مهدی هاشمی در ۵ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۳۱ دربارهٔ اقبال لاهوری » پس چه باید کرد؟ » بخش ۲۲ - قندهار و زیارت خرقه مبارک:
از دیر مغان آیم بی گردش صهبا مست صحیح به نظر میرسد
محمد در ۵ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۱:
استاد عبدالوهاب شهیدی هم در برگ سبز 160 این شعر را خوانده اند.
گودرزی در ۵ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳:
از هر چه میگذرد در شعر جمله ای است که بادستکاری شعر جایگزین این جمله شده است و در واقع درستی شعر اینگونه اسن :
از هرچه بگذریم سخن دوست خوش تر است
پیغام آشنا نفس روح پرور است.
وحید رفیعی در ۵ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۲۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرفنامه » بخش ۲ - مناجات به درگاه باری عز شأنه:
درود بر شما در بیت 9 به جای ؛که آفریدی؛ باید ؛کافریدی: باشد
.ساس
رمضانعلی نوری در ۵ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۴۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۴۹ - اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل:
این اشعار در کنار اشعار مربوط به چار مردی که انگور می خواستند بیانگر اندیشه پلورالیسم و پذیرش تنوع وتفاوت و در عین حال حقانیت متفاوت وبرابر پیامبران است که هر کدام از یک زاویه به حق نگریسته اند در داستان مربوط به افرادی که انگور می خواستند به شکل دیگری همین تفاوت زبانها ودر عین حال تفاوت ادیان وحقانیت برابر انها مطرح می شود کردند انها هرکدام یک خواسته ای داشتند فارسی زبان انگور عرب زبان عنب ترک زبان ازوم و روم زبان استافیل می خواست غافل از اینکه همه یک چیز می خواستندچار کس را داد مردی یک درم
آن یکی گفت این بانگوری دهم
آن یکی دیگر عرب بد گفت لا
من عنب خواهم نه انگور ای دغا
آن یکی ترکی بد و گفت این بنم
من نمیخواهم عنب خواهم ازم
آن یکی رومی بگفت این قیل را
ترک کن خواهیم استافیل را
در تنازع آن نفر جنگی شدند
که ز سر نامها غافل بدند
مشت بر هم میزدند از ابلهی
پر بدند از جهل و از دانش تهی
صاحب سری عزیزی صد زبان
گر بدی آنجا بدادی صلحشان
پس بگفتی او که من زین یک درم
آرزوی جملهتان را میدهم و اشعار مربوط به فیل وتاریکخانه که هرکدام قسمتی ازبدن او را لمس بودند نوشته است مبنی براینکه همه ادیان باهم برابرند وار یک زاویه حق ورا دیده اندانکه دست بر پای او زده بود او را مثل ستون دیده بود انکس که دست بر گوش او زده بود او را بادبزن دانسته بود وانکس که دست بر پشت او کشیده بود او را مثل تخت پنداشته بود وکل فیل را هم هیچ کسی ندیده بود ودرحقیقت نمی توانستند ببینند پیامبران هم مثل همین یا مثل تلسکوپهایی هستند که هر کدام خداوند را یا در واقع حق را از یک زاویه می دیدند و هیچ برتری بر هم ندارند ضمن اینکه البته تلسکوپها قوی وضعیف دارند چون اساسا انسانها نسبت به هم بالا وپایین هستند گرچه متوسط همه ادمیان با هم شباهت دارند.
مریم السادات لطیفی در ۵ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۵۵ دربارهٔ رضیالدین آرتیمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲:
مصرع اول بیت دوم دست در گریبان صحیح است
مریم السادات لطیفی در ۵ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۵۱ دربارهٔ رضیالدین آرتیمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰:
بیت سوم به دیگران درست است
مریم السادات لطیفی در ۵ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۴۷ دربارهٔ رضیالدین آرتیمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:
در مزاقم حسرت آن شیر وشکر است
مذاق درست است
لطفا تصحیح کنید
رضا در ۵ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱:
مرشد مرادی بخشی از این شعر را به طرز فوق العاده ای اجرا کرده اند:
پیوند به وبگاه بیرونی
محمد در ۵ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۷:
این غزل را علیرضا افتخاری هم در آلبوم سرمستان خوانده است
پیام در ۵ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳:
با سلام به همه دوستان فضیلت جو
این غزل، در مجموعه ی «حافظ شاملو» که در ابتدای آن اثر، این مقدمه نیز آمده، اینگونه مکتوب گردیده است:
این، نه دیوان کامل حافظ است، نه منتخبات وی و تهیه آن، چنانکه مدعای مدعیانست، نه از روی اصح نسخ صورت پذیرفته است، نه از روی قدیمی ترین نسخ موجوده در جهان. ملاک کار نیز بجای این هردو، نخست باهمیِ زیبائی و درستی بوده است و پس از آن اگر نیازی پیش آمده باشد اصالت! و من، به دنبال درست تر و زیباتر، هر مصراع و هر لغت را با مصاریع و لغاتِ نسخدهای متعددِ پر از ادعائی سنجیده ام. پس در حقیقت، صحت و قدمت هر کلمه از این مجموعه بر اساس مقایسه ادعاهای [اغلب پر از اشتباهِ] همه مدعیان صورت گرفته است و بدینگونه، نسخه ای که بدست آمده است، می تواند احلی، اصح و اقدم نسخِ چاپی موجود به شمار آورده شود! جز اینکه: گاه در همه این اصح نسخ ها اغلاط فاحش و خنده آوری یافت می شد که درین مجموعه برطرف شده است.
سالها دل طلب جام جم از ما می کرد
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود
طلب از گمشدگان لب دریا می کرد
بیدلی در همه احوال خدا با او بود
او نمی دیدش و از دور «خدایا!» می کرد
مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش
کاو به تأییدِ نظر حل معما می کرد
دیدمش خرم و خندان، قدح باده به دست
وندر آن آینه صد گونه تماشا می کرد
گفتم: این جام جهان بین به تو کی داد حکیم؟
گفت: آن روز که این گنبد مینا می کرد
آن همه شعبده ها عقل که می کرد آنجا
سامری پیش عصا و ید بیضا می کرد
فیض روح القدس ار باز مدد فرماید
دگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد
گفت: آن یار کز او کشت سر دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد
آنکه چون غنچه دلش راز حقیقت بنهفت
ورقِ خاطر ازین نکته محشی می کرد
گفتمش: سلسلة زلف بتان از پی چیست؟
گفت: حافظ گله ئی از دل شیدا می کرد
Polestar در ۵ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۳۲ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶ - در ستایش شمسالدین محمد جوینی صاحب دیوان:
عجب چیزی سروده!
ارزش داره که یک سال تمام روی این قصیده تفکر کنی
حجت الله مالمیر در ۵ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱۷:
عزیزان مولانا از دل خویش گفته شما هم از دل خودتان بگویید کجا رفته چه ها دیده در جستجوی دل بودن همان جستجوی حضور است دل کجاست جز ظرف بودن ما.....دل ما این یگانه پیمانه که هر دم یار لبریز میکند از بودن و زندگی غلط های املایی را رها کنید جستجو کنید دلت کجاست آن فوق ثریا آن فوق ثریا سبحان الله سبحان الله ازدلی که فوق ثریا دید سبحان الله
محمد عسگری - وفا - در ۵ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۱۰ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۹۶:
سلام علیکم:
لطفا اشکال های ماشین نویسی را به شرحی که تقدیم می شود، اصلاح فرمائید:
در مصرع دوم بیت چهارم، بین «از» و «گرد» فاصله لازم است.
در مصرع دوم بیت پنجم، سائل به معنی سوال کننده، درخواست کننده درست است. در اینجا رعایت رسم الخط فارسی، لغت را دچار تغییر معنی خواهد کرد و بلاموضوع است.
در بیت ششم، «خون بحل» با نیم فاصل ماشین شود بهتر است و مساعد قرائت درست تر. در اینجا، خون بحل، یعنی، گذشت کننده از مجازات قتل عمد، که با توجه به سایر کلمات، معلوم می شود رضایت به امید دیه یا دیت است. دیه مالی است که برای قتل غیر عمد یا عمد، پس از رضایت اولیای دم، پرداخت می شود. در مصرع دوم همین بیت، «واگذاریدم» درست است.
توفیق شما گرامیان در خدمت به زبان و ادب پارسی و همه سمن بویان عالم، روز افزون باد و روان تابناک پدید آورندگان این گنج بی کرانه هماره شاد و در یادها پایا باشد.
بهار در ۵ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۳۵ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۷:
یار هر خارو خسی گشت درین گلشن حیف
امیرالملک در ۵ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۱۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۵:
شیراز همان وطن است که کنعان یوسف بود و بهشت آدم و بخارای رودکی
بهزاد در ۵ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶:
دوستان عزیز از نظر بنده حضرت حافظ نو تمام عرفا و صوفیان نه شیعه نه سنی نه مسیحی و ...نبوده اند آنها فقط سالک یک دین هستن و اون دین دین عشق هستش.
که حضرت حافظ فرمود :
هرگز نمیرد ان که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
حضرت مولوی:
ملت عشق از همه دین ها جداست
عاشقان را ملت و مذهب خداست.
سیامک شهبازلی تالش در ۵ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵۳:
من هم از این بیت خوشم اومد چند بار گوش کردم
محمدرضا اشاره در ۵ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹:
با سلام، به نظر بنده انسانها به درجه افکار زیبا وعمل کردن به آن ، در نزد خداوند گرامی هستند نه با ملبس کردن ویا ادعا کردن ، که همین ملبس کردن به نوعی خاص که دال بر برتر بودن باشد نشان از ضعف و کمبود دارد و گرنه چه احتیاج است که با لباس و یا ادعا خود را و افکار خود را ثابت کرد، آنچه خداوند میخواهد ایمان یعنی داشتن باور به خود و افکار خود و عمل به آن است که در کلام خدا اکثرآ آمنوا و عملو با هم آمده است ولی متاسفانه بعلت کمبود در شخصیت فکری افراد باعث میشود حتی ندانسته در مسیری قدم بگذارند تا بجای ثابت کردن توانایی و ایمان خود و عمل به دانسته ها و پیشرفت در کمالات ، رو به هدایت و ارشاد دیگران می آورند و خود که راه نیافته اند راه دیگران را هم به بیراهه میکشانند و اگر مخالفتی ببینند سخت برای اثبات خود از هیچ عملی فروگذار نمیکنند مانند ماجرای گالیله که گفتند تو کافر شده ای و باید اعدام شوی و در حالیکه خود سراسر نا آگاهی و جهالت بودند و اینگونه افراد را جناب حافظ به چالش میکشد که اگر صوفی که همه چیز را از خدا میبیند و یا در همه چیز خدا میبیند نباید نقد کند همینکه سخنی شنید باید درآن سخن هم خدا را ببیند و بگذرد نه آنکه اصرارو پافشاری کند که این ایراد دارد و باید اصلاح شود و نظر خود را تحمیل کند اگر به شیوه نیکو عمل کند و نتیجه بگیرد و پیشرفت کند دیگران هم پیشرفت عملی اورا دیده و از او اولگو و راهنمایی میگیرند همانگونه که فرمودند مردم را با عمل به راه راست هدایت کنید نه با زبان ، اینجاست که میفرماید خوش بود گر محک تجربه آید به میان تا سیه روی شود هر که در او غش باشد یعنی اکثرا افراد زبانی امر به معروف میکنند ولی نتایج زندگیشان را که میبینی خودش در تمام زمینه ها گیر دارد چون همیشه ادعا و زبانی بوده نه عملی
مهدی در ۵ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۱۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دهم در مناجات و ختم کتاب » بخش ۱ - سرآغاز: