گنجور

 
مجد همگر

کجائی ای رخ تو نوبهار باغ جمال

کجائی ای قد تو سرو بوستان وصال

کجائی ای گل خندان من دراین سرفصل

که باز بر گل خندان وزید باد شمال

ببین که سرو سهی از نسیم شد رقاص

نگر گه فاخته شد در چمن دگر قوال

کنون که ناله بلبل ز طرف گل برخاست

تنم ز درد فراق توشد زناله چو نال

بیاو جان ز تن من ببر که جانت فدا

بیا و خون دل من بخور که خونت حلال

ز جان ملول نگردد مگر که بی رخ تو

به جان تو که دلم بی رخت گرفته ملال

ز فرقت قد چون سرو تو شدم چوکمان

ز حسرت لب و دندان تو شدم چو خلال

به پرسش دل بیمار من خیال تو دوش

چو دید زار مرا خفته بر امید خیال

چو گفت هست دلت خوش، به زاریش گفتم

من از تو دور و دراین وقت خوشدلیست محال

کنون که لطف هوا اعتدال آن دارد

که ممکن است کز و جانور شود تمثال

تو جان جان منی در وفا روا نبود

که در غم تو رسد روز عمر من به زوال

ز بهر حفظ بقا چاره ای نمی دانم

اگر بماند هجران تو بدین منوال

که مدح خسرو پیوند عمرخویش کنم

که باد عمرش در خسروی هزاران سال

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
رودکی

کسان که تلخی زهر طلب نمی‌دانند

ترش شوند و بتابند رو ز اهل سؤال

تو را که می‌شنوی طاقت شنیدن نیست

مرا که می‌طلبم خود چگونه باشد حال؟

شکفت لاله تو زیغال بشکفان که همی

[...]

کسایی

به سیصد و چهل و یک رسید نوبتِ سال

چهارشنبه و سه روز باقی از شوّال

بیامدم به جهان تا چه گویم و چه کنم

سرود گویم و شادی کنم به نعمت و مال

ستوروار بدین‌سان گذاشتم همه عمر

[...]

عنصری

اگر کمال بجاه اندر است و جاه بمال

مرا ببین که ببینی کمال را بکمال

من آن کسم که بمن تا بحشر فخر کند

هر آنکه بر سر یک بیت من نویسد قال

همه کس از قبل نیستی فغان دارند

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
فرخی سیستانی

همیشه گفتمی اندر جهان به حسن و جمال

چو یار من نبود وین حدیث بود محال

من آنچه دعوی کردم محال بود و نبود

از آنکه چشم من او را ندیده بود همال

ز نیکویی که به چشم من آمدی همه وقت

[...]

ازرقی هروی

ز نور قبۀ زرین آینه تمثال

زمین تفته فرو پوشد آتشین سر بال

فروغ چتر سپهری بیک درخشیدن

بسنگ زلزله اندر زند بگاه زوال

درر چو لاله شود لعل در دهان صدف

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه