احمد نیکو در ۶ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۲۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸:
هر راز که اندر دل دانا باشد
باید که نهفتهتر ز عنقا باشد
کاندر صدف از نهفتگی گردد در
آن قطره که راز دل دریا باشد
فیروزه در ۶ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۳۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱ - پادشاهی ضحاک تازی هزار سال بود:
سلام
در بیت سوم باید آیین باشد به جای کردار
در بیت ششم هم جمشید باید جدا از هم، همراه با تشدید روی «م» نوشته شود تا وزن مصرع بهم نخورد. یعنی به صورت «جمّ شید».
(طبق نسخهی عکسی از شاهنامهی شاهطهماسبی)
پوریا میر در ۶ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۰۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱:
تو از عالم روحانی و غیر مادی آمده ای،اما حیرانی در حساب و کتاب مادی و سود و زیان،هنگامی که نمی دانی از کجا آمده ای ،پس نخواهی فهمید که به کجا خواهی رفت. در اینجا معنی کلمه تفت با شتاب آمدن است و اعداد پنج و چهار وشش و هفت هم صورت عادی اعداد و حساب و کتاب است و منظور شاعر نمادها و نشانه های خاصی نیست،می خوردن هم معنی ظاهری دارد و هم معنی خوش بودن و مقید نبودن
سید حسن در ۶ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۴۹ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سبحةالابرار » بخش ۸۰ - حکایت آن پیر خارکش که از خار خواریش گل عزت می گشاد و جوان رعناوش که گل عزتش بوی خواری می داد:
به به!
ای فرازنده این چرخ بلند
وی نوازنده دل های نژند
کنم از جیب نظر تا دامن
چه عزیزی که نکردی با من ...
بابک چندم در ۶ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۴۰:
@ بابک
"در فرهنگ ایران، خدا = ارتا ی خوشه = اردیبهشت..."
اردیبهشت از آیین و زبان اوستایی آمده و یکی از امشاسپندان است نه خدا،صورت درست آن نیز تر کیبی است از : آرتا + وَهیشتا -> آرتاوهیشتا در زبان پارسی باستان که معادل آن در زبان اوستایی آشاوهیشتا است.
چرخشها در طی زمان:
-آرتا -> اَرتَ (در نامی مانند اَرتَخشیر) -> 1- در پهلوی اشکانی اُرد ( در نامهایی چون : اُرُد و اردوان) 2- در پهلوی ساسانی یا پارسی میانه، اَردَ ->سپس اَرد ( اَردَوان، اردَشیر...)،یا اُرد ( در همان اُردیبهشت)
"آرتا" در پارسی کهن و همتایش "رتا" در زبان ودایی، برابرند با "آشا" -> اَشَ بعدی (مینویسند اَشَه با ه صامت) در زبان اوستایی...
این سه مترادف یکدگرند و چند لایه از معانی را در خود دارند: حقیقت، راستی، درستی... و همچنین نظم (order) که جهان بر مبنا و هماهنگی با آن می گردد...
-وَهیشتا -> وَهیشتَ -> وَهَشت یا وَهِشت ->بَهَشت یا بِهِشت
برابر است با : بهترین
آرتا یا آشاوهیشتا-> بهترین نظم -> بالاترین نظم-> نظم اساسی یا اصلی
- بَهمَن نیز از "وهو+مناه" آمده و سپس تبدیل شده به وَهومَنَه که او نیز یکی از امشاسپندان است:
وُهو در اوستایی برابر است با:
هوو (huv) در پارسی کهن -> هُوَ در پارسی میانه-> وَه، بَه برابر خوب در فارسی
ماناه -> مَناه -> فکر،ذهن، ضمیر
وهو ماناه، وهو منه ، وَهمَن، بَهمَن-> ذهن یا ضمیر خوب -> ذهن یا ضمیر پاک و روشن
احمد محمود امپراطور امپراطور در ۶ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۰۰ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴۳:
بیدل افکار دقیق آیینهٔ تحقیق نیست
ذرهها خورشید را در چشم روزن دیدهاند
حضرت بیدل
احمد محمود امپراطور امپراطور در ۶ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۵۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۳۷:
نفس ها سوختم تا شد سواد پیش پا روشن
رسیدم همچو شمع اما پس از دیری به تاریکی
حضرت بیدل
احمد محمود امپراطور امپراطور در ۶ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۵۴ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۳۷:
دلی روشنکن از تشویش این ظلمت سرا بگذر
بجز فکر چراغت نیست تدبیری به تاریکی
حضرت بیدل
تنها خراسانی در ۶ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۰۶ دربارهٔ وحشی بافقی » فرهاد و شیرین » بخش ۱ - سرآغاز:
خرد را گر نبخشد روشنایی
بماند تا ابد در تیره رایی
کمال عقل آن باشد در این راه
که گوید نیستم از هیچ آگاه
وحشی بافقی
علی در ۶ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۵۴ دربارهٔ رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۱۸:
یون. (اِ) افیون. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). اپیون. هپیون. (ناصرخسرو) :
تلخی و شیرینیش آمیخته ست
کس نخورد نوش و شکر باپیون.
رودکی.
اما می پندارم کلمه درین شاهد آپیون باشد نه پیون. رجوع به آپیون و ابیون و اپیون و افیون شود
علی در ۶ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۲۴ دربارهٔ رودکی » مثنویها » ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه » بخش ۵۵:
گمیز
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
گمیز (ادرار گاو) لفظی پهلوی ست که به معنای گوامیزه اوستایی و گئوش میسمن است. در زبان کردی هم گمیز (گمیز) گفته میشود.
بسیاری از ملل ادرار را که دارای محتوای آمونیاک است، به عنوان ضدعفونیکننده به کار بردهاند و وندیداد بیان میکند که کاربرد ادرار بدین منظور باید از ادرار «گوساله کوچک یا گوساله بزرگ باشد،» یعنی هر دام اهلی شده. یک متن فارسی میانه بهطور مشخص گاو، گوسفند، گاومیش، اسب یا شتر را یاد میکند.
حفظ پاکی وظیفهای دینی برای زرتشتیان است؛ و مقررات آن در وندیداد ارائه شدهاند، با اشاره به ویشتاسپ یشت در خصوص استفاده از گاومزه، گوش ماییسمان، به منظور زدودن آلودگی به ویژه پس از تماس با یک جسد. در آنچه به نظر بازماندهٔ متنی باستانی به نظر میرسد، حاملان جنازه لازم استپس از برداشتن سه گام از جایی که جسد را بر زمین گذاشتهاند مو و بدنشان را با ماییسا «ادرار» پاک کنند. در جای دیگر رسم پاک کردن برشنم تجویز شده، که در آن پس از کاربرد مکرر گاوماییزه خاک پاک باید بر بدن مالیده شود و صبر شود تا خشک شود سپس با آب شستشوی نهایی صورت گیرد. بخشی از این به منظور حفظ خلوص آب است که بنا بر متنی پهلوی گمیز خادم آن است. شستشوی سه وجهی برای پاکیزگی البسه و لوازم خوردن فلزی توصیه شدهاست.
تنها یک بار در ارتباط با برشنم ذکر شده که مؤمن باید از یک گاو نر استفاده کند؛ علی الظاهر بدین علت که یک موجود نر «پاکتر» پنداشته میشد. قاعدگی زن دومین منشأ اصلی آلودگی پنداشته میشد، و زن پس از آن - پیش از شستشو با آب - (بهطور ضمنی بیان شده) باید همیشه از گاومیزه استفاده کند. اگر جریان خون بهطور غیرطبیعی پس از نه روز ادامه یابد، او باید دو بار از گاومیزه استفاده کند. نوشیدن گاومیزه فقط پس از مردن جنین در رحم امر شدهاست، زن حامل جسد باید مخلوطی از گاومیزه و خاکستر چوب را برای پاک کردن «دخمه» ی درون خود ببلعد.
استفاده از گمیز متعاقباً بسیار گسترش یافت. مدارکی مبنی بر آن ابتدا در دوره ساسانیان خصوصاً در متن پهلوی شایست نشایست ذکر شدهاست. گمیز نه تنها برای جلوگیری از همهٔ انواع آلودگی که واقعاً وجود آن گمان میشد بلکه علیه موارد خیالی نیز به کار میرفت. بنابراین کاربرد ش بهطور منظم برای هر کسی لازم بود تا ناخالصیهای شب دیوناک را بزداید. همچنین گاهی برای دور نگه داشتن دیوان به کار میرفت. مواردی که برشنم لازم بود به شدت افزایش یافت، و نسخهٔ خفیفتری از آن، سیشوی، با استفاده از گمیز ایجاد شد. همچنین گمیز گرفته شده از گاوهای نر صرفاً برای افزودن کارایی اش تخصیص مییافت و مقادیر کوچک آن به همراه جرعهای خاکستر از آتشی مقدس در یک رسم برای خالص سازی درونی پیش از برشنم و نیز پیش از آغاز کردن ایمان و ازدواج نوشیده میشد. این گمیز تقدیس شده (یشته) به نام رسمی که به وسیلهٔ آن برکت میگیرد، نیرنگ دین خوانده میشود ولی اغلب الفاظ گمیز و نیرنگ به جای هم به کار میروند. پارسیان بهطور تاریخی گمیز را تارو میخواندند، که منشا آن مورد مناقشه است؛ در حالی که زرتشتیان ایرانی آن را پاجو میخواندند. اصلاحگرایان استفاده از آن را رد میکنند، در حالی که سنت گرایان استفاده از آن را کم کردهاند ولی استفاده از آن یا نیرنگ را متوقف نکردهاند.
در تجارب السرف آمده است که "حجاج بن یوسف سقفی والی عراق دستور داده بود که طعام زندانیان سرگین آمیخته با گمیز خر باشد"
علی در ۶ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۱۲ دربارهٔ رودکی » مثنویها » ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه » بخش ۵۵:
لغتنامه دهخدا
تفته . [ ت َ ت َ / ت ِ] (ن مف ) گرم باشد. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 488) (اوبهی ). بمعنی بسیار گرم شده باشد. (برهان ) (آنندراج ). سخت گرم شده . (شرفنامه ٔ منیری ) (غیاث اللغات ). بسیار گرم شده و تافته ... و گداخته شده . (ناظم الاطباء). اسم مفعول از تفتن . (حاشیه ٔ برهان چ معین ) :
با کام خشک و با جگر تفته درگذر
اکنون که در سراسر این سبز گلستان .
(منسوب به رودکی ).
احمد نیکو در ۶ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۳۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۵:
در دایره سپهر ناپیدا غور
جامیست که جمله را چشانند بدور
نوبت چو به دور تو رسد آه مکن
می نوش به خوشدلی که دور است نه جور
علی در ۶ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۵۳ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۸۹ - مادر می:
در قصیده مادرمی، همچون دیگر اشعار دوره سامانی از میان عناصر بیانی، عنصر تشبیه غلبه دارد. بجز ترکیبهایی یا واژه های مرکبی چون«آفتاب زمانه» و «سامْ سوار»که بر بنیان تشبیه ساخته شده، این تشبیه ها نیز در قصیده بکار رفته است:
-جوشیدن شراب← جوشیدن زر در کوره یا بوته برای پالوده شدن
-می در خم(از نظر کف کردن) ←اشترمست
-کف روی شراب← کف دهان شتر
-شراب← یاقوت سرخ و مرجان
-شراب←عقیق یمانی
-شراب← نگین بدخشان
-شراب←چشمه خورشید رخشان
-شراب در بلور← گوهر سرخ در کف موسی عمران
-هریک از غلامان ترک- ماه دو هفته رخشان
-صورت←می سرخ
-زلف و جعد←ریحان
-قامت←سرو
-زلفکان←چوگان
-گوهری سان← آفتاب
-امیرصفاری←شافعی و بوحنیفه و سفیان
-امیر صفاری←رضوان
-امیرصفاری←سلیمان
-تن امیرصفاری← کوه/ کوه سیام
-دشمن چون اژدها←موم پیش آتش سوزان
-مدح←رسول
-امیرصفاری← ابر بهاری
-عطای کف امیر← طوفان
-عفو- رسن
-دشت و بیابان← حلقه تنگ
-دولتِ میر← یوز
-دشمن میر← آهوی نالان
-رودکی←جریر و طایی و حسّان
-رودکی←سحبان
-دویدن شاعر← دویدن پیک مرتّب
تشبیه ها همه حسی است و از میان آنها، بعضی از انواع تشبیه هایی است که به ویژه پس از رودکی در شعر فارسی فراوان به کار رفته است.از میان این مجموعه، دو تشبیه تفضیل و یکی مرکب و یکی مشروط است. یکی تشبیه در تشبیه است(=دشمن چون اژدها موم پیش آتش سوزان)و دو تشبیه به هم وابسته است(=دولت او یوز و دشمن آهوی نالان).
استعاره و مجاز و کنایه، در قصیده اندک است و از آن میان می توان به مواردی از این دست اشاره کرد: مادر می، بچه او(=بچه مادر می)، آفتاب زمانه، گوهر سرخ(=آتش)، جامه پاره کردن، زبان گشودن، چامه به دندان گرفتن،[اندوه ده ساله را]به طنجه راندن، [شادی نو را]از ری و عمان آوردن، سالخورده بودن.
تشخیص(= انسان انگاری و جان بخشی)در مواضع متعدد از قصیده به ویژه در تغزل آن، شعر را از بی روحی و سکون به درآورده است، مبالغه- که یکی از عناصر مهم شعری است- به اعتدال در تمام قصیده جریان دارد و مبالغه های گزاف آمیز و آنچنانی در آن نیست.
اگرچه در این قصیده مواردی از تناسب و تضاد و قلب و جناس و ترصیع و بعضی صنایع دیگر صوری و معنوی به کار رفته، آنچه شاخص تر از دیگر موارد می نماید نغمه آواهاست. تقریباً می توان گفت که در بسیاری از بیتهای قصیده، پس از موسیقی حاصل از وزن و قافیه، واج آوایی مهم ترین عامل موسیقایی ابیات است.
علی در ۶ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۴۷ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۸۹ - مادر می:
در مدیحه، بیشتر راه اعتدال پیموده و جز در یکی دو مورد مبالغه به کار نبرده است. مؤلف تاریخ سیستان که این قصیده را نقل کرده به اعتدال معانی مدحی آن گواهی داده و نوشته است:« و ما این شعر بدین یاد کردیم تا هرکه این شعر بخواند امیر با جعفر را دیده باشد که همه چنین بود که وی گفته است و این شعر اندر مجلس امیر خراسان و سادات، رودکی بخواندست، هیچ کس یک بیت و یک معنی از این که درو گفته بود منکر نشد و همه به یک زبان گفتند که اندرو هرچه مدیح گویی مقصّر باشی که مرد تمام است.»
استاد محجوب از این مطلب تاریخ سیستان چنین برداشت کرده است که در آن عهد اگر شاعر در مدح، مطلبی می گفت که در ممدوح نبود، بدو اعتراض می کردند.
پیوند به وبگاه بیرونی
سید محسن در ۶ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۳۸ دربارهٔ قدسی مشهدی » رباعیات » شمارهٔ ۴۹۱:
یارب تو بگو کدام را بیش کنم -----درست است
سید محسن در ۶ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۳۲ دربارهٔ قدسی مشهدی » رباعیات » شمارهٔ ۴۷۴:
کش راه برون شد نبرد از یادم----پیشنهاد میشود
سید محسن در ۶ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۲۵ دربارهٔ قدسی مشهدی » رباعیات » شمارهٔ ۴۶۳:
با آنکه چو غنچه ، مرده خون در بدنم-----درست است
سید محسن در ۶ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۲۲ دربارهٔ قدسی مشهدی » رباعیات » شمارهٔ ۴۵۸:
چندان که زند.........----درست است
بهرام مشهور در ۶ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴: