گنجور

غزل شمارهٔ ۳۰

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست

راه هزار چاره گر از چار سو ببست

تا عاشقان به بوی نسیمش دهند جان

بگشود نافه‌ای و در آرزو ببست

شیدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو

ابرو نمود و جلوه گری کرد و رو ببست

ساقی به چند رنگ می اندر پیاله ریخت

این نقش‌ها نگر که چه خوش در کدو ببست

یا رب چه غمزه کرد صراحی که خون خم

با نعره‌های قلقلش اندر گلو ببست

مطرب چه پرده ساخت که در پرده سماع

بر اهل وجد و حال در های و هو ببست

حافظ هر آن که عشق نورزید و وصل خواست

احرام طوف کعبه دل بی وضو ببست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

دولتمند خال اف » موسیقی تاجیکستان » ببست

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

شادان کیوان نوشته:

این غزل مشحون است از تعبیرات و اشارات ناب عاشقانه و عارفانه که در حد وسع به برخی اشاره.میکنم.
در بیت اول، شاعر هر تار موی معشوق را قادر به بستن هزار دل و بستن راه گریز هزار دانا و دانشمند دانسته و دیگر تکلیف زلف یار که خود هزاران تار موست، مشخص میشود.
در بیت دوم اشاره و گلایهُ خواجه از این است که معشوق گهگاه نسیمی و رایحه ای از خود بر جان عاشقان میگشاید اما باز در آرزوی دیدار و وصل را بر روی آنان بسته نگاه میدارد. در بیت سوم هم همین معنا را در بیانی بسیار زیبا به ماه نو تشبیه میکند که بصورت هلالی باریک (وجه تشابه ابرو) برای مدتی کوتاه ظاهر میشود و بسرعت غروب کرده و از نظر ها پنهان میگردد.
درتوضیح بیت پنجم باید گفت اولا شراب در حین تخمیر در خم میجوشد و قلقل میکند (که خواجه این را نعره خم نامیده) اما بعد از پایان عمل تخمیر که می را در صراحی میریزند دیگر از جوش افتاده و آرام و ساکن شده است. این معنا را ببینید خواجه با چه تعبیرات زیبایی بیان میفرماید. میپرسد صراحی چه غمزه ای نمود، چه نیرنگی بکار برد که خون خم (شراب در حال تخمیر و جوشش درون خم ) که نعره میزد و در جوش و خروش بود، فریادش در گلو بسته شد و آرام و ساکن در صراحی آرمیده است. همین معنا باز در بیت بعد با بیانی زیبا تر و شیوا تر تکرار شده. در این بیت دو بار کلمهُ پرده بکار رفته است. پردهُ اول میتواند هم پرده یا دستگاه موسیقی باشد و هم پردهُ ستر، ولی پردهُ دوم تنها پردهُ ستر است. در این بیت خواجه متحیر است که مطرب (یار، معشوق) چه موسیقی مرموزی نواخت یا در نهان چه کرد که این اهالی وجد و شور و حال، دیگر های و هو نمیکنند، قیل و قال نمیکنند و تنها به رقص و سماع بسنده کرده اند. گویی این سماع همچون پردهُ ستری بین آنان و های و هوی ( اشاره ای برتکاپو و جستجوی یار) قرار گرفته است. در بیت قبل هم خواجه نعره های قلقل خون خم را تکاپو و پویش خم می در امید وصل یار میدانست که با غمزهُ صراحی به سکون و سکوت می انجامیده بود.
در بیت تخلص اشارهُ خواجه باز بر اینستکه اگر وصل میخواهی باید عشق بورزی. همان عشقی که ” آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها” ، وگرنه کار تو مثل کار کسی خواهد بود که بی وضو قصد طواف کعبه داشته باشد که مسلما مقبول نخواهد افتاد

علی نوشته:

در بیت اول و با توجه به سوم شخص بودن معشوق در همه ابیات دیگر قاعدتا باید داشته باشیم «زلفش» و نه ««زلفت»

ستاره نوشته:

درود
جناب شادان کیوان
درجایی خواندم( منبع بخاطرم نیست ) که صراحی ظرف شرابی است که گردن یا گلوی باریک و بلند دارد که این شکل ساخت آن باعث قل قل کردن آب یا شراب در گلوی ظرف میشود که آهنگ زیبایی دارد که درشعر و شرح های ادبی عرفانی این آهنگ مشتاقان شراب را به وجد می آورد و برای همین که آب یا شراب آهنگین و با صدای دلنشین از آن خارج شود آن را به این شکل میسازند
آیا با توجه به ابیات دیگر که خبر از بستن راه چاره و خاموش کردن عطر نسیم و تمام کردن جلوه گری و … است آیا اشاره به خاموش کردن صدای قلقل درصراحی نیست ؟
و یک برداشت از این غزل کردم نمیدانم درست یا نادرست
انگار روح غزل از کسانی گلایه دارد که بارها عشق و مستی و معانی از این دست را در شعر حضرت حافظ زیر سوال میبرند و حتی در دوره ای حضرت و شعر او مورد غضب دربار و دیگران زاهدان بوده و حضرت حافظ با اعتراض به اوضاع و این افراد در آخر میگوید که
حافظ هر آن که عشق نورزید و وصل خواست
احرام طوف کعبه دل بی وضو ببست
اساتید گرامی آیا درست میگویم ؟
جناب شمس الحق ؟

شمس الحق نوشته:

ستاره عزیز سلام برشما
ممنون که نام حقیر میاوری . آنگاه که بسراغ مثنوی و دیوان کبیر و مولوی و شمس تبریزی رفتی هر آنچه میخواهی بپرس تا پاسخ گویم . حافظ در تخصّص من نیست دخترم . دکتر کیخا صد چون منست و دیگر دوستان هم .

ستاره نوشته:

درود
جناب شمس الحق چطور میتوانم مولانا را بفهمم
یعنی اینکه از کجا و با چه شروع کنم میخواهم هرز نروم و از ابتدا درست قدم بردارم

شمس الحق نوشته:

با شرح احوالات ایشان دخترم . آسان ترینشان شروحیست که توسط رینولد نیکلسن و بدیع الزمان فروزانفر و آن ماری شیمل محقق و مفسر المانی در سرآغاز اغلب نسخ معتبر مثنوی و دیوان شمس آمده . مقصود این نیست که تفسیر این سه بزرگوار را بر مثنوی و دیوان کبیر بخوانی که هرسه بعنوان پیشگفتار و مقدمه در آغاز کتاب نوشته اند و آن نوشته ها در دیگر نسخ هم بعنوان مقدمه مورد استفادۀ دیگران قرار گرفته است . علاوه بر اینها چند کتاب با ارزش در همین زمینه خدمتتان معرفی میکنم که پس از آنکه این دو نابغۀ شعر و عرفان وفلسفه ایرانی اسلامی را نیکو شناختی [ مولوی و شمس ] انشا الله میرویم به سراغ اصل جنس که مثنوی باشد و دیوان شمس تبریزی .
کتابها از این قرار است :
۱- مناقب العارفین اثر احمد افلاکی [ ایشان هم عصر مولوی و شمس بوده است و با پسر مولوی سلطان ولد رفاقت داشته و سخنانش یا مشاهدات خودش است و یا مشاهدات نزدیکان خاندان مولوی و مریدان ایشان ]
۲ - فیه ما فیه [ کتاب نثر مولویست ]
۳- مقالات شمس [ کتابیست که مریدان مولوی از سخنان پراکندۀ شمس تبریزی فراهم آورده اند ]
۴- خط سوم نوشتۀ دکتر ناصرالدین صاحب الزمانی
۵- پله پله تا ملاقات خدا نوشتۀ دکتر عبد الحسین زرین کوب
باید عرض کنم کتب و مقالاتی که در این زمینه نوشته شده بسیار است اما این ۳ مقاله و ۵ کتاب را که بخوانید گویی که همه را خوانده اید . موفق باشید . حقیر هم به اذن الله همیشه در خدمت هستم از بهر رفع اشکالات احتمالی .

ستاره نوشته:

جناب شمس الحق
درود و سپاس فراوان

شمس الحق نوشته:

تصحیح میکنم احوالات جمع من الجمع رایج را به احوال جمع حال .

محبت الله نوشته:

با سلام
به خانم ستاره و همچنین جناب شمس الحق
با افزودن دانش چیز زیادی دستگیر کسی نمی شود!
سر از بار برهانید تا در قلب بر حقیقت باز شود. مولانا خودش دنبال کس دیگر می گشت و وقتی شمس را زیارت کرد ابا و دستار به بازار انداخت..
شبانی باش با دلی ساده و سری تهی، خدا خودش می آید! طوری که از موسی در سبقت باشی. عزت زیاد

ابوطالب رحیمی نوشته:

درود بر روان حافظ با این اشعار زیبا. در اشعار حافظ اصطلاحات نجومی بسیار به چشم می خوره و این نشون می ده که حافظ در زمینه نجومی هم اطلاعات بسیار خوبی داشته. در بیت سوم این غزل:
شیدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو // ابرو نمود و جلوه گری کر د و رو ببست
اشاره ای بسیار زیبا به موضوع رصد هلال های ماه شده. به نظرم عظمت این بیت و تشبیه بسیار زیبای اون (تشبیه ابروی یار به ماه نو) رو منجمانی که تجربه رصد هلال های جوان ماه - در ابتدا یا انتهای ماه های قمری- دارند خیلی بهتر درک می کنند.

چنگیز گهرویی نوشته:

به نظر در بیت .مطرب چه پرده ساخت که در پرده سماع . بر اهل وجد و حال در های و هو ببست .و با توجه به معنی اقای کیوان.نکات ذیل میتواند قابل توجه باشد .پرده سماع به معنی پرده گوش و قوه شنوایی و گوش نیز میباشد .در های و هو ببست نیز معنی هایو هو نمیکنند. نمیدهد به زعم اقای کیوان .بلکه به معنی اینست که به های و هویی گوش نمیکنند.پس معنی بیت .مطرب (یار و معشوق)چه اهنگی ساخت که ا هالی وجد و حال به هیچ های و هوی دیگری (حتی صدای بلندتر از موسیقی مطرب )گوش نمیدهند و حواسشان فقط به مطرب است ضمن اینک اهالی وجد و حال اهل رقص و پایکوبی ظاهری نیستند بلکه محو موسیقی میشوند .در کل شاعر میگوید .او چه کرد کرد که عاشقان حواسشان جز به او به جای دیگرینیست .با عرض پوزش

روفیا نوشته:

در تایید فرمایشات دوستان این شعر نظامی را ضمیمه میکنم .

در خم این خم که کبودی خوشست
قصه دل گو که سرودی خوشست
دور شو از راهزنان حواس
راه تو دل داند دل را شناس

انها بر این باور بودند که حواس پنج گانه راهزن هستند و قطع طریق می کنند .
و دل راهنمای راستین توست .

در بیت :
مطرب چه پرده …
حافظ می گوید مطرب که کارش شادی افرینی در دل هاست چه پرده ای نواخت که گوشها را از هیاهوی دنیای ماده پر کرد ؟
یعنی از راه دل وارد شد و گوش ها را بست .

احمد نوشته:

به نظر بنده، در بیت مطرب … حافظ به پختگی سالک اشاره میکند. چون تا زمانی که سالک در راه است، های و هوی و فریاد و فغان دارد. اما زمانیکه به کمال و وصال رسید حیرت و خاموشی و هیبت و حضور معشوق مجالی برای های و هوی برایش نمیگذارد. عارفی دیگر میگوید: سیل را نعره از آنست که از بحر جداست… وانکه با بحر در آمیخته خاموش آمد

کسرا نوشته:

زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
راه هزار چاره گر از چار سو ببست…
یعنی قربونت برم حافظ.. همین بیت اول این شعرتو که خوندم .. نتونستم ازش بگذرم انقدر که پر معنی و پر مفهوم و خوش آهنگ بود… بارها خوندمش و باز هم بی قرار و مشتاق… روحش شاد ♥♥

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

تا ……………………. دهند جان
بگشود نافه‌ای و درِ آرزو ببست

هرکسی به بوی نسیمی : ۲۴ نسخه (۸۰۱، ۸۱۳، ۸۱۴-۸۱۳، ۸۱۸، ۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۲۵ و ۱۴ نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ، از این ۱۴ نسخه، ۸۹۳: {هرکسی برای نسیمی}) خانلری، عیوضی

عاشقان به بوی نسیمش : ۸ نسخه (۸۲۷ و ۷ نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ) قزوینی، سایه، خرمشاهی

عاشقان به بوی نسیمی : ۵ نسخه (۸۴۳ و ۴ نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ) نیساری

۳۷ نسخه غزل ۳۲ و بیت دوم آن را دارند. از نسخه‌های کاملِ کهنِ مورّخ، نسخۀ ۸۰۳ غزل را ندارد.
———————————-
…………………………………………………….

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

….. هزار دل به یکی …. ببست
راه هزار چاره‌گر از چارسو ببست

زلفت … تاره‌مو : ۸ نسخه (۸۰۱، ۸۱۳، ۸۱۴-۸۱۳، ۸۱۸، ۸۲۵، ۸۲۷ و ۲ نسخۀ متأخّر: ۸۶۴، ۸۷۴) قزوینی، خانلری، عیوضی، سایه، خُرّمشاهی

زلفت … تار مو : ۱۵ نسخه (۸۱۹، ۸۲۴ و ۱۳ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ)
زلفش … تاره‌مو : ۳ نسخه (۸۲۱ و ۲ نسخۀ دیگر یکی متأخر: ۸۶۶ و دیگری بی‌تاریخ)

زلفش … تار مو : ۱۱ نسخه (۸۲۲، ۸۲۳، ۸۴۳ و ۸ نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ) نیساری
—————————————
در جزئیات:
*
زلفت : ۲۳ نسخه (۸۰۱، ۸۱۳، ۸۱۴-۸۱۳، ۸۱۸، ۸۱۹، ۸۲۴، ۸۲۵، ۸۲۷ و ۱۵ نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ) قزوینی، خانلری، عیوضی، سایه، خُرّمشاهی

زلفش : ۱۴ نسخه (۸۲۱، ۸۲۲، ۸۲۳ و ۱۱ نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ) نیساری
**
تاره‌مو : ۱۱ نسخه (۸۰۱، ۸۱۳، ۸۱۴-۸۱۳، ۸۱۸، ۸۲۱، ۸۲۵، ۸۲۷ و ۳ نسخۀ متأخّر: ۸۶۴، ۸۶۶، ۸۷۴) قزوینی، خانلری، عیوضی، سایه، خُرّمشاهی

تار مو: ۲۶ نسخه (۸۲۱، ۸۱۹، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۴۳ و ۲۰ نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ) نیساری

۳۷ نسخه غزل ۳۲ و بیت مطلع آن را دارند. از نسخه‌های کهنِ کاملِ مورّخ، نسخۀ ۸۰۳ غزل را ندارد.

*************************************
*************************************

مسعود نوشته:

سلام به همه ی گرامیان
تشکر از چنگیز گهرویی عزیز که به نکته ی بسیار زیبایی اشاره کردند.

سهیل قاسمی نوشته:

هم در این غزل و هم در غزل ِ پیشین، عبارت های «رو بستن» و «نقاب بستن» و «در حجاب بودن» به صراحت بیان شده است.
من هرگزا در تاریخ ایران برای پسران و مردان مستوری و حجاب و نقاب نشنیده ام و ندیده ام. مشخص است که نگار در غزل ها یک زن است.

ذکرالله "مجددی" نوشته:

هوالله
درود بر شما جناب شادان کیوان گرامی ؛

آتشکده نوشته:

جناب شمس الحق، احترام وحرمت شما برما واجب. لیکن لطفن اینقدر سنگ مولانا را به سینه نزنید. مولانا باعرفان اسلامی فاصله زیاد دارد. مولانا فقط حرّاف خوبی بودنه عارف. حتّا اشعارش نیز ازوزن وقافیه دارای اشکالات فراوانی هستند. ازاینها که بگذریم ازافتخارات مولانا این است که درمدح ابوبکر وعثمان شعر سروده است. ازاشعار وروایاتِ مثل …دیدی کدوندیدی فاکتورمی گیریم. چه بدآموزیهایی که این عیّاش وهمجنس باز برای جوانان مانداشته است سخن نمی گوییم. آیا امکان دارد شما لطف کنید بگوئید این شمس تبریزی خوش سیما،جز جذاب بودن چه کمالاتی داشته که مولوی دستارش برآشفته شد وشیدای اوگشت؟ بی جهت این شیّاد راباکلمات قلمه سلمه بزرگش نکن. اوهمان کسیست که همسر و فرزندش راتقدیم شمس کرده وازمحله ی جهودان برای شمس شراب تهیّه کرد. عرفان اسلامی منزّه ترازاین است که افرادی همجنس باز وشرابخوار رادردایره ی پاک خود داشته باشد. لطفن هرگاه ازاو یاد می کنیداز اسلام عزیز نام نبرید وجفا براین دین پاک ومنزّه نفرمائید.

شمس الحق نوشته:

بانو آشکده ی گرامی با نظری که در مورد مولانا در اینجا نوشتی بر این باورم که
هزار ساله ره است از تو تا مسلمانی
هزار سال دیگر تا به حد انسانی
این علم ؛ علم ذوق و حال است نه قیل و قال که در حوزه آموختی و ترا بدان راهی نیست.
یا حق

7 نوشته:

آتشکده نه آشکده و یا …
نظر به شره نمودن خشم و تندی نوشته که نشان انباشت و آزادسازی ناگهانی گدازه های آتشین تستسترون است ایشان از راسته مادینه ها نبوده و نروک میباشد و بین ۲۸ تا ۳۱ سال که تا کنون با روزگار کنار آمده است.

گمنام نوشته:

۷ گرامی،
نخست ایننکه آتشکده می تواند نام خانوادگی مردان یا زنان باشد .اگر وام نام نباشد
دو دیگر به گمانم نروک نیست و نرینه است در برابر مادینه،
( ار چه زنینه و مردینه نیزگفته اند)
سدیگر با ابزرواسیونی که شما آورده اید میباید بر روزگار سوار بوده باشد
و سر انجام این شمس نه آن شمس است که پستانک در دهان مثنوی میخوانده است

رضا نوشته:

زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
راه هزار چاره گر از چار سو ببست
این غزل زیبا وبسی عاشقانه، درراستای نگرش حافظ به جهان هستی ونشان دادن ِبرتری عشق درتقابل باعقل چاره گراست‌. حافظ درتمام طول عمر پُربارخویش، براین عقیده استوار وپابرجاماند که عشق تنها راهِ رستگاریست. اوبه راستی که پیامبرعشق ومحبّت است وهمه رابه عشق ورزی دعوت می کند. عبادت وبندگی او ،اندیشه های ناب او،قوانین زندگانی او، خوروخوابِ اوهمه وهمه تحت تاثیرعشق بود.
خطاب به معشوق است. هرکس می تواند به فراخورِ ذوق وسلیقه ودانش وآگاهی خویش، معشوق را زمینی یا آسمانی درنظربگیرد. آنها که از خدا نمی ترسند واورا مثل دوستی مهربان ومعشوقی زیبا تصوّرمی کنند می توانند اورا دلبری شوخ وطنّاز درنظرگرفته ودرخطاب به او این بیتِ زیبا را زمزمه کرده وگلشن درون را صفای عاشقی بخشند.
“هزار”درهردوبیت نشانه ی کثرت وفراوانیست.
چاره گر: مدیر ومدّبر، کسانی که عقل وخرد داشته وبرای هردردی چاره ای می اندیشند.
معنی بیت: قدرت وجاذبه ی یک تار موی زلفِ دلکش توآنقدرزیاداست که هزاران دل رابه بندِ اسارت بسته واسیرخودکرده است. افسونگری وجادوی گیسوی تو همه رامفتون خودکرده وراه هزاران عاقلِ ومدیر ومدّبر راازچهارسو سد نموده است. آنها که برای هرمشکلی راهکاری وبرای هر دردی دوایی تجویزمی کردند خوددراین حلقه گرفتارشده وازتدبیر درمانده اند.
دَوای دردِ عاشق راکسی کوسهل پندارد.
زفکرآنان که درتدبیر درمانند دَرمانند
تا عاشقان به بوی نسیمش دهند جان
بگشود نافه‌ایّ و در آرزو ببست
“به بوی” ایهام دارد هم به معنی به امیدِ وهم به معنای به بو ورایحه ی، درهردومعنی بکاررفته است.
اودلبری شهرآشوب وعاشق کش وسنگین دل ونامهربان است! البته ازنظرعاشقان. زیرا عاشقان درآتش اشتیاق می سوزند ودوست دارند معشوق لطف وعنایتِ بیشتری نسبت به آنان داشته باشد. به همین دلیل چون به خواسته ی خویش نمی رسند وعطش درونشان فرونمی نشیند اورا عاشق وسنگین دل می نامند. امّا معشوق نیزحق دارد اوسرش شلوغ است وعاشقان زیادی دارد. اواختیارداراست وهرگونه که دلش بخواهدرفتارمی کند ! هرکس تشنه تر باشد بیشترکامیاب خواهد بود.این گوی واین میدان.
نافه: کیسه ی کوچکی که درشکم بعضی ازآهوان قرار دارد. گویند هرگاه نوع آهوی نر،ازنوعی سنبل مخصوص تناول کند خونی درنافه اش شکل می گیرد، وپس ازمدتی آن خون به عطری خوشبو تبدیل می گردد. درقدیم نافه کشی مهارت ظریف ولطیفی بوده وافراد بخصوص وماهرازعهده ی اینکاربرمی آمدند.
هنگامی که این ماده ی خوشبو درشکم آهو می رسد، قسمتی ازشکم او شروع به خارش می کند. آهو شکم خودرا به سنگ نوک تیزی می ساید تادردِ خارش رافرونشاند. کیسه پاره می شود وماده ای معطّر وخوشبو خارج می گردد. ازاین ماده درقدیم، عطرمی ساختند. حافظ ِ خوش فکر همیشه بوی زلف یارراچون نافه می پندارد وازرایحه ی آن مشام جان رامی نوازد.
درآرزو ببست: راه را برای محققّ شدن ِ آرزوی عاشقان بست ومانع ازاین شد که عاشقان بیشتر کامیاب وکامران گردند.
معنی بیت: معشوق به منظور اینکه عاشقان خودرا امتحان کند، اززلفِ خویش،گِرهی بازکرد( نافه ای بگشود) ورایحه ی جان پرور آن درهمه جاپیچید امّا دوباره به بست تا عطش ِ عاشقان خویش رافزونی بخشد، تاعاشقان جان به شمیم دلپذیر اوبسپارند. اوبا اینکارخود، آتش ِاشتیاقِ عاشقان راشعله ورترکرد. چه خونهایی که ازاین حسرت دردل عاشقان به راه افتاد.
به بوی نافه ای کآخرصبازان طُرّه بگشاید
زتابِ جَعدِمُشکین اَش چه خون افتاد دردلها
شیدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو
ابرونمودوجلوه گری کرد وروببست
شیدا: عاشق،تفاوت شیدایی باعاشقی دراین است که شیدایی به مرحله ی جنون رسیدن است امّا عاشقی یک گام ازجنون عقب تراست. اگرعاشق درعشق افراط کند کارش به شیدایی می کشد وباید که به زنجیرگیسویی به بندکشیده شود تادرمان گردد. حافظ ازآنجهت دراینجا شیدایی رابکاربرده تا مضمونی که با ماه خَلق می کند کامل ترگردد. ازقدیم درفرهنگ های مختلف اغلبِ کشورها، عقیده ای وجود دارد که به آن ماه زدگی(دیوانگی) گویند. قدیمیان براین باور بودند که ماه جادویی درذاتِ خود دارد و این جادو بیشتر در عاشقان موثّرمی افتد وآنها راشیداترمی کند.
ازاین روست که مضمون سازی وچیدمان کلماتِ حافظ بی نظیر وبی بدیل است. اوازانتخابِ هر واژه ای منظور خاص خودرا دارد ونبایست به سادگی ازکنارواژه های اوگذشت.
ابرو نمود: ابرونشان داد
جلوه گری: باعشوه گری خودنمایی کردن
دراوّل ماههای قمری، ماه به قدری باریک وهلالی ظاهرمی گردد که باچشم غیرمسلّح بندرت می توان مشاهده کرد.ضمن آنکه پس از طلوع موقّت دوباره ازنظرها ناپدید می گردد ودرعُمق ظلمت فرو می رود. همانگونه که دلبران شوخ طبع، ازشکافِ حجاب ابرویی نشان داده ودلسِتانی کرده ودوباده حجاب برمی بندند.
این هلال نازک را حافظ خوش ذوق وباریک بین ،به ابروی یارتشبیه کرده است. ویا برعکس ابروی خوش ِ یار رابه قوس ِماهِ نو وناپدیدشدنش تشبیه کرده است.
درادامه ی بیتِ قبلی، همان مضمون رابا بیانی زیباتر می فرماید:
معنی بیت: بدان سبب عاشق شدم که معشوق، نافه ای ازگیسوان خویش بگشود ودرآرزوببست وهمچون هلال ِ ماهِ نو، جلوه ای تماشایی ازکمانِ ابرو نشان داد وبی درنگ روی ماهِ خویش را نهان کرد وعاشقان را درخُماری ِ جانکاهی فرو بُرد.
شکسته گشت چون هلال پشت قامت من
کمان ابروی ِ یارم چو وَسمه باز کشید
ساقی به چند رنگ مِی اَندر پیاله ریخت
این نقشها نگرکه چه خوش درکدو ببست
این بیت هم برداشت عارفانه دارد وهم غیرعرفانی.
برداشت اوّل (غیرعرفانی) :
ساقی : شراب دهنده
کدو: نوعی کدو که شکل ظاهری آن همانندِ صُراحی وتُنگِ شراب است. درقدیم آنها راخشک کرده وظروفی برای قلیان کشیدن ویا شرابخوری می ساختند. ضمن آنکه روی کدوها راطرّاحی کرده وبه اشکال مختلف درمی آوردند.چنانکه امروزه نیز نقشهایی برروی هندوانه وسایرمیوه ها حکّاکی کرده وهنرنمایی می کنند.
معنی بیت: ساقی چه ذوقی به کاربرده وچه شراب های رنگارنگی تهیّه نموده است. دست مریزاد،هنرنمایی کرده وچه نقشهایی وچه تصاویری باخلّاقیّت برروی کدوهایی که به شکل صُراحی درست کرده،رقم زده است.!
برداشت دوّم (عارفانه):
ساقی: معشوق ازلی ازآن سبب که همه را مست ومفتون خویش ساخته است.
کدو: کاسه ی سر
معنی بیت: خالق زیبائیها وساقی ازلی وابدی، چقدر بامهارت وتوانمندیِ خارق العاده، شرابهای رنگین( شامل ِافکار واندیشه های گوناگون، محبت،عشق، انسانیّت،و …..‌( درکاسه ی سر آدمیان (درپیاله ی دل انسانها) ریخته وچه اشکال حیرت آور وخیال انگیزی (زیبائیها به ویژه جذابیّت های چهره ها ی دل رُبایان ودل سِتانان شامل زلف و چشم وخال وخط وابرو ولعل لب و….) آفریده است. مرحبا وتبارک الله…
آه ازآن نرگس ساقی که چه بازی انگیخت
آه ازآن مست که با مردم هشیارچه کرد؟
یا رب چه غمزه کردصُراحی که خونِ خُم
با نعره‌های قُلقلش اندر گلو ببست؟!
غمزه، عشوه وکرشمه، افسون، اشاراتِ دلبرانه با ابروچشم
صُراحی: ظرفِ شراب،ظرف شیشه‌ای یا بلوریِ شکم‌دار و دهانِ تَنگ که در آن شراب می‌ ریزند وسپس ازآن به پیاله هاتقسیم می کنند. این ظرف را گاهی به شکل حیوانات از جمله مرغابی می¬سا¬زند و شراب از چشم و دهان آن می ریزد تاخیال انگیزترنماید.
به سببِ قوسی که درگلوی این ظرف تعبیه شده،هنگام ریختن شراب قُلقل دل انگیزی به گوش می نشیند وبرمستی می افزاید. حافظ این قلقل صُراحی را دستمایه ی خویش قرارداده ومضمونی اینچنین خیال انگیز خلق کرده است.
خون خُم: همان شراب سرخ رنگیست که درداخل صُراحی هست.
امّا صراحی چگونه می تواند غمزه کرده وعشوه گری نماید؟
خُم شراب معمولاً ازنظرها پنهان ودرپستو وجایی دورازچشم مشتریان گذاشته می شود. امّاصُراحی دراشکال زیبا وقابل تامّل، برروی میز مشتریان ودرمقابل ِ انظارعمومی بوده، وبه رهگذران چشمک زده ووسوسه ی شرابخواری را دردل آنها می انداخته است. بنابراین صراحی عشوه گری کرده ومستان را به باده خواری تحریک می کند وباتمام شدن ِ شراب ِ خُم، درحقیقت خم می میرد وخاموش می گردد.به عبارتی قاتل ِ خُم صراحیست. ازهمین رو خونِ خُم درگلوی صراحی گیرکرده است.(اشاره ی ظریف به این باورقدیمی که سرانجام دیریازود خون مقتول درگلوی قاتل گیر کرده وقاتل مجازات می شود.) ازهمین رو حافظ دراینجا،قُلقُل خیال انگیز صراحی را نعره ی صُراحی گفته است. نعره برای قاتل واژه ای مناسب ودرخوراست.
معنی بیت: خدایا صُراحی چگونه غمزه ای کرده بود که بلای جان خُم شد واورابه کشتن داد؟ سرانجام دیدیم که خون برزمین نمی ماند! خون خُم درگلوی صراحی که درعشوه گری زیاده روی کرده بود گیرکرد واو ازاینکه اینگونه رسوا وغافلگیرشده نعره می کشد.
این بیت برگشتی نیزبه بیتِ دوّم این غزل دارد.حافظ بازبان کنایه والبته غیرمستقیم به گوش معشوق ِ عشوه گرمی رساند که مبادا عشوه های توهم مثل عشوه ها ی صُراحی باعثِ ریخته شدن ِخون ِ عاشقانت گردد ودامنت رابیالاید!
به مصداق اینکه دست بالای دست زیاد است، صُراحی نیزعاقبت به دست پیاله کشته می شود وهمینطوردراغلب ِ مجالس عیش ، پیاله ها نیز پس ازپایان میخواری شکسته می شوند وناپایداری همه چیزبه اثبات می رسد.
آن دَم که به یک خنده دهم جان چوصُراحی
مستان ِ توخواهم که گزارند نمازم
مُطرب چه پرده ساخت که در پرده ی سَماع
بر اهل وَجد و حال در ِ های و هو ببست
مُطرب: نوازنده
پرده (اوّل): رشته¬هایی که بر دسته ی سازهایی مانند تار وسه تار بسته می شود. لَحن و آهنگ
چه پرده ساخت: چه آهنگی ساخت و زد.
سماع: شرکت درآواز ورقص دسته جمعی،پایکوبی وهیاهوکردن با شعر وآواز
پرده ی (دوّم) : ازنوع پرده ی سینما،میان پرده،پیش پرده
بعضی ها معتقدند که حافظ می فرماید مطرب پشت پرده دورازدید اهل مجلس می نواخته است.! درحالی که بنظر،این برداشت حافظانه نمی آید. زیرا ازقدیم الایّام مطرب درمجالس عروسی ،شادی وبه ویژه عیش ونوش و…. درجمع حاضرین می نواخته واغلب همراه بانواختن شعرنیز می خوانده اند. لطفِ موسیقی وآواز دراین است که شنونده حرکات دست وحالاتِ مطرب راببیند. اینکه مطرب درپشت پرده بنوازد ازاختراعات وکشفیّاتِ غرورانگیز رسانه ی صدا وسیمای زمانه ی ماست! چنانکه هنوز پس ازگذشت چهل سال، تصاویر ِ نوازنده ی تار وتنبور پشت تصاویرخرمگس وزنبور پنهان می ماند!
اهل وَجد وحال: اهل دل واهل عیش وعشرت
معنی بیت: مطرب چه آهنگی ساخته وپرداخته که اینچنین ذهن وحواس همه ی اهالی دل واهالی مجلس ِ عیش وعشرت را به خود وآهنگی که می زندمشغول کرده است. پیش ازاین درمیان پرده ی سماع هیاهو وغریو شادی برپابود وموسیقی نیز بخشی ازاین هیاهو بوده، امّا اینبارتفاوت دارد! مطرب زمام امورمجلس رابدست گرفته،کسی آوازنمی خواند،کسی نمی رقصد کسی پایکوبی نمی کند حتّا هوهوکردن نیزکه بخشی ازسماع می باشد تعطیل شده،کسی هوهو نمی کند! همه حیرت زده محو تماشای حرکاتِ مطرب وآهنگی که می زند شده اند.!
مطرب ازدردِ محبّت عملی می پرداخت
که حکیمان جهان رامُژه خون پالا بود!
حافظ هر آن که عشق نورزید و وصل خواست
احرام طوف کعبه ی دل بی وضو ببست
همان مطلبی که درابتدای غزل گفته شد دوباره درپایان غزل،مدِّ نظرشاعر قرارگرفته است: راهِ رستگاری ورسیدن به سرمنزل مقصود یکیست وآن راه همانا عشق ورزیست.
معنی بیت: ای حافظ به راستی که کسی که بدون عشق ورزی می خواهد به وصال برسد زهی خیال باطل است. همانندِ کسیست که احرام ِ طوافِ کعبه ی دل رابی آنکه به طهارت برسد به تن می کند. یعنی ژستِ طواف کردن می گیرد. طوافِ کعبه ی دل نیزمقدّماتی دارد، پیشنیاز احرام بستن، شستشو کردن است. پاکی وطهارت ازحسد وبغض وکینه ودروغ است. شُستن ِ دل ازآلودگیها دراین طریق ازواجبات است.
شستشویی کن و آنگه به خرابات خرام
تانگردد زتو این دیر خراب آلوده

کانال رسمی گنجور در تلگرام