گنجور

غزل شمارهٔ ۲۷۷

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش

گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش

دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند

خواجه آن است که باشد غم خدمتگارش

جای آن است که خون موج زند در دل لعل

زین تغابن که خزف می‌شکند بازارش

بلبل از فیض گل آموخت سخن ور نه نبود

این همه قول و غزل تعبیه در منقارش

ای که در کوچه معشوقه ما می‌گذری

بر حذر باش که سر می‌شکند دیوارش

آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست

هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

صحبت عافیتت گر چه خوش افتاد ای دل

جانب عشق عزیز است فرومگذارش

صوفی سرخوش از این دست که کج کرد کلاه

به دو جام دگر آشفته شود دستارش

دل حافظ که به دیدار تو خوگر شده بود

نازپرورد وصال است مجو آزارش

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمد منتشری » فکر بلبل » تصنیف فکر بلبل ۱

گلهای رنگارنگ » شمارهٔ ب۳۷۰ » (ماهور) (۰۹:۱۸ - ۱۲:۱۷) نوازندگان: جلیل شهناز (‎تار) خواننده آواز: قوامی (فاخته‌ای)، حسین سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: فکرِ بلبل همه آن است که گل شد یارش

شهرام ناظری » ساز نو آواز نو » تصنیف کشتی شکستگان

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

س. ص. نوشته:

غالباً واژه آخر مطلع این غزل باشتباه “شُد” (گذشتۀ شدن) تلفظ میشود. صحیح آن ” شَد ” (مخففِ شود) است. در غیر اینصورت، شعر معنای درستی نخواهد داشت.
با تشکر.

س. ص. نوشته:

دو نکتۀ دیگر:
۱/ در مصرع دوم بیت آخر، بجای “مجو” باید “مجوی” باشد.
۲/ مصرع اول بیت پنجم : ای که “از” کوچۀ معشوقۀ . . .
با تشکر.

حمیدرضا نوشته:

آقا/خانم س ص:
در مورد نظر دومتان من نسخه‌ی قزوینی-غنی را نگاه کردم و ثبت همین است که اینجا آمده (و حاشیه هم ندارد در این مورد). احتمالاً نسخه‌ی مرجع شما ثبتش متفاوت است (تغییری اعمال نشد).

حمیدرضا نوشته:

شادروان حقوقی در کتاب «حد همین است» صفحهٔ ۱۴۶ در یک مصاحبه:

در شعر حافظ که سرمشق همهٔ ماست هم به جز موارد ضرورت وزن و موسیقی کلمات کم‌تر کلمه‌های مخفف می‌بینیم. مثلاً آنجا که می‌گوید: «فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش» که بعضی اعتقاد دارند باید خواند: «شَد» و «شَد» را مخفف «بشود» می‌دانند. خیر، این کلمه همان «شُد» است به معنای مضارع و ما از این «شد»ها در معنی مضارع باز هم داریم: «مدتی این مثنوی تأخیر شد - مدتی بایست تا خون شیر شد»، یعنی: شیر بشود.

kasra121 نوشته:

درشگفتن از این همه اظهار نظرهای صد تا یه غاز
نه غاز گرون شده بهتره عرض کنم صد تا یه چوب
بابا برید ۲ تنا کلمه حرف حساب هم شما بزنیذ
چه کار دارید که او بخونیم یا أ بخونیم
اصلا تا به حال فکر کردین که راحت ترین و دم دست ترین تفسیر همینه که همه میخونن
مگه ندیدین که تا حالا بلبلی به گلی (نری به ماده ای) یا (مذکری به مونثی) (یا شاگردی به استادی)رسیده باشه و در عین وصال، گل سعی در غمزه و ناز و عشوه ی ریز پوستی و روی پوستی و زیر آبی و یواشکی وعلنی برای بلبل میکند
یا خیلی گیج می زنیذ یا خوذتون رو خیلی به ک.چه معشوقه ی ما سپردین
بابا یه کمهم معمولی فکر کنید به نتایج جدیدتری دست پیدا میکنید
ایننظری که من دادم تا حالا هیچ جا نخوندم و کاملا مستقل از نظر سایر مفسرین و عالمان قدر قدرتی که شما چهارچشمی نیگاه میکنید ببینید چی فرمودند است
بنده خودمبسیار دیدم که عاشقی به وصال معشوق رسیده و سر خوش از اینکه به یار رسیذه است در حالی که معشوق حالا بماند که خوشحال از این وصال یا ناخوشحال اما درعین حال به یه شیطنت دوست داشتنیبه فکرغمزه کردن و عشوه کردن و کرم ریختن برای عاشق بی شیله پیله بوده! نگید نمیشه و ندیدیمکه مجبور میشم آدرسم رم بدم بیاین ببینید
شب همگی بخیر
پون تا الان همه تون خواب تشیرف داشتین

ای که از کوجه ی معشوقه ی ما می کذری / ما هم از کوجه ی معشوقه تو می کذریم نوشته:

ای که از کوجه ی معشوقه ی ما می کذری / ما هم از کوجه ی معشوقه تو می کذریم

م. طاهر نوشته:

۱/ شَد یارش با دَر کارش وزن مشابهی را می سازد و به جای شَوَد یارش آمده است. در شعر مولوی بهره گیری از واژه ها و مخفف کردن های نا مأنوس بیش از هر شاعر فارسی زبان دیگر دیده می شود، حال آنکه در شعر حافظ کمترین نمونه ها را می توان یافت.

۲/ مجوی قطعاً صحیح است چرا که مجو وزن مصراع دوم را بر هم می زند.

۳/ از کوچه گذشتن کاملاً متعارف است و صحیح، اما در کوچه راه رفتن یا دویدن و حتی ایستادن و نشستن را بکار می بریم ولی گذشتن در کوچه هیچ جا دیده نشده است.

۴/ هرکس می تواند شعر حافظ و دیگران را به دلخواه خودش بخواند و معنی دلخواه خودش را از آن بگیرد، ولی درک صحیح از مفاهیم اشعار بویژه برای نسل های آینده نباید دستخوش خواسته های ما شود. پس دوستان نظر اصلاحی خود را ارائه کنند تا آیندگان نیز از بین این نظرات بهترین را برگزینند.

دکتر ترابی نوشته:

بح کار بردن گذشته ساده به جای زمان اکنون هنوز هم رایج است مگر نمی گوییم آمدم و منظورمان می آیم است ؟؟و بیت مولانا
مدتی این مثنوی تاخیر شد ( زمان گذشته)
مهلتی بایست، تا خون شیر شد ( بشود) و در مطلع غزل شد به درستی به مانای زمان گذشته
به کار رفته است. وما کیستیم که در کار خواجه چون و چرا کنیم؟؟ مگر که آستباهی آشکار از نویسنده ای (کاتب) ببینیم.

کامران منصوری جمشیدی نوشته:

یک بیت در برخی نسخ در این غزل اضافه گردیده :
اگر از وسوسه نفس و هوا دور شوی
بی گمان ره ببری در حرم دیدارش
بنظر نادرست و الحاقی می آید هم به لحاظ فلسفه حافظی و هم به لحاظ بیان دور از اصل است

kazem نوشته:

باید خذف صحیح باشد به معنی‌ خر مهره نه‌ خزف

مهدی نوشته:

یکی از جاهای معدودیه که در غزل حافظ، از صیغه ی مؤنث برای توصیف معشوق استفاده می شه (از کوچه ی “معشوقه” ی ما میگذری) که البته بسیار محتمله که به خاطر رعایت وزن باشه.

محمدرضا جباری نوشته:

سلام. گوئیا دوستان از شدّت سهولت ! معنی کنایی «س می شکند دیوارش » را فراموش کرده اند. آیا میتوان صرفا به محکم بودن دیوار خانه معشوق بسنده نمود؟ لطفا نظر بدهید.

سوما نوشته:

در رابطه با فعل “سرشکستن” من هم خیلی ذهنم درگیرش شد، دیوار میتونه مجاز باشه از معشوق و این فعل هم ایهام داشته باشه به معنای سرشکشستگی و شرمساری یعنی جدای اینکه به این فکر کنیم که حافظ داره رقیب رو تهدید میکنه که از کوچه ی معشوقه من نگذر چون ممکنه سرت و بشکنم و هزار تا بلا سرت بیاد یا خود معشوق ممکنه سرت رو بشکنه معنای دیگری هم داره که همون سرشکستگی و شرمساریه یعنی انقدر معشوق من بهت بی توجهی میکنه که تو شرمسار و سرشکسته میای بیرون از کوچه . و شاید دیوار خانه ی معشوق بسیار بلنده که حتی “غیر” نمیتونه سرک بکشه از دیوار خانه اش. در هر صورت من فکر میکنم بین کوچه و گذشتن و دیوار و سرشکستن هم ایهام تناسب هست.

سیاوش بابکان نوشته:

به کار بردن زمان گذشته را برای حال یا آینده، روانشاد بهار مستقبل محقق الوقوع به صیغه‌ی ماضی خوانده است واز جمله شواهد به مطلع همین غزل اشاره فرموده است.

لیلا نوشته:

مثالی که دوستان برای استفاده از فعل ماضی به جای مضارع زده اند (در شعر مولوی) درسته؟ خب طبیعیه که بعد از “بایست” فعل ماضی استفاده بشه، ولی بیت اول این غزل که اینطور نیست؟؟ یکی تکلیف ما رو روشن کنه!

کسرا نوشته:

آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

سامان نوشته:

با درود به همگی و شادباش شب یلدای۹۴ ؛
آنقدری از ابیات آغازین نوشته شده از آخری ها سخن بمیان نیامده است؛
فی المثل بیت ماقبل آخر برای خودم با رخدادی در گذشته های نچندان دور گره خورده، که فراموشم نمی شود
زمانیکه خود مصداق آن صوفی سرخوش از نگاه دیگران شده بودم .
آرزوی شادی و بهروزی برای مهمونی دارم .

کمال نوشته:

فالی درمدح این غزل:
ای صاحب فال، فال شمابسیارپیچیده و
جالب است،شمابسیارمظلوم واقع شده اید
قدرشمارانمی دانند.ازطرف دیگرعزیزی
درسفرداریدکه چشم به راه اوهستید،
به امیدخدابه سلامت بازخواهدگشت
نکتهءمهم آن است که عاشقان کاری را
انجام داده ایدکه آن رانبایدترک کنید،،
تاارزش واقعی عاشقی رابفهمیدباید،،،
تحمل سختی داشته باشید.موفقیت،،،،
باشماست.

ناشناس نوشته:

عزیزی لطف کنند و معنی بیت سوم رو بگویند

ن و القلم نوشته:

معنای بیت سوم:
تغابن:زیان
خزف:سفال
لعل:نوعی سنگ سرخ و گران ارزش
شاعر میگوید:
واقعا در شرایطی که سفالی بی مایه،ارج و ارزی بیش از لعل یافته،باید هم دل لعل خونین و بهرنگ سرخ باشد.
شاعر ما باصطلاح “حسن تعلیل” فرمودند.

منافی نوشته:

این شعر حافظ انسان را واقعا متأثّر می کند.

فرهاد بیرانوند نوشته:

صوفی سرخوش از این دست که کج کرد کلاه
به دو جام دگر آشفته شود دستارش
صوفی می تواند کنایه از مدعیان پارسایی باشد که منصبی دنیوی را در دست دارند و کلاه کج نهاده اند ( مغرورند که اسیر شیطان نخواهند شد) و به دو جام دگر ( بزودی در اثر شکست در آزمون های خداوند ) دستارشان آشفته خواهد شد ( اسیر هوا و هوس گردیده و رسوا می شوند).

و پ نوشته:

متاسفانه همیشه شاهد این هستیم که ادبا چه از روی عمد و چه سهوا میان و اشعار حاقظ را جلوه عرفانی میدن بهش…بعله در غزل حافظ نمونه های بسیار از ادبیات عرفانی وجود داره ولی بدلیل اینکه دیوان حافظ به ترتیب الفبایی تنظیم شده و مشخص نیست که غزل ها مربوط به چه دوره از عمر حافظ هستند،نمیشه گفت همیشه حافظ همون حالت عرفانی و روحانی رو داشته…به عنوان نمونه میشه از می یاد کرد…هرجا می دیدید بگویید این می الهی است ..چرا؟؟؟!!!!!به این بیت توجه کنید
آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند// اشهی لنا و احلی من قبله العذارا
خب این می چگونه میتونه عرفانی یا الهی باشه….
صوفی در شعر حافظ بسیار مذمت شده چرا…؟؟؟!!!
خب قاعدتا مشخصه که حافظ تغییر روند فکری داشته..کسی که عالم دینی بوده و بعد به شرایط دیگه ای دچار میشه نشان از این داره که دچار تحول فکری شده…..به نوعی حتی ابیات خیامی یا ابزورد در اشعار حافظ دیده میشه…پس از روی میل و خواست شخصی نیایم ابیاتو تفسیر نکنیم…من خودم به شخصه مرید حافظ هستم…و یکی از دلایل ارادت من به حافظ ،همین مبحث مدنی و انسانی و واقع گرایانه حافظ در زمانی جهل و تحجره

میلاد نوشته:

نمیدونم این شعر خیلی رنگ و بوی امام زمان رو میده من زیاد اهل شعر نیستم ولی این شعر خیلی بوی امام زمان (عج) رو میده مخصوصا این بیتش
آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست

هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

محمد نوشته:

نخیر آقا جان، عاشق عادت داشت سر به دیوار خانه معشوقه بکوبد و حافظ او را از این کار برحذر میدارد تا سرش نشکند.

زمزم نوشته:

عرض میکنم خدمت و پ که تشکیک فرموده اند به اغراض عرفانی یا اصرار ورزیده اند به مقاصد اباحه گری نزد حافظ ؛ فرضبفرمایید شما یک شاعر بسیار توانایی هستید در سطح حافظ و فرض بفرمایید تعصبی هم به شریعت ندارید و هر از گاهی دمی هم به خمره میزنید و لبی تر میکنید ؛ حالا میخواهید برای خود اسمی را انتخاب فرمایید برای تخلص . شما حتما به اسم حافظ تخلص نخواهید کرد که به معنای حافظ قران است . هزار تا اسم شاعرانه وجود دارد مثل نسیم شمع پری انواع گلها که برای تخلص مناسب است . شما یقین داشته باشید که حافظ اگر میخواره بود حتما تخلص دیگری داشت .

مسعود نوشته:

بیت با موضوع سر شکستن دیوار اشاره به رسم فراموش شده قدیمی دارد که افراد صاحب مال برای حفاظت از دختران خود در برابر جوانان عاشق افرادر را به نگاهبانی بر بالای بام خانه که البته هشتی بودند می گماردند و وقتی می دیدند جوانی در اطراف خانه پریه می زند از بام سنگ بر سر جوان زده و مسلما سر می شکست

احسان نوشته:

واقعا بسی جای تعجب که بعد از قزنها هنوز هم فکر میکنند خیام یا حافظ ، شراب انگوری مصرف میکردند!!!
ادبیات ، بقالی نیست که اگه بگن ماست ، منظور همون ماست باشه ، اگه بگن دوغ ، منظور دوغه!!!
یک آدم عارف که خودش میگه ، هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم
عارفی که اشعارش از نظر ادبیات و نگارش و وزن و آهنگ در بالاترین مراتب و اوج قله ی ادبیات قرار داره ، آیا شراب انگور مصرف میکرده؟!!!
:-))))
مولانا :
پیش از آن کاندر جهان جام می و انگور بود
از شراب لایزالی جان ما مخممور بود

خواجوی کرمانی نوشته:

احسان گرامی

اینکه آقای مولاناچگونه بدون می و انگور مخمور میشده است ، جا ی سوال دارد ، ای بسا قندهایی سوای آنچه در انگور یافت میشود در خم می کرده است
شراب بنها از انگور تهیه نمی شود ( البته نوع انگوری آن گیرا تر و خوش خوراک تر است)
دیگر اینکه این بزرگان در درجه اول آدم بوده اند ، دل داشته اند ، به مهمانی می رفته اند ، در رودر بایستی گیر می کرده اند ، رفیق ناباب داشته اند، و حتا بعضی خود اعتراف کرده اند که از اهل خرابات بوده و گاه دمی به خمره میزده اند .

کسرا نوشته:

اجرای ساز و آواز این اثر در برنامه گلهای رنگارنگ شماره ۳۷۰ ب با آوای ملکوتی استاد قوامی …

منصور نوشته:

ای که از کوچه معشوقه ما میگذری
بر حذر باش که سر میشکند دیوارش
/در آن زمان دیوار کوچه ها تنگ بوده،حافظ میخواهد بفهماند که گذشتن از کوچه معشوق باعث مدهوش شدن تو میشود در نتیجه سرت به دیوار برخورد میکند و میشکند،

جواد نوشته:

افاضات دوستان ادیب وفاضل را که می خواندم ،دگر بار همان سوآل ،همان ابهام مکرر ذهنم را مشغول کرد. می و میخواری حافظ؛ شک نیست بسیاری ازاشعار حافظ عارفانه است. ولی اگر همه اشعار حافظ رابدین گونه تغبیر، تأویل کنیم اگر همه اشعار حافظ را
دگر با انسانی زمینی تاریخمند ،سر وکار نداریم. خواجه شمس الدین محمد می شود ملکوتی .دگر برای انسان خاکنشین ارزشی هم ندارد. حافظی که جوانی نکرده، چشم سیاهی دلش را نلرزانه، به وسوسه طعم گس شراب - شراب انگوری شیراز- گرفتار نشده.به بزم شاه شیخ ،شاه شجاع رند، صاحب دیوان و … رفت و آمد نداشته و…چنین آنوقت

م.ج نوشته:

خذف یا خزف هرکدام که درست باشد در اینجا منظور همان خرمهره است. مهره بی ارزش که مردم امید زیاد به آن داشتند و شاید هم داشته باشند.
قرمز بودن لعل از این بابت است که میبیند یک مهره بی ارزش به علت نااگاهی ارزش آن بیشتر از لعل میشود.
گلایه حافظ از بازار مکر و فریب

کانال رسمی گنجور در تلگرام