گنجور

غزل شمارهٔ ۳۱۹

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

سال‌ها پیروی مذهب رندان کردم

تا به فتوی خرد حرص به زندان کردم

من به سرمنزل عنقا نه به خود بردم راه

قطع این مرحله با مرغ سلیمان کردم

سایه‌ای بر دل ریشم فکن ای گنج روان

که من این خانه به سودای تو ویران کردم

توبه کردم که نبوسم لب ساقی و کنون

می‌گزم لب که چرا گوش به نادان کردم

در خلاف آمد عادت بطلب کام که من

کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم

نقش مستوری و مستی نه به دست من و توست

آن چه سلطان ازل گفت بکن آن کردم

دارم از لطف ازل جنت فردوس طمع

گر چه دربانی میخانه فراوان کردم

این که پیرانه سرم صحبت یوسف بنواخت

اجر صبریست که در کلبه احزان کردم

صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ

هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم

گر به دیوان غزل صدرنشینم چه عجب

سال‌ها بندگی صاحب دیوان کردم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

بیژن کامکار » افسانۀ تنبور » آواز مکتب رندان

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ملیحه رجایی نوشته:

فتوا = حکم شرعی
فتوای خرد = به حکم اندیشه
حرص به زندان کردم = طمع را به بند کشیدم
عنقا = سیمرغ، مراد از پیر و مرشد کامل
بردم راه =راه جستم
قطع = عبور، حرکت
مرغ سلیمان = مراد، پیر و مرشد
از خلاف آمد = از کارهای خلاف عادت
کسب جمعیت = اتحاد، هماهنگی، جمع بودن
گنج روان = مراد از محبوب ازلی
دل ریش = دل مجروح
سودا‌ = عشق ، آرزو
سلطان ازل = خداوند
نقش = اختیار
مستوری = زهد و تقوی
لطف ازل = محبت خداوند
جنت فردوس = بهشت، طمع، امید
پیرانه سر = هنگام پیری
صحبت = هم صحبتی
بنواخت = نوازش بینم
اجر = مزد
کلبه احزان = خانه تنگ غم و اندوه
چه عجب = جای شگفتی نیست

معنی بیت ۱۰: در خم محراب روزگار هیچ حافظی از حافظان قرآن آن تنغم را نکند که من درسایه نعمت و دولت تلاوت قرآن شریف و ملازمت باآن کسب کردم و لذتی که از این جهت به دست آوردم.

هادی نوشته:

صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ

هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم==>هر چه کردم همه از دولت “رندان” کردم
با توجه به بیت اول حافظ خودش رو پیرو مذهب رندان میدونه و نه قرآن

nazanin نوشته:

از ملیحه عزیزم برای لطفشون و پرداخت لغات سپاسدارم !

برادر گرامی، وادی طلب و چشمه آب حیات و کیمیای سعادت، یکیست! چه تورات و چه انجیل و چه قرآن، همه توشه راهه و بهانه ست، مقصود یکیست و هر کس بر این علم شکوفا گشت مذهب رندان را برگزیده است! لطفا برای سخنسرای عشق، احترام در خور شأن قائل باشید و حکم به تفسیر تفکرات فردی نفرمایید!

هادی عدلو نوشته:

سایه ای بر دل ریشم فکن ای گنج “مراد”

علی نوشته:

خود حافظ ( علیه رحمه ) فرموده اند :
هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم
اصلا نیاز به تفسیر نداره کاملا مشخصه. اصلا نام حافظ بخاطر حافظ قرآن بودن ایشان بوده و بارها و بارها در غزلیات مختلف به قرآن اشاره نموده اند.
این چه جمله ایه که دوستمون گفته : ” همه از دولت رندان کردم”!
اگر منابع ادبی و عرفانی رو مطالعه کنید می بینید که منظور از رندان همان افراد متقی و پرهیزکار هستش.
پایه عرفان حافظ عرفان اسلامی است نه عرفانهای دروغین من درآوردی( که نعوذباالله در اونها خبری از خدا نیست)

رضا 65 نوشته:

منظور ز رندی گروبودن وجود در زندان من است که مذهب خود هذب من است و هذب تصویر حال قران کشیدن من به تصویر است زیرا که من جز تصویر نشناسد.

فرهاد نوشته:

همانگونه که هادی در بالا اشاره کرده است، احتمالن در بیت بکی ماده به آخر “دولت رندان” صحیح باشد. زیرا در بیت اول میگوید پیروی مذهب رندان کرده است و همینطور پیشتر هم عبارت دولت رندان را بکار برده است:
http://ganjoor.net/hafez/ghazal/sh343/

آزاداندیش نوشته:

دیگه از دست آدم های تنگ نظر و خشک مغزی مثل هادی و فرهاد نمیدونم به کی شکایت کنم.

بهنام نوشته:

دوستانی که می فرمایند رندان ، درست است نه قرآن ،
یه کم به خودشون زحمت بدهند قواعد غزلسرایی رو نگاه کنند
تکرار قافیه در غزلسرایی حرام است
چنین فعل زشت ادبی از استاد غزل قبیح تر است وبعید
،حالا برید بیت اول رو بخونید ، سالها پیروی مذهب رندان کردم،
هیچ دلیلی نداره ، حافظ که حافظه قرآنه و در دیوانش متعدد از قرآن یاد کرده ، این جا حرفی از قرآن نزده باشه
به قرآنی که اندر سینه داری!
دوم این که رند و عاشق نزد حافظ جفاکش از معشوق ، آدم جفا دیده که دولت وجبروت نداره! بنده است ، نقطه ی تسلیم پرگاره.

شمس الحق نوشته:

سلام بر همگان !
حقیر بارها عرض کرده است که حافظ دان و حافظ شناس نیست ، اما خود نمیداند که چرا باز بدون اراده به این سوی جلب میشود ! راستش را بخواهید من هم همیشه و همه جا این بیت را به آن صورت که دولت قران ذکر شده شنیده و خوانده ام ، اما آنچه دوستان در بالا فرموده اند مرا بر آن داشت تا جستجویی بکنم و مشاهده کردم که حافظ تنها در غزلیاتش متجاوز از ۳۰ مرتبه کلمه رندان را بکار برده است و چندین بار ترکیب “دولت رندان” را ، که مشهور ترینش همانست که در بالا جناب فرهاد خان فرموده اند :
از جاه عشق و دولت رندان پاکباز / پیوسته صدر مصطبه ها بود مسکنم
حال کلمه رند که از شمار بیرون است ، اما آنچه که از کلمه رندان موجود است مشهور ترینشان اینهاست :
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
پیش رندان رقم سود و زیان اینهمه نیست
ورنه در مجلس رندان خبری نیست که نیست
عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست
ساقی بده بشارت رندان پارسا را
راز درون پرده ز رندان مست پرس
وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست
—-
اما همانگونه که عرض کردم بیش از ۳۰ مورد است ، لیکن دوست محترممان هم صحیح میفرمایند که تکرار قافیه اشکال دارد ، بنظر حقیر از حافظ شناسان خواهش کنیم که تکلیف را روشن کنند و بفرمایند که آیا نسخه ای مشاهده کرده اند که بجای دولت قران ، دولت رندان درج شده باشد یا خیر ؟!

حافظ پرست نوشته:

جای بیت نهم و دهم باید با هم عوض شود ..زیرا حافظ اسم خود را همیشه در بیت آخر میاورد

روفیا نوشته:

تا به فتوی خرد حرص به زندان کردم
بسیاری از ما می پنداریم نباید حرص بورزیم چون این رفتار نکوهیده است . یا بعبارتی غیر اخلاقی !
حافظ گرانمایه آنرا نابخردانه می داند .
روزی در میهمانی ای بحث از چگونگی پیدایش اخلاق بود .
دوستی با تحکم اصرار میورزید که اخلاق از ادیان وارد زندگی بشر شده است . بنده بر این باور بودم اخلاق از تبعات عقلانیت است . از روزی که بشر شروع به زندگی دونفره و سه نفره و تشکیل جامعه کرد بدون تردید دریافت که اگر پاره ای رفتارها را از خود نشان دهد پاره ای پیامد ها در انتظارش خواهد بود . بنابراین خرد ایجاب میکرد رفتار هایی که پیامد هایی به دنبال داشت که بقای او را به مخاطره می افکند از خود نشان ندهد . این نه اخلاق بود نه ضرورتی داشت که از سوی عالمان دین آموزانده شود !
بعد ها این دانش بررسی تبعات رفتار انسان ها اخلاق نام گرفت . شاید بهتر بود این واژه هرگز پیدایی نمی یافت و آن دانش همان عقل بالغ نام میگرفت . تا در مردمان این پندار پیش نیاید که اخلاق عبارتست از یک سری اصول دشوار که هر چند زحمت فراوان در پی دارد ولی چاره ای نیست و آنها را به کار میبندیم تا رضایت خاطر دیگران را فراهم آوریم !
میخواهم بگویم علم و اخلاق و هنر سه وادی مستقل از یکدیگر نیستند و همواره هر آنچه پسندیده است از دید یک اندیشمند درست و از نگاه یک هنرمند زیبا هم هست .
و هر ناپسندی بی شک نادرست و نازیبا هم هست . اگر خوب بیندیشیم .

روفیا نوشته:

این موضوع حقیقتا ذهن انسان ها را به خود مشغول کرده است.
انسانها حقیقتا خیال میکنند چرا باید خوب بود ؟ چرا باید مثبت اندیشید ؟ چرا باید پاکیزه سخن گفت و چرا باید خوشرفتار بود ؟
چرا باید من این همه انرژی مصرف کنم تا دیگران راضی شوند ؟
کمتر کسی به این باور رسیده که سرانجام منافع همه این خوبی ها به خودش خواهد رسید !
در آن نقطه ای که علم و هنر و اخلاق با یکدیگر تلاقی پیدا میکنند ، منافع من و دیگران هم با یکدیگر همسو میشوند و آزارهایی که از سوی من همسایه ام را تهدید میکند مرا هم بی نصیب نخواهد گذاشت .
جهانی تهی از عدالت ، جهانی که در آن هر چیزی در جای خود قرار ندارد جهان ناامنی خواهد بود . فاجعه برج های دوقلو و پیدایش خوانش های افراطی و وحشیانه از دین از پیامدهای چنین بی عدالتی هاست .

دکتر ترابی نوشته:

زحمت افزا میشوم،
من نیز چون حضرت شمس نه حافظ شناس که تنها حافظ دوستم و از آنجا که رند هم نیستم از صبح خیزی و سلامت طلبی بی خبر،
اما اینقدر میدانم که گر رندا ن سحر خیز و عافیت جویند مصرع بعدی رندان ، ورنه قرآن است

یغما نوشته:

مراحل سلوک :
۱-شریعت ۲-طریقت ۳-حقیقت
قران انجیل تورات در مرحله ۱ هستند
حافظ مولانا در مرحله ۳
دعوی قران و رندان یعنی هنوز در خودی در ابتدای مرحله ۱ مانده ای
عارف واصل از خود رسته و به حق پیوسته در مرحله ۳ است
قران چون نردبانی است برای رسیدن بر بامهای آسمان . در آسمان سخن از نردبان نیست چون همه اوست

مولانا می فرماید :
حاصل اندر وصل چون افتاد مرد
گشت دلاله به پیش مرد سرد
چون به مطلوبت رسیدی ای ملیح
شد طلب کاری علم اکنون قبیح
چون شدی بر بامهای آسمان
سرد باشد جست وجوی نردبان
جز برای یاری و تعلیم غیر
سرد باشد راه خیر از بعد خیر
آینهٔ روشن که شد صاف و ملی
جهل باشد بر نهادن صیقلی
پیش سلطان خوش نشسته در قبول
زشت باشد جستن نامه و رسول

محدث نوشته:

نه به سبب اشارات و تصریحاتی که دارد؛ مثل پیرانه سر و صبر و سال ها و…؛ که اسلوب و محتوای غزل نشان از این دارد که از اخرین سروده های زندگی حافظ و در دوران نزدیک به بلوغ عرفانی دنیوی وی است. روفیای حکیم! اخلاق نه از دین است نه از عقل، از دین عقل محور است. دعوای ما با اشعری ها و نسبی گراها و خیلی های دیگر سر همین منشأ اخلاق و نیکی و بدی امور است…

منم نوشته:

سلام تا جایی که من میدونم حافظ به دلیل محدودیت هایی که در غزل سرایی به دلیل حاکم زمانش داشته خیلی جاها رندان افراد پارسا و شیخ و…حاکم زمانه و افراد بد به شمار میرفتن.مثلا:خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند/ساقی بده بشارت «رندان »پارسا را
حافظ به خود نپوشید این خرقه ی می آلود/ای«شیخ پاکدامن»معذور دار مارا

روفیا نوشته:

مستوری که بیشتر در برابر مستی می آید دقیقا یعنی چه؟
آیا ریاکاریست در برابر…؟؟

علی نوشته:

سلام تکرار قافیه در غزل نه تنها حرام نیست بلکه آرایه ای به نام رد القافیه داریم که نوعی تکرار قافیه است . تکرار یک قافیه در حافظ و سعدی بسیار شایع است و مقالاتی دراین باره نگاشته اند . ایراد جناب شمس الحق وارد است رند که قران نمی خواند

بابک نوشته:

روفیاى عزیز،
مستورى: پوشیدگى، در نهان بودن، در خفا بودن…
مستى: همان “مستى و راستى” که شنیده ایم، عیان، بى پرده، آشکار، صاف و راست بودن…

شمس الحق نوشته:

علی آقا سپاس که مرا می خوانید ، اما حقیز کی و کجا چنین عرضی کرده ام که رند قران نمی خواند ؟!!!!

مجید نوشته:

توضیحی برای درک زیبایی بیت سوم:
گنج را در ویرانه میجستند و باور اینگونه بود که جایی که خورشید سایه می اندازد جای گنج است

مصطفا نوشته:

بسیار سپاس از شما آقا مجید که به جای دعواهای بی ارزش و پرتعداد بالا یه چیز بسیار باارزش و لذتبخش رو فرمودید. بدونید مدتهاست این کلام نغز حافظ به خاطر گوشزد شما تو ذهنم حک شده.
راستی این رو آقای شجریان تو یه اجرای خصوصی با نی آقای موسوی خیلی تاثیرگذار می خونه. این بیت رو هم دوبار تکرار می کنه که داستان با دست خود تیشه به ریشه دل زدن و ره نبردن رو می شه توش حس کرد. به ویژه اینکه اونجا ایشون می گن “گنج مراد” که به نظرم تاثیر این داستان رو بیشتر می کنه.

نادر نوشته:

روفیای عزیز
حافظ در غزلی دیگر به مفهوم این دو کلمه از دیدگاه خاص خویش اشاره می کند که می تواند گویاترین توضیح باشد، به شرط داشتن درک مشترک با او:
مگرم چشم سیاه تو بیاموزد کار
ور نه مستوری و مستی همه کس نتوانند ..

فرهاد نوشته:

جناب آزاد اندیش

یکی‌ از ملزومات آزاد اندیشی‌ این است که حق آزاد اندیشی‌ را برای دیگران هم قائل باشید. نظری دادم در تایید دیگری، آن‌ هم به احتمال، و برای آن‌ دلیل و شاهدی هم آوردم. ولی‌ شما بی‌ هیچ احتمالی‌ و بی هیچ دلیلی‌ اینجانب و آن دیگری را تنگ نظر و خشک مغز خواندید! چرا؟ چون نظر ما با نظر شما متفاوت است ما خشک مغز هستیم؟ این است آزاد اندیشی‌ شما؟

علی نوشته:

در خلاف آمد عادت بطلب کام که من
کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم

بچه ها میشه اینو برام ترجمه کنید؟!

کانال رسمی گنجور در تلگرام