ف.قاسمی در ۶ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۱ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۲۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳:
با سلام به دوست داران ارجمند شعر و ادب فارسی
"پیاله" در مصرع سوم این رباعی " دل" است و صد البته از نوع زنگار زدوده و پاک آن؛همان آیینه ای که حافظ،پیوسته جلوه های یار و فراسوی این دیار را در آن به تماشا می نشیند:
ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم
ای بی خبر زلذت شرب مدام ما
تصور بنده این است که این بیت حافظ، برداشتی از همین رباعی خیام است والبته چکیده تر، شاعرانه تر ، هنری تر و ژرفناک تر ؛ چرا که هم حافظ شاعرتر است و هم شعر در روزگار او به قله های بلندتری رسیده است.
بله، همان پیاله ای که همیشه انتخاب اول حافظ است:
زاهد، شراب کوثر و حافظ، پیاله خواست ...
و در خواب هم از دستش نمی افتد:
دیدم به خواب خوش، که به دستم پیاله بود ...
از نظر عارفان و شاعرانی چون حافظ و خیام ، هرچیزی به اضافه ی عشق، اصالت می یابد و منهای عشق، قابل اعتنا نیست:
عشقت رسد به فریاد گر خود به سان حافظ
قرآن زبر بخوانی با چارده روایت
خلاصه این که خیام در این رباعی، خواندن قرآن را با چاشنی عشق می خواهد و می پسندد و سفارش می کند: اگر می خواهی دائما جلوه ها و تجلیات حق را ببینی و کلام الهی را بخوانی به تماشای دلت بنشین که همیشه در دسترس است.
شاد و سلامت باشید
علی در ۶ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۱ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۵۲:
مخاطب این شعر مولانا مثل شمس تبریزی است .
همانگونه که که در بیت آخرشون فرمودن .
مریم در ۶ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۱ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۲۶ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۹۳:
چقدر قشنگ بود. داشتم دنبال یه شعر مرتبط با موضوعی میگشتم که به لین رسیدم. روحم تازه شد واقعا
علی در ۶ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۰ دی ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۰ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۴:
در ببت آخر عبارت «چو نی» با فاصلهی درست نوشته نشده و سبب خوانش سخت و گاهی اشتباه می شود.
پیمان در ۶ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۰ دی ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۱۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۰:
بیت سوم باید این باشه :
شده تند کاووس چین در جبین
شده راست مانند شیر عرین
پیمان در ۶ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۰ دی ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۰۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۸:
بد خویی
پیمان در ۶ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۰ دی ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۵۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۸:
بگفتا کنون گر که رستم تویی
بکشتی مرا خیره بر بر خویی
شهاب الدین در ۶ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۰ دی ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۸۰:
....نمای چهره شعریت و شعر تازه ببین
ستاره شَعری یا شَعرا ستاره خیلی درخشان و پرنور ترین ستاره آسمان است در صورت فلکی کلب اکبر یا سگ بزرگ قرار دارد و نماد زیبایی می باشد
سمانه در ۶ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۰ دی ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸:
فقط اونجا که می گه:
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود...
یادش به خیر دبیرستان.....
سمانه در ۶ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۰ دی ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸:
فیط اونجا که می گه:
من خود به چشم خویشتن دزدم که جانم می رود....
یادش به خیر دبیرستان.....
سامان در ۶ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۰ دی ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۴۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۲۱ - گفتار اندر پرورش زنان و ذکر صلاح و فساد ایشان:
آنچه سعدی محور قرار داده است حفظ غرور و شرافت مرد است و میگوید زنی که شرافت مرد را حفظ نکند زندگی او را نابود کرده است. به این ترتیب سعدی ضد زن نیست بلکه ضد زنانیست که شرافت مرد را به بازی میگیرند. حال با در نظر گرفتن این اصل مهم میتوان گفت که مصداق این حمله به شرافت مرد در زمانه تغییر کرده است و امروزه به بازار رفتن زن چنین مصداقی ندارد و زن سر کار هم میرود و معیارها عوض شده است. من هم بر روان بزرگ سعدی درود میفرستم و هم بر این شعر ایرج آفرین میگویم که گفت: فدای آن سر و آن سینه باز که هم عفت در او جمع است هم ناز. ابیات پایانی نیز حالت مطایبه دارد و زبان خاص سعدی ست که پند و مطایبه را به هم آمیخته است و جای بحث ندارد...اما اگر کسی بخواهد سعدی را به این متهم کند که چرا مرد و زن را برابر نمیداند باید ایشان را مطلع گرداند که این مسئله در آن زمان در هیچکجا مطرح نبوده و معنایی نداشته است. البته مسئله عفت در مردان به همان قوت زنان مورد تأکید سعدی ست.
نیما در ۶ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۰ دی ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۹:
به نظر می رسد که در بیت مانده به آخر، واژه "درد" باید جایگزین "ارد" شود.
حمیدحائری در ۶ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۰ دی ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۲:
ارجمندان و عاشقان
ابتدا، مراتب سپاسگزاری از هنرمند گرامی آقای "محسن چاوشی" به جهت این کار بزرگ، که با انتخاب سرودههایی از مشاهیر خِرَدمند و آموزگاران ژرف اندیش فرهنگ ایران زمین، رسالت هنری خود را به سرانجام رساندند و مخاطبانشان را به چشمۂ روشنایی رهنمون شدند
دوم، مبارک باد بر شما عزیزان که به این چچشمۂ فیاض و پرخیر در رسیدید و انوشتان باد این آب حیات
و امیدوارم که در این پیوند و آشنایی شمایان با سرچشمۂ معرفت، ادب و هنرِ ناب ، پوینده و روَنده گردید و از این سطح ابتدایی و مقدماتی بالاتر رَوید و سلیقه هنری شما پخته تر شود و هنروهنرمندان دقیقتر، مناسبتر، آگاهتر و فنیتر را برگزینید و لطافتِ جان و ظرافتِ گوشِ هنردوست خود را به آنان سپارید.
مسعود دیبایی در ۶ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۰ دی ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۱۹ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۴:
آیا در بیت اول اشکم صحیح نیست؟
مجید majidrazzazi@gmail.com در ۶ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۰ دی ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۴۰ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۱:
سلام و درود. خدمت عزیزان. عرض کنم که اضافه شدن "یای وحده" به واژه "پنگان"، این مفهوم را به ذهن متبادر میکند که جنس پنگان(آسمان) از میناست که تشبیه صحیحی نیست و مراد حکیم ناصر خسرو این بوده که شمع ها(ستارگان) را به مینا تشبیه کند.
نکته دیگر اینکه اینگونه زحافات در عروض دوره ناصرخسرو و نیز در اشعار شخص حکیم کم نیست.
مقصود در ۶ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۰ دی ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۲۰ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۴:
حسن محمدی در آلبوم عاشقانه های دور این غزل را آهنگ دلبر من خوانده است
دکتر افخم شکرالهی در ۶ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۰ دی ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:
عرض سلام و احترام
جناب حافظ بزرگوار و فرهیخته،، از عالم غیب سخن میگوید، اگر افراد عالم غیب را درک کنند، حیران خواهند ماند،،، عالم بالا ومعنوی درک وفهم هر کسی نیست، عاشقان بارگاه ملکوتی فقط می دانند.... و بس....
علیرضا اسدی در ۶ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۰ دی ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۱۳ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۵۸:
به جای کارد کاش بوسه بود
بابک در ۶ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۰ دی ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۲:
آفریده، برابر با آفریننده و همگوهر آفریننده است. سایه هما، همگوهر هما و برابر با هماست. سایه درختی که فرازش هما (سیمرغ) نشسته است، جفت هماست. هرجا که هما سایه انداخت آنجا و آن کس، همگوهر و همدم و همسرشت هما میشود. این جایگاه و این انسان، جفت سیمرغست، و عشق، کشش میان دو جفت است، که از هم دور افتادهاند، ولی برغم از هم دورشدگی، از هم پاره نشدهاند. اینست که دوری این دو جفت، آنها را بشدت بسوی همدیگر میکشد و میکشاند. خدا و انسان (جان) با هم جفتند. رستم و سیمرغ با هم جفتند. خاک و آسمان با هم جفتند.
اینست که در دورافتادگی از هم ، همدیگر را می جویند تا باز با هم یکی بشوند . اینست که به نظرما : 1- یکی جوینده است ( طالب ) ، و 2- دیگری ، آنچه ُجسته میشود ( جستنی= مطلوب ) هست .
اما در حقیقت ، هر دو همدیگر را میجویند . حستجو ، گوهر هر دو است . عشق و جستجو، سائقه دو جفت است که از هم دور افتاده اند . اینست که مولوی ، انسان را سایه خدا ( جفت خدا و همسرشت با خدا ) میداند و چون سایه اوست ، جوینده اوست . ولی خدا هم جوینده جفتش : انسان یا خاک هست .
ولی حتی در همنشینی با جفت خود ، انسان هنوز دوستش را میجوید و در جفت خود ، دوست خود را باز نمیشناسد :
با دوست ما ، نشسته ، که ای دوست ، دوست کو؟ کوکو؟ همو زنیم ، ز مستی ، به کوی دوست
انسان که سایه هما هست، همگوهر با اوست و درست همان ویژگی "طالب بودن" را دارد. خدا و انسان در اثر این ویژگی جفتی (یوغ = اسیم = سنگ = جم یا ییما = اورنگ و گلچهره = بهروز و صنم) ویژگی "کشش به همدیگر" را دارند.
جفت بودن هما و سایهاش (تخمهائی که به زمین میافشاند و در زمین و در جانها، کاشته میشود)، در همان جفت بودن سیمرغ (کرمائیل) و آرمئتی (ارمائیل) در هرجانی و انسانی پیکرمییابد(تن مییابد، تن میگیرد). این جفتی بودن، همان وجود "دوسرّ " در هر انسانی هست که مولوی از آن میسراید:
در سرّ خود پیچ، لیک، هست شما را، دوسرّ این سر خاک، از زمین، و آن سر پاک، از سماست
ای بس ، سرّهای پاک ، ریخته درپای خاک تا تو ندانی که « سرّ » ، زان « سرّ دیگر» ، بپاست
آن « سرّ اصلی » ، نهان ، وان سرّ فرعی ، عیان دانک پس از این جهان ، عالم بی منتهاست
این تصویر "جفت بودن سایه با هما"، سبب میشود که "در سایه انداختن" هم، این "پیوند جفتی میان هما و انسان که سایهاش هست"، بجای میماند، و همیشه او را جوینده دوست، جوینده سیمرغ نگاه میدارد .
این "همجوئی، همپرسی"، عشقیست که هم خدائیست و هم انسانی. عشق ، از خدا به انسان، یا از انسان به خدا نیست، بلکه فروزه جفت بودن و همگوهر بودن آن دوست. این کشش، پیآیند، زیبا بودن هر دو هست. هر دو ، آئینه همدیگرند.
عشق پیآیند دیدن حُسن یا زیبائی، دو جفت در همدیگر است. هما که در گیتی سایه انداخته است، در بُن هر جانی و در بُن هر انسانی، هست. پس، برق زیبائی از درون هر جانی و هر انسانی به چشم زده میشود. سیمرغ ، در هر جانی و هر انسانی، گم شده است. این زیبائی یا ُحسن است، که انسان را میکشد، ولی انسان، چون از این کشش، میگریزد، صنم عیار، دل او را از همه سو، از درون همه جانها و انسانها، میرباید. انسان، آشفته و پریشان در میان همه این کششهاست. « کشش » ، حرکتی است که انسان را « ازمرز خود ، بیرون می برد » . انسان ، حد خود را فراموش میکند . یا بسخنی دیگر، کشش ، انسان را لبریز و سرشار میکند . احساس آشفتگی در گم کردن خود ، سبب میشود که او از کشش ها رو برگرداند و بگریزد . ولی ،همین کشش ، ناگهان همان گریزندگی اش را ، واژگونه میسازد، و از گریزندگی، باز، کشش میسازد . چرا انسان ، از کشش زیبا پرستی اش، میگریزد ؟
در انسان، گوهر زیبادوستی هست ، و این فطرت « زیباپرستی » او را بسوی زیبائیها میکشد . ولی انسان ، در برابر این کشش ، ایستادگی میکند وا ز کشیده شدن ، امتناع میورزد ، و از اینجاست که زیبائی ، باید او را شکارکند . تبدیل « گریزندگی به کشش »، اوج نیروی زیبائی را نشان میدهد .
زیبائی، انسان را شکار میکند، و این "شکارشدن انسان به زیبائی" را، "عشق" مینامند.
سهیل در ۶ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۱ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۵۱ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸: