ملیکا رضایی در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۴ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۰:
درود بر شما
حتی وقتی به جمله آخر نگاه میدارم همان معنی به ذهنم میرسد
پیش آستانه در خانه او سر نهادن از نظر من با این شعر زیاد هماهنگی نمیدارد که با توجه به بیت آخر کام آمده است و کل معنای شعر جان سپردن به دست یار است در نگاه اول و جان دادن در مقابل خانه یار کمی عجیب مینماید... اگر ابیات آخر را پیوسته و در ارتباط با هم معنا کنیم بام اینجا معمای اصلی خود را ندارد و هزاران واژه هست در ادبیات فارسی که در معنای غیر اصلی خود به کار میروند و نمیتوان گفت برای من درست است یا برای شما درست است چراکه اگر نگاه کنید هم من و هم شما دو معنی متفاوت را به کار بردیم و هر دو صدق کرد و از آن جهت اینجا بام ایهام تناسب دارد و حتی اگر هم نداشته باشد ایهام را میتواند داشته باشد هرچند در لغتنامه معانی مجازی این واژه را به کار نبرده است (البته در برخی از کتب واژه نامه هست)
از این رو در حاشیه پیشین خود گفتم که در مورد جناس راست گفتید چون اگر بر اساس من ترجمه گردد جناس هست ولی اگر بر اساس شما جناس ندارد ولی من هنوز در نظرات خود گمان میبرم که به بام رفتن و به دیدار دوست رفتن کمی اشکال دارد ...
توکل در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۴ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۴۲ در پاسخ به میلاد دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۷۹ - دماوندیۀ دوم:
این مصراع ابری بفرست بر سر ری را چطور توجیه کنیم اگر وی را جای ری بگذاریم ؟؟ اگر نظر شما را بپذیریم که وی درست است و منظور مشت زدن به آسمان است پس در این مصراع شاعر به دماوند گفته ابری بر سر آسمان بفرست و بر اسمان ببار ! ابر بر سر آسمان باریدن بی معناست ابر بر زمین می بارد نه آسمان ( از روی تعصب شعر شاعران را تغییر ندهیم و هر شعری را به زمان خودش برگردانیم )
توکل در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۴ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۳۵ در پاسخ به میلاد دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۷۹ - دماوندیۀ دوم:
ابیات قبل گفته ای دماوند تو مشت زمین هستی که به آسمان زده شده است پس دیگه نیاز نیست مجدد بگه ای دماوند بر و به اسمان و به اسمان مشت بزن برعکس شاعر خیلی زیبا گفته مشت را به آسمان نزن برو بر اسمان و از بالا چند مشت به ری بزن و در بیت های بعدی مصراع دیگری هم هست که ری آمده است و نمیشه تغییرش داد به وی ( منظور از ری حکومت تهران در آن زمان بوده است )
توکل در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۴ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۲۶ در پاسخ به پرویز عزیزیان گیلان دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۷۹ - دماوندیۀ دوم:
استاد بهار ، دود و خاکستر آتشفشان را به مشت تشبیه نکرده خیلی زیبا گفته دماوند مشت زمین است که به آسمان زده شده است و اتفاق ری درست است چون شاعر قبلش گفته تو مشت زمین به آسمان هستی و اگر مجدد تکرار کند که به آسمان مشت و ضربه بزن حشو است خیلی زیبا و شاعرانه گفته برو به آسمان و از بالا به ری مشت بزن و منظور تهران و حکومت تهران است که بهار بارها از جور و ستم سیاستمداران آن شکوه می کند. رجوع کنید به کتاب زندگی و شعر ملک الشعرا بهار اثر کامیار عابدی صفحه ۱۸۱ و کتاب از صبا تا نیما جلد دوم صفحه ۳۳۸
توکل در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۴ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۰۷ در پاسخ به محمد حسنپور دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۷۹ - دماوندیۀ دوم:
تشبیه کوه به دیو عظمت و شکوه دماوند را نشان میده دیو از نظر بزرگی نه رفتار و کردار
توکل در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۴ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۵۳ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۷۹ - دماوندیۀ دوم:
ملک الشعرا بهار درسال ۱۳۳۰ هجری شمسی درگذشت یعنی ۷۰ سال قبل و قصیده معروف او دماوندیه اینگونه تغییراتی دارد در کتاب زندگی و شعر ملک الشعرا بهار اثر کامیار عابدی ابیاتی هست که اینجا نیست .درباره اخلاق و منش سیاسی او هم نظرات مختلفی هست بعد ۱۰۰۰ سال چه بیت هایی به این قصیده اضافه شود خدا داند .قطعا آنچه از فردوسی و دیگر شاعران هم امروز دردست ما است صد درصد آنچه نیست که خود شاعر سروده است اما قطعا مردم آن زمان کمتر در ابیات دست می بردند یا بیتی را حذف یا اضافه میکردند ۳۰ سال بعد از فوت بهار قصیده معروفش تغییر میکنه تا الان که ۷۰ سال از مرگ فرزانه زمان می گذرد با این بی توجهی به آثار و ابیات ۱۰۰۰ سال دیگه چه بلایی سر ابیات شاعران دوره معاصر آید فقط خدا داندو بس
جهن یزداد در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۴ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۳۶ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۸ - آغاز داستان ویس و رامین:
ز ری دینارگیس و هم زرن گیس
زبوم کوه شیرین و فرنگیس
زرن چون فرن تجن است - نام فرنگیس را هم برخی فریگیس میگفتند که فرن و فری با هم برابر هستند زری . زرن نیز
تسلیم در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۴ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۲۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲۲ - تفسیر قوله علیهالسلام موتوا قبل ان تموتوا بمیر ای دوست پیش از مرگ اگر می زندگی خواهی کی ادریس از چنین مردن بهشتی گشت پیش از ما:
سلام به همه عزیزان پاره تن
همانطور که احتمالا حضرت مولانا تجربه کرده اند ، تجربه مرگ ظرفیتی درون انسان ایجاد می کند که باعث می شود به بالای بام برسیم و نردبان ما کامل شود.
منظور از مرگ قبل از مرگ ، تمثیل و معنا نیست و به معنای واقعی جدا شدن روح از بدن است که در طریق عرفان و سلوک برای سالک یک مرحله می باشد.
که روح از بدن جدا می شود ضربان قلب می ایستد تنفس و علائم حیاتی قطع می شوند و سالک به درک مرگ ، وسعت دید پس از مرگ و غیره می رسد و مجددا به تلخی به زندگی بر می گردد و علائم حیاتی از سر گرفته می شود با این تفاوت که ادراک مرگ با سالک همراه است.
فراموش نکنیم که مرگ ، مسیر کمال می باشد چون با مردن هیچ موقع ما کم نمی شویم بلکه بر توانایی های ما و بی نیازی ما افزوده می شود و مرگ کامل شدن است نه نابود شدن.
پس در دنیا باید یکبار بمیریم قبل اینکه مرگ نهایی رخ دهد تا بدانیم که چه باید بکنیم و چه نکنیم و انرژی ذهنی خودمان را صرف چه اموری در دنیا کنیم.
با نصیحت که کسی تغییر نکرده ، بلکه با تجربه است که ما تغییر می کنیم
برای همگی عزیزان از جمله خودم مرگ قبل مرگ را از خداوند جان خواستارم
مجید امیری در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۴ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۴۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۳۳ - منع کردن انبیا را از نصیحت کردن و حجت آوردن جبریانه:
بیت: قفل بر دلهای ما بنهاد حق کس نداند برد بر خالق سبق
اشاره دارد به آیه 24 سوره محمد: أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَیٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا.
آیا منافقان در آیات قرآن تفکر نمیکنند یا بر دلهاشان خود قفلها (ی جهل و نفاق) زدهاند.
مجید امیری در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۴ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۱۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۳۱ - وخامت کار آن مرغ کی ترک حزم کرد از حرص و هوا:
بیت: اِن عُدتُم کذا ، عُدنا کذا / نَحنُ زَوّجنَاالفِعالَ بِالجَزا.
اشاره به این آیه از قران دارد: عَسَیٰ رَبُّکُمْ أَنْ یَرْحَمَکُمْ ۚ وَإِنْ عُدْتُمْ عُدْنَا ۘ وَجَعَلْنَا جَهَنَّمَ لِلْکَافِرِینَ حَصِیرًا.یعنی:امید است خدا به شما (اگر توبه کرده و صالح شوید) باز مهربان گردد و اگر (به عصیان و ستمگری) برگردید ما هم (به عقوبت و مجازات شما) بازمیگردیم و جهنم را زندان کافران قرار دادهایم.
اگر شما اینطور به عقب برگردید، ما هم همینطور برمی گردیم
فعل را با فاعل مزدوج کردیم.
Mamad Z۶۵ در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۴ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰:
نسخه قزوینی واقعا نسبت به سایه و خانلری و آقای قمشه ای خیلی ضعیف تره،، بازار شوق گرم شد آن سرو قد کجاست،،، سرو قد اشتباست،، چون جان بر روی آتش رو میخواد سپند بشه و اینکه گرما و شوق و گرمی ربطی به سرو نداره،، سرو برای بالا بلندی و،،، است،، بازار شوق گرم شد آن شمع قد (یا شمع رخ در بعضی نسخه ها) درست تر و منطقی تر و متناسب تر به نظر میرسد،،، و گر طیره می نمایی و گر طعنه میزنی از لحاظ آوایی و ارتباط خیلی درست تر از جلوه می نمایی و طعنه میزنی هست،، البته خب نسخه قزوینی نسخه ای هست که اکثر خوانش ها از روی اون انجام شده،، ولی خانلری نشر خوارزمی و حافظ به سعی سایه، ازش به مراتب بهتر و قوی ترن
Mamad Z۶۵ در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۴ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶:
من نسخه های خانلری و سایه و الهی قمشه ای رو از این غزل دیدم،، دلم ربوده لولی وشیست بهتره تا رمیده،،،، و بخواه جام و گلابی به خاک آدم ریز،، فقط درستش رو در کتاب 365 روز با حافظ الهی قمشه ای دیدم،، بخواه جامی و شرابی به خاک آدم ریز،،، حتی استاد شجریان هم در یک سخنرانی گفت جای گلاب تو گلابدونه،، جام توش شراب میریزن و درستش شراب هست نه گلاب... البته من کاری به تأویل و تفاسیر معنوی ندارم ولی ساختار ظاهری منطقی رو آدم میتونه متوجه بشه
سودابه مهیجی در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۴ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۲۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳:
بیت هفتم باید چنین باشد : بیفکنید درین ره سر بریدهی ما را
حامد م. در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۴ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۰۱ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیفها » شمارهٔ ۱۰ - از خون جوانان وطن لاله دمیده:
وزن این اشعار، مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن(مستفعل مستفعل مستفعل مستف) می باشد.
افسانه چراغی در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۳ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۰۹ دربارهٔ عبدالواسع جبلی » گزیدهٔ اشعار » قصاید » مدح - چنان که باد همی تخت جم کشید:
در بیت هفتم هواش به جای هواس باید باشد.
افسانه چراغی در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۳ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۵۹ دربارهٔ عبدالواسع جبلی » گزیدهٔ اشعار » قصاید » شکایت:
معنی بیت اول:
جوانمردی و وفاداری از بین رفته و از آن دو فقط نامی باقی مانده است مثل سیمرغ و کیمیا که وجود ندارند و فقط اسمشان وجود دارد.
ع.ر.گوهر در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۳ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۵۹ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۲۳ - گره گشای:
با سلام
در بیت هشتم ...
می آمد صحیح میباشد لطفا تصحیح بفرمایید
فاطمه زندی در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۳ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۳۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۳:
قیاس کن که چه حالم بود در این ساعت
که در طویله ء نامردمم بباید ساخت...
معنی بیت : برای پرهیزگار همین بند و زندان کافی است که هم آخور ( گرفتار همنشینی با ) نا پرهیز گاران شود..یادآور قصه ء محبوس شدن آهو بچه در آخور خران استدر دفتر پنجم مثنوی .مولانا
Hamed Sh در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۳ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۳۱ دربارهٔ عنصری » رباعیات » شمارهٔ ۲۵:
مصرع اول عبیری درست است
Herman f.khoshsohbatan@gmail.com در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۴ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۴۷ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۳۰: