گنجور

حاشیه‌ها

گلی در ‫۷ سال قبل، جمعه ۱۹ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷:

سلام خدمت تمام حافظ دوستان و اساتید. امیدوارم دوستان از نظر من ناراحت نشن ولی اگر قبل از نوشتن حاشیه، حاشیه های قبل رو بخونید از تکرار یک سوال جلوگیری می شه. اینجا بیشتر از نیمی از حاشیه ها درباره این هست ک این شعر در مدح پیامبر هست و یا نه. که با خوندن حاشیه ها ب راحتی می شه جواب گرفت. خیلی ممنون از همگی و ببخشید اگه این موضوع رو مطرح کردم.

کتایون فرهادی در ‫۷ سال قبل، جمعه ۱۹ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۳ - طلب کردن امت عیسی علیه‌السلام از امرا کی ولی عهد از شما کدامست:

شرح و تفسیر بیت 668
بعد ماهی گفت خلق : ای مهتران / از امیران کیست بر جایش نشان ؟
پس از گذشت یک ماه مردم گفتند : ای بزرگان از میان شما چه کسی جانشین آن وزیر است ؟
شرح و تفسیر بیت 669
تا به جای او شناسیمش امام / دست و دامن را به دست او دهیم
تا او را به جای آن وزیر پیشوای خود سازیم و دست بیعت و ارادت بدو دهیم و سراپا تسلیم امر او شویم . [ مطابق رسوم صوفیه : پس از وفات شیخ نسبت به جانشین او تجدید بیعت می کنند . این عمل را صوفیان ، بیعت وَلَویّه نامند . ]
– مولانا و بسیاری از شاعران پارسی گوی طبق قاعده اِماله کلمه ای را به صورت اصلی می نویسند و آن را با کلمه ای دیگر قافیه می کنند مثلا در اینجا کلمه “امام” به صورت اصلی اش نوشته شده و با کلمه “دهیم” قافیه شده است . واضح است که “امام” را باید در اینجا “امیم” خواند . اِماله به معنی میل دادن ، خم کردن و برگرداندن است . این اولین مورد در ابیات مثنوی است که طبق قاعده اِماله قافیه سازی شده است .
شرح و تفسیر بیت 670
چون که شد خورشید و ، ما را کرد وداع / چاره نبود بر مقام او چراغ
حالی که خورشید علم و معرفت از دست رفته است چاره ای جز این نیست که به جای آن چراغی قرار دهیم . [ این تشبیه حاکی از این است که سلوک بدون راهبر و مرشد مقدور نیست و این مطلبی است که تقریبا مورد اتفاق جمیع طرایق و سلاسل است ] .
شرح و تفسیر بیت 671
چون که شد از پیش دیده وصل یار / نایبی باید از او مان یادگار
اکنون که از دیدار یار محروم گشته ایم باید جانشینی پیدا کنیم که یادگار او باشد .
شرح و تفسیر بیت 672
چون که گل بگذشت و گلشن شد خراب / بوی گل را از که یابیم ؟ از گلاب
مثلا وقتی که فصل گل سپری شود و گلزار هم ویران گردد ، بوی گل را باید از چه کسی بجوئیم ؟ مسلما از گلاب زیرا گلاب جانشین گل و گلشن است . [ همینطور پس از انبیا و اولیا باید روایح معنوی علم و معرفت آنان را از جانشینان او استشمام کرد ] .
شرح و تفسیر بیت 673
چون خدا اندر نیاید در عیان / نایب حق اند این پیغمبران
چون خدا به چشم و مشاهده در نمی آید یعنی محسوس و ملموس نیست ، انبیا نایب او هستند در میان مردم ، و حق تعالی بوسیله انبیا ، علوم و اسرار خود را به مردم می رساند . [ از آنجا که انبیا و اولیا ، آینه صفات الهی هستند از این رو مردم آنان را سرمشق خود می کنند و به وسیله آنان به سوی کمال حرکت می کنند ] .
شرح و تفسیر بیت674
نه ، غلط گفتم که نایب با منوب / گر دو پنداری ، قبیح آید ، نه خوب
نه ، اینکه گفتم انبیا و اولیا نایب حضرت حق اند حرف درستی نبود ، چون در آن صورت ائنانیت و دویی پیش می آید در حالی که آنان بطور کامل در حقیقت الهی فانی شده اند و همه آثار و رسوم بشری خود را در حق محو کرده اند و بنابراین اگر نایب (انبیا و اولیا) را از منوب (خداوند) جدا کنی کار زشتی انجام داده ای نه کاری خوب .
– در آیه 80 سوره نسا آمده است « هر که از پیامبر اطاعت کند از خداوند اطاعت کرده است » ای بیت و ابیات بعدی در بیان اتحاد ظاهر و مظهر و وحدت نوری حق و خلق است .
شرح و تفسیر بیت 675
نه ، دو باشد تا توی صورت پرست / پیش او یک گشت ، کز صورت برست
نه ، مادام که تو صورت پرست و ظاهرگرا هستی نایب با منوب عنه در نظرت دو گانه جلوه کنند و تو آن دو را از هم جدا خواهی دید . ولی کسی که از عالم صورت و ظاهر رهیده و به عالم معنی پیوسته ، نایب و منوب عنه را یکی می بیند . [ پس جدایی حق از انسان کامل ، اعتباری است نه حقیقی ] .
شرح و تفسیر بیت 676
چون به صورت بنگری ، چشم تو دو ست / تو به نورش درنگر کز چشم رست
برای مثال اگر تو به چهره ات نگاه کنی خواهی دید که دو چشم داری ولی تو به نور چشمت که از آن پدید آمده نگاه کن .
– دو چشم از هم جدا نیستند زیرا یک کار را انجام می دهند و آن دیدن اشیاء است . همینطور میان انبیا و اولیا وحدت تام و تمامی حاکم است . آنها هر چند کالبدها و اسامی متعددی دارند ولی جمیع آنان یک کار را انجام می دهند و آن انعکاس نور حقیقت است اما ظاهر پرستان آنان را از هم جدا می کنند و جنگ هفتاد و دو ملت بر پا می دارند .
شرح و تفسیر بیت 677
نور هر دو چشم ، نتوان فرق کرد / چون که در نورش نظر انداخت مرد
اگر آدمی به نور چشم ها دقت کند آن دو را یکی می بیند و نمی تواند میان آن دو تفاوتی قائل شود . [ دوبینی زائیده توجه به صورت های خارجی و نمودهای حسی و غفلت از عالم معناست ] .
شرح و تفسیر بیت 678
ده چراغ ار حاضر آید در مکان / هر یکی باشد به صورت ، غیر آن
مثلا اگر ده چراغ در یک مکان باشد و ظاهر آن چراغها با هم متفاوت باشد .
شرح و تفسیر بیت 679
فرق نتوان کرد نور هر یکی / چون به نورش روی آری ، بی شکی
در ادامه بیت قبل ، اگر به نور آن چراغها نظر کنی بی گمان نمی توانی آنها را از هم جدا کنی .
– پس انبیا و اولیا به هر دینی که تعلق داشته باشند چون حامل نور حقیقت اند هیچ فرقی میان آنان نیست . اما جاهلان متعصب آن موجودات مبارک را از هم جدا می کنند و نزاع ویرانگر به راه می اندازند .
شرح و تفسیر بیت 680
گر تو صد سیب و ، صد آبی بشمری / صد نماند ، یک شود گر بفشری
مثال دیگر ، اگر تو صد سیب و صد به (آبی) بشماری مسلما متعدد جلوه کنند ولی اگر همه آنها را بفشاری و آب آنها را بگیری خواهی دید که تعدد آنها از بین می رود و یکی می شوند .
شرح و تفسیر بیت 681
در معانی ، قسمت و اعداد نیست / در معانی تجزیه و افراد نیست
در امور معنوی اصولا تقسیم و تجزیه و فرد و زوج وجود ندارد و این مقولات ، مختص عالم محسوسات است .
شرح و تفسیر بیت 682
اتحاد یار ، با یاران خوش است / پای معنی گیر ، صورت سرکش است
وحدت میان دوستان خوشی آور است و اصحاب صفا و یاران وفا از هم جدا نیستند . به معنا توجه داشته باش که صورت ، تفرقه انگیز است . [ سالک راه حق باید ابراهیم وار بت صورت را بشکند زیرا صورت پرستی منشا همه نزاع ها و ستیزه های ویرانگر است و جمیع تعصبات کور و بنیان کن از صورت و صورت پرستی ریشه می گیرد ] .
شرح و تفسیر بیت 683
صورت سرکش ، گدازان کن به رنج / تا ببینی زیر او وحدت ، چو گنج
صورت معنا ستیز را باید با آتش ریاضت ذوب کنی و همینکه چند گانگی را محو کردی در زیر ویرانی های آن ، گنجی بیابی به نام وحدت . [ اهل سلوک راه رهایی از صورت پرستی و تعصبات قشری را مبارزه با امیال و آرزوهای بی اساس دانسته اند ] .
شرح و تفسیر بیت 684
ور تو نگدازی ، عنایت های او / خود گدازد ، ای دلم مولای او
اگر تو ای صورت پرست ، صورتهای حق ستیز را ذوب نکنی ، عنایات خداوند آنها را ذوب خواهد کرد . ای خداوندی که دلم بنده و غلام توست .
– وصول به قرب الهی به دو وجه انجام شود یکی کسبی و دیگری وهبی . وصال کسبی آن است که سالک با ادای فریضه ها و نوافل از عالم صورت رها شود و وصال وهبی آن است که سالک با طاعات و ریاضات نتواند به وصال حق رسد . در این هنگام جذبه و عنایتی از بارگاه الهی در رسد و او را از قید صورت برهاند .
شرح و تفسیر بیت 685
او نماید هم به دلها خویش را / او بدوزد خرقه درویش را
آن خدا از روی لطف و حب ازلی خود ، هم خود را به دلهای روشن نشان می دهد و هم خرقه درویش را می دوزد . [ خرقه در اینجا کنایه از قلب است و دوختن کنایه از این است که جدایی و فراق قلب درویشان و محبان خود را به وصال مبدل می فرماید ] .
– خرقه = به معنی شکافتن و دریدن است و چون جامه ای که اهل تصوف باید بپوشند کهنه و مندرس است اصطلاحا به این جامه خرقه می گویند . و این رمزی است از پاره کردن رشته های تعلقات نفسانی و شهوات دنیایی . صوفیان برای پوشیدن خرقه فایدت هایی بر شمرده اند که از آن جمله است . اول آنکه هر گاه صاحب خرقه به پارگی و کهنگی آن درنگرد از غرور و گردن فرازی و خودبینی بدر آید و خاکسار و منکسر شود و چون به مقامی رسید که نو و کهنه در نظرش یکسان آمد . از تظاهر و ریا و خودنمایی و زهد فروشی بپرهیزد و جامه نو و فاخر را رو بپوشد و پشمینه زِبر و خشن را در زیر . چنانکه معروف است امام صادق (ع) این کار را انجام می دادند و وقتی سبب آن را پرسیدند فرمود : این پشمینه و پلاس را برای مخالفت با نفس می پوشم و این نرم جامه را برای انظار مردمان . دوم آنکه وقتی مرید خود را به ظاهر خرقه می آراید . مهیا می شود که باطنا نیز خود را تحت تعلیم و تصرف پیر قرار دهد . خرقه بر دو نوع است . یکی خرقه ارادت و دیگری خرقه تبرّک . « خرقه ارادت آن است که چون شیخ به نفوذ نور بصیرت و حُسن فراست در باطن احوال مرید نگرد و در او صدق ارادت در طلب حق مشاهدت نماید . وی را خرقه پوشاند . و اما خرقه تبرّک آن است که کسی بر سبیل حسن الظن و نیت تبرک به خرقه مشایخ ، آنرا طلب دارد . اهل تصوف خرقه را به رنگ های مختلف پوشند و هر رنگی به حالتی اشارت دارد مثلا رنگ سفید که رنگ روز است نشانِ این است که پوشنده آن ، دلی روشن و عاری از غبار حقد و زنگار حسد و … دارد . رنگ سبز نشانِ سبزه و آب و خرمی است و نشانی از عالی همتان و زنده دلان است و رنگ سیاه که رنگ شب است نشانِ حالت کتمان اسرار و راز داری است همانگونه که در سیاهی شب اشیاء پوشیده می شوند و از تیر نگاهها مستور . صاحب این خرقه نیز اسرار طریقی خود را باید مخفی دارد و رنگ کبود که رنگ آسمان است نشانِ این است صاحب این خرقه همواره در حال تعالی و ترقی است و روی به آسمان دارد . و میل به همسرس با فرشتگان و کرّوبیان . ( فتوّت نامۀ سلطانی ، ص 167 و 168 )
شرح و تفسیر بیت 686
منبسط بودیم و یک جوهر همه / بی سر و بی پا بدیم آن سر همه
ما قبل از اینکه به این جهان صورت و کثرت پا بگذاریم در حالت انبساط و بی تعیینی بودیم و یک گوهر واحد بیشتر نداشتیم . [ منبسط به معنی گسترده و گشاده ، بدون قید و تعیین ] .
شرح و تفسیر بیت 687
یک گهر بودیم همچون آفتاب / بی گره بودیم و صافی همچو آب
ما مانند آفتاب ، یک گوهر بودیم و مانند آب زلال ، پاک و خالص بودیم .
شرح و تفسیر بیت 688
چون به صورت آمد آن نور سره / شد عدد چون سایه های کنگره
از آن وقت که آن نور خالص ، صورت و رنگهای مختلف به خود گرفت مانند سایه کنگره متعدد شد . [ کنگره به شکل های مثلث یا نیم دایره از گل یا از آجر و سنگ گفته می شود که بالای دیوار یا بارو و برج قلعه نصب می کنند ] .
شرح و تفسیر بیت 689
کنگره ویران کنبد از منجنیق / تا رود فرق از میان این فریق
برای آنکه به سر وحدت واقف شوید باید تعیینات وجود و کثرات جهان محسوس را با منجنیق توحید و ریاضت ویران کنید و وجود مجازی و موهوم را محو نمائید تا از میان جمع خلائق ، کثرت و تمایز و تعدد برخیزد .
– در چهار بیت اخیر موضوع پر اهمیت وحدت وجود به صورت تمثیلی زیبا و زبانی شیوا بیان شده است . طبق این تقریر وحود ، یک حقیقت بیش نیست اما دارای دو وجه است یکی وجه اطلاق و دیگری وجه تقیید . وجود در وجه اطلاق ناظر بر حق است و در وجه تقیید ناظر بر خلق . وجود ابتدا تعیینی نداشت ولی هنگامیکه حقیقت وجوذد در لباس اسماء و صفات تجلی کرد . صورت های کثرت پدیدار شد مانند آفتابی که بر کنگره ها می تابد و از این تابش ، سایه هایی متعدد از آن پدیدار می آید . آفتاب واحد است و تعدد سایه ها نمی تواند دلیل بر تعدد آفتاب باشد . زیرا سایه ها وجودی مجازی دارند و دیری نپاید که به زوال روند و اگر سالک با منجنیق ریاضت نفس و بینش توحیدی ، صورت های متعدد وجود را محو کند . تعدد و اختلاف از میان برخیزد و سر وحدت نمایان گردد .
– پس آدمی دو نوع حرکت دارد یکی حرکت نزولی که از عالم وحدت به عالم ناسوت (عالم محسوسات) هبوط می کند و دیگری حرکت صعودی یا رجعی که از عالم ناسوت به اصل الهی خود باز می گردد . اولی را حرکت در قوس نزولی گویند و دومی را حرکت در قوس صعودی . انسان از بدو آفرینش تا کنون در این دو قوس حرکت داشته است . یعنی از خدا می آیند و به خدا باز می گردند . مولانا در این چهار بیت مهم ترین بنیاد عرفان تصوف را در بیان آورده و می داند که قشریان زمان خود چنین اندیشه هایی را نمی پسندند پس سخن را به اصطلاح « درز می گیرد » و می گذرد .
شرح و تفسیر بیت 690
شرح این را گفتمی من از مری / لیک ترسم تا نلغزد خاطری
من اصل وحدت وجود را بیان کردم ولی بیم آن دارم که خاطری دچار لغزش و اشتباه شود زیرا این معانی ژرف را هر ذهن ضعیف و بسیطی نمی تواند درک کند . [ بسیاری از اولیاءالله اسرار کبریایی و دقایق توحیدی را صریحا بیان نداشته اند زیرا افهام عامه ، تاب تحمل آن معانی قاهر را ندارند . پس کوشیده اند که این اسرار را فقط به اهلش گویند و با باقیان به طریق مثل سخن گویند .و “سر دلبران را در حدیث دیگران بیان دارند” مری به معنی ستیز و جدال است ] .
شرح و تفسیر بیت 691
نکته ها چون تیغ پولاد است تیز / گر نداری تو سپر ، واپس گریز
نکته های دقیق و لطایف عمیق عرفانی و خاصه مسئله وحدت وجود همچون شمشیر پولادین تیز و بران است که بدون فراهم آوردن سپری از ادراک و فهم استوار نمی توان در برابر آن ظاهر شد . پس تویی که برای فهم آن نکات دقیق و عمیق ، استعداد لازم و قابلیت فهم نداری نباید به سوی آن بروی . [ سپر کنایه از فهم درست است ] .
شرح و تفسیر بیت 692
پیش این الماس ، بی اسپر میا / کز بریدن ، تیغ را نبود حیا
در برابر این شمشیر تیز یعنی اسرار توحید و حقیقت وحدت وجود ، بدون سپر ادراک و فهم استوار ظاهر مشو زیرا شمشیر ابائی از بریدن ندارد و چنانچه بدون استعداد لازم اقدام به فهم این حقایق کنی به اعتقاد تو زیان و خلل در آید .
شرح و تفسیر بیت 693
زین سبب من تیغ کردم در غلاف / تا که کژخوانی نخواند بر خلاف
بدین سبب است که من شمشیر کلام را در نیام حکایات و قصص فرو برده ام تا مبادا فردی کج اندیش ، حقایق گفتار مرا وارونه فهم کند .
شرح و تفسیر بیت 694
آمدیم اندر تمامی داستان / وز وفاداری جمع راستان
دو باره باز گشتیم به حکایت وزیر و عیسویان تا به پایانش رسانیم . همان حکایتی که در باره وفاداری شماری از دوستان است . و همچنین می توان گفت به برکت وفاداری جمعی از دوستان ما دوباره به ادامه حکایت باز می گردیم .
شرح و تفسیر بیت 695
کز پس این پیشوا برخاستند / بر مقامش نایبی می خواستند
وقتی که آن وزیر مکار که پیشوای عیسویان بود درگذشت . امیران عیسوی عزم آن کردند تا به جای او جانشینی را انتخاب کنند

بهداد میرزایی در ‫۷ سال قبل، جمعه ۱۹ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۲۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان کاموس کشانی » بخش ۱:

با درود. نخست، شایسته است که در خواندن شاهنامه، به ویرایش استاد فریدون جنیدی توجه کنید، که تازه ترین و بهترین تصحیح شاهنامه است. این کانال تلگرامی به معرفیاثر ایشان اختصاص دارد: پیوند به وبگاه بیرونی
دوم، جناب si نوشته اند «خاهشاً»: «خواهش» درست است. و آوردن تنوین با واژة فارسی درست نیست.
سپاس ازتوجهتان.

کتایون فرهادی در ‫۷ سال قبل، جمعه ۱۹ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۲ - کشتن وزیر خویشتن را در خلوت:

شرح و تفسیر بیت 662
بعد از آن چل روز دیگر در ببست / خویش کشت و از وجود خود برست
پس از آن ، وزیر چهل روز دیگر در خلوتگاهش تنها سر کرد و آنگاه خود را کشت و از وجود خویش رهید .
شرح و تفسیر بیت 663
چونکه خلق از مرگ او آگاه شد / بر سر گورش ، قیامتگاه شد
وقتی مردم از مرگ وزیر با خبر شدند بر سر قبرش از فرط گریه و زاری ، هنگامه عجیبی بر پا شد .
شرح و تفسیر بیت 664
خلق ، چندان جمع شد بر گور او / مو کنان ، جامه دران، در شور او
مردم بر سر مزار وزیر به قدری جمع شدند و در شور و غوغای مرگش موهای خود را کندند و لباسهای خود را از هم دریدند .
شرح و تفسیر بیت 665
کان عدد را هم خدا داند شمرد / از عرب ، وز ترک ، وز رومی و کرد
که شمارش تعداد آنان را تنها خداوند داند و بس ، خلاصه از تازیان و ترکان و کرد به قدری جمع شدند که به شمار در نمی آمدند .
شرح و تفسیر بیت 666
خاک او کردند بر سرهای خویش / درد او دیدند درمان جای خویش
خاک قبر آن وزیر را بر سرهای خود افشاندند و درد فراق او چنان بر جانشان افتاد که درد خود را فراموش کردند و گوئی که دیگر دردی ندارند . [ درمان جای به معنی مکانی برای یافتن درمان . اندوه شدید خود درمان خود است و اشک ، تسلی بخش درد است ] .
شرح و تفسیر بیت 667
آن خلایق بر سر گورش مهی / کرده خون را از دو چشم خود رهی
مردمی که بر سر مزار وزیر گرد آمده بودند مدت یک ماه تمام از دو دیده خود خون گریستند

کتایون فرهادی در ‫۷ سال قبل، جمعه ۱۹ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۱ - ولی عهد ساختن وزیر هر یک امیر را جداجدا:

شرح و تفسیر بیت 650
وآنگهانی ، آن امیران را بخواند / یک به یک تنها به هر یک حرف راند
سپس آن وزیر مکار هر یک از پیشوایان مذهبی عیسویان را نزد خود فراخواند و در نهانی به هر یک از آنان وصیت کرد و گفت توئی جانشین من .
شرح و تفسیر بیت 651
گفت هر یک را به دین عیسوی / نایب حق و خلیفه من تویی
وزیر به هر یک از پیشوایان دوازده گانه عیسوی گفت : در دین عیسی تویی نایب بر حق و جانشین حقیقی من .
شرح و تفسیر بیت 652
وآن امیران دگر ، اتباع تو / کرد عیسی جمله را اشباع تو
وزیر به هر یک از آنان گفت : پیشوایان دیگر پیرو تو هستند و عیسی (ع) همه عیسویان شیعه و پیرو تو کرده است .
شرح و تفسیر بیت 653
هر امیری کو کشد کردن ، بگیر / یا بکش یا خود همی دارش اسیر
هر یک از پیشوایان که در برابر فرمانت سرکشی کرد او را بگیر و بکش و یا اسیرش کن .
شرح و تفسیر بیت 654
لیک تا من زنده ام ، این وامگو / تا نمیرم ، این ریاست را مجو
لیکن تا وقتی که من زنده هستم این راز را به کسی مگو و تا من نمرده ام طالب رسیدن به این ریاست و پیشوائی مباش .
شرح و تفسیر بیت 655
تا نمیرم من ، تو این پیدا مکن / دعوی شاهی و استیلا مکن
و تا نمرده ام تو این موضوع را آشکار و بر ملا مکن و مدعی ریاست و چیرگی مشو .
شرح و تفسیر بیت 656
اینک این طومار و احکام مسیح / یک به یک برخوان تو بر امت ، فصیح
آنچه در این طومار نوشته شده همه احکام عیسی (ع) است . بگیر و آن را بر یکایک امت عیسی (ع) بطور شمرده و گویا بخوان تا همه متوجه شوند .
شرح و تفسیر بیت 657
هر امیری را چنین گفت او جدا / نیست نایب ، جز تو در دین خدا
آن وزیر پر تزویر به هر یک از پیشوایان عیسوی جداگانه گفت : در دین خدا یعنی دین عیسی (ع) غیر از تو جانشین و خلیفه ای نیست .
شرح و تفسیر بیت 658
هر یکی را کرد او یک یک عزیز / هر چه آنرا گفت ، این را گفت نیز
آن وزیر مکار به ظاهر هر یک از امیران را گرامی داشت و هر چه را به آن یکی گفته بود همان را به دیگری هم گفت .
شرح و تفسیر بیت 659
هر یکی را او یکی طومار داد / هر یکی ضد دگر بود ، المراد
آن وزیر به یکایک آن دوازده امیر طوماری داد که مضمون و مقصود آن طومارها ضد یکدیگر بود . خلاصه .
شرح و تفسیر بیت 660
جملگی طومارها بد مختلف / همچو شکل حرف ها ، یا تا الف
همه آن طومارها از حیث مضمون با هم اختلاف داشت مانند اختلاف شکلی که میان حروف الفبا از تا وجود دارد .
شرح و تفسیر بیت 661
حکم این طومار ، ضد حکم آن / پیش از این کردیم این ضد را بیان
حکم این طومار با حکم ان طومار کاملا مغایر بود که ما این مطلب را پیش از این بیان کردیم . [ رجوع شود به بخش ” تخلیط وزیر در احکام انجیل ” ابیات 463 به بعد ] .

کتایون فرهادی در ‫۷ سال قبل، جمعه ۱۹ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۰۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۰ - نومید کردن وزیر مریدان را از رفض خلوت:

شرح و تفسیر بیت 643
آن وزیر از اندرون آواز داد / کای مریدان از من این معلم باد
وزیر مکار از درون خلوتگاه خود بانگ زد که ای مریدان می خواهم این مطلب را به شما تفهیم کنم .
شرح و تفسیر بیت 644
که مرا عیسی چنین پیغام کرد / کز همه یاران و خویشان باش فرد
عیسی (ع) به من این چنین پیغام داده که باید از همه یاران و خویشان و کسانت جدا باشی .
شرح و تفسیر بیت 645
روی ، در دیوار کن ، تنها نشین / وز وجود خویش هم خلوت گزین
روی به دیوار کن و تنها بنشین و حتی از خویشتن خود نیز خلوت کن . یعنی خلوت نشینی را شدیدا مراعات کن .
شرح و تفسیر بیت 646
بعد از این دستوری گفتار نیست / بعد از این با گفت و گویم کار نیست
زین پس اجازه ندارم که وعظ و گفتاری برای کسی داشته باشم و بعد از این دیگر هیچ حرف و سخنی نخواهم داشت زیرا مامور به سکوت شده ام .
شرح و تفسیر بیت 647
الوداع ای دوستان ، من مرده ام / رخت بر چارم فلک بر برده ام
خداحافظ ای دوستان ، من مرده ام یعنی از خویشتن رهیده ام و رخت سفر بربسته ام و به سوی آسمان چهارم کوچیده ام . [ بر طبق روایت عیسی (ع) را به آسمان چهارم برده اند ] .
شرح و تفسیر بیت 648
تا به زیر چرخ ناری چون حطب / من نسوزم در عنا و در عطب
تا در این دنیای دون مانند هیزم در رنج و درد نسوزم زیرا که رنج و درد اهل دنیا به قدر ابتلای ایشان به دنیاست پس با رفتنم از دنیا از رنج رها می شوم .
– چرخ ناری به معنی عصر آتش که به قول قدما از “خاک و باد و آب و آتش” بالاتر است ، حطب به معنی هیزم ، عنا به معنی رنج و مشقت ، عطب به معنی هلاکت و تباهی .
شرح و تفسیر بیت 649
پهلوی عیسی نشینم بعد از این / بر فراز آسمان چارمین
زین پس بر بالای آسمان چهارم در کنار حضرت عیسی (ع) خواهم نشست . [ نیکلسون گوید : در اشعار فارسی و ترکی ، اشارات به آسمان چهارم ( فلک خورشید) به معنای منزلگاه عیسی (ع) پس از عروج او به آسمان ، زیاد است در حالیکه به گفته ابن عربی (در فتوحات مکیه) عیسی (ع) در آسمان دوم مقام دارد . به هر حال در این باب ، روایات مختلف است ] .

ما را همه شب نمی برد خواب در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۰۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵:

بابک خان عزیز ، همین که اسم بنده رو آوردید ذوق زده شدم !
باور کنید سرما خوردگی امروز جوری نفسم رو بریده که از هیچ طریقی نفس کشیدن آسون نیست ، این راهنمایی رو شما حتما و قطعا انجام میدم ، اون مورد آخر رو که اشاره کردید من خودم رو مدیون کسانی می دونم که برام وقت می گذارند تا راهنماییم کنند ، از طرف بنده ندا
راستی این تند تند نفس زدنم واسه این بود که حرف زدن با کسانی که می فهمند رو دوست دارم ...

سعدی حائری در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:

گفتند یافت نیست بسی جسته ایم ما
چیزی که یافت مینشود آنم آرزوست

از نسخه رینولد نیکولسون چاپ دهلی 1898

بابک چندم در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵:

@ روفیا
عاقبتِ این دوست شکم پرست به کجا کشید؟
روفیای بدلی چطور؟
بیست سوالی هم که تکمیل شده بود...
باری
گویا شما هم مابین غیبت صغری و کبری بوده اید؟
@ ما را همه شب نمی برد خواب
دوست عزیز نفس کشیدن را از یاد مبر!!!
بدین وصف که اگر به افرادی هیجان زده، یا مضطرب بنگری می بینی که تند تند و کوتاه کوتاه نفس می کشند آنهم از سینه...راه یافتن آرامش درست عکس آنست -> نفس آرام و عمیق از راه بینی و منتهی به شکم یا دیافراگم...
روزی یکی دو بار برای ده پانزده دقیقه امتحان کن که در فضایی آرام و البته با وجود هوای پاک بنشینی و آرام از راه بینی نفس را به شکم و نه سینه بفرستی... در حقیقت راه کاملتر اینست که اگر بتوانی دَم را بر تعداد هفت ضربان قلب، سپس یک ضرب قلب ایستِ نفس کشیدن، و بعد بازدَم هم بر مبنای هفت ضرب باشد... افکار مختلف را همچنان خواهی دید که در ذهن می تازند ولی این به شما کمک می کند که نظاره گر آنان باشی تا در میانشان غرق و گرفتار...
برای افکار یا خاطراتی اذیت و آزار دهنده راه دیگری نیز موجود است، نیاز بود ندا بده که توضیح دهم...

بابک چندم در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۵۴ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۰۶:

@ قاسم
پوزش از بنده، که شما درست نوشته بودی...

ما را همه شب نمی برد خواب در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۳۶ دربارهٔ قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۳۳:

* محمد یاسر *
سوالی در مورد حاشیه ی شما برای من پیش اومده
چرا استغفار نمودن ما احتیاج به استغفاری دیگر دارد
در صورتی که استغفار صادق نموده باشیم ???
د مورد فوایداستغفار زیاد خوندم , و اینکه ذکر استغفار هم هر چی تکرار بشه بهتر هست , ولی در مورد احتیاج استغفار به استغفار دیگری من هیچی نمی دونم !
اگر در گمراهی هستم لطفا بنده رو راهنمایی بفرمایید

بابک چندم در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۵۹ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۰۶:

@ قاسم
مفرد: درک
جمع: ادراک

رئوف موسوی در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۶:

این آقای که شعر رو میخونه (سهیل قاسمی ) کاملا کلمه 《اولی》 را اشتباه تلفظ میکنه...خرابولا یعنی چی آخه؟؟؟؟...شرابولا...

ما را همه شب نمی برد خواب در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۲۳ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷:

آه از بیت آخر این شعر ...

کتایون فرهادی در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۰۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۹ - اعتراض مریدان در خلوت وزیر:

شرح و تفسیر بیت 595
جمله گفتند : ای وزیر ! انکار نیست / گفت ما چون گفتن اغیار نیست
مریدان عیسوی جملگی گفتند : ای وزیر ، ما تو را انکار نمی کنیم . حرف ما همچون حرف بیگانگان نیست .
شرح و تفسیر بیت 596
اشک دیده است از فراق تو ، دوان / آه آه است از میان جان ، روان
ای وزیر از فراق تو اشک از چشممان روان است و مرتبا آه جگرسوز از جانمان بر می آید .
شرح و تفسیر بیت 597
طفل ، با دایه نه استیزد ، ولیک / گرید او ، گر چه نه بد داند نه نیک
برای مثال طفل وقتی گریه می کند قصدش ستیز با دایه اش نیست بلکه او از روی غریزه طبیعی به وسیله گریه مقاصد خود را بازگو میکند . [ مریدان می گویند : تضرع با انکار فرق دارد . تضرع نشان نیاز است اما انکار به معنی نفی فضیلت از غیر است . پس مریدان عیسوی به کمال آن وزیر اعتقاد داشتند ] .
شرح و تفسیر بیت 598
ما چو چنگیم و ، تو زخمه می زنی / زاری ما از ما نی ، تو زاری می کنی
– این بیت و ابیات بعدی مناجات مولانا با حضرت حق است و حاوی نکاتی در زمینه فنای افعالی که یکی از مراتب فنا است که در آن سالک به مرتبه ای از کشف می رسد که هیچ فعلی را به خود نسبت نمی دهد و همه افعال و احوال را از حق تعالی می داند .
معنی بیت : ما بندگان همچون چنگ هستیم و تویی که به چنگ زخمه می زنی و ناله ای از آن پدید می آوری . هر ناله ای که از ما بر می خیزد از ما نیست بلکه از زخمه قدرت و مشیت تو است .
شرح و تفسیر بیت 599
ما چو ناییم و نوا در ما ز توست / ما چو کوهیم و صدا در ما ز توست
ما همچون نی هستیم و نوایی که ما داریم همه از تو است و ما همچون کوه هستیم که هر صدائی که در ما طنین می افکند از تو است .
شرح و تفسیر بیت 600
ما چو شطرنجیم اندر برد و مات / برد و مات ما ز توست ای خوش صفات
ما همچون شطرنج هستیم که برد و باختی که روی آن صورت می گیرد از شطرنج بازان است نه از صفحه و مهره های شطرنج . [ شطرنج = معرّبِ شترنگ است به معنی دو رنگ ، و آن صفحه و مهره هایی است که نیمی از آن پُر رنگ و نیمی کم رنگ است و معمولاََ نیمی را سیاه و نیمی را سفید می سازند . و هر یک از بازیگران شانزده مُهره سفید یا سیاه در اختیار می گیرد . نام مهره ها بدین قرار است : شاه ، وزیر (فرزین) ، رُخ (قلعه) ، فیل ، اسب ، بیدق (پیاده یا سرباز) . هدف در این بازی مات کردن شاهِ حریف است . یعنی شاهِ حریف را چنان در محاصرۀ مُهره های خود بگیرند که نتواند به خانه ای بگریزد یا مهره ای به دفاع از آن برآید . این بازی که امروزه در شمارِ ورزش ها قرار گرفته از اختراعاتِ هندیان باستان است . ]
شرح و تفسیر بیت 601
ما که باشیم ای تو ما را جان جان / تا که ما باشیم با تو د رمیان ؟
ای که جان جانی ، ما که هستیم که در برابر تو عرض اندام کنیم و در ایجاد افعال با تو مشارکت داشته باشیم ؟
شرح و تفسیر بیت 602
ما عدم هاییم و هستی های ما / تو وجود مطلقی ، فانی نما
ما از این جهت که وجود حقیقی نداریم عدم به شمار می رویم و حتی هستی ما نیز عدم محسوب شود پس ما نیست هست نمائیم و حال آنکه ای خداوند ، تو وجود مطلقی و هست نیست نما هستی . [ وجود مطلق ، وجود است به نحو شمول و احاطه و بدون اعتبار هر گونه قید و شرطی از ایجاب و سلب و بی ملاحظه تعینات و عدم آنها . ( شرح مثنوی شریف ، ج 1 ، ص 255 ) ( فانی نما = نیست نشان دهنده ) ]
– بدین ترتیب حضرت حق ، وجود مطلق است از حیث شمول و بدون اعتبار تعین و تقیدی . در واقع وجودی جز حضرت حق نیست و خلق ، همان حق است در مرتبه ظهور و کثرت . زیرا همه ممکنات ، مراتبی از ظهورات حق تعالی هستند و او در عین تجلیات متعدد ، واحد است به وحدت حقیقی . و این کثرات موهوم در شهود عارفِ واصل ، محو گردد و جز ذات حق که عینِ وحدت است چیزی نمی ماند . چنانکه شیخ محمود شبستری فرماید : وجود اندر کمالِ خویش ساری است / تعیین ها امور اعتباری است .
شرح و تفسیر بیت 603
ما همه شیران ، ولی شیر علم / حمله شان از باد باشد دم به دم
ما جملگی شیریم ولی از آن شیرهایی هستیم که روی پرچم ها نقش می زنند و آن شیرهای منقوش هر لحظه با وزش باد به جهش و اهتزاز در می آید .
– مولانا شیر علم و باد را تمثیلی آورده برای بیان ظهور کثرت و خفاء وحدت . ظاهر بینان ، ظواهر و نمودهای حسی طبیعت را می بینند اما موثر حقیقی یعنی حضرت حق را نمی بینند . و همچنین این تمثیل می تواند بیانگر فنای افعالی باشد که توضیح آن در بیت 598 همین دفتر گذشت .
شرح و تفسیر بیت 604
حمله شان پیدا و ، نا پیداست باد / آنکه ناپیداست ، از ما کم مباد
حرکت و جنبش شیران منقوش بر پرچم آشکار اسست و به چشم می آید ولی خود باد دیده نمی شود ، لطف و فیض آن خدایی که ظاهرا به چشم نمی آید از ما کم مباد .
شرح و تفسیر بیت 605
باد ما و بود ما از داد توست / هستی ما جمله از ایجاد توست
نه تنها عوارض و لوازم هستی ما از قبیل فعل و قول و حال و جز آنها از فیض وجود تو پیدا شده بلکه اصل وجود ما نیز از خلاقیت تو پدید آمده است .
– باد و بود در اینجا تعبیری است از عوارض و لوازم هستی از قبیل افعال و احوال و حرکات و ممکنات . این بیت نیز موضوع فنای افعالی که پیشتر گفته شد بسط داده است زیرا ماهیت و ممکنات بر حسب واقع عدم محض اند و وجود آنها نموذدی از بود حق است . اما عارف بالله در مرتبه شهود حقیقت هیچ فعلی را به خود نسبت نتواند داد .
شرح و تفسیر بیت 606
لذت هستی نمودی نیست را / عاشق خود کرده بودی نیست را
خداوندا ، توئی که لذت هستی را به عدم های هستی نما عطا فرمودی و توئی که این هستی نماها را عاشق خود کرده ای .
– نیست ، اشاره دارد به اینکه هیچ موجودی ، هستی حقیقی و مستقل از خدا ندارد .
شرح و تفسیر بیت 607
لذت انعام خود را وامگیر / نقل و باده و جام خود را وامگیر
پرودگارا ، لذت عطا و احسان ازلی خود را از ما مگیر و آن را از ما بندگان دریغ مدار و عطیه عشق خود را که همچون نقل و شراب و جام می لذیذ و خوشگوار است از ما مگیر .
شرح و تفسیر بیت 608
ور بگیری ، کیت جست و جو کند ؟ / نقش ، با نقاش ، چون نیرو کند ؟
اگر فیوضات ربانی خود را از ما بگیری کیست آنکه بتواند آنرا بدست آورد ؟ بعنوان مثال چگونه ممکن است نقش با نقاش ستیزه کند ؟ زیرا که نقش قدرتی ندارد که بخواهد با نقاش بستیزد و بر خلاف میل او منقوش گردد .
شرح و تفسیر بیت 609
منگر اندر ما ، مکن در ما نظر / اندر اکرام و سخای خود نگر
پروردگارا به کردار ما منگر بلکه به بزرگواری و سخای خود درنگر .
– در ادعیه آمده است ” خدایا با من به فضل و احسانت رفتار کن نه به عدلت ” زیرا چنان در بندگی قاصریم که فقط فضل و احسان الهی ما را رستگار کند و لاغیر . امام حسین در دعای عرفه چنین نیایش می کند ” معبودا ، چه بسا طاعتی که به جا آرم و به حضور قلب رسم ولی همینکه به دادگری تو نظر کنم . یکسره همه آن طاعات را ناچیز یابم و حتی وقتی به فضل و احسانت درنگرم باز نتوانم بر طاعات خود اعتماد ورزم .
شرح و تفسیر بیت 610
ما نبودیم و تقاضامان نبود / لطف تو ناگفته ما می شنود
خداوندا ما نبودیم و طبعا تقاضایی هم نداشتیم زیرا تقاضا داشتن فرع بر وجود داشتن است ولی لطف قدیم تو اسرار ناگفته ما را می شنید و از تقاضای ما آگاهی داشت .
شرح و تفسیر بیت 611
نقش باشد پیش نقاش و قلم / عاجز و بسته چو کودک در شکم
نقش در برابر نقاش و قلم نقاشی اسیر و عاجز است درست مانند اسارت و عجز جنین در رحم مادر . [ توضیحات در شرح بیت 617 همین بخش ]
شرح و تفسیر بیت 612
پیش قدرت ، خلق جمله بارگه / عاجزان ، چون پیش سوزن کارگه
جمیع موجودات جهان در برابر قدرت قهاره الهی عاجز و ناتوانند درست مانند نقشی که سوزن نگارگر کارگاه نساجی بر روی پارچه می پردازد ، نقشی که با سوزن نگارگر بر پارچه پدید می آید هیچ اختیاری از خود ندارد .
شرح و تفسیر بیت 613
گاه نقشش ، دیو و گه ، آدم کند / گاه نقشش ، شادی و گه غم کند
آن نقاش حقیقی در کارگاه هستی گاه نقش آدم پدید می آورد و گاه نقش شیطان و گاه نقش شادی بر لوح ضمیر آدمی رسم می کند و گاه نقش اندوه را بر آن رقم می زند .
شرح و تفسیر بیت 614
دست، نی تا دست جنباند به دفع / نطق ، نی تا دم زند از ضر و نفع
آن نقشی راکه خداوند به صورت موجودات رقم می زند هیچ کس نمی تواند جلوی آنرا بگیرد و هیچ زبانی هم نمی تواند در برابر قدرت خق تعالی از سود و زیان خود سخنی به میان آورد . خلاصه کلام هیچ موجودی نمی تواند در برابر قدرت حق عرض اندام کند و شان و مقامی مستقل از او به چنگ آرد .
– مصراع دوم از آیه 49 سوره یونس اقتباس شده است . [ بگو ای پیامبر : من مالک هیچگونه زیان و سودی نیستم جز آنچه خدا خواهد .
شرح و تفسیر بیت 615
تو ز قرآن باز خوان تفسیر بیت / گفت ایزد : ما رمیت و اذ رمیت
تو برای آنکه تفسیر ابیات اخیر را خوب دریابی باید به آیات قرآن نظر کنی بخصوص آیه 17 سوره انفال که می فرماید : ای پیامبر تو تیر ( به سوی دشمن ) نپراندی آنگاه که پراندی ، بلکه این خداوند بود که به سوی آنان تیر پرانید .
– بطور کلی مسئله جبر و اختیار از مسائل مهم فلسفی و کلامی است . و مولانا این مسئله را به کرات در مثنوی خصوصا دفتر اول و پنجم مطرح کرده است و ظاهرا چنین می نماید که گاه جبر را ترجیح داده و گاه اختیار را برگزیده است . لیکن در مجموع نظر مولانا این است . ” انسان در عین آنکه مقهور مشیت الهی است هیچگاه در تکالیف و وظایف خود مجبور نیست و بهانه های جبریانه در این باب پذیرفته نیست . او نه بر راه اشاعره رفته که قائل به جبر مطلق اند و نه بر راه آن دو دسته از معتزله که قائل به اختیار مطلق بشر هستند . اما دلائل مولانا در اثبات اختیار و ابطال جبر به اختصار ذکر می شود . [1 – دلائل فطری و وجدانی که هر کس احساس می کند که در انجام اعمالش مختار است – 2- تردید و دو دلی انسان در کارها ، گاه می گوید این کار را بکنم بهتر است و گاه بر عکس آن . این تردید خود نشان اختیار است -3- امر و نهی و وعده و وعید کتب آسمانی ، اگر بشر در اعمالش مجبور باشد پس چرا خداوند او را به اعمال نیک فرا می خواند و از اعمال بد بر حذر می دارد -4- حالت پشیمانی و خجالت که بعد از عملی زشت بر آدمی عارض می گردد نیز دلیل بر اختیاری بودن اعمال اوست -5- خشمگین شدن و کینه به دل گرفتن نیز دلیل دیگری است بر مختار بودن انسان .
– حال باید دید که چرا سخن مولانا در بیان جبر و اختیار ظاهرا متاناقض است ؟ یعنی گاهی چنان حرف می زند که گویی جبری مطلق است و گاه نیز به گونه ای سخن می گوید که اختیار را وضوحا در بشر اثبات می کند . آنجا که با لحن جبریانه سخن می گوید وقتی است که محو قدرت و مشیت الهی است و اسم شریف جبار را با تمام وجود حس کرده است . در این مرتبه سالک به حقیقت “موثری جز خدا وجود ندارد” می رسد و این وقتی است که او از منظر بالا به پایین می نگرد . یعنی از مرتبه قدرت قهاره و مشیت جامعه الهی به عالم پایین درمی نگرد و آنجا که به اختیار بشر تصریح می کند وقتی است که از جذبه اسم جبار به در آمده و به مرتبه صحو و باخویشی رسیده است و نگاهش از پایین به بالا است . بطور کلی سخن مولانا در باره جبر و اختیار متاثر از قرآن کریم است .
شرح و تفسیر بیت 616
گر بپرانیم تیر ، آن نی ز ماست / ما کمان و تیراندازش خداست
برای مثال اگر ما تیرهای اعمال و احوالمان را از قوس وجودمان بپرانیم ، در حقیقت ، پرانیدن تیر از ما نیست زیرا ما در دست تصرف حق تعالی مانند کمانیم و تیرانداز این کمان خداوند است و انسان آلتی است در دست حق .
شرح و تفسیر بیت 617
این نه جبر ، این معنی جباری است / ذکر جباری ، برای زاری است
این اسرار و حقایقی که به تو گفتم معنی جبر ندارد ، بلکه خواستم مقام جباریت خداوند را برای تو بازگو کنم و یادآوری مقام جباریت خداوند برای این است که زاری کنیم و او را همیشه فاعل مختار بدانیم .
– اینکه در ابیات پیشین گفتم که بندگان مصنوع دست خداوند هستند و در خلقت خود هیچ اختیاری نداشته اند بدین معنی نیست که همچون جبریان ، انسان را در اعمالش مجبور و تکلیف را از او ساقط بدانیم و به تساوی نکوکار و بدکار قائل شویم بلکه مطلبی که پیشتر گفتم بدین خاطر بود که ما بندگان به عجز خود واقف شویم و ره خودبینی و غرور نپوییم و بر مردمان بدکار زبان به طعن و نکوهش نگشاییم و خود را نستاییم بلکه بدانان به دیده شفقت و مهربانی درنگریم چنانکه به بیماران می نگریم .
شرح و تفسیر بیت 618
زاری ما شد ، دلیل اضطرار / خجلت ما شد ،دلیل اختیار
تضرع و زاری ما نشان دهنده اضطرار ماست پس باید به قدرتی لایزال پناه ببریم تا پناهگاه و دافع عجز و اضطرار ما باشد ، هم چنین شرمساری ما نیز دلیل بر این است که در افعال خود صاحب اختیاریم زیرا شرمساری و ندامت بر فعل غیر ، معنی ندارد و کسی که اجبارا عملی را انجام می دهد ندامت بر او عارض نمی شود
شرح و تفسیر بیت 619
گر نبودی اختیار ، این شرم چیست ؟ / وین دریغ و خجلت و آزرم چیست ؟
اگر تو برای انجام عمل زشت اختیار نداشته باشی پس برای چه از آن شرمگین می شوی ؟ و اصلا این همه شرمساری و افسوس برای چیست ؟
شرح و تفسیر بیت 620
زجر استادان و شاگردان چراست ؟ / خاطر از تدبیرها گردان چراست ؟
همچنین چرا معلمان ، شاگردان مقصر خود را تنبیه می کنند ؟ زیرا اگر شاگردی دچار تقصیر شود معلم می داند که این تقصیر بطور جبری و فطری از او سرنزده و ناشی از اختیار اوست پس به تنبیه و سرزنش او می پردازد . گذشنه از این اصلا چرا ذهن آدمی از اندیشه ای به اندیشه دیگر منتقل می شود . [ هر انسانی قبل از انجام هر کاری در باره سود و زیان احتمالی آن می اندیشد و آنرا در حد فهم و شعور خود ارزیابی می کند و سپس بدان اقدام می کند . پس این هم دلیلی دیگر بر مختار بودن آدمی است .
شرح و تفسیر بیت621
ور تو گویی غافل است از جبر ، او / ماه حق ، پنهان شد اندر ابر او
حالا اگر تو که طرفدار جبر هستی ، بگوئی آنکسی که بر فعل بد خود تضرع و زاری می کند بدین سبب است که از جبری بودن امور غافل است و خیال می کند که اختیار دارد و ماه جباریت خداوند در پندار ابرگونه او پنهان شده است .
– آنکه خود را مختار می داند خیال می کند که اختیار دارد زیرا همه افعال و اعمال انسان مستند به مشیت الهی است ولی چون آن اعمال از طریق ما انسانها صادر می گردد گمان می کنیم که ماییم خالق اعمال خود ، بدین ترتیب جباریت خداوند در توهم اختیار داشتن انسان مستور می گردد و او در خود احساس اختیار می کند در حالیکه نمی داند همه اعمالش جبری و مقدر است درست مانند ماه منیر که در ابر تیره پنهان شود . [ ماه در اینجا کنایه از جباریت خدا و ابر کنایه از توهم اختیار داشتن انسان است .
شرح و تفسیر بیت 622
هست این را خوش جواب ، ار بشنوی / بگذری از کفر و در دین بگروی
این اعتراض جبریان پاسخی دلنشین دارد که اگر بدان حقیقتا گوش دهی از کفر و حقیقت ستیزی دست برمی داری و حقیقت دین را تصدیق می کنی .
شرح و تفسیر بیت 623
حسرت و زاری ، گه بیماری است / وقت بیماری ، همه بیداری است
ای معترض ، این حسرت و زاری که به هنگام بیماری از انسان برمی خیزد حاکی از آن است که او از خواب غفلت بیدار شده است . [ مولانا می گوید : زاری از شهود عجز می خیزد و تا کسی قدرت و توانایی شدیدتری را حس نکند بدان منبع قدرت متوسل نمی گردد . نیکلسون بیماری را در این بیت شامل بیماری جسم و روح دانسته است ] .
شرح و تفسیر بیت 624
آن زمان که می شوی بیمار ، تو / می کنی از جرم ، استغفار تو
مثلا وقتی که تو دچار بیماری می شوی از گناهان گذشته ات طلب مغفرت می کنی .
شرح و تفسیر بیت 625
می نماید بر تو زشتی گنه / می کنی نیت که باز آیم به ره
وقتی که بیمار هستی ، زشتی گناهان در نظرت مجسم می شود . از اینرو تصمیم می گیری که دیگر راه کژ نپوئی .
شرح و تفسیر بیت 626
عهد و پیمان می کنی که بعد از این / جز که طاعت نبودم کار گزین
و از آن پس با خود عهد و پیمان می بندی که از این پس در راه طاعت حضرت حق گام بر خواهم داشت .
شرح و تفسیر بیت 627
پس یقین گشت این که بیماری ، تو را / می ببخشد هوش و بیداری ، تو را
پس با این مقدمات آدمی یقین می کند که این بیماری به تو هوشیاری و بیداری می دهد .
شرح و تفسیر بیت 628
پس بدان این اصل را ای اصل جو / هر که را درد است او بردست بو
پس ای کسی که جویای گوهر حقایق هستی بدان که هر کس صاحب درد باشد بوئی از معرفت و حقیقت برده است .
– درد و بی قراری در طلب چیزی ، کلید باب وصال است . درد باطنی انگیزه ای است قوی در کشف حقایق . هر کس که بیمار دل و عشق باشد . او بیدارتر است یعنی از اسرار الهی و جبر حقیقی بوئی برده است .
شرح و تفسیر بیت 629
هر که او بیدارتر ، پر دردتر / هر که او آگاه تر ، رخ زردتر
هر کس بیدارتر باشد دردش بیشتر است و هر کس آگاهتر باشد اندوهش بیشتر . [ هر چه آدمی از حقیقت بیشتر آگاه باشد دردمندتر است زیرا خلاها و نقیصه های بشری را بیشتر می بیند .
شرح و تفسیر بیت 630
گر ز جبرش آگهی ، زاریت کو ؟ / بینش زنجیر جباریت کو ؟
اگر تو واقعا از قدرت و تسلط بی چون خداوندی آگاهی پس چرا زاری و خاکساری اظهار نمی کنی و در دام غرور و سرمستی به سر می بری .
– مولانا در رد بهانه های جبریانه می گوید : اگر واقعا به جباریت خدا یقین داری چرا از او استدعا نمی کنی که تو را از انحطاط اخلاقی برهاند ؟ چرا تکبر و نخوت پیشه کرده ای ؟ آدم اسیر و دربند که این همه تفاخر نمی کند پس معلوم می شود که با عقیده جبر ، سرپوشی بر احطاط اخلاقی خود نهاده ای .
شرح و تفسیر بیت 631
بسته در زنجیر ، چون شادی کند ؟ / کی اسیر حبس ، آزادی کند ؟
مثلا کسی که به زنجیر کشیده شده باشد چگونه شادی سر دهد و کسی که به زندان حبس افتاده کی می تواند احساس آزادی کند ؟
شرح و تفسیر بیت 632
ور تو می بینی که پایت بسته اند / بر تو سرهنگان شه بنشسته اند
مثلا اگر تو می بینی که دست و پایت را بسته اند و ماموران شاه بر تو مسلط شده اند .
شرح و تفسیر بیت 633
پس تو سرهنگی مکن با عاجزان / زآنکه نبود طبع و خوی عاجز ، آن
در ادامه بیت قبل ، پس تو بر مردم ناتوان چیرگی مجو زیرا که طبع و سرشت ناتوانان این نیست که بر دیگران سلطه جوئی کنند . [ عارف حقیقی ، طریق تواضع و خاکساری پیشه خود می کند . نه تنها تکبر نمی ورزد یلکه فروتنی های سالوس گرانه نیز نمی کند ] .
شرح و تفسیر بیت 634
چون تو جبر او نمی بینی ، مگو / ور همی بینی ، نشان دید کو ؟
تو اگر در باطن خود جباریت خداوند را نمی بینی بیهوده از آن دم مزن و اگر مقام جباریت خدا را می بینی علامت و نشان آن کو و کجاست ؟
شرح و تفسیر بیت 635
در هر آن کاری که میل استت بدان / قدرت خود را همی بینی عیان
هر کاری که مطابق با امیال و شهوات توست و آرزو داری بدان برسی ، در این کارها احساس قدرت و اختیار می کنی و فخر می فروشی که این منم که به چنین توفیقی رسیده ام .
شرح و تفسیر بیت 636
در هر آن کاری که میلت نیست و خواست / اندر آن جبری شدن ، کین از خداست
ولی نسبت به هر کاری که بدان تمایل نداری ، در آن کار خود را جبری نشان می دهی و می گوئی : این کار خداست و آن را به خدا نسبت می دهی .
– دو بیت اخیر ، اعتراض دیگری است بر جبریان که فعلشان متناقض است . برای آنکه هر کاری که مطابق میل و شهوت نفسانی آنان باشد دو اسبه بدان می تازند و ده مرده برای حصول آن می کوشند و خویبش را دارای قدرت موثر و مختار مطلق می بینند ولی کاری که مخالف میلشان باشد به خدا باز می گذارند و پای قضا و تقدیر الهی را به میان می کشند و خود را مجبور و معذور وانمود می کنند و این یکی دیگر از نفاق بشر است . آن نفاق که با همه کس حتی با خدا هم بکار می برد . در صورتیکه اگر انسان قادر بر فعل نباشد در هیچ موردی نباید کوشش کند و همه جا باید به تاثیر قدرت الهی و جریان قضا نظر افکند .
شرح و تفسیر بیت 637
انبیا در کار دنیا جبری اند / کافران در کار عقبی جبری اند
پیامبران در کارهای مربوط به دنیا جبری هستند یعنی از روی هوای نفس به دنیا رغبتی نشان نمی دهند بلکه از سر ضرورت و مصلحت و اجبار به کارهای دنیوی روی آرند زیرا آنان مامورند که با مردم حشر و نشر کنند ولی کافران در امور مربوط به آخرت جبری هستند یعنی بدان تمایلی نشان نمی دهند مگر از روی اجبار . [ جبری که در این ابیات مورد نقد قرار گرفته ، جبر اخلاقی است نه جبر کلامی و فلسفی ] .
شرح و تفسیر بیت 638
انبیا را کار عقبی ، اختیار / جاهلان را کار دنیا اختیار
پیامبران کارهای مربوط به آخرت را انتخاب می کنند ولی نادانان در پی کارهای دنیوی و مادی می روند و برای بدست آوردنش حرص می زنند .
شرح و تفسیر بیت 639
زآنکه هر مرغی به سوی جنس خویش / می پرد او در پس و جان ، پیش پیش
زیرا هر پرنده ای به سوی جنس خود می پرد و روح پیشاپیش جسم می پرد و جسم به دنبال او ، یعنی در افعال و حرکات و سکنات تابع روح است . [ هر کس به سوی جان و جوهر و اصل خویش می رود . همچنانکه هر پرنده با همجنس خود پرواز می کند ] .
شرح و تفسیر بیت 640
کافران چون جنس سجین آمدند / سجن دنیا را خوش آیین آمدند
کافران چون همجنس و همسنخ دوزخ هستند زندان (سجن) دنیا را با روی خوش و رضایت تام و تمام اختیار کرده اند . ( سَجین = کلمه ای است که ریشۀ فارسی دارد و در قرآن کریم نیز آمده است به معنی ثابت ، دائم و سخت و نیز چاهی است در دوزخ / خوش آیین آمدن = چیزی را با روی خوش و رضایت کامل پذیرفتن ) [ عرفا و صوفیه سجین را جنبه سفلی و پست نفس انسان دانند که اعمال زشت در آن مصور و مجسم گردد . در آیه 7 سوره مطففین آمده است “همانا نامه اعمال تبهکاران در فروترین مرتبه دوزخ قرار دارد” . سجن دنیا به معنی “زندان دنیا” که مقتبس است از حدیث “دنیا زندان مومن است” ( احادیث مثنوی ، ص 11 ) ]
شرح و تفسیر بیت 641
انبیا چون جنس علیین بدند / سوی علیین جان و دل شدند
اما پیامبران چون از جنس ملکوت اعلی آفریده شده اند ، مرغ جان و دلشان به سوی ملکوت اعلی پر گشوده است . [ علیین به معنی آسمان هفتم ، بهشت . آنجا که نامه عمل فرشتگان است . ملکوت اعلی یا جنبه علوی نفس انسان که اعمال نیک در آن مصور گردد . در آیه 18سوره مطففین آمده است “همانا نامه نیکان در بالاترین مرتبه بهشت قرار دارد” .
شرح و تفسیر بیت 642
این سخن پایان ندارد ، لیک ما / باز گوییم آن تمامی قصه را
اسرار و حقایقی که ما به گفتار در آوردیم پایان یافتنی نیست اما اینک در صدد آن هستیم که همه آن قصه را به پایان رسانیم .

@iKasra در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳۹:

رو سر بنه ببالین تنها مرا رها کن
ترک من خراب شب گرد مبتلا کن
ماییم و موج سودا شب تا بروز تنها
خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن
از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی
بگزین ره سلامت ترک ره بلا کن
ماییم و آب دیده در کنج غم خزیده
بر آب دیدهٔ ما صد جای آسیا کن
خیره کُشیست ما را دارد دلی چو خارا
بکشد کسش نگوید تدبیر خونبها کن
بر شاه خوب‌رویان واجب وفا نباشد
ای زردروی عاشق تو صبر کن وفا کن
دردیست غیر مردن آنرا دوا نباشد
پس من چگونه گویم کین درد را دوا کن
در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم
با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن
گر اژدهاست بر ره عشقیست چون زمرد
از برق این زمرد هین دفع اژدها کن
بس کن که بیخودم من ور تو هنرفزایی
تاریخ بوعلی گو تنبیه بوالعلا کن

طبق چاپ دهم سال 1363
کلیات شمس تبریزی
بقلم بدیع‌الزمان فروزانفر
چاپخانه سپهر ، تهران

کتایون فرهادی در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۸ - جواب گفتن وزیر کی خلوت را نمی‌شکنم:

شرح و تفسیر بیت 591
گفت : حجت های خود کوته کنید / پند را در جان و در دل ، ره کنید
وزیر مکار گفت : حجت ها و دلیل های خود را کوتاه کنید و اینقدر احتجاج راه نیندازید و پافشاری بیهوده مکنید بلکه پند مرا از صمیم جان و دل بشنوید .
شرح و تفسیر بیت 592
گر اینم ، متهم نبود امین / گر بگویم آسمان را ، من زمین
اگر مرا امین می نامید نباید امین را متهم کنید و فرضا اگر من آسمان را زمین بنامم باید حرف مرا تصدیق کنید و تابع من شوید .
شرح و تفسیر بیت 593
گر کمالم ، با کمال انکار چیست ؟ / ور نیم ، این زحمت و آزار چیست ؟
اگر من آدم با کمالی هستم پس انکار کردن انسان کامل برای چیست ؟ و اگر اهل کمال نیستم پس این همه زحمت و آزار برای چیست ؟
شرح و تفسیر بیت 594
من نخواهم شد از این خلوت برون / ز آنکه مشغولم به احوال درون
من ( وزیر ) از خلوتگاه خود بیرون نمی آیم زیرا که به احوال درونم مشغولم .

کتایون فرهادی در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۲۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۷ - مکر کردن مریدان کی خلوت را بشکن:

شرح و تفسیر بیت 578
جمله گفتند : ای حکیم رخنه جو / این فریب و این جفا با ما مگو
مریدان جملگی به وزیر گفتند : ای حکیم چاره جو و مشگل گشا ، با ما از راه نعل وارونه زدن و جفاکاری سخن مگو .
شرح و تفسیر بیت 579
چارپا را قدر طاقت بار نه / بر ضعیفان ، قدر قوت کار نه
روی چهارپایان به اندازه توان شان بار گذار و بر افراد ناتوان به اندازه طاقت شان تکلیف کن .
– اشاره بیت به آیه 286 سوره بقره است ” خداوند هیچ کس را تکلیف نکند مگر به اندازه وسع او . پروردگارا بیش از طاقت ما بر ما تکلیف منه “
شرح و تفسیر بیت 580
دانه هر مرغ ، اندازه وی است / طعمه هر مرغ ، انجیری کی است ؟
هر مرغ و پرنده ای فقط می تواند از دانه ای تغذیه کند که متناسب با ساختمان طبیعی اش باشد . هر پرنده ای مگر می تواند انجیر بخورد .
– هر کس نمی تواند به درک حقایق عرفانی رسد . آنان که هنوز به حد پختگی و قابلیت نرسیده اند نمی توانند در مفاهیم والای عرفانی مستغرق شوند .
شرح و تفسیر بیت 581
طفل را گر نان دهی بر جای شیر / طفل مسکین را از آن نان ، مرده گیر
برای مثال اگر طفل شیرخواره را به جای شیر دادن ، نان بدهی ، آن طفل بیچاره از خوردن نان حتما خواهد مرد .
– باید به اطفال سلوک و کودکان راه معرفت به اندازه توانشان غذای معنوی داد در غیر این صورت تباه خواهند شد .
شرح و تفسیر بیت 582
چون که دندانها برآرد ، بعد از آن / هم به خود ، طالب شود آن طفل ، نان
وقتی که طفل شیرخواره دندان درآورد با میل و رغبت نان می خورد . [ وقتی که اطفال سلوک ، قابلیت بیشتری یابند می توانند طعام معنوی بیشتری بخورند ] .

شرح و تفسیر بیت 583
مرغ پر نارسته چون پران شود / لقمه هر گربه دران شود
مثال دیگر ، پرنده ای که هنوز پر در نیاورده است اگر به پرواز درآید . طعمه هر گربه درنده ای خواهد شد .
شرح و تفسیر بیت 584
چون برآرد پر ، بپرد او به خود / بی تکلف ، بی صفیر نیک و بد
همینکه این پرنده بال و پر درآورد با میل خود و بی هیچ رنج و زحمتی و بی آواز نیک و بدی به پرواز درآید یعنی بدون یاری گرفتن از احدی پرواز می کند .
– مولانا در چند بیت اخیر ضمن دو تمثیل کودک شیرخواره و مرغ پرنارسته فرمود : سالک تا وقتی به کمال مطلوب نرسیده باید در ظل عنایت و هدایت پیر کامل قرار گیرد تا از مصاید نفس اماره و مکاید اهریمنان در امان ماند و چون به کمال آمد دیگر به پیر مرشد نیازی نیست .
شرح و تفسیر بیت 585
دیو را نطق تو خامش می کند / گوش ما را گفت تو هش می کند
مریدان به آن وزیر گفتند ای مرشد ، سخن و مصاحبت تو اخگر نفس اماره را خاموش می کند و گفتار پر مغز تو هوش را به گوش ما ارزانی می دارد . [ یعنی با تو سلوک کردن قوه تمیز و تشخیص را به ما القاء می کند ] .
شرح و تفسیر بیت 586
گوش ما هوش است ، چون گویا تویی / خشک ما ، بحر است ، چون دریا تویی
گوش ما در صورتی یکپارچه هوش است که تو به گفتار آیی و این وجود ناسوتی و عنصری ما در صورتی به دریای معنی مبدل می گردد که تو دریا باشی .
– این بیت نیز مضمون ابیات پیشین را تاکید می کند و به علاوه این مطلب نیز مستفاد می شود که اصولا هرگونه معاشرت و مجالستی تاثیر گذار است . یعنی وقتی میان دو یا چند کس دیداری می رود هر یک از افراد به نوبه خود دچار نوعی انفعال نفسانی می شوند منتهی کسی که دارای نوعی تفوق معنوی و یا مادی و ظاهری باشد . درجه تاثیر و تصرفش معمولا بیش از سایرین است . گاه اتفاق افتاده است که در یک دیدار ، موجودیت شخص توسط دیگری ربوده می شود . چندانکه خواطر و تفکرات او نیز از کار می افتد و به حد صفر می رسد . بیت اخیر از زبان عیسویان تاثیر روحی عارف کامل را بر دیگران بخوبی نشان داده است .
.
شرح و تفسیر بیت 587
با تو ما را خاک ، بهتر از فلک / ای سماک از تو منور تا سمک
ای مرشد ، اگر با تو همراه و مصاحب باشیم ، زمین خاکی برای ما بهتر از سپهر نورانی است . ای کسی که آسمان و زمین یعنی همه عالم از بالا تا پائین به برکت فیض وجود تو روشن گشته است .
– مراد از سِماک (به کسر سین) تا سَمَک (به فتح سین) همه عالم از بالا تا پائین است . [ سماک = ستاره ای است بزرگ ، بیرون از صورت فلکی عوّا . برابر بنات النعش ، آن را سماک رامح ( = نیزه دار ) خوانند و رُمحِ او دو ستاره است از صورت فلکیِ چاثی . همان صورتی که بر زانو نشسته است و او را از بهرِ بلندی سِماک خوانند و گروهی او را نگهبان شام نام کنند . و برابر آن به سمت جنوب ، دیگر ستاره ای است بزرگ و روشن که آن را سِماکِ اَغزَل خوانند . ( شرح مثنوی شریف ، ج 1 ، ص 249 ) / سَمک = به معنی ماهی است و اشاره دارد به آن دسته از روایات که گفته اند زمین بر پشتِ ماهی نهاده شده است . ( اخبارالزمان ، ص 22 ) ]
شرح و تفسیر بیت 588
بی تو ما را بر فلک ، تاریکی است / با تو ای ماه ، این فلک باری ، کی است
مریدان به آن وزیر گفتند : بی حضور تو ، روی فلک نیز تاریک و ظلمانی است و ای ماه ، با وجود تو این ماه چه ارزشی دارد . [ یعنی بی وجود تو این سپهر گردون هم به چیزی نیرزد چرا که انسان کامل “مدار هستی” است .
شرح و تفسیر بیت 589
صورت رفعت بود افلاک را / معنی رفعت ، روان پاک را
عالم افلاک صورتا عالم اکبر است و عالم معنا عالم اصغر است اما انسان کامل صورتا عالم اصغر است و معنا عالم اکبر . [ روان پاک دلالت دارد بر انسان کامل که غایت و غرض خلقت است ] .
شرح و تفسیر بیت 590
صورت رفعت ، برای جسم هاست / جسم ها در پیش معنی ، اسم هاست
اجسام و ابدان ظاهرا بزرگی و رفعت دارند اما همین اجسام و ابدان در مقایسه با روح ، اسمی بیش نیستند .
– دو بیت اخیر اشعار می دارد که عالم معنا حقیقی است و عالم ماده مجازی ، جسم در مثل لفظ را ماند و روح ، معنی را ماند . همه اعتبار نفس به معنی و حقیقت نفس الامری آن است . همانطور که لفظ منشاء اثر نیست . جسم بدون روح نیز موجد اثری نیست . چنانکه کسی با تلفظ گل ، گل به دست نمی آورد و یا با حلوا حلوا گفتن دهان کسی شیرین نمی شود .

قاسم در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۲ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۰۶:

ادراکات بزرگانی مانند سنائی با ادراکات انسانهای عادی متفاوت است مخصوصا زمانی که در حال ذوق و جذبه ادراکات باطنی خود را در غالب شعر بیان می کنند و در اینجا منظور از دوزخ آن دوزخی نیست که همه می دانند بلکه منظور آن دوزخ است که فرمود :
حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر
کنایتیست که از روزگار هجران گفت

بهزاد در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۶:

منظور مولانا از نفس همان ذهن است و مرگ همان مرگ ذهن و یکی ندانستن خود با افکار و احساسات خودمان است. مرگ ذهن باید قبل از مرگ جسم اتفاق بیافتد تا در این عالم خاکی به حقیقت خود پی ببریم و همه مان آزاد از بند نفس، دیگربه هیچ چیزی نیاز نداریم و به همین دلیل شاه و امیریم.

۱
۲۷۴۸
۲۷۴۹
۲۷۵۰
۲۷۵۱
۲۷۵۲
۵۷۲۳