محسن در ۷ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۵۵ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۶:
یاسین جان
اون بالا هم همین را نوشته
مسافر در ۷ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۱۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۳۲:
در تایید صحبت دوستان در باب موضوع نیاز، باید یادآور شد که نیازهای فیزیولوژیک برای آماده کردن جسم یا همان مرکب برای ماموریت اصلی است که آن نیز طی کردن راه کمال است. اگر توجه به نیازهای فیزیولوژیک در خدمت راه کمال باشد، موجب رشد و پیشرفت است و اگر به دل مشغولی و هدف اصلی زندگی تبدیل شود، به بیراهه رفتن است. مانند فردی که فقط مشغول رسیدن به هیکل و فیزیک بدنی خود است و غافل از توجه به جنبه های دیگر زندگی. یا مانند فردی که هر لحظه مشغول آراستن و رسیدن به ماشین خود است و دریغ از کوتاه ترین سفر با آن وسیله.
رضا ساقی در ۷ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۷:
چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
چرا نه خاک سر کوی یار خود باشم
عزم: قصدِ چیزی کردن
گویندکه حافظ اهل سیروسفر نبوده وسفرهایش بیشتر درونی،معنوی وذهنی بوده است. او درتمام عمرخویش،دو بارسفرکرده که یکی ازآنها اجباری (تبعید به یزد)ودیگری نیزبه هندبوده که ظاهراً آن نیزناتمام مانده وبه سببِ بروز مشکلات ونامساعدبودن هوا ازنیمه ی راه به شیرازبازگشته است!. اکراه وامساکِ حافظ ازسفرکردن باتوجّه به استنباطی که ازغزلیّاتِ او می شود به حدّی شدیدبوده که این ظن وگمان راایجادمی کند که احتمالاًحافظ بیماریِ "هراس ازسفر" داشته است. دراین غزل نیز به صراحت به این موضوع اشاره کرده است.
معنی بیت: چرانباید به دنبال رفتن به ولایت وشهرخودم باشم،چه دلیلی وجوددارد که من ازتلاش برای بازگشت به وطن بازمانم؟ بایدبکوشم وعزم خودراجزم کنم که به شهرودیارخویش برگردم. چرانباید خاکِ سرکویِ یارخویش که دروطنم هست نباشم. جزدرکوی یار درهیچ جای دیگربرای من جاذبه ای وجودندارد وبهترین نقطه ی دنیا برای من جائیست که یاردرآنجا ساکن است.
بااینکه به عمرخویش به اختیارسفر نکرده ام امّااگردرراه عشق تو باشد طالب سفر ورنج وغم غربت هستم.
من کزوطن سفر نگُزیدم به عمرخویش
درعشق دیدن تو هواخواهِ غربت اَم
غم غریبی و غربت چو بر نمیتابم
به شهرخود روم وشهریارخودباشم
اسطوره ی عشقبازی روانشاداستاد "شهریار" تخلّص ِ خودرا ازاین بیت گرفته بود.
معنی بیت: من که غم واندوهِ غریبی ورنج ومشقّاتِ غربت را برنمی تابم وتحمّل نمی کنم،مجبورنیستم که خودرا آزاردهم ودرغربت بمانم پس به شهر خود می روم ودرآنجا شهریار وسلطانِ خویش می شوم.
دگرزمنزل جانان سفرمکن درویش
که سیرمعنوی وکُنج خانقاهت بس
زمَحرمانِ سراپرده ی وصال شوم
ز بندگان خداوندگار خود باشم
سراپرده ی وصال: خلوتگاه معشوق
خداوندگار: کنایه ازمعشوق است.
معنی بیت: به شهرخودبازمی گردم ودرکوی سرمنزلِ مقصود، ساکن می شوم .به خلوتسرای یارخود دسترسی پیدامی کنم ودر بارگاه دوست بندگی می کنم. دوست خداوندگارمن است ومن افتخاربندگی اش راپیدامی کنم.
چوخسروان ملاحت به بندگان نازند
تودرمیانه خداوندگارمن باشی
چو کار عمر نه پیداست باری آن اولی
که روز واقعه پیشِ نگار خود باشم
روز واقعه: روزی که جان به جان آفرین تسلیم کنم
معنی بیت: درشرایطی که چندان اعتباری به دوام زندگانی وعمرنیست وهر لحظه ممکن است آدمی بامرگ روبروگردد، بهترآنست که درروزمرگ درکناریار ودوست خویش باشم.
به خاک پای تو ای سرونازپرورمن
که روزواقعه پا وا مگیرم ازسرخاک
ز دستِ بختِ گران خواب وکار بیسامان
گرم بود گِلهای رازدار خود باشم
معنی بیت: درشهرخودم شرایط برای زندگی ایده آل است. اگرهم ازبختِ خواب آلوده وبی سروسامانیِ اوضاع گله وشکایتی داشته باشم رازدار خودمی شوم وتحمّل می کنم وغم خویش رابا کسی درمیان نمی گذارم تا آبرو وحیثیّتم محفوظ ماند.
رازی که برغیرنگفتیم ونگوئیم
بادوست بگوئیم که اومَحرم رازاست
همیشه پیشه ی من عاشقیّ ورندی بود
دگر بکوشم و مشغول کار خود باشم
معنی بیت: من آدم عاشق پیشه ای هستم ورندی درسرشت وذاتم هست،پس به شهرخودبازمی گردم تابه عشق وعاشقی ورندی بپردازم وازپرداختن به مسایل حاشیه ای بپرهیزم.
عیبم مکن به رندی وبدنامی ای حکیم
کاین بود سرنوشت زدیوان قستم
بُوَد که لطف اَزل رهنمون شودحافظ
وگرنه تا به ابد شرمسار خود باشم
بُود: امیدوارم
معنی بیت: امید وارم که لطف ومرحمتِ خداوند شامل حالم شود وازاین گرفتاریِ غربت خلاص گردم. درغیراینصورت تا اَبدازخودم شرمساروخجالت زده خواهم بود.
ناامیدم مکن ازسابقه ی لطف اَزل
توپس پرده چه دانی که چه خوبست وچه زشت
مارشال در ۷ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵:
شیخ جوان ما به زیبای تمام ماهرخ خود را توصیف میکند و میگه با اینکه شبها آفتابی نمیشی اما هر از گاهی بوسه ای نسیب ما میکنی و با وجود جوانی و شادابی و سرخرویی من همچون شاه مات افسونگریت میشوم و خجالت زده رنگ و رخسار زرد میکنم . ستودنی است هم شیخ و هم زبان زیبای فارسی که دست شیخ را برای وصف نگارش باز میگذارد و شیخ هم با دوربین نداشته صحنه های زیبا را برای آیندگان ثبت میکند . همنشین زیبا رویش در عالم باقی مانا باشد ،آمین.
Sina در ۷ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۰۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۱:
گر عاقل جهانی کس عاقلت نخواند
تا تو ز عشق هر دم دیوانه تر نگردی
بهبه☺️☺️
یاسین در ۷ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۳۳ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۶:
قالب این شعر غزل است
تماشاگه راز در ۷ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰:
شرح جلالی بر دیوان حافظ :
معانی لغات غزل (10)
دوش: دیشب، و در اینجا مقصود زمان گذشته است یعنی چندی پیش.
طریقت: روش، مسلک، مذهب، دومین منزل از منازل سه گانه از باب سلوک که عبارتست از: شریعت، طریقت – حقیقت و آن در اصطلاح صوفیان راهی است که رساننده کسان به سوی خدای تعالی است و این راه اخصّ از شریعت است که انسان را به بهشت می رساند زیرا هم مشتمل بر احکام شریعت است از قبیل اعمال صالح عبادی و هم مشتمل بر احکام خاصی است مانند اعمال قلبی و اجتناب از همه ما سوی الله. طریقت راه دل است که به توحید می رسد.
تقدیر: آنچه در ازل مقدّر شده است، سرنوشت.
خانه خمّار: میخانه، میکده، خرابات.
آیت: نشانه.
معانی ابیات غزل (10)
(1)زمانی پیر و مراد ما از مسجد روی بگردانید و به جانب میخانه روی آورد. ای هم مسلکان و ای یاران و ای رهروان راه طریقت تکلیف ما از این به بعد چیست؟ ...
(2) (و)ما مریدان چگونه رو به جانب قبله آوریم در حالی که پیر و مراد ما رو به سوی میخانه دارد؟
(3)در ازل چنین مقدّر شده است که ما نیز مسیر طریقت را پیموده و در آخر با مراد خود هم منزل شویم.
(4)هرگاه، خِرَد از حال دل ما، در بند زلف جانان آگاهی داشت که چه حال خوشی دارد، در قبال این گرفتاری ما، همه عاقلان چون ما دیوانه می شدند. (رجحان طریقت از شریعت)
(5)از آن زمان که روش بغایت نیکوی تو در طریقت، راه لطیف و نغزی به ما نشان داد، در درس تفسیر ما جز راه و روش تو چیزی دیگری تفسیر نمی شود (درس تفسیر قرآن که یکی از مشاغل حافظ بوده است).
(6)ای یار سنگین دل! آیا آتش آه و گرمی ناله های شبانه ما هیچ در دل سنگ تو اثر می کند؟
(7)بر جان خود رحم کن و از تیر آه ما بپرهیز که از گردونه فلک در می گذرد. ای حافظ! خاموشی گزین.
شرح ابیات غزل (10)
وزن غزل: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
بحر غزل: رمل مثمّن محذوف.
*
خواجو کرمانی: خرقه رهن خانه خمّار دارد پیر ما
ای همه رندان مرید پیر ساغر گیر ما
گو شدیم از باده، بدنام جهان تدبیر چیست
کاین چنین رفته ست از روز ازل تقدیر ما
ما دل دیوانه در زنجیر زلفت بسته ایم
ای بسا عاقل که شد دیوانه از زنجیر ما
*
سلمان ساوجی: ره خراباتست و دُرد سالخورده پیر ما
کس نمی داند به غیر از پیر ما تدبیر ما
*
1-بعضی از حافظ شناسان محترم این غزل را مشکوک و منسوب به حافظ می دانند، نظر نویسنده این سطور جز این است.
2-به نظر می رسد در آن بُرهه از زمان که حافظ تحت تأثیر مستقیم شخصیت ادبی و غزلهای خواجو قرار داشته و در ضمن مشغول فراگرفتن تفسیر قرآن یا آموزش آن به دیگران بوده است این غزل را سروده باشد و در ادای مضامین ابیات آن صرفاً هدف شاعر استقبال از مضامین خواجو بوده و بهترین دلیل اینکه در بیت سوم و مصراع دوم عیناً مصراع دوم بیت دوم غزل خواجو را تضمین کرده و در برداشت مطلب و مضمون برای غزل خود نیز تحت تأثیر خواجو بوده است و این از مفاد مطلع غزلهای هر دو شاعر بر می آید چه حافظ همیشه و در تمام عمر با مطالعه و انتخاب مضامین لطیف شاعران دیگر، مضمونی لطیف تر و شورانگیزتر پرورده و در همین غزل هم موضوع عشق و رسوایی شیخ صنعان برای حافظ تداعی شده و آن را دست مایه غزل خود ساخته است وگرنه به هیچ وجه آوردن کلمه (پیر ما) در مطلع ربطی به مریدی و مرادی حافظ و شیخ صنعان ندارد و استعمال قافیه و ردیف پیر ما در مصراع اول بیت اول حافظ صرفاً به سبب استقبال از غزل خواجو بوده است لاغیر.
3-علت اینکه گفته شد غزل در زمانی سروده شده که حافظ مشغول فراگیری یا تدریس تفسیر قرآن بوده است بدین سبب که در بیت پنجم، همانطور که در معنای این بیت قبلاً گفته شد حافظ می گوید در درس تفسیر ما جز لطف و خوبیِ رویّه تو که بر ما کشف شده است بحث دیگری نیست و آوردن کلمه (کشف) و (تفسیر) را در این بیت ایهامی است و تفسیر کشف کشّاف را تداعی می کند.
4-همانطور که درباره ی علت آوردن کلمه (پیر ما) در بالا گفته شد و به منظور توضیح بیشتر و با توجه به روحیه اعتراضی حافظ نسبت به روندگان قشری راه شریعت و اینکه شاعر در ضمیر باطن خود همیشه تصویر روشنی از بدعت گزاران و گروندگان به سوی جاده طریقت به منظور رسیدن به اصل حقیقت را داشته و امثال حسین منصور حلاج را می ستاید، به هنگام ساختن این غزل و استقبال از خواجو هم فکرش متوجه داستان شورانگیز شیخ صنعان شده و مضامین خود را ساخته و پرداخته است.
خلق مضمون در نزد شاعران فَحل به هیچ وجه دلیل این نیست که شاعر از جمیع جهات و من حیث المجموع با آن موافق است و آنها که در کار شعر و شاعری دست دارند از راه مطالعه اشعار شاعری دیگر می توانند بطور صحیح پا در جای پای فکر و اندیشه آن شاعر نهاده و پی به روحیه و زمینه فکری او ببرند. لیکن باید اذعان کرد که حافظ با مطالعه شرح حال شیخ صنعان مسحور شهامت و جسارت این بدعت گزار شده و در جای دیگر نیز می فرماید:
گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن
شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمّار داشت
یعنی عیناً مضمون مطلع غزل خواجو کرمانی در بالا را به عنوان شاهد کلام خود می آورد بنابراین شخصیت هایی مانند حسین حلاج و شیخ صنعان گوشه یی از ذهن حافظ را به خود اختصاص داده بوده اند.
شکیب shakib.falaki@gmail.com در ۷ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۲۴ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱:
با درود
عجبم از این است که تاکنون در حاشیه ها، اشاره به اقتباس حضرت حافظ از بیت دوم این غزل نشده است که فرموده اند.
می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب
بهتر ز طاعتی است که به روی ریا کنند
هوشیار در ۷ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۱ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱:
بس عجب نبُوَد که سودایی شوم
کآیت سودای او در شان ماست
کلیّات فخرالدین عراقی به تصحیح نسرین محتشم (خزاعی)
هوشیار در ۷ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۸ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱:
بس عجب نبُوَد که سودایی شدم
کآیت سودای او در شان ماست
لایقی در ۷ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۰۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲۴ - نکته گفتن آن شاعر جهت طعن شیعه حلب:
واقعا چه مرگ و پدیده ای در این عالم زیباتراز این مرگ وشهادت دیده آید... اشک من بر حال و روز خودم بر این خواب گران و گران جانی...آیا خوشحال تر و خوشبخت تر از این قوم میشناسید! حال شادی و غم ما در کار حسین علیه السلام حال وحدت در کثرت و کثرت در وحدت... یا لیتنی کنت معکم...
الف رسته در ۷ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲۶:
مه کم آید مدتی در راه عشق
آن کمی عشق جمله سود باد
معنی بیت:
ماه تمام از نیمهٔ ماه هر شب کم و کمتر میشود، باریک و باریکتر تا در آخر ماه محو میگردد، عاشفان هم کم و لاغر می شوند تا محو می گردند
این مضمون گداختن ماه در بسیاری از اشعار فاخر و همچنین در اشعار فولکلوریک ایران زمین رایج است که می گوید ماه به عشق دیدار میبالد و برزگ میشود تا ماه تمام میشود ولی چون او را نمیبیند سپس هر روز از غم میگدازد تا محو میگردد.
رضا ساقی در ۷ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۵:
درخرابات مـُغـان گـرگـذر افـتد بـازم
حـاصـل خرقه وسجّاده روان دربـازم
"خرابات"ازواژه های ِ کلیدی دردیوان حافظ است. ستونهای اعتقادات سرحلقه ی رندان جهان خواجه ی شیراز برعرصه ی خرابات برافراشته شده وبنای میکده یِ او راچنان استوار نگاهداشته که قرنهاست ازگزند وآفاتِ دورانها دراَمان مانده است. حتّاپتک های کینه ونفرت تندروهای متعصّبین وجاهلان آن دوره تا به امروز نیز نتوانسته کوچکترین خللی براستحکام این بناواردکرده وآن رافروریزد. علاوه براین روزبروز نیزاین میکده ی عشق پررونق تر شده وانسانهای فرهیخته ورندان آزادمنش بیشتری راگِرد خود جمع وجذب کرده است. دراین میخانه ازمیهمانان باباده ی خوشگوارعشق ومحبت به رایگان پذیرایی می گردد وسازوکار شادمانی وکامروایی، مهربانانه وبی هیچ منّت وکِبروناز دراختیار آنان قرار می گیرد.
هرکه خواهد گوبیا وهرکه خواهد گوبرو
کِبرونازوحاجب ودربان بدین درگاه نیست.
خرابات همانگونه که ازمعنی ظاهری آن استنباط می گردد در اصل جایی برای تجمّع ِ ازشهررانده شدگان، میخوارن و قماربازان بوده است . امّا حافظ ِ خوش فکر وخوش ذوق، بانگره وجهان بینی خاصی که پیداکرده بود،دست به مهندسی زده وآن رابه سلیقه ی خویش بازسازی ،نوسازی وبِهسازی کرد. به معنای آن ژَرفای عمیق تری بخشید تااینکه درگذرزمان به مرور مبدّل به مکانی روحانی برای گردهم آییِ اهل دل وپاکباختگان ووارستگان گردید.
"خرابات" در هریک از غزلیّات ِ حافظ، به مقتضای مضمونِ بیت، معنای تازه ای به خود میگیرد.
دراینجا باتوّجه به کلمه یِ مُغان که درکنارخرابات نشسته، معنی "میخانه" ای رامی رساند که درمقابل مسجدی که جولانگاه زاهدریایی بوده قرارداشته واحتمالاًتوسط زرتشتیان اداره می شده است. شرابخوارانِ به ظاهر مسلمان! که ازمنظرشریعت مجازبه نوشیدن شراب نبودند بصورت پنهانی به این مکانها مراجعه کرده وازشرابهای نابی که زردشتیان برای مصرف خود درست می کردند تهیّه می نمودند. گاهاً نیزباروی کارآمدن دولتهای متشرّع ومتعصّب، در بهای این میکده ها تخته شده وشرابخواران درمضیقه قرارمی گرفتند.
"خرابات مغان"برای حافظ مکانی بی ریا و مقدّس است. حافظ دراین مکان مقدّس است که به باورها وعقایدِ خویش سروسامان می بخشد.
"م" در "بازم" پرش ضمیر (رقص ضمیر) است که به اقتضای وزن ، از انتهای "گـذر" به اینجا پریده است. در اصل "گذرم افتد باز" است.
حاصل : نتیجه ، درآمد
روان : بی درنگ ، سهل و آسان ،
"روان" یک معنای دیگر هم دارد به معنی جاری و با "نقد" که بیاید ؛ "نقد روان" به معنی پـول رایـج است.با این معنی "حاصل خرقه و سجاده" میتواند پولی باشد که از فروش خرقه و سجـّاده به دست میآید. البته "حاصل خرقه و سجاده" یعنی زهد و پارسایی که از طریق عبادت ریاکارانه حاصل شده باشد. از طرف دیگر،"حاصلِ خرقه و سجاده" معنیِ "تمام هستی ِ من" رانیزدربردارد. بنابراین بین "خرابات مغان" با درنظرگرفتن فقط معنی ِ ظاهری (مکان قماربازی ) با "روان دربازم" به معنای ِ "باختن ِ هرآنچه که دارم" تناسب وجود دارد. "دَرباختن" از دست دادن است و در اصطلاح عرفانی : "مَحو کردن اعمال گذشته ازذهن وخاطراست."
"مُغ" درلغت به معنای روحانی مذهبِ زردتشت آمده، مغان نیز جمع ِ مُغ وبه معنای پیشوایان این مذهب می باشد.
علاقمندیِ حافظ به "خراباتِ مغان، دیرمغان،پیرمغان"وبکاربردن مکرّر آنها به صحّت این شائبه قوّت بخشیده که شاید حافظ به مذهب زرتشت گرویده بوده است.
بنظرمی رسد چنین باوری صحّت نداشته باشد. اندیشه های ناب حافظ فراشمول،فراقومی وفرامذهبیست تاحدّی که خودیک مسلک مستقل ومنحصربفردمحسوب می شود. مَسلکی که منتقدان وموافقان جدّی وسرسخت خودرادارد.
بی تردید این برداشت نادرستِ گرایش حافظ به زرتشت، ازآنجا به وجودآمده که معتقدان به این گمان مشاهده کرده اند که حافظ هرگاه ازواژه ها واصطلاحات کلیدیِ "خراباتِ مغان، دیرمغان، وپیرمغان" رابکارمی گیرد آنقدر ادب واحترام وارادت را چاشنی کلام خویش می کند وعلاقه ی قلبی خویش به زرتشت رابروزمی دهد که گویی یکی ازپیروان پروپاقرص اوبوده است!
درحالی که این نشانه ها تنها بیانگر علاقه واحترام وناشی ازوسعت بینش حافظ وارادت به باورهای نیاکان خویش بوده وبیش ازاین نیست. تنهابااستنباط ازچندبیت شعر، نمی توان به مذهب وعقیده یِ شاعری که به ایهام گویی و درپرده سخن گفتن شهرت دارد بصورت قطعی پی برد. دراین مورد تنها می توان به این سخن اکتفاکرد که ارادت اوبه زرتشت انکارناپذیراست واین علاقه بی چیزی نیست و گویی،مَشعل آتش ارادت به زرتشت همیشه درخراباتِ جانِ شاعر مشتعل بوده که می فرماید:
ازآن به دِیر ِمغانم عزیز می دارند
کآتشی که نمیردهمیشه دردلِ ماست
یا:
به باغ تازه کن آئین ِ دین زرتشتی
کنون که لاله برافروخت آتش نمرود
بگذریم وبرگردیم به شرح غزل:
احتمالاًمنظورشاعراز"خرابات ِ مغان" دراین غزل، کنایه ازمیکده های شیرازبوده باشد. چراکه باتوجه به مطالبی که درغزل مطرح شده، بنظرمی رسد این غزل درزمان ِ تبعید به یزد سروده شده است. شاعر ازاینکه درشرایطِ اندوهبار تبعید، دلش سخت برای شیراز تنگ شده بوده،دست به آفرینش این غزل زده،تاهم مکنونات ِ قلبیِ خویش رابیان کرده باشدوهم فرصتی برای بیان باورها و اعتقادات ِ خویش بدست آورده باشد. باتوّجه به اینکه درجای جایِ شیرازشراب تولید می کرده اند وبادرنظرداشت ِ اینکه شیراز مهدِشعر وگل وبلبل بوده و وَارستگان ورندان ِ زیادی را درخود جای داده بود،به "خراباتِ مغان" تشبیه شده است.
معنی بیت :
(ازوقتی که به شهریزدتبعیدشده ام ازجمع رندان باده نوش جداافتاده ام) اگر دوباره به شیرازبرگردم و گذارم به میکده ی رندان بیافتد کاری خواهم کردکه هرچه از زُهدو پارسایی متشرّعانه در کارنامه ی خویش دارم زدوده شود. چنان به عیش وعشرت خواهم پرداخت گذشته ی خویش رابه فراموشی بسپارم.
گرزمسجد به خرابات شدم خُرده مگیر
مجلس وَعظ درازاست وزمان خواهدشد!
حـلـقـهی توبه گرامروزچوزُهّاد زنم
خـازن مـیـکـده فـردا نکـنـد دربـازم
"حلقهی توبه زدن" استعاره از گرفتن حلقهی در مکان مقدّس مذهبی مثل ثکعبه،مساجد ویاآرامگاه بزرگان دینی به منظور استغفارازگناهان است.
در داستان "لیلی و مجنون" میخوانیم که پـدر مجنون او را به کنار خانهی کـعـبـه میبرد و از او میخواهد که حلقهی در کعبه را گرفته و توبه کند تا خداوند او را از مرضِ مالیخولیایی (عشق) که دارد نجات دهد، مجنون دست در حلقهی ِ کعبه کرده ومیگوید : "خداوندا هرچه دارم از من بگیر و بر عمر لیلی بیـافزای ! " پدربامشاهده ی این وضعیت بکلّی ازدرمان اوناامید میشود.
"زُهـّاد" : زاهدان وعابدان
"خازن" : خزانه دار ، مامور ونگاهبان خزانه، دراینجا میکده به صورت پنهانی به خزانه محلّ نگاهداری گنج(شراب) تشبیه شده ومنظوراز"خازن ِمیکده" همان میفروش یا ساقیست.
برداشت اوّل:اگر امروز به مانند ِ زاهدها حلقه ی دَرِ توبه را بکوبم ودست ازشراب خواری بردارم بیم آن دارم که فردا نگاهبان میکده در برویم نگشایدبنابراین توبه نمی کنم تاپیش می فروش سرافکنده نگردم.
برداشت دوّم:
اگرمن هم مانند پارسایان ِ ریاکارکه هرروزازاعمال ورفتار زشت خود توبه کرده ودوباره مرتکبِ گناه می شوند، از نوشیدن ِشراب توبه کنم وبرگردم به عبادت ریایی بپردازم، بیم ِ آن دارم که پیر ِمی فروش در آینده مرا به میکده راه ندهدچون اطمینان دارم که قطعاً دوباره ازتوبه پشیمان شده وبه شرابخواری روی خواهم آورد.
هدف ازاین بیت،برجسته سازی ِ توبه ی ِ بی ثمر ِ زاهدان ریائیست. ضمن آنکه اعتقاداتِ خویش را نیز دراین برجسته سازی نمایان ساخته است. حافظِ رند بایادکردن ازباده فروش به عنوان (خازن میکده)نشان می دهدکه قصد توبه ندارد وهمچنان دوستدارشراب وعیش ونوش است.
حافظ حتّا یکبارنیزازشراب خوردن توبه نکرده وهرگاه که قصد توبه داشته وبدان پایبندبوده توبه اززُهد وریاکاری بوده است.
بشارت بر به کوی می فروشان
که حافظ توبه از زُهد ریا کرد
وُر چو پروانه دهـددسـت فـراغ بالی
جزبدان عارض شمعی نبـُوَد پروازم
"وَر" : مخفّف ِو اگر
"فراغ بال" : آسودگی خاطر، بال وپرزدن آزادانه وبی تشویش
"عارض" : چهره
"شمعی" : مانند شمع ، چهرهی برافروخته را به شمع فروزان تشبیه کرده است. ضمن آنکه "شمعی" یک نوع رنگِ بین سبز وزردنیزهست ودرآن روزگاران بیشتربکارگرفته می شد. بانظرداشتِ این معنا، "عارض شمعی" یعنی "عارض گندمگون" که پیش ازاین نیز حافظ درتوصیف ویژگی های ظاهری شاه شجاع بکاربرده است.
بین "شمع" ، "پروانه" ، "بال" و "پرواز" تناسب ظاهری وپیوند معنایی وجود دارد.
حافظ درانتخاب واژه ها حساسیت خاص و عجیبی دارد. اغلب واژه ها درهربیت ویا هرمصرع، هم تناسب ظاهری دارند هم همجنس وهم خویشاوندان یکدیگرند هم رابطه ی معنایی گاه درچند وَجه دارندوگاه متضاد یکدیگرند. مهندسیِ بی نظیر حافظ درانتخاب وبکارگیری واژه ها وهنرچیدمان کلمات درکناریکدیگر، یکی دیگرازاسرار ماندگاری وشیرینی اشعاراوست که تاکنون هیچ شاعری نتوانسته اینچنین هنرنمایی کند.
معنی بیت : اگر آسودگی خاطری برای من فراهم شود(اگرمیسّرگردد که من بتوانم آزادانه وبی دغدغه پروبالی بزنم) همانند پروانه جز گردِ آن چهرهی فروزان معشوق به پروازدرنخواهم آمد.
پروانه را ز شمع بود سوز دل ولی
بی شمع ِعارض تو دلم را بود گداز
صحبتِ حورنخواهم که بُوَدعینِ قصور
بـا خـیـال تـو اگــربا دگـری پـردازم
"صحبت" : همنشینی ، مؤانست
"حور" : حوریه، زن سیاه چشم بهشتی "عیـن" : چشم ، چشمه ، درفارسی به معنی مانند ، اصل و خود چیزی ، در اینجا : محض
"قصور" : کوتاهی ، گناه ، خطا
"عین قصور" : کوتاهی محض
گرچه منظورشاعر از"عین ِ قصور" کوتاهی کردن ِ آشکاراست، لیکن همزمان تداعی کنندهی"قصور" که جمع ِ قصر وتداعی کنندهی "قصرهای بهشتی" نیزهست تاازلحاظ ظاهری وبامعنای قصرها پیوندی با "صحبت حور" داشته باشد. امّا ازلحاظ معنایی "قصور به معنای کوتاهی وخطا کردن" پیوندی با "صحبت حور" ندارد ومربوط به مصرع دوّم است.
معنی بیت: آرزوی هم نشینی با زنان سفیدپوستِ سیاه چشم ِ بهشتی را ندارم. چراکه می دانم حتّا باهمصحبت شدن با حوریان بهشتی، تمام فکر وخیال من باتوخواهدبود واگربه این اتّفاق تن بدهم مرتکب خطا وکوتاهی درعشق توشده ام. باوجودِ بودن خیالات تو در سرم، اگربادیگری بوده باشم حتّا باحوری، نشانه ی خطا کاری وکمال ِکوته نظری من خواهدبود من هرگزتن به همنشینی با دیگران نخواهم داد.
جالب است که حافظ حاضرنیست درقبالِ حوریان ِبهشتی حتّاخیال ِ معشوق رامعامله ومعاوضه کند. در حالی که آرزوی نهایی ِهرزاهد وهرعابد رسیدن به حوریان بهشتی به هرقیمت وبه هروسیله هست. اوبه داشتن خیال ِ روی دوست کامیاب است وحاضرنیست به چیزی دیگربیاندیشد.!
اگرچه موی ِ میانت به چون منی نرسد
خوش است خاطرم ازفکر ِاین خیال دقیق
سِـرّسودای تودرسینه بماندی پنهان
چشم ِ تردامن اگر فاش نکردی رازم
سودا: معامله، کنایه ازعشق واشتیاق
چشم تر دامن : 1- چشم ِ به گناه آلوده(گناه افشای راز) 2- چشم اشک آلود .
معنی بیت :
ای محبوب، راز ِاشتیاق وعشق من نسبت به تو،قطعاً مستور وپنهان می ماند اگرچشمان خطاکار وخیس ِ من مدارا می کرد ورازمرا افشا نمی ساخت.
معمولاً عاشق ومعشوق هردو دوست دارند عشق میان ِ آنها مستوروپوشیده باقی بماند وکسی ازاطرافیان ازسِرِّ آنها باخبرنشود. امّا هیچگاه موفق نمی شوند ودیر یا زودعشقشان برمِلا می گردد.عشق وسُرفه را نمی توان پنهان کرد.
تورا صبا ومرا آب دیده شد غمّاز
وگرنه عاشق ومعشوق رازدارانند.
مرغ سان ازقفس خاک هوایی گشتم
به هوایی که مگرصیدکند شهـبازم
"مرغ سان" : همانند پرنده
"قفس خاک": زندان استعاره ازدنیا
"هوایی شدن": دو معنا دارد : 1- بی قرار شدن ، عاشق شدن 2-مثل ِ پرنده توان پروازپیداکردن و درهوا پریدن
در اینجا : "هوایی گشتن" یعنی آسمانی شدن وازدنیا دل بریدن(عاشق شدن)
"مگر" : شاید
"به هوایی" : در آرزوی اینکه ، به امیـد اینکه
"شهباز": عقاب شکاری،استعاره از معشوق که دلهای عاشقان راشکار می کند
معنی بیت : مثال ِ پـرنـده ای در زندان این دنیا هستم که هوایی وبی قرارم آسمانی شده ام (عاشق شده ام) و دل ازدنیا بُریده ام ومی خواهم به پروازدرآیم تنهابه این امید که شاید توجّه شهباز(معشـوق) به من جلب شود ومرا شکار کند و به دام خود بیاندازد.
عاشق چه چیزی بیشترازاین می خواهد که درزندان بازوان معشوق به اسارت کشیده شود؟ روشن است که چنین اسیری ازدودنیا آزاد خواهد بود.
حافظ ازجورتوحاشاکه بگرداند روی
من ازآن روز که دربندِ توام آزادم
همچوچنگ اَربه کناری ندهی کام دلم
ازلب خویش چونی یک نفسی بنوازم
"چنگ" : از سازهای بسیار قدیمیست که نوازنده هنگام نواختن می بایست آن را در آغوش می گرفت وباچنگ می نواخت بعدها درگذرِ زمان دچار تغییراتِ زیادی شد.
"کنار" :دربَروآغوش ، پهلو
"نواختن" : ایهام دارد : 1- ساز زدن 2- نوازش کردن
خطاب به معشوق:
معنی بیت : ای معشوق،اگر بَسان ِنوازنده ی ِ چنگ، مراصمیمانه درآغوش نمیگیری وکام دلم رابرآورده نکنی،حداقل همانندِ نی لبت را برلبم بگـذار وبا بـوسهای مـرا نـوازش کن.
چنگ بنوازوبسازاَرنبُود عودچه باک
آتشم عشق وتنم عود ولبم مجمرگیر
ماجرای دل خون گشته نگویم با کـس
زآنکه جزتیغ غمت نیست کسی دَمسازم
"مـاجـرا": سرگذشت ، داستان ،
"ماجرا" معنی دیگری هم دارد که : "درتصوّف وقتی سالک، خطا و گناهی انجام داده باشد، به دستور مُرشد باید درمحل کفشکن روی یک پا ایستاده و دو دستش را مدتی بالا نگاه داردتاموردتنبیه قرارگیرد. این نوع تنبیه ِ درویشانه را "ماجرا" میگفتند.
"مـاجـرا" در عربی به معنی آنچه جریان دارد و جاریست نیز هست که میتواند به معنی اشک هم باشد.پس این معنی نیز مناسبت دارد وقطعاً مدِّ نظرشاعربوده است.
"دل ِخون گشته" : دلی که زجربسیار کشیده ، عاشق ، خونین
"تیغ غم": غم به تیغی تشبیه شده است.
"دمساز" : همدم و هم نشین
معنی بیت : داستان ِ غم وزَجر بسیاری راکه کشیده ام به هیچ کس نخواهم گفت زیرا که من یک هم نشین و مونس بیشترندارم،آن هم غم ِ توست ،غمی که چون تیغ بُرّان وآزارنده هست بنابراین من همیشه درآزارم ومشغول ِ زجرکشیدن هستم.
حافظ ِ گمشده راباغمت ای یار ِ عزیز
اتّحادیست که درعهدِ قدیم افتادست.
گربه هرموی سری برتن حافظ باشد
همچو زلفـت همه رادرقـدمت اندازم
درقدم انداختن" : نثار کردن ، فدا کردن
معنی بیت : همانگونه که گیسوانت نیزسر به پاهایت گذاشته (آنقدربلنداست که به روی پاهایت ریخته، یا آنقدرتورادوست دارد که سربه پایت گذاشته) من هم سرخویش رادرزیرقدمهای مبارک تومی اندازم حتّا اگربرسرهرمویی از بـدن من یک سر وجود داشته باشد، ازبس که عزیزی برای من،حاضرم همهی سرهایم را نثار قدمت کنم. یعنی تمام وجودِ من برای توست.
بیا که باسرزلفت قرارخواهم بست
که گرسرم برود برندارم ازَقدمت
الف رسته در ۷ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۱۸ دربارهٔ رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۵:
تبوراک = تبرهٔ کوچک = طبل کوچک
منبع: لغتنامه دهخدا
عباس (مصیب) مهر آشیان مسکنی در ۷ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۹ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » مسمطات » تضمین قطعهٔ سعدی:
مسمط مسدس تضمین قطعه گل خوش بوی مصیب مهر آشیان
با سلام اینم تمام تضمین مسمط مسدس
جوانی شد چراغ جان فروزی
چو شمع حان به شبها بر فروزی
نمی گردد، به، ،دونان، بهر روزی
چنین گفتا حکیم سینه سوزی
گلی خوشبوی
در حمام روزی
رسیداز دست
مخدومی بدستم
گلی باعطر وبوی دلپذیری
زَدَم بر جسم خود روی سریری
تنم شد در لطافت چون حریری
ز ریح الرّایحه گشتم وزیری
بدوگفتم که مشکی یا عبیری
که از بوی دل آویز
تومستم
چنین نفح خوشت را آزمودم شمیمت قوت جانم نمودم
مگر من نافهِءِ آهو ربودم
که عطر خویش را دادی نمودم
بگفتا، من گلی ناچیز بو د م
و لیکن مد تی،
با گل نشستم
صبا با لطف خوش بر من گذر کرد
برویم برگ گل همواره پرکرد
چو شمُّ الرّایحه در من اثر کرد
بسی ژاله و شبنم بیشتر گرکرد
کمال هم نشین در من اثرکرد
و گرنه من همان
خاکم که هستم
خزان چون ساق گل را نا توان کرد نگر درجسم من ریحانه جان کرد
به اکسیرش چو قلبم راجوان کرد
چوسعدی پند نیکش را بیان کرد
بامعان خوشش مهر آشیان کرد
مسمط را ببین
اینگونه بستم
شش بیت یک مسدس کامل متعلق به خودم می باشدونام سعدی را من اورده ام
۸ در ۷ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۲۳ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۱:
ببخشایید خوانندگی
۸ در ۷ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۲۱ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۱:
غول شهیر خواننثگی!!!
آبروی واژگان را پاس بداریم. از جمله واژه استاد را
مسعود هوشمند در ۷ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۳:
اَلْاَراکَ: نام محلی در نزدیکی مکه که در آنجا درخت خاردار و بلند و پر برگی به نام درخت مسواک (پیلو) می روید که اعراب از ساقه های آن که از مجموعه رشته های چوبی قابل انعطاف و محکمی تشکیل شده برای مسواک و خلال دندان استفاده می کنند و این سنّت از زمان حضرت محمد و به دستور او در بین اعراب رایج گشت و امروزه نیز بخصوص در ماه رمضان مورد استفاده ی ایشان قرار دارد.
مارشال در ۷ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۲۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۳:
بهرام جان ،خیر ،مشکلی نداره ،میگه بجز می ( استثنا ) از هر چی دوری کنید بهتر است ،اما مشروط به اینکه با دلبری یا معشوقه ای زیبا و انهم هر از گاهی می نوش کنید که آزاده از اندیشه نا پاک گردید ،صاف و ساده باشید .
نجاتی در ۷ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۰۹ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷۱: