همیرضا در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۹ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۰۱ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب ششم در قناعت » بخش ۵ - حکایت در مذلت بسیار خوردن:
ضبط قبلی که مطابق نسخهای غیر از تصحیح فروغی است:
چه آوردم از بصره دانی عجب
حدیثی که شیرین ترست از رطب
تنی چند در خرقه راستان
گذشتیم بر طرف خرماستان
یکی در میان معده انبار بود
از این تنگ چشمی شکم خوار بود
میان بست مسکین و شد بر درخت
وزان جا به گردن در افتاد سخت
رئیس ده آمد که این را که کشت؟
بگفتم مزن بانگ بر ما درشت
شکم دامن اندر کشیدش ز شاخ
بود تنگدل رودگانی فراخ
نه هر بار خرما توان خورد و برد
لت انبار بد عاقبت خورد و مرد
شکم بند دست است و زنجیر پای
شکم بنده نادر پرستد خدای
سراسر شکم شد ملخ لاجرم
به پایش کشد مور کوچک شکم
کوروش در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۹ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۲۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اشکانیان » بخش ۲:
یاران گنجور به نظر من بخش هایی از شاهنامه رو اگه با دقت و پیوسته بخانید به راحتی درک میکنید که مثلا کیخسرو بخاطر جنگهای عظیمی که راه میندازه و دشمنان از سند و چین و روم و توران و ماورالنهر و...به ایران هجوم میارن آدم رو یاد جنگ نخست کوروش با بابل میندازه که مثلا فرستاده پادشاه هند به دربار مادها میان و جنگ بزرگی که بین ایران و بابل و لیدی آغاز میشه یا مثلا داستان اسکندر و کارهایی که میکنه و ساخت سد یاجوج و ماجوج همان سد کوروش بزرگ است.هدفم اینه که بگم بهرحال داستانهایی از کوروش گفته شده که بخاطر برخی مشگلات مثل نابودی منابع در زمان حضرت فردوسی ناقص طرح شدن.
میرزایی در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۹ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۹ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۲ - گفتار اندر ستایش محمد مصطفى علیه السلام:
سلام
ز تو نشگفت فصل و بردباری
به نظر باید اصلاح بشه
ز تو نشگِفت( شگفت نیست) فضل ( نه فصل) و بردباری
مسعود رستگاری در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۹ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۴۸ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۴:
در بیت دوم، مصرع اول، «گر» صحیح است نه «اگر»
مازیار در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۹ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۳۶ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳۴:
میتوان این گونه خواند:
دلا خو کن به تنهایی که از تنها بلا خیزد
یعنی ای دل با کسانی الفت بگیر که از فرد تنها بلا میخیزد.
مسعود رستگاری در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۹ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۸ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۴:
بیت آخر به این صورت صحیح است:
میزنندم بر درش چون حلقه و من همچنان
همّتی دربستهام باشد که این در، وا شود
مهدی در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۹ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۳۱ دربارهٔ سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیهالسّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران » بخش ۱ - اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیهالسّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران:
قرآن، الأحزاب، آیه 46
وَدَاعِیًا إِلَی اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُنِیرًا
در متن یک «واو» اضافه افتاده است.
پدرام ملکی در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۹ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲:
درود بر شما گرانمایگان
پرسشی را مطرح می کنم تامل بفرمایید.اگر قابل اعتنا بود دیدگاه خود را درباره آن بنویسید.سپاسگزارم.
آیا حافظ در مصراع آغازین به مساله ای علمی اشاره نکرده است؟؟؟
همان طور که ماه نور خود را از خورشید می گیرد!!!حسن و زیبایی نیز مفهوم خود را وام دار روی زیبا و رخشان شماست!
به نظر می رسد که حافظ در این مصراع به صورت پوشیده روی معشوق خود را به خورشید مانند کرده است.
غلامرضا گرامی مقدم در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۹ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۷:
باسلام در خصوص این غزل و اختصاصا شاه شمشاد قدان و کمتر از ذره...
باید عرض کنم رند شیرازی در غزلیات خود با ظرافت تمام مرشد و مراد آیین مهرپرستی کهن ایرانی را هر بار با نام وصفتی خاص به مخاطب خود معرفی میکرده که از جانب مرتد سازان و تکفیر کنان عصر خود در امان باشد اسامی چون، پیرمغان، پیر می فروش، شاه، خسرو،رند، و امثالهم ولی نکته مشترک تمامی این اشخاص، ناصح بودن و نصیحت کننده بودن این اشخاص است ، گوی حافظ به زبان شعر راهنمایی ها و سخنان پیر و مرشد خود را برای راهنمایی ما در این سترگ دیباچه مقدس بیادگار گذاشته باشد
شاه شمشاد قدان خسرو شیرین سخنان
در مصرع دوم یکی دیگر از مشخصه های مهر یا میترا را باز به رندی بیان میدارد:
که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
و آن همانا جنگجویی و مبارز بودن مهر یا میتراست
که به این نکته هم بارها و بارها در دیوان خود اشاره فرموده است
ولی زیبایی و فساحت این آدرس دادن در بیت :
کمتر از ذره نه ای پست مشو مهر بورز
تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان
نمود پیدا میکند و با یک تصویر سازی زیبا ( وقتی که شعاع باریکی از نور ار پنجره وارد اتاق میشود را تجسم کنید که ذرات معلق در هوای اتاق در آن بخوبی نمایان میشوند و گویی در سماعی عرفانی گرد این نور به رقص آمده اند) و میگوید وقتی که ذرات کوچک تحت تاثیر مهر ورزیدن به نور و روشنایی این گونه صعود می کنند و بالا میروند ، پس تو که در مقام بسیار بالاتر از این ذرات هستی ، خود را دست کم نگیر و تو نیز با عاشقی و عشق ورزیدن با خالق و خدای به وحدت وجود برس و تا بارگه خدا و پروردگار خود بالا برو و به او نزدیک شو
همانگونه که اشاره به فرستان نور الهی برای راهنمایی انسان در قرآن داریم:
«یَـأَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَآءَکُم بُرْهَـنٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَأَنزَلْنَآ إِلَیْکُمْ نُورًا مُّبِینًا؛
ای مردم برهانی از سوی پروردگارتان آمده است و نور مبین و روشنی به سوی شما فرو فرستادیم
و بالا رفتن و استفاده از این مسیر روشن است که در نهایت انسان را به مقامی میرساند که:
( رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند)
همان مقامی که حضرت حافظ از آن به خلوتگه خورشید یا جایگاه مهر نام برد است.
باتشکر
پدرام ملکی در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۹ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:
درود بر دوستان فرهیخته
با جست و جو در دیوان حافظ در می بایم که واژه ی (دگران )شش بار به کار رفته است و در همه ی موارد معنی اغیار و سایرین از آن استنباط می گردد.بنابراین بعید به نظر می رسد که منظور حافظ از دگران نام پرنده یاد شده باشد.خصوصا آن که در بیت قرینه ای نیست که به این معنی هدایتگر باشد.
اسد احمد در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۹ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۳۶ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۱:
باعرض سلام.و.درود خدمت دوستان،به عقیده بنده این شعر از اعتقاد حافظ بظهور مهدی آخر زمان حکایت میکند چنانچه دو بیت اول آن بیانگر این مدعا است. منظور از کسی در بیت اول حضرت محمد ص است و در بیت دوم چون مهدی به عنوان مصلح جهانی معرفی شده پس فریاد رس مظلومان عالم هم است.باعرض احترام
رضا ثانی در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۹ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۹:
رُبع را برهم زنم اطلال را جیحون کنم، منظور ربع مسکون است زیرا از قدیم یک چهارم زمین را محل سکونت انسان می دانسته اند. زمین را خراب کنم و خرابه را به آب بندم تا نشانی از زمین و زمینیان نماند.
یونس در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۹ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۵۸ دربارهٔ سعدالدین وراوینی » مرزباننامه » باب هفتم » داستانِ موشِ خایهدزد با کدخدای:
این داستان از جنبه سیاسی به افرادی که در مفت خور هستند و در جامعه کار ندارند دست به دزدی میزنند.
محمد در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۸ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۳۱ دربارهٔ عطار » اسرارنامه » بخش دوازدهم » بخش ۵ - الحکایه و التمثیل:
سلام
به نظر می رسد که بیت هشتم به صورت زیر صحیح باشد.
چنین جرمی عظیم القدر ای دوست
نگردد از پی مشتی رگ و پوست
رضا ساقی در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۸ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۰:
سینه مالامالِ درد است ای دریغا مَرهمی
دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی
مالامال:پُر ولبریز
مرهم: دوا ودارو
معنی بیت : سینه لبریزازدرد واندوه است افسوس ودریغ که هیچ دارویی برای تسکین این همه درد وجودندارد جانِ دل ازغم واندوه تنهایی برلب رسیده محض رضای خدا کاش همدمی، دلآرامی نصیبم می شد.
پای پادشهِ خوبان دادازغم تنهایی
دل بی توبه جان آمدوقت است که بازآیی
چشم ِآسایش که دارد از سپهر تیزرو
ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی
چشم آسایش داشتن : توقّع وامید آرامش داشتن
سپهر تیزرو: گردونِ تیز گردنده، چرخ فلک که بی وقفه درحال چرخش است.
معنی بیت : ازاین چرخ فلک که بی وقفه وبی ملاحظه درحال چرخش ودرگذراست هیچ کس توقّع آرامش وآسایش خاطرندارد ساقیا انتظاری ازاین گردون ِ گردنده نیست جام شراب بیاورتا بانوشیدن شراب به آرامش خاطربرسم ودمی بیاسایم.
شراب تلخ می خواهم که مردافکن بود زورش
که تایکدم بیاسایم زدنیا وشر وشورش
زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت
صَعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی
احوال: گردش ِ بی وقفه ی روزگار وچرخش بی ملاحظه ی چرخ فلک
صَعب روزی: سخت روزی
بوالعجب کاری: شگفت انگیزکاری
پریشان عالمی: زمانه ی آشفته و بی سروسامانی
همانگونه که بسیاری ازحافظ پژوهان نیزبراین باورهستند احتمالاً این غزل دردوره ای از آشفته حالی ازنظر اجتماعی ودرزمان هرج و مرج سیاسی سروده شده است. دوره ای که پس ازشاه شجاع آتش جنگهای داخلی شعله وربوده وسینه ی حافظ مالامال ازدرد واندوه شده بود.
معنی بیت : ازصاحبدل ِهوشمندی خواستم تاتوضیح وتعریفی ازاین اوضاع واحوالِ زندگانی آدمی ارایه کند لبخندی زد ودرپاسخ گفت: زندگانی،تحمّل چندروزی سخت وطاقت فرسا،کاری شگفت انگیز است ودنیای ناپایدار، عالمی آشفته وبی سروسامان است.
چون این گِره گشایم واین رازچون نمایم
دردیست سخت دردی کاریست صَعب کاری
سوختم در چاه ِصبر از بَهر آن شمع ِ چِگِل
شاه تُرکان فارغ است از حال ما کو رستمی
چاه صبر: صبر به چاه تشبیه شده است.
چِگِل: زیباروی ، منسوب به شهر چگل(ازشهرهای ترکستان قدیم) که زیبارویانش معروف بودند.
شاهِ تُرکان: افراسیاب،حافظ دراین بیت، داستان زندانی شدن بیژن به دستورافراسیاب درچاه وآزادشدن اوبه دست رستم را،دستمایه ی خویش قرارداده واوضاع واحوال زمانه را با رویدادهای داستان شبیه سازی کرده است. باتوجّه به اینکه شاه شجاع وشاهزادگان آل مظفّر ازطرف مادر(شاهدخت قراختایی) منتسب به ترکان هستند این قیاس بسیارمتناسب،زیبا وحافظانه هست.
بنابراین احتمالاً "شمع چگل" کنایه ازشاه شجاع است که فوت کرده و"شاه تُرکان" زین العابدین محمد فرزندشاه شجاع است که باموافقت امیرتیمور به تخت پادشاهی تکیه زده لیکن اقتداروقدرت پدر راندارد واز سامان بخشیدن به اوضاع سیاسی اجتماعی عاجزمانده است.
معنی بیت : درچاه صبر ازدوری آن دلدارزیباروی(همچون بیژن در زندان افراسیاب) سوختم شاه تُرکان )پادشاه وقت شیراز- زین العابدین) از حال وروزغم انگیزمابی خبراست ای کاش پهلوانی پیدامی شد وهمچون رستم که بیژن رااززندان آزاد ساخت مارانیزازچاه صبر خلاصی می بخشید.
شاه ترکان چو پسندید و به چاهم انداخت
دستگیر اَر نشود لطف تَهمتن چه کنم
درطریق عشقبازی اَمن و آسایش بلاست
ریش باد آن دل که با دردِ تو خواهد مرهمی
ریش باد: مجروح باد
معنی بیت : درمسلک ومرام عشقبازی، ازهرسوخطراست و امنیّت وآرامش خاطر، آفت وبلای عاشقیست عاشق نباید درپی آرامش و راحتی باشد خونین وزخمی باد آن دلی که باوجود دردِ عاشقی هوس رفاه وامنیّت خاطردرسرداشته باشد.
عشقبازی کار بازی نیست ای دل سر بباز
زان که گوی عشق نتوان زد به چوگان هوس
اهل کام و ناز رادرکوی رندی راه نیست
رهروی باید جهان سوزی نه خامی بیغمی
"کوی رندی" کنایه ازطریق عشقبازی، مسلک ومرام حافظانه که بررهایی ازبند تعلقّات دُنیی ودینی استواراست.
اهل کام و ناز: آنها که نازپرورده اند ودرپی کامجویی ورفاه وآسایش هستند.
رهرو: عاشق و سالک
جهانسوز: دریادلی که مصلحت اندیشی نکند و ازهیچ ضرر وزیانی باکی به دل نداشته باشد.
خام: بی تجربه ونادان
معنی بیت : نازپرورده ها ،کامجویان وبی درد ها نمی توانند درطریق عشق و رندی گام بردارند ووارد این حوزه گردند.برای ورود به این مرام ومسلک، عاشقی دریادل ودلیر لازم است عاشقی که پخته وباتجربه باشد نه نادان وبی درد.
خامان ِ ره نرفته چه دانند ذوق عشق
دریادلی بجوی دلیری سرآمدی
آدمی در عالم خاکی نمیآید به دست
عالمی دیگرببایدساخت و ازنو آدمی
آدمی: کنایه ازانسانیّت، محبّت وعشق
عالم خاکی: دنیای خاکی وکنایه ازعالم مادّیات ونقطه مقابل عشق
معنی بیت : دردنیایی که برپایه ی مادّیات، کامجویی وبی دردی بناشده باشد انسانیّت،عشق ومحبّت بدست نمی آید برای بدست آوردن این ارزشهای والا باید دنیای دیگری به شیوه ی رندی ورهایی ازبندهمه ی تعلّقات بنانهاد وآدمیان دیگری با جهان بینی ِحافظانه پرورش داد.
نیست در بازار عالم خوشدلی ور زان که هست
شیوه ی رندیّ و خوش باشیّ عیّاران خوش است
خیز تا خاطر بدان تُرک سمرقندی دهیم
کزنسیمش بوی جوی مولیان آید همی
"تُرکِ سمرقندی" کنایه ازتیمورلنگ است که خود تُرک تبار و اهل سمرقند بود. او در اوایل فتوحات خود به هر کجا می رسید عرفا و دانشمندان را محترم می شمرد و خود مردی فاضل و باهوش بود. شاه شجاع دراواخرعمربامشورت وموافقت او،فرزندخود زین العابدین رابه عنوان جانشین خویش معرفی نمود. حال که پس ازمرگ شاه شجاع اوضاع داخلی کاملاً به هم ریخته وآشفتگی سیاسی واجتماعی همه جا را فراگرفته، حافظ ازسرناچاری درآرزوی پادشاهی مقتدر وتوانمند است تا باحضوراوفرصت طلبان وتشنگان قدرت که همه جا درگیرجنگ وخونریزی کرده اند برسرجای خود بنشینند ودوباره آرامش وامنیّت حاکم گردد.
کسی چه می داند شاید آن روز که حافظ درآرزوی ظهورتیمور این بیت رامی سرود ازتیمور جزخبرهای خوب مثل محترم داشتن دانشمندان وعارفان نشنیده بوده وآوازه ی خونریزیها وستمگریهای اوهنوز بگوش حافظ نرسیده بود که اینچنین اورابه ظهورفرامی خواند. وشاید اوضاع چنان برآشفته شده وهرج ومرج همه جاراچنان فراگرفته بوده که آرام کردن اوضاع جزباقدرت تیمور میسّرنمی گشت وحافظ ازروی ناچاری وبا علم برسفّاکی وسنگدلیِ تیمور، خاطربدان مقتدربی رحم می سپارد تابساط تشنگان قدرت،کاسه لیسان وجاه طلبان زمانه را به دست اوبرچیند.
ازنسیمش: ازخبرهایی که ازفتوحات اوبگوش می رسد.
مَوْلیان: نام رودخانه ای در بخارا. جوی مولیان جویی است در نزدیکی قلعه ی بخارا که در آنجا سامانیان باغ بزرگی داشته اند.
"بوی جوی مولیان" کنایه ازآرامش ونشاط وسرسبزیست.
معنی بیت : ای دل برخیز تا دل برآن مقتدرسمرقندی خوش کنیم وبراو امید ببندیم ازخبرهایی که درمورد او وازفتوحات او بگوش می رسد بوی خوش رودخانه ی مولیان وبوی آرامش ونشاط وشادمانی به مشام می آید.
بنظرمی رسد پس ازآنکه حافظ ازعمق جنایات وخونریزیهای تیموردرخوارزم باخبرشد ازاینکه روزی خاطربدان ترک سمرقندی می سپرده پشیمان شده بوده که درغزل "سحرباد می گفتم" می فرماید:
به خوبان دل مده حافظ ببین آن بی وفایی ها
که باخوارزمیان کردند ترکان سمرقندی
گریه ی حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق
کاندر این دریا نماید هفت دریا شبنمی
چه سنجد؟ : چگونه می تواندارزیابی شود؟ هیچ مقدار وارزشی ندارد استغنا: بی نیازی
نماید: به نظرمی رسد
"هفت دریا" کنایه ازتمام دریاهای جهان
معنی بیت : گریه ی حافظ گرچه به سان دریاست امّا دربرابر بی نیازی عشق هیچ مقدار وارزشی ندارد برای اینکه دراین دریای عظیم و بی کرانه(عشق) تمام دریاهای جهان به سان یک شبنم است.
بعضی گویند چگونه می شود که دریک دریا، هفت دریا به سان شبنم به نظربرسد؟ درپاسخ باید گفت آری دردنیای معمول،این امرازمحالات است و امکان پذیرنیست لیکن وقتی بحث عشق درمیان باشد شدنیست. دردنیای عشق معیارها وضوابط ها فرومی ریزند همه چیزدردنیای عشق برعکس تصوّرات ما ویاخارج ازتصوّرات ماست. عشق دریایی عمیق وبی کرانه هست ازیکسو درآنجا جزآنکه جان بسپارندچاره نیست وازسوی دیگرآشنایان عشق دراین دریای حیرت انگیز غرقه می گردند وبه آلوب آلوده نمی شوند!
آشنایان رهِ عشق دراین بحرعمیق
غرقه گشتندونگشتند به آب آلوده
حامد در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۸ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۱۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۴ - قصهٔ بازرگان کی طوطی محبوس او، او را پیغام داد به طوطیان هندوستان هنگام رفتن به تجارت:
این داستان نباید ادامه داشته باشه؟؟ طوطی در قفس هم خودشو ب مردن بزنه و بعدش ک بازرگان میاردش بیرون فرار میکنه و رهااااا میشه ...این مفهوم رهاااا و آزاد شدن در اشعار مولانا چقدر لذت بخشه
مرتضی در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۸ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۰۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳ - ظاهر شدن عجز حکیمان از معالجهٔ کنیزک و روی آوردن پادشاه به درگاه اله و در خواب دیدن او ولیی را:
درود
من یسوال دارم، در حقیقت زیاد ادبیاتم خوب نیست و نفهمیدم داستان چی شد!
جایی هست بتونم تفسیر هر درس رو بخونم؟
با سپاس
نادر.. در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۸ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۱۳:
ز سفر بدر شوی تو....
نادر.. در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۸ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴۹:
از درونم بت تراشی
از برونم بت شکن..
معنوی در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۹ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴: