گنجور

حاشیه‌ها

علیرضا بخشی زاده روشنفکر در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۷:

درود،
غزلی دیگر در این وزن عروضی منتسب به مولانا هست که متاسفانه من در گنجور ندیدم و احتمالا از موارد مشکوک هست، بنده منافاتی با قلم و مضمون مطلوب اون حضرت بزرگوار نمی بینم، اما نظر رو به صاحب‌نظران می سپارم و شما رو به خواندن این غزل دعوت می کنم.

بیایید بیایید به میدان خرابات
مترسید مترسید ز هجران خرابات
شهنشاه شهنشاه یکی بزم نهاده است
بگویید بگویید به رندان خرابات
همه مست در آیید در این قصر در آیید
که سلطان سلاطین شده مهمان خرابات
همه مست و خرابید همه دیده پر آبید
چو خورشید بتابید بر ایوان خرابات
همه دیده و جانند همه لطف و امانند
همه سرو روانند به بستان خرابات
در آیید در آیید ، مترسید مترسید
گنهکار ببخشید به سلطان خرابات
چون آن خواجه وفا کرد همه درد دوا کرد
گنهکار رها کرد سلیمان خرابات
زهی امر رهایی زهی بزم خدایی
زهی صحبت شاهی و زهی جان خرابات
زهی مفخر تبریز زهی شمس شکر ریز
که بر راند فرس را سوی ایوان خرابات

علیرضا بخشی زاده روشنفکر در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۷۳:

درود بر شما دوستان اهل ادب.
این غزل و در کل این وزن عروضی چنان شور و قلیانی در من پدید میاره که هر زمان و هر مکان که می شنوم از خود بیخود می شم. در همین وزن عروض و با حال هوای کمی متفاوت یک غزل از مرحوم فریدون مشیری بجا مانده که تقدیم می کنم:
چه زیباست که چون صبح، پیام ظفر آریم
گل سرخ، گل نور، ز باغ سحر آریم.
چه زیباست، چو خورشید، درافشان و درخشان
زآفاق پر از نور، جهان را خبر آریم .
همانگونه که خورشید، بر اورنگ زر آید،
خرد را بستاییم و بر اورنگ زر آریم.
چه زیباست، که با مهر، دل از کینه بشوییم.
چه نیکوست، که با عشق، گل از خار برآریم.
گذرگاه زمان را، سرافراز بپوییم.
شب تار جهان را، فروغ از هنر آریم.
اگر تیغ ببارند، جز از مهر نگوییم
وگر تلخ بگویند، سخن از شکر آریم.
بیایید، بیایید، ازین عالم تاریک
دل‌افروزتر از صبح، جهانی دگر آریم
شاعر: فریدون مشیری

هادی مختاری در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۵۶ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۱۹:

چون سایه مرغان هوا در سفر خاک...
این بیت زیبا از این شعر زیبای صائب تبریزی را "امیر جعفری" در نقش آقای تجنگی در قسمت سیزدهم سریال ممنوعه خواندند و یادی از این غزل زیبا شد اما ایشان شعر را بصورت زیر خواندند :
چون سایه مرغان هوا بر گذر خاک...
که طبق تخقیقی که من کردم همان "در سفر خاک" صحیح و ثبت شده است.
** حال که درمورد این بیت شعر می نویسم خواستم احساس خودم را درموردش هم بگویم که شاعر چقدر این مفهوم آمدن و رفتن ما را در این جهان زیبا و محشر و شاعرانه و درعین حال صحیح و دقیق تشبیه و تصویرسازی کرده است...
چون سایه مرغان هوا در سفر خاک
آرام و روان.. بی صدا و بی اثر... بی ردپا...
بینهایت زیبا و دقیق...
هادی مختاری - 23 مارچ دوهزار و نوزده... لندن

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲:

انجیر فروشی برای انچیرفروش مثال ما انسانها را گوید که در مستی و سادگی عمر را طی کرده و به مقام انسانی خود هم نمی رسیم.

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰:

همانطورکه در حاشیه قبل عکس این را آوردم که دل آرام یا با تقوی را ذکر واجب نباشد در اینجا ذکر خدا را برای به یقین رسیدن لازم میداند جناب عارف

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹:

حال را تیره و بد و آینده را بدون جهنم میبیند آنکه با تقوی و نکونام است و ساده تر که درستکار به عشق نیازمند نیست یا به ستایش معبود نیاز ندارد چون خدا در دل او به یقین است.

سلمان آزاد اندیش در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۱ - سر‌آغاز:

قدیمان یعنی بازنشستگان و از کار افتادگان
هَرَم : پیری
دم در کشید : مُرد

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷:

با پوزش اصلاحیه
شرم جفاکردن مرد یا انسان مرد را ترم یا آب میکند.

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷:

از آتش عشق در جهان گرمیهاست
وز شرم جفاش مرد در گرمیهاست
میتواند شرم یا شر باشد که یعنی مرد از شرم جداکردن در عشق ترم میشود که البته احتمالا چنین بوده است.

ه طالبی در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۳۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۸ - گفتار اندر فراهم آوردن کتاب:

لطفاً مطلب پیش را پاک کنید. اشتباهی اینجا آورده شده است.

کامل در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۰۴ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » ترجیعات » شمارهٔ ۱ - در مدح امیر ابویعقوب یوسف بن ناصرالدین:

بنطرم قطعه ی دهم : می بیجاده گون خواهد درسته
توی متن نوشته من بیجاده گون خواهد

شبیر خانیان در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۳۸ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۹:

سلطان بلا معارض محسن چاوشی ....

شبیر خانیان در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۳۵ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۹:

سلطان محسن چاوشی
شعر بالا رو به زیبایی هر چه تمام تر به یک قطعه موسیقی تیدیل کرده
لطفا این عنوان را ذکر کنید

محمدطهماسبی دهنو در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۵۵ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۴:

«هوی» صوفی چه کنی؟ آن همه زرق است و فریب
«های» مستان بشنو، کز سر سوزست و نیاز
زرق به معنای ریا و نفاق و دروغ و مکر و دوگانگی هستش
رزق به معنای روزی و هر چی که از اون سود ببرن

امیر در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۰۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸:

به نظر من همان کلمه باز که حکیم بزرگ استفاده کرده اند ، بهتر است، زیرا دلالت به این امر دارد که این تکرار برای همیشه و تا آدمی است این تکرار هم است.

محمدطهماسبی دهنو در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۳۱ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۹۲:

این غزل اوحدی
گر کسی در عشق آهی می‌کند
تا نپنداری گناهی می‌کند
بیدلی گر می‌کند جایی نظر
صنع یزدان را نگاهی می‌کند
با دم صاحبدلان خواری مکن
کان نفس کار سپاهی می‌کند
آنکه سنگی می‌نهد در راه ما
از برای خویش چاهی می‌کند
گر بنالد خسته‌ای معذور دار
زحمتی دارد، که آهی می‌کند
عشق را آن کو سپه سازد به عقل
دفع کوهی را به کاهی می‌کند
گر کند رندی نظر بازی، رواست
محتسب هم گاه‌گاهی می‌کند
یک دم از خاطر فراموشم نشد
آنکه یادم هر به ماهی می‌کند
چند نالیدم و آن بت خود نگفت:
کین تضرع دادخواهی می‌کند
اوحدی را گر چه از غم بیمهاست
هم به امیدش پناهی می‌کند
اشتر حاجی نمی‌داند که چیست؟
بار بر پشتست و راهی می‌کند



ایتم غزل امیرخسرو دهلوی
گر کسی در عشق آهی می کند
تو نپنداری گناهی می کند
بیدلی گر می کند جایی نظر
صنع یزدان را نگاهی می کند
با دم صاحبدلان خواری مکن
کان نفس کار سپاهی می کند
آنکه سنگی می نهد در راه من
از برای خویش چاهی می کند
گر بنالد خسته ای، معذور دار
زحمتی دارد که آهی می کند
عشق را آنکو سپر سازد ز عقل
دفع کوهی را به کاهی می کند
گر کند رندی نظر بازی رواست
محتسب هم گاه گاهی می کند
یکدم از خاطر فراموشم نشد
آنکه یاد من به ماهی می کند
چند نالیدیم، خود هرگز نگفت
کاین تضرع دادخواهی می کند
گر چه خسرو را ازین غم بیم هاست
هم امیدش را پناهی می کند
Comment by

محمدطهماسبی دهنو در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۲۸ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۹۲:

عین این غزل رو بنده در غزلیات اوحدی خوندم.... مشکل چیه

مینا در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۲۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵ - در وصف بهار:

این بیت نیاز به ویرایش دارد،‌ خورشیدرخ و کمربسته یک واژه هستند، نیازی به فاصله نیست:
هر کجا طلعت «خورشیدرخی» سایه فکند
بیدلی خسته «کمربسته» چو جوزا برخاست

میثم حسین خانی در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۴۹ دربارهٔ عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۶:

طالب آملی به استقبال این غزل رفته و در بیت ما قبل آخر این گونه آورده است:
محبت بین که گر بادی وزد بر کاکل شمعی
ز غیرت خویش را پروانه چون هندو بسوزاند
طالب آملی، تصحیح طاهری شهاب، 451.

نادر.. در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۵۵:

کله بگذار
سر می‌جو..

۱
۲۸۰۲
۲۸۰۳
۲۸۰۴
۲۸۰۵
۲۸۰۶
۵۸۲۲