رضا س در ۶ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۶:
چون غلغل چنگ اومده به نظر من منظور یاره نه خود حافظ. میگه مانعش غلغل چنگ است و شکرخواب صبوح. یعنی یار یا شاه آه سحر من رو نمیشنوه چون داره چرت میزنه و چنگنوازان هم مینوازند و صدای آه من نمیرسه. اگه فقط شکرخواب صبوح اومده بود میشد به تنبلی شاعر تغبیر کرد ولی دلیلی نداره برای حافظ صبح چنگ نواخته بشه. این کار بیشتر برای شاهان انجام میشده.
مهدی مهدی خان در ۶ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۱:
بنظر میرسه که در بیت آخر : کلمه درست بشستی هست
گفتنش زلف به خون که "بشستی" گفتا
حافظ این قصه دراز است به قرآن که مپرس
شقایق عسگری در ۶ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴۹:
غزل بسیار زیباست فقط بیت15 کیمسن معنیشو متوجه نمیشم.
محمدرضا مروارید در ۶ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۵۳ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۲۷:
به گمانم مصراع دوم بیت نخست باید چنین باشد: "یا جان که ز درد با سخن پردازم"
بابک در ۶ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶۸:
ذوق ( میزاگ = مزه ) ، پیدایش این یکی شدن دو تن، ازعشق میان دو جفت است . « مزه » که در اصل پهلوی « میزاگ » بوده است و معربش « مذاق » شده است ، و سپس عربها ، از آن ریشه « ذوق » را ساخته اند. اینست که معنای عمیق « مزه » در فرهنگ باستانی ، به اصطلاح « ذوق » انتقال داده شده است . آنگاه مولوی ، این اندیشه را تعمیم میدهد
هر« حس به محسوسی » ، جفتیست ، یکی گشته
هر« عقل به معقولی » ، جفت و نگران ای جان
گر جفت شدی حست ، با آنکه حست کرد او
اگر حس تو، با آنکه ترا حس میکند ( خدا = بُن) آنگاه
وز غیر بپیرهیزی ، باشی سلطان ای جان
مولوی عبدالحق خراسانی در ۶ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۰:
درود بر محسن چاوشی عزیز؛ مرحبا ای مرغ لاهوتی
فاطمه در ۶ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۵۶ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵۴ - ستایش سیف الدوله محمود:
سلام دوستان این شعر جزو منابع المپیاد ادبی هست
بابک در ۶ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵۰:
این اندیشه در گزیده های زاد اسپرم نیز آمده است ، که دراصل ، همان گسترش خواهی در شش سوی وجود خود، و نثار و بازی است ، ولی این خود افشانی و بازی ، در نهان ، جستن بُن ،1- هم در خود ، و هم 2-در هر جانی در کیهان ، و3- هم در کل کیهانست ، و این جستجوی بُن، در بازی خود گستری ، چه در خود و چه در آفاق و چه در دیگران ، همان عشق است . این « بُن جوئی ، یا شوق رسیدن به اصل » ، تنها « فرو رفتن در خود » نبوده است که در صوفیه ، رویداد، بلکه این بُن جوئی، که اصل سعادت و اصل بینش به ارزشهای اخلاق و دین شمرده میشد ، جستن بُن و زایاندن بُن دره مه جانها ، در همه انسانها بود .
انسان باید دایه یا مامای همه انسانها گردد ، تا همه به سعادت و به بینش از سرچشمه خودشان برسند . این بن جوئی در همه جانها و انسانها، انسان را وجودی « فراختر از فلک » ، « جزوی که بیش از کل بود» ، « قطره ای که در او دریا بود » میکرد :
فراختر زفلک گشت ، سینه تنگم
لطیف تر ز قمر گشت ، چهرخ زردم
دکان جمله طبیبان ، خراب خواهم کرد
که من ، سعادت ِ بیمار و ، داروی درد م
شرابخانه عالم شده است سینه من
هزار رحمت ، بر سینه جوانمردم
چو خاک شاه شدم ، ارغوان ز من روئید
چومات شاه شدم ، جمله لعب را بردم
منم بهشت خدا ، لیک نام من ، عشق است
که ازفشار رهد ، هردلی ، کش افشردم
این حرکت « مهره شش گوشه انسانی» ، یا « شش مهره وجود انسان » ، به شش جهات، و با شش گونه امکان حرکت ، که بازی و رقص وجود اوست ، گریختن و رمیدن ازخود ، برای رسیدن به بُن ناپیدای خود ، در همه جانها ، در همه انسانهاست .
بابک در ۶ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵۰:
در بندهش ، بخش سیزدهم دیده میشود که هر بخشی از ساختار انسان، اینهمانی با بخشی از کیهان دارد ، یا آنکه در گزیده ها زاداسپرم ، این اندیشه در اینهمانی دادن ساختارانسان با هفت سپهر، بیان میشود ( بخش 30 ). اینها تشبیهات شاعرانه نبودند ، بلکه بیان این اندیشه بودند که بُن کیهان ، در انسان هست . در انسان ، شش مهره ، شش گوشه ، یا ششدر، شش سو .. هست . این اندیشه ، در مفهومهای گوناگون بازتابیده میشد و ، در گسترش انسان در جهان ، و سپس ، جستجوی همیشگی « بُن در خود » و همزمان با آن ، درجستجوی « بُن، در هر چیزی در کیهان » میکشید . انسان در شش جهت، خود را میگسترد، و به حرکت میآورد ، و لی در این حرکتها و جستجوها، در سوهای گوناگون ، بُن خود را ( هومان = بهمن = اصل خود زائی و خود آفرینی ، مینوخرد ، آسن خرد ) در جستجوی « بُن دیگران » می یافت . جستجوی بُن انسان دیگری ، با « یافتن بُن خود » بهم گره خورده بود . انسان، در شناخت بُن طبیعت ، بُن خود را درمی یافت . انسان در شناخت بُن خود ، بُن طبیعت و دیگران را در می یافت . در جستجوی هر بُنی ، تراشی دیگر از کریستال وجود خود را می یافت . خود ، در شناخت جهان ، هزاران چهره پیدا میکرد . این اندیشه در غزلهای گوناگون از مولوی به گونه های مختلف ، عبارت بندی شده است ، از جمله :
در دل خیالش ، زان بود ، تا تو به هر سو ننگری وان لطف بیحد ، زان بود ، تا هیچ از حد نگذری
با صوفیان صاف دین ، در وجد گردی همنشین گرپای ، در بیرون نهی ، زین خانقاه ششدری
داری دری ، پنهان صفت ، شش در مجو و شش جهت پنهان دری که هر شبی ، زان درهمی بیرون پری
چون می پری ، برپای تو ، رشته خیالی بسته اند تا واکشندت صبحدم ، تا بر نپری یکسری (مستخرج از نوشته های پرفسور منوچهر جمالی
کاظم ایاصوفی در ۶ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۴۷ دربارهٔ اوحدی مراغهای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۶:
مصراع دوم بیت سوم گر زنده مانم درست است نه گرد زنده مانم
Korosh z در ۶ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲:
عشق دنیای بزرگی هست که از دانش ما برون خواهد بود
چرا که حافظ فرمود مشکل عشق نه در حوصله ی دانش ماست حل این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد اما عقل دایره گسترده ایست که بشر میتواند با دانش و آموزش کسب کند و بهتر بگوئیم عقل اکتسابی و عشق درونی است
شش جهت مادی پیش و پس و زیر و زبر و مشرق و مغرب زاده عقل است و هر طرف زاده عشق که ابعاد بس گسترده تری خواهد داشت
عشق هیچ ربطی به دین ندارد و دین زیر مجموعه عشق است
چرا که در بلاد کفر چارلی چاپلین عاشق فاحش ای میشود و با وی ازدواج میکند که در عقل نمی گنجد
پس یکبار تو هم عشق من از عقل مبنایش
بگذار که دل حل کند این مساله ها را
رضا در ۶ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۱۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۲:
سلام وعرض ادب.به نظربنده درمتن بیت .نه جشن ونه رامش نه کوشش نه کام .مصرع بعد اینگونه صحیح تر به نظر میرسد.همه چاره ورزند وسازند دام.بجای همه چاره ی ورزش وسازکام
سید محسن در ۶ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۱۰ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۳۲:
بیت اول مصرع دوم ......بنفشه تر (ار) بموی خویش----یعنی چی
سید محسن در ۶ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۰۵ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۲۷:
نغمه های تر شنو از بلبل بستان خویش----درست است
روح الله در ۶ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۰۳ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶:
سلام و درود
در بیت سوم فکر میکنم ورآی مسجد میخانه راهیست درست باشه تااینکه میان مسجد و میخانه
سید محسن در ۶ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۵۶ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۲:
دل بتو داده ام ولی باز در این تردیدم----درست است
سید محسن در ۶ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۵۴ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۰:
این غزل تکراری است
رضا پهلوانی در ۶ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۶ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲ - همت ای پیر:
« زهره گو تا دم صبح ابد افسون بدمد»
این بیت ایراد وزنی داره
کسی درست این بیت رو میدونه چیه؟
امیرحسین در ۶ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۵۷:
در کتاب گزیده غزلیات شمس استاد کدکنی هم بدین گونه آمده:
چیست غذای عشق تو این جگر کباب من
میرزا در ۶ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷: