گنجور

حاشیه‌ها

سهراب فرسیو در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۸ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۴۴ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۳ - عذر انگیزی در نظم کتاب:

این بیت:
چو شصت آمد نشست آمد پدیدار
چو هفتاد آمد افتاد آلت از کار
در نسخه‌ای چنین درج شده است:
چو شصت آمد نشست آمد به دیوار
در لغتنامه‌ی مرحوم دهخدا معنی کلمه‌ی "نشست" را جستجو کردم، هیچ‌‌یک از معانی مختلف "نشست" (تخت، سریر، صندلی و غیره) مناسب برای درک معنی مصرع اول این بیت نبود، جز اینکه "... نشست آمد به‌دیوار" را بپذیریم. در این صورت تنها یکی از معانی "نشست" در لغتنامه‌ی دهخدا به‌این بیت معنا می‌دهد: «مقعد. اِست. دُبر.» (یادداشت دهخدا).
یعنی وقتی به‌شصت سالگی رسیدی و مثلاً خواستی شلوار به‌تن کنی، باید "نشست" را به‌دیوار تکیه بدهی، والا ممکن است به‌زمین بیفتی‌.

عباس پارساطلب در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۸ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۳۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱۴ - خاریدن روستایی در تاریکی شیر را به ظن آنک گاو اوست:

این داستان با تفصیلی تمام و تفاوت در برخی از جزئیات داستان در سندبادنامه ظهیری سمرقندی آمده است. حکایت صعلوک و شیر و بوزنه ص 157 از چاپ سیدمحمد باقر کمال‌الدینی.

مهدوی در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۸ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۲۲ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲۸:

بیت4مصرع2:
چه شود دل حزین مرا رذل خودت خبر کنی(اشتباه)
چه شود دل حزین مرا زِ دِل خودت خبر کنی(ویرایش)
با احترام

مهدوی در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۸ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۱۸ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲۸:

با سلام و احترام
در بیت4مصرع2 واژۀ رذل اصلاً نه جایگاه معنایی و وزنی دارد و به احتمال زیاد واژۀ زِ دِل بوده است که اشتباه تایپ شده.
تا... نظر اساتی فن چه باشد؟

منصور در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۸ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۵۴ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹:

بیت پنجم
که جز از یار یا که از جز یار؟

هومن کشاورز در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۸ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۳:

طالب بی قرار باش تا که قرار آیدت
عاشق بی قمار باش تا که نگار آیدت
از غم و غصه ها رهی گر طلبش کنی به دل
راغب انتظار باش تا به کنار آیدت
از من "من" گذر نما، تا که به "تو" رسی صنم
چون که به "ما" رسیده شد، "او" سر کار آیدت
حق تو خودی که بی خودی؛ قبله کجا بود کنون؟
گر تو به قبله ات رسی، حق به تو یار آیدت...
شبان عشق-هومن

هومن کشاورز در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۸ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۳:

طالب بی قرار باش تا که قرار آیدت
عاشق بی قمار باش تا که نگار آیدت
از غم و غصه ها رهی گر طلبش کنی به دل
راغب انتظار باش تا به کنار آیدت
از من "من" گذر نما، تا که به "تو" رسی صنم
چون که به "ما" رسیده شد، "او" سر گار آیدت
حق تو خودی که بی خودی؛ قبله کجا بود کنون؟
گر تو به قبله ات رسی، حق به تو یار آیدت...
شبان عشق-هومن

غلامرضا امامی در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۸ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۱۵ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲:

در تایپ این غزل چند اشتباه و ناهمواری پیش آمده است که دز زیر تصحیحات پیشنهاد میگردد.
جان نیاید در نشاط الا که بر بوی حبیب
تا گُل رنگین نبالد خوش ننالد عندلیب
عود خشکم؛ آتش جانسوز می‌باید مرا
تا ز طیب جان دماغ حاضران گردد رطیب
دولت بوسیدن پایش ندارد هر کسی
این سعادت نیست الا در سر زلف حبیب
چشم دار آخر دمی با ما، که بادا گوش‌دار
ایزد از چشم بدانَ‌ت، اول از چشم رقیب
خیز و بر ما عرضه کن ایمان از آن عارض که باز
در میان آورد زلفت رسم زُنّار و صلیب
بی‌تو جان در تن به جایی بس غریب افتاده است
جان من، دانی به تنها چون بود حال غریب؟
دست بیماران گرفتن، بر طبیبان واجب است
من ز پا افتاده‌ام، دستم نمی‌گیرد طبیب
گفتمَ‌ش هرگز نشد کامیْ‌ْم، حاصل ز آن دهن
از وصالت نیست گویی هیچ سلمان را نصیب

بی نشان در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۸ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:

سلام و عرض ادب و احترام خدمت اعزه ی فرهیختگان و ادب دوستان
توفیق شد حاشیه های بزرگواران رو مطالعه و بهره مند شدم
هرچند گشایش تعقیدات لفظی و فروبستگی های زبانی بیانی ابیات ممد فهم معانی و ژرف ساخت حاکم بر ساحات باطنی کلام میشه اما ایکاش در کنار این روشنگری کنایات و عبارات و مفاهیم و اصطلاحات با محوریت ساختار زبانی هر عزیزی از هر کدام از ارکان معنوی کلام نیز نکته ای رو متذکر میشدند در گستره ی گفتمان حاکم بر اثر :
بنده جسارتا در این فضای ناچار و شیوه ی لاجرم که از حضور حقیقی و انفسی متکلم و مخاطب بی بهره ای و پیام آور حروف و کلمات و عبارات تنها مستمسک توست برداشت هایی صرفا شخصی و صد البته به اقتضای مقال و مقام کلی رو عارض میشم تا به نظر عالمانه ی اساتید جرح و تعدیل بشه انشالله بر عیوب واقف و در جهت تدارک عامل باشم :
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
آیا در قونیه باغ و بوستان و گلستان هر لحظه بکر و هر آن آبستن جمال الهی نبوده که چونان مولانای زیبانگر و شه شناسی آرزوی دیدار باغ و گلستانی دیگر در جان می پرورد مگر نه این است که این ما تولوا فثم وجه الله ؟! آیا میزان و شدت تجلی است که باعث این آرزوست یا بهره مندی از حقیقت نمود لا تکرار فی التجلی و اینکه هر آن در شانی از شئون هویداست ؟! آیا از این زیباتر می توان نسبتی رو که میان جلوات انفسی خداوند است را با جلوات تکوینی او به تصویر کشید آنچه که در شعر سعدی شیرین سخن و حکیم با اشارات نه مستتر و مستقیم بسامد بالایی دارد یعنی مقایسه ارکان زیبایی معشوق با جلوات باغ و گلستان و دشت و دمن ....
چقدر رندانه رخ مقصود خویش را به هر آنچه می توان بدان گل و گلستان و باغ و بوستان اطلاق کرد مرتبط ساخته است
تنها رخ توست که شایسته ی عناوین گل و گلستان است و تا تو در مقام نمود نیستی بود گل و گلستان مصطلح متعارف معمول تکوینی نیز بودی نابود است ....
جناب مولوی خوب تشریف فرما بشید با اصحاب برویم در باغ و بساتین اطراف قونیه آب روانی و تماشای گذر عمری و سروی نمودگار قد و قامتی و غنچه ای پیام آور لب لعلی و نرگس و عبهری آیینه ی چشم دلبری .... نه نفهمیدید نمود رخ اوست گل گلزار حقیقی و حقیقت گل و گلزار که تنها با پیوند خوردن با مقام آرزو قابل حصول و تحقق حقیقی است که خود بحث درازدامنی است خویشکاری آرزو در نظام وجودی انسان مختار .....
آیا شعشعه ی حسن وجودی خورشید و آفتاب تابان و گل و گلستان و طعم قند و شیرینی فراوان پنهان می ماند در مقام اظهار یا از این سو حجابی است و حجبی که جز به تبع نیل به مقام آرزو که عین تحقق فعل است محقق نمی شود ....
من آرزویم باغ و گلستان است تو رخ بنما ؟!
من آرزویم قند فراوان است تو لب بگشا ؟!
من آرزویم چهره ی مشعشع تابان است تو از پس ابر برون آ؟!
ارتباط خویشکاری تو که معشوقی با آرزوی من که عاشق طالبم مبحثی سنگین در ارتباط فیاض و مفیض و محب و محبوب در فلسفه و عرفان است که دیالکتیک حضور و غیبت سرنمونی از آن است .... آفتاب پشت ابر که از آن تعبیر به حجت الله منتظر می شود موقوف آرزوست فافهم

قلندر در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۸ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:

با درود و مهر.ــ
میان پرندگان عرش و چرندگان عرض تفاووت بسیار و ستیز بین حکما و علما جاریست
اما جمال در نظر رهروان همچنان باقیست.
گروهی زندگی ‌و زر و زور را پسندیدند و گروهی دیگر از محبان خوبی به تمنای بهشت و گروهی میانه رو.
اما آنان که اهل دل و دلدارند و جان عزم دیدار دیار یار و جمال نگار کردند و ره عشق و بلا را گزیدند اندک.
به یقین بی حکمت نبود او که گفت...
از هزاران یک نفر اهل دلند
مابقی تندیسی از آب و گلِند...
عاشقان راه حق نوری در دل و شوری در جان و جنگی در عقل و عزمی بلند در میان دارند ولی عده ای بقول خواجه مدعی و ریاکار و دغلکار و فریبکارند و اهل کام و نازند و در کوی رندی جایگاهی ندارند....
خوشا آنانکه در این میان باخبرند و دانسته روند..
با سپاس از راهیان کوی حق

کاظم ایاصوفی در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۸ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۴۶ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۶:

انتهای مصراع اول بیت چهارم باز درست است نه باد

قلندر در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۸ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳:

با درود و مهر...
عزم دیدار یار خود نشانی دارد و قدح بشرط ادب در دست گرفتن نیز همچنان نشانی... شوق و شور وصل در اصل جانی تازه در دل عاشق اندازد و شیرینیِ فهم تلخی و سختی ره آسان کند و خار مغیلان در بیابان خشک و خشن عقل سرزنش از مرید به دور کند..
هرکه دانسته رفته صرفه ز اعداا برده و نصیحت شنو کبر و بغض از درون بزداید.
دل در خرابات خراب شده و او که مشتاق بوسه از آستان یار است جان در آستین دارد و بسادگی تقدیم کند ....
با سپاس از ره جویان راه حق

قلندر در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۸ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲:

با درود و مهر...
عزم دیدار یار خود نشانی دارد و قدح بشرط ادب در دست گرفتن نیز همچنان نشانی... شوق و شور وصل در اصل جانی تازه در دل عاشق اندازد و شیرینیِ فهم تلخی و سختی ره آسان کند و خار مغیلان در بیابان خشک و خشن عقل سرزنش از مرید به دور کند..
هرکه دانسته رفته صرفه ز اعداا برده و نصیحت شنو کبر و بغض از درون بزداید.
دل در خرابات خراب شده و او که مشتاق بوسه از آستان یار است جان در آستین دارد و بسادگی تقدیم کند ....
با سپاس از ره جویان راه حق

پوریا در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۸ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۱۸ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۳:

سلام جناب خضرایی دست شما درد نکنه ، نمیتونستم بخوانمش قبل از تصحیح شما

احسان در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۸ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۱۶ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » شرح پریشانی:

با درود فراوان خدمت شما دوستان
در حاشیه ها خواندم بعضی از دوستان گفته اند که مخاطب این شعر خداوند است و دوست دیگری هم فرموده بودند که مخاطب شاعر، معشوق مذکر است،
هر چند که با توجه به منظومه ی ناظر و منظور که سروده ی همین شاعر عزیز است، اصلا بعید نیست که این شعر را هم به عشق یک معشوق مذکر سروده باشد،
اما من احساس میکنم که آن دو بیتی که دوست عزیزمان به عنوان فکت اشاره کرده اند، بیشتر حالت نصیحت گونه دارد، به همین دلیل از واژه ی پسر استفاده شده، اگر توجه کرده باشید چند بیت‌ از این شعر گفتگوی دل و عقل شاعر است، گفتگوی شاعر با خود است، در بعضی از بیت‌ها خودش را نصیحت می‌کند و در بین آخر هم می‌گوید که به هیچ کدام از نصیحتها توجه نخواهد کرد،
در کل فکر نمی‌کنم اون بیت که می گوید (ای پسر) مراد معشوق باشد
با تشکر

محمد امید کارگران در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۸ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۰۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۷:

یاد میاد این متن شعر در کتاب فارسی متوسطه بود اما بیت اولش این طور
اکنون که سلامت است چندانی دارد
در کل تا اونجایی که یادم میاد شعر خیام نبود بلکه یه شاعر دیگه بود
البته اسمش معرف نبود

احسان در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۸ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۵۸ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » شرح پریشانی:

با درود فراوان خدمت شما دوستان
در حاشیه ها خواندم بعضی از دوستان گفته اند که مخاطب این شعر خداوند است و دوست دیگری هم فرموده بودند که مخاطب شاعر، معشوق مذکر است،
هر چند که با توجه به منظومه ی ناظر و منظور که سروده ی همین شاعر عزیز است، اصلا بعید نیست که این شعر را هم به عشق یک معشوق مذکر سروده باشد،
اما من احساس میکنم که آن دو بیتی که دوست عزیزمان به عنوان فکت اشاره کرده اند، بیشتر حالت نصیحت گونه دارد، به همین دلیل از واژه ی پسر استفاده شده،

بهروز در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۸ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۲:

در ضمن استفاده از اشعارکهن در موسیقی پاپ از ایشون شروع نشده غلام قمر رو داریم که فکر میکنم این کارشم تقلیده زنده با سعدی نکونام

Furvus در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۸ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۰۵ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴:

سلام بر جناب محجوبی
اونچه که نوشته شده درست هست
ان تمروا (اگر گذر کردی) / لن تمروا (هرگز نمیگذری)
حالا مقایسه کنید ببینید کدوم میخوره :
الا یا ریح ان تمرو علی وادی اخلایی
فبلغهم تحیاتی و نبئهم باشواقی
(ای باد اگر بر وادی دوستان من گذر کردی،
تحیت های من را به ایشان برسان و انان را از اشواق من -نسبت به انها- مطلع کن)

امیر اقا در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۸ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۰۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۳۳:

وزن اشتباه است یک بیتم دوبار تکرار شده لطفا رسیدگی کنید

۱
۱۸۲۸
۱۸۲۹
۱۸۳۰
۱۸۳۱
۱۸۳۲
۵۷۲۶