محمد در ۷ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۴:
ت
User rt_۳d۲۵@yahoo.com در ۷ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳:
در وووووو د بر محمد رضا شجریان که از روی شوق و استادی عیار بالا این شعر را خوانده.
صوفی مولانا در ۷ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲۲:
ایا به خویش فرورفته در غم کاری
تو تا برون نروی از میان چه کار بود
مولانای جان
ما غمگینیم از اینکه آیا هدف من ذهنی ما به مقصد میرسد یا ن اگر این من ذهنی برود خواهیم دید که تنها مانع ما برای مقاصد حقیقی ما همین من ذهنی
محسن ، ۲ در ۷ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶:
ای موسی عمران که در سینه چه سیناهاستت
گاوی خدایی میکند از سینه سینا
منظور اس سینه ی سینا دلِ کوه سیناست که موسی آنجا بوده
محمد در ۷ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶:
دربیت سوم منظور ازسینه سینا چیه؟
محمد در ۷ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶:
بیت سوم منظور از سینه سینا چیه؟
محم در ۷ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶:
بیت سوم منظور از سینه سینا چیه؟
د. ق. مصلح بدخشانی در ۷ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۱۰ دربارهٔ هلالی جغتایی » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۹:
جان خواهم از خدا، نه یکی، بل صد هزار!
نادر.. در ۷ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۳۳:
بخندان خار محزون را..
تماشاگه راز در ۷ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۲:
معانی لغات غزل (252)
رِندان:جمع رند،منکر که انکار او از زیرکی باشد نه از جهل و حماقت و آنکه کار خود ، فراست کند و آنکه ظاهر خود را در ملامت نماید و در باطن آراسته باشد و کسی که بر هیچ قید مقید نباشد بجز الله و از شیخی و مریدی بیزار باشد. ( کشّاف )
تازنم آب در میکده:تا در میکده را آب پاشی و شست وشو و تمیز کنم.
معرفت:شناسایی، و در اصطلاح صوفیه:1) ادراک مطلق است اعم از تصور و تصدیق که تصور تنها را معرفت نامند و تصدیقرا که علم . 2) ادارک بسیط است اعمّ از تصوّر و تصدیق و بنابراین تعریف، ادراک کلّی را علم گویند. معرفت یا شهودی است که همان صدیقان است یا کشفی که در آن تمامت شکوک و ابهامات از پیش سالک حق بر خیزد. ( فرهنگ عرفانی دکتر سجادی) . ومنظور شاعر از به کار بردن این کلمه در این بیت و غزل همان شناسایی و قدر شناسی و قائل شدن ارزش برای خاصان و عارفان است که شاعر در غربت ، اهالی یزد را فاقد آن می داند .
حاش لله(شبه جمله) پناه بر خدا، دور باد از من ، حاشاکه.
دایره چرخ کبود: گردش این آسمان نیلوفری.
پرگار: مکر وحیله ، تدبیروافسون( در اینجا این معنا را افاده می کند).
عافیت: . سلامت ، صحت.
خاطر: دل ، قلب.
غمزه شوخ: کرشمه گستاخ ، ناز و ادای دلربا.
طره طرار: زلف راهزن.
دگر: دیگربار، بار دیگر.
دستان: ترانه ،نغمه ، آواز ، سرود.
دف: دایره ، اَرَبانه.
قصد: آهنگ
.دریش: زخم ، مجروح .
باز گویم: دوباره به خود می گویم. .
واقعه: حادثه ، رویداد.
غرقه گشتند:غرق شدند.
غرقه گشتند در این بادیه: در این صحرای بی آبو علف زیر شن دفن شدند.
معانی ابیات غزل (252)
(1) اگر عمری باقی باشد بار دیگر خود را به میخانه ( شیراز ) می رسانم و غیر از خدمت به آزادگان زیرک کار دیگری نخواهم کرد.(2) خوشا آنروزی که با دیده گریان ( از یزد ) بروم تا یکبار دیگر با اشکچشم خود در میکده را آب پاشی کنم. (3) در این گروه مردم ( یزد) دانش وشناختی نیست . برای خاطرخدا اسبابی فراهم کنید تا گوهر هنر خود را نزد خریدار دیگری ببرم . (4) اگر محبوب رفت و حق دوستی گذشته را مراعات نکرد از من دور باد که به دنبال محبوب دیگری بروم.
(5) اگر گردش این آسمان نیلوفری با من همراهی کند باز هم با نقشه وتدبیر دیگری اورا به دست خواهم آورد!
(6) دلم خواستار ایمنی و آسودگی است اگر ناز و غمزه کستاخانه و زلف راهزن دلربایش بگذراند.
(7) راز نهان و پوشیده ما را ببین که هر چند یکبار بر سر بازاری با ساز و آواز بر ملا کردند.
(8) پیوسته اوقات از درد می نالم زیرا این چرخ هر ساعت به یک نحوی در صدد آزردن دل مجروح من است…. (9) دوباره به خود می گویم که حافظ در این واقعه سخت، تنها نیست و در این صحرای بی آب و علف ( یزد) چه بسیار کسان دیگر که زیر شنهای روان آن مدفون شدند.
شرح ابیات غزل (252)
وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
بحر غزل : رمل مثمن مخبون محذوف
*
سعدی : ( با قافیه دیگر )
هر شب اندیشه دیگر کنم و رای دگر
که من از دست تو فردا بروم جای دگر
عبید زاکانی( با قافیه دیگر ):
می پزد باز سرم بیهده سودای دگر (( که من ازدست تو فردا بروم جای دگر))
*
این غزل در فرجه تبعید 2 ساله یی که حافظ در زندان اسکندر یعنی یزد به سر می برده و در اواخر این ایام سروده شده استو ما به منظور احتراز از اطاله کلام در مبحث ( چرا حافظ به یزد تبعیددشد) از آن سخنی به میان نیاوردیم .
خرم آن روز کزین منزل ویران بروم راحت جان طلبم از پی جانان بروم
ویا در غزل:
نـماز شام غریبان چه گریه آغازم بـه مویه های غریبانه قصه پردازم
که هر دو غزل رادر ایام سختی و تبعید سروده به ترتیب می فرماید .
نذر کردم گر از این غم به در آیم روزی تادر میکده شادان وغزلخوان بروم
و:
خدای را مددی ای رفیق ره تا من به کوی میکده دیگر علم برافرازم
و اینکه در بیت دوم این غزل می فرماید خوشا به حال روزی که از این شهر با چشم گریان بروم تا در میکده را با اشک چشمآب پاشی کنم. به این دلیلاست که حافظ در بدو ورود به یزد وارد خانقاه شیخ تقی الدین دادا شد و چشمش به کوچه هایی افتاد که تمامی آب وجاروشده وتمیز بود واین برای او تازگی داشت و در غزل :
در سرای مغان رفته بود و آب زده نشسته پیر و صلایی به شیخ و شاب زده
این رویداد را بازگو می کند و این آب و جارو کردن کوچه ها از رسوم زرتشتیان و از قدیم الایام تا به امروز باقی است و هر کدبانوی خانه قبل از آفتاب ، فرجه جلوی منزل خود را آاب و جارو می کند. و اما اینکه در بیت سوم می فرماید:معرفتنیست در این قوم … کاملاً ذیحق بوده و این سخن منصفانه است. مردم دیاریزد به سبب بی رحمی طبیعت یعنی کم آبی و طوفانهای شن و هوای نامناسب مجبورند تمام ساعات روز و ماه سال به کار پرداخته و با طبیعت مبارزه کنند ووقتو مجالی برای رفتن به سبزه وصحرایی که ندارند ، ندارند و به گفته حافظ ، این (قوم)، کسی را که حرفه اش صرفاً شاعری باشد به نام آدم بیکاره شناخته و برای او چندان اعتباری قائل نیستند و این ناتوان که عمری را با همشهریان به سر برده ، تا سالیان درازی طبع موزون خود را از آنهاپنهان نگاه می داشت و گرنه با این اظهار نظر مواجه می شدکه کسی که سرو دلش به دنبال شعر وشاعری است نمی تواند یک مختصص آزمایشگاهی و فنی خوبی باشد و بحمدالله ! در این دوره اخیر ، که در اثر تدابیر حکومت! آن پشتکار و فداکاریهای سابق ! از میان رفته ومردم متدرجاً کم کار می شوند! به شعر وادب اظهار تمایل نسبی پیدا کرده اند!
منظور شاعر در بیت چهارم از کلمه یار، همان شاه شجاع است که در بیت پنجم ، شاعر، باطن رند خود را می نمایاند و می گوید : اگر اوضاع مناسب شود دوباره او را با نیرنگ و حیله وتدبیر دیگری با خود موافق خواهم کرد و این طبع رندانه و هوش وفراستشاعر را می رساند.
شاعر در پایان غزل می گوید پیوسته اوقات از بخت بد خود نالانم اما باز با خود می گویم هزاران نفر در این بیابان بی آب و علف یزد ، زیر شنها روان مدفون شدند منهم یکی از آنها! و این موقعیت بد آبادیهای یزد را می رساند که تا این اواخر پیوسته در معرض تهاجم شنهای روان و طوفانهای سهمناک بود و امروزه به سبب مهار شدن بیابانها اثری از آنها موجود نیست .
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
R.H در ۷ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷:
حال خوبی که از خوندن غزل به آ دم دست میده، از خوندن اظهار افاضات اساتید خراب میشه...
منصور در ۷ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۷۸:
چون در بیت بعدی به زوال و مرگ صورت پر نقش و رنگ که نماد ناپایداری است اشاره دارد.
منصور در ۷ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۷۸:
شاید منظور از نهنگ "مرگ" باشد.
یاد میکن آن نهنگی را که ما را درکشد
تا نماند فهم و وهم و خوب و زشت و خشک و تر
ع.رهی در ۷ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۹:
باختن : منظور حافظ ازکلمه ؟ باخت دراین بیت بمفهوم بازی کرد میباشد
ع.رهی در ۷ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۹:
حضور صاحبنظران عزیز ومدیرمحترم سایت گنجور سلام عرض میکنم.
غایبانه باختن : بنظر بنده بازی سرنوشت است که فلک باحرکت خود وبدون حضور کسی ودرغیاب همه به تنهایی میبازدبنابراین دراین قمار سرنوشت کسی قادر نیست که بوفق رضای خود آنرا رقم بزند، واین نشانه اعتقاد به جبر حضرت حافظ است
چوقسمت ازلی بی حضور ماکردند
گراندکی نه بوفق رضاست خرده مگیر
۸ در ۷ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۴۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » شمارهٔ ۲۷:
در همسایگی فسا هم امروز در مقام تمجید و تحبیب به ویژه در مورد کودکان ونو جوانان می گویند:
" ماشالا ، نوم خدا "
ماشاالله ، نام خدا که همان به نام ایزد است.
ابوالفضل در ۷ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۵:
متاسفانه بعضی از دوستان حتی مثقالی بویی از احساسات و عرفان و عشق نبردن و همه چیز رو منطقی و عقلی نگاه میکنن...
این شعر یک شاهکار عرفانی هست
بنده در ۷ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۳۴ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول » بخش ۱۵۳ - قصه روستایی که درازگوش پیر لنگ پشت ریش به بازار خر فروشان برد، دلال فریاد برداشت که کی می خرد خری جوان روان تندرست، روستایی چون آن بشنید باور داشت و از فروختن درازگوش پشیمان شد:
با سلام
مطلع این حکایت با بیت ساده مردی ز عقل دور ترک شروع می شود. 31 بیت اول باید آخر بیایند.
با تشکر
بنده در ۷ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۳۱ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول » بخش ۱۵۳ - قصه روستایی که درازگوش پیر لنگ پشت ریش به بازار خر فروشان برد، دلال فریاد برداشت که کی می خرد خری جوان روان تندرست، روستایی چون آن بشنید باور داشت و از فروختن درازگوش پشیمان شد:
با سلام
شرح این حکایت توسط دکتر ابراهیمی دینانی در برنامه معرفت:
پیوند به وبگاه بیرونی
درویش علی ادریساوی در ۷ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۵: