گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۳

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش

که دور شاه شجاع است می دلیر بنوش

شد آن که اهل نظر بر کناره می‌رفتند

هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش

به صوت چنگ بگوییم آن حکایت‌ها

که از نهفتن آن دیگ سینه می‌زد جوش

شراب خانگی ترس محتسب خورده

به روی یار بنوشیم و بانگ نوشانوش

ز کوی میکده دوشش به دوش می‌بردند

امام شهر که سجاده می‌کشید به دوش

دلا دلالت خیرت کنم به راه نجات

مکن به فسق مباهات و زهد هم مفروش

محل نور تجلیست رای انور شاه

چو قرب او طلبی در صفای نیت کوش

به جز ثنای جلالش مساز ورد ضمیر

که هست گوش دلش محرم پیام سروش

رموز مصلحت ملک خسروان دانند

گدای گوشه نشینی تو حافظا مخروش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

فرزاد نوشته:

به مصراع اول بیت آخر توجه کنید! بسیار شبیه به ضرب المثل “صلاح مملکت خویش خسروان دانند” دارد. همانطور که به نظر مى آید و آنطور که بهاالدین خرمشاهى در حافظنامه ذکر کرده به احتمال زیاد این مصراع ریشه این ضرب المثل باشد که در طول زمان تطور یافته و به شکل امروزى درآمده.

روفیا نوشته:

رموز مصلحت ملک خسروان دانند
گدای گوشه نشینی تو حافظا مخروش
آیا موضوع سیاست موضوع پیش پا افتاده ایست که همگان درباره اش به آسانی داد سخن سر میدهند ؟
تعریفی از سیاست است که میگوید :
سیاست چیزیست که شما از آن سر در نمی آورید . اگر سر در آوردید آن دیگر سیاست نیست .

دکتر ترابی نوشته:

گرامیان روفیا و مهر بانو،
بازهم این مثنوی تاخیر شد!

این بار اما ، از خود بدر نبودم، در سفر بودم و دستم از رایانه فارسی نویس کوتاه بود.

داستان شهر و ده جناب بلخی گویا به میدان سیاست میهنمان نیز پای نهاده است!
واگیردار بوده است؟

آقای هاشمی بهرمانی در باره روستازاده دانشمندی که ویرا در انتخابات ۱۳۸۴ شکست داده بود، زبان به ناسزا گشوده است و شگفتا که خود از ده بهرمان می آید و بهرمان از محال نوق است و نوق از محال رفسنجان و رفسنجان
خود تا چندی پیش دهی بود به نام بهرام آباد !!
« در زندگی زخمهایی است که……..«

بگذریم در تایید فرمایش روفیا در باره سیاست و رقیق شقیق آن دموکراسی
جایی خواندم و نقل به مضمون :

« دموکراسی بر یک تصور استوار است،باور به آن برای ساده دلان خوب است، آنان نمی بینند بازیگران حقیقی بالاتر از توده مردم اند»

به قول همشهریان آقای رفسنجانی، میخواستم سر صحبت باز کنم.

تا چرخ چگونه بچرخد. دوستدار

حمید کائنی نوشته:

با درود و احترام،
موضوع سیاست به هیچ روی پیش پا افتاده نیست، اما به آسانی سخن سر دادن به آن، در هر حدی که از آن سر در می آرویم و جامعه مان اجازه میدهد، نه تنها حق انسانهاست، که من میگویم وظیفه ماست.
جناب دکتر ترابی گرامی، درباره آن مضمون؛ من به مردمسالاری یا دمکراسی باور دارم، فکر نمیکنم ساده دل باشم، و اینکه بازیگران حقیقی بالاتر از توده مردم اند را نیز میبینم.
دمکراسی در جامعه یک فرآیند است. جوامعی که به نظر میرسند دارای دمکراسی هستند، براستی در راه رسیدن به آن هستند. اگر پیشرفته ترین کشور را هم در این زمینه در نظر بگیریم، شاید تنها به بیست یا سی درصد آنچه مردم سالاری هست رسیده باشد. اما آن بهتر از پنج یا ده درصد است.
من بر این باورم که انسان همواره رو به کمال جلو میرود و شک ندارم که روزی “بازیگران حقیقی” بر پایه ی عشق و مهربانی و احترام و درک دیگران کار میکنند و نه سرمایه و قدرت و فلسفه.
با سپاس و احترامی دوباره

کمال نوشته:

باسلام،وعنوان سالگردتاءسیس نهضت سوادآموزی(۸.ه‍)
فالی درمدح این غزل:
ای صاحب فال، دوران سختی و
گرفتاری های شمابه سررسیده است.
سعی کنیددردوران آزادی ورهایی،،
ازسختیهاازشرایط خوب استفاده
کنید.دررفتارهایتان تعادل ومیانه،،،
روی درپیش گیریدوازغم دوری،،،،،،،
کنیدچراکه شادی کلیدموءفقیت،،،،،
است.دست ازتلاش برندارکه پیروزی
توراتضمین میکند.
درپناه خدا

محسن خانی نوشته:

«شراب خانگی «از» ترس محتسب خورده»، درست است. در بالا حرف اضافه‌ی «از» جا افتاده است.

چمن سرا نوشته:

حرف اضافه ای در بیت چهارم از قلم نیفتاده …

ترس محتسب خورده صفت مرکب فاعلی از بن ماضی است و شراب موصوف
یعنی شرابی که در ساخته شده و ترس پاسبان و شخنه را تحمل کرده است

کانال رسمی گنجور در تلگرام