کاری از پیش نخواهد برد . این موضوع می رساند که شاعر ، حالت تسلیم ورضا را دریافته و همه کار خود را به خدا حوالت کرده و از بن دندان معتقد به این بوده که :
کاروانی که بود بدرقه اش حفظ خدا به تجمل بنشیند به جلالت برود
شاعر دربیت دوم غزل ، نور هدایت معشوق را راهنما و دلیل راه خود معرّفی می کند . معنی این کلام این است که من مرید کسی نبودم وتمام وجهه همّتم به سوی منبع لایزال نور هدایت متوجه بوده است . بیت سوم این غزل اقوی دلیلی است که این غزل را حافظ در آخر عمر خود سروده است و در بیت چهارم باز، شاعر حالت مناجات به خود گرفته و از خدای خود می خواهد که در این پیرانه سر باز هم او راهنمایی ومدد فرماید تا به سر منزل مقصود برسد و به دنبال آن ، عقیده باطنی خودرا که یک عمر با آن به سر برده و آز آن دفاع کرده در کمال خلوص نیت ، بار دیگر بازگو می کند و می گوید که جوجه را آخر پاییز می شمارند او حکم نهایی در باره سعید و شقی بودن کسی را تنها می توان در پایان زندگانی هر کسی داد و او از جانب خویش با کمال اطمینان سخن گفته ومی فرماید :
کاروانی که بود بدرقه اش حفظ خدا به تجمل بنشیند به جلالت برود
و ما امروزه می بینیم که این شاعر آسمانی چگونه با جلالت و بزرگی و شکوه و عظمت این دنیای خاکی را پشت سر نهاد وروح پاکش به ملکوت اعلی پیوست.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

محمد سالمی در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۵۴ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سبحة‌الابرار » بخش ۶۴ - عقد نوزدهم در محبت که میل دل است به مطالعه کمال صفات و انجذاب روح به مشاهده جمال ذات:

سلام. به نظر حقیر بیت زیر اشکال نگارشی دارد:
عشق هر جا بود اکسیر گرست
مس ز خاصیت اکسیر زرست
و صحیح آن به این صورت است:
عشق هر جا بود اکسیرگر است
مس ز خاصیت اکسیر زر است

محمد سالمی در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۳۴ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سبحة‌الابرار » بخش ۶۴ - عقد نوزدهم در محبت که میل دل است به مطالعه کمال صفات و انجذاب روح به مشاهده جمال ذات:

با سلام. به نظر حقیر بیت زیر اشکال نگارشی دارد:
عاشق آن دان که ز خود بازرهد!
نغمهٔ ترک خودی سازدهد
درست آن به صورت زیر است:
عاشق آن دان که ز خود باز رهد!
نغمهٔ ترک خودی ساز دهد

میم در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۵۱ دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل هفتادم - دلدارم گفت کان فلان زنده به چیست‌؟:

شما را به خدا تایپ متن را تصحیح فرمائید. قاطی شده

مریم در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱:

جام می و خون دل هر یک به کسی دادند
در دایره قسمت اوضاع چنین باشد
به نظر من این شعر به خصوص بیت
جام می و خون دل هر یک به کسی دادند
در دایره قسمت اوضاع چنین باشد
اشاره به تقدیر و سرنوشت انسانها دارد.جام می کنایه از خوشیها و راحتیها و خون دل کنایه از تیره بختی و غصه ها دارد که اشاره شده به هر کسی یکی از اینها داده شده و این قسمت و تقدیر انسان است.و در بیت
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد
بازهم به این اشاره دارد که زیبا رو و مشهور و دیگری همیشه در پس پرده و ناشناس است

جعفر عسکری در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۴۲ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » ترکیب‌بندها » شمارهٔ ۱ : باز این چه شورش است که در خلق عالم است:

سلام
نسخه ی کامل و بدون غلط این ترکیب بند فاخر رو در فایلی شکیل و درخور این چکامه ی ماندگار به زیور طبع آراسته ام.
رایگان استفاده و برای من دعا کنید
پیوند به وبگاه بیرونی

حنا در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۱۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳ - غوغا می‌کنی:

منظور بیت اول زمانی بوده که شهریار جلوی در عشقش منتظرش میمونده اما هر سری عشقش با کسی میومده بیرون خار منظور اون شخص بوده که همراهش بوده

کمال داودوند در ‫۸ سال قبل، یکشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۲۳:

7104

محسن.۲ در ‫۸ سال قبل، یکشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۱:

زیرا بقا و خرمی زان سوی شش سویی بود
مولوی دنیا و کار دنیا را شش جهت میداند ، درین مانا که از هرطرف بنگری به یکی از این جهات بر میخوری،چه به بالا بنگری ، چه پائین و چپ و راست و یا جلو و عقب همه کار دنیاست ، می گوید همه ی این جهات را رها کن تا بِرَهی
در جای دیگر می گوید:
شش جهت است این وطن قبله در او یکی مجو
بی وطنی است قبله گه در عدم آشیانه کن.
ولی هاتف اصفهانی زیباتر گفته: در آن ترجیع بند معروف :
چشم دل باز کن که جان بینی
آنچه نادیدنی است آن بینی
از مضیق جهات درگذری
وسعت ملک لامکان بینی

فرهاد در ‫۸ سال قبل، یکشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۵:

مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز
ورنه در مجلس رندان خبری نیست که نیست

۷ در ‫۸ سال قبل، یکشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۰۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۲ - نامهٔ رستم فرخزاد به برادر: اخترشماریِ شکست در قادسی و پیشگویی زوال ساسانیان:

ریخت درست;
از ایران و از ترک وز تازیان
ا/زی/ران
و/از/تر
ک/وز/تا
ز/یان
و یا;
از ایران و ترکان وز تازیان
ا/زی/را
ن/تر/کا
ن/وز/تا
ز/یان
اینگونه که اینک در گنجور آمده نادرست است.

نوروز فولادی در ‫۸ سال قبل، یکشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۲۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۲ - نامهٔ رستم فرخزاد به برادر: اخترشماریِ شکست در قادسی و پیشگویی زوال ساسانیان:

از ایران وز ترک وز تازیان
نژادی پدید آید اندر میان
نه دهقان نه ترک و نه تازی بود
سخنها به کردار بازی بود
شاه بیت و شاهکار شاهنامه و بزرگترین پیام أة برای ما ایرانیان خرد خفته عمین دو بیت است. مفهوم آن از بین رفتن نژاد و هویت و تاریخ ایرانی در دوران اعراب است. ایرانی که بی هویت است و در آن سخن ها در عمل بازی هستند. آن چه که اکنون بعد از هزار سال به راستی و درستی در جامعه ما دیده می شود در بسیاری بسیاری از ما از دولتمردان گذشته تا به حال و مردم در قرون متماددیده شده و می شود حرف ها و سخن ها بی مایه و بی پایه و در عمل هیچ و هیچ پوچ بوده و هست. بزرگترین و برترین پیام شاهنامه و سرور سخن فردوسی به مردم ایران همین پیام رسا و برگزیده است. ایران بعد از حمله اعراب بی هویت و شناسنامه شده است. تلاش فردوسی تنها توانسته است که زبان که یکی از عناصر تشکیل دهنده هویت است زنده کند و از آن پس این بی هویتی همچنان ادامه دارد. ما باید هویت سازی کنیم که آن را در عمل به بازی گرفته ایم و در سخن شعارش کرده ایم. شاد باشید

ابراهیم ازبک در ‫۸ سال قبل، یکشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۶۴:

سبحان الله خیال او چو نا گه در دل آید 'دل از جا میرود الله اکبر

دانیال در ‫۸ سال قبل، یکشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۳۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶۱ - تولیدن شیر از دیر آمدن خرگوش:

بوش به معنی وجود و هستی و بودن هم است

بهروز در ‫۸ سال قبل، یکشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۲۵ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱:

با درود خدمت دوستان عرض کنم که با توجه به سایر ابیات که از کافر حرف زده شده میتوان گفت که در مصرع " آنچه در فهم تو آید آن بود مفهوم توست " , عطار به خداوند اشاره کرده .. یعنی من خدا را با فهم خودم میفهمم , در حالی که خداوند از آنچه من میفهمم عالی تر است .. یعنی همان الله اکبر

Ha_Af در ‫۸ سال قبل، یکشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:

سلام و عرض ادب خدمت تمامی دوستداران حقیقت
در جواب آن دسته از عزیزان که حضرت حافظ را به دنیاپرستی و لهو و لعب متهم میکنند و بر این باورند که معشوق حضرتمان همان معشوق دنیوی است پس بیت زیر را که از جانب خود حضرت حافظ است چگونه توجیه میکنید؟ که فرمود :
حافظا در کنج فقر و خلوت شب های تار
تا‌بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سمانه در ‫۸ سال قبل، یکشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۰۲ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۹:

بیت دوم مصرع دوم نوبت درست است نه نبوت

۱
…
۳۰۰۳
۳۰۰۴
۳۰۰۵
۳۰۰۶
۳۰۰۷
…
۵۸۱۶