گنجور

 
حاجب شیرازی

صبح شد ساقیان مست و خراب

در کدو، از سبو کنید شراب

شب تاریک روز روشن شد

الصبوح الصبوح یا اصحاب

صبح شد نوبت صبوحی شد

رخ بشوئید از خماری خواب

صبح شد کرد آفتاب طلوع

تابکی می کشیم در مهتاب

صبح صادق چو شد سهیل دمید

مرد بیچاره کرمک شب تاب

باده ده ساقیا ادب تا چند

بین الاحباب تسقط آلاداب

ما ز خم یافتیم و میخانه

آنچه می خواست زاهد از محراب

سبحه آن دور، را نخواهد زد

که زند دور جام باده ناب

نقد با ساقی است و نسیه به محض

خلد کوثر کوائب الاتراب

چند ساغر، به «حاجب » درویش

داد باید به بانگ چنگ و رباب

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

هر سؤالی کز آن لب سیراب

دوش کردم همه بداد جواب

گفتمش جز شبت نشاید دید

گفت پیدا بشب بود مهتاب

گفتم از تو که برده دارد مهر

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
ناصرخسرو

به چه ماند جهان مگر به سراب

سپس او تو چون دوی به شتاب؟

چون شدستند خلق غره بدو

همه خرد و بزرگ و کودک و شاب؟

زانکه مدهوش گشته‌اند همه

[...]

قطران تبریزی

لاله داری شکفته بر مهتاب

مشگ داری گرفته بر مه تاب

مشگ چون موی تو ندارد بوی

ماه چون روی تو ندارد تاب

پیل با عشق تو ندارد پای

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه