گنجور

حاشیه‌ها

برگ بی برگی در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳:

روز وصلِ دوستداران یاد باد

یاد باد آن روزگاران  یاد باد

دوستداران با شادخوارانِ بیتِ دوم و یارانِ بیتِ سوم ، هر سه یک معنا را می رسانند ، دوستداران همان عاشقان هستند ، یعنی همه باشندگانِ عالمِ معنا که روزگاری با انسانِ راه نشین وصل بوده و با وی باده مستانه می زدند ، پس‌حافظ از روزگاری یاد می کند که جدایی و فراقی در کار نبود و انسان نیز پیش از حضورِ در زمین از جنسِ معنا بود و در جوارِ ملائک و فرشتگان بسر می بُرد و کائنات دوستدارِ او بودند ، اما با  بادِ قضای الهی قرعه فال به نامِ او زده شد تا در قالبِ جسم و ماده پای در این جهانِ ماده گذاشته و جانشینِ خدا گردد در روی زمین ، یا به عبارتی خداوند در او ، به خود زنده شود .

کامم از تلخیِ غم چون زهر گشت 

بانگِ نوشِ شادخواران  یاد باد 

پس از جدایی از دوستداران و تولد در این جهانِ مادی ، همزمان با رشدِ جسمی ، انسان ماهیتِ دیگری از هشیاری را بر روی خردِ اصلی که از عالمِ معنا ست می‌تند ، بزرگان آنرا هوشیاری یا عقلِ جزوی نامیده اند که در خدمتِ تن و جسمِ انسان است و ضرورتی ست برای ادامه حیاتِ جسمانی در این جهانِ مادی ، حافظ می‌فرماید با این جدایی ست که غم ِ فراق از دوستداران بر انسانِ عاشق مستولی شده و یادِ روزگاری که وی نیز در جوارِ شادخوارانِ جهانِ غیب و معنا از دستِ ساقیِ کوثر و فراوانی شرابِ عشق می نوشیدند و همچنین طنینِ بانگِ نوشا نوش او را رها نمی کنند  ، رندانِ عاشقی چون حافظ خیلی زود به علتِ این غم پی‌ برده ، آن روزگاران را به یاد می آورند ، اما بیشترِ ما انسانها تا پایانِ عمرِ جسمانی نیز از دلیلِ واقعیِ سرگشتگی و پریشانی و سرمنشأ تلخ کامی خود در این جهان بی خبر هستیم ، غم و دردی متفاوت از عاشقان را تجربه می کنیم ،‌ چرا که آن روزگاران یا اصلِ خود را فراموش کرده ، همچنان و حتی در بزرگسالی اداره کلیه امورِ خود را در اختیارِ خردِ جزویِ شکل گرفته جدید قرار داده و هر روز بجایِ شرابِ عشق ، زهرِ بیشتری بر کامِ تلخِ خود می ریزیم ، با غم و دردهایی چون رنجش و کینه توزی ، خشم ، انتقام جویی ، حرص و طمع ،‌ تکبر و خودخواهی موجباتِ دعواهای خانوادگی ، منطقه ای و سپس جنگهای خانمان سوز جهانی را فراهم می آوریم و این همه  از نتایج زهر نوشی و تلخکامیِ انسان در جهان است .

گرچه یاران فارغند از یادِ من 

از من ایشان را هزاران یاد باد

اما زندگی مقرر کرده است همان شادخوارانِ و هم پیاله های دیروز که ساکنانِ حرمِ عتر و عفافِ ملکوت و دوستدارِ انسانها هستند ، امروز به کمکِ انسان شتافته و یاری رسانِ او  در رهایی از این سرگشتگی ها باشند ، حافظ می‌فرماید گویی آن دوستداران از حالِ انسان بی خبر و در نتیجه فارغ از یادِ وی هستند ، پس عاشقانی چون حافظ لحظه ای از یادِ آنان غفلت نکرده و هزاران هزار  (پیوسته ) ایشان را یاد می کند ، باشد که ندایِ استمدادِ وی را شنیده و در راهِ بازگشت و وصلِ دوباره  به دوستداران  یاری رسانش باشند ، و این درخواست  همان ایجادِ طلب در آغازِ راهِ عاشقی ست .

مبتلا گشتم در این بند و بلا

کوشش آن حق گزاران یاد باد 

حافظ ادامه می دهد اما اینکه انسان گمان می کند دوستداران و شادخواران فارغ از یادِ او هستند گمانی بیش نیست ،‌ بلکه آنان نیز در کار بوده ، حق گذارانی را برای راهنمایی فرستادند تا با آگاهی بخشی ، انسانها را که مبتلا و در بند و دامِ این جهان ( ذهن )  گرفتار شده اند رهایی بخشند ، حق گزاران بزرگان و حکیمانِ الهی همچون مولانا، ‌فردوسی، ‌عطار ، حافظ و سایرِ  طبیبانی هستند که با سعی و کوششِ بسیار توصیه به حق می کنند تا انسانِ مبتلا و دردمند را درمان کنند ، پس‌حافظ که با عمل به پندِ بزرگان از دام و بلاهای این جهان رسته است ، سعی آنان را ارج نهاده و یادشان را گرامی می دارد .

گرچه صد رود است در چشمم مُدام 

زنده رودِ باغ کاران یاد باد 

حافظ می‌فرماید این توفیق بدست آمده که با یاریِ دوستداران و آگاهی بخشیِ حق گزاران به سرانجامی خوش برای وی منتهی شده است الزاماتِ دیگری نیز دارد و آن درخواستِ عاجزانه و استغاثه مُدام و پیوسته به درگاهِ خداوند است تا آنجا که صدها رود از اشکِ چشمانِ عاشق جاری شود ، مصراع دوم ضمنِ اشاره به زاینده رود و باغ کارنِ اصفهان ، باغ کاران را همان حق گزاران می داند که به کشت و کار در باغِ این جهان همت گمارده اند تا رودهای زنده و زندگی بخش در پهنای چمنِ این جهان همواره در جریان باشد و عاشقانِ بسیاری از این رودِ زنده بهرمند گردند .

راز ، حافظ بعد از این ناگفته ماند 

ای دریغا رازداران  یاد باد 

عرفا و انسانهای کامل تا حدودی و آن هم در پرده مجاز به گشودنِ رازهای هستی هستند و حافظ می‌فرماید رازهایِ بسیاری بجز آنچه گفته شد ، وجود دارند اما بزرگان ترجیح داده اند ناگفته بمانند ، پس‌ ای حافظ تو نیز بعد از اینهایی که بیان شد سخن دیگری مگوی ، ای دریغ و افسوس که آن رازداران یعنی انسانهای کامل و پیامبران که آگاه بودند به همه اسرار ، افشای راز های بیشتر از این را مصلحت ندانستند  ، یادشان گرامی باد . " دریغ " همچنین می‌تواند بدلیلِ عدمِ دسترسی به  رازداران باشد تا حافظ از آنان جویایِ سایرِ رازهای ناگفته هستی گردد . در غزلی دیگر به افشای رازِ  یکی شدنِ انسان با خداوند از زبانِ حلاج اشاره کرده می فرماید؛

آن یار کز او گشت سرِ دار بلند / جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد

یعنی عارفان اگر هم خود به رازهای بیشتری دسترسی یافتند ، بی پرده و آشکارا مجاز به افشای آنها نیستند .

 

 

Hadi Golestani در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۸:

شکر و سپاس خدای راکه این چنین زیبا توسط خواجه بزرگوار تمام اصول قمار بازی رو به ما آموخته.

 

فرانسوا کاظمی‌نیا در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۶:

در یکی‌ از قدیمی‌ترین نسخه‌های دیوان حافظ به خط محمد حلوانی و ناصر الکاتب که در بریتیش میوزیوم نگهداری می‌شود به‌جای «پهلوی»، «فهلوی» آمده است. شاملو نیز ، «فهلوی» را ترجیح داده است. این نسخه را خانلری در سال ۱۳۳۷ به چاپ رسانده بود. از این نسخه در دیوان حافظ به تصحیح و توضیح پرویز ناتل خانلری، تحت عنوان نسخه ج یاد می‌شود. 

حسین نورمحمدی در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۵۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۸ - حکایت کردن شاپور از شیرین و شبدیز:

ز نقاشی به مانی مژده داده به رسامی در اقلیدس گشاده

یعنی از نقاشی جهان را به مانی دیگر مژده داده و از رسامی و هندسه بار دیگر در ورود اقلدیس را به عالم خاک برگشاده است

هادی هنرمند در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۵۲ در پاسخ به میثم دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴:

در خوش صدایی شجریان شکی نیست ولی بابا جو زده ها حافظ و سعدی نبودند شجریان ها کجا بودند کل شعرای دنیا مدهوش اینها هستند که شاعر بزرگی چون گوته خود را در مقابل حافظ هیچ می داند وارد حوزه موسیقی تخصصی نمیشم و نخواهم شد که جاش اصلا اینجا نیست،لطفا اینقدر جو زده نباشید.هستند و بوده اند فراوان خوانندگان در طول تاریخ بهتر از شجریان اما به تعداد انگشتان یک دست نیستند در شمار ستارگان ادب چون حافظ و سعدی و مولانا و فردوسی

ابوالفضل عفتی در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۴۴ در پاسخ به سیامک دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۵۵:

ممنون از حاشیه خوبت سیامک جان. اکنون پس از 10 سال و 11 ماه ، تصحیح شما را بر این رباعی اعمال میکنم.

ابوالفضل عفتی در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۵۰:

زیرا که خرابات اصول دینست!

این را از کسی میشنویم که خویش فقیه بود.

ابوالفضل عفتی در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۳۹:

تا ظن نبری که او خیال اندیش است!

ابوالفضل عفتی در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۳۸:

او از مستی ز چشم خود بیخبر است!

ابوالفضل عفتی در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۳۱:

هر چیز که در تصرف عقل آید

بگذار کنون که وقت دیوانگیست

ابوالفضل عفتی در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۲۹:

اندیشه در این واقعه سرگردانست!

ابوالفضل عفتی در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۲۱:

یکی از عمیق ترین اشعار مولوی ، روحی وسیع در کالبد انسانی.

تازه به دوران رسیده🖐🏿 در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۷:

سلام علیکم

بیت هفتم  دارایه مشکل است.

الا ای پیر فرزانه مکن 《منعم》 ز میخانه

کاشانی در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۰۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۰:

بنده در جایگاهی نیستم که نظر بدم و من خود متوجه هستم که به عنوان یک نوجوان علم کافی و لازم را ندارم، اما من هم دوست دارم گاهی دیدگاه و نظر خودم را به اشتراک بگذارم. من عقیده دارم که منظور شاعر در این شعر این نبوده که رفتن و امدن ما به زندگانی بی معنیست، بلکه ایشان در واقع بیان می کنند که خود نمی دانند که معنی این زندگانی چیست اما در تلاش بودند تا کشف کنند و به اجتماع گوشزد کنند که تلاش برای کشف این حقیقت پر اهمیت است. درضمن از نظر من ما همیشه نباید به تمامی موضوع ها به چشم اسلامی و مذهبی بنگریم بلکه بعضی وقت ها باید جدای از دین و مذهب به واقعیت های پنهان از شدت اشکاری بنگریم، زیرا دین می تواند گاهی ادمی را کور و بی حواس کند؛ پس گاه بهتر است دست از نگرش (فقط) اعتقادی برداشته و از تمام جنبه ها و وجوه مخصوصا نقطه نظر خود شاعر به شعر نگاه کنیم تا به دیدی واضح تر از بالای تپه دست یابیم. البته این فقط نظر من است و نمی گویم که کاملا درست است. 

مجتبی در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۳۸ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۱۸:

با احترام به همه دوستان.

این دوبیتی از باباطاهر عزیز ، به شدت مرا مجذوب خودش کرد.

مجتبی در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۲۷ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۹۳:

سلام.

در نسخه "محمد علی فروغی" ، "دو زلفونت بود تار ربابم" هم دیده شده.

نور در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۲۷ در پاسخ به مبتدی76 دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۹:

دوستداران و صاحب رو حرکت ندید، ساکن بخونید.

محسن محسنی در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۰۷ دربارهٔ کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۵۰ - و قال ایضاً بمدحه:

دشن نه دشمن درست است.

هزار سال بمان دوست کام و دشمن مال

ریحان موسوی در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۱۵ در پاسخ به پیرایه یغمایی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:

آفرین سرکارخانم یغمایی نازنین‌مان ،

دقیقا همینطوره .

چطور میتوان شما را یافت ؟‌!

ریحان موسوی در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۱۴ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:

به نظر می‌رسد تعبیر علی آقا صحیح‌تر و معقول تر باشد یعنی مرغ آبی در دل آب است از آب که حیات او وابسته بدان است آسیب نخواهد دید حال چه رسد به مرغان هوا شاید اگر مرغ هوی بود سخن آقای زمانی جای تامل داشت .

۱
۱۳۱۳
۱۳۱۴
۱۳۱۵
۱۳۱۶
۱۳۱۷
۵۸۰۵