مهدی قناعت پیشه در ۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۵۱ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۵:
به به ...دلی خدا جو دارد شاعر به به
خدا محبت است و شیطان محنت و هرکس میان این دورا شناخت خدا را شناخته و عشق را میفهمد....به به..
عل رضا نقش در ۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۵۱ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۷ - حکایت درویش با روباه:
3-روباه که نماد حیله ومکر است به تقدیر بی دست و پا شده است و مانند مردار خوارن گشته است
عل رضا نقش در ۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۴۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۷ - حکایت درویش با روباه:
2_شغال که خود مردار خوار است.مرده اش توسط روباه خورده می شود
مهدی قناعت پیشه در ۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۴۷ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱:
شال و کلاه میکنم و میره دنبال گردش چرخ وفلک و یا بدنبال وجود خدا تا دست بینمک یا بدون خدایش را در نمک خداوند خدائی وبا برکت نماید.
عل رضا نقش در ۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۴۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۷ - حکایت درویش با روباه:
1-در بیت 1 و 2 جناب شیخ به تناقض گوید روبه بی دست و پای و در جای دیگر می پرسد با این دست و چای چگونه غذا می خورد.
2-
مهدی قناعت پیشه در ۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۴۴ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۲:
بابا طاهر اگر از دل خود گفته که بی خدا بوده ولی شاعر همیشه از خود نمیگوید وگاهی توصیف شرائط و محیط زندگیست و گاه گفتن یا توصیف شب برای درک روز
مهدی قناعت پیشه در ۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۳۸ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۳:
و تا بالاترین عشق یا لذت و بالاترین درد یا غم و محنت را نکشیده باشی،از خدا که تعادل میان این دو یا شیطان و عشق واقعیست چیزی نخواهی فهمید! توضیح بیشتر بعدا
مهدی قناعت پیشه در ۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۳۴ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۳:
اگر عاشق به وصال معشوق رسیده باشد جز از عشق نگوید که خود عشق درد را نیز شامل است ویا از مراحل ابتدایی عاشقی کشیدن درد یا نهایت درد ویا بیشترین درد است که تا نهایت عشق و نهایت دردرا ندانی،عاشق نتوان چون عشق یا خدا میان یا تعادل درد و عشقه
مهدی قناعت پیشه در ۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۲۲ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۴:
علم سماوات جز شناخت خدا نیست و میگوید تو که از خدا آگاه نیستی،سوء و زیان خود را نمیدانی وی تا خدا رانشناسی خودرا نشناسی.
البته من باباطاهر شناس نیستم!
مفقود الاثر در ۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۴:
حالا که به قول خودت می دانی
بگو تا ماهم بدانیم !
مفقود الاثر در ۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۴:
نه دیگه قرار بود مدرک بیاری
واکنش مغزه ?
کو مدرکت ?
پریسا رفائی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۴۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هفتم در تأثیر تربیت » حکایت شمارهٔ ۲:
در بیت نخست ، در مصراع اول به جای از باید «است» باشد
سخت است پس از جاه تحکم بردن
محسن در ۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۴:
مفقود خان
شما مدرکی می خواهی که در اثبات آن ، خود مدرکی نداری
شما اثبات کن تا من در نفی آن مدرک بیاورم
اگر کسی گفت ده تا خدا وجود دارد ، اگر ثابت کرد ، باید یا چشم بسته قبول کرد ، یا مدرکی خواست ، شما چشم بسته به آنچه گفته اند باور داری
خواهش می کنم ابتدا شما دلایل وجود روح را که معتقدی بیاور ، تا بعد به زندگی بعد از مرگ برسیم.
سعید در ۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:
این شعر از عجاز است که خود خداوند از زبان مولانا برای خود ذات حق جاریست ...ان بیتهایی که مخاطب را شخصی دیگری میپندارید ان خود مولانا است که خود را در قالب تجلی خدا بیان میکند.
۷ در ۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۱۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۷:
شهربند هوای نفس مباش
سگ شهر استخوان شکار کند
سعدیا نه سگی ماند نه هم استخوانی
شهر در خاک شد به که زان هیچ ندانی
سعید در ۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:
این یکی از عجاز جناب حضرت حق بر زبان مولانا جاری شده است تمام این شعر از خدا و برای خداست ...در بیتهایی که مخاطب کس دیگر است ان مخاطب نفس انسانی خود مولانا است ..
احسان در ۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:
بزرگواران لطفا با مطالعه و ذکر منابع درباره اشعار نظر بدهید که برای بقیه هم مفید باشد.
ناصر در ۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲:
بیشتر دوست داشتم در بیت دوم جای "راه" و "نیست" و همچنین "راه" و "هست" عوض می شد.
عقل گوید شش جهت حد است و بیرون نیست راه
عشق گوید هست راه و رفته ام من بارها
رضا ساقی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۶:
از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
انی رایت دهرا من هجرک القیامه
"ازخون دل نوشتم" ایهام دارد: 1- ازدل ِخون شده ازدرد دوری ازاینکه دلم درفراق دوست خونین است تصمیم به نوشتن نامه گرفتم 2- ازخون دل مرکّب قلم تهیّه کردم"کنایه ازشدّت اندوه" هردومعنی مدّنظرشاعربوده است.
نزدیکِ : پیش ِ، نَزدِ، به حضورِ
اِنّی: به درستی که من
رایت: دیدم.
دهراً: دنیا را، روزگار را.
مِنْ: از.
هجرکَ: دوری تو، فراق تو.
القیامه: قیامت، روز رستاخیز
باتوجّه به اینکه مصرع اوّل این بیت بصورت جمله ی خبری وخطاب به مخاطبین عام و مصرع دوّم خطاب به معشوق می باشد باید درنظرداشت که مصرع دوّم درحقیقت بخشی ازنامه ایست که شاعرخطاب به "دوست" نوشته ودراینجا برای آگاهی مخاطبین عام، جمله ای ازآن نامه را بازگویی می کند.
معنی بیت: از اعماق ِ دل ِ خون شده ازشدّت اندوه، به حضوردوست نامه ای نوشتم (بااین مضمون:) ازهول ِاضطراب وتب وتاب بیقراری بدرستی که روزگارم درنبود توبرای خودش قیامتی خوفناک است.
حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر
کنایتیست که ازروزگارهجران گفت
دارم من ازفراقش دردیده صدعلامت
لیست دموع عینی هذا لنا العلامه
علامت: نشانه
لیست: نیست
دموع: (جمع دمع) اشکها.
عینی: چشم من.
هذا: این.
لنا: برای ما.
العلامه: علامت، نشان.
دراین بیت شاهدیک پارداکس حافظانه هستیم. حافظ درمصرع اوّل ازوجودصدنشانِ عاشقی درچشمانش سخن می گوید درمصرع دوم نبودنِ اشک (خشکیده شدن چشم) را برای درکِ صدنشان عاشقی درچشم کافی می داند. یعنی "نبودنِ" اشک دلیلی روشن ونشانه ای بربودن صد نشان ِ عاشقیست. چشمی که از فراوانی گریه سوخته باشد دلالت برسوز واشتیاق وافرصاحب چشم است ودیگرنیازی به شرح بیشتر وبیان نشانه های دیگرنیست.
بعضی براین باورند که می بایست مصرع دوم بصورت پرسشی خوانده شود تامعنای درست حاصل آید درصورتیکه چنین نیست وبا خوانش عادی نیز منظوراصلی شاعر دردسترس است. یعنی باهردونوع خوانش تفاوتی درمعنا ایجادنمی شود.
معنی بیت: درچشمان من صدها نشانه ی عاشقی ودلدادگی وجود دارد ( ضرورتی ندارد همه ی آنها رایکایک بشمارم) همین که اشکی درچشمان من باقی نمانده خود گویای همه چیزاست وسایرعلامتها را ازاین یک نشان(گریه ی زیاد وخشکیدن چشم) می توان حدس زد.
درخوانش با استفهام: همینکه اشکی درچشمانم باقی نمانده آیا این خودگویای همه چیزنیست؟ آیا سایرنشانهای عاشقی را نمی توان ازهمین یک نشان (سوختگی چشم ) حدس زد؟
سرم زدست بشد چشم ازانتظاربسوخت
درآرزوی سرودست مجلس آرایی
هر چند کآزمودم ازوی نبود سودم
من جرّب المجرَّب حلّت به النِّدامه
هرچندکآزمودم: هرچندبارکه امتحان وتجربه کردم
من: کسی که.
جرَّبَ: تجربه کرد، آزمود.
المجرَّبْ: آزموده. کسی که قبلاً امتحان پس داده ووضعش به تجربه معلوم است. دوباره نباید اوراامتحان کرد تجربه ی دوباره مساویست باپشیمانی.
حلَّت: حلول کرد، نوعی ازفرودآمدن ونزول کردن
به: به او.
النِّدامه: پشیمانی، ندامت.
معنی بیت: هرچندباری که وفای معشوق راامتحان وتجربه کردم هیچ سودی نصیبم نشد(هرباربی وفایی دیدم) حقّا که هرکس کسی راکه امتحانش راپس داده، دوباره به این امید که شایدتغییری کرده باشدامتحانش کند بی شک پشیمانی براونازل می گردد وازکرده ی خویش وهزینه هایی که متحمّل شده پشیمان می شود من چنان پشیمانم که مپرس.
کس به امیّدوفاترک دل ودین مکناد
که چنانم من ازاین کرده پشیمان که مپرس
پرسیدم ازطبیبی احوال دوست گفتا
فی بعدها عذاب فی قربها السلامه
احوال: ماجرا،چگونگیِ مزاج تندرستی وبیماری. بانظرداشت اینکه حافظ ازطبیب جویای حال دوست شده، پرسش او دررابطه با حال عمومی دوست نیست بلکه درموردچگونگیِ حالِ مرتبط بادوست است یعنی ازچگونه بودنِ حال دروصال او و وضعیّتِ حال درفراقِ دوست پرسش می کند.
فی: در
بعدها: دوری آن
عذاب: درد و رنج
قربها: نزدیکی آن، جوار آن.
السَّلامه: سلامت.
معنی بیت: ازطبیبی ماجرا وچگونگی با دوست وبی دوست بودن راجویاشدم پاسخ داد: درفراق اوبیماری وعذاب خواهدبود ودرکنار اوسلامتی وسعادت، این است ماجرا واحوالات دوست.
فراق ووصل چه باشدرضای دوست طلب
که حیف باشد ازاوغیراو تمنّایی
گفتم ملامت آید گرگِرد دوست گردم
و الله ما رَاَینا حُبّا بلا مَلامه
ملامت: سرزنش،توبیخ وتنبیه
والله: به خدا، به خدا سوگند.
ما: (نفی) نه.
رَاَینا: دیدیم.
ما رَاَینا: ندیدیم.
حُبّا: دوستی را.
بلاملامه: بدون سرزنش و شماتت.
معنی بیت: (به طبیب گفتم درست است که نزدیک شدن به دوست سلامت وسعادت آوردلیکن شرایط من بگونه ایست که) اگرنزدیکترشوم ودوربراوباشم یقین دارم که موردملامت قرارخواهم گرفت (طبیب گفت:) سوگندبه خدا که چنین است وما تابحال عشقبازی بدون ملامت کشیدن ندیده ایم.
عاشق چه کند گرنکشد بارملامت
با هیچ دلاورسپر تیرقضا نیست
حافظ چوطالب آمدجامی به جان شیرین
حتی یذوق منه کاسا من الکرامه
طالب: طلب کننده، خواستار
به جان شیرین: درقبال جان شیرین، در اِزای جان شیرین.
حتّی: تا، تااینکه
یَذوق: بچشد.
منه: از آن.
کاسا: کاسه، پیاله.
من: از.
الکرامه: کرامت، بخشش، بزرگواری.
معنی بیت:
حافظ در قبال دادنِ جان شیرین یا به بهای جان عزیز پیاله ای طلب کرده است باشد که ازآن پیاله، شرابی از کرامت عشق بچشد.
زاهدشراب کوثر وحافظ پیاله خواست
تادرمیانه خواسته ی کردگارچیست
عباسی - فسا در ۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۰۰ دربارهٔ هلالی جغتایی » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۷: