گنجور

حاشیه‌ها

جهن یزداد در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ تیر ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۰۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱۲:

از این سروده و بخشهای پیشین  به خوبی نامردی و پلیدی و بیشعوری خاندان  اسفندیار پیداست  چگونه با دل و  پشت و پناه  ایران رستم پهلوان چنین میکنند

جهن یزداد در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ تیر ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۵۱ در پاسخ به دکتر امین لو دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱۰:

پالهنگ= پالا هنگ=پالا کش - پالا  اسب  زاپاس را گویند اسبی که در کنار اسب خود میکشیدند تا اگر  اسب زیرین خسته شود  اسب دگر را سوار شوند  و هنگ به چم کشیدن است  در کارنامه میخوانیم که  سواران بر سر چاه آب هیختندی = سواران بر سر چاه آب میکشیدند  - هیزه در چاه  افکنم و آب آهنجم -

جهن یزداد در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ تیر ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۳۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۹:

در این سروده نیز مانند دو بخش پیشین   پلیدی و  بزهکاری و نامردی خاندان اسفندیار پیداست بهمن انچنان نامرد و خودخواه بود که نزد زال از اسپ پیاده نشد و  رستم را هم  با غلتاندن سنگ از کوه خواست بکشد  وانگاه خود با این پلیدی از رستم میترسد که او را با زهر بکشد

مریم بکوک در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ تیر ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۳۰ دربارهٔ ایرج میرزا » اشعار دیگر » شمارهٔ ۱ - من گرفتم تو نگیر:

با احترام به همه ی بانو های ایران زمین حرفش کاملا درسته همونطوری که برای بانوها هم همین حرف درسته. یعنی اونا هم نباید اشتباه کنن و خام مردا بشن. منتها چون شاعر مرد بوده از زبان یک مرد مسئله ازدواج رو نقد کرده. پس به اصل حرف آقای ایرج میرزا نمیشه ایراد گرفت!

جهن یزداد در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ تیر ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۲۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۸:

از این سروده و بخش پیش پیداست که  خاندان اسفندیار چه اندازه پست بودند و چگونه با خاندان رستم که پشت و پناه ایران بودند به خواری برخورد کردند

جهن یزداد در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ تیر ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۱۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۷:

براستی در این سروده  پلیدی  خاندان اسفندیار پیداست رستم  ان فرمانده  ایران پناه  را  و دل و پشت و پناه ایرانیان  را  که همه ایران  بدو زنده اند  چنین خوار میدارد ؟

جهن یزداد در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ تیر ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۱۵ در پاسخ به سجاد دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۷:

گیهان خدیو نام خداوند است  (به شاهان نیز میگفتند خدیو به چم صاحب است و گیهان خدیو دارنده گیهان است) راه   دین خداوند مانند روز روشن  و خو افروز شد و راه دیوو  و بد آموزی  نهان شد 

(شید بچم درخشانی است  و خور شید   خور  فروزان را گویند)

مریم بکوک در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ تیر ۱۴۰۲، ساعت ۰۵:۴۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۰:

حکیم نظامی در هفت پیکر میفرماید:

ایستاده چو دزد پنهانی

وآنچه دانی، چنانچه میدانی

جناب سعدی در ابتدای این حکایت که : در عنفوان جوانی چنانکه افتد و دانی به این بیت نظری داشته اند.

احمد ر در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ تیر ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۷:

شبی بربود ناگه شمس تبریز

ز من یکتا دو تایی من چه دانم

به نظرم بیت آخر مفهومش این باشه که مولوی داره میگه یه شبی شمس تبریزی یک، دوتایی رو از من ربود. یعنی نماز شب یا نماز صبح ام قضا شد.

به قول سعدی

دوگانه ای به درگاه یگانه بگزارد.

سفید در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ تیر ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۵۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب:

 

به بینندگان آفریننده را

نبینی، مرنجان دو بیننده را...!

 

Nabi M در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۱۹ دربارهٔ اقبال لاهوری » زبور عجم » بخش ۱۳۸ - تمهید گلشن راز جدید:

بند ۲، بیت سوم، «گهی "نارش" ز برهان و دلیل است»، صحیح است. 

سفید در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:

 

که چشمْ نابینا شود چون بگذرد از حد بُکا...

 

سفید در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:

 

گر هفت بحر آتش شود من درروم بهر لقا...

 

نسیم بهاری در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۳۰ در پاسخ به پویان دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۶:

در کتاب معجزات شعر و سخن پارسی از استاد حسین وصال هم به این نکته اشاره شده است.

سفید در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:

 

یا بگذرد یا بشکند کشتی در این گرداب‌ها... 

 

فاطمه زندی در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۱۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰:

#غزل شمارهٔ _ ۲۰۰

وزن :  فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن
(رمل مثمن مشکول مشکول)


۱_ چه کسی؟ که هیچ کس را به تو بَر نظر نباشد
که نه در تو بازمانَد مگرش بَصَر نباشد

چه کسی: چه کسی هستی؟ کیستی؟‍‌ «ی »در اینجا شناسه است .«ز ماندن در اینجا به معنای از حرکت باز ایستادن »است و به این اعتبار «در» به معنای پیش ،نزد یا« به سبب »خواهد بود. می‌توان «بازماندن »را به معنای«فرو ماندنو حیران شدن»نیز گرفت. چشم بصر، چشم ، چشم بصیرت .معنای بیت :تو کیستی که هر کس گذرش به تو بیفتد (با دیدن جمالت) از حرکت باز می‌ایستد و پیش تو میخکوب می‌شود، مگر اینکه چشم بصیرت نداشته باشد در این صورت به سادگی از کنار تو خواهد گذشت).


۲_ نه طریقِ دوستان‌ست و نه شرطِ مهربانی

که ز دوستی بمیریم و تو را خبر نباشد

نه طریق دوستان است: این راه رسم را  دوستی نیست، ز دوستی بمیریم: از شدت مهر و محبت بمیریم.

۳_مَکُن! اَر چه می‌توانی که ز خدمتم برانی

نزنند سائلی را که دَری دگر نباشد

سایل: نیازمند .معنای بیت: اگرچه می‌توانی مرا از حضور خود طرد کنی، اما چنین کاری نکن، وقتی تنها یک در برای گدایی وجود داشته باشد و گدا نتواند به در دیگری روی آورد ،نباید او را طرد کرد.

۴_ به رَهَت نشسته بودم که نظر کنی به حالم

نَکُنی، که چشمِ مستت، ز خُمار، بَرنباشد

چشم مست :چشم خمار،  بر نباشد: باز نیست. «بر» در اینجا به معنای« باز و بالا» است.

۵_ همه شب در این حدیثم که خُنُک تَنی که دارد
مُژه‌ای به خواب و بختی که به خواب دَرنباشد

 

همه شب: سراسر شب .همه شب در این حدیثم: تمام شب با خود می‌گویم. خنک تنی: خوشا به حال کسی .مژه :در اینجا مراد« چشم» است .به خواب در نباشد:در خواب نباشد «بختی که به خواب در نباشد یعنی بخت بیدار و مساعد.
۶_ چه خوش‌ست مرغِ وحشی که جفایِ کَس نبیند
من و مرغِ خانگی را بکُشند و پَر نباشد

جفا :بی مهری معنای بیت:خوشا به حال پرنده وحشی که قدرت پرواز دارد و از هیچ کس بی‌مهری و آزار نمی‌بیند( بی‌مهری و آزار کسی را تحمل نمی‌کند)، من و مرغ خانگی را با این که می‌کشند ،قدرت پرواز نداریم.

۷_ نه من آن گناه دارم که بترسم از عُقوبَت

نظری که سَر نبازی، ز سَرِ نظر نباشد

نظر:۱_نگاه۲_ نظر در زبان عرفان به دیدن و احساسی لطیف و معنوی اطلاق می‌شود که به وسیله آن می‌توان حقیقت را دریافت. در واقع «نظر» چشم حقیقت بین  باطنی ست. پس اهل نظر یا صاحب نظر کسی است که بینش درست و دقیق و ذوق زیبایی شناس دارد. معنای بیت:من گناهی نکرده‌ام که از مجازات آن بترسم نظربازی و نگاهی که در راه آن از جان خود نگذری از روی صاحب نظری نیست و ارزشی ندارد

۸_ قَمَری که دوست داری، همه روز دل بر آن نِهْ!

که شَبیت خون بریزد که در او قمر نباشد

قمر ماه:ماه، استعاره از «معشوق زیبارو » دل بر( چیزی )نهادن: به کنایه یعنی« پذیرفتن ،تن در دادن، آمادهٖ( چیزی) نهادن معنای بیت: اگر ماه رویی را دوست داری همواره باید آماده آن باشی که در شبی تاریک و بی مهتاب(در شب تاریک جدایی )خونت را بریزد.

۹_چه وجودِ نقشِ دیوار و چه آدمی که با او

سخنی ز عشق گویند و در او اَثَر نباشد

چه... و چه:( بر یکسانی و برابری دلالت دارد)  نقش: دیوارکنایه از« انسان یا چیز بی‌روح و فاقد جاذبه» معنای بیت :آدمی که وقتی با او از عشق سخن می‌گویند تحت تاثیر قرار نگیرد، با نقش دیوار فرقی ندارد.

۱۰_ شب و روز رفت باید قَدَمِ رَوَندگان را

چو به مَأمَنی رَسیدی، دگرت سفر نباشد


روندگان :۱_مسافران ۲_ رهروان، سالکان راه حق. مأمن جای امن. پناهگاه مراد «مقام رضا» است که بعد از مقام توکل و بالاترین و آخرین مرحله سلوک است.«رضا »به معنای تسلیم شدن سالک در برابر ناملایمات و سختی‌ها بدون هیچ گونه ناخشنودی قلبی ست سفر: رفتن از شهری یا جایی به شهری یا جایی دیگر سفر در عرفان عبارت است از« توجه دل به حق» معنای بیت: همان گونه که پای مسافران (از بیم راهزنان و دزدان) باید شب و روز در حرکت باشد تا به جای امن برسند و از سفر بیاسایند. سالکان راه عشق از (بیم وسوسه‌های نفس) باید شب و روز در حرکت باشند تا به مقام رضا برسند، از آن پس دیگر و از سفر می آسایند . از این پس دیگر به تعبیر عطار در منطق الطیر،« روش»(= رفتن ،سفر، سلوک) در کار نخواهد بود، آنچه هست« کشش» است: «هفتمین وادی فقر است و فنا/ بعد از این روی روش نبود تو را 
در کشش افتی روش گم گرددت /گر بود یک قطره قٔلزوم گرددت».


۱۱_ عَجَب‌ست پیشِ بعضی که تَر است شعرِ #سعدی
ورقِ درختِ طوبیٰ‌ست چگونه تَر نباشد

تر ۱_ به عنوان صفت شعر روان آبدار لطیف تازه در مقابل خشک) سبز
: طوبی:به روایت اسلام طوبی درختی است در بهشت که خدا آن را دست قدرت خویش کاشته است که در هر نقطه ٔ بهشت شاخه بی از آن هست.گفته اند میوۀ این درخت حامهً بهشتیان است ..

شرح :محمد علی فروغی 

سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟

از گلستان ِ ما بِبَر طبقی 

شاد و تندرست باشید .

محمود خوش چین در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴۵:

ندای فاعتبروا بشنوید اولوالابصار

نه کودکید سر آستین چه می‌خایید

احسان چراغی در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۲، ساعت ۰۵:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۶:

بند همه غم‌های جهان بر دل من ...

المنة لله که دلم صید غمی شد

کز خوردن غم‌های پراکنده برستم

یزدانپناه عسکری در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۲، ساعت ۰۵:۲۵ دربارهٔ میبدی » کشف الاسرار و عدة الابرار » ۵۵- سورة الرحمن‏ » ۱ - النوبة الاولى:

6- وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ یَسْجُدانِ (و درخت خرد و درخت بزرگ سجود می برند هر دو اللَّه را).

***

وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ یَسْجُدَانِ‌ (الرحمن، آیه 6) مفسری که با احتمال وقوع توریه در یک گفتار هنرمندانه آشنا نباشد، هرگز از انگیزه ی لازم برای تحقیق در معنای واژه « نجم» برخوردار نخواهد شد. (1)

***

[یزدانپناه عسکری]

وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ یَسْجُدان‏ -  الرحمن : 6

سر رسید تفکیک درهم آمیختگی اعمال مجرمین مشفقین در مواضع (پیشانی، دستها، زانوها و سر انگشتان بزرگ دو پا (حُنُوطاً – حَنْطاً).

وَ وُضِعَ الْکِتابُ فَتَرَی الْمُجْرِمینَ مُشْفِقینَ مِمَّا فیهِ وَ یَقُولُونَ یا وَیْلَتَنا ما لِهذَا الْکِتابِ لا یُغادِرُ صَغیرَةً وَ لا کَبیرَةً إِلاَّ أَحْصاها وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَدا - الکهف : 49

تَرَی الظَّالِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمَّا کَسَبُوا وَ هُوَ واقِعٌ بِهِمْ - الشوری : 22

نَجَّمَ‏- تَنْجِیماً [نجم‏]: نَجَّمَ الدَّیْنَ: واگذاری دَین به گاه سر رسید و مواجهه.

وَ یُعَلِّمُکَ مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحادِیثِ‏ - یوسف : 6 (بازگشت و حدیث و به یاد آوردن تجربیات زندگی تا بدو حیات.)

وَ النَّجْمِ إِذا هَوی‏ - النجم : 1

سر رسید تفکیک و پالایش نیروی حیات از مجموعه تجربیات در ساق مجرمین مشفقین.

وَ نَسُوقُ الْمُجْرِمینَ إِلی‏ جَهَنَّمَ وِرْدا – مریم : 86

وَ الْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاق - القیامة : 29

یَوْمَ یُکْشَفُ عَنْ ساقٍ وَ یُدْعَوْنَ إِلَی السُّجُودِ فَلا یَسْتَطیعُون‏ - القلم : 42

«ما کان اللّهُ لِیُنْذِرَ المؤمنین علی ما أَنْتُم علیه حتی یُمَیِّزَ الخبیثَ مِنَ الطیب» آل عمران : 179 -  مؤمن نباشد تا خبیث را از طیب پاک نگرداند! خبیث، جرم آدمیت و بشریت است، و طیب جان ودل است که از همه طهارت یافته است.

«فَنَسوقُ‏ المُجرمین‏» و هم الّذینَ استحقُّوا المقامَ الّذی ساقَهُم إلیهِ بریحِ الدَّبُورِ التی أهْلَکَهُم عن نفوسِهم بِها فهُوَ یَأخُذُ بِنواصِیهم و الرِّیحُ تَسوقُهُم- و هی عَینُ الأهواءِ الّتی کانوا علیها- إلی جهنّمَ  (فصوص الحکم، دار إحیاء الکتب العربیة - قاهره، چاپ: اول، 1946 م. فص حکمة أحدیة فی کلمة هودیة ص106)

إِذْ قالَ یُوسُفُ لِأَبیهِ یا أَبَتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لی‏ ساجِدین‏ - یوسف : 4

ساجدین: جدا کردن، فراق و مفارقت ، فارق میان نیروی حیات و اعمال و تجربیات زندگی است. فرقان نتیجه و حاصل تقوی به سجده است.

___________

(1) - منبع مقاله : زیر نظرگروه قرآن پژوهی پژوهشگاه به کوشش: نصیری، علی؛ ‌( 1387)، معرفت قرآنی: یادنگار آیت الله محمدهادی معرفت (رحمة الله علیه)، تهران: سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ اول

احسان چراغی در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۲، ساعت ۰۵:۲۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۷:

پیش از آب و گِل من، در دل من، ...

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

۱
۱۰۱۸
۱۰۱۹
۱۰۲۰
۱۰۲۱
۱۰۲۲
۵۷۰۴