گنجور

غزل شمارهٔ ۴۴۰

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی

خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی

دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است

بدین راه و روش می‌رو که با دلدار پیوندی

قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز

ورای حد تقریر است شرح آرزومندی

الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور

پدر را بازپرس آخر کجا شد مهر فرزندی

جهان پیر رعنا را ترحم در جبلت نیست

ز مهر او چه می‌پرسی در او همت چه می‌بندی

همایی چون تو عالی قدر حرص استخوان تا کی

دریغ آن سایه همت که بر نااهل افکندی

در این بازار اگر سودیست با درویش خرسند است

خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی

به شعر حافظ شیراز می‌رقصند و می‌نازند

سیه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » شب وصل » ساز آواز

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

بزرگمهر وزیری نوشته:

آخرین بیت این غرل را حافظ در آغاز به شکل زیر سروده بود :

«به خوبان دل نده حافظ ، ببین آن بی وفایی ها
که با خوارزمیان کردند، ترکان سمرقندی»

که منظور وی ستم هایی بود که امیر تیمور سمرقندی بر خوارزمیان روا داشت. گویا بعدها به دلیل تاختن سپاهیان تیمورلنگ به پارس ، وی ناچار از عوض کردن این بیت شد.

راهی نوشته:

با درود . پیدا کردن معانی با روشی که گفتید سخت است وباید عضو شد .
این مصرع را دوستان معنی کنند
جهان پیررعنا را درجبلت نیست
با تشکر

حسین مامانی نوشته:

جبلت: یعنی سیرت و ذات:
در ذات جهان پیر ولی جوان نما هیچگونه لطف و ترحمی نیست/////
پس برای چه به آن دل می بندی و برای رسیدن به آن تلاش می کنی

همایی از قروه در جزین نوشته:

…………………………………………………………………………………………………………………..

وشعر با مطلع : سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی
…………………………………………………………………………………………………………………..
سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی
خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی
سحر داستان عشق وشوق خودرا برای باد حکایت می کردم-تا پیام مرابه محبوب برسانددر جواب ندا آمد که به لطف خداوند امیدوار باش وبه آن اعتماد کن
واثق :مطمئن
………………………………………………………………………………………………………………………..
دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است
بدین راه و روش می‌رو که با دلدار پیوندی
دعای صبح وراز ونیاز شبانه کلیدی است که گنج مقصود با آن گشوده می شود پس این راه روش را
انتخاب کن تا به محبوب برسی.
………………………………………………………………………………………………………………….
قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز
ورای حد تقریر است شرح آرزومندی
قلم چنان زبانی ندارد که سر عشق را شرح دهد،شرح عشق وآرزومندی از قدرت بیان بیرون است.
ورای:آن سوی ،بالاتراست
……………………………………………………………………………………………………………
الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور
پدر را بازپرس آخر کجا شد مهر فرزندی
هان ای یوسف مصری که سلطنت مغرورت ساخته ،حال پدر را بپرس ،آخرمهر فرزنی کجا رفته؟
تلمیح ویا اشاره به داستان حضرت یوسف دارد.چو ن وقتی عزیز مصر شد بخاطر مشغولیت امور مملکت
از خبر دادن به پدر غافل شد.
جهان پیر رعنا را ترحم در جبلت نیست
ز مهر او چه می‌پرسی در او همت چه می‌بندی
درفطرت وسرشت جهان پیر خوش ظاهر رحم عطوفت نیست،از علاقه به جهان چه می خواه
و چرا همت وتلاش خودرا صرف کارهای آن می کنی؟
رعنا: خود پسند ،خوش صورت جبلت :فطرت ،سرشت
……………………………………………………………………………………………………………………

همایی چون تو عالی قدر حرص استخوان تا کی
دریغ آن سایه همت که بر نااهل افکندی
جای تاسف دارد که همای مثل تو که مقام عالی وبلند مرتبه داری که خود را به تکه استخوانی قانع
کرده ای - حیف بر آن ساسه ی همت که بر نا اهل انداخته ای .منظور حافظ شاید این باشد که
دنیا را یک جیفه ی پست می داند و خود را مرغ همای که به استخوان نا چیز دنیا قانع کرده است.
……………………………………………………………………………………………………………
در این بازار اگر سودیست با درویش خرسند است
خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی
اگر در این دنیای پست اگر فایده و سودی دارد مال آن درویش قانع و راضی به روزی حق ات
خدایا نعمت درویشی به من عطا کن تا احساس توانگری کنم
اشاره به حدیث حضرت رسول که فرمود:دوست ترین بندگان نزد حق تعالی درویشی است که به آنچه
حق تعالی داده است قانع می باشد وخدای تعالی روزی که می دهدقانع است.
………………………………………………………………………………………………………………
به شعر حافظ شیراز می‌رقصند و می‌نازند
سیه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی
سیاه چشمان کشمیری وترکان سمرقندی به شعر حافظ می رقصند و می نازند .
…………………………………………………………………………………………

امین کیخا نوشته:

خوش ندارم شعر پیر مغان را به پزشکی بیالایم اما یک بیماری بنام bone hunger هست که دقیقا با حرص استخوان می خواند

مصطفی نوشته:

همه اشعار و غزلیات لسان الغیب زیباست اما این بیت را باید از طلا نوشت و در مکانی وزین نهاد :
جهان پیر رعنا را ترحم در جبلت نیست
ز مهر او چه می‌پرسی در او همت چه می‌بندی

ابوالفضل نوشته:

بنده در دیوان حافظ به تصحیح سید علی محمد رفیعی ای غزل را به شکل زیر مشاهده کرده‌ام:
سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی
خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی
دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است
بدین راه و روش می‌رو که با دلدار پیوندی
قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز
ورای حد تقریر است شرح آرزومندی
دل اندر زلف لیلی بند و کار از عقل مجنون کن
که عاشق را زیان دارد مقالات خردمندی
الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور
پدر را بازپرس آخر کجا شد مهر فرزندی
به سحر غمزه فتان دوابخشی و دردانگیز
به چین زلف مشک افشان دلارامی و دلبندی
جهان پیر رعنا را ترحم در جبلت نیست
ز مهر او چه می‌پرسی در او همت چه می‌بندی
همایی چون تو عالی قدر حرص استخوان تا کی
دریغ آن سایه همت که بر نااهل افکندی
در این بازار اگر سودیست با درویش خرسند است
خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی
به خوبان دل مده حافظ ببین آن بیوفاییها
که با خوارزمیان کردند ترکان سمرقندی
به شعر حافظ شیراز می‌رقصند و می‌نازند
سیه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی

ناشناس نوشته:

منظور از رعنا در این بیت زیبا جهان پیر سست بنیان و یا جهان سست و گول است. معنای اول رعنا که همانا سست و گول و بی پایه و اساس باشد در اینجا منظور است نه خوش نما و خوش سیما!

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

تضمین این غزل
تو بـا آن قـامـت والا چو بردل سایه افکـنـدی
مرا این عشق آتش شد،میانش دل چو اسپندی
اگـر صـبرم روا باشـد خدایـا صبر تا چـنـدی
سـحـر بـا بـاد میـگفـتم حـد یـث آرزومـنـدی خطاب آمد که واثق شو بالطاف خداوندی
……………………………………
اگر عاشق دلش تارست ،معشوقش وَرا پودست
زداغ هـجردر دیده مدامم اشک چـون رودست
بـراه عشـق ودلـداری دل عـاشق نـیاسـودسـت
دعـای صـبح و آه شـب کـلـید گـنج مقـصودست بد ین راه و روش میرو که با دلدار پیوندی
…………………………………..
مـرا پـند سـت از پیرم که با دشمن نگویم راز
زشهر آشوبی جانان که دارد صد هزاران ناز
خـداونـد دل و دینـست با نـازش شـوم دمساز
قـلم را آن زبـان نـبود کـه سـرّ عشق گوید باز ورای حد تقریرست شرح آرزومندی
…………………………………..
جَـلائی ده دل از زنـگش که بـینی نـورغَرق نور
به صبر از پاکی دل عشق را آخر شوی منصور
بشـاهی گـر بود لایـق ، پدر جان دل بکن از پور
الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور پدر را باز پرس آخر کجا شد مهر فر زندی
…………………………………
مـقـام و مـال دنیـا دوسـت ،را بـرعشـق همـت نیسـت
دلا با عشق خوش می زی که دنیا جای حسرت نیست
دل عشـاق دریـائـیـسـت کـا نـرا کـُنج عُزلـت نـیـسـت
جــهان پـیـر رعـنـا را تـَرّحُـم در جّـَـبـَلت نـیـســت زمهر او چه میپرسی در او همت چه میبندی
………………………………..
بجانان سر توان دادن ،مرید تن ز جان تا کی
بدنیا اهل ایمان را سرشک خون روان تا کی
برندی عشق را دریاب این زهد گران تا کی
همائی چون توعالی قدرحرص استخوان تا کی دریغ آن سایه همت که بر نا اهل افکندی
…………………………………..
زتـاب آتـش عشـقـش دل عشـاق اسـپـند ســت
عتاب وپند درویشان مریدان را چُنان قـندست
همای همتِ ایشان به رضوان سایه افکند ست
درین بازار گر سودیست با در ویش خرسند ست خدا یا منعمم گردان بدرویشی و خرسندی
……………………………………
چـو تـُرکـان پـارسـی گویـند شـعری نـغز پـردازنـد
خوشا شیراز،شـهر عشق، عـُشاقش خوش آوازنـد
بیا (رافض) درین هیئات که خوبان عشق می بازند
بـشـعر حـافـظ شـیراز مـیرقـصـند و مـینـازنــد سیه چشمان کشمیری وتـُرکان سمر قندی
…………………………………………..
جاوید مدرس (رافض) تبریز ۱۳/ ۸۵/۱۱/

حامد نوشته:

فکر می کنم بیت چهارم اشاره به داستان دیدار حضرت یوسف و پدرش یعقوب دارد که بعد از مدت طولانی همدیگر را می بینند و در آن حال یوسف سوار بر اسب بود و با دیدن پدر از اسب پیاده نشد وبه نوعی غرور سلطنت باعث شد تا از اسب پیاده نشود.
دوستان اگر این روایت درست نیست لطفا نظر بدهند و بنده را راهنمایی کنند.

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

********************************
********************************
الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت ……
پدر را بازپرس آخر! کجا شد مِهر فرزندی؟

مشغول: ۲۸ نسخه (۸۰۱، ۸۰۳، ۸۱۳، ۸۲۱، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۳۴، ۸۴۳ و ۱۹ نسخۀ متأخّر یا بیتاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال

مغرور: ۴ نسخه (۸۲۵، ۸۲۷، ۱ نسخۀ بسیار متأخر و ۱ نسخۀ بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، سایه، خرمشاهی- جاوید

غزل ۴۳۱ در ۳۷ نسخه آمده و بیت فوق در ۵ نسخه مورخ ۸۱۸، ۸۴۹، ۸۵۵ و ۸۷۵ نیست. از نسخه‌های کاملِ کهنِ مورّخ، نسخۀ مورخ ۸۱۹ خود غزل را ندارد.
*****************************************
*****************************************

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

کدام بیت تَخَلُّص (مقطع)؟
۱)
به خوبان دل مده حافظ ببین آن بی‌وفایی‌ها
که با خوارزمیان کردند ترکان سمرقندی

۱۶ نسخه (۸۰۳، ۸۱۳، ۸۲۴، ۸۴۳ و ۱۲ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) خانلری و عیوضی{بیت تخلص دوم را اضافه بر متن گذاشته‌اند.}

۲)
به شعر حافظ شیراز می‌رقصند و می‌نازند
سیه‌چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی

۱۸ نسخه (۸۰۱، ۸۱۸، ۸۲۱، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۵، ۸۲۷، ۸۳۴ و ۱۰ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال، سایه، خرمشاهی- جاوید

نیساری و سایه بیت تخلص نخست را اضافه بر متن نهاده‌اند. خرمشاهی و جاوید در چاپ مشترکشان و نیز جلالی نائینی و نورانی وصال در تصحیح مشترکشان فقط بیت دوم را آورده‌اند. علامه قزوینی بیت دوم را در حاشیه نشان داده و به نقل از کمال الدین عبدالرزّاق سمرقندی مؤلف «مطلع السعدین و مجمع البحرین» آورده است که خواجه بیت تخلص نخست را در بارۀ فتح خوارزم به دست تیمور لنگ سروده است. اگرچه مؤلف مزبور به تغییر بیت تخلص اشاره‌ای نکرده اما طبق نظر صائب علامه قزوینی می‌توان پذیرفت که شاید حافظ خود بیت تخلص را هنگام فتح فارس به دست تیمور از آن به این گردانده باشد. با اینهمه جای بحث باقی‌ست که اگر این تغییر چنانکه حدس زده می‌شود از سر ترس یا اجبار بوده باز باید مطابق آخرین خواست خواجه تلقی شود؟ یا اینکه با توجه به تناسب بسیار بیشتر با دیگر ابیات و حال و هوای کلی غزل، باید بیت تخلص نخست را در متن آورد؟
لازم به ذکر است که از ۳۶ نسخه دو نسخه مورخ ۸۴۹ و ۸۹۳ هر دو بیت را دارند که در آمار بالا وارد نشده است.
*****************************************
*****************************************

کانال رسمی گنجور در تلگرام