سردار دکامی در ۵ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۴:
اینکه آقای ملکی نوشتهاند اگر مصراع دوم طبق ضبط گنجور باشد معنا وارونه میشود، منظورشان این است که در ایام گل باید از باغچه غوغا بیرون برود که معنا با مصراع نخست سازگار باشد و نه اینکه بگوییم از باغچه غوغا بیرون نمیرود، پس باید بگوییم که در ایام گل از باغ، چه غوغا که نمیرود ( و همین غوغا مایهی زحمت باغبان شده است). اما با همان ضبط گنجور- که در تصحیح استاد خرمشاهی، ص 454، انتشارات دوستان، سال 1379، نیز آمده است- معنای بودن غوغا، مستفاد میشود؛ پس معنا وارونه نمیشود. توضیح اینکه در مصراع دوم میگوید در ایام گل از باغچه غوغا نمیرود؛ یعنی غوغا دست از سر باغچه- و البته باغبان- برنمیدارد؛ پس غوغا هست.
لیلا در ۵ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۲۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب » بخش ۷ - حکایت در معنی بیداری از خواب غفلت:
این شعر مرا به یاد این قطعه از نمایشنامه ی هملت انداخت:
شاه: خوب، هملت، پولونیوس کجاست؟
هملت: سر شام.
شاه: سر شام! کجا؟
هملت: نه در جایی که سرگرم خوردن باشد، بلکه آنجا که میخورندش. انجمنی از کِرم های سیاستمدار به جانش افتاده اند. در زمینه خورد و خوراک، یگانه سرور و سالار شما کِرم است؛ ما همه گونه جانوران را پرورش میدهیم تا خود پروار شویم، و باز ما برای کِرم هاست که خود را پروار میکنیم. شاه فربه و گدای لاغر دو خورش متفاوت بیش نیستند، دو خورش بر سر یک میز. همین و بس.
شاه: افسوس! افسوس!
هملت: هرکس میتواند با کِرمی که شاهی را خورده است ماهی بگیرد، و باز از آن ماهی که کِرم را خورده است خود بخورد.
شاه: منظورت از این سخن چیست؟
هملت: هیچ، جز آنکه به شما نشان دهم چگونه ممکن است گذار شاهی از روده های گدایی بیفتد.
از ترجمه م. ا. به آذین
Nabat در ۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۰۹ دربارهٔ حافظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۱:
هیچ چیز و هیچ کس جز غم همراه همیشگی آدمی نیست حتی شادی هم گذرا است ولی این غم هست که وفادار تمام لحظه هاست حافظ در اینجا به وفاداری درد اشاره دارد وفاداری از جنس تلخی میتونست به جای درد یه چیز شیرین همره وفادار او باشد
افسانه چراغی در ۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۴۴ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۳۲:
در مصرع اول بنهفت باید به این صورت نوشته شود: به نهفت یعنی پنهانی
جالب است که در این رباعی از چهار عنصر آتش، باد، آب و خاک نام برده است. همچنین چهار زمان پریروز و دیروز و امروز و فردا.
افسانه چراغی در ۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۱۰ دربارهٔ وطواط » ترجیعات » شمارهٔ ۴ - نیز در مدح اتسز:
در بیت ترجیع، افزودن شده نادرست است. افزون شده صحیح است.
در بیت سوم، به جای بود، میشود صحیح است.
در بیت ششم، بعد از الحق، که اضافه است و باید حذف شود.
افسانه چراغی در ۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۳۸ دربارهٔ وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۱۷ - در شکوه:
در محنت این زمانه بی فریاد
افسانه چراغی در ۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۳۶ دربارهٔ وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۱۰ - در تغزل:
این رباعی به خواجه عبدالله انصاری منسوب است.
افسانه چراغی در ۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۳۲ دربارهٔ وطواط » غزلیات » شمارهٔ ۲:
در بیت هشتم، دلم بُردهست صحیح است.
افسانه چراغی در ۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۱۳ دربارهٔ وطواط » قصاید » شمارهٔ ۶ - در مدح علاء الدوله اتسز:
بیت پانزدهم: رهبانان
افسانه چراغی در ۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۱۰ دربارهٔ وطواط » قصاید » شمارهٔ ۶ - در مدح علاء الدوله اتسز:
چند غلط تایپی وجود دارد که خواهشمندم تصحیح بفرمایید:
بیت هشتم: بین ابر و واو فاصله باشد.
بیت نهم: به حیرت
بیت دوازدهم: همچون خلد
بیت چهاردهم: صهبا
بیت پانزدهم: ریاحین
بیت هفدهم: بین ابر و از فاصله باشد.
بیت بیست و دوم: مَآل- سرّاء
بیت بیست و ششم: آن- ندارد
بیت سی و سوم: اعلامت- نباید
بیت آخر: روزی کُناد (دعایی)
nabavar در ۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۴۴ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » رباعیات » شمارهٔ ۱ - در بیان اقسام سخن:
گرامی یسنا
اقسام سخن چهار باشد همه جا
فخر است و مدیح است و نسیب است و هجا
از فخر و نسیب و مدح من بردی سود
وقت است که از هجا نشانمت بجا
اینطور متوجه می شوم:
سخن چهار نوع است، خودستایی، مدح و ثنا که بیشتر در اشعار شاعران دیده می شود، نسیب که گویا منظور الفاظ عاشقانه است و هجا که بدگویی و هجو و استهزا کردن است.
به نظر می رسد بهار از کسی ناراحت بوده که خواسته او را با هجو کردن به سزای اعمالش برساند.
است
یسنا در ۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۲۱ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » رباعیات » شمارهٔ ۱ - در بیان اقسام سخن:
من اصلا متوجه نمیشم... ممکنه یکی راهنمایی کنه؟
آذر .خ معلم جغرافیا اراک در ۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲:
درود بر محمدرضا 4 و همایون با بحث سازنده و موقرشون
وفا در ۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴:
دوستان چرا اقلیم وجود رو به شیراز تفسیر کردن؟
وفا در ۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴:
با تشکر از دوستی که《اقلیم وجود》رو 《شیراز》تعبیر کرده یود.
چرا حافظ شیراز رو اقلیم وجود نامیده؟
امیر در ۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۰۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
درود بر دوستاران فرهنگ وادب پارسی
بنده با نظر سمانه خانم وسید موافق هستم
پیام در ۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۳۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ - در مدح امیر انکیانو:
با دورود به همه ادیبان حقیقت جو.
به گمان بنده بیت "با بدان چندان که نیکویی کنی قتل مار افسا نباشد جز به مار"، منظور شاعر گرانقدر آنست که مارافسا با آنکه توان افسون کردن جانوری زهرآگین و خطرناک چون مار را دارد و آن مخافت را مغلوب خود کرده و به بازی دادنش مشغول سازد، خود به این وهم و خیال درافتد که مار به سبب آن ملعبه و مشغولیات، دیگر میلی به اقتضای غریزه اش با او نمی کند. ولیکن می فرماید که تنها به دست همان مار کشته می شود. چرا که دمی غفلت برای هلاک شدنش به دست مار کفایت می کند. حال در مصرع اول مار همان مردمان بد و بَدان هستند که اگر به هر دلیل به آنها نزدیک شدی، نشست و برخاست نمودی، خیرها و نیکی ها رساندی یا از قبال ایشان به هر نحوی منفعتی بردی و به این وهم درافتادی که بر آنان مسلطی و یا به جهت آن تعاملات که با ایشان نمودی، گزندی از آنان به تو نمی رسد، نابگه و ناغافل در لمحه ای پر شرم و ننگ، همان جماعت، بدسرشتی و دیوصفتی و دلهای پر از غرض و مرضشان را با چنان ضربه ای بر تو آشکار می کنند که به درد و رنج، سختی و محنت گرفتار می شوی و یارای جبران مافاتت نیز نباشد و یا بدتر از آن و نزدیکتر به قول شاعر نیکو سخن تو را به هلاکت رسانند. پس قول شاعر خوش کلام چه نیکوست که شایسته و بایسته است پرهیز از هر آمد و شد و نشست و برخاست با این جماعت که اگر به آن تن دادی منتظر مصائب و عواقبش نیز باش.
در پناه حق و حقیقت.
میرا unknownthrill۱۹۸۸@gmail.com در ۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۴۱ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۸۷ - در تولد دختر خود:
در بیت یکی به آخر، مصرع دوم باید تصحیح شود به «که کاش مادر من هم...»
میرا unknownthrill۱۹۸۸@gmail.com در ۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۳۸ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۹ - در مرثیهٔ فرزند خود رشید الدین:
در بیت پنجم، «گه چو بیکان» باید باشد.
سردار دکامی در ۵ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۲۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۴: