عبدالله در ۷ سال قبل، چهارشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۲۳ دربارهٔ ظهیر فاریابی » رباعیات » شمارهٔ ۳۵:
دی چشم تو رای سحر مطلق می زد
مکر تو ره گنبد ارزق می زد
تا داشتی آفتاب در سایه زلف
جان بر صفت ذره معلق میزد
عبدالله در ۷ سال قبل، چهارشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۱۹ دربارهٔ ظهیر فاریابی » رباعیات » شمارهٔ ۳۲:
جانها
نادر.. در ۷ سال قبل، چهارشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۱۲:
عارفان را نقد شربت میدهی
زاهدان را مست فردا میکنی..
نادر.. در ۷ سال قبل، چهارشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۵۲:
چو نام باده برم، آن تویی و آتش تو..
نادر.. در ۷ سال قبل، چهارشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۳۸:
شکر به پیش تو آمد که برگشای دهان را...
خشایار در ۷ سال قبل، چهارشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۶:
وای وای وای وای ....
نادر.. در ۷ سال قبل، چهارشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳۵:
بر نقد زن ای دوست
که محبوب تو نقد است..
مریم در ۷ سال قبل، چهارشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۵۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۱:
نه اِعراب نه ویرگول و نه علامت سوال، لطفا نشانه های دستوری را لحاظ کنید تا اشعار درست خوانده و درک شوند
امیر "گمنام" در ۷ سال قبل، چهارشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:
درود و عرض ارادت به حافظ پژوهان گرانمایه به ویژه جناب آقای رضا، که ایکاش نام خانوادگی یا تخلص ایشان را هم می دانستم تا ارادت قلبی خود را نثار دل پاکشان و قلم توانایشان می کردم.گرچه سالهاست حافظ را در جلسات حضوری تدریس می کنم و از فضای مجازی دوری می گزینم، اما هر از گاهی سری به گنجور گرانسنگ می زنم و از حواشی و نظرات یاران حافظ دوست، بهره می جویم.
اما بیانات و شرح غزل و ابیات تاییدیه جناب رضا برایم شیرینی خاصی دارند که تا انتها آنرا دنبال می کنم و لذت وافر می برم.
دست این دوست بزرگوار را بگرمی می فشارم و همواره آرزومند تندرستی و شادکامی ایشان را دارم.
کتایون فرهادی در ۷ سال قبل، چهارشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۶ - دفع گفتن وزیر مریدان را:
شرح و تفسیر بیت 565
گفت : هان ای سخرگان گفت و گو / وعظ گفتار زبان و گوش جو
وزیر گفت آگاه باشید ای قومی که اسیر قیل و قال شده اید و ای قومی که خواهان گفتار و شنیدارید .
– در این فصل جلیل ، مولانا سخنان راهنمایان صادق را از زبان آن وزیر پر تزویر می گوید و ادب خاموشی و کم گویی را تاکید می کند . چرا که گفتار فقط با زبان ادا نمی شود بلکه در بسیاری از موارد سکوت ، بهترین سخن است . این از اسلوب معهود مولاناست که گاه سخنان عمیق و انیق خود را از زبان شخصیتهای منفی حکایات خود وا می گوید .
شرح و تفسیر بیت 566
پنبه اندر گوش حس دون کنید / بند حس از چشم خود بیرون کنید
پنبه در گوش خود کنید و گوش ظاهری خود را فرو بندید تا گوش باطنی شما گشوده گردد و نتیجتا اسرار الهی را بشنوید و از چشم باطنی خود ، قید و بند این حواس ظاهره را بردارید تا چشم بصیرت شما از حجاب های نفسانی و جسمانی خلاص گردد و در نتیجه حقایق نادیدنی را ببنید . [ در یکی از متون باستانی هندو که در واقع شرح ساده و موجز اوپانیشادها به شمار می آید آمده است « هر که حواس (ظاهر) را در قید کند او را مستقیم العقل گویند . و کسی که در بند تحصیل مقتضیّاتِ حواس باشد ، او گرفتار کمندِ محسوسات گردد و از این گرفتاری ، آرزو پیدا شود و از آرزو ، غصه بوجود آید و از غصه ، غفلت رو نماید و از غفلت ، فراموشی مستولی گردد و از فراموشی ، عقل زوال پذیرد و از زوالِ عقل ، راهِ خلاصی از دست رود … کسی که حواس (ظاهر) را مغلوب ساخته ، عقل او را به سوی کمال ، ترقی کند و کسی که این چنین عقل ندارد او را مراقبه دست ندهد و بی مراقبه آرام نگیرد و آدمی بی آرام به راحت نرسد . ( بگوت گیتا ، ص 15 با اندکی تغییر در عبارات ) ]
شرح و تفسیر بیت 567
پنبه آن گوش سر ، گوش سر است / تا نگردد این کر ، آن باطن ، کر است
گوش سر یعنی همین گوش حسی و ظاهری در واقع پنبه و حجاب گوش باطن است ، مادام که گوش ظاهری می شنود آن گوش باطنی بسته و ناشنواست . [ منظور دو بیت اخیر این است : از هر آنچه که صرفا جنبه نفسانی دارد درگذرید تا چراغ روحتان خاموش نشود ] .
– همانطور که حواس ظاهر ، بند و حجاب دارند . حواس باطن نیز بند و حجاب خاص خود را دارند . مثلا اگر آدمی با پنبه و دیگر ابزار گوش خود را ببندد طبیعی است که اصوات را یا بطور کلی نمی شنود یا بسیار ضعیف می شنود . بند و حجاب حواس باطن ، شهوات و نفسانیات است . هر کس اسیر اینگونه امیال گردد . ذوق باطنی اش کور گردد . از اینروست که عرفا و صوفیه عقیده دارند که هر گاه چشم و گوش باطنی بوسیله ریاضت و صیانت نفس از بند حجب نفسانی رها گردد می تواند الحان روحانی و نغمات آسمانی را بشنود و صور ملکوتی را مشاهده کند . در فصلی از اوپانیشادها آمده است « مشغول شونده به ذکر شریف اُوم ، پس از مراحلی صاحبِ کشف شود . سخنان مردم را از راهِ دور بشنود و بر باطن ها مطلع گردد و اشیای دور را ببیند و مثلِ فرشته شود » ( بگوت گیتا ، ص 445 ) . منظور از دوبیت اخیر این است که از هر آنچه که صرفاََ جنبۀ نفسانی دارد درگذرید تا چراغِ روحتان خاموش نشود . ]
شرح و تفسیر بیت 568
بی حس و بی گوش و بی فکرت شوید / تا خطاب ارجعی را بشنوید
اگر می خواهید خطاب حق تعالی را بشنوید باید از قید و بند حواس ظاهر و عقل جزئی دنیا طلب رها شوید . [ منظور بیت : از قید و بند مقتضیات جسمانی و نفسانی ، خود را رها کنید تا لیاقت آن یابید که به سوی حق تعالی رجوع کنید ] .
– ارجعی به معنی “بازگرد” است . اشاره بیت به آیات 27 و 28 سوره فجر است که می گوید : “ای نفس آرام یافته ، باز آی به سوی پروردگارت در حالی که راضی به حق و مرضی حق هستی” .
شرح و تفسیر بیت 569
تا به گفت و گوی بیداری دری / تو ز گفت خواب ، بویی کی بری
مادام که در قیل و قال بیداری های کاذب دنیوی به سر می بری چگونه ممکن است که از سخنان مربوط به عالم رویا و اسرار غیب خبردار شوی . [ منظور بیت : تا وقتی که به ظاهر جهان مشغول هستی چگونه ممکن است که به باطن آن راه یابی ؟ ] . امام حسین (ع) در دعای عرفه می فرماید : ” خداوندا توجهم به نمودهای ظاهری جهان ، مرا از دیدارت دور داشته است ”
شرح و تفسیر بیت 570
سیر بیرون است ، قول و فعل ما / سیر باطن هست ، بالای سما
قول و فعل روزمره ما سیر و سلوک ظاهری است و مسلما با این سیر و سلوک به منزل حقیقت نتوان رسید زیرا عرصه سیر و سلوک باطنی و معنوی در ورای آسمانهاست .
شرح و تفسیر بیت 571
حس ، خشکی دید ، کز خشکی بزاد / عیسی جان ، پای بر دریا نهاد
حس ظاهری ، زاده همین عالم ظاهر است ولی عیسای روح ، پای همت بر دریای حقیقت نهاده است .
– از آنجا که حواس ظاهری ، جسمانی است گرایش به ظاهر دارد و چون روح مجرد ، گوهری معنوی است رو به سوی دریای معنا دارد . در تعبیرات مولانا خشکی حاکی از عالم ظاهر و دریا حاکی از عالم معناست .
شرح و تفسیر بیت 572
سیر جسم خشک ، بر خشکی فتاد / سیر جان ، پا در دل دریا نهاد
سیر و سلوک جسم که از این عالم صورت و خاک است بر همان خاک و صورت عالم ناسوت واقع شده است در حالیکه سیر و سلوک روح در میانه دریای معناست .
شرح و تفسیر بیت 573
چونکه عمر اندر ره خشکی گذشت / گاه کوه و گاه دریا ، گاه دشت
چون که عمر در راه این عالم صورت و جهان ناسوت ، سپری شد . عمرت گاه در کوه ، گاه در دریا و گاهی در صحرا تباه گشته و هرگز سیر روحانی نخواهد داشت .
.
شرح و تفسیر بیت 574
آب حیوان از کجا خواهی تو یافت ؟ / موج دریا را کجا خواهی شکافت ؟
تویی که همه عمرت را در هامون بی برگ و بار عالم صورت سپری می کنی از کجا می توانی به آب حیات طیبه دست یابی و چگونه می توانی امواج دریای معنا را با کشتی همت بشکافی و به ساحل حقیقت برسی .
– آب حیوان یا آب حیات اشاره است به آب چشمه ای اسطوره ای که به عقیده قدما در ظلمات و تاریکی نهفته است و هر آن کس که از آن نوشد یا سر و تن در آن شوید . جوانی از سر گیرد و عمر جاودانه یابد . اما در اینجا مراد از ، آب عشق و حقیقت است که هر کس از آن نوشد ” ثبت است بر جریده عالم دوام او ” .
شرح و تفسیر بیت 575
موج خاکی ، وهم و فهم و فکر ماست / موج آبی ، محو و سکرست و فناست
اوهام و اندیشه های جزئی و ظاهری از امواج جهان ظاهر است و حالت محو و سکر و فنای فی الله از امواج جهان معناست . [ محو از اصطلاحات اهل الله است و مراد از آن زدودن اوصاف نفسانی و ازاله صفات بشری و نیل به بی خویشی و یا بیرون آمدن از خود مجازی و غریزی است . از اینرو در تعریف رسمی آن گفته اند : رفع اوصاف عادت و ازالۀ علت . ( شرح مثنوی ولی محمد اکبرآبادی ، دفتر اول ، ص 31 ) بطور کلی خود را از صفات نکوهیده پاک کردن و به صفات پسندیده متصف شدن را محو و اثبات گویند . ( ترجمه رساله قشیریه ، ص 115 ) . اما سُکر به معنی مستی و آن حالتی است که عقل را از تصرف و قوای نفسانی را از انقیاد عقل باز دارد . ( شرح مثنوی شریف ، ج 1 ، ص 244 ) . مراد از سکر عرفانی ، مستی شراب انگوری نیست . ( خلاصه شرح تعرف ، ص 384 ) . فنا عبارت است از عدم شعور سالک به هستی موهوم خود بواسطه استیلای ظهور هستی حقیقی . به عقیده صوفیه ، عارف جز واحد چیزی نبیند ” هر چه جز واحد بینی آن بت است ” . و در یک کلام نهایت سیر الی الله را فناء گویند ” .
شرح و تفسیر بیت 576
تا در این سکری ، از آن سکری تو دور / تا از این مستی ، از آن جامی تو کور
مادام که در مستی های ظاهری و دنیوی هستی از مستی های عارفانه دور خواهی بود و مادام که از باده های انگوری مستی ، جام معنوی را نخواهی دید .
– هر یک از احوال نفس حجاب حالت دیگر است بدین معنی که نفس در آن واحد ، مشتغل به دو نوع از احوال خواه ملکی یا ملکوتی نتواند بود . بنابراین مادام که مشغول به ظاهر است به باطن نتواند پرداخت و تا وقتی که مست وهم و فکر باشد . احوال قلبی که نتیجه گسیختگی و انقطاع از حس ظاهری و باطنی است جلوه گر نمی شود . پس سالک در حال مراقبه باید بکلی متوجه دل خود باشد و گوش و چشم ظاهر فرو بندد و حواس را بیکار گذارد تا معانی غیبی بدو روی نماید .
شرح و تفسیر بیت 577
گفت و گوی ظاهر آمد چون غبار / مدتی خاموش خو کن ، هوش دار
گفتگوی ظاهری مانند غبار است و این قیل و قال های ظاهری زنگاری است بر صفحه دل ، پس عقلت را بر نفست چیره ساز و مدتی را در خاموشی سپری کن .
کتایون فرهادی در ۷ سال قبل، چهارشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۰۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۵ - مکر دیگر انگیختن وزیر در اضلال قوم:
شرح و تفسیر بیت 549
مکر دیگر آن وزیر از خود ببست / وعظ را بگذاشت و در خلوت نشست
آن وزیر پر تزویر مکر و نیرنگی دیگر بکار بست . بدین معنی که وعظ و اندرز به پیروان خود را ترک کرد و خلوت نشینی اختیار نمود .
– خلوت نشینی از برنامه های لازم سلوک است خلوت نشینی در نزد صوفیه عبارت است از عزلت و دوری از مردم به قصد عبادت و ریاضت تا بدین سبب حالت انقطاع و جمعیت خاطر و تمرکز فکر حاصل آید . یکی از عارفان گوید : ” خلوت صفت اهل صَفوَت بُوَد و عُزلَت از نشانه های وصلت بُوَد ” . سنت خلوت نشینی از سنن پسندیده انبیا و اولیاست چنانکه حضرت موسی (ع) چهل شبانه روز به میقات رفت و از خلق و خلایق دوری گزید و حضرت عیسی (ع) نیز ادب خلوت نشینی را رعایت می کرد و حضرت محمد (ص) نیز عادت داشت سالی یک ماه در غار حرا خلوت گزیند و به ذکر و حمد و تعبد پردازد و در آستانه بعثت نیز میل فراوانی به خلوت داشت . حضرت محمد (ص) می فرمایند ” هر کس چهل بامداد ، برای خدا خالص و بی شائبه باشد . چشمه ساران حکمت و فرزانگی از قلبش بجوشد و بر زبانش جاری گردد “. حکمت خلوت نشینی در چهل صباح آن است که در هر صباح حجابی از سالک برداشته شود و نشان صحت خلوت نشینی آن است که پس از اتمام این دوره جویبار حکمت از دل او برجوشد و بر زبانش جاری گردد . اما عمده آداب خلوت نشینی بدین قرار است : کم خوردن ، کم خفتن ، کم گفتن یا صمتِ کامل ، اجتناب از معاشرت ، مداومت بر ذکر ، نفی خواطر و دوام مراقبه . ( مصباح الهدایة ، ص 160 تا 163 ) . معمولا خلوت نشینی به مدت چهل شبانه روز است و در این مدت به ذکر و فکر و عبادت مشغول می شوند و ترک حیوانی می کنند . ( مقالات شمس ، ص 184 ) .
شرح و تفسیر بیت 550
در مریدان درفکند از شوق ، سوز / بود در خلوت ، چهل پنجاه روز
آن وزیر مکار در میان مریدان خود شور و شوقی افکند بدین ترتیب که چهل یا پنجاه روز از مریدان خود فاصله گرفت و در گوشه ای تنها نشست و همین به خلوت رفتن ، آتش اشتیاق مریدان را تیزتر کرد .
شرح و تفسیر بیت 551
خلق ، دیوانه شدند از شوق او / از فراق حال و قال و ذوق او
مریدان از فرط اشتیاق دیدار وزیر و از فراق حال و قال و ذوق وزیر دیوانه و بی تاب شدند .
– حال کیفیتی روحانی است که با عنایت الهی و بدون جهد و طلب بر دل پاک سالک درآید و با ظهور اوصاف نفسانی سریعا زوال یابد . ویژگی حال این است که دوام نیابد و مانند برقی بجهد و برود و چون دوام یابد و ملکه سالک گردد به مقام تبدیل می شود به جهتِ آنکه سالک در آن حال ، مقیم و ساکن شود . حال موهبتی است که از عالم علوی گاه به گاه بر دل سالک درآید و در آمد و شد باشد تا آنکه او را به کمند جذبه الهی درکشد و از جهان فرودین به جهان برین برد .
_ مقام حالی است از احوال سلوک که در تصرف سالک درآید و زوال نیابد . بنابراین ، « سالک در تصرّفِ حال است و مقام در تصرّفِ سالک » ( شرح گلشن راز ، ص 26 )
_ ذوق در اصطلاحِ اهلِ معرفت نوری عرفانی است که خداوند آن را با تجلّیِ خود بر دل دوستداران خود بتاباند و آنان به کمک آن نور حق و باطل را از هم تمییز دهند بی آنکه آن را از کتابی اخذ کرده باشند . خواجه عبدالله انصاری در کتاب منازل السائرین ، ص 192 می گوید . « ذوق ، از وجد پایدارتر و از برق ، آشکارتر است » .
شرح و تفسیر بیت 552
لابه و زاری همی کردند و او / از ریاضت گشته در خلوت دو تو
مریدان گریه و زاری سر می دادند و آن وزیر از شدت ریاضت مکارانه خود کمرش خمیده شده بود .
شرح و تفسیر بیت 553
گفته ایشان نیست ما را بی تو نور / بی عصا کش ، چون بود احوال کور ؟
مریدان به وزیر می گفتند بدون تو ما از نور معرفت محرومیم مثلا نابینائی که عصاکش و راهنما نداشته باشد چه حالی پیدا می کند .
شرح و تفسیر بیت 554
از سر اکرام و از بهر خدا / بیش از این ما را مدار از خود جدا
بزرگواری کن و محض رضای خدا بیش از این ما را از خود جدا مکن .
شرح و تفسیر بیت 555
ما چو طفلانیم ، ما را دایه تو / بر سر ما گستران آن سایه تو
ما همچو کودکانیم و تو برای ما همچون دایه ای ، پس سایه لطف خود را بر سر ما بگستران .
شرح و تفسیر بیت 556
گفت : جانم از محبان دور نیست / لیک بیرون آمدن ، دستور نیست
وزیر مکار گفت : جان من از دوستداران و مریدانم جدا نیست ، گرچه جسما از آنان دورم اما روحا با آنان همراهم ولی اجازه ندارم که از خلوت خویش بیرون آیم .
شرح و تفسیر بیت 557
آن امیران در شفاعت آمدند / و آن مریدان در شناعت آمدند
پیشوایان دوازده گانه مسیحی برای شفاعت نزد وزیر آمدند و آن مریدان نیز به نکوهش و بدگوئی خود پرداختند .
– نیکلیون می گوید : رفتار مریدان با وزیر رفتار عاشقانی است که از نامهربانی معشوق خود شکایت می کنند . معشوقی که بی سبب و ناگهان لطف خود را دریغ داشته است .
شرح و تفسیر بیت 558
کین چه بدبختی است ما را ای کریم ؟ / از دل و دین مانده ما بی تو یتیم
مریدان به وزیر گفتند : ای بزرگوار این چه بدبختی و شقاوتی است که ما را فرا گرفته ؟ ما بدون تو از اینکه دل و دین را از دست داده ایم بی سرپرست مانده ایم .
شرح و تفسیر بیت 559
تو بهانه می کنی و ما ز درد / می زنیم از سوز دل ، دم های سرد
تو برای آنکه از خلوتگاه خود بیرون نیایی دائما بهانه می آوری و ما از سوز دل و از درد و اندوه آه های سرد می کشیم .
شرح و تفسیر بیت 560
ما به گفتار خوشت ، خو کرده ایم / ما ز شیر حکت تو خورده ایم
ما به سخنان لطیف و دلنشین تو عادت کرده ایم و از حکمت و معرفت تو شیر نوشید ه ایم ، از این رو نمی توانیم از تو جدا بمانیم .
شرح و تفسیر بیت 561
الله الله ، این جفا با ما مکن / خیر کن ، امروز را فردا مکن
تو را به خدا چنین ستمی بر ما روا مدار و همین اکنون کار خیر به جا آر و کار امروز را به فردا میفکن .
شرح و تفسیر بیت 562
می دهد دل ، مر تو را کین بی دلان / بی تو گردند آخر از بی حاصلان ؟
آیا دلت رضا می دهد که این مریدان عاشق در فراق تو بیهوده و بی حاصل بمانند و تعلیم و تربیتی نگیرند و به مقام کمال روحی نرسند ؟
شرح و تفسیر بیت 563
جمله در خشکی چو ماهی می طپند / آب را بگشا ، ز جو بردار ، بند
مریدان بی قرارت همگی مانند ماهی در خشکی مضطرب و پر تاب هستند گویا که بی تو از ادامه زندگی قطع امید کرده اند پس اینک بند جدائی و فراق را بگسل و آب دیدارت را به روی ما باز کن .
شرح و تفسیر بیت 564
ای که چون تو در زمانه نیست کس / الله الله ، خلق را فریادرس
ای کسی که مانند تو در این روزگار پیدا نمی شود ترا به خدا به فریاد این مردم عاشق برس .
ابراهیم در ۷ سال قبل، سهشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۱۷ دربارهٔ اوحدی مراغهای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶:
غزلی شامل برخی ابیات این غزل (خصوصا بیت اول) در همین سایت گنحور و در قسمت انیر خسرو دهلوی و با نام او نیز وجود دارد. این ابیات برای کدام است؟
۴کبوتر در ۷ سال قبل، سهشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۵۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:
بسیار شعر زیبایی بود.
واقعا سعدی خیلیییی خوبه ....
ممنون از این پست زیبا، به وبلاگ من هم سر بزنید:
4kaboutar.blogfa.com
سعید ح در ۷ سال قبل، سهشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۲۴ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸:
در مصرع آخر واژه ندانم جا افتاده است. لطفا تصحیح شود. با تشکر
کتایون فرهادی در ۷ سال قبل، سهشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۴۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۲ - داستان آن پادشاه جهود کی نصرانیان را میکشت از بهر تعصب:
شرح و تفسیر دشمنی پادشاه جهود با عیسی و عیسویان
شرح و تفسیر بیت 324
بود شاهی در جهودان ظلم ساز / دشمن عیسی و نصرانی گداز
در میان یهودیان پادشاهی بیدادگر حکومت می کرد که این پادشاه دشمن عیسی (ع) بود و نصرانیان را سخت شکنجه می کرد و می کشت .
شرح و تفسیر بیت 325
عهد عیسی بود و نوبت ، آن او / جان موسی او و موسی ، جان او
آن دوران ، دوران عیسی (ع) بود یعنی دوره پیامبری آن حضرت برقرار بود و در حقیقت عیسی جان موسی و موسی جان عیسی بود زیرا پیامبران جملگی از یک گوهراند و هیچ فرقی میان آنان نیست .
– در آیه 84 سوره آل عمران آمده است . بگو به خدا ایمان آوردیم و بدانچه بر ما فرود آمده و بدانچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط فرود آمده و بدانچه بر موسی و عیسی نازل شده و بدانچه بر پیامبران نازل گشته است . ما هیچ فرقی میان آنان نگذاریم و بدان گردن نهاده ایم .
شرح و تفسیر بیت 326
شاه احول کرد در راه خدا / آن دو دمساز خدایی را جدا
آن شاه یهودی که دچار هواهای نفسانی و اغراض شیطانی بود آن دو یار غار و رفیق طریق را از هم جدا کرد یعنی حقیقت واحد آن دو پیامبر را دو گانه پنداشت .
شرح و تفسیر بیت 327
گفت استاد : احولی را ، کاندرآ / رو برون آر از وثاق آن شیشه را
مثال : استاد کاری به شاگرد لوچش می گوید برو از داخل آن اطاق فلان شیشه را برایم بیاور .
– مولانا طبق شیوه معمول خود به تمثیل روی می آورد و می گوید : استادکاری ، شاگردی لوچ و دوبین داشت . روزی بدو می گوید : برو از آن حجره ، فلان شیشه را برایم بیاور . وقتی شاگرد به شیشه نگاه می کند آن را دو عدد شیشه می بیند و به استاد می گوید : اینجا دو عدد شیشه است ، من کدامیک را بیاورم ؟ استاد می گوید : دو شیشه در آنجا نیست بلکه فقط یک شیشه است . شاگرد به علت نقصی که در بینایی داشت همچنان بر حرف خود اصرار می ورزد . استاد می بیند که بحث فایده ای ندارد پس می گوید : حال که دو شیشه است یکی از آن دو را بشکن . وقتی که شاگرد شیشه را می شکند می بیند که دیگر هیچ شیشه ای سالم نماند . پس دانست که نقص در چشمانش بوده است .
– مولانا به اقتضای این تمثیل می گوید : وقتی اغراض نفسانی بر آدمی غالب آید . دید و داوری او تغییر می یابد .
شرح و تفسیر بیت 328
گفت احول : زآن دو شیشه من کدام / پیش تو آرم ، بکن شرح تمام
شاگرد لوچ وقتی وارد اطاق شد دید به جای یک شیشه دو شیشه وجود دارد و به استادش گفت : در اینجا دو شیشه هست من کدامیک را نزد تو بیاورم .
شرح و تفسیر بیت 329
گفت استا : آن دو شیشه نیست ، رو / احولی بگذار و افزون بین مشو
استاد گفت : آنجا دو شیشه نیست ، برو دست از دو بینی بردار و اینقدر کثرت بین مباش .
شرح و تفسیر بیت 330
گفت : ای استا مرا طعنه مزن / گفت استا : زآن دو ، یک را در شکن
شاگرد گفت : ای استاد مرا مسخره مکن زیرا در اینجا دو شیشه هست نه یکی ، استاد گفت : حالا که چنین است یکی از آن دو شیشه را بشکن .
شرح و تفسیر بیت 331
شیشه یک بود و به چشمش دو نمود / چون شکست او ، شیشه را دیگر نبود
در واقع در آنجا فقط یک شیشه بود ولی به نظر آن شاگرد لوچ دو تا می آمد و چون آن شیشه را شکست دیگر شیشه ای در میان نبود .
شرح و تفسیر بیت 332
چون یکی بشکست ، هر دو شد ز چشم / مرد ، احول گردد از میلان وخشم
وقتی که شاگرد لوچ یکی از آن دو شیشه را شکست ، آن دیگر هم شکست ، بله ، انسان نیز بر اثر پیروی از هوی و هوس و خشم و غضب دچار کژ بینی و عدم تعادل روحی و فکری می شود .
شرح و تفسیر بیت 333
خشم و شهوت ، مرد را احول کند / ز استقامت ، روح را مبدل کند
خشم و شهوت موجب لوچی دیده باطنی شخص می شود و در نتیجه روح را از حالت تعادل و توازن خارج می کند . یعنی هر کس که اسیر خشم و هوای نفس شود به دیده باطنی اش چنان خللی وارد آید که واقعیت را نبیند .
شرح و تفسیر بیت 334
چون غرض آمد ، هنر پوشیده شد / صد حجاب از دل به سوی دیده شد
همینکه آدمی گرفتار اغراض نفسانی شود هنر دیگران را نمی تواند ببیند زیرا که از جانب دل او حجابهائی پدید آید و در برابر دیده گانش قرار گیرد و در نتیجه از دیدن فضائل اهل فضل محروم می گردد .
شرح و تفسیر بیت 335
چون دهد قاضی به دل رشوت قرار / کی شناسد ظالم از مظلوم زار ؟
مثال ، وقتی که قاضی طمع رشوه داشته باشد چگونه می تواند حق ستمدیده ناتوان را از ستمکار بستاند .
– نیکلسون می گوید : دلی که اراده و میل نفس و خودبینی بر او مسلط است چونان قاضی فاسد از درک حقیقت عاجز است .
شرح و تفسیر بیت 336
شاه از حقد جهودانه چنان / گشت احول ، کالامان یارب امان
آن شاه از شدت خشم و کینه جهودوار خود چنان دیده باطنی اش لوچ شد که پرودگارا تو خود ما را از آن خوی زشت در پناه خودت گیر .
شرح و تفسیر بیت 337
صد هزاران مومن مظلوم کشت / که پناهم دین موسی را و پشت
آن شاه بیدادگر صدها هزار از مومنان مسیحی را بی هیچ گناهی کشت به این خیال که منم حافظ دین موسی .
کتایون فرهادی در ۷ سال قبل، سهشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۴۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۱ - حکایت بقال و طوطی و روغن ریختن طوطی در دکان:
بود بقالی و وی را طوطیی / خوش نوایی ، سبز گویا طوطیی
در دوران پیشین بقالی بود که طوطی خوش آواز و سبز رنگی داشت و این طوطی با مردم حرف می زد .
شرح و تفسیر بیت 248
در دکان بودی نگهبان دکان / نکته گفتی با همه سوداگران
این طوطی در واقع نگهبان دکان بود و با همه مشتریان نکته و لطیفه می گفت .
شرح و تفسیر بیت 249
در خطاب آدمی ناطق بوی / در نوای طوطیان ، حاذق بوی
این طوطی با آدمیان حرف می زد و در نغمه سرائی طوطیان نیز بسیار ماهر بود .
– در برخی از نسخه ها بعد از بیت فوق دو بیت الحاقی آمده که مضمونش این است : روزی صاحب دکان به منزلش رفته بود و طوطی مواظب دکان بود که ناگهان گربه ای برای شکار موشی داخل دکان پرید و طوطی از ترس جانش .
شرح و تفسیر بیت 250
جست از سوی دکان ، سویی گریخت / شیشه های روغن گل را بریخت
از یک طرف دکان پرید طرف دگر و شیشه های روغن گل را روی زمین ریخت .
شرح و تفسیر بیت 251
از سوی خانه بیامد خواجه اش / بر دکان بنشست فارغ ، خواجه وش
صاحب طوطی از سوی خانه اش به دکان آمد و فارغ و آسوده با متانت و بزرگی در آنجا نشست .
شرح و تفسیر بیت 252
دید پر روغن دکان و و جامه چرب / بر سرش زد ، گشت طوطی کل ز ضرب
بقال دید که دکان پر از روغن شده و لباسش چرب گشته است از اینرو چنان خشمگین شد که بر سر طوطی زد و از شدت ضرب دستش طوطی کچل شد .
شرح و تفسیر بیت 253
روزکی چندی سخن ، کوتاه کرد / مرد بقال از ندامت، آه کرد
طوطی چند روزی سخن نگفت و مرد بقال از مشاهده این وضع آه ندامت برکشید .
شرح و تفسیر بیت 254
ریش برمی کند و می گفت : ای دریغ / کافتاب نعمتم شد زیر میغ
بقال از شدت اندوه ریش خود را می کند و می گفت افسوس که آفتاب نعمت و دولتم زیر ابر نهان شد یعنی کلام طوطی و نوای آن نعمتی بود که به زوال رفت .
شرح و تفسیر بیت 255
دست من بشکسته بودی آن زمان / چون زدم من بر سر آن خوش زبان
ای کاش در آن وقت که طوطی خوش آوازم را زدم دستم می شکست .
شرح و تفسیر بیت 256
هدیه ها می داد هر درویش را / تا بیابد نطق مرغ خویش را
بقال برای
عشق مولانایی:
آنکه طوطی به آواز و سخن باز گردد به هر درویش و بینوائی هدیه ها می داد .
شرح و تفسیر بیت 257
بعد سه روز و سه شب ، حیران و زار / بر دکان بنشسته بد نومیدوار
پس از سپری شدن سه شبانه روز ، مرد بقال حیران و نومید و گریان بر دکان نشست .
شرح و تفسیر بیت 258
می نمود آن مرغ را هر گون شگفت / تا که باشد اندر آید او به گفت
بقال برای آن طوطی هر گونه کار شگفت و غریب انجام می داد تا شاید طوطی را به نغمه سرائی درآورد .
شرح و تفسیر بیت 259
جولقیی سر برهنه می گذشت / تا سر بی مو ، چو پشت طاس و طشت
روزی درویشی سر برهنه و موی سترده از آنجا می گذشت که سرش مانند پشت طاس و طشت ، صاف بود .
– جولقی به دسته ای از قلندران می گفتند که به رسم این طایفه موی سر و صورت را می تراشیده و لباسی مویین و خشن از جنس جوال به تن می کردند و گاهی این لباس مرکب بوده است از پاره ها و تکه ها به رنگهای مختلف که آن را “دلق مرقع” می گفته اند . بنابراین جولقی منسوب است به جولق به معنی جوال و آن خرقه ای بوده مویین و ضخیم .
شرح و تفسیر بیت 260
طوطی اندر گفت آمد در زمان / بانگ بر درویش زد که ، هی فلان
طوطی همینکه آن درویش بی موی را دید به سخن آمد و بر او بانگ زذ که آهای فلانی .
شرح و تفسیر بیت 261
از چه ای کل با کلان آمیختی ؟ / تو مگر از شیشه روغن ریختی ؟
ای کچل ، برای چه تو نیز در سلک کچلان درآمده ای ؟ مگر تو هم از شیشه روغن ریختی ؟
شرح و تفسیر بیت 262
از قیاسش خنده آمد خلق را / کو چو خود پنداشت صاحب دلق را
از اینکه طوطی ، درویش را با خود قیاس کرده بود مردم به خنده افتادند .
شرح و تفسیر بیت 263
کار پاکان را قیاس از خود مگیر / گر چه ماند در نبشتن شیر و شیر
کار انسانهای پاک و وارسته را نباید با کار خودت مقایسه کنی اگر چه املای شیر درنده با شیر خوردنی مانند هم نوشته می شود .
شرح و تفسیر بیت 264
جمله عالم زین سبب گمراه شد / کم کسی ز ابدال حق آگاه شد
همه مردم دنیا بدان جهت گمراه شده اند که کار انسانهای پاک و وارسته را با کار خود قیاس می کنند ، براستی که شمار اندکی از مردم از حال اولیاءالله آگاهند .
– ابدال جمع بدل است و در اصطلاح صوفیه و عرفا به گروهی از اولیاءالله گفته شود که صفات زشت بشری خود را به اوصاف نیک الهی مبدل کرده اند . برخی گویند از آنرو بدان اولیاء ، ابدال گویند که اگر یکی از آنان از جایی رود . بدل خود را در آنجا می گذارد . ولی به هر حال منظور از ابدال در اینجا مطلق اولیاءالله است . مولانا می فرماید : علت گمراهی بیشتر جهانیان این است که حقیقت اولیاءالله را نشناخته اند . آنان نیز که مدعی شناختن ایشانند . دعوی بیهوده کرده اند . ابن عربی گوید : « ابدال عبارت است از ابدال سبعه ( هفت مرد ) . که یکی از آنان از محلّی می کوچد و در آنجا شخصی را در صورت خود می نهد بطوریکه کسی نمی داند که او مفقود شده است »
شرح و تفسیر بیت 265
همسری با انبیا برداشتند / اولیا را همچو خود پنداشتند
افراد ظاهر بین و قشری مدعی برابری با پیامبران شدند و اولیای خدا را مانند خودشان تصور کردند .
شرح و تفسیر بیت 266
گفته : اینک ما بشر ، ایشان بشر / ما و ایشان ، بسته خوابیم و خور
این ظاهر بینان گفتند : ما بشریم و اولیاءالله هم بشرند ، و ما و ایشان وابسته به خوابیدن و خوردن و نیازهای طبیعی و مقتضیات غریزی هستیم . [ در آیه 10 سوره ابراهیم آمده است « … گفتند ، شما نیستید مگر بشری همچو ما … » مصراع دوم نیز ناظر است به آیه 7 سوره فرقان « و گفتند این چه رسولی است که (همانند ما) طعام خورَد و در بازار (و معابر) راه رود »
شرح و تفسیر بیت 267
این ندانستند ایشان از عمی / هست فرقی در میان ، بی منتها
این افراد ظاهربین بواسطه کوردلی خود این حقیقت را درک نکردند که میان آنان و انبیا و اولیا فرقی بی نهایت وجود دارد .
شرح و تفسیر بیت 268
هر دو گون زنبور خوردند از محل / لیک شد زان نیش و زین دیگر عسل
برای مثال هر دو نوع زنبور ( زنبور عسل و معمولی ) از یک محل شیره می خورند ولی از یکی عسل بدست می آید و از یکی نیش .
شرح و تفسیر بیت 269
هر دو گون آهو گیا خوردند و آب / زین یکی سرگین شد و زان مشک ناب
مثال دیگر ، هر دو نوع آهو ( آهوی معمولی و آهوی ختن ) گیاه می خورند و آب می نوشند ولی از یکی مدفوع حاصل می شود و از دیگری مشک معطر .
شرح و تفسیر بیت 270
هر دو نی خوردند از یک آبخور / این یکی خالی و آن دیگر شکر
مثال دیگر ، هر دو نوع نی ( نی معمولی و نی شکر ) از یک محل آب می خورند ولی یکی خالی از شکر است و یکی پر از شکر .
شرح و تفسیر بیت 271
صد هزاران این چنین اشباه بین / فرق شان هفتاد ساله راه بین
نظیر این مثالهائی که گفتیم صد هزار مثال دیگر پیدا می شود که میان ذات آنها فرقی بسیار به طول هفتاد سال راه است .
شرح و تفسیر بیت 272
این خورد ، گردد پلیدی زو جدا / آن خورد گردد همه نور خدا
یکی
غذا می خورد و آن غذا در او پلیدی می زاید و دیگری همان غذا را می خورد ولی یک پارچه نور الهی می شود .
شرح و تفسیر بیت 273
این خورد ، زاید همه بخل و حسد / آن خورد ، زاید همه عشق احد
این یکی غذا می خورد و آن غذا در او صفات مذمومی نظیر بخل و حسادت پدید می آورد ولی آن یکی همان غذا را می خورد و عشق الهی را پدید می آورد .
شرح و تفسیر بیت 274
این زمین پاک و آن ، شوره است و بد / این فرشته پاک و آن دیو است و دد
انبیا و اولیا مانند زمین پاک و حاصلخیزند و کافران مانند شوره زار . دسته اول مانند فرشته پاک اند و دسته دوم مانند دیو و جانور وحشی .
شرح و تفسیر بیت 275
هر دو صورت گر به هم ماند ، رواست / آب تلخ و آب شیرین را صفاست
اگر ظاهر دو چیز به هم شبیه باشد مسئله مهمی نیست بلکه امری جایز است زیرا تشابه در ظاهر امری طبیعی و قهری است چنانکه آب تلخ و شیرین هردو ظاهر صاف و شفاف دارند ولی اگر چشیده شود تفاوت میان آنها آشکار گردد .
شرح و تفسیر بیت 276
جز که صاحب ذوق که شناسد ، بیاب / او شناسد آب خوش از شوره آب
بجز شخص صاحب ذوق ( کسی که قوه ذائقه اش خوب کار میکند ) چه کسی می تواند مزه این دو آب تلخ و شیرین را متوجه شود ؟ مسلما هیچ کس ، پس جستجوی او باش ، اوست که مزه آب گوار از ناگوار را تمیز می دهد .
– این بیت اشاره به این دارد که در امر سیر و سلوک باید به هادی و راهنمای صادق اقتدا کرد .
شرح و تفسیر بیت 277
سحر را با معجزه کرده قیاس / هر دو را بر مکر پندارد اساس
ظاهر بینان سحر و معجزه را مانند هم می دانند و گمان می دارند که مبنای هر دو مکر و حیله است .
سِحر = به معنی حیله و تخیّلاتِ یاوه است امّا در اصل به معنی پوشیدگی و استتار است . طبرسی گوید : سِحر ، عملی است که اسباب آن از درکِ عموم پوشیده است و عملی است وارونه نما ( مجمع البیان ، ج 1 ، ص 170 و تفسیر ابوالفتوح ، ج 1 ، ص 256 ) حاجی خلیفه نیز می گوید : سِحر ، امری پنهان و درک آن برای اکثریّتِ عقول دشوار است و آن دانشی است که در بارۀ معرفت احوالِ فلکی و اوضاع کواکب و رابطۀ آن با امور زمینی و موالیدِ ثلاثه بطور اخص بحث می کند ( کشف الضون ، ج 2 ، ص 980 و 981 ) ابن خلدون نیز در تعریف سِحرگوید : و آن آگاهی به چگونگی استعدادهایی است که نفوسِ بشری در بارۀ آنها بر عالَم عناصر تأثیر می گذارد . خواه مستقیم و بی واسطه باشد و یا بوسیلۀ یاریگری از امور آسمانی . گونۀ نخستین ، ساحری و گونۀ دوم ، طلسمات است ( مقدمه ، ج 2 ، ص 1039 )
سِحر ، تاریخی دیرینه دارد و خاصه در میان سریانیان و کلدانیان و قبطیان کشور مصر متداول بوده است . خاصیّت سِحر در ساحران مانند همۀ قوای بشری بصورت قوه و استعداد وجود دارد و برای به ظهور رساندن و فعلیّت بخشیدن به آن باید ریاضت ها کشید و کلیّه ریاضت های ساحری عبارت است از توجّه به افلاک و ستارگان و عوالِمِ عِلوی و شیاطین با انواع تعظیم وعبادت و خضوع و اظهارِ فروتنی و خاکساری است . و از اینرو ساحری ، وجهه ای بجز خدا و سجود به غیرِ اوست . و روی آوردن به غیر خدا کفر است و بدین سبب ساحری کفر به شمار آید . ( مقدمه ، ج2 ، ص 1042 و رسائل اخوان الصفا ، ج 4 ، ص 295 به بعد ) بی گمان سِحر ، در افراد و نفوس تأثیر می گذارد و این امری است که قرآن کریم بدان تصریح دارد ( آیه 102 سورۀ بقره ) و از حضرت علی (ع) روایت شده « … و سحر حق است … ( نهج البلاغه فیض الاسلام ، حکمت 392 ) یعنی سحر تأثیرش حقیقت دارد . از اینرو تعلیم و تعلّمِ سِحر شرعاََ حرام است مگر به قصد ابطال سِحر و رهاندن مسحور از شرِ ساحر . چنانکه از امام صادق (ع) مروی است که « گرۀ سِحر را بگشا ولی گرۀ سِحر مزن »
معجزه = خرق عادتی است که فقط از انبیاء صادر می شود و دیگران از آوردن نظیر آن عاجز و ناتوان اند . البته اظهار معجزه منوط به اِذنِ الهی است . هر چند خوارق عادت بر خلافِ جریان معتاد طبیعی است ولی محالِ ذاتی نیست . مولانا می گوید اساسِ سِحر توجّه به نیروهای شیطانی است در حالیکه مبنای معجزه ، اذنِ رحمانی است پس میان ای دو خرق عادت تفاوت بسیار است ولی ظاهربینان هر دو را یکسان می پندارند . بنابراین بیت فوق سِحر و معجزه را تمثیلاََ ذکر کرده تا ظاهربینان را موردِ نقد قرار دهد . چرا که آنان خود را با اولیاء و کاملان یکسان مقایسه کنند .
شرح و تفسیر بیت 278
ساحران موسی از استیزه را / بر گرفته چون عصای او عصا
ساحران در دوران حضرت موسی (ع) از سر عناد و مجادله ، خود را مانند حضرت موسی (ع) پنداشتند و عصائی مانند عصای او بدست گرفتند .
شرح و تفسیر بیت 279
زین عصا تا آن عصا فرقی است ژرف / زین عمل تا آن عمل راهی شگرف
میان عصای ساحران فرعونی تا عصای موسی (ع) فرقی فاحش است و کار حیله گرانه ساحران با معجزه موسی (ع) خیلی تفاوت دارد .
شرح و تفسیر بیت 280
لعنت الله این عمل را در قفا / رحمت الله آن عمل را در وفا
کار ساحران لعنت خ
دا را به دنبال خود دارد و کار موسی (ع) رحمت الهی را .
شرح و تفسیر بیت 281
کافران اندر مری بوزینه طبع / آفتی آمد درون سینه ، طبع
کافران در عناد و ستیز خود طبعی بوزینه وش دارند یعنی مخالفت هاشان تقلیدی است نه از روی تحقیق چرا که طبیعت نفسانی در نهاد آدمی آفتی بزرگ است . مری به معنی عناد و ستیز است و بوزینه طبع به معنی مانند بوزینه .
– آنان بر گونه آبا و اجداد خود مشی می کنند و بر آئین موروثی هستند . ( رجوع شود به آیه 21 سوره لقمان )
شرح و تفسیر بیت 282
هرچه مردم می کند ، بوزینه هم / آن کند کز مرد بیند دم به دم
هر کاری که انسان می کند بوزینه هم لحظه به لحظه هر چه می بیند همان را تقلید می کند .
شرح و تفسیر بیت 283
او گمان برده که من کردم چو او / فرق را کی داند آن استیزه رو ؟
بوزینه گمان کرده که کارش مانند کار انسان است ولی آن حیوان لجوج و گستاخ چگونه ممکن است دریابد که میان این دو عمل فرقی شگرف است .
شرح و تفسیر بیت 284
این کند از امر و ، او بهر ستیز / بر سر استیزه رویان خاک ، ریز
انبیا و اولیا به امر خداوند کار می کنند و حال آنکه مقلدان بوزینه صفت کارشان بر اساس تقلید است پس بر سر گستاخان ستیزه گر خاک بریز یعنی ترکشان کن .
شرح و تفسیر بیت 285
آن منافق با موافق در نماز / از پی استیزه آید ، نی نیاز
این درست است منافق هم مانند مومن راستین به نماز می ایستد ولی نماز منافق از روی حق ستیزی است نه از روی اخلاص و نیاز قلبی .
شرح و تفسیر بیت 286
در نماز و روزه و حج و زکات / با منافق ، مومنان در برد و مات
در نماز و روزه و حج و زکات ، مومنان و منافقان حالت برد و باخت دارند ، مومنان چون خلوص دارند عبادات را خالصانه انجام می دهند ولی منافقان به سبب عدم خلوص بازنده و حرمان زده هستند .
شرح و تفسیر بیت 287
مومنان را برد باشد عاقبت / بر منافق ، مات اندر آخرت
سرانجام مومنان به رستگاری رسند ولی منافقان در آخرت زیانکار و گرفتار شوند .
– قسمتی از آیه 83 سوره قصص : نیک فرجامی از آن پرهیزگاران است و در آیه 145 سوره نسا آمده است : همانا منافقان در پست ترین مرتبه دوزخ اند و برای ایشان یاوری نیابی .
شرح و تفسیر بیت 288
گرچه هر دو بر سر یک بازی اند / هر دو با هم مروزی و رازی اند
هر چند مومن و منافق هر دو یک عمل را پیش گرفته اند ولی هر دو نسبت به یکدیگر بسیار دور و بیگانه اند .
– رازی و مروزی دو چیز دور از هم و مخالف . ظاهرا به مناسبت آنکه مرو در مشرق ایران و ری در مغرب ایران واقع است .
شرح و تفسیر بیت 289
هر یکی سوی مقام خود رود / هر یکی بر وفق نام خود رود
سرانجام هر یک از مومن و منافق به جایگاه و مرتبه اصلی خود می رود و هر یک از آن دو مطابق حقیقت نام خود راهی را می پیماید .
شرح و تفسیر بیت 290
مومنین خوانند ، جانش خوش شود / ور منافق گویی ، پر آتش شود
اگر به منافق ، مومن بگوئی شادمان گردد زیرا او دوست دارد که وی را بر خلاف باطن تیره اش در صف پاکدلان به شمار آرند و اگر او را منافق صدا زنند سخت خشمگین شود زیرا در اینصورت باطنش هویدا شود .
شرح و تفسیر بیت 291
نام او محبوب از ذات وی است / نام این مبغوض از آفات وی است
محبوبیت نام مومن ناشی از حقیقت ذات اوست ، و سبب منفور شدن منافق نیز آفات بیماری روحی و نفاق اوست .
شرح و تفسیر بیت 292
میم و واو و میم و نون تشریف نیست / لفظ مومن ، جز پی تعریف نیست
لفظ ” مومن” که از چهار حرف میم و واو و میم و نون تشکیل شده به ذات مومن شرافتی نمی بخشد بلکه لفظ “مومن” برای تعریف و توصیف ذاتی وضع شده که حقیقتا ایمان داشته باشد نه اینکه الفاظی را لقلقه لسان کند .
شرح و تفسیر بیت 293
گر منافق خوانی اش ، این نام دون / همچو کژدم می خلد در اندرون
اگر منافق را بدین نام بخوانی ، این نام پست و حقیر قلب او را مانند عقرب نیش می زند .
شرح و تفسیر بیت 294
گر نه این نام اشتقاق دوزخ است / پس چرا در وی مذاق دوزخ است ؟
اگر نام ” منافق ” از صفت دوزخی نفاق سرچشمه نگرفته پس چرا منافق طبعی دوزخی دارد .
– مولانا و عموم عرفا بهشت و دوزخ را مکان خارجی نمی دانند بلکه آنرا تجسم اخلاق و ملکات روحی شخص می شمرند .
شرح و تفسیر بیت 295
زشتی آن نام بد ، از حرف نیست / تلخی آن آب بحر ، از ظرف نیست
زشتی و قباحت نام ” منافق ” از حروف آن نیست همانگونه که تلخی آب دریا از کوزه ای که آب دریا را در آن می ریزند نیست بلکه از خود دریاست .
شرح و تفسیر بیت 296
حرف ، ظرف آمد در او معنی چو آب / بحر معنی ، عنده ام الکتاب
حروف مانند ظرف است و معنی در آن مانند آب است ، یعنی همانطور که آب را در ظرف می ریزند معنی را نیز در قالب حروف می ریزند ، همانا ام الکتاب که دریای معنویات است در نزد خداوند است .
– نیکلسون می گوید : ام الکتاب ، کتاب علم الهی و قضاء سابق نیز هست . این کتاب هر چیز گذشته ، حال و آینده را از ازل تا به ابد شامل
در سال نهم هجری شخصی به نام مسلمه با گروهی از افراد قبیله یمامه به خدمت رسول خدا رسیدند و چون از محضر ایشان بازگشتند راه ارتداد پیشه خود ساختند . سپس نامه ای به حضرت رسول نوشت و مدعی پیامبری شد از اینرو پیامبر برای تخفیف شأن او ، وی را مسیلمه کذاب خواند . پس از وفات رسول خدا کار مرتدان بالا گرفت و تنها قبیله ثقیف و قریش به ارتداد نرفتند . او سرانجام به سال یازدهم هجری در جنگی کشته شد .
شرح و تفسیر بیت 322
بو مسیلم را لقب کذاب ماند / مر محمد را اولوالالباب ماند
سرانجام مسیلمه به لقب کذاب یعنی بسیار دروغگو ملقب شد و حضرت محمد (ص) به لقب اولوالالباب یعنی صاحبان عقل و خرد ملقب شدند .
شرح و تفسیر بیت 323
آن شراب حق ختامش مشک ناب / باده راختمش بود گند و عذاب
مردان الهی مانند شراب حق اند که مهرش مشک ناب است در حالیکه شراب دنیوی طعم تلخ و زننده دارد .
– ختام یا مهر ، همان گلی است که دهانه شیشه شراب را با آن می پوشاند ، می گوید دهانه شیشه شراب بهشتی با مشک پوشانده می شود .
است . معنی اصلی نام هایی چون مومن و منافق از علم ازلی خداوند نشات می گیرد و روح هایی که این نام ها بدان تعلق دارد مقدر و اطلاق می گردد . خداوند مومن راستین را ظرفی ساخته است از لطف و رحمت خویش و منافق را ظرفی از قهر و غضب خویش .
شرح و تفسیر بیت 297
بحر تلخ و بحر شیرین در جهان / در میانشان برزخ لایبغیان
در این جهان میان دریای تلخ و شیرین سدی است نامرئی که در هم نمی آمیزند . [ دریای تلخ کنایه از کافران و دریای شیرین کنایه از مومنان است . گرچه مومن و کافر بر حسب ظاهر در کنار هم حشر و نشر می کنند ولی بر حسب باطن از هم جدا هستند و آن سد و برزخی که آنان را از هم جدا می کند حقیقت ذات آنان است . ]
– مصراع دوم مقتبس است از آیه 19 و 20 سوره رحمن که می فرماید « اوست که اندر آمیزد دو دریا را اما میان آن دو دریا حائلی است که در هم نیامیزند » و هم چنین اشاره ای است به آیه 53 سوره فرقان که می فرماید « و اوست که اندر آمیزد دو دریا را ، آب این دریا زلال و گواراست و آب آن یکی تلخ و شورگین و میان این دو دریا مانع و حائلی نهاده که در هم نیامیزند » . بعضی از مفسران قرآن کریم در پی آن رفته اند که دو دریای مورد اشاره قرآن کریم را پیدا کنند و در این باب تحقیقاتی نیز شده است . بعضی گفته اند که مراد از آن حائل یا برزخ ، درجۀ غلظت آب شور و شیرین و یا وزن مخصوص که سبب می شود برای مدتی این دو نوع آب در هم نیامیزند . به هر حال مولانا آن را استعاره ای از اختلاط ظاهری و تمایز باطنی صالحان و طالحان گرفته است .
شرح و تفسیر بیت 298
دان که این هر دو ز یک اصلی روان / بر گذر زین هر دو ، رو تا اصل آن
این حقیقت را بدان که این دو دریای تلخ و شیرین یعنی حقیقت آدمیان صالح و طالح از یک اصل سرچشمه گرفته است . تو باید از ظاهر این دو بگذری و به اصل حقیقت آنها برسی .
– پس مادام که در ظواهر توقف کرده ای نمی توانی حقیقت ذات اهل کفر و ایمان را باز شناسی . جمیع صوفیه ، همه هستی را مظهر اسماء و صفات حق می دانند . از اینرو کفر را وظهر اسم مضل و ایمان را مظهر اسم هادی می شمرند .
شرح و تفسیر بیت 299
زر قلب و زر نیکو در عیار / بی محک هرگز ندانی ز اعتبار
برای مثال عیار طلای خالص و ناخالص را نمی توانی بدون سنگ محک تعیین کنی .
شرح و تفسیر بیت 300
هر که را در جان خدا بنهد محک / مر یقین را باز داند او ز شک
اگر خداوند در باطن کسی محک علم و عرفان را به ودیعت نهد ، چنین کسی هرگونه یقین را از شک باز خواهد شناخت .
شرح و تفسیر بیت 301
در دهان زنده خاشاکی جهد / آنگه آرامد ، که بیرونش نهد
برای مثال اگر در دهان زنده ای خس و خاشاکی داخل شود ، مادام که آن خس و خاشاک را از دهان خود بیرون نیاورده آرام نمی گیرد .
شرح و تفسیر بیت 302
در هزاران لقمه یک خاشاک خرد / چون درآمد ، حس زنده پی ببرد
در میان هزاران لقمه اگر فقط یک خاشاک وارد دهان شود حس آدم زنده آنرا درمی یابد .
– مولانا در چند بیت اخیر می فرماید چون حق و باطل در ظاهر یکسان به نظر می آید از اینرو میزان و محکی لازم می آید که تمیز این دو میسر گزدد و به نظر مولانا این میزان دل پاک و زدوده از هواهای نفسانی است و سپس این حس باطنی مهذب را به دهان آدم زنده تشبیه کرده که می تواند خس و خار را در میان لقمه غذا احساس کند .
شرح و تفسیر بیت 303
حس دنیا ، نردبان این جهان / حس دینی ، نردبان آسمان
حس دنیوی نردبان این جهان محسوس است یعنی عقل معاش و حس ظاهری و دنیوی فقط می تواند مدرکات مربوط به این جهان فرودین را دریابد ولی حس دینی مدرکات عرفانی را درمی یابد .
– نیکلسون می گوید همانگونه که سلامت جسم به فعالیت حواس طبیعی وابسته است ، سلامت روح نیز به پالایش حواس روحانی وابسته است که عارف بوسیله این حواس به معرفت خدا نائل می شود .
شرح و تفسیر بیت 304
صحت این حس ، بجویید از طبیب / صحت آن حس ، بخواهید از حبیب
سلامتی حواس ظاهری را از طبیب جسم جویا شوید ولیکن سلامتی حواس دینی و عرفانی را از خداوند طلب کنید .
شرح و تفسیر بیت 305
صحت این حس ز معموری تن / صحت آن حس ، ز ویرانی بدن
سلامتی حواس ظاهری از سلامتی کالبد جسمانی حاصل می آید ، ولیکن سلامتی حواس دینی و عرفانی از ویرانی کالبد ، یعنی ترک هواهای نفسانی و حظوظ جسمانی .
شرح و تفسیر بیت 306
راه جان ، مر جسم را ویران کند / بعد از آن ویرانی آبادان کند
راه جان ابتدا کالبد عنصری را ویران می کند یعنی ترک شهوات می کند و سپس آنرا آباد می کند یعنی بعد از فنای اوصاف جسمانی به مقام شهود قلبی میرسد.
شرح و تفسیر بیت 307
کرد ویران ، خانه بهر گنج زر / وز همان گنجش کند معمورتر
بعنوان مثال ، هرگاه کسی اطلاع یابد که در خانه اش گنجی از طلا نهفته است ، ابتدا خانه اش را ویران می کند و سپس گنج را می یابد و چون بدان گنج دست یافت مجددا خانه اش را می سازد منتهی بسیار آبادتر و زیباتر از خانه پیشین .
شرح و تفسیر بیت 308
آب را ببرید و جو را پاک کرد / بعد از آن در جو روان کرد آب خورد
مثال دیگر ، کسی که بخواهد جوی آبی را از مواد زائد پاک کند ابتدا جریان آب را به جوی قطع کرده و سپس آنرا تمیز میکند و آنگاه آب زلال را بدان روان می سازد .
– این بیت به ضرورت تهذیب و تخلیه باطن اشاره دارد .
شرح و تفسیر بیت 309
پوست را بشکافت و پیکان را کشید / پوست تازه بعد از آنش بردمید
مثال دیگر ، هنگامی که سرنیزه ای در پوست بدن فرو می رود باید پوست را شکافت و آن تیر را بیرون آورد تا پوست و گوشت تازه بروید و جراحت التیام یابد .
– ریاضت و تهذیب نفس اگرچه سخت است ولی سبب می شود که تیرهای حیوانیت و شهوت از درون آدمی بیرون کشیده شود .
شرح و تفسیر بیت 310
قلعه ویران کرد و از کافر ستد / بعد از آن برساختش صد برج و سد
مثال دیگر ، امیری از لشکر ابتدا به دژ دشمنان حمله و آن را از چنگشان بیرون می آورد و پس از تصرف صد نوع برج و بارو و حصار بر آن می سازد .
– نیکلسون می گوید : جسم مانند قطعه ای است که خداوند روح و روان را با امر به دفاع از آن در برابر “کافر” یعنی در برابر نفس اماره در آن قرار داده است و در آن زمان که جسم را هوس های پلید نفسانی اشغال کند . روح باید آن را ویران سازد . مهاجمان را بیرون راند و آن را دوباره عمارت کند و غیر قابل تسخیر سازد .
شرح و تفسیر بیت 311
کار بی چون را که کیفیت نهد ؟ / این که گفتم هم ضرورت می دهد
چه کسی می تواند کیفیتی برای کار خداوند قائل شود ؟ و تازه این حرفهائی را که زدم از روی ناچاری بود .
( فعل خداوند فاقد کیفیت است و عقل محدود بشر نمی تواند افعال الهی را شرح دهد )
شرح و تفسیر بیت 312
گه چنین بنماید و گه ضد این / جز که حیرانی نباشد کار دین
کارهای خداوند روی قواعد معهود بشری صورت نمی گیرد از این رو گاهی بدین صورت انجام می شود و گاهی بدان صورت ، اصولا کار دین جز حیرت چیز دیگری نیست .
شرح و تفسیر بیت 313
نی چنان حیران که پشتش سوی اوست / بل چنین حیران و غرق و مست دوست
البته منظورم از حیران شدن این نیست که شخص حیران ، از حق رخ برتابد بلکه مرادم حیرتی است که شخص حیران ، مست و مستغرق حق شود .
حیرت = حالی ناگهانی که بر قلب عارفان به هنگام تامل و تفکر درآید و آنان را از تامل و اندیشه بازدارد . حیرت بر دو نوع است . حیرتی که منشا آن علم و معرفت است و دوم حیرتی که منشا آن جهل و لاشعوری است . حیرت عارفان از نوع اول است .
شرح و تفسیر بیت 314
آن یکی را روی او شد سوی دوست / و آن یکی را روی او ، خود روی اوست
آنکه حیران جمال حق است هماره متوجه حق است و روی به حضرت دوست دارد اما آنکه حیران جمال کاذب دنیاست پشت به حق دارد و رویش هماره به سوی دنیا و نفسانیات است .
شرح و تفسیر بیت 315
روی هر یک می نگر ، می دارپاس / برکه گردی تو ز خدمت روشناس
به حقیقت و ذات حیرانان حق و حیرانان دنیا خوب درنگر ، شاید تو نیز حقیقت شناس شوی .
شرح و تفسیر بیت 316
چون بسی ابلیس آدم روی هست / پس به هر دستی نشاید داد دست
زیرا همیشه بسیاری از مردم هستند که باطنی شیطانی و ظاهری انسانی دارند ، اینان خود را به صورت اهل حقیقت می آرایند و دعوی پیشوائی می کنند و افراد ساده لوح را به دام می افکنند ، پس روا نیست که به هر دستی ، دست بیعت و اطاعت داد .
شرح و تفسیر بیت 317
ز آنکه صیاد آورد بانگ صفیر / تا فریبد آن مرغ را ، آن مرغ گیر
مثلا شکارچی برای صید طیور ، صدای آنها را تقلید می کند و آوائی مانند پرندگان در می آورد .
– صفیر به معنی آوازی است که برای طلب مرغان کنند که شبیه آواز همان مرغ است .
شرح و تفسیر بیت 318
بشنود آن مرغ بانگ جنس خویش / از هوا آید ، بیابد دام و نیش
وقتی که پرنده صدای همجنس خود را می شنود از هوا پائین می آید و به دام صیاد می افتد .
شرح و تفسیر بیت 319
حرف درویشان بدزد مرد دون / تا بخواند بر سلیمی ز آن فسون
فرد فرومایه ، سخنان درویشان راستین را می دزد و آن را حفظ می کند تا برای اشخاص ساده لوح بازگوید و آنان را بدین وسیله خام و گمراه سازد .
شرح و تفسیر بیت 320
کار مردان روشنی و گرمی است / کار دونان ، حیله و بی شرمی است
در حالی که کار مردان الهی این است که به مردم گرمی معنوی بخشند و آنان را از دل مردگی و افسردگی روحی برهانند ، ولی کار مدعیان ، نیرنگ بازی و بی حیائی است که الفاظی چند از اهل حقیقت اقتباس می کنند تا خود را در سلک اهل الله جا بزنند و ساده لوحان را بفریبند .
شرح و تفسیر بیت 321
شیر پشمین از برای گد کنند / بو مسیلم را لقب ، احمد کنند
مثلا شیر پشمین ساختگی را برای گدائی بکار می برند ، یعنی برای خود ظاهری مانند شیران طریقت درست می کنند تا به مطامع دنیوی برسند . این سیاهکاران مسیلمه کذاب را احمد ( ص ) لقب می دهند یعنی شخص عاطل و بی حقیقتی را حق جلوه می دهند .
– در اواخر دوران حیات رسول الله (ص) یعنی
کتایون فرهادی در ۷ سال قبل، سهشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۱۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۰ - بیان آنک کشتن و زهر دادن مرد زرگر به اشارت الهی بود نه به هوای نفس و تأمّل فاسد:
شرح و تفسیر کشتن مرد زرگر به اشارت الهی بود
شرح و تفسیر بیت 222
کشتن این مرد بر دست حکیم / نی پی امید بود و نی ز بیم
کشته شدن مرد زرگر به دست آن حکیم الهی ، نه بدین خاطر بود که حکیم امید و نظری به عطای شاه داشت و نه از اینرو که حکیم از عقاب شاه می ترسید .
شرح و تفسیر بیت 223
او نکشتش از برای طبع شاه / تا نیامد امر و الهام اله
حکیم الهی آن زرگر را برای خوشایند شاه نکشت بلکه تا وقتی که امر و الهام خداوند به حکیم نرسید او بدان کار اقدام نکرد .
شرح و تفسیر بیت 224
آن پسر را کش خضر ببرید حلق / سر آن را در نیابد عام خلق
برای مثال سر و حکمت بریده شدن گلوی آن پسرک بدست حضرت خضر در فهم عوام الناس نیست . [ حکایت حضرت خضر و حضرت موسی (ع) در سوره کهف ، آیات 65 تا 82 آمده است . در قرآن کریم نامی از خضر نیامده است بلکه او را با عنوان کُلّی «عبداََ مِن عبادِنا» یاد می کند . لیکن در روایات و قصص و اقوال مفسران ، شخصیت او با نام خضر معرفی شده است . ظاهراََ نام اصلی او بلیابن ملکان بوده و خضر ، لقب عربی اوست . زیرا هر جا که گام می نهاد . زمین از برکت گام های او سرسبز می شد . طبق روایات سبب جاودانگی او این است که آب حیات نوشیده است . ( تفسیر المیزان ، ج 13 ، ص 597 تا 600 ) . ]
طبق روایت قرآن کریم : حضرت موسی (ع) از خضر می خواهد که او را به تعالیم معنوی رساند . لیکن خضر به او صراحتاََ می گوید که تو توان آن نداری که در طریق تعلیم ، رفتارهای مرا تحمل کنی . اما موسی (ع) به او می گوید که بر کارهای تو صبر توانم آورد . تا اینکه در کشتی سوار می شوند و خضر ناگاه به سوراخ کردن کشتی می پردازد و موسی آشفته می شود و بدین کار اعتراض می کند . این واقعه گذشت تا اینکه آن دو بر راهی رفتند . همینکه خضر نوجوانی دید او را کشت و موسی دوباره معترض شد و سرانجام به دهکده ای رسیدند و از ساکنان آن روستا طعام خواستند ولی پاسخ منفی شنیدند . در آنجا دیواری یافتند که رو به ویرانی بود . خضر آن را تعمیر کرد و موسی به طریق سوال بر کار او اعتراض آورد که چرا برای این کار مزد نخواستی ؟ پس از این سه واقعه که موسی بر آن صبر نیاورد . خضر بدو گفت که دیگر وقت جدایی من و تو فرا رسیده است . اما هر سه کار من حکمتی داشت . کشتی را سوراخ کردم از آنرو که متعلق به جمعی مستمندان بود که با آن در دریا کار می کردند و لقمه نانی بدست می آوردند و پادشاه ظالم آن دیار هر کشتی را غصب می کرد و بیم آن بود که کشتی آنان نیز غصب شود و من با سوراخ کردن و معیوب ساختن آن باعث شدم که شاه بدان کشتی معیوب چشم طمع ندوزد . و اما آن جوانک را کشتم از آنرو که او در آینده به راه کفر و عصیان می رفت و پدر و مادر مومنش را نیز به کفر و طغیان می کشاند . پس به امر حق او را کشتم تا فرزندی دیگر که صالح باشد نصیب آنان شود . اما اینکه دیوار را بدون مزد تعمیر کردم بدان خاطر بود که گنجی از آنِ دو یتیم بود که در زیر دیوار قرار داشت که اگر فرو می ریخت جای گنج هویدا می شد پس تقدیر الهی اقتضا می کرد که آن گنج به آن دو رسد نه دیگران . مولانا با استناد به کشته شدن جوانک به دست خضر ، مقتول شدن زرگر به دست حکیم الهی را مدلّل می سازد .
شرح و تفسیر بیت 225
آنکه از حق یابد او وحی و جواب / هرچه فرماید بود عین صواب
آن پیر راهدانی که از بارگاه الهی بدو وحی رسد و از جانب خدا جواب سوالاتش را میگیرد هر چه گوید و امر کند عین صواب است و خطائی در کارش نیست .
شرح و تفسیر بیت 226
آنکه جان بخشد اگر بکشد رواست / نایب است و دست او دست خداست
آن کسی که به آدمیان جان می بخشد اگر جان آنان را بستاند جایز و رواست زیرا که او ولی و نایب خداوند است و هر چه انجام دهد درست است .
شرح و تفسیر بیت 227
همچو اسماعیل پیشش سر بنه/ شاد و خندان پیش تیغش جان بده
همانگونه که حضرت اسماعیل (ع) در برابر حضرت ابراهیم (ع) سر بر زمین نهاد و تسلیم او شد تو نیز در برابر هادی و مرشد سر اطاعت فرود آور و در برابر تیغ امرش راضی و خشنود باش .
– مولانا با اشاره به واقعه ذبح اسماعیل به فرمان خداوند به دست ابراهیم خلیل الله در صدد بیان این مطلب است که انسان ناقص باید در برابر حکم انسان کامل تسلیم باشد .
شرح و تفسیر بیت 228
تا بماند جانت خندان تا ابد / همچو جان پاک احمد با احد
تا جانت هماره خندان و شادان بماند چنانکه جان پاک حضرت احمد ( ص ) در پیشگاه حضرت احدیت شادان بود .
شرح و تفسیر بیت 229
عاشقان جام فرح آنگه کشند / که به دست خویش خوبانشان کشند
عاشقان زمانی جام شادمانی سرمی کشند که معشوقان آنان ، ایشان را به دست خود بکشند یعنی آنان را از خویشتن موهوم و هستی مجازی برهانند .
– اگر :به دست خویش” را به “عاشقان” اسناد دهیم همان مفهوم مرگ اختیاری و فنای عارفانه است .
شرح و تفسیر بیت 230
شاه آن خون از پی شهوت نکرد / تو رها کن بدگمانی و نبرد
شاه آن خونی که ریخت از روی هواهای نفسانی نبود پس تو نیز در باره وی گمان بد به خود راه مده و دست از مجادله و مناقشه بردار .
شرح و تفسیر بیت 231
تو گمان بردی که کرد آلودگی / در صفا ، غش کی هلد پالودگی
تو چنین گمان کردی که آن شاه با اغراض نفسانی ، خود را آلوده کرد . حال آنکه آن نفسی که از آلودگیهای نفسانی پاک باشد چگونه ممکن است در کار خالص خود ناخالصی بکار برد .
شرح و تفسیر بیت 232
بهر آن است این ریاضت وین جفا / تا برآرد کوره از نقره جفا
این ریاضت و مشقت برای تصفیه نفس است تا کوره گدازان ریاضت ، خس و خاشاک را از نقره جدا کند .
– ریاضت اهل سلوک نیز بدین خاطر است که روح از تیرگی ها و زنگار جسمانی پاک گردد .
شرح و تفسیر بیت 233
بهر آن است امتحان نیک و بد / تا بجوشد ، بر سر آرد زر ، زبد
آزمایش سره و ناسره نیز برای آن است که طلا به جوش و غلیان آید و ناخالصی را بر سرش جمع کند تا طلا عیارش کامل شود .
– زبد به معنی “کف مایعات” است .
شرح و تفسیر بیت 234
تا نبودی امر و الهام اله / او سگی بودی دراننده ، نه شاه
اگر این کار شاه الهام الهی نبود قطعا او سگی بود هار و درنده .
شرح و تفسیر بیت 235
پاک بود از شهوت و حرص و هوا / نیک کرد او ، لیک نیک بدنما
اما آن شاه از حرص و هوای نفس و شهوات پاک بود و در واقع کار خوبی انجام داد ولی ظاهرا آن کار بد می نمود .
شرح و تفسیر بیت 236
گر خضر در بحر کشتی را شکست / صد درستی در شکست خضر هست
برای مثال اگر خضر در دریا کشتی سالم آن مستمندان را شکست ، در آن شکستن بسی درستی ها وجود داشت .
شرح و تفسیر بیت 237
وهم موسی با همه نور و هنر / شد از آن محجوب ، تو بی پر ، مپر
حتی حضرت موسی با آن همه عقل و ادراک و مرتبه نورانی اش نتوانست از اسرار کار خضر آگاه شود پس تو نباید بدون بال و پر عشق و همت و ارشاد مشایخ و هادیان در آسمان معانی پرواز کنی .
– این بیت نیز بر ضرورت داشتن مرشد و هادی در سلوک اشارت دارد .
شرح و تفسیر بیت 238
آن گل سرخ است تو خونش مخوان / مست عقل است او ، تو مجنونش مخوان
خون آن زرگر در واقع خون نبود بلکه گل سرخ بود پس در واقع شاه خونی نریخت . گل سرخی را از ساقه اش جدا کرد . پس بر زرگر ستمی نرفت چرا که آن شاه مست عقل است و تو نباید او را دیوانه محسوب داری .
– مصراع دوم احتمالاََ اشارت است به مجذوبان و شوریدگان حق ، دسته ای در صوفیه هستند به نام بَهالیل که مردمی به ظاهر دیوانه و فاقد شعور تصور می شوند ولی سراپا هوش و ادراک اند و به سبب انصراف از عالم خلق و امور دنیا ، مردم کوتاه نظر ، آنان را ابله و دیوانه پندارند .
شرح و تفسیر بیت 239
گر بدی خون مسلمان ، کام او / کافرم گر بردمی من ، نام او
اگر منظور آن شاه آن بود که خون مسلمانی را مباح کند و آنرا به ناحق بریزد کافر هستم اگر نام او را بر زبان آورم .
شرح و تفسیر بیت 240
می بلرزد عرش از مدح شقی/ بد گمان گردد ز مدحش ، متقی
زیرا عرش جهان هستی از اینکه شخصی تبه کار مورد ستایش قرار گیرد بر خود می لرزد چرا که مدح اشقیا مذموم و منفور است .
– در این بیت بدین حدیث اشارت رفته است که “هرگاه شخص تبه کار مورد ستایش قرار گیرد ، خداوند خشم آرد و از خشم او عرش بلرزد .
شرح و تفسیر بیت 241
شاه بود و ، شاه بس آگاه بود / خاص بود و ، خاصه الله بود
او شاه بود اما شاهی آگاه و دانا بود و از دوستان و خواص خداوند به شمار می آمد .
شرح و تفسیر بیت 242
آن کس را کش چنین شاهی کشد / سوی بخت و بهترین جاهی کشد
آن کس را که چنین شاه دانائی بکشد در حقیقت مقتول را به سوی نیک بختی و مقام رفیع می برد .
شرح و تفسیر بیت 243
گر ندیدی سود او در قهر او / کی شدی آن لطف مطلق ، قهرجو
اگر شاه در کشتن او زرگر خیر و صلاح او را نمی دید ، آن لطف مطلق الهی کی جویای قتل و قهر او می شد ؟ ( قهر حق تعالی خالی از لطف و مصلحت نیست ) .
– از آنجا که خداوند لطف محض است پس قهرش نیز خالی از لطف نیست و انسان کامل نیز که مجلای الهی است همینطور است . پس نیش و قهر آن حکیم نیز خالی از خیر و مصلحت نبود .
شرح و تفسیر بیت 244
بچه می لرزد از آن نیش حجام / مادر مشفق در آن غم ، شادکام
مثلا کودک از نیش حجامتگر بر خود می لرزد ولی مادر مهربان او در همان لحظه که کودکش هراسان و گریان است شادمان و خرسند است . زیرا می داند که نیش حجامت برای سلامتی فرزندش خوب است . همینطور قهر الهی نیز خالی از لطف و مصلحت بندگان نیست .
شرح و تفسیر بیت 245
نیم جان بستاند و صد جان دهد / آنکه در وهمت نیاید ، آن دهد
حق تعالی جان ضعیف ترا می گیرد و به عوض آن صد جان به تو می دهد و پاداشی که در وهم و گمانت نمی گنجد به تو عطا می کند .
– مصراع دوم ماخوذ است از این حدیث “خداوند تعالی فرماید : برای بندگان شایسته ام چنان پاداشی فراهم آرم که نه چشمی آنرا دیده و نه گوشی آنرا شنیده و نه بر قلب احدی از آدمیان خطور کرده است “
شرح و تفسیر بیت 246
تو قیاس از خویش می گیری ولیک / دور دور افتاده ای ، بنگر تو نیک
تو کار خداوند و اسرار اولیاءالله را با خود قیاس می کنی در حالی که از حقیقت خیلی دور افتاده ای .
کتایون فرهادی در ۷ سال قبل، سهشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۰۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۷ - خلوت طلبیدن آن ولی از پادشاه جهت دریافتن رنج کنیزک:
شرح و تفسیر خلوت طلبیدن آن طبیب از پادشاه با کنیزک
شرح و تفسیر بیت 144
گفت ای شه خلوتی کن خانه را / دور کن هم خویش و هم بیگانه را
طبیب الهی گفت : شاها ، خانه را کاملا خلوت کن و هیچکس از محرم و نامحرم در آن نباشد و فقط من باشم و کنیزک .
شرح و تفسیر بیت 145
کس ندارد گوش در دهلیزها / تا بپرسم زین کنیزک چیزها
کسی حتی در سرسرای خانه هم نایستد و به سخنان ما گوش ندهد تا من در گفتگو با کنیزک سوالات سرپوشیده و خصوصی از او بکنم .
شرح و تفسیر بیت 146
خانه خالی ماند و یک دیار ، نی / جز طبیب و جز همان بیمار ، نی
خانه از مردم تخلیه شد و در آن سرا کسی جز آن طبیب الهی و آن کنیزک بیمار نماند .
شرح و تفسیر بیت 147
نرم نرمک گفت : شهر تو کجاست ؟ / که علاج اهل هر شهری ، جداست
آن طبیب الهی با لحنی نرم و ملایم به آن کنیزک بیمار گفت : اهل کجا هستی زیرا که اهل هر شهری درمانی جداگانه دارند .
– اطبای قدیم برای هر یک از شهرها به اعتبار دوری و نزدیکی از خط استوا و کوهستان و دریا و … مزاجی قائل بوده اند و با رعایت این امور معالجه می کردند .
شرح و تفسیر بیت 148
واندر آن شهر از قرابت کیستت ؟ / خویشی و پیوستگی با چیستت ؟
طبیب الهی افزود : در آن شهر با چه کسی خویشاوندی و با چه کسی بیگانه ای و کلا روابط تو با دیگران چگونه است .
شرح و تفسیر بیت 149
دست بر نبضش نهاد و یک به یک / باز می پرسید از جور فلک
طبیب دست بر نبض کنیزک نهاد و از جفاهای روزگار یکان یکان می پرسید . ” نبض شناسی یکی از اصول طب قدیم بود “
شرح و تفسیر بیت 150
چون کسی را خار ، در پایش جهد / پای خود را بر سر زانو نهد
برای مثال ، اگر کسی خاری در پایش فرو رود ، پایش را به روی زانویش می گذارد تا خار را پیدا کند .
شرح و تفسیر بیت 151
وز سر سوزن همی جوید سرش / ور نیابد ، می کند با لب ترش
کسی که خار در پایش رفته با سر سوزن خار را جستجو می کند و اگر آنرا نیابد با لبش محل خار را تر می کند تا بتواند آسانتر آنرا پیدا و بیرون آورد .
شرح و تفسیر بیت 152
خار ، در پا شد چنین دشواریاب / خار در دل چون بود ، واده جواب
وقتی که خار در پا اینگونه سخت پیدا شود ، پس خاری که در دل فرو رود چگونه باید پیدا شود ؟ پاسخ بده .
شرح و تفسیر بیت 153
خار دل را گر بدیدی هر خسی ؟ / دست ، کی بودی غمان را بر کسی ؟
اگر قرار بر این بود که هر فرومایه بی مقداری بیماریهای مربوط به روح و روان و قلب و جنان را بشناسد چگونه ممکن بود که غم و اندوه بر دل مردم چیره آید ؟
– این بیت از روانشناسانه ترین ابیات مثنوی است . الحق یافتن خارهای روحی کار هر کس نیست گرچه مدعیان بسیارند .
شرح و تفسیر بیت 154
کس به زیر دم خر خاری نهد / خر نداند دفع آن ، بر می جهد
مثال دیگر ، کسی به زیر دم خر خاری می گذارد و خر چون نمی داند چگونه باید آن خار را از بدن خود دور کند با پریشانی شروع به جستن می کند .
شرح و تفسیر بیت 155
بر جهد وان خار ، محکمتر زند / عاقلی باید که خاری بر کند
خر می خواهد آن خار را از بدنش بیرون آورد ولی از روی نادانی می جهد و خار بیشتر در بدنش فرو می رود پس باید فردی عاقل بیاید و آن خار را بیرون آورد .
شرح و تفسیر بیت 156
خر زبهر دفع خار از سوز و درد / جفته می انداخت ، صد جا زخم کرد
خر از شدت درد و سوز برای دفع خار از بدنش جفتک می اندازد و صد جای دیگر از بدنش را زخمی می کند .
– منظور این است که مردم به سبب عدم معرفت نسبت به مسائل روحی و روانی وقتی دچار رنجی می شوند به جای ریشه یابی ناراحتی خود ، با انجام کارهای نابخردانه روح خود را علیل تر می سازند .
شرح و تفسیر بیت 157
آن حکیم خارچین استاد بود / دست می زد جا به جا می آزمود
آن حکیم الهی که امراض روحی را خوب می شناخت بر بدن کنیزک دست می زد و می آزمود تا ریشه بیماری او را بشناسد .
شرح و تفسیر بیت 158
زان کنیزک بر طریق داستان / باز می پرسید حال دوستان
آن حکیم الهی به صورت حکایت از آن کنیزک ، حال دوستانش را می پرسید .
شرح و تفسیر بیت 159
با حکیم او قصه ها می گفت فاش / از مقام و خواجگان و شهرتاش
آن کنیزک آشکارا از ماجرای زندگانیش صحبت می کرد مثلا از خانه (مقام) و بزرگان (خواجگان) و همشهری های (شهرتاش) خود حرف می زد .
شرح و تفسیر بیت 160
سوی قصه گفتنش می داشت گوش / سوی نبض و جستنش می داشت هوش
آن حکیم الهی ضمن آنکه به صحبتهای کنیزک گوش می داد نبض او را نیز با کمال دقت و فراست در دست داشت و متوجه حرکت نبض او بود تا از نوسانات نبض به اسرار درونش پی ببرد .
شرح و تفسیر بیت 161
تا که نبض از نام کی گردد جهان / او بود مقصود جانش در جهان
تا حکیم الهی ببیند نبض کنیزک از شنیدن نام چه کسی حرکتش تندتر می شود ، آن وقت معلوم می شود که مقصود و مطلوب جان کنیزک همان شخص است .
شرح و تفسیر بیت 162
دوستان شهر او را برشمرد / بعد از آن شهری ، دگر را نام برد
حکیم الهی یکی یکی دوستان شهر کنیزک را نام برد و پس از آن نام یک شهر دیگر را ذکر کرد .
شرح و تفسیر بیت 163
گفت : چون بیرون شدی از شهر خویش ؟ / در کدامین شهر بودستی تو بیش ؟
حکیم الهی به کنیزک گفت : وقتی که از شهر خود بیرون رفتی در کدام شهر بیشتر اقامت کردی .
شرح و تفسیر بیت 164
نام شهری گفت و زان هم درگذشت / رنگ رو و نبض او دیگر نگشت
حکیم الهی نام یک شهر را نیز بر زبان آورد و از آن گذشت ولی رنگ صورت و نبض کنیزک از شنیدن آن هیچ تغییری نکرد .
شرح و تفسیر بیت 165
خواجگان و شهرها را یک به یک / باز گفت از جای و از نان و نمک
حکیم الهی نام خواجه ها و روسا و شهرهای مختلف را یک به یک یاد کرد و از آنجا و نان ونمکی که با هم خورده بودند سخن گفت .
شرح و تفسیر بیت 166
شهر شهر و خانه خانه قصه کرد / نی رگش جنبید و نی رخ گشت زرد
حکیم الهی دید با اجمال گوئی مرادش حاصل نمی آید ، پس شروع کرد به طور مفصل از هر شهر و خانه بصورت جداگانه پرسید ولی باز نه رگ کنیزک جنبید و نه رنگ رخساره اش زرد شد .
شرح و تفسیر بیت 167
نبض او بر جای خود بد بی گزند / تا بپرسید از سمرقند چو قند
نبض کنیزک به حال عادی خود بود تا اینکه حکیم از شهر سمرقند که برای کنیزک خاطرات شیرین داشت ذکری به میان آورد .
– پیشینیان سمرقند را به سبب کثرت باغها و سرسبزی یکی از چهار بهشت روی زمین انگاشته اند ، جنات اربعه عبارتند از : غوطه دمشق ، شعب بوان در فارس ، ابله در بصره و صغد سمرقند . مولانا نیز چندی در شهر سمرقند مقیم بوده که شاید تشبیه سمرقند به قند ، خاطرات ایام کودکی او می باشد .
شرح و تفسیر بیت 168
نبض ، جست و روی سرخ و زرد شد / کز سمرقندی زرگر فرد شد
همینکه حکیم الهی از سمرقند و اوصاف آن سخن گفت . نبض او جهید و رویش از عشق و دوستی به زرگر سمرقندی سرخ و زرد شد زیرا که آن کنیزک از زرگری ساکن در سمرقند جدا افتاده بود و به درد هجران و فراق دچار شده بود .
شرح و تفسیر بیت 169
چون ز رنجور ، آن حکیم این راز یافت / اصل آن درد و بلا را باز یافت
همینکه آن حکیم الهی از راز بیماری آن کنیزک آگاه شد ، به اصل و حقیقت آن درد و بلا پی برد و دانست که کنیزک بیمار عشق است .
شرح و تفسیر بیت 170
شرح و تفسیر بیت 171
گفت : دانستم که رنجت چیست ، زود / در خلاصت سحرها خواهم نمود
حکیم الهی گفت : فهمیدم که بیماری تو چیست و هر چه زودتر از رهانیدن تو از آن بیماری معجزاتی خواهم کرد .
– طبیب روحانی و طبیب جسمانی هر دو باید پس از تشخیص بیماری مژده شفا و سلامتی به بیمار بدهند تا بیمار تقویت روحی شود و بتواند با بیماری مقابله کند .
شرح و تفسیر بیت 172
شاد باش و فارغ و ایمن که من / آن کنم با تو که باران ، با چمن
آن حکیم الهی به کنیزک گفت : شادمان و آسوده خاطر باش که من با تو همان کاری را کنم که باران با چمن می کند . یعنی همانطور که باران حیات و طراوت به چمن می بخشد ، من نیز به روح افسرده تو را تازگی و طراوت دهم .
شرح و تفسیر بیت 173
من غم تو می خورم تو غم مخور / بر تو من مشفق ترم از صد پدر
حکیم گفت : من غمخوار تو هستم و دیگر لازم نیست اندوهگین شوی زیرا که من از صد پدر مهربان نسبت به تو مهربانترم .
شرح و تفسیر بیت 174
هان هان این راز را با کس مگو / گر چه از تو شه کند بس جستجو
حکیم گفت : به هوش باش که مبادا این راز را به کسی گوئی ولو اینکه شاه از تو بسیار پرس و جو کند .
شرح و تفسیر بیت 175
گورخانه راز تو چون دل شود / آن مرادت زودتر حاصل شود
اگر دل مقبره اسرارت باشد یعنی اگر راز خود را در دلت پنهان داری و به کس نگوئی ، مرادت زودتر حاصل خواهد شد .
شرح و تفسیر بیت 176
گفت پیغمبر که هر که سر نهفت / زود گردد با مراد خویش جفت
حضرت محمد ( ص ) فرموده است : هر کس رازش را نهان دارد ، زود به مقصودش برسد . ( اشاره به حدیث ، نیازهای خود را با پوشاندن آنها برآورید که هر صاحب نعمتی مورد حسادت است )
شرح و تفسیر بیت 177
دانه ها چون در زمین پنهان شود / سر آن سرسبزی بستان شود
برای مثال ، اگر دانه ها در دل خاک پنهان شود ، سر آن سبب سرسبز شدن باغ و بوستان است . ( یعنی سبزیهائی که در باغها دیده می شود در واقع اسرار آن دانه هائی است که در دل خاک مدفون شده است )
شرح و تفسیر بیت 178
زر و نقره گر نبودندی نهان / پرورش کی یافتندی زیر کان
مثال دیگر ، اگر طلا و نقره در زیر زمین نهان نمی شد ، چگونه ممکن بود که درون معدن پرورش یابند .
شرح و تفسیر بیت 179
وعده ها و لطف های آن حکیم / کرد آن رنجور را ایمن ز بیم
وعده های صادقانه آن حکیم الهی ، کنیزک بیمار را از بیم و خوف ایمن کرد .
شرح و تفسیر بیت 180
وعده ها باشد حقیقی ، دلپذیر / وعده ها باشد مجازی ، تاسه گیر
وعده های حقیقی و راستین دلپذیر است . یعنی هر وعده ای که صادق باشد موجب آرامش دل شود ولی وعده های دروغین موجب پریشان خاطری و اندوه گردد .
– تاسه گیر به معنی خفقان آور ، مجازا چیزی که پریشانی و بی قراری آورد .
شرح و تفسیر بیت 181
وعده اهل کرم نقد روان / وعده نااهل شد رنج روان
وعده مردم بزرگوار و کریم همچون گنج قارون ( گنج روان ) است اما وعده مردم نالایق موجب کدورت قلب و تیرگی روح می شود .
کتایون فرهادی در ۷ سال قبل، سهشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۵۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۵ - ملاقات پادشاه با آن ولی که در خوابش نمودند:
شرح و تفسیر ملاقات پادشاه با آن طبیب الهی
شرح و تفسیر بیت 93
دست بگشاد و کنارانش گرفت / همچو عشق اندر دل و جانش گرفت
شاه از طبیب الهی استقبال کرد و در هنگام دیدار با او ، دستهای خود را گشود و با اشتیاق وی را در آغوش کشید و او را مانند عشق در دل و جانش جای داد .
شرح و تفسیر بیت 94
دست و پیشانیش بوسیدن گرفت / از مقام و راه پُرسیدن گرفت
شاه بر دست و پیشانی آن طبیب بوسه ها زد و از مقام و راه سفر او جویا شد .
شرح و تفسیر بیت 95
پرس پرسان می کشیدش تا به صدر / گفت : گنجی یافتم آخر به صبر
شاه ضمن آنکه از مقام و راه آن طبیب الهی جویا می شد ، وی را به صدر مجلس کشید و گفت بالاخره با صبر به گنجی چون تو دست یافتم .
شرح و تفسیر بیت 96
گفت : ای هدیه حق و دفع حرج / معنی الصبر مفتاح و الفرج
شاه خطاب به آن طبیب گفت ، ای ارمغان حق و ای رفع کننده سختی و تنگنا و ای مضداق حقیقی ” صبر کلید گشایش است ”
– مصراع دوم را در شمار احادیث نبوی آورده اند .
شرح و تفسیر بیت 97
ای شفای تو جواب هر سوال / مشکل از تو حل شود بی قیل و قال
دیدار تو پاسخ هر سوالی است و بی چون و چرا مشکل من به دست تو حل خواهد شد .
شرح و تفسیر بیت 98
ترجمانی هرچه ما را در دل است / دست گیری هرکه پایش در گل است
ای دانا به اسرار نهان ، هرچه در دل ما نهفته است تو بازگو کننده آنی و پای جان هر کس که در گل مادیت گیر کند توئی دستگیر او .
– استاد فروزانفر گوید : همانطور که دیدار معشوق برای عاشق پاسخگوی هر سوال و گشاینده هر دشواری است ، وصول به ولی کامل و مرد خدا برای طالب همین حالت را دارد زیرا پیر تمام مطلوب مرید است چنانکه معشوق تمام آرزوی عاشق است و پس از رسیدن به مطلوب و معشوق ، مشکلی در راه نمی ماند .
شرح و تفسیر بیت 99
مرحبا یا مجتبی یا مرتضی / ان تغب جاءالقضا ضاق الفضا
ای یار گزین و پسندیده ، خوش آمدی . اگر تو غایب شوی قضا آید و فضا تنگ شود . ( مرحبا مرحبا گفتن از سنن طریقت است )
شرح و تفسیر بیت 100
اَنتَ مَولَی القَومِ مَن لا یَشتَهی / قَد رَدی کلّا لَئن لَم یَنتَهِ
توئی سرور قوم سالکان و هرکس که تو را نخواهد و از این اعراض دست برندارد براستی که تباه خواهد شد .
عبدالله در ۷ سال قبل، چهارشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۲۵ دربارهٔ ظهیر فاریابی » رباعیات » شمارهٔ ۳۶: