گنجور

حاشیه‌ها

قطره بقایی در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۷ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۵۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳۰:

یک دقتی در تایپ و املا شود گنجور خالی از اشتباهات نیست..

بدرود

نواب قلی پور در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۷ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۴۳ در پاسخ به کتایون فرهادی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۲ - تخلیط وزیر در احکام انجیل:

سپاس از لطف شما❤🙏

ملیکا رضایی در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۷ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۲۸ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » شاهد افلاکی:

پیوند به وبگاه بیرونی

دانلود این آهنگ .

بسیار زیباست:-))

 

محسن جهان در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۷ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۱۳ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۹:

 تفسیر بیت ۲ بشرح زیر است:

ای بشر عقل جزئی تو در مقایسه با فضای بیکران عشق مانند قطره‌ای جدا مانده از دریای عدم است. لذا درک این عقل درمانده از فضای لایتناهی عشق غیر ممکن است. 
تنها راه فهم آن از طریق استحاله درونی انسان میسر است، که برای این منظور باید از کلیه تعلقات ذهنی جهان مادی دست کشید.

سید سراج حمیدی در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۷ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲:

آواز استاد بنان با همراهی تار استاد شهناز (اجرایی خصوصی در سال ۱۳۵۸) از این غزل زیبا بسیار شنیدنی‌ست.  

احمـــدترکمانی در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۷ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۵۱ در پاسخ به ملیکا رضایی دربارهٔ رهی معیری » چند قطعه » قطعهٔ ۱۳ - سخن‌پرداز:

سلاو بانو

چقدر زیبا گفتید.خوشم اومد.:))

مهرداد فیلی در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۷ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۲۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۷ - نعت دوم:

با درود فراوان

در بیت : راهروان عربی را تو ماه   یاوگیان عجمی را تو راه

که عربان راه رو شب را برایشان با ماه روشن کن و بیهودگویان ایرانی ( عجمی ) را راه درست نشان بده

این چه تعبیری از ما ایرانیان است مایی که سر لوحه زندگیمان گفتار و پندار و کردار نیک بوده و نخستین یکتا پرست بوده ایم را یاوه گو وبیهوده گو گوید و تناقص آنجا است که در بیت چهارم بخش هشت - نعمت سوم گوید

روی عجم ران منشین در عرب     زرده روز اینک و شبدریز شب

یکدفعه چه شد که 180 درجه چرخیده و عجم ( گنگ  ما ایرانیان ) را ارجح بخشیده به عرب

ملیکا رضایی در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۷ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۲۷ در پاسخ به حسام دربارهٔ رهی معیری » چند قطعه » قطعهٔ ۱۳ - سخن‌پرداز:

:-)

دل خنده زند بر من من خنده زنم بر دل اینجا ست که می‌خندد دیوانه به دیوانه 

#دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید#:)

رضا س در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۷ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۶:

بیت سوم یک شوخی به سبک خود حافظ علاوه بر اشاره‌ی درست آقای رضا ساقی هم داره:

«گر تو زین دست مرا بی سر و سامان داری

من به آه سحرت زلف مشوش دارم»

میگه اگه منو بی سروسامان کنی جوری آه میکشم که از امواج قدرتمند آه و فریاد من، گیسوانت پریشان شود. ولی اگه دقت کنیم میگه با آه سحر اینکار رو میکنم. در هنگام سحر زلف معشوق که از خواب بیدار شده خودبه‌خود پریشان و آشفته هست و حافظ میخواد کاری که انجام شده رو به قدرت آه خودش منتسب کند!

کوروش در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۷ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۱۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۳۷ - چاره کردن سلیمان علیه‌السلام در احضار تخت بلقیس از سبا:

چقد این بخش پیچیده بود به ویژه ابیات پایانی

خواهشا اگر میتونید تفسیر کنید

بابک بامداد مهر در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۷ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۳:

البته حافظانگی اینجاست؛

به پیرمیکده گفتم که چیست راه نجات

بخواست جام می وگفت عیب پوشیدن.

حالا راه نجات چیست؟اینکه پیر جام می راخواسته یا عیب پوشیدن یا همزمان جام خواستن وعیب پوشیدن.

می خور که صدگناه زاغیاردرحجاب

بهترزطاعتی که دراو روی وریا کنند

بابک بامداد مهر در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۷ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۳:

غزلی پرمحتوا و پرزاویه والبته حافظانه است.

مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست؟

به دست مردم چشم ازرخ تو گل چیدن.

هدف از زندگی چیست؟خیلی ساده ازهمان نگاهی ومنظری که خالق داده گلهای باغ را چیدن .عجبا که همیشه حافظ مردمک چشم ومردم رادر ایهام فروبرده مثل "بر آن مردم دیده ی روشنایی"

حالا هم گل باغ عالم تماشا را به دست مردمک چشم می چیند یعنی خوبیها و خوشیها را ببین وبرو.عیب ها راهم بپوشان اما بدان که هست.

"بخواست جام می وگفت عیب پوشیدن"

هادی رنجبران در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۶ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۵۹:

این غزل شامل سه بخش است. بخش اوّل که ابیات 1 الی 6 را در بر می¬گیرد، تنها «من» سخن می¬گوید، از مخاطب مستقیم، نشانی نیست. صفاتی که «من» در این بخش در بارة خود می¬گوید در جهان واقعی و تجربی ما خوانندگان شعر مصداقی ندارد. بنابراین «منِ» حاضر در جهان شعر، با «منِ» حاضر در جهان واقعی یکی نیست. و به همین سبب، فرامن یا معشوق یا حق یا شمس تبریزی، در مقام انسان کامل است. در ابیات 7 و 8، فرامن که در بخش اوّل شعر، منِ متکلّم بود، تو و مخاطب می¬شود. اکنون عاشق و معشوق، در گفتگویی در برابر هم قرار می¬گیرند. این حال، بیان واقعی را در یکی از تجارب عرفانی نشان می¬دهد که برای عارف در خلال سلوک در مرتبة طریقت حادث می¬شود. در بیت 9 تا 12، وجه سوّم منطق گفتگو تحقّق یافته است که مبتنی بر حالت هشیاری منِ متکلّم است. بدین ترتیب مولانا موفّق می¬شود یک تجربة ناب عرفاتی را که صعود به مرتبة فنا از خویش و بازگشت از آن را به عالم واقعی و هوشیاری بی آنکه در بارة آن سخنی گفته باشد، از طریق شکست منطق گفتار به نمایش درآورد.

۱
۱۶۳۷
۱۶۳۸
۱۶۳۹
۱۶۴۰
۱۶۴۱
۵۸۱۱