تماشاگه راز در ۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۴:
معانی لغات غزل (214)
تعبیر رفت: تعبیر شد.
کار به دولت حواله بود: کار وزندگی در جهت دولت و اقبال پیش می رفت.
شراب دوساله : شراب کهنه ورسیده که قدما آن را به دستور طبیب برای مدوای پاره ییاز بیماریها به جای داروی مقوی مصرف می کردهاند.
تدبیر: چاره ، راه بهبودی.
نافه : ماده معطره زیر شکم آهوان نر سرزمین خطا و ختن و تاتارستان.
نافه مراد:(استعاره تشبیهی) نافه آرزو ، مراد و آرزو به نافه معطر تشبیه شده یعنی آرزو مرادی که مانند کیسه مشک دلپذیر است.
کلاله:کاکل، موی مجعدو پیچیده.
مشکین کلاله:کاکل مشکین ، موی مجعد مشکین سیاهرنگ.
از دست برده بود : از حال عادی بیرون برده بود.
خمار غم: اندوهیشبیه به خماری ، گرفتگی و دردسر ناشی از غم واندوه.
خون می خورم مدام: دائم رنج و غم واندوه می کشم.
نواله: لقمه خوراکی که برای گذاشتن در دهان آمده شده باشد، لقمه و گلوله خوراکی مخصوص دام ها و شتر که قبلاً آماده شد و در سر موقع به دهان حیوان می گذراند.
مرغ سحر: بلبل.
سفینه: جُنگ، دفتر مجموعه اشعار، دیوان.
رساله: جزوه، کتابچه ، مقاله ( حاوی مسائل مذهبی ).
غزاله: بچه آهوی ماده، آهو بره که هنوز شیر خوار است.
تندحمله:حمله کننده سریع و چابک.
معانی ابیات غزل (214)
(1) در رویای شیرین دیدم که پیاله شرابی در دست دارم ، چنین تعبیر کردند که دولت و اقبال به من روی می آورد. (2) چهل سال دردو رنج کشیدیم و سر انجام چاره وعلاج ما در دست شراب کهنه چهل دوساله بود. (3) آن نافه مشکین آرزوی دلپذیری که دسترسی بهآن را از بخت خود آرزو داشتم ،در چین و شکن زلف آن محبوب کاکل مشکین بود.(4) سحر گاهان ، درد سر ناشی از غم و اندوه مرا از پای در آورده بود . خوشبختانه مقداری شراب در پیاله باقی مانده بود .(5) در پشت در میکده پیوسته کار من محروم ، خوردن غم وغصه است بهره ما از سفره کرم روزی دهنده این لقمه بود. (6) حال آن کس که بذر مهر ومحبت در دلب نکاشت و از آن گلزار، گلی نچید به آن ماند که در برابر تند باد ، از گلبرگهای لاله نگهبانی کند! (7) بامدادان به هنگامی که بلبل به نواخوانی مشغول بود ، گذارم به سوی باغ و گلشن افتاد. ..(7) در یافتیم که یک بیت از دیوان شعر دلکش حافظ در ستایش شاه سروده بود از صد رساله ( مذهبی بهتر بود)…(8) آن شهر یار سبک تازِ غافلگیر کننده خورشید برج اسد در روز بیکار در برابر او چون بچه آهویی درمانده بود.
شرح ابیات غزل(214)
وزن غزل: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات
بحر غزل : مضارع مثمن اخرب مکفوف مقصور
*
این غزل را نخست حافظ در چهل سالگی خود و در اندوه قتل شاه شیخ ابواسحاق در هشت بیت سروده و در آن بیت از بت مشکین کلاله نام برده است. لقبی که مردم شیراز به خاطر زلفهای بلند و منشکین شاه ابواسحاق به او دادبودند و حافظ هم در مرثیه این شاه ، این لقب را در ماده تاریخ فوت او استعمال می کند و می فرماید :
بلبل و سرو و سمن یاسمن و لاله و گل هست تاریخ وفات شه مشکین کاکل
که مطابق است با عصر جمعه بیست ودوم ماه جمادی الاول 757 هجری قمری سپس در زمان حمله شاه شجاع به شیراز و تصرف مجدد آن شهر در این غزل تغییراتی داده وابیاتی را که ایهام آن به شاه شجاع بر می گرددعلاوه به حساب شاه شجاع می گذارد.
حافظ در چهل سالگی می گویدکه دررویا چنین دیدم که پیا له یی از شراب در دست دارم. خواب گزاران چنین تعبیر کردند که : عطای بیغمبران اندر خواب اگر از طعام و شراب و جامه بود آنچ بدن ماند ، تفسیر آن است که علمی و دانشی و حکمتی بیابد- کتاب خوابگزاری صفحه 389 به نقل از کتاب در جستجوی حافظ ) کارم بالا خواهد گرفت و در بیت دوم می فرماید پس از چهل سال ناکامی کشیدن در دو سال اخر سلطنت شاه ابواسحاق روز و روزگار خوشی داشتم البته شاعر این ایهام باطنی را در زیر پوشش ایهام و تعبیر سهل الحصول سن چهل سالگی حضرت رسول اکرم(ص) و نزول قرآن پوشانیده است.و آنها که در معنای این بیت تنها به سن تکامل 40 سالگی روسل خدا و نزول قرآن بسنده می کنند، به انگیزه سرودن غزل و سال حافظ توجه کافی مبذول نمی دارند.
سپس شاعر با یاد آوری دوران خوش گذشته در چهار بیت اول غزل به روز گار حال می پردازد و در بیت پنج می فرماید در حال حاضر :
بر آستان میکده خون می خورم مدام روزی ما از خوان قدر این نواله بود
و بعد با حسرت هر چه تمامتر در بیت ششم به این نکته اقرار می کند که هرکس که در زمان استطاعت نتوانست آنطور که باید از باغ پر گل روزگار موافق حاصلی و گلی بچیند کلاهش پس معرکه است .بالاخره بیت هشتم و مقطع غزل یعنی غزلی را که حافظ در سن چهل سالگی در سوک شیخ ابواسحاق سروده این است:
گل بر جریده گفته حافظ همی نوشت شعری که نکته ئیش به از صدرساله بود
و بدین ترتیب غزلی را که حافظ پس از قتل شاه ابواسحاق و در رثاء او رد سال 757 سروده. به این نحو پایان می پذیرد. اما سالها بعد در زمان شاه شجاع ودرست در زمانی که او پشت دروازه شیراز با تردستی و زرنگی و شهامت هر چه تمامتر پیش از آنکه شاه محمود بتواند کاری بکند ، خود را به رودخانه زده وارد شیراز می شود و با این حمله سریع خود بار دیگر شیراز را فتح می کند حافظ براین غزل دوبیت دیگر به جای بیت مقطع غزل اضافه و غزل را به نام شاه شجاع نموده و در بیت آخر غزل ، با اشاره به حمله سریع شاه شجاع می فرماید:
آن شاه تند حمله که خوررشید شیر گیر پیشش به روز معرکه کمتر غزاله بود
و مفاد بیت اخیر کاملاً باز گو کننده حمله سریع شاه شجاع است که در تواریخ هم ضبط شده است . بنابراین این غزل در سال قتل شاه ابواسحاق در 8 بیت و با بیت مقطع ( گل بر جریده) سروده شده و بعداً در فتح مجدد شیراز به دست شاه شجاع با برداشتن بیت مقطع قبلی و اضافه کردن دو بیت به صورت فعلی در آمده است. توضیحاً از مفاد بیت دوم این غزل که شاعر می فرماید ( چل سال رنج و غصه کشیدیم و عاقبت ) و تاریخ سرودن این غزل که سال 757 هجری یعنی پس از قتل شاه ابو اسحاق است بر می آید که تولد حافظ در سال 718 هجری شمسی است و اختلافات چند ماه بدین سبب است که قتل در اواسط سال انجام گر فته است. در پایان ، منظور حافظ از خورشید شیر گیر ریا، برج اسد است که یکی از 12 برج تقویم است و در آن برج ، خورشید به نقطه اوج خود می رسد وآن برج را برج اسد یا شیر می نامند و حافظ خورشید را در اوج خود به مانند بچه آهوی ماده یی به هنگام حمله غافلگیر کننده شاه شجاع تشبیه می کند .
***
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
علی کمالی در ۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۸:
سلام
شعر حافظ همه بیت الغزل معرفتست
یعنی اینکه تمام اشعار حافظ در مورد عرفان و خداشناسی و سیروسلوک هستش و که کسی میخواد اشعار حافظ رو از خدا و اهل بیت و عرفان جدا کنه معلومه که اصلا شعر حافظ رو نمیشناسه.
در مورد اون بیت حافظ که حاج رضا فرمودند
ین نقطه سیاه که امد مدار نور
عکسیست در حدیقه بینش ز خال تو
من بعد از سالها تازه یه چیزهایی از اون رو فهمیدم . سالها تحقیق و مطالعه .
اشعار حافظ دارای مفهوم بسیار عمیق و ژرفی هستند.
مخلص کلام اینکه سالکین در منزل آخر باید خدمت حضرت رضا(ع) برسند (البته اگر کسی برسه )
آهی در ۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۰۸ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۴:
با تشکر و قدر دانی از جناب علیرضا بخاطر آگاهی کافی از موسیقی و دفاع از نام استاد شجریان
استاد
عمرت جاوید
نامت همیشه ماندگار
عمری با عزت برای همه هوادارانت
کیوان در ۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۵۱ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۰۶:
درود بر گرامییانی که هنوز به ادب علاقه مندند. من نمی توانم بفهمم چرا ترس جهنم به عنوان کاستی از ارزش تفکر فردی از جمله سنایی می گردد به نظر این حقیر باید اندیشه هایی که بدون دلیل و منطق شاید یا منطقی دیگر به ما القا گردیده بازخوانی و بازاندیشی کرد. از جمله اینکه ترس از جهنم بد و طمع بهشت زشت است. این نمونه بسیار کوچکی از اندیشه های رایج اما بی دلیل که در جامعه ای رایج است
مهران ش در ۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴۳:
پای نگار کرده در بیت سه اشاره به هنر قدیمی نقاشی با حنا روی دست و پای دختران دمبخت دارد که هنوز در جنوب ایران و نیز در هند و پاکستان جاری است. بعدتر خود "نگار" برای اسم دختران بکار برده شده.
پای نگار کرده استعاره از پای ظریف است.
کمال داودوند در ۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰۸:
7535
بیگانه در ۷ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۰۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱۱:
به به... به به... بسیار نغز و نیکو صائب گرامی...
مجید میرزازاده در ۷ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۰۰ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۷۸ - حدود لحسا:
ظاهرا شهر لحسا همین الهفوف کنونی سرزمین حجاز است که هنوز هم پر از درختان نخل است. شهری آباد در میان بیابان های گسترده.
مجید میرزازاده در ۷ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۰۷ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۷۷ - خوراک مردمان لحسا:
انگاری داعشیان بازمانده همین جماعتند که چون در سوریه در گرسنگی شدند از همین حیوانات خوردند.
bahram در ۷ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷:
سلام یل عزیر و پدرام خان من هم با نظر پدرام موافقم میتونی به آیات 71 الی 85 سوره ص و همچنین آیان 11 الی 13 سوره مبارکه الاعراف مراجعه کنی که عیناٌ خداوند می فرماید و ما وقتی به ملائکه دستور دادیم که آدم را که از جنس خاک آفریدیم سجده کنند همه سجده کردند الا شیطان و به همین خاطر شیطان را از بهشت بیرون راندیم و این استثنا قرار دادن در واقع به این معنی است که شیطان از جمله ملائکه بود وگرنه چه لزومی داشت که خداوند بفرماید همه ملائک خارج شدند الا شیطان!!!!!؟؟؟
محمد فروتن در ۷ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۲۹ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۲ - در مدح ثقه الملک طاهربن علی:
به گمانم این مطلب را در سبک شناسی بهار خوانده بودم. در نوشته ی قبلی خطای تایپ موجب شد کلمه ی اصل را اشتباه بنویسم.
محمد فروتن در ۷ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۲۷ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۲ - در مدح ثقه الملک طاهربن علی:
با سلام و سپاس از گنجور .
گویا سراینده لهجه ی سپاهانی داشته است یا دست کم در این شعر با توجه به واژه های به کار رفته در قافیه چنین نمودی پیدا کرده است.
به جای* َست* از * ِست* سود برده است.
به ویژه در بیت ای پایانی روشن است که قافیه ی این شعر و در اثل همه ی شعر با لهجه ی اصفهانی گفته شده است.
تماشاگه راز در ۷ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳:
معانی لغات (213)
گوهر: جوهر(جواهر) ، احجار کریمه.
مخزن:خزینه
.مخزن اسرار:خزینه رازها ، کنایه از سینه.
حُقّه: صندوقچه کوچکی که در آن جواهر قیمتی را نگهداری می کنند.
حُقه مِهر: صندوقچه یی که مِهر در آن جای دارد ، کنایه از دل پر مهر.
مهر ونشان: مهر ونشانی که به هنگام بستن صندوقچه جواهر با لاک و موم نقش خاتم آن را ممهور می کنند.
زمره: گروه ، دسته.
ارباب امانت: آنها که امانت به آنها سپرده شده ، امانت دار، کنایه از آنها که بار عشق را به دوش خود دارند
.لاجرم: ناچار وناگزیر.
طالب لعل و گهر نیست: کسی که خواستار لعل و گهر نیست.
در عَمَلِ: در کار ساختن.
زیارت: دیدار ملاقات.
زلف هندو:زلف سیاه وش
.ره نزند:راهزنی نکند.
سیرت:روش ، قاعده
.سان:مانند ، مثل.
باز نما: نشان بده ، بازگو.
معانی ابیات غزل(213 )
(1) جواهری که در خزینه سرّی نگهداری می شد به همان حال گذشته موجود و صندوقچه مهر و محبت به همان مُهر و نشان سابق دست نخورده باقی است .(2) عاشقان ، همان گروهی هستند که بار امانت عشق به دوششان نهاده شده و به ناچار ( در زیر این بار گران ) دیدگان آنها همچنان اشکبار است. (3) از نسیم صبا پرسش کن ( تا بدانی) که هنوز هم شب تا صبح ، بوی دلاویز گیسوی تو چون گذشته همدم جان من است. (4) کسی خواستار لعل و گوهر نیست و گرنه خورشید جهانتاب همچنان در کار پرورش آنها در معدن و در دل خاک است . (5) به دیار عاشق خود که با تیر غمزه تو از پای درآمده است بشتاب که آن عاشق بی چاره به مانند گذشته چشم انتظار تواست . (6) رنگِ خونِ دلِ ما را که ( لعل وار در وجود خویش ) پنهان می کردی به مانند گذشته ، در لب سرخ فام تو به چشم می خورد. (7) گمان می بردم که زلف سیاه تو دیگر راهزن دلها نباشد . سالها گذشت و همچنان به راه ورسم راهزنی خود باقی است. ( 8) حافظ داستان خونابه چشم خود را را باز گو کن ( تا بدانند) که از چشمه دیدگان تو همان خونابه روان است که پیش از این جاری بود
شرح ابیات غزل(213)
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات
بحر رمل مثمن مخبون مقصور
*
سلمان ساوجی: همچنان مهر توام مونس جانست که بود همچنان ذکر توام ورد زبانست که بود کمال خجندی : گر قرار تو به دلها نه چنان است که بود عهد با غم عشق تو همان است که بود
این غزل در زمان شاه شجاع سروده شده و روی سخن حافظ با مضامین بیت دوم وسوم می رساند که به هنگام دوری از شاه شیراز و در فرجه فترت سلطنت او سروده شده است . شاعر در مطلع غزل ، سلطان را به وفاداری خود مانند گذشته مطمئن می سازد و می گوید عاشقانی چون همیشه امانت دار بوده و بدین سبب من در دوری تو با چشم گهر بار ، درانتظار توام و اگر باور نداری ازباد صبا بپرس تا به تو بگوید که در غیابت ، بوی زلف تو مونس جان من است . سپس شاعر در بیت چهارم اشاره به این مطلب دارد که شاه محمود طالب شعر وشاعری نیست و گرنه من همان شاعر خوش سخنی هستم که بودم و به دنبال آن از شاه تقاضا دارد که در بازگشت به شیراز و تجدید ملاقات هر چه بیشتر کوشا باشد. شاعر دربیت ششم اشاره به نحو پرورش یاقوت می کند . در قدیم معتقد بودند که سنگ معدن یاقوت برای اینکه کاملاً رنگ شفاف قرمز روشن و یکدست به خود بگیرد بایستی مدتی آن را داخل دل یا وسط جگر حیوان ذبح شده قرار دهند تا با نفوذ خون در آن رنگ بهتری بیابد . این موضوع به هیچ وجه صحت ندارد و چنین عملی اگر هم توسط بعضی از صاحبان حرفه جواهری انجام می شده مثمر ثمرنبوده است و توضیحاً اضافه می شود که به علت اختلاف درصد املاح رنگین فلزاتی که ممکن که در ترکیب سنگ لعل ممکن است مدخلیت داشته باشد، رنگ یاقوت از قرمز کمرنگ روشن وزلال به قرمز کدر تغییر می یابد و مر غوبیت لعل در رنگ روشن و زلال وبدون رگه کدورت آن است . شاعر با منظور داشتن این نظریه می گوید : آن رنگ خون دل ما را که در لب لعل خود پنهان کرده بودی در لبهای تو به چشم می خورد و در بیت بعدی ، زلف محبوب را به هندو نتشبیه می کند و این دو به سبب است یکی رنگ سیاه هندوها و دیگری سابقه و شهرت هندوها ، به راهزنی و سعدی نیز در گلستان می فرماید (… ما در این حالت که هندو از پس سنگی سر برآوردند و قصد قتال ما کردند ….). در پایان حافظ بار دیگر در مقطع غزل مراتب اشتیاق و چشم انتظاری خود را تکرار می کند.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
امین رضا در ۷ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰۷:
دوستان عزیز
اولا زندگی کردن مولانا در دورانی که اکثریت منطقه سنی بودن دلیل بر سنی یا شیعه بودنش نمیشه کمااینکه توی مثنوی میگه :
ملت عشق از همه دین ها جداست
عاشقان را ملت و مذهب خداست
...
حالا منظور مولانا کربلا بوده یا نبوده ، این دلیل این نمیشه شما با هم جنگ کنید و همون عشقی رو که مولانا ازش دم میزنه زیر پا بذارین واسه دفاع از خودش . نه اونایی کربلا رو دوست دارن با صحت یا عدم صحت این شعر اعتقادشون زیر سوال میره و نه اونی کربلا رو دوست نداره بالعکس .
با هم دوست باشین ... مهم ترین الویت یک انسان انسانیتشه
فرناز در ۷ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۲۷ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ - در وصف بهار:
بیچاره سعدی چقد بلای شعلش حاشیه دلست شده
م.زارع در ۷ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۵۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۷:
سلام جناب محسن عزیز. بله میدانم شعر مذکور از حضرت حافظ رباعی نیست. بخشی از یکی از غزلهای حضرت است. تاکید من بر همسانی معنا بود نه قالب. به هر حال از تذکرتان ممنونم.
حکیم ابیانه در ۷ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰۰:
با سلام خدمت همایون خان و بقیه دوستداران فرهنگ و ادب ایران. چرا گفته اید بطور تصادفی این شعر حضرت مولانا با اصلی در فیزیک انطباق یافته است؟
بنظر بنده عرفا در اشراق خود به حقایقی توجهشان جلب شده است که با گسترش محدودی که در علوم آن زمان وجود داشت شاید توضیح و تفسیر آن مشاهدات برای آنان امری ناممکن بوده است و باز بنظر بنده این مشاهدات برای آنها در برابر آنچه اصل بوده است اهمیت چندانی نداشته است. فلذا در قالب اشعارشان گاهی به شرح دیده هایشان پرداخته اند. در بسیاری از اشعار عرفای ما چنین مواردی یافت میشود که دانشمندان این روزگار در چگونگی انطباق مفهوم آن اشعار با یافته های علوم جدید حیران مانده اند و بهمین دلیل شاید از اصطلاح تصادفی استفاده کرده و میکنند تا به شکلی بگویند آنها به چنین مفاهیمی دست رسی نداشته اند و اگر انطباقی وجود دارد از سر تصادف بوده است...
شیرزاد معتمد در ۷ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۴۹ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۳۹:
استاد محمدرضا شجریان این دو بیتی رو در ساز آوازی در بزرگداشت حافظ خوانده است که واقعا بی نظیر است....واقعا قابل توصیف نیست و نمیتونم این خداوندگار آواز رو وصف کنم
فاطمه در ۷ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:
سلام به دوستان
در ادامه صحبت آقای مجتبی میتونم بگم که اصلا در زبان فارسی باستان به این شکل هم استفاه های فراوان میکردن از فعل. یعنی اسم رو به شکل فعل استغاده میکردند. مثل بهل، یا میازار و تندی هم درواقع از این رویه پیروی میکنه. کما اینکه ما الان در گفتگوهای روزمرمون میگیم مثلا بچاپ یا یعنی چاپ کن یا بگوگل! یعنی در گوگل جستجو کن
تماشاگه راز در ۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳: