ز روی، تا مه من زلف پر زتاب گرفت
هزار نکته روشن بر آفتاب گرفت
غراب شب بر زلف وی آشیان دارد
که صبح ناز سپید آن سیه غراب گرفت
شراب بیغش ساقی فزود مستی من
بدان مثال که هستی من شراب گرفت
خوی از جبین به زمین ریخت یار گلرخ من
همه بساط زمین در گل و گلاب گرفت
جهان چو، سینه سینا شد از تجلی نور
مگر، ز رخ مه من نیمه شب نقاب گرفت
الست ربکم اول سئوال جانان بود
ز مهر و ماه بلی ربنا جواب گرفت
خراب مردم چشم مراست خانه ز آب
دو چشمه را نتوان بست و راه آب گرفت
بیا، به کوی خرابات از طریق ادب
که عقل کل به ادب جا در آن جناب گرفت
تو راست بر سر چشم جهان مکان «حاجب »
که یار پیش تو ناگه ز رخ حجاب گرفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و جذبه معشوق میپردازد. شاعر با به کار بردن تصاویری زیبا و دلنشین، زلف معشوق را چون آفتاب میداند که درخشندگی خاصی دارد و شب را تحت تأثیر خود قرار میدهد. او همچنین از تأثیر شراب عشق بر خود صحبت میکند و میگوید که معشوقش به خاطر زیباییاش همه چیز را در زمین به گل و گلاب بدل کرده است. شاعر به تجلی نور در جهان و ارتباط آن با معشوق اشاره میکند و به یادآوری سوالات روز اول خلقت دربارهی وجود و پروردگار میپردازد. در انتها، دعوتی به آمدن به کوی خرابات و ادب میشود و بر اهمیت جایگاه عشق و ادب اشاره میگردد.
هوش مصنوعی: از چهرهی او، وقتی که ماه من زلفهای زیبایش را به مدل دیدنی درآورد، هزار نکته روشن و واضح بر نور آفتاب پدیدار شد.
هوش مصنوعی: در شب، یک کلاغ بر موهای او نشسته است و وقتی صبح میشود، ناز و زیبایی صبحگاه آن کلاغ سیاه را میگیرد.
هوش مصنوعی: شراب ناب و بدون ناخالصی، ساقی به من داد و من به قدری مست شدم که میتوانستم خود را با وجودم مقایسه کنم، که همانند شرابی است که نوشیدم.
هوش مصنوعی: دوست زیبا روی من با لبخندش زندگی را پر از عشق و شادی کرد، طوری که تمام زمین به سرسبزی و عطر گل و گلاب آغشته شد.
هوش مصنوعی: جهان به زیبایی و نور تغییر پیدا کرده است، اما چهره محبوب من در شب تاریکی همچنان پنهان مانده است.
هوش مصنوعی: در آغاز خلقت، خداوند از ما پرسید که آیا من پروردگار شما نیستم؟ و ما از روی عشق و محبت به او، با کمال صداقت پاسخ دادیم: بله، پروردگار ما هستی.
هوش مصنوعی: چشمان من مانند خانهای پر از آب است که نمیتوان آنها را به راحتی بست. وقتی مردم به گناهان و ناپاکیها دچار میشوند، این آب همیشه جاری خواهد بود و نمیتوان راه آن را بست.
هوش مصنوعی: بیا به محلهی دلباختگان، با احترام و آداب، زیرا که بزرگترین دانش و فهم نیز به احترام و آداب جایگاه خود را پیدا کرده است.
هوش مصنوعی: تو در نظر همه به عنوان کسی باارزش و محترم هستی، مانند حجاب که باعث میشود یار، ناگهان چهرهاش را از دید پنهان کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از آن سبب دل من ترک خورد و خواب گرفت
که صبح و شام و شب و روز با شراب گرفت
بهانه می کنم آخر شراب باری چیست
که دل ز مشعله ی مهر دوست تاب گرفت
هنوز هیچ ندیدم مرا زمن بستد
[...]
دو دیده از رخ چون آفتاب آب گرفت
ترا چو بخت من ای دوست از چه خواب گرفت
چرا تو روی خود از چشم ما بپوشانی
که دیده و که شنیده که مه نقاب گرفت
به لابه گفتم کامم بده از آن لب لعل
[...]
به ابر اگر چه توان چشم آفتاب گرفت
نمی توان دل بیدار را به خواب گرفت
به آب خضر کجا التفات خواهد کرد؟
چنین که تشنه ما خوی با سراب گرفت
خیال لعل تو از دل کجا رود، هیهات
[...]
بهار آمد و، آفاق را سحاب گرفت
ز سایه، چهره ایام آفتاب گرفت
هوا، زمین و زمان راز گرد کلفت شست
بهار، بهر جنون خوش گلی در آب گرفت
چنان عزیز نگردید غم که از شادی
[...]
دلم چو کام هوس زان دو ناب گرفت
دگر به ساقی کوثر که از شراب گرفت
به سیل اشک ندامت کسی که تن در داد
پی عمارت عقبا گلی در آب گرفت
خداگواست که چیزی به خویش نسپارد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.