گنجور

غزل شمارهٔ ۸۹

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

یا رب سببی ساز که یارم به سلامت

بازآید و برهاندم از بند ملامت

خاک ره آن یار سفرکرده بیارید

تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت

فریاد که از شش جهتم راه ببستند

آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت

امروز که در دست توام مرحمتی کن

فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت

ای آن که به تقریر و بیان دم زنی از عشق

ما با تو نداریم سخن خیر و سلامت

درویش مکن ناله ز شمشیر احبا

کاین طایفه از کشته ستانند غرامت

در خرقه زن آتش که خم ابروی ساقی

بر می‌شکند گوشه محراب امامت

حاشا که من از جور و جفای تو بنالم

بیداد لطیفان همه لطف است و کرامت

کوته نکند بحث سر زلف تو حافظ

پیوسته شد این سلسله تا روز قیامت

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

شهرام شعرباف » اوهام در آزادی » درویش

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » سالگرد ادیب خوانساری – اجرای خصوصی شجریان و کسایی به تاریخ ۶ فروردین ۶۴

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » حریم یار – اجرای خصوصی شجریان، بهاری، کسایی و فرهنگفر

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ساقط نوشته:

سلام.
به تقریر و بیان دم زنی از عشق معنی دقیقش چی میشه؟
ممنون میشم اگه توضیح بدین.

سعید نوشته:

منظور از تقریر و بیان، حرف زدن و به عیارت دیگه ادعا کردن در مورد عشق است. منظور اینست که در راه عشق باید مرد عمل بود و از حرف و سخن پرهیز کرد.

koosha 3ami نوشته:

این شعر رو استاد شجریان با استاد بهاری و فرهنگفر اجرا کردند( خصوصی به نام حریم یار) که بسیار شنیدنی است و دو شعر دیگر حضرت حافظ هم در تصانیف این اجرا هست که بسیار زیبا هستند و شدیدا به علاقه مندان پیشنهاد میشه

نادر.. نوشته:

ای آن که به تقریر و بیان دم زنی از عشق..
پیشتر در همین معنا سعدی در اوج زیبایی و شیوایی سروده:
ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز
کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
این مدعیان در طلبش بی خبرانند
کانرا که خبر شد خبری باز نیامد

یغما نوشته:

http://mastaneh.ir/hafez/sharh-heravi/ghazal-89

۱ خدایا وسیله ای بساز که یارم به سلامت ؛ برگردد و مرا از رنج وسرزنش مردم خلاص کند.

ملامت : سرزنش.

می خواهد بگوید بر اثر دوری از یار بی قراری می کنم و مردم سرزنشم می کنند؛ خدایا سببی بساز که یارم باز گردد و از رنج ملامت خلق خلاصم کند.

۲ خاک راهی را که یار به هنگام سفر بر آن پا نهاد بیاورید ؛ تا آن را در چشم جهان بین خود جا دهم.

جهان بین : بیننده جهان ،چشم ، سیاح و جهانگرد؛ و چشم جهان بین یعنی چشمی که جهان مادی یا جهان زندگانی را می بیند ، چشم سر.

چنانکه پیشتر گفته شد شاعر از خاک قدم معشوق توتیا و سرمه چشم می سازد، آن را در چشم می ریزد تا روشن شود، وحالا که یار به سفر رفته می خواهد خاک راهی را که بر آن پا گذاشته مثل توتیا در چشم خود بریزد.

۳ فریاد و فغان که آن خال و زلف ورخ وعارض و قامت از شش طرف راه را بر من بستند.

ظاهراً اختلاف معنای مختصری میان رخ و عارض وجود دارد، به این معنی که عارض صفحه صورت است و رخ هر یک از دو برجستگی صورت. در مصراع اول از شش جهت یادکرده که شش سوی جهان (شمال،جنوب،مشرق،غرب،بالا و پایین) است و در مصراع دوم از شش سمبل زیبایی خال و خط وزلف و رخ وعارض وقامت نام می برد که هرکدام از یک جهت و مجموعاً از شش جهت راه فرار را بر او بسته اند. یعنی در جمال پرستی خود از همه سو محصور شده است.

۴ امروز که در اختیار تو هستم لطفی کن؛ فردا که خاک شدم چه فایده که برای من اشک حسرت بریزی.

در دست توام : در اختیار تو هستم،اسیر تو هستم.

۵ ای کسی که با حرف وبیان ادعای عشق می کنی ؛ مابا تو سخن نداریم ، آرزوی نیکی و سلامت برایت می کنیم.

تقریر : بیان ،گفتار.

مقصوداینکه کیفیات عالم عشق را نمی توان به زبان بیان کرد و هرکس که چنین کند ما از او دوری می کنیم و می گوییم برو به سلامت و خوشی. ما را به خیر و تو را به سلامت.

واین عقیده عرفاست که گویند برای درک کیفیات عشق باید اهل درد بود و مراحل را طی کرد وگرنه کسی نمی تواند با بیان ، دیگری را بر حالات عشق واقف سازد – حال را نمی توان به زبان بیان کرد.

در شرح کلمات باباطاهرآمده : «هرکه خدا را با راهنمایی علم شناسد زبانش دراز و سخنش بسیار خواهد بود (علم رسمی سر بسر قیل است وقال) زیرا خدا درا اینحال از نظر پنهان؛ و شناسایی او قهراًبا بیان و زبان است ولی هر که خدا را با وجد و جذبه شناسد زبانش گنگ خواهد بود، زیرا صاحب وجد و جذبه شاهد وناظر اوست، وشاهد جمال معشوق در حیرت وسکوت و مستغرق مطالعه انوار ذات و تجلیات اسماﺀ و صفات است و توانایی تکلم و بیان اوصاف او را ندارد.»[۱]

شیخ روزبهان بقلی در این معنی می گوید :

آن کس داند حال دل مسکینم کو را هم از این نمد کلاهی باشد[۲]

۶ درویش از شمشیر دوستان ناله مکن،زیرا این اپطایفه از کشتن خود تاوان می گیرند.

احبا : جمع حبیب به معنی دوست است.

غرامت به معنای خون بها ودیه آمده است که علی القاعده قاتل باید بپردازد. ولی ظاهراً فرقه ای از درویشان بوده اند که اگر میان دو درویش اهل فرقه نزاعی در می گرفت که به قتل یکی منجر می شد مقتول را مقصر می دانستند زیرا معتقد بودند او سبب شده که درویش دیگری گناهکار وقاتل به حساب آید. و احتمالاً از کشته غرامت ستاندن اشاره به این معنی است.

می گوید درویش اگر از دوستان به تو رنج و عذابی رسید شکوه مکن زیرا این دوستان به جای اینکه خود دیه و غرامت بپردازند از کشته خود مطالبه غرامت می کنند.

۷ در خرقه زهد آتش بزن زیرا خم ابروی ساقی گوشه محرابی را که امام در آن نماز می گزارد، می شکند.

برمی شکند : مجازاً یعنی از رونق می ندازد.

محراب : جایی در مسجد که امام رو به آن نماز می گزارد،با طاق هلالی.

امامت: پیشوایی،پیشنمازی .

هلال ابروی ساقی را با هلال محراب ، که امام در برابر آن نماز می گزارد،مقایسه کرده می گوید به خرقه آتش بزن، یعنی زهد و تقوی را ترک کن،زیرا توجه به هلال ابروی ساقی – عشق و جمال – سبب می شود که دیگر محرابی که امام در برابر آن نماز می گزارد توجهی نکنی و ارزش آن در نظرت شکسته شود.

۸ دورباد از من که از جور وجفای تو بنالم؛زیرا ظلم و جور لطفیان در نظر من همه لطف و بزرگی است.

لطیف: نیکو،نغز،لطف کننده؛ به قرینه کرامت که ازصفات خداوندی است.ظاهراً معنی اخیر یعنی لطف و احسان کننده مراد است.در آیه ۱۹ از سوره شوری (۴۲) آمده «الله لَطیفٌ بِعِبٰادِهِ …». خیام می گوید :

پیری دیدم به خوابی مستی خفته وزگرد شعور خانه تن رفته

می خورده و مست ، خفته وآشفته والله لطیف بعباده گفته[۳]

لطیف در این معنی صفت خداوند و از« اسماﺀ الحسنی » است . ظهیر فاریابی گفته :

بدان لطیف که چون باد خاکساری را کند مبشر امداد لطف در اسحار[۴]

با زبانی طنزآمیز از بیداد چنین لطیفی شکوه کرده ،می گوید: بیداد معشوق را هم باید بر لطف و کرم او حمل کرد.

۹ سخن گفتن از سر زلف تو را حافظ ختم نمی کند،رشته این سخن تا روز قیامت کشیده خواهد شد.

سخن از عشق و جمال محبوب پایان پذیر نیست ، مثل رشته زنجیر به هم پیوسته است و تا ابد ادامه می یابد.

به سلسله عاشقان هم اشاره دارد، یعنی سلسله عشاق که اززلف معشوق بحث می کنند تا روز قیامت به دنبال هم خواهند آمد.

رضا نوشته:

یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
بازآید و برهاندم از بند ملامت
وقتی حافظ ازخداوند درخواستی درمورد سلامتی وبازگشت محبوب خودرا دارد مسلّماً این محبوب زمینی بوده وبرداشت عارفانه ازاین غزل نابجا ونادرست خواهد بود. وهنگانی که حافظ با این الفاظ وبااین ادبیّات وبااین لحن سخن می گوید محبوبِ اوکسی جزشاه شجاع خوش صورت وخوش سیرت نیست. این غزل نیز همانندِ غزل: “شنیده‌ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت” درفراق شاه شجاع ودردوره ای سروده شده که وی توسط شاه محمود ازشیراز خارج شده بود. قطعاً حافظ دردوره ی غیبت او رنجها وملامتهای زیادی ازدشمنان وی که به حکومت رسیده بودند دیده وشنیده که اینچنین سوزناک وغم انگیز سروده است.
سبب: وسیله
سببی‌ساز: وسیله‌ ای فراهم کن،شرایطی را رقم بزن
ملامت: سرزنش و شماتت
معنی بیت: خداوندا عنایتی کن شرایطی رقم بزن تایاروهمدم من(شاه شجاع) ازاین سفراجباری به سلامت بازگردد ومرا که دردآم نکوهش وشماتت دشمنان گرفتارشده ام خلاص کند.
هرسرموی مرا باتوهزاران کاراست
ماکجائیم وملامتگربی کارکجاست
خاکِ رهِ آن یار سفرکرده بیارید
تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت
معنی بیت: ازخاک راهِ آن محبوبِ سفرکرده بیارید تا سرمه ی چشمان خویش کنم تا جهان پیرامونی راباچشمانی بنگرم که به گرد وغبار راه تو مزیّن شده است.
کحل الجواهری به من آرای نسیم صبح
زان خاکِ نیکبخت که شد رهگذار دوست
فریاد که از شش جهتم راه ببستند
آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت
فریاد: به دادم برسید به فریادم برسید.
“شش جهت” یعنی ازهرسو، شرق و غرب و شمال و جنوب و بالا و پایین .
“خط” موهای نرم ولطیفی که برگِرداگِردِ صورت وپشت لب روئیده وباعث جذابیّت وزیبایی بیشترمی گردد.
عارض: چهره، رخسار
معنی بیت: به دادم برسید که جادوی خال وخط وجاذبه ی سیما وشمایل وافسون زلف وقدوقامتِ معشوق ازهرسوراه گریزبرمن بسته اند.
البته که حافظ دلی عاشق پیشه دارد وفریاد اودراین بیت ازسرنارضایتی وناراحتی نیست، اوبا این شیوه قصد دارد دهان عیب جویان ومنع کنندگان عشق را بامنطق ببندد وقانع کند. چراکه اوهمیشه ودرهر شرایطی خریدارناز وکرشمه ی خوبرویان بوده وهرگز ازعاشق پیشگی رویگردان نشده است.
شهریست پر کرشمه حوران ز شش جهت
چیزیم نیست ور نه خریدار هر ششم
امروز که در دست تواَم مرحمتی کن
فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت
اشک ندامت: اشک پشیمانی
معنی بیت: ای دوست، امروز که من زنده ام وامکان مهرورزی برایمان میسّرهست ازروی لطف وعنایت مرحمتی کن فردا که تضمینی ندارد من باشم یانباشم اگرچنانچه ناگه دارفانی را وداع گفتم توطبعاً پشیمان خواهی شد که چرا درفرصتی که داشتم محبّت نکردم، اشک پشیمانی چه فایده ای دارد؟
که شنیدی که در این بزم دمی خوش بنشست
که نه در آخر صحبت به ندامت برخاست
ای آن که به تقریروبیان دم زنی ازعشق
ما با تو نداریم سخن خیر و سلامت
تقریر و بیان: گفتاربه زبان و بیان به قلم
خیر وسلامت: خداتورا خیردهد برو بسلامت
این بیت خطاب به کسانیست که بازبان وقلم ادّعای عاشقی می کنند درحالی که به آنچه که می گویند ومی نویسند عمل نمی کنند وتنها ادّعای عاشقی دارند. عاشقی با زبان چرب ونوشتار وادّعا وهیاهو میسّرنمی شود جز با عمل که آنهم باجان ودل است.
معنی بیت: ای کسی که بازبان وبیان وقلم ادّعای عاشقی می کنی بی آنکه درعمل عاشق باشی، ما باتوهیچ صحبتی نداریم انشااله که خیرببینی بروبسلامت.
قلم راآن زبان نبود که سرّ عشق گوید باز
وَرای حدِّ تقریراست شرح آرزومندی
درویش مکن ناله ز شمشیر احبا
کاین طایفه از کُشته ستانند غرامت
احبّا: حبیبان
غرامت: خون‌بها، تاوان.
معنی بیت: ای درویش اگر ازحبیبان ضربه ای خورده ای، ناله وفغان ودادخواهی مکن که هیچ نتیجه ای ندارد. این طایفه(حبیبان) نه تنها تاوان نمی پردازند بلکه ازآنجا که همیشه خودرا حق می دانند انتظار تاوان وخون بها نیز ازکُشته های خود دارند.
ای درویش ازآداب عاشقی دوراست اگر از شمشیر حبیبان بنالی. باید رقص کنان به زیرشمشیرشان بروی وازاینکه کشته ی حبیب می شوی خشنودباشی
زیرشمشیرغمش رقص کنان بایدرفت
کانکه شدکُشته ی اونیک سرانجام افتاد
در خرقه زن آتش که خَم ِ ابروی ساقی
بر می‌شکند گوشه ی محرابِ امامت
خم ابرو: انحنای ابرو، کمان ابرو.
محراب امامت: محل نمازگزاردن امام مسجد.
خرقه: لباس مخصوص صوفیان،خرقه نمادِ عبادت وپرهیزگاریست.
روی سخن باخرقه پوشانیست که باه زُهد وتقوا وپرهیزگاری مشغولند وازعشق بی نصیب افتاده اند.
معنی بیت: ای صوفی، ای خرقه پوش، ازاین راهی که درپیش گرفته ای به جایی نخواهی رسید این خرقه را درآتش بیانداز وببین که چگونه جلوه وجاذبه ی انحنای ابروی ساقی، محرابِ مسجد راازرونق انداخته وبه سایه فروبرده است.
دراین بیت حافظ،جلوه های طریقِ عشق را با جلوه های طریق عبادت زاهدانه درتقابل هم قرار داده ودرنهایت پیروزی بی چون وچرای عشق رابه نمایش گذاشته است‌.
در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
حاشا که من از جور و جفای تو بنالم
بیداد لطیفان همه لطف است و کرامت
حاشا: هرگز،غیرممکن است
معنی بیت: غیرممکن است که من ازبی توجّهی ونامهربانی تو شکایتی برزبان بیاورم. ازنظرمن خوبرویان ونازنینان اگر ظلم وستم هم بکنند عین لطف وکرامت است وعنایت.
بر من جفا ز بخت من آمد وگرنه یار
حاشا که رسم لطف و طریق کرم نداشت
کوته نکند بحثِ سر زلفِ تو حافظ
پیوسته شد این سلسله تا روز قیامت
کوته نکند: کوتاهی نکند، به پایان نبرد،رها نکند
این سلسله: این بحثِ زنجیره ای و مسلسل وار
حافظ در بحثِ پیرامون گیسوان بلندِ تو کوتاهی نخواهدکرد وهرگزاین بحث رابه پایان نخواهدبُرد زیرا زلف توبسیار بلنداست وطبیعیست که رشته ی این بحث نیزدرازو تاقیامت استمرارداشته باشد،
شرح شکن زلف خم اندرخم جانان
کوته نتوان کرد که این قصّه درازاست

کانال رسمی گنجور در تلگرام