گنجور

 
حاجب شیرازی

نزد ما خوبترین هدیه به عالم ادب است

که ادب مهر ووفا را، به حقیقت حسب است

به ادب کوش و خود از اصل و نسب دور، بدار

همه دانند ادب حاصل اصل و نسب است

یار، افروخته رخ آمد و افراخته قد

ای خوش آن عاشق سرگشته که اندر طلب است

خاک پای عجم امروز، به فرهنگ و کمال

توتیائی است که روشن کن چشم عرب است

هر که را نیست سر عشق مجو، زو ثمری

شجر بی ثمر از روی حقیقت حطب است

مرد را علم و عمل به بود از مال و منال

عبث آنکو که گرفتار پرند و قصب است

خیمه سلطنت فقر کنون گشت بلند

«حاجبا» مژده که هنگام نشاط و طرب است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سوزنی سمرقندی

قاضی اسعد که عمید است او خزاعی نسب است

مرکز دانش و سرمایه و فضل و ادب است

به عجم زاده ولی فخر نژاد عرب است

دیدن طلعت میمونْش طرب را سبب است

سخت عالی نسب و خوش‌خط و نیکو لقب است

[...]

انوری

روز می خوردن و شادی و نشاط و طرب است

ناف هفته است اگر غرهٔ ماه رجب است

برگ‌ریزان به همه حال فرو باید ریخت

به قدح آنچه از او برگ و نوای طرب است

مادر باغ سترون شد و زادن بگذاشت

[...]

سعدی

آن نه زلف است و بناگوش که روز است و شب است

وان نه بالای صنوبر که درخت رطب است

نه دهانیست که در وهم سخندان آید

مگر اندر سخن آیی و بداند که لب است

آتش روی تو زین گونه که در خلق گرفت

[...]

فضولی

به دو گیسو مه روی تو نه چندان عجب است

عرصه جلوه خورشید میان دو شب است

جان شیرین به کدامین بسپارم چه کنم

دو دلم در دل من تا هوس آن دو لب است

نه وفا از تو به دل می‌گذرانم نه وصال

[...]

صائب تبریزی

عشق بیتابی ذرات جهان را سبب است

زردی چهره خورشید ز درد طلب است

یک زمان بی دم گرم و نفس سرد مباش

که ز انفاس، همین یک دو نفس منتخب است

مگشا لب به شکرخند که در عالم درد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه