گنجور

حاشیه‌ها

رضا تبار در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱:

معنی ابیات

1-صبحدم مرغ چمن با گل نوخواسته گفت

ناز کم کن در این باغ بسی چون تو شکفت

 

- (در افق درخشش حقیقت به سالک) ,استاد معانی تذکر عالمانه ای به سالک مبتدی داد و گفت:

- به خودت نناز که تو تنها از الطاف الهی بهره مند شدی و دیگران را ازآن کمالات بهره ای نیست.افراد زیادی مثل تو است.

 

2- گل بخندید که از راست نرنجیم ولی

هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت

 

- (سالک زنده دل که سراسر نمایش زیبایی و محبت است گفت:حرف درستی زدید) ما از سخن درست آزرده نمی شویم.ولی

-(ادب عشق را فرو نهادی) هیچ عاشقی با معشوق خود با لحن تند صحبت نکرده است!

 

(درست است که گلهای زیادی آمدند و پرپر شدند و از گلستان رخت بربستند ولی نباید قصه احساس زیبا بودن آنها نفی شود که گویا از آن زیبایی ها خبری نبوده است).

 

3-گر طمع داری از آن جام مرصع می لعل

ای بسا در که به نوک مژه ات باید سفت

 

- (ای انسانی که پای در مسیر سلوک گذاشته ای) اگر میخواهی از جام زرین عشق آتشین بنوشی

-(کار ساده ای نیست) چه بساکه باید با نوک مژه ات مروارید سوراخ کنی تا گشوده شوند.

 

(به صرف اینکه به مطلبی رسیدید و آنرا حق دانستید وارد وادی معرفت نشده اید.باید ظرافت روح و روان را به میان آورید.روحی که حکایت از محبت است و با افراد رابطه برقرار و گفتگو می کند).

 

4- تا ابد بوی محبت به مشامش نرسد

هرکه خاک در میخانه به رخسار نرفت

 

-در رسیدن به وادی محبت نه تنها باید شوق محبت به دیگران داشت بلکه

-باید خاک در میخانه (مسلک عشق) را نیز با رخسار خود جارو کنیم(در مسلک عشق و محبت باید خودخواهی و خود بینی را کنار بگذاریم).

 

5-در گلستان ارم دوش چو از لطف هوا

زلف سنبل به نسیم سحری می آشفت

 

- در گلستان ارم(در منازلی که احوالات روحانی برای سالک پیش میاید)این احوالات از نظر خوبی هوا

-زلف سنبل خودش را با نسیم سحری که میوزید آشفته میکرد.

 

(حافظ به زیبایی و ظرافت  شاعرانه خود بیان میکند که وقتی انسان در مسیر عشق و محبت قدم گذاشت چگونه عالم برایش گلستان میشود و نفحات روحانی چگونه همه چیز را برای او می گشاید).

 

6- گفتم ای مسند جم جام جهان بینت کو؟

گفت افسوس که آن دولت بیدار بخفت

 

- (حافظ متذکر میشود که)آن گلستان ارم که جایگاه جم و دیدن حقایق و پایگاه صعود انسان است,اگر با ادامه محبت ادامه نیابد,

-بخت و اقبالی است که فرو می نشیند و از دست می رود.

 

7-سخن عشق نه آن است که آید به زبان

ساقیا می ده و کوتاه کن این گفت وشنود

 

-سخن عشق که همان دوست داشتن و محبت است چیزی نیست که بتوان صرفا  از آن سخن گفت(بلکه باید در ارتباط با دیگران عملا آنرا تجربه  و احساس کرد).

- این یعنی تقاضا کردن  از حضرت محبوب که شوق محبت را در دل سالک لبریز کند.قصه دوست داشتن بالاتر از گفتن و شنیدن است و سخن را باید کوتاه کرد.

 

8-اشک حافظ خرد و صبر به دریا انداخت

چه کند سوز غم عشق نیارست نهفت

 

-حافظ در مسیر ایثار و محبت آنچه را که خرد و صبر (تامل و اندیشه) می خواست بدست آورد, کنار میگذارد و حقیقت را با اشک(انتهای رقت احساس) می یابد.

-اشکی که حکایت از سوز عشقی می کند که هیچ چیز او را آرام نمی کند.

رضا صدر در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۰۴ در پاسخ به kara karimi دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۷۴ - در رثای شهید بلخی:

موافقم. البته این تعبیر منطقی اشکال تکرار قافیه رو حل نمی‌کنه، ولی این اشکالی است که گاه گاه در اشعار بزرگان هم پیش میاد.

بیژن امرایی در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۵۳ در پاسخ به جهن یزداد دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۸:

درود برشما👏کاملا صحیح فرمودین

بیژن امرایی در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۵۲ در پاسخ به نادر دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۸:

درود دوست گرانمایه مغز داستان را اگر خوب بنگریم این داستان نمایش غرور و نامردی و کشته شدن پسری مهربان بدست پدری نادان نیست.این حماسه ی از رویارویی لشگر ایران درمقابل لشگر توران است، کشته شدن هر یک از پهلوانان یعنی شکست لشکر یکی از کشورهای متخاصم.رستم خنجر به قلب خود زد برای وطن. هم خود را کشت هم فرزندش را برای افراشتگی پرچم ایران .حال چه کسی مرداست چه کسی نامرد؟نامردی هم اگر هست آن افراسیاب بد سرشت است که پسری گُرد و وپهلوانی نوخط را بامکرو دغل مقابل پدری قهرمان واسطوره ایرانیان قرار میدهد.چه رستم از وجود پسر آگه باشد که بود،وچه نباشد درهردوصورت باید سهراب را پهلو می درید تا کشور به تاراج نرود .یک لحظه مرگ رستم را تصورکنید.بدرود

کوروش در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۳۰ دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل سی و سوم - دیدمش بر صورت حیوان وحشی و علیه جلد الثعلب:

تو این صد و خورده ای میلیون فارسی زبان یه نفر نیست که به عربی تسلط داشته باشه بیاد اینارو ترجمه کنه ؟ واقعا جای بسی تاسف هست

بیژن امرایی در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۱۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۸:

بادرود به شیفتگان فرودسی و شاهنامه هماهنگونه که میدانید جنگ رستم سهراب،یک نمایشنامه ساده همچون هملت و...نیست دراین آوردگه یگانه فردوسی چند موضوع ملی میهنی برما برمی شمرد ودرپاسداشت آنها دردل انگیزترین قالب ادبیات حماسی یعنی تراژدی  مارا آگاهی می دهد،مهمترین آن گرامیداشت میهن اهورائیست وبرتردانستن این مهم برجان ومال همچو ناموس است،همانگونه که رستم کرد.درنبرد اول رستم دل درگرو فرزند پشتش به زمین میرسد اما درانتهای دلبستگی که مرگ فرامیرسد به ناگاه با دیدن پرچم های واژگون(تصورپهلوان بعدازمرگ خود) ارتش ایران زمین این مهر(مهرپدری)می گسلد وحراست از میهن پهلوان را از خواب غفلت بیدار نموده وبه فریبی جانسوز پسر را به میعادگاه مرگ می کشاند و درادامه آنچه برهمگان آشکاراست. دل درگرومیهن داشتن  پدری را بر جنازه پسر می نشاند.پرچم از دیدگاه رستم که همانا دراینجا خود فردوسی است نشان ایران است وهیچ حسی فراتراز وطن پرستی نزد ایرانیان نیست.داستان نبرد رستم وسهراب درس میهن پرستی است،نه غرور رستم و نه مهر سهراب ونه هیچ حس دیگری دراین میانه مهم نیست.آنجا که پیرمردی عارف در دفاع ازمیهن درمقابل سرباز تا دندان مسلح مغول ایستادگی می کند تا به شهادت برسد شاعری ایرانی نژاد می گوید:

یکدست جام باده و یک دست زلف یار

رقصی چنین میانه میدانم آرزوست

 

 

علی رازنهان در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۰۸ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶ - در ستایش شمس‌الدین محمد جوینی صاحب دیوان:

سعدی نازنین در این قصیده 

چقدر به انسان عاشق و دلباخته تسلی داده 

و چقدر پند و اندرز داده،،، که عشق اینه،عقل اینه 

اما آیا می توان کاری کرد

می توان از طغیان عشق جلوگیری کرد؟؟! 

به فرموده ی خود جناب سعدی 

(فرمان عقل بردن؟ عشقم نمی گذارد) 

انسان عاشق محاسبه ی عقل را نمی فهمد 🙏🏼❤️

حبیب شاکر در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۳۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۶:

سلام بر دوستان 

 

دنیا نکند وفا مبندش دل را 

بی رنج کجا گنج دهد عاقل را؟ 

هشدار، که بیهوده نبازی عمرت 

ور نه بخوری حسرت بی حاصل را 

سپاس از عزیزان

 

دکتر امین لو در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۳:

ثوابت باشد ای دارای خرمن 

اگر رحمی کنی بر نازنینی

در ایام قدیم شغلی به نام خوشه چینی وجود داشت کسانی که فقیر بودند و مزرعه ای نداشتند هنگام درو کردن مزرعه ها پشت سر دروگر ها می افتادند و خوشه هایی را که توسط دروگرها درو نشده بود می چیدند اگر صاحب مزرعه انسان بخشنده و سخی بود عمدا شلخته درو می کرد تا خوشه های بیشتری برای خوشه چین باقی بماند. حافظ در این بیت به این رسم اشاره کرده است.

زهیر در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۲۱ در پاسخ به مستعار فلانی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰۳:

مثنوی، دفتر چهارم، ۷۹، بیت ۸ تا ۲۴:

توضیحاتِ مولوی دربارۀ بایزید که گاهی می‌گفت «انا الحق»:

 

نقل آمد عقل او (بایزید) آواره شد

صبح آمد شمع او بیچاره شد

 

عقل چون شحنه‌ست چون سلطان رسید

شحنهٔ بیچاره در کنجی خزید

(شحنه تقریبا یعنی مأمور حکومت، شما معادلشُ مأمور نیرو انتظامی فرض کن)

 

عقل سایهٔ حق بود حق آفتاب

سایه را با آفتاب او چه تاب

 

چون پری غالب شود بر آدمی

گم شود از مرد وصف مردمی

 

هر چه گوید، آن پری گفته بوَد

زین سری زان آن سری گفته بوَد

 

چون پری را این دم و قانون بوَد

کردگارِ آن پری خود چون بوَد؟

 

اوی او رفته، پری خود او شده

تُرک بی‌الهام، تازی‌گو شده

 

چون به خود آید، نداند یک لغت

چون پری را هست این ذات و صفت

 

پس خداوند پریّ و آدمی

از پری کی باشدش آخر کمی؟

 

شیرگیر ار خون نرّه شیر خَورد

تو بگویی او نکرد، آن باده کرد

 

ور سخن پردازد از زر کهن

تو بگویی باده گفتست آن سخن

 

باده‌ای را می‌بود این شر و شور

نور حق را نیست آن فرهنگ و زور

 

که ترا از تو به کل خالی کند

تو شوی پست او سخن عالی کند

 

گر چه قرآن از لب پیغمبرست

هر که گوید حق نگفت، او کافرست

 

چون همای بی‌خودی پرواز کرد

آن سخن را بایزید آغاز کرد

 

عقل را سیل تحیّر در ربود

زان قوی‌تر گفت که اوّل گفته بود

 

نیست اندر جبّه‌ام الّا خدا

چند جویی بر زمین و بر سما

 

ظاهرِ همۀ این توضیحاتِ مولوی، دقیقا بر آیۀ شریفۀ «و ما رمیت اذ رمیت و لکنّ الله رمی» تطبیق می‌کنه.

زهیر در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۰۷ در پاسخ به آرمان وکیلی صادقی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰۳:

صد البته طبق بعضی از حدیثا، خود امیرالمؤمنین علیه السلام کسانی را که مُصر بر این بودند که امام علی خداستُ به حکم خدا و دین، کشته و سوزانده‌اند.

کمیل در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۵۴ در پاسخ به رحمت مقصودلو دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱:

با سلام  خدمت جناب مقصودلوی بزرگوار.

ضمیر «ش» در اصل برای فعل بگو بوده و در اینجا رقص ضمیر رخ داده و ش بعد از مستی آمده. یعنی در اصل بوده «از مستی رمزی بگویش» یعنی از مستب به او رمزی بگو و چون بعد از حرف اضافه آمده اگر اشتباه نکنم باید نقش متمم داشته‌باشه.

امیدوارم اشتباه نکرده باشم. فرخنده و سرزنده باشید.

زهیر در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۳۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » تک‌بیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۱۵۳۷:

کاش قبل از اینکه بیوفتیم توی سقوطِ هواپرستی، کمی هم عاقبت‌اندیشی کرده بودیم و تا این حد غافل از «مکافاتِ عمل» نبودیم.

«از مکافات عمل غافل نشو»

لاله انوشه lale.anooshe۱۲@gmail.com در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۳۷ در پاسخ به کیدخت کیانپور دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » تک‌بیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۳۸۰:

درود بر دوستان عزیز

منظور از شراب، نوشیدن از خم اگاهی الهی ست و کسی که خیلی اگاه بشه مستی و بی هوشی و غرق در مجاز بودن انسانها رو می فهمه

در حقیقت صائب داره به اندوه همراه دانستن و فهمیدن و درک کردن اشاره می کنه

داریوش در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۲۰ دربارهٔ سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر » بخش ۳۰ - حکایت در بی‌وفایی:

با سلام و ادای احترام در بیت زیر

گشت پدرش چو ماه نو باریک         شد جهان پیش پیرزن تاریک

واژه  "پدرش " اشتباه و بجای آن می بایست" بدرش " جایگزین شود  

بدر= ماه کامل        ماه نو باریک =  هلال ماه در اول ماههای قمری

یعنی ماه کامل او مبدل به هلال باریکی گشت       و دنیا در چشم پیرزن تاریک شد 

امیر رحیمی در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۱۷ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » ابتدای کلیله و دمنه، و هو من کلام بزرجمهر البختکان » بخش ۷:

پیوند به وبگاه بیرونی

در صورت تمایل این بخش را به صورت پادکست در آزر آرشیو گوش دهید 

نردشیر در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۳۴ دربارهٔ عطار » اسرارنامه » بخش بیست و دوم » بخش ۵ - الحکایه و التمثیل:

مثالم کعبتین شش سو اید

که تا خود بر کدامین پهلو آید

محمود آزاد در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۵۵ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۴۶۲:

از بیم رقیب جستجویت نکنم
وز طعنه خلق گفت‌و‌گویت نکنم
لب بستم و از پای نشستم اما
این را نتوان که آرزویت نکنم

این رباعی شگفت انگیزه و سخنم این نیست که چه کسی سروده،مهم این است که هنگام سرودن این رباعی خدا بر دل و زبان سراینده نمود پیدا کرده 

خدایا 🙏

مهدی اسماعیلی رخ در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۴۸ دربارهٔ یغمای جندقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶:

تا شاهد مهرت را نبود غم دلتنگی

حامد آذربایجانی در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۴۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۴:

درود.

جناب بهرام مشیری در برنامه‌ی سرزمین جاوید اشاره داشتند که بیت نوزدهم این شعر غلط است و درست آن، چنین است:

خم آورد پشت و سنان ستیخ/ بزد تند و برکند هفتاد میخ

۱
۱۰۴۰
۱۰۴۱
۱۰۴۲
۱۰۴۳
۱۰۴۴
۵۷۰۴