گنجور

 
حاجب شیرازی

ای امم را سر بسر مالک رقاب

شرمگین ماه از رخت چون آفتاب

ساخت تا نقاش قدرت نقش تو

حسن یوسف گشت چون نقشی برآب

هر که دیدت رخ به بیداری به روز

آفتاب و مه به شب بیند به خواب

شد شرنگ از لعل نوشین تو شهد

گشت آب از آتشین رویت شراب

در فراقت خون دل لخت جگر

عاشقان را آن شراب است این کباب

کشوری آباد را، ویرانه کرد

اختلاف رأی و جور انقلاب

سر، به پای صلح کل باید نهاد

تا از او آباد گردد هر خراب

با بتی مهوش صبوحی کش به صبح

پیش کز رخ شمس برگیرد نقاب

بهر شیرین، خسرو، ار فرهاد کشت

تلخی شیرویه کرد او را عقاب

سر نهادن بر سر سودای عشق

منصبی عالیست سر از وی متاب

بی حسابی های عالم نیست شد

در حساب مالک یوم الحساب

از ثعالب شد تهی میدان مکر

حیدر صفدر برون آمز زغاب

در حجاب وهم «حاجب » تا بکی

ای خوش آن روزی که برگیری حجاب

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ناصرخسرو

این جهان خواب است، خواب، ای پور باب

شاد چون باشی بدین آشفته خواب؟

روشنی‌یْ چشم مرا خوش خوش ببرد

روشنیش، ای روشنائی‌یْ چشم باب

تاب و نور از روی من می‌برد ماه

[...]

وطواط

آفتاب از روی تو بر دست تاب

خود ازین رویست فخر آفتاب

در سحاب از جود تو آمد اثر

زان بود خیرات عالم در سحاب

زور و تاب خسروان سهم تو بود

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

من عجب دارم همی از شاعران

تا چرا گویند راد است آفتاب

گرد صحرا سال و مه گردد همی

تا کجا در یابد او یک قطره آب

برخورد آن آب و آنگه میدهد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جمال‌الدین عبدالرزاق
مولانا

هیچ می‌دانی چه می‌گوید رباب؟

ز اشک چشم و از جگرهای کباب

پوستی‌ام دور مانده من ز گوشت

چون ننالم در فراق و در عذاب

چوب هم گوید بُدم من شاخ سبز

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۳۲۵ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه