داود در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۰۸ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۵:
باسلام یا بنده اشتباه متوجه شدم ویا خواننده شعر کشت بمعنای کاشت بذر را گشت بمعنای سیاحت میخواند. باتشکر
سپهر در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳۷:
گاهی فکر میکنم گنجور از قصد آثار مولانارو با غلط مینویسه ! اخه چرا فاصله نمیذارید اونجایی ک نباید فاصله بذارید میذارید
دیده ابر ، تر است
خندیدنشان
احسان در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵:
در پاسخ به خانم نگین
فکر میکنم به این معنی باشه که پارسال ما عاشق امسال ما شد یعنی امروز ما بهتر از دیروز ما بود. ما معمولی ها! همواره در حال خسران هستیم و در حال از دست دادن اما عاشقانی مثل مولانا هر دم و هر نفس نو می شوند، خراب می شوند و ساخته می شوند و این خاصیت مسیر عرفان است. حدیثی هست که میگه هر کس دو روزش یکسان باشد دچار زیان شده است و این همان است.
مهرانم در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱۸:
اونجا اشتباه شده که نوشته این 《من ترکم سرمستم ترکانه سلح بستم》
اصلیش اینه 《من ترکم سرمستم ترکانه قلج بستم》
احمد در ۵ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۵:
با سلام.
خوب بود استادان و صاحبنظرانی که حاشیه مینویسند، از کاما و سایر ابزار واضح نویسی استفاده کنند تا خواندن و درک مطالب برای خواننده آسان شود. از همه استادان ممنونم.
فاطی در ۵ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۴۳ دربارهٔ رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۷:
لطفا معنی کامل شعر و بزارید
E m در ۵ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۵۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۴ - مناجات:
صوتی هارو چرا نمیذارین
احمد نیکو در ۵ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۱۳ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۹۸:
,A book of Verses underneath the Bough
A Jug of Wine, a Loaf of Bread-and ThouBeside
me singing in the Wilderness
Oh, Wilderness were Paradise enow
کتاب شعری باشد و سایهٔ درختیبا کوزه ای شراب و گرده ای نان
و تو پهلوی من در بیابان باشی
و آواز بخوانی بیابان بهشت می شود
دلارام در ۵ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۳۳ دربارهٔ اوحدی مراغهای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱۳:
در حساب بوسه امید مرا،بر دهانت مبلغی وام آمده
میشه معنی کنید
بهرام در ۵ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۱۷ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سبحةالابرار » بخش ۷۹ - عقد بیست و چهارم در حریت که طوق بندگی حق را گردن نهادن است و ربقه بندگی خلق از گردن گشادن:
خیلی جالبه که خاقانی، بر خلاف خیلی از شعرای اشعار عرفانی، خاک رو به عنوان عنصر مقدس سازندهی سرشت آدمی در نظر نگرفته و در مقابل آتش (شیطان/عامل پختگی خاک آدم) را تقدیس کرده. به احتمال زیاد معنی ظاهری عناصر مد نظرش بوده. لطفا اگر کسی میتونه راهنمایی کنه.
E m در ۵ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۴:
چرا خوانش متن نذاشتین یعنی هبچ کس نبوده این شعرو بخونه شما فایل صوتیشو بزارین من دبیرستانیم و به خوانشش نیاز دارم میفهمید؟
مادر در ۵ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۰۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰:
سلام دوستان جان. در مورد این غزل فقط بشیر ( به شیر - با شیر) بحق شده. ممنون از توضیحات شما.
لطفا در مورد سایر ابیات هم اعلام نظر بفرمایند.
من تمام نظرات و نوشته های شما را می خونم و استفاده میکنم. سپاسگزارم
ادم معمولی در ۵ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۴۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۳۱ - لابه کردن قبطی سبطی را کی یک سبو به نیت خویش از نیل پر کن و بر لب من نه تا بخورم به حق دوستی و برادری کی سبو کی شما سبطیان بهر خود پر میکنید از نیل آب صاف است و سبوکی ما قبطیان پر میکنیم خون صاف است:
ای برادر این گره را چاره چیست
گفت این را او خورد کو متقیست
متقی آنست کو بیزار شد
از ره فرعون و موسیوار شد
قوم موسی شو بخور این آب را
صلح کن با مه ببین مهتاب را
سحر در ۵ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲۵:
سلام اگر کسی معنی کلمه ورا رو میدونه ممنون میشم بگه
معنی کلمه ورا چی هست؟
رضا در ۵ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۱:
یه سوال از اساتید فن دارم
عبرسود در مصرع "شبی یا پرده عودی و یا مشک عبرسودی" به چه معناست
فهیمه در ۵ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۲۲ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۱ - در وصف خزان و مدح سلطان مسعود غزنوی:
نقطه "مفزع " جابه جا شده است لطفا اصلاح شود:
ای ملک زدایندهٔ هر ملکزدایان
ای چارهٔ بیچاره و ای مفرغ زوار
مفرغ به کسر "ف" آلیاژ است و بی معنی
مفرغ به فتح "ف" حتی اگر بپذیریم به معنی محل فراغت یا جدایی باشد هر دو برای زائر معنا ندارد
در حالی که مفزع به معنی محلی برای جزع و فزع و گریه و زاری و فغان برای زوار ، معنادار تر است ، چه آنکه پیش از آن نیست به چاره بیچاره اشاره شده در ادامه باید محل فزع زَوار مقصود باشد.
علی در ۵ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۱۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب » بخش ۱ - اندر ستایش سلطان محمود:
لطفا تصحیح شود:
همان نیزه بخشندهٔ دادگر ----> همان نیز بخشندهٔ دادگر
خر آنکس که بود او ز تخم زرسب ----> هر آنکس که بود او ز تخم زرسب
بفرمود تا پیش قلب پساه ----> بفرمود تا پیش قلب سپاه
ابا نیزه و تیغ لاف آمدند ----> ابا نیزه و تیغ و لاف آمدند
به سو طلایه پدیدار کرد ----> به هر سو طلایه پدیدار کرد
نشسته برام بر تخت عاج ----> نشسته بآرام بر تخت عاج
بچنگ اندرون بگرز و بر سر کلاه ----> بچنگ اندرون گرز و بر سر کلاه
همی خواست کید بپشت سپاه ----> همی خواست کآید بپشت سپاه
بورد بر کوه بگذاشتی ----> بآورد بر کوه بگذاشتی
بوردگاه بر لب آورده کف ----> بآوردگه بر لب آورده کف
بدیت راست گفتار من بر گواست ----> بدین راست گفتار من بر گواست
بارن انجمن کار بسته شود ----> بران انجمن کار بسته شود
گر او با من آید بوردگاه ----> گر او با من آید بآوردگاه
شد از آموزگاران سرش گشته شد ----> از آموزگاران سرش گشته شد
بگردیم هر دو بوردگاه ----> بگردیم هر دو بآوردگاه
بوردگه با تو جنگ آورد ----> بآوردگه با تو جنگ آورد
دل شیده کشت اندر آن کار تنگ ----> دل شیده گشت اندر آن کار تنگ
گوی بر منش بر درفشی سیاه ----> گوی بر منش با درفشی سیاه
بگردم بورد با او بجنگ ----> بگردم بآورد با او بجنگ
بواز گفتند کین نیست راه ----> بآواز گفتند کین نیست راه
بورد گستاخ با او مگرد ----> بآورد گستاخ با او مگرد
کجا آن همه رستم و سوگند ما ----> کجا آن همه رسم و سوگند ما
جو بر تخت بر زنده افراسیاب ----> چو بر تخت بر زنده افراسیاب
شارا چرا شد چنین روی زرد ----> شمارا چرا شد چنین روی زرد
که با او بگردد بوردگاه ----> که با او بگردد بآوردگاه
مبارز خروشان کنیم از دور روی ----> مبارز خروشان کنیم از دو روی
چو این گفت باشی به شیده بگوی ----> چو این گفته باشی به شیده بگوی
بنزد یکی آن درفش سیاه ----> بنزدیکی آن درفش سیاه
بهن تن خویش رنجه مدار ----> بآهن تن خویش رنجه مدار
ندیدم بوردگه نیز گرد ----> ندیدم بآوردگه نیز گرد
ولیکن ترا گرد چنینست کام ----> ولیکن ترا گر چنینست کام
همی جست کید مگر زو رها ----> همی جست کآید مگر زو رها
چو آگاه شد خسرو از روی اوی ----> چو آگاه شد خسرو از رای اوی
بشویی مغزش بکافور ناب ----> بشویید مغزش بکافور ناب
که شویده کی آید ز آوردگاه ----> که شیده کی آید ز آوردگاه
سپاه دو لشکر کشیدند صف ----> سپاه دو کشور کشیدند صف
بصندوق پیلان نهادند روی تیر ----> بصندوق پیلان نهادند روی
بر مسیره شیر جنگی طبرد ----> بر میسره شیر جنگی طبرد
بجنبید با رستم از قبلگاه ----> بجنبید با رستم از قلبگاه
زمین با سواران بپرد هیم ----> زمین با سواران بپرد همی
که اکنون ز گردان که جوید نبد ----> که اکنون ز گردان که جوید نبرد
بورد گه بر نماند ایچ گرد ----> بآورد گه بر نماند ایچ گرد
بشد نامداران چنین رایگان ----> بشد نامداری چنین رایگان
بیند خردمند هرگز بخواب ----> نبیند خردمند هرگز بخواب
کشیدیم تا بر چه گرد زمان ----> کشیدیم تا بر چه گردد زمان
چو باد دمان تیز بگذشت آب ----> چو باد دمان تیز بگذاشت آب
خروشی یر آمد تو گفتی که ابر ----> خروشی بر آمد تو گفتی که ابر
چو شانه اندرین کار فرمان برد ----> چو شاه اندرین کار فرمان برد
چو شانه اندرین کار فرمان برد ----> چو شاه اندرین کار فرمان برد
بباشد برام ببهشت گنگ ----> بباشد بآرام ببهشت گنگ
برگان گردنکش و مهتران ----> بزرگان گردنکش و مهتران
بخواهید ما را ز یزدان ----> بخواهید ما را ز یزدان پاک
همی خواست کباد گردد بچیز ----> همی خواست کآباد گردد بچیز
بر منزلی زینهاری سوار ----> بهر منزلی زینهاری سوار
سپاهی هه یکدل و یک تنه ----> سپاهی همه یکدل و یک تنه
بریدی بجنجر سرش را ز تن ----> بریدی بخنجر سرش را ز تن
مه ما بازگشتیم پیروز و شاد ----> که ما بازگشتیم پیروز و شاد
کی را ز اندیشه مایه نبود ----> کسی را ز اندیشه مایه نبود
بشادی به لشکر بر آمد خروش ----> بشادی ز لشکر بر آمد خروش
نشسته برام بیگفت و گوی ----> نشسته بآرام بیگفت و گوی
کفن کرد وز خون و گلشان بنشست ----> کفن کرد وز خون و گلشان بشست
برآیم گرد از سر لشکرش ----> برآریم گرد از سر لشکرش
شنید آن غونای و آوای چنگ ----> شنید آن غو نای و آوای چنگ
ز خوب و پیروزی اندر نبرد ----> ز خوبی و پیروزی اندر نبرد
بیامد ز دژ جهن باده سوار ----> بیامد ز دژ جهن با ده سوار
مپندار کاین نیز نابود نیست/ نساید کسی کو نفرسود نیست ----> مپندار کاین نیز نابودنیست/ نساید کسی کو نفرسودنیست
مرا گنگ و دژ باشد آرامگاه ----> مرا گنگ دژ باشد آرامگاه
بپرواز شیران نر دادیم ----> بپروار شیران نر دادیم
بموی لشکر کشیدی بجنگ ----> بآموی لشکر کشیدی بجنگ
مگر گز بدان پاک گردد جهان ----> مگر کز بدان پاک گردد جهان
ابا کردگار جهان گفت زار ----> ابا کردگار جهان گفت راز
مرگدان ازین جایگه پای من ----> مگردان ازین جایگه پای من
نگون کن سر جاودانرا ز تخت ----> نگون کن سر جادوانرا ز تخت
همیدون بی نیزهور کینهخواه ----> همیدون بسی نیزهور کینهخواه
بخوری همی نزدشان خواستند ----> بخواری همی نزدشان خواستند
بدیشان چنین گفت کباد بید ----> بدیشان چنین گفت کآباد بید
که بودند گلد دژ اندر یله ----> که بودند گرد دژ اندر یله
بران گنج دادن سپاهی نهم ----> بران گنج دادن سپاسی نهم
سر جاودان را نگونسار کرد ----> سر جادوان را نگونسار کرد
دگر گفت کز بخت کاموس کی ----> دگر گفت کز بخت کاوس کی
بب اندر افتاد چندی سپاه ----> بآب اندر افتاد چندی سپاه
بوردگه در چنان شد سوار ----> بآوردگه در چنان شد سوار
همی چست پیدا ز کار جهان ----> همی جست پیدا ز کار جهان
خروشیدن زنگ و هندی داری ----> خروشیدن زنگ و هندی درای
جهانداران گردنکشان را بخواند ----> جهاندار گردنکشان را بخواند
نه خوب آید آرامش اندر بسیچ ----> نه خواب آید آرامش اندر بسیچ
بگردیم هر دو بوردگاه ----> بگردیم هر دو بآوردگاه
بورد با او مرا نیست ننگ ----> بآورد با او مرا نیست ننگ
مکن چنگ با دوده و کشورم ----> مکن جنگ با دوده و کشورم
ز شبگرد تا ماه بر چرخ ساج ----> ز شبگیر تا ماه بر چرخ ساج
بیامد ز چین تا بب زره ----> بیامد ز چین تا بآب زره
بب اندر آرند کشتی بسی ----> بآب اندر آرند کشتی بسی
چو روشن شود تیره گرن اخترم ----> چو روشن شود تیره گون اخترم
بکشتی بب زره برگذشت ----> بکشتی بآب زره برگذشت
بب زره بگذرانم سپاه ----> بآب زره بگذرانم سپاه
ببشخور آمد پلنگ و بره ----> بآبشخور آمد پلنگ و بره
بیاراست باید پسه را برزم ----> بیاراست باید سپه را برزم
تو گفتی برآمد زمین بسمان ----> تو گفتی برآمد زمین بآسمان
روده برکشیدند هر دو گروه ----> رده برکشیدند هر دو گروه
بپیش اندرون کاویانی رفش ----> بپیش اندرون کاویانی درفش
چو کشتی بب اندر افگند مرد ----> چو کشتی بآب اندر افگند مرد
جهاندار نیک اختر و راهجوری ----> جهاندار نیک اختر و راهجوی
بشش ماه کشتی برفتی بب ----> بشش ماه کشتی برفتی بآب
ازین پس ندرام کسی را بکس ----> ازین پس ندارم کسی را بکس
بدستت بداندیش بر کشته شد ----> بدست بداندیش بر کشته شد
دو زورق بب اندر انداختند ----> دو زورق بآب اندر انداختند
همه راه شادان و دستش بدثست ----> همه راه شادان و دستش بدست
بیین خویش آور آیین من ----> بآیین خویش آور آیین من
بیامد خروشان بتشکده ----> بیامد خروشان بآتشکده
زجمشید تا بفریدون رسید ----> زجمشید تا بآفریدون رسید
بپرداخت زان پس بکارسپاه ----> بپردخت زان پس بکارسپاه
چو خسرو بب مژه رخ بشست ----> چو خسرو بآب مژه رخ بشست
چو خونریز گردد سرافراز ----> چو خونریز گردد سر سرفراز
زگیتی یک عار بگزید راست ----> زگیتی یک غار بگزید راست
چو آن شاه راهوم بازو ببست ----> چو آن شاه را هوم بازو ببست
تراهوش بردست کیخروست ----> تراهوش بردست کیخسروست
که دیدم رخ مردان یزدانپرست ----> که دیدم رخ مرد یزدانپرست
بب اندرست این زمان ناپدید ----> بآب اندرست این زمان ناپدید
ورا گر ببرد باز گیرد سپهر ----> ورا گر ببر باز گیرد سپهر
چو فرماند دهد شهریار بلند ----> چو فرمان دهد شهریار بلند
زرخ پرده شوم رابردرید ----> زرخ پرده شرم رابردرید
چنی اد پاسخ که گرد جهان ----> چنی داد پاسخ که گرد جهان
بواز گفت ای بد کینه جوی ----> بآواز گفت ای بد کینه جوی
ز تو خواستم تا بکی کینهور ----> ز تو خواستم تا یکی کینهور
بباد و ویران درختی نماند ----> بآباد و ویران درختی نماند
همی گفت ای برتر از برتری ----> همی گفت کای برتر از برتری
بترسیم کو هیچو کاوس شاه ----> بترسیم کو همچو کاوس شاه
همه پاکریان زابلستان ----> همه پاکرایان زابلستان
جهاندار چون دید بنداختشان ----> جهاندار چون دید بنواختشان
همی دل آن آرزو نگسلم ----> همی بر دل آن آرزو نگسلم
چه یابم بگویم همه راز خویش ----> چو یابم بگویم همه راز خویش
من از درد ایرانیان چو عقاب ----> من از درد ایرانیان چون عقاب
کزین سان سخن کس نگفت از میان ----> کزین سان سخن کس نگفت از کیان
بهرمن بدکنش بگروی ----> بآهرمن بدکنش بگروی
همی بفرین برگشادم دو لب ----> همی بآفرین برگشادم دو لب
بواز گفت آن زمان شهریار ----> بآواز گفت آن زمان شهریار
یزال و بگیو و خداوند رخش ----> بزال و بگیو و خداوند رخش
سزد کرزوها ندارم نهان ----> سزد کآرزوها ندارم نهان
پی جاودان بگسلاند ز خاک ----> پی جادوان بگسلاند ز خاک
که بدرود باد این دل افروز گاه ----> که پدرود باد این دل افروز گاه
بزاد سرو اندر آورده خم ----> بآزاد سرو اندر آورده خم
بتشکده در نیایش کنیم ----> بآتشکده در نیایش کنیم
بواز گفت ای سران سپاه ----> بآواز گفت ای سران سپاه
ز مهتر تو برنگسلانیم دست ----> ز مهر تو برنگسلانیم دست
بگودز گفت آنچ داری نهان ----> بگودرز گفت آنچ داری نهان
سرباز عشق در ۵ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷:
با درود فراوان دوستان گرامی
واژه خراب آباد اشتباه خونده میشه ، سر هم نیست و دو واژه جدا از هم هست
میم آبادم میم مفعولی هست یعنی آبادِ مرا.
و شعر درستش اینه: آدم آورد در این دیر خراب ، آبادم
یعنی آدم وجود آباد مرا به این دیار خراب (دنیا ) آورد
سرباز عشق در ۵ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷:
با درود به همه دوستان گرامی من
واژه خراب آباد اشتباه خونده میشه ، یعنی سر هم نیست و دو واژه
جدا هست و درستش اینه: آدم آورد در این دیر خراب ، آبادم
میم آبادم ، میم مفعولی هست یعنی آباد مرا
معنی شعر هم میشه : آدم وجود آباد مرا به این دیار خراب( دنیا ) آورد
Arash در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۲۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰: