گنجور

حاشیه‌گذاری‌های فرهود

فرهود


فرهود در ‫۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۵۲ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۴۲ - مقالت دوازدهم در وداع منزل خاک:

تا بتوان از دل دانش‌فروز دشمن ...

تا بتوان از دل دانش فروز

دشمن خود را به گُلی کُش چو روز

 

مصرع دوم اشاره به داستان بعد است یعنی دو حکیم رقیب.

منظور از دو حکیم رقیب، انسان و منزل‌خاک است.

 

فرهود در ‫۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۲۴ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۴۱ - داستان موبد صاحب‌نظر:

ای که مسلمانی و گبریت نیست ...

مصرع دوم دو جمله است. چشمه هستی اما قطره‌ای آب نداری.

 

فرهود در ‫۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۲۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۴۱ - داستان موبد صاحب‌نظر:

خیز و رها کن کمر گل ز دست کاو ...

کمر بستن یعنی قصد کردن

 

فرهود در ‫۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۰۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۴۱ - داستان موبد صاحب‌نظر:

زلف بنفشه رسن گردنش دیدهٔ نرگس درم دامنش

نظامی در این شعر از نگاه یک موبد، جهان را شرح می‌کند که این موبد عمر را زودگذر می‌بیند. به بنفشه نگاه می‌کند که از خود خبر ندارد زلفش به مثال رسنی است که او را به دار می‌کشد و نرگس خبر ندارد که گلبرگهایش به دامنش خواهد ریخت مانند درهمی (که به پای کسی که به دار آویخته شده ) ریخته‌اند.

از وجه شباهت درهم به گل نرگس آن است که گل نرگس شبیه درهم سیمگون و سپید است و نیز آنکه نرگس شش پر دارد. واحد پول درهم در قدیم شش دانگ بوده است.

 

فرهود در ‫۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۲۸ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۵۷ - داستان هارون‌الرشید با موی‌تراش:

دور خلافت چو به هارون رسید رایت عباس به گردون رسید

عباس منظور عباسیان است.

 

فرهود در ‫۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۲۷ در پاسخ به انوشه روان دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۵۷ - داستان هارون‌الرشید با موی‌تراش:

در نوروزنامه هم از کلمه حجام استفاده شده نه حلاق.

 

فرهود در ‫۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۲۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۵۷ - داستان هارون‌الرشید با موی‌تراش:

چون قدم از منزل اول برید گونه حجام دگرگونه دید

در گذشته حجامت‌گر‌، سلمانی نیز می‌کرده است.

کلمه حلاق را اصلا استفاده نمی‌کرده‌اند برای این شغل. ( اگرچه حلاق معنی سلمانی هم می‌دهد و حالق یعنی داروی زایل کننده مو)

ناصرخسرو در سفرنامه‌اش می‌نویسد: « ...همه حجام نشسته موی سر تراشند...»

غزالی، کیمیای سعادت : « ... برو نزدیک حجام شو تا محاسن تو جمله فرو سترد ... »

بنابراین در اینجا هم حجام درست است نه حلاق.

 

کاش من حجام بودم تا به وقت سر تراش

بهر صدقه دائما گرد سرت گردیدمی

امیرخسرو دهلوی

 

خواجه بزرگ است و مال دارد و نعمت

نعمت و مالی که کس نیابد از آن کام

بخلش آنجا رسیده‌است که نگذاشت

شوخ به گرمابه‌بان و موی به حجام

عسجدی، قرن ۴

 

 

فرهود در ‫۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۰۲ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۹ - نعت چهارم:

مهد براهیم چو رای اوفتاد نیم ...

عهد بَراهیم چو رای اوفتاد

 

فرهود در ‫۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۱۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۵ - در معراج:

ریخته نوش از دم سیسنبر‌ی بر دُم این عقربِ نیلوفر‌ی

سیسنبر یا سوسنبر علاج عقرب‌گزیدگی است.

 

فرهود در ‫۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۵۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۴ - در نعت رسول اکرم:

همچو الف راست به عهد و وفا اول و آخر شده بر انبیا

اول و آخرین حرف کلمه انبیا الف است.

 

فرهود در ‫۹ ماه قبل، یکشنبه ۹ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۱۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۵ - در معراج:

مرغ الهیش قفس پر شده قالبش از قلب سبک‌تر شده

قفس‌بَر شده هم نوشته شده است. چون در مصرع بعد می‌گوید که 

«قالبش از قلب سبکتر شده»

 

 

فرهود در ‫۹ ماه قبل، یکشنبه ۹ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۷:

به میان بیست مطرب چو یکی زند ...

به میان بیست مطرب چو یکی زند مخالف/ همه گم‌کنند ره را چو ستیزه شد قلاوز

چند اصطلاح موسیقی در این بیت هست:

ره یعنی مقام (یا شاید آهنگ) 

مخالف زدن: تغییر مقام (یا شاید در اینجا اشتباه زدن)

چه رَه بود این که زد در پرده مطرب؟ (حافظ)

قلاوز (رهبر دسته نوازندگان که نوازندگان باید پیوسته به او توجه می‌کرده‌اند در عکس برخی از گروه‌های موسیقی دوره قاجار که مانده است در کنار نوازندگان و خواننده، شخصی هم دیده می‌شود که طوری می‌نشسته که نوازندگان او را ببینند منبعی ندیده‌ام که رهبری به چه شکل بوده مسلما از سایرین تجربه بیشتری داشته و شاید گاهی با گروه ساز می‌زده است یا شاید همیشه بدون ساز بوده است عکس نمونه‌ای را در اینجا می‌گذارم  از نوازندگان دوره قاجار؛ نفر آخر سمت راست احتمالا قلاوز بوده و نفر آخر سمت چپ خواننده )

البته شیوه موسیقی در زمان مولوی با دوره‌های اخیر متفاوت بوده است. آن‌طور که سلطان ولد در شعری گفته‌است مولوی پول زیادی را صرف پرداخت به نوازندگان می‌کرده است طوری که سلطان ولد می‌گوید برای مطرب‌ها در مجلس سماع مولانا رمقی باقی نمی‌مانده است و خواننده دیگر توان خواندن نداشته است اما مولانا همچنان چرخ می‌زده و سماعش ادامه داشته است. سلطان ولد می‌گوید در قونیه قوالی (خواننده‌ای) نمانده بود که گلویش از زیاد خواندن نگرفته باشد.

سیم و زر را به مطربان می‌داد

هرچه بودش ز خان و مان می‌داد

یک نفس بی‌ سماع و رقص نبود

روز و شب لحظه‌ای نمی‌آسود

تا حدی که نماند قوّالی

کو ز گفتن نگشت چون لالی

همه‌شان را گلو گرفت از بانگ

جمله بیزار گشته از زر و دانگ

(ولدنامه)

 

ضمنا قلاوز رهبر کاروان هم معنی می‌دهد که راه را به کاروانیان نشان می‌داده است.

 

 

 

فرهود در ‫۹ ماه قبل، یکشنبه ۹ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۴۲ در پاسخ به یاسین مشایخی دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه » بخش ۴ - در معراج پیغمبر اکرم:

منظور نظامی از فضول در اینجا «استاد‌نما»‌های بی‌هنر بوده که آن زمان هم اینگونه افراد کم‌تعداد نبوده‌اند. وگرنه نظامی چطور می‌تواند به فردوسی طعنه بزند؟

 

نظامی فردوسی را دانای طوس و چهر‌ه‌‌آرای عروس سخن می‌نامد.

 

سخنگوی پیشینه دانای طوس         که آراست روی سخن چون عروس

 

 

 

فرهود در ‫۹ ماه قبل، یکشنبه ۹ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۰۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه » بخش ۴ - در معراج پیغمبر اکرم:

به شبرنگی از شب‌چرا گشته مست ...

به شبرنگی از شب‌چرا گشته مست       چو ماه آمده شب‌چرائی به دست

 

شبرنگ در اینجا یعنی براق

شب‌چرا (دو معنی دارد یکی شب‌چره یعنی نُقل و میوه و شیرینی مهمانیِ شب دیگری چریدن اسب در شب

شب چرا در مصرع دوم یعنی شب‌چراغ یا گوهر شب‌چراغ )

 

 

فرهود در ‫۹ ماه قبل، یکشنبه ۹ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۴۵ دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل پانزدهم - فرمود که هرکه محبوب است خوب است:

هرکسی روی به کسی آورده است و ...

سطر ۱۲ از بند سوم:

« خدو زده‌اند » درست است یعنی شمشیر زده‌اند، جنگیده‌اند.

 

فرهود در ‫۹ ماه قبل، یکشنبه ۹ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۰۰ دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل پانزدهم - فرمود که هرکه محبوب است خوب است:

« آخر من تا این حد دل دارم »

یعنی به حدی دل من قوی است. آنچیزی که گفته‌اند درون چون کوه.

 

فرهود در ‫۹ ماه قبل، شنبه ۸ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۰۳ دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل چهل و سوم - هر کسی چون عزم جایی و سفری می‌کند:

دل گفت مرا تخته غلط می‌خوانی       من لازم خدمتم تو سرگردانی

ملازم صحیح‌تر به نظر می‌رسد بجای لازم. ملازم یعنی خدمتکار پیوسته همراه.

در چند سطر بالاتر ( ملازم ) آمده است.

 

فرهود در ‫۹ ماه قبل، شنبه ۸ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۳۲ دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل پنجاه و سوم - فرمود اولّ که شعر می‌گفتیم داعیه‌ای بود عظیم:

از تصحیح فروزانفر این بند به اینصورت آمده:

معتزله می‌گویند که خالق افعال بنده است، و هر فعلی که ازو صادر می‌شود بنده خالق آن فعل است . نشاید که چنین باشد . زیرا که آن فعلی که ازو صادر می‌شود یا بواسطهٔ این آلت است که دارد مثل عقل و روح و قوتّ و جسم ، یا بی‌واسطه . نشاید که او خالق افعال باشد به واسطه‌ی اینها، زیراکه او قادر نیست بر جمعیت اینها. پس او خالق افعال نباشد به واسطه‌ی آن آلت چون آلت محکوم او نیست، و نشاید که بی این آلت خالق فعل باشد. زیرا محال است که بی‌آن آلت ازو فعلی آید. پس علی‌الاطلاق دانستیم که خالق افعال حق است نه بنده.

 

فرهود در ‫۹ ماه قبل، شنبه ۸ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۵۳ دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل پنجاه و سوم - فرمود اولّ که شعر می‌گفتیم داعیه‌ای بود عظیم:

ز دزدی صاع آوریده خبر
بدین داستان من شدم چون شرر

شمسی ( یوسف و زلیخا )
 

فرهود در ‫۹ ماه قبل، جمعه ۷ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۰۴:۰۸ دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه » بخش ۱ - به نام ایزد بخشاینده:

تویی کز شکستم رهایی دهی وگر بشکنی مومیایی دهی

مومیایی ترکیبی دارویی در قدیم بوده که برای درمان شکستگی استخوان استفاده می‌کرده‌اند.

مرا از شکستن چنان درد ناید
که از ناکسان خواستن مومیایی

عمادی غزنوی  
 

۱
۸
۹
۱۰
۱۱
۱۲