گنجور

حاشیه‌ها

علی در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۱۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب » بخش ۱ - اندر ستایش سلطان محمود:

لطفا تصحیح شود:

همان نیزه بخشندهٔ دادگر ----> همان نیز بخشندهٔ دادگر
خر آنکس که بود او ز تخم زرسب ----> هر آنکس که بود او ز تخم زرسب
بفرمود تا پیش قلب پساه ----> بفرمود تا پیش قلب سپاه
ابا نیزه و تیغ لاف آمدند ----> ابا نیزه و تیغ و لاف آمدند
به سو طلایه پدیدار کرد ----> به هر سو طلایه پدیدار کرد
نشسته برام بر تخت عاج ----> نشسته بآرام بر تخت عاج
بچنگ اندرون بگرز و بر سر کلاه ----> بچنگ اندرون گرز و بر سر کلاه
همی خواست کید بپشت سپاه ----> همی خواست کآید بپشت سپاه
بورد بر کوه بگذاشتی ----> بآورد بر کوه بگذاشتی
بوردگاه بر لب آورده کف ----> بآوردگه بر لب آورده کف
بدیت راست گفتار من بر گواست ----> بدین راست گفتار من بر گواست
بارن انجمن کار بسته شود ----> بران انجمن کار بسته شود
گر او با من آید بوردگاه ----> گر او با من آید بآوردگاه
شد از آموزگاران سرش گشته شد ----> از آموزگاران سرش گشته شد
بگردیم هر دو بوردگاه ----> بگردیم هر دو بآوردگاه
بوردگه با تو جنگ آورد ----> بآوردگه با تو جنگ آورد
دل شیده کشت اندر آن کار تنگ ----> دل شیده گشت اندر آن کار تنگ
گوی بر منش بر درفشی سیاه ----> گوی بر منش با درفشی سیاه
بگردم بورد با او بجنگ ----> بگردم بآورد با او بجنگ
بواز گفتند کین نیست راه ----> بآواز گفتند کین نیست راه
بورد گستاخ با او مگرد ----> بآورد گستاخ با او مگرد
کجا آن همه رستم و سوگند ما ----> کجا آن همه رسم و سوگند ما
جو بر تخت بر زنده افراسیاب ----> چو بر تخت بر زنده افراسیاب
شارا چرا شد چنین روی زرد ----> شمارا چرا شد چنین روی زرد
که با او بگردد بوردگاه ----> که با او بگردد بآوردگاه
مبارز خروشان کنیم از دور روی ----> مبارز خروشان کنیم از دو روی
چو این گفت باشی به شیده بگوی ----> چو این گفته باشی به شیده بگوی
بنزد یکی آن درفش سیاه ----> بنزدیکی آن درفش سیاه
بهن تن خویش رنجه مدار ----> بآهن تن خویش رنجه مدار
ندیدم بوردگه نیز گرد ----> ندیدم بآوردگه نیز گرد
ولیکن ترا گرد چنینست کام ----> ولیکن ترا گر چنینست کام
همی جست کید مگر زو رها ----> همی جست کآید مگر زو رها
چو آگاه شد خسرو از روی اوی ----> چو آگاه شد خسرو از رای اوی
بشویی مغزش بکافور ناب ----> بشویید مغزش بکافور ناب
که شویده کی آید ز آوردگاه ----> که شیده کی آید ز آوردگاه
سپاه دو لشکر کشیدند صف ----> سپاه دو کشور کشیدند صف
بصندوق پیلان نهادند روی تیر ----> بصندوق پیلان نهادند روی
بر مسیره شیر جنگی طبرد ----> بر میسره شیر جنگی طبرد
بجنبید با رستم از قبلگاه ----> بجنبید با رستم از قلبگاه
زمین با سواران بپرد هیم ----> زمین با سواران بپرد همی
که اکنون ز گردان که جوید نبد ----> که اکنون ز گردان که جوید نبرد
بورد گه بر نماند ایچ گرد ----> بآورد گه بر نماند ایچ گرد
بشد نامداران چنین رایگان ----> بشد نامداری چنین رایگان
بیند خردمند هرگز بخواب ----> نبیند خردمند هرگز بخواب
کشیدیم تا بر چه گرد زمان ----> کشیدیم تا بر چه گردد زمان
چو باد دمان تیز بگذشت آب ----> چو باد دمان تیز بگذاشت آب
خروشی یر آمد تو گفتی که ابر ----> خروشی بر آمد تو گفتی که ابر
چو شانه اندرین کار فرمان برد ----> چو شاه اندرین کار فرمان برد
چو شانه اندرین کار فرمان برد ----> چو شاه اندرین کار فرمان برد
بباشد برام ببهشت گنگ ----> بباشد بآرام ببهشت گنگ
برگان گردنکش و مهتران ----> بزرگان گردنکش و مهتران
بخواهید ما را ز یزدان ----> بخواهید ما را ز یزدان پاک
همی خواست کباد گردد بچیز ----> همی خواست کآباد گردد بچیز
بر منزلی زینهاری سوار ----> بهر منزلی زینهاری سوار
سپاهی هه یک‌دل و یک تنه ----> سپاهی همه یک‌دل و یک تنه
بریدی بجنجر سرش را ز تن ----> بریدی بخنجر سرش را ز تن
مه ما بازگشتیم پیروز و شاد ----> که ما بازگشتیم پیروز و شاد
کی را ز اندیشه مایه نبود ----> کسی را ز اندیشه مایه نبود
بشادی به لشکر بر آمد خروش ----> بشادی ز لشکر بر آمد خروش
نشسته برام بی‌گفت و گوی ----> نشسته بآرام بی‌گفت و گوی
کفن کرد وز خون و گلشان بنشست ----> کفن کرد وز خون و گلشان بشست
برآیم گرد از سر لشکرش ----> برآریم گرد از سر لشکرش
شنید آن غونای و آوای چنگ ----> شنید آن غو نای و آوای چنگ
ز خوب و پیروزی اندر نبرد ----> ز خوبی و پیروزی اندر نبرد
بیامد ز دژ جهن باده سوار ----> بیامد ز دژ جهن با ده سوار
مپندار کاین نیز نابود نیست/ نساید کسی کو نفرسود نیست ----> مپندار کاین نیز نابودنیست/ نساید کسی کو نفرسودنیست
مرا گنگ و دژ باشد آرامگاه ----> مرا گنگ دژ باشد آرامگاه
بپرواز شیران نر دادیم ----> بپروار شیران نر دادیم
بموی لشکر کشیدی بجنگ ----> بآموی لشکر کشیدی بجنگ
مگر گز بدان پاک گردد جهان ----> مگر کز بدان پاک گردد جهان
ابا کردگار جهان گفت زار ----> ابا کردگار جهان گفت راز
مرگدان ازین جایگه پای من ----> مگردان ازین جایگه پای من
نگون کن سر جاودانرا ز تخت ----> نگون کن سر جادوانرا ز تخت
همیدون بی نیزه‌ور کینه‌خواه ----> همیدون بسی نیزه‌ور کینه‌خواه
بخوری همی نزدشان خواستند ----> بخواری همی نزدشان خواستند
بدیشان چنین گفت کباد بید ----> بدیشان چنین گفت کآباد بید
که بودند گلد دژ اندر یله ----> که بودند گرد دژ اندر یله
بران گنج دادن سپاهی نهم ----> بران گنج دادن سپاسی نهم
سر جاودان را نگونسار کرد ----> سر جادوان را نگونسار کرد
دگر گفت کز بخت کاموس کی ----> دگر گفت کز بخت کاوس کی
بب اندر افتاد چندی سپاه ----> بآب اندر افتاد چندی سپاه
بوردگه در چنان شد سوار ----> بآوردگه در چنان شد سوار
همی چست پیدا ز کار جهان ----> همی جست پیدا ز کار جهان
خروشیدن زنگ و هندی داری ----> خروشیدن زنگ و هندی درای
جهانداران گردنکشان را بخواند ----> جهاندار گردنکشان را بخواند
نه خوب آید آرامش اندر بسیچ ----> نه خواب آید آرامش اندر بسیچ
بگردیم هر دو بوردگاه ----> بگردیم هر دو بآوردگاه
بورد با او مرا نیست ننگ ----> بآورد با او مرا نیست ننگ
مکن چنگ با دوده و کشورم ----> مکن جنگ با دوده و کشورم
ز شبگرد تا ماه بر چرخ ساج ----> ز شبگیر تا ماه بر چرخ ساج
بیامد ز چین تا بب زره ----> بیامد ز چین تا بآب زره
بب اندر آرند کشتی بسی ----> بآب اندر آرند کشتی بسی
چو روشن شود تیره گرن اخترم ----> چو روشن شود تیره گون اخترم
بکشتی بب زره برگذشت ----> بکشتی بآب زره برگذشت
بب زره بگذرانم سپاه ----> بآب زره بگذرانم سپاه
ببشخور آمد پلنگ و بره ----> بآبشخور آمد پلنگ و بره
بیاراست باید پسه را برزم ----> بیاراست باید سپه را برزم
تو گفتی برآمد زمین بسمان ----> تو گفتی برآمد زمین بآسمان
روده برکشیدند هر دو گروه ----> رده برکشیدند هر دو گروه
بپیش اندرون کاویانی رفش ----> بپیش اندرون کاویانی درفش
چو کشتی بب اندر افگند مرد ----> چو کشتی بآب اندر افگند مرد
جهاندار نیک اختر و راه‌جوری ----> جهاندار نیک اختر و راه‌جوی
بشش ماه کشتی برفتی بب ----> بشش ماه کشتی برفتی بآب
ازین پس ندرام کسی را بکس ----> ازین پس ندارم کسی را بکس
بدستت بداندیش بر کشته شد ----> بدست بداندیش بر کشته شد
دو زورق بب اندر انداختند ----> دو زورق بآب اندر انداختند
همه راه شادان و دستش بدثست ----> همه راه شادان و دستش بدست
بیین خویش آور آیین من ----> بآیین خویش آور آیین من
بیامد خروشان بتشکده ----> بیامد خروشان بآتشکده
زجمشید تا بفریدون رسید ----> زجمشید تا بآفریدون رسید
بپرداخت زان پس بکارسپاه ----> بپردخت زان پس بکارسپاه
چو خسرو بب مژه رخ بشست ----> چو خسرو بآب مژه رخ بشست
چو خونریز گردد سرافراز ----> چو خونریز گردد سر سرفراز
زگیتی یک عار بگزید راست ----> زگیتی یک غار بگزید راست
چو آن شاه راهوم بازو ببست ----> چو آن شاه را هوم بازو ببست
تراهوش بردست کیخروست ----> تراهوش بردست کیخسروست
که دیدم رخ مردان یزدان‌پرست ----> که دیدم رخ مرد یزدان‌پرست
بب اندرست این زمان ناپدید ----> بآب اندرست این زمان ناپدید
ورا گر ببرد باز گیرد سپهر ----> ورا گر ببر باز گیرد سپهر
چو فرماند دهد شهریار بلند ----> چو فرمان دهد شهریار بلند
زرخ پرده شوم رابردرید ----> زرخ پرده شرم رابردرید
چنی اد پاسخ که گرد جهان ----> چنی داد پاسخ که گرد جهان
بواز گفت ای بد کینه جوی ----> بآواز گفت ای بد کینه جوی
ز تو خواستم تا بکی کینه‌ور ----> ز تو خواستم تا یکی کینه‌ور
بباد و ویران درختی نماند ----> بآباد و ویران درختی نماند
همی گفت ای برتر از برتری ----> همی گفت کای برتر از برتری
بترسیم کو هیچو کاوس شاه ----> بترسیم کو همچو کاوس شاه
همه پاکریان زابلستان ----> همه پاکرایان زابلستان
جهاندار چون دید بنداختشان ----> جهاندار چون دید بنواختشان
همی دل آن آرزو نگسلم ----> همی بر دل آن آرزو نگسلم
چه یابم بگویم همه راز خویش ----> چو یابم بگویم همه راز خویش
من از درد ایرانیان چو عقاب ----> من از درد ایرانیان چون عقاب
کزین سان سخن کس نگفت از میان ----> کزین سان سخن کس نگفت از کیان
بهرمن بدکنش بگروی ----> بآهرمن بدکنش بگروی
همی بفرین برگشادم دو لب ----> همی بآفرین برگشادم دو لب
بواز گفت آن زمان شهریار ----> بآواز گفت آن زمان شهریار
یزال و بگیو و خداوند رخش ----> بزال و بگیو و خداوند رخش
سزد کرزوها ندارم نهان ----> سزد کآرزوها ندارم نهان
پی جاودان بگسلاند ز خاک ----> پی جادوان بگسلاند ز خاک
که بدرود باد این دل افروز گاه ----> که پدرود باد این دل افروز گاه
بزاد سرو اندر آورده خم ----> بآزاد سرو اندر آورده خم
بتشکده در نیایش کنیم ----> بآتشکده در نیایش کنیم
بواز گفت ای سران سپاه ----> بآواز گفت ای سران سپاه
ز مهتر تو برنگسلانیم دست ----> ز مهر تو برنگسلانیم دست
بگودز گفت آنچ داری نهان ----> بگودرز گفت آنچ داری نهان

سرباز عشق در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷:

با درود فراوان دوستان گرامی
واژه خراب آباد اشتباه خونده میشه ، سر هم نیست و دو واژه جدا از هم هست
میم آبادم میم مفعولی هست یعنی آبادِ مرا.
و شعر درستش اینه: آدم آورد در این دیر خراب ، آبادم
یعنی آدم وجود آباد مرا به این دیار خراب (دنیا ) آورد

سرباز عشق در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷:

با درود به همه دوستان گرامی من
واژه خراب آباد اشتباه خونده میشه ، یعنی سر هم نیست و دو واژه
جدا هست و درستش اینه: آدم آورد در این دیر خراب ، آبادم
میم آبادم ، میم مفعولی هست یعنی آباد مرا
معنی شعر هم میشه : آدم وجود آباد مرا به این دیار خراب( دنیا ) آورد

شب پرست در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۵۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:

سلام،سایت بسیار زیبا و لذت بخشی دارید.
می خواستم پیشنهاد بدم که یک بخش هم برای تفسیر و ترجمه شعر ها قرار بدید و فکر می کنم که خیلی کمک کننده خواهد بود.
ممنون از شما

کرمانشاهی در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۱۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۴۱ - بقیهٔ قصهٔ آهو و آخر خران:

جزر و مد صحیح است.
گوهر را از دریا بیرون میکشند از جزر و مد دریا.
مولوی در شعری دیگر میگوید:
بین همه بحریان به کف گوهر خویش یافته
تو به میان جزر و مد در چه شمار اندری؟

محمود عبادی در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۰:

جناب ناشناس روی سخنم با شماست
بر خلاف نظر شما مرحوم شجریان و یا مشکاتیان وهر شخص دیگری کوچکترین نقشی در ماند گاری اشعار خواجه نداشته اند. اشعار خواجه حتی در زمان حیاتش تمام افاق و انفس را در نوردیده بود. با حفظ احترام شجریان در حفظ و اشاعه موسیقی سنتی عرض میشود اتفاقا این مرحوم شجریان بوده است که از اشعار خواجه به لحاظ مقبولیت آنها در اجراهایش خواه به صورت آواز ویا تصنیف استفاده کرده است. اگر آقای شجریان به جای اشعار خواجه مثلا از اشعار ناصر بخارائی و یا خواجو در اجراهایش استفاده میکرد آیا تا این حد از مقبولیت عامه برخوردار میشد ؟ مسلما جواب منفی است. پس درست نیست مقبولیت عامه از اشعار خواجه را مدیون آقای شجریان بدانیم. من خودم از همایون شجریان شنیده ام که گفت مرحوم پدرشان حافظ را به مردم ایران معرفی کرده است. متاسفانه حتی وقتی از طریق گوگل غزلی از خواجه را سیرچ (Search) میکنیم آواز یا تصنیفی ازشجریان بدست می آید. و این واقعا حیرت آوراست.

دکتر کریمی در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۵۲ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد دوم » شب‌زنده‌دار:

اجرا با صدای خانم هنگامه هنرمند افغان
پیوند به وبگاه بیرونی

عرفان در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۰:

آن نفس که شد عاشق اماره نخواهد شد
قابلیت کسب تجربه عشق، یکی از نقاط عطف طراحی انسان است؛ عشق زمینی عاملی برای تجربه وحدت و رسیدن به یکتابینی است. انسان در قالب عشق یکتایی میبیند و در عشق موحد میشود. توحید، درک یکتایی خداوند است. گوشه ای از درک این یکتایی در تجربه وحدتی حاصل می شود که عشق زمینی ایجاد می کند. او میتواند از درس وحدتی که در این تجربه به دست می آورد، در حرکت به سوی کمال بهره برد.

ژیوار در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۳۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۱۱:

جای موی و روی در کَد "برنگ شبه روی و چون شیر موی*جهان پر ز پهنا و بالای اوی" دگرگون شده و باید به گونه ی "برنگ شبه موی و چون شیر روی باشد چون در شاهنامه های ایلخانی نیز چنین بوده است.

تابید در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۲۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۶ - در آفرینشِ ماه:

بپیمایدا - روشنا در بیت دوم مشکل قافیه دارد الف اطلاق را اگر برداریم بپیماید و روشن هم قافیه نمیشوند

دکتر صحافیان در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲:

آن معشوق پری وش که دیشب از آغوشم جدا شد( تمام ابیات بیان اثر این جدایی است)، آیا گناهی از من دیده بود که به خطا- ختا-( شهر زیبارویان در ترکستان) بازگشت.
ایهام خطا: به اشتباه - به شهر خطا- به اصل زیبایی زلال خویش بازگشت( جدا شدن از حال خوش = مراجعت زیبایی به اصل و معدن خود)
تا رفت مرا از نظر آن چشم( خانلری: نور) جهان بین
کس واقف ما نیست که از دیده چه ها رفت
از لحظه جدایی آن روشنایی که با آن جهان را به زیبایی می دیدم، کسی از حالم آگاه نیست که از چشمم چه اشکها جاری شد.
3-از گدازش این جدایی و آتش دل، دودی بر سرم رفت که بر شمع( سمبل سوختن) نرفت
4- -از چهره زیبایت دور - پس ازین جدایی لحظه به لحظه گرفتار رفت و آمد سیل از چشم و طوفان غم شدم( در بیت بعد، رفت و آمد را بیشتر بیان می کند)
5-با آمدن اندوه جدایی افتاده شدیم و با رفتن دوای دردها(ترک پریچهره) در درد عشق جان دادیم( خانلری: بماندیم)
6- ندایی از درون آمد که با دعا می توان دوباره به دیدار رسید، پس از آن همه عمر در این دعا هستم( تمرکز روحی ام بر بازگشت اوست)
7-پس از دست دادنش که قبله جان بود، احرام بستن بی فایده است، همچنین با رفتنش، صفا از مروه( خانلری: کعبه) رفته است، پس سعی بین صفا و مروه هم بی فایده است( او جان نیایش و پرستش بود)
8- دیروز( روز بعد از جدایی)پس از دیدنم، پزشک از روی افسوس گفت:وای که رنج تو از معیار شفا بیرون است( ایهام: دو کتاب بوعلی: شفا در فلسفه و قانون در طب)
9-( پس ازین جدایی ویرانگر)ای دوست( ایهام: معشوق- علاقمندان)اگر می خواهی احوالی از ما بپرسی، پیش از رفتن ازین خانه نیستی، بازگرد.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

 پیوند به وبگاه بیرونی

علینقیان در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۰۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۳ - گفتار اَندر آفرینشِ عالم:

پیشنهاد می شود که تمامی ابیات شماره گذاری شوند. وسپس در قسمت توضیحات هر آنچه می آید ذیل شماره همان بیت مربوطه درج گردد.تا خواننده برای مراجعه سریع تر بدان دست یابد.با درود فراوان.

صاد در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴:

جناب آقای امید راهی
تند نروید
در بسیاری از نسخ خطی، مانند صفحه آبی رنگی که زیر همین مطلب قابل مشاهده است از واژه کار به جای فال استفاده شده است.
با تشکر

Nazanin در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۷۶:

این رباعی خیام وار است اما نگاه مولوی را دارد، به نظر میرسد رباعی از مولانا یی است که تحت تاثیر رباعیات خیام است.

بی نشان در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

بنده جسارت می کنم در باب بیت اول غزل شریف مطلبی رو عرض کنم
ورای مفاهیم مستتر در بیت در مقام ساخت صوری بیت مورد نظر و برخلاف نسخه ی حاضر و نسخ دیگر و برخلاف خوانش اعزه ی دوستان که زحمت قرائت غزل رو کشیدند به نظر این کمترین در مصراع دوم بیت نخست کلمه ی " آتشی" به تبع و پیروری از دو واژه ی مصراع نخستین باید بدون " یای" پایانی و با کسره و به صورت " ای آتشِ افروخته " قرائت و خوانش شود ....
ای رستخیز ناگهان وی رحمت بی منتها
ای آتشِ افروخته در بیشه ی اندیشه ها
یعنی تو هر که هستی خود عین رستاخیز و عین رحمت و عین آتشی نه اینکه رستاخیزی و آتشی بر پا کرده باشید و رحمتی مبذول
در توضیحی مختصر و اگر به تبع شواهد شعری دیگر در غزلیات و مثنوی شریف و با تاسی از ماثورات دینی این رستاخیز و قیامت و رحمت بی منتها را وجود اقدس نبوی صل الله علیه بگیریم ایشان خود صد قیامت نقد و رحمة للعالمین و آتش برافروخته در بیشه ی اندیشه های پیش از خویش و ناسخ آنان بود .....

بی نشان در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

سلام و عرض احترام خدمت فرهیختگان عزیز
در باب مصراع
می مال پنهان گوش جان می نه بهانه بر کسان
می توان برداشتی اینگونه نیز داشت که به تبع فرموده ی جناب محتشم به صورت پنهان گوش جان خویش را بمال و هر آنچه قصور و کوتاهی است به خود نسبت بده و بر کسان دیگر بهانه مگذار یعنی دیگران را بهانه ی قصور و کوتاهی های خویش قرار مده " می نه = منه" بر کسان بهانه منه ....
در مصراع دوم نیز می توان گفت حضرت مولانا در مقام قضاوت فرمایشات خویش در ابیات پیشین می فرماید به جای بهانه بر دیگران نهادن خود را در محک و میزانی حق و صحیح عیار سنجی نما و ببین این مدعای خلاصی جستن جان تو چقدر با صداقت و واقعیت توامان و همراه است و در انتها با قسم والله و لاغ به معنای شوخی و بازی خواندن این ادعا خویش آن را عیار سنجی می نماید ....
با وجود از خود غافل شدن و در دیگری به دنبال دلایل اسارت جان خویش گشتن ادعای خلاصی جستنت جز بازی و لهو و بیهوده گویی و خواهی نخواهد بود.....

بی نشان در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

سلام و عرض ادب

محمدرضا در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۴۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دهم در مناجات و ختم کتاب » بخش ۱ - سرآغاز:

لطفا اساتید پاسخ دهند.
دربیت:
به تکبیر مردان شمشیر زن
که مرد وغا را شمارند زن
وغا به معنی جنگ وستیز آمده ، مردوغا یعنی مرد جنگی
چگونه است مردان شمشیر زن، مرد جنگی را زن شمرند!؟
ازطرفی دغا به معنی حیله گر وناراستکار است !
آیا ممکن است در کتابت این کلمه در طول زمان اشتباهی تکراری صورت گرفته باشد؟

محمد در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸:

خلاصه‌ی آرامش حقیقی: ماییم ز نیک و بد رهیده ... از طاعت و از فساد بی‌ما ... برای درک حقیقتِ حق یا همان شهودِ جلوه‌ی حق، گویا راهی نیست جز عطف توجه کامل به آن جمالِ بی‌انتها و این میسر نیست جز با رها شدن از نیک و بد و خیر و شر و هر دوگانه‌ی دیگری و دل در گروی او داشتن و بر این امر مبادرت ورزیدن. بهشت جلوه‌ای از نیکی و دوزخ جلوه‌ای از بدی‌ست. اما کسی که در پی تجربه‌ی مواجهه با زیبایی مطلق است، خود را از بهشت و جهنم رها کرده و "فقط" به "او" می‌پردازد و بس! نه طمعی به پاداش دارد و نه امیدی به رهایی از عقاب؛ یعنی به کل از "خود"ش رها شده و به "او" مشغول شده. عبادتش برای این است که حق را شایسته‌ی عبادت و بندگی یافته است؛ صوم و صلاتش رنگ عشق دارد نه طمع و همین بالا می‌کشدش. او از هرچه جز معشوق و خواسته‌های معشوق رها شده و در عشق‌بازی خالص است. تا باد چنین بادا...

محمد انواری در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۳۸ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۶۵ - این قطعه را در تعزیت پدر بزرگوار خود سروده‌ام:

همه فانی اند جز الله

۱
۱۹۳۹
۱۹۴۰
۱۹۴۱
۱۹۴۲
۱۹۴۳
۵۷۲۵