سیدنورمحمد در ۵ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۳۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۲:
با سلام و احترام
در گنجینه گنجور و منابع دیگر ، مصراع اول به این شکل است:
چشم ز راه مرحمت ..... به نظر می رسد که این صورت صحیحتر است .
اینجا صحبت از رضایت نیست بلکه سخن از رحم و مهر و عاطفه و محبت است که معشوق با دیگران دارد و با ما ناز می کند.
مهدی خورسندی در ۵ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۸:
جرعه جام بر این تخت روان افشانم
غلغل چنگ در این گنبد مینا فکنم
در لَت(مصرع) نخست حافظ شیراز آشکارا از گردش و حرکت زمین سخن می راند! چرا که زمین را تخت روان دانسته است.
تخت روان، تختی است که شاهان بر روی می نشستند و چاکران و بندگان و خدمتکاران دربار و شاه در زبر آن رفته و آن را حرکت می دادند و به مقصد دلخواه می بردند. تخت روان در میان ایرانیان باستان و مردم میانرودان بسیار به آیین بوده است.
جرعه افشانی بر خاک و زمین نیز از سنت ها و آیین های کهن ایرانیان است چنانکه بر روی آتش نیز می افشاندند و این داستانی شگفت دارد که از این قرار است:
در دوران بسیار کهن که سرماها و زمستان ها سخت و دراز مدت بود و ایرانیان در بخش های شمالی تر ایران کنونی می زیستند گیاه هوم را شناختند که به دلیل الکل موجود در آن پس از گرفتن آب و شیره آن و آمیختنش با شیر و خوردنش حس گرمی و شور و خوشی نیکی به آنها دست می داد و آنها را در برابر سرما و یخبندان های سخت یاری می داد.
پس از زمانی دریافتند که با افشاندن عصاره ی این گیاه شگفت آتش نیز برافروخته تر و شعله ور تر می شود و جانی دوباره می گیرد! و دیرتر خاموش می شود!. اینچنین با گذر زمان و ساخت می و باده، افشاندن می بر آتش و خاک به آیین شد و ایرانیان آن را کاری نیک و پسندیده دانستند و با این کار انگار که شادی و خوشی را به خاک و آتش که از عناصر اصلی و چهارگانه هستی از نگاه ایرانیان است، نیز هدیه می دادند!.
بیافشان جرعه ای بر خاک و حال اهل دل بشنو
که از جمشید و کی خسرو فراوان داستان دارد
بنابراین لَت نخست از این رَج (بیت) آشکارا اندیشه ایرانیان باستان را می نُماید و نشان می دهد ایرانیان تیز بین و باهوش از گذشته های دور هم با گرد بودن زمین و هم با گردش آن آشنایی داشتند و آنرا دریافته بودند.
حمیدرضا حسن شاهی در ۵ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱:
شاد باد روان پاک استاد محمدرضا شجریان و استاد پرویز مشکاتیان که در تصنیف آستان جان چنان روح و جاانی به این شعر حافظ داده اند که ساعت ها به تفکر در خصوص شخصیت حضرت حافظ می پردازی
سیدنورمحمد در ۵ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۵۸ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱:
رب لا تذرنی فردا
این عبارت آیه ای از قرآن کریم است در سوره انبیاء آیه 89 که حضرت زکریا دعا میکند که خدایا مرا تنها و به حال خود وانگذار و البته در طلب فرزند این دعا را می خواند
سیدنورمحمد در ۵ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۵۱ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱:
سلام وقت بخیر
تشکر فراوان از مجموعه گنجور
با عرض پوزش پیشنهاد میکنم در کنار مجموعه آثار ادبی، مجموعه تاریخ ادبیات فارسی رو هم به گنجور اضافه کنید
احساسم این است که بسیار مفید خواهد بود
حسین در ۵ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۵۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان کاموس کشانی » بخش ۱:
سلام خدمت تمامی دوستان ، توی یکی از ابیات این شعر فردوسی می فرماید کمان به زه را به بازو فگند ، و توی چند بیت جلو ترش می فرماید چو ازش به اسپ گرانمایه دید کمان را به زه کرد و اندر کشید.
می خواستم بدانم آیا کسی می داند علت ای موضوع چیه؟ یا منظور فردوسی از کمان را به زه کرد و اندر کشید چیه؟؟
سپاس
یاعلی مدد
بهزاد علوی (باب) در ۵ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۱۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۸۷ - در بیان کسی کی سخنی گوید کی حال او مناسب آن سخن و آن دعوی نباشد چنان که کفره و لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمواتِ وَ الأَرْضَ لَیَقولُنَّ اللهُ خدمت بت سنگین کردن و جان و زر فدای او کردن چه مناسب باشد با جانی کی داند کی خالق سموات و ارض و خلایق الهیست سمیعی بصیری حاضری مراقبی مستولی غیوری الی آخره:
هم اکنون این حقیر چهار (4) نسخه مثنوی را در آن واحد مقایسه می کنم و هر چهار (علاوه بر یک ترجه انگلیسی که واژه ascetic ) را بکار برده ... همه و همگی (زاهد) را بکار آورده اند.
شما بر جه مبنی یا خیال یا روایت پیشنهاد به عوض کردن آن می کنید؟
امیر اصغری در ۵ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۰۵ دربارهٔ اوحدی مراغهای » جام جم » بخش ۲ - مناجات:
دست و دامن گشاده میآیم
مدوان، چون پیاده میآیم
بابلی در ۵ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۵۵ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:
معنی مصراع آخر چیست؟
مهدی در ۵ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۵۹ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » ابیات پراکندهٔ نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » تکه ۲۹:
این شعر از رابعه بلخی است؛ لطفا اصلاح شود.
Polestar در ۵ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۱۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۵:
این بیت که گر بیارند همه درهای بهشت...
ادعائی باطل و صرفا یه اغراق شاعرانه است.
ایرج شمس در ۵ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۲۱:
متاسفانه حاشیه گذاران از مرحله نهایی عرفان که محو است و در مصرع اول آورده شده بی توجه و یا بی اطلاع بوده اند. در محو من از میان میرود.
محمد در ۵ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۰۷ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۰:
در برنامه گلهای رنگارنگ شماره 258ب نیز با آواز استاد قوامی و همراهی پرویز یاحقی تکرار شده است.
محمد عسگری - وفا - در ۵ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۲۴ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۰۲ - فرشتهٔ انس:
باسلام، احترام و تشکر از همه خادمان صادق فرهنگ و ادب
متاسفانه سه غلط املایی را باید یاد آوری کنم که پیش از این، یاد آوری و ثبت شده است. ولی بر خلاف رویه پسندیده مدیران گران قدر گنجور ، ترتیب اثر داده نشده است.
1- در مصرع اول بیت چهارم، متاعب به فتح میم و کسر عین، درست است. بعضی، آن را جمع تعب به معنی رنج، رنجها دانسته اند و بعضی، جمع متعب، به فتح میم و عین، و به معنی محل رنج، مرقوم داشته اند.
2- در مصرع اول بیت بیست و چهارم، کسیست زنده که از فضل، جامه ای پوشد، درست است.
3- در مصرع اول بیت سی و پنجم، حلیت، به کسر حا، سکون لام و فتح یا و به معنی زینت و زیور درست. است.
با آرزوی سلامت، دلی خوش و آرامشی سرشار برای همه ابنای بشر، بخصوص سمن بویان خوشخوی بهین گوی. 15 بهمن 1399
مصیب در ۵ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۰۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:
شاید سعدی کمی بیش از سعد زنگی سخن گفته اما باید این را به خاطر داشت شاهان همه مغرور بودند به جز کوروش و چند تن دیگر حتی به دیگران حسودی نمی کردند چه برسه به هم وطنی و دیگر شاهان مغرور بودند تمام دانشمندان و شاعران برای حفظ جان باید این کار را می کردند تا آثارشان باقی بماند و زحمتشان از بین نرود مانند عطار اگر در دوره ی مغول از مغلان تعریف می کرد و چند کتابش را مانند بیشتر دانشمندان به شاه هدیه میداد به دست مغولان کشته نمی شد حتی حافظ هم از شاه در دوره ی خودش شعر نوشته این کار لازم بوده است
حمیدرضا حسن شاهی در ۵ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۱۷ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » اشعار محلی » شمارهٔ ۲ - غزل:
کدوممون تا قبل از آلبوم استاد این شعر از محمد تقی بهار روو شنیده بودیم؟؟؟
اینجوری که آواز جاان تازه ای به شعرمیده و به چشم میاد
شاد باد روح استاد شجریان محمد تقی بهار و استاد مشکاتیان
حمیدرضا حسن شاهی در ۵ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۱۵ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » اشعار محلی » شمارهٔ ۵ - غزل:
شاد با روح محمد تقی بهار
سبک شعر خراسانی و کرمانجی واقعا زیباست
خیلی دوست دارم به قبرستان ظهیرالدوله در تهران برم و سر مزار ایشان
پیشنهاد می کنم دوستانی که در تهران هستند حتما مراجعه کنند
حمیدرضا حسن شاهی در ۵ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۱۱ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » اشعار محلی » شمارهٔ ۳ - غزل:
شاد باد روح استادان شجریان و مشکاتیان
صدای استاد است که به شعر پارسی جان می دهد
از موقعی که این آلبوم روو گوش کردم علاقه ام نسبت به خراسان شدید تر شده است
امیر در ۵ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۱۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۷۰ - جواب آمدن کی آنک نظر او بر اسباب و مرض و زخم تیغ نیاید بر کار تو عزرائیل هم نیاید کی تو هم سببی اگر چه مخفیتری از آن سببها و بود کی بر آن رنجور مخفی نباشد کی و هو اقرب الیه منکم و لکن لا تبصرون:
هر طالبی در حقیقت همان مطلوب است.
جواد در ۵ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۵۲ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیفها » شمارهٔ ۱۰ - از خون جوانان وطن لاله دمیده: