گنجور

غزل شمارهٔ ۳۰

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست

راه هزار چاره گر از چار سو ببست

تا عاشقان به بوی نسیمش دهند جان

بگشود نافه‌ای و در آرزو ببست

شیدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو

ابرو نمود و جلوه گری کرد و رو ببست

ساقی به چند رنگ می اندر پیاله ریخت

این نقش‌ها نگر که چه خوش در کدو ببست

یا رب چه غمزه کرد صراحی که خون خم

با نعره‌های قلقلش اندر گلو ببست

مطرب چه پرده ساخت که در پرده سماع

بر اهل وجد و حال در های و هو ببست

حافظ هر آن که عشق نورزید و وصل خواست

احرام طوف کعبه دل بی وضو ببست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

شادان کیوان نوشته:

این غزل مشحون است از تعبیرات و اشارات ناب عاشقانه و عارفانه که در حد وسع به برخی اشاره.میکنم.
در بیت اول، شاعر هر تار موی معشوق را قادر به بستن هزار دل و بستن راه گریز هزار دانا و دانشمند دانسته و دیگر تکلیف زلف یار که خود هزاران تار موست، مشخص میشود.
در بیت دوم اشاره و گلایهُ خواجه از این است که معشوق گهگاه نسیمی و رایحه ای از خود بر جان عاشقان میگشاید اما باز در آرزوی دیدار و وصل را بر روی آنان بسته نگاه میدارد. در بیت سوم هم همین معنا را در بیانی بسیار زیبا به ماه نو تشبیه میکند که بصورت هلالی باریک (وجه تشابه ابرو) برای مدتی کوتاه ظاهر میشود و بسرعت غروب کرده و از نظر ها پنهان میگردد.
درتوضیح بیت پنجم باید گفت اولا شراب در حین تخمیر در خم میجوشد و قلقل میکند (که خواجه این را نعره خم نامیده) اما بعد از پایان عمل تخمیر که می را در صراحی میریزند دیگر از جوش افتاده و آرام و ساکن شده است. این معنا را ببینید خواجه با چه تعبیرات زیبایی بیان میفرماید. میپرسد صراحی چه غمزه ای نمود، چه نیرنگی بکار برد که خون خم (شراب در حال تخمیر و جوشش درون خم ) که نعره میزد و در جوش و خروش بود، فریادش در گلو بسته شد و آرام و ساکن در صراحی آرمیده است. همین معنا باز در بیت بعد با بیانی زیبا تر و شیوا تر تکرار شده. در این بیت دو بار کلمهُ پرده بکار رفته است. پردهُ اول میتواند هم پرده یا دستگاه موسیقی باشد و هم پردهُ ستر، ولی پردهُ دوم تنها پردهُ ستر است. در این بیت خواجه متحیر است که مطرب (یار، معشوق) چه موسیقی مرموزی نواخت یا در نهان چه کرد که این اهالی وجد و شور و حال، دیگر های و هو نمیکنند، قیل و قال نمیکنند و تنها به رقص و سماع بسنده کرده اند. گویی این سماع همچون پردهُ ستری بین آنان و های و هوی ( اشاره ای برتکاپو و جستجوی یار) قرار گرفته است. در بیت قبل هم خواجه نعره های قلقل خون خم را تکاپو و پویش خم می در امید وصل یار میدانست که با غمزهُ صراحی به سکون و سکوت می انجامیده بود.
در بیت تخلص اشارهُ خواجه باز بر اینستکه اگر وصل میخواهی باید عشق بورزی. همان عشقی که ” آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها” ، وگرنه کار تو مثل کار کسی خواهد بود که بی وضو قصد طواف کعبه داشته باشد که مسلما مقبول نخواهد افتاد

علی نوشته:

در بیت اول و با توجه به سوم شخص بودن معشوق در همه ابیات دیگر قاعدتا باید داشته باشیم «زلفش» و نه ««زلفت»

ستاره نوشته:

درود
جناب شادان کیوان
درجایی خواندم( منبع بخاطرم نیست ) که صراحی ظرف شرابی است که گردن یا گلوی باریک و بلند دارد که این شکل ساخت آن باعث قل قل کردن آب یا شراب در گلوی ظرف میشود که آهنگ زیبایی دارد که درشعر و شرح های ادبی عرفانی این آهنگ مشتاقان شراب را به وجد می آورد و برای همین که آب یا شراب آهنگین و با صدای دلنشین از آن خارج شود آن را به این شکل میسازند
آیا با توجه به ابیات دیگر که خبر از بستن راه چاره و خاموش کردن عطر نسیم و تمام کردن جلوه گری و … است آیا اشاره به خاموش کردن صدای قلقل درصراحی نیست ؟
و یک برداشت از این غزل کردم نمیدانم درست یا نادرست
انگار روح غزل از کسانی گلایه دارد که بارها عشق و مستی و معانی از این دست را در شعر حضرت حافظ زیر سوال میبرند و حتی در دوره ای حضرت و شعر او مورد غضب دربار و دیگران زاهدان بوده و حضرت حافظ با اعتراض به اوضاع و این افراد در آخر میگوید که
حافظ هر آن که عشق نورزید و وصل خواست
احرام طوف کعبه دل بی وضو ببست
اساتید گرامی آیا درست میگویم ؟
جناب شمس الحق ؟

شمس الحق نوشته:

ستاره عزیز سلام برشما
ممنون که نام حقیر میاوری . آنگاه که بسراغ مثنوی و دیوان کبیر و مولوی و شمس تبریزی رفتی هر آنچه میخواهی بپرس تا پاسخ گویم . حافظ در تخصّص من نیست دخترم . دکتر کیخا صد چون منست و دیگر دوستان هم .

ستاره نوشته:

درود
جناب شمس الحق چطور میتوانم مولانا را بفهمم
یعنی اینکه از کجا و با چه شروع کنم میخواهم هرز نروم و از ابتدا درست قدم بردارم

شمس الحق نوشته:

با شرح احوالات ایشان دخترم . آسان ترینشان شروحیست که توسط رینولد نیکلسن و بدیع الزمان فروزانفر و آن ماری شیمل محقق و مفسر المانی در سرآغاز اغلب نسخ معتبر مثنوی و دیوان شمس آمده . مقصود این نیست که تفسیر این سه بزرگوار را بر مثنوی و دیوان کبیر بخوانی که هرسه بعنوان پیشگفتار و مقدمه در آغاز کتاب نوشته اند و آن نوشته ها در دیگر نسخ هم بعنوان مقدمه مورد استفادۀ دیگران قرار گرفته است . علاوه بر اینها چند کتاب با ارزش در همین زمینه خدمتتان معرفی میکنم که پس از آنکه این دو نابغۀ شعر و عرفان وفلسفه ایرانی اسلامی را نیکو شناختی [ مولوی و شمس ] انشا الله میرویم به سراغ اصل جنس که مثنوی باشد و دیوان شمس تبریزی .
کتابها از این قرار است :
۱- مناقب العارفین اثر احمد افلاکی [ ایشان هم عصر مولوی و شمس بوده است و با پسر مولوی سلطان ولد رفاقت داشته و سخنانش یا مشاهدات خودش است و یا مشاهدات نزدیکان خاندان مولوی و مریدان ایشان ]
۲ - فیه ما فیه [ کتاب نثر مولویست ]
۳- مقالات شمس [ کتابیست که مریدان مولوی از سخنان پراکندۀ شمس تبریزی فراهم آورده اند ]
۴- خط سوم نوشتۀ دکتر ناصرالدین صاحب الزمانی
۵- پله پله تا ملاقات خدا نوشتۀ دکتر عبد الحسین زرین کوب
باید عرض کنم کتب و مقالاتی که در این زمینه نوشته شده بسیار است اما این ۳ مقاله و ۵ کتاب را که بخوانید گویی که همه را خوانده اید . موفق باشید . حقیر هم به اذن الله همیشه در خدمت هستم از بهر رفع اشکالات احتمالی .

ستاره نوشته:

جناب شمس الحق
درود و سپاس فراوان

شمس الحق نوشته:

تصحیح میکنم احوالات جمع من الجمع رایج را به احوال جمع حال .

محبت الله نوشته:

با سلام
به خانم ستاره و همچنین جناب شمس الحق
با افزودن دانش چیز زیادی دستگیر کسی نمی شود!
سر از بار برهانید تا در قلب بر حقیقت باز شود. مولانا خودش دنبال کس دیگر می گشت و وقتی شمس را زیارت کرد ابا و دستار به بازار انداخت..
شبانی باش با دلی ساده و سری تهی، خدا خودش می آید! طوری که از موسی در سبقت باشی. عزت زیاد

ابوطالب رحیمی نوشته:

درود بر روان حافظ با این اشعار زیبا. در اشعار حافظ اصطلاحات نجومی بسیار به چشم می خوره و این نشون می ده که حافظ در زمینه نجومی هم اطلاعات بسیار خوبی داشته. در بیت سوم این غزل:
شیدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو // ابرو نمود و جلوه گری کر د و رو ببست
اشاره ای بسیار زیبا به موضوع رصد هلال های ماه شده. به نظرم عظمت این بیت و تشبیه بسیار زیبای اون (تشبیه ابروی یار به ماه نو) رو منجمانی که تجربه رصد هلال های جوان ماه - در ابتدا یا انتهای ماه های قمری- دارند خیلی بهتر درک می کنند.

چنگیز گهرویی نوشته:

به نظر در بیت .مطرب چه پرده ساخت که در پرده سماع . بر اهل وجد و حال در های و هو ببست .و با توجه به معنی اقای کیوان.نکات ذیل میتواند قابل توجه باشد .پرده سماع به معنی پرده گوش و قوه شنوایی و گوش نیز میباشد .در های و هو ببست نیز معنی هایو هو نمیکنند. نمیدهد به زعم اقای کیوان .بلکه به معنی اینست که به های و هویی گوش نمیکنند.پس معنی بیت .مطرب (یار و معشوق)چه اهنگی ساخت که ا هالی وجد و حال به هیچ های و هوی دیگری (حتی صدای بلندتر از موسیقی مطرب )گوش نمیدهند و حواسشان فقط به مطرب است ضمن اینک اهالی وجد و حال اهل رقص و پایکوبی ظاهری نیستند بلکه محو موسیقی میشوند .در کل شاعر میگوید .او چه کرد کرد که عاشقان حواسشان جز به او به جای دیگرینیست .با عرض پوزش

روفیا نوشته:

در تایید فرمایشات دوستان این شعر نظامی را ضمیمه میکنم .

در خم این خم که کبودی خوشست
قصه دل گو که سرودی خوشست
دور شو از راهزنان حواس
راه تو دل داند دل را شناس

انها بر این باور بودند که حواس پنج گانه راهزن هستند و قطع طریق می کنند .
و دل راهنمای راستین توست .

در بیت :
مطرب چه پرده …
حافظ می گوید مطرب که کارش شادی افرینی در دل هاست چه پرده ای نواخت که گوشها را از هیاهوی دنیای ماده پر کرد ؟
یعنی از راه دل وارد شد و گوش ها را بست .

احمد نوشته:

به نظر بنده، در بیت مطرب … حافظ به پختگی سالک اشاره میکند. چون تا زمانی که سالک در راه است، های و هوی و فریاد و فغان دارد. اما زمانیکه به کمال و وصال رسید حیرت و خاموشی و هیبت و حضور معشوق مجالی برای های و هوی برایش نمیگذارد. عارفی دیگر میگوید: سیل را نعره از آنست که از بحر جداست… وانکه با بحر در آمیخته خاموش آمد

کسرا نوشته:

زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
راه هزار چاره گر از چار سو ببست…
یعنی قربونت برم حافظ.. همین بیت اول این شعرتو که خوندم .. نتونستم ازش بگذرم انقدر که پر معنی و پر مفهوم و خوش آهنگ بود… بارها خوندمش و باز هم بی قرار و مشتاق… روحش شاد ♥♥

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

تا ……………………. دهند جان
بگشود نافه‌ای و درِ آرزو ببست

هرکسی به بوی نسیمی : ۲۴ نسخه (۸۰۱، ۸۱۳، ۸۱۴-۸۱۳، ۸۱۸، ۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۲۵ و ۱۴ نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ، از این ۱۴ نسخه، ۸۹۳: {هرکسی برای نسیمی}) خانلری، عیوضی

عاشقان به بوی نسیمش : ۸ نسخه (۸۲۷ و ۷ نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ) قزوینی، سایه، خرمشاهی

عاشقان به بوی نسیمی : ۵ نسخه (۸۴۳ و ۴ نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ) نیساری

۳۷ نسخه غزل ۳۲ و بیت دوم آن را دارند. از نسخه‌های کاملِ کهنِ مورّخ، نسخۀ ۸۰۳ غزل را ندارد.
———————————-
…………………………………………………….

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

….. هزار دل به یکی …. ببست
راه هزار چاره‌گر از چارسو ببست

زلفت … تاره‌مو : ۸ نسخه (۸۰۱، ۸۱۳، ۸۱۴-۸۱۳، ۸۱۸، ۸۲۵، ۸۲۷ و ۲ نسخۀ متأخّر: ۸۶۴، ۸۷۴) قزوینی، خانلری، عیوضی، سایه، خُرّمشاهی

زلفت … تار مو : ۱۵ نسخه (۸۱۹، ۸۲۴ و ۱۳ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ)
زلفش … تاره‌مو : ۳ نسخه (۸۲۱ و ۲ نسخۀ دیگر یکی متأخر: ۸۶۶ و دیگری بی‌تاریخ)

زلفش … تار مو : ۱۱ نسخه (۸۲۲، ۸۲۳، ۸۴۳ و ۸ نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ) نیساری
—————————————
در جزئیات:
*
زلفت : ۲۳ نسخه (۸۰۱، ۸۱۳، ۸۱۴-۸۱۳، ۸۱۸، ۸۱۹، ۸۲۴، ۸۲۵، ۸۲۷ و ۱۵ نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ) قزوینی، خانلری، عیوضی، سایه، خُرّمشاهی

زلفش : ۱۴ نسخه (۸۲۱، ۸۲۲، ۸۲۳ و ۱۱ نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ) نیساری
**
تاره‌مو : ۱۱ نسخه (۸۰۱، ۸۱۳، ۸۱۴-۸۱۳، ۸۱۸، ۸۲۱، ۸۲۵، ۸۲۷ و ۳ نسخۀ متأخّر: ۸۶۴، ۸۶۶، ۸۷۴) قزوینی، خانلری، عیوضی، سایه، خُرّمشاهی

تار مو: ۲۶ نسخه (۸۲۱، ۸۱۹، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۴۳ و ۲۰ نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ) نیساری

۳۷ نسخه غزل ۳۲ و بیت مطلع آن را دارند. از نسخه‌های کهنِ کاملِ مورّخ، نسخۀ ۸۰۳ غزل را ندارد.

*************************************
*************************************

مسعود نوشته:

سلام به همه ی گرامیان
تشکر از چنگیز گهرویی عزیز که به نکته ی بسیار زیبایی اشاره کردند.

سهیل قاسمی نوشته:

هم در این غزل و هم در غزل ِ پیشین، عبارت های «رو بستن» و «نقاب بستن» و «در حجاب بودن» به صراحت بیان شده است.
من هرگزا در تاریخ ایران برای پسران و مردان مستوری و حجاب و نقاب نشنیده ام و ندیده ام. مشخص است که نگار در غزل ها یک زن است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام