گنجور

حاشیه‌ها

ولی حنیفی در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۳۲ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶:

هم‌چو نی در هر نفس داریم نقد ناله‌ای
ای هوس غافل مباش ازگنج باد آورد ما

حنیفی در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۲۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶:

هم‌چو نی در هر نفس داریم نقد ناله‌ای
ای هوس غافل مباش ازگنج باد آورد ما

Member در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:

ناخلفم گر به جوی نفروشم.

حسن در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۲۶ دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل اول - یکی می‌گفت که مولانا سخن نمی‌فرماید:

مرغی که بر آن کوه نشست و برخاست
به نظر می رسد اغلب متون غلط هم می توان خواند لاکن باید نوشت
مرغی که بر آن کوه ؛ نشست بر خواست
فرق می کند
مرغی که بر آن ؛ کوه نشست برخواست
یک بار مرغ بر کوه می نشیند و یک بار کوه بر مرغ

مزدک در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۰۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹:

آقای محبی
دورود بر شما ولی گمان نکنم این متن را ببینی شاید یکی از شاگردانت ببینند و به شما برسانند.حدود سال 83 در مورد بیتی از حافظ و اختلاف نسخ بحث میکردیم.بیت مورد نظر این بود یک قصه بیش نیست غم عشق و...
اگر حضور ذهن داشته باشید که یک شب تا سحر مجادله کردیم و قرار شد بنده نسخه مورد نظر خود را پیدا کنم در انتها بیت دوم که شنیدم حکایتی دگر است باشد.
همه جا را زیرو رو کردم ولی پیدا نشد که نشد.
هر چند دیر که بدلیل دوری نتوانستم تاکنون خبر دهم البته بنده به مهدی عرایضم را گفته بودم.
نام شما را دیدم و دوباره این خاطره زنده شد.
پاینده باشید.

مزدک در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰:

دوستان این اراجیف در مورد عرفان را باور نکنید.این همان است که امروز در مسجد میگویند.
البته به جمله بنده هم اعتماد نکنید.
وظیفه هر ایرانیست در حد توان از تاریخ و فرهنگ خود آگاهی داشته باشد.
هر زمانی هر چند اندک مطالعه کنید. و سعی کنید در مورد اصول مطالعه کنید. اختلافات در اصول که بر طرف شد ماجرا حل میشود.

شاهین در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۲۶ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۱:

بیت دوم، یکچند بهر صومعه بدیم ارادت باید باشد:
یکچند به هر صومعه بردیم ارادت

شاهین در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۲۴ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۸:

صد بار زخم دل ما زد نمک اما باید باشد:
صد بار به زخم دل ما زد نمک اما

شاهین در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۱۷ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۳۵ - این قطعه را بر گور نظام الملک محمد نوشتند:

المنه‌الله باید المنه لِله باشد
حافظ : المنه‌لله که در میکده باز است...

مزدک در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۰۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵:

سپهر
انسان زاده محیط است.
خوشا به حال همچو تویی که در زمانی متولد نشدی که غلام بارگی رواج زیادی داشته و بخشی از فرهنگ دوران خود بوده وگرنه با این طرز تفکر احتمالا از امردان بودی.

مزدک در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۵۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:

و چه زیبا ترابی و شایق بحث اصلی را به انحراف میکشند آنکه به ترابی لقب دکتر داد هم اوست که به شایق وهم آموخت.
واقعا که در و تخته به هم می آیند.بابک مسایلی اساسی مطرح میکند و هر دو به دنبال افتابه و لگن هستند.
کاش این افتابه و لگن آبی داشته باشد که وجودتان را ببرد.
افسوس میدانم که این افتابه سوراخ است.

شاهین در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۴۶ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۹:

شهرام جان،
حمیدرضا و رسته درست گفته اند، ذو قافیتین همان است که دو قافیه داشته باشیم، موردی که شما عرض می فرمایید رو استاد دهخدا ذیل تعریف ذوقافیتین به عنوان ابتکاری در استفاده از دو قافیه عنوان کرده اند("و مؤلف این لغت نامه را ابتکاری است در ذوقافیتین که نمونه ٔ آن قطعات ذیل است" و یاد آر ز شمع مرده یاد آر را در ادامه می آورند) اما اصطلاح ذوقافیتین بیشتر برای شعری که دو قافیه دارد مورد استفاده قرار می گیرد نه برای موردی که شما عرض کردید.

رشید در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۴۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۷:

سلام
سعدی انسان یک بعدی نبوده و به همه ابعاد انسان و جامعه توجه داشته و به قول امروزی ها ایشان کلی نگر بوده و بعضی وصله ها به وی نمی چسبد.
چنانچه میفرماید:
تنگ چشمان نظر به میوه کنند
ما تماشا کنان بستانیم
تو به سیمای شخص می نگری
ما در آثار صنع حیرانیم
این ابیات نشانگر غریزه جنسی ایشان نیست ، بلکه جهان بینی او را معرفی می کند .

عرفان در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۶:

تطبیق قافیه‌ها در بیت اول نشان می‌دهد که تلفظ نامه به صورت فتحه روی م درست است. این شکل تلفظ در گویش‌های خراسان و افغانستان مرسوم است و نشان می‌دهد که این گویش‌ها به فارسی قدیم نزدیک‌تر است و برای خواندن صحیح اشعار لازم است آن‌ها را به این شکل خواند.

مهدی ابراهیمی در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۸:

-..-..-
(تا) آسمان ز حلقه به‌گوشانِ ما شود
(کو) عشوه‌ای ز ابرویِ همچون هِلالِ تو
"حافظ"
آن‌گاه که سیه و تار دری می‌گُشایند و نور او را می‌یابد و در دِلَش جای و گاه می‌گیرد و بدان راه به رَخشانیّ و تابانیّ و جلاء تا تمامی می‌گردد و در مهرَ‌ش جان می‌بازاند.
[در هجر وَصل باشد و در ظُلمَت است نور]
.
.
حال چون جلایِ نور درو ره یابید باز و بسته‌اَش را خیالی نیست تارِ تار، بی‌‌غش و خَش، زُلال و خالصِ و محض، اکنون این خیالات را در گوشه‌ای دَمِ دست و آنی بِگُذارید و در فُسونِ کِرشمه و غَمزه‌ی خالص و نابی باشید که از گاه‌ی آغاز و تا جایی به تیر رسیِّ چَشم می‌گردد.
__
.
شاهدِ ماه‌ی را به مَثَل در کار کَشیم:
فرضِ آن که یاری چون ماهِ نو رو دررو از چادُرِ شب ابرو نموده و در جلوه‌گری‌‌ برون‌ زده‌ است، در رو دررویی و چهره به چهرگی او تاکید مُکرر داریم، حال کِرشمه و غَمزه‌اَش را فرض بُگذارید که از رو دررویی به خمِ تایِ ابروان آغاز و با ناز و چرخشِ سر تا لاله‌ی گوش پنهان مانده و پایان می‌یابد و حافظَ‌ش باز مُشتاق آن تا و کمان ابروی‌ّست، و ماهِ نو نیز همین کارکرد را در کرشمه و غمزه به آسمانِ شب بازی می‌کُند، آری او با سرِ تا کردن و ابرو و اِفاده خوش تا این‌ جا آمده است و ناگاه چون دُخترکان پُر ناز و ادا از رو دررویی به چرخَ‌ش سری تا پُشتِ گردن و لاله‌ی بناگوش می‌گردد و می‌‌رود، آن جا که ماهِ نو را چون گوشواره‌ای در گوشِ گردن می‌دارند و ناگاه غیبَ‌ش می‌‌زند، و درستَ‌ش این است که حلقه بگوش پُشتِ آن کوه بُلند می‌گردد.
.
.
شیدا از آن شُدَم که نِگارَم چو ماهِ نو
ابرو نِمود و جلوه‌گری کرد و رو بِبَست "
_
.
در عشوه و غمزه شُدنِ سهی‌قَدانِ‌ سیه‌چَشمِ ماه‌سیما، تایِ ابروانِ رُخ از گاه‌ِ رو دررو آغاز و به چرخشِ سر تا به جایی ختم می‌گردد که در آن عیان جز گوشواره و لاله‌ گوشِ چون ماهِ نوّی در آستان و آسمانش معلومی نیست که مردانِ آزموده و کاردان و هیزبین به بصیرت آن می‌دانند و از پی‌ِ آن غمزه‌ی جادُوِ جانی می‌کَشند، یعنی جانا بیا و بِکُش و یا این جانِ کشیده بگیر و برو.
_
.
آری‌‌کرشمه‌ی چَشم و غمزه‌ی سرِ آن ماهرُخ او را چون ماهِ شبِ آسمان به نازِ نازُکی و هِلالی و تمامی می‌بَرَد، پس به آب و جاروی دل کوش و به نَقلِ گیلک‌ها( وَحَل) تا آن تا، دِل‌ها بِبَرد.
(حافظ) ار (جان) طَلَبد (غَمزه‌ی مَستانه‌‌ی یار)
(خانه از غیر بِپَرداز) و (بهَل) (تا) بِبَرد
"حافظ"
___
.
کو عشوه‌ای ز ابرویِ همچون هِلالِ تو
.
تا سِحْرِ چَشمِ یار چه بازی کُند که باز

مهدی ابراهیمی در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۸:

-..-..-
تا آسمان ز حلقه به‌گوشانِ ما شود
کو عشوه‌ای ز ابرویِ همچون هِلالِ تو
"حافظ"
از غلامانِ حلقه به‌گوشِ بسته‌کمر آغاز کنیم که در بندگیّ و خدمت قامتی دوتا و نِگون دارند.
از غلامانِ سیه‌چُرده‌‌‌ی حلقه‌ به‌‌‌گوشی نام بریم که در نشان و بخت سیه‌روی دولتی دارند!
از زرِ تا شده‌‌ی حلقه‌نشانی نام بریم که چون سندی سرنوشتِ نا کسِ سیاهِ شبی را در سیاهه‌ی فرمانِ او به بَند و پیوند به دستِ زرخرید وا می‌داشت آری آن جا که به زورِ حُکم حلقه‌ی بندگی را به ماهی در گوشِ‌ گردن بُرده‌اَند.
.
به‌‌ غلامیّ تو مشهورِ جهان شد حافظ
حلقه‌ی بندگیّ(زلفِ) تو در گوشَش (باد)
.
‌اندکی در شانه‌‌ی راه به بادِ زُلفی خوَش گردیم.
.
حتا او نیز به پاداش و سزایِ این جهان شاهدیّ و غَلمانی در حلقه به‌گوشی بدست و پا مهنّا کردَست، خیرَش باد.
_
.
(تا) {(آ)س(مان)} ز (حلقه) به‌{(گو)(شانِ)} (ما) شود
(کو) عشوه‌ای ز {اب(رو)یِ} {هم(چو)ن} هِلالِ (تو)
.
از آهنگِ شان و مان در گوشواره‌‌ی جانِ حلقه به‌گوشان و آسمان به تایِ شادی و رقص به‌جلدی بگذریم و در لغتِ ما‌اَش گردیم که در تا و نِگارشِ آن لُغت الف‌َش در حلقه‌ی میم افتادَست، حتا در نوشتن و‌خواندنِ لُغاتِ گو، کو، رو، تو، چو، و نون، لب ها گرد و لول و غنچه می‌گردند.
_
.
کنون در حال و روزِ سِپهرِ بی‌چاره و فلک‌زده‌ی سیاهی باشیم که طاقِ جانَ‌ش به حُکمِ داغِ آن حلقه‌‌ی ماه اَندرخَم و نگونیّ و دوتاایّ و روانی به شیدایی افتاده و لرزانیّ آن حلقه‌ی ماهِ زرد شاهدِ آشکارَش باد ولیکن یک تایِ دِگر نیز در دوتایِ یار به خَمی اُفتادست که حافظِ او در اعتقادِ محکم و پابرجا می‌گوید که اگر تایی به گره ز ابروانِ تو در آسمانِ بخت و دولتِ ما بیفتد، آن نیز، چون بَند و گِرهی وا است، و ما از سرِ فَخر و افتخار آن اِقبال را در حلقه به‌گوشی آستان‌بوسیم و در دولتَش پَرَکِ کُلاهی به‌آسمان بالا می‌گردانیم.
.
و از فرازِ تماشایی او به آنی در گُذریم و در افسونِ فرودی گردیم که در شکارِ پیدایی‌ست، آری تایِ زمان!
.
به راستی که در شبِ سیاهِ حالِ ما یک سوسو و چراغ ز آن‌جا ز سِحْرِ لولو و ناوکیِّ چَشم و ابرویِ تا به تایِ تو ما را به تایی و غلامیِّ تو وا داشته و در عینِ حال کمرِ بختِ ما را نیز راست راست گردانیده.
.
و دریغا که عشوه و پیامی ز آن سو نمی‌آید تا آسمان به‌گاه و بی‌گاه چون ماهِ نوّی ز حلقه به‌گوشانِ ما گردد.
(تا)(سِحْرِ) چشمِ یار چه(بازی) کُند که(باز)
بنیاد بر کرشمه‌ی جادو نهاده‌ایم
"حافظ"
__
.
تا سرِ زلفِ تو در دستِ نسیم افتادست
دلِ سودازده از غصّه دو نیم افتادست

حسین اعلا در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۳۸ دربارهٔ حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۲۴:

جسارت مرا ببخشید که پاسخی به حضرت حافظ می‌دهم :)
امیدی نیست ای خواجه رها کن خواب دیدن را
دلاور مرد میدان کو که شاید بشکند تابو؟
چه قطعی بود هجر ما و بی فرجام می‌گفتی
عسی الایام ان یرجعن قوما کالذی کانوا

Roya در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳۹:

سلام و سپاس از همه کسانی که توضیحاتشان راهنمای درک بهتر غزل است.
درباره بیت: گر اژدهاست بر ره، عشق است چون زمرد/ با برق این زمرد، هین! دفع اژدها کن
قدما اعتقاد داشتند که برق زمرد، چشم اژدها را کور می‌کند. اژدها دشواری‌های راه سلوک و طریقت است که با عشق می‌توان آن دشواری‌ها و سختی‌ها را از سر راه برداشت.

دکتر محمدداودی در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱:

بادرودبه جناب اقای دکتر صحافیان:
درموردبیت فوق آیابااین تعبیرموافقید؟
درحلقه های متعدد زلف تودل های زیادی گرفتارند وبرای اینکه به دست ناسزایان نیفتد هردلی ازدلهای زیادی که درحلقه های فراوان زلف توجای دارند درذکریارب یارب هستند که این اتفاق نیفتد

امیرحسین در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳:

رضا جان خدا قوت کارت خیلی درسته!!

۱
۲۵۰۲
۲۵۰۳
۲۵۰۴
۲۵۰۵
۲۵۰۶
۵۷۲۴