گنجور

غزل شمارهٔ ۲۷۰

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

درد عشقی کشیده‌ام که مپرس

زهر هجری چشیده‌ام که مپرس

گشته‌ام در جهان و آخر کار

دلبری برگزیده‌ام که مپرس

آن چنان در هوای خاک درش

می‌رود آب دیده‌ام که مپرس

من به گوش خود از دهانش دوش

سخنانی شنیده‌ام که مپرس

سوی من لب چه می‌گزی که مگوی

لب لعلی گزیده‌ام که مپرس

بی تو در کلبه گدایی خویش

رنج‌هایی کشیده‌ام که مپرس

همچو حافظ غریب در ره عشق

به مقامی رسیده‌ام که مپرس

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

شهرام ناظری » شورانگیز » ساز و آواز

سالار عقیلی » عشق ماند » تصنیف نوا / درد عشق

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حامد خ (طایر) نوشته:

من به گوش خود از دهانش دوش

سخنانی شنیده‌ام که مپرس

اگر نشنیده بودی لسان غیب نبودی و تا این زمان حیات نداشتی….
الحق که عاشق العشاقی

حسن نوشته:

من برای گل هفده ساله ی از دست رفته ام معین جانم این شعر راالهام گرفتم و گفتم

رفتی دیار باقی ای گل مرا/ داغی به دل گذاشت خدای زحمان که مپرس
بودی نشان نازنین من ای گل قشنگ/دیگر نشانی ندارم زمن نشان مپرس/شب های من همیشه باد تو صبح می شود/چون صبح شد ای دوست دیگر زمن نشان مپرس/ دوستان همه به خوشی ز تو یاد می کنند/این خاطرات شیرین چنان زمین گیر کرده مرا که مپرس/اشکهای آغشته به خون آبرو بر، امانم نمی دهد/چون از فراغ عشق تو زهری چشیده ام که مپرس /ای کاش از میان آتش سوزان این جهان برای من /راهی بدیدار با تو بود عزیز دلم نگو چرا و مپرس/ اه آن زمان که خرامان خرامان به روی دست می بردند/رنجی کشیدم ای جان پدر از آن که هیچ مپرس/روز وداع با تو تا قیامت نمی رود از یاد /مسکین ترین مردم روی زمین را زمن مپرس /یارب تو با حسین فاطمه چه کرده ای/دردی کشید ز دست دشمنان توبه زهرا قسم از او مپرس

دکتر ترابی نوشته:

مپرس!

می گویند علامه دهخدا، دکتر محمد معین را در

کار لغت نامه وصایت فرموده بود.

( و گویا این دو پیش از آن یکدیگر ندیده بودند؟)

دهخدا گرد جهان گشته بود، درد عشق کشیده

و زهر هجر چشیده، رنج ها برده بود تا زبان

فارسی را به دلبری بر گزیند.

اینک ، در آخر کار، در پایان راه ، استاد معین بر

بالین اوست؛ به عیادت و چون احوال می

پرسد؛ چشم میگشاید و می گوید :

مپرس!

و معین میخواند :

درد عشقی کشیده ام که مپرس…….

من به گوش خوداز دهانش دوش…..

و..

همچو حافظ غریب در ره عشق

به مقامی رسیده ام که مپرس

و چون غزل به پایان میرسد ، چشم فرو می بندد

و جان به جان آفرین تسلیم.

یاد جمله والا مقامان روزگار گرامی باد.

کسرا نوشته:

۲بیت اول این شعر داره واضح و با شیرین ترین لحن ممکن نصیحت و راهنمایی میکنه مارو…
میگه آقا & خانم… دوران عاشقانه ای با کسی داشتی… خوش بودی… دلت درگیر بود… خاطره ها داشتی… اما دیگه گذشت… پس دیگه افسوس خوردن فایده ای نداره… چون زندگی ادامه داره پس بپا خیز و بیت دوم شاعر گرانمایه رو اجرا کن… اگر جسارتی کردم خدمت حضار عرض میخوام اما گاهی اوقات گویا کسی باید ما را برای کاری تشویق کند تا دل و دماغ انجام کار راداشته باشیم… اگر دلشکسته ای… به حرف من نه… به حرف حافظ در ۲ بیت آغازین این شعر توجه کن و برخیز…
ممنون حافظ…

کسرا نوشته:

عرض >>> عذر…

شمس الحق نوشته:

سپاس خدایتعالی را که جناب حمیدرضا به میدان آمد و ماراتن کسرا - عباد [یا معاد ؟] را حذف فرمود که حقیر نزدیک بود به بیماری افسردگی پارانویید دچار شوم ، اما یکی از دوستان در حاشیه شعر وحشی بافقی خطاب به حقیر مرقوم فرموده بود که بنده با اسامی متعدد از خود تعریف و تمجید میکنم که گویا آن هم اشتباهاً ویا از سر لطف و تحبیب توسط گنجور حذف شده است ، زیرا هرچه جستم نیافتم ، باید خدمت آن عزیز که نام محترمشان را فراموش کرده ام عرض کنم که حقیر هیچ درخواستی مبنی بر حذف حاشیه ایشان نکرده ام وگنجور برحسب تشخیص خود اقدام فرمود ، قصد داشتم خدمت آن عزیز عرض کنم که اولاَ :
در کشتن ما چه میکشی تیغ هلاک / ما را سر تازیانه ای بس باشد
دوست عزیز جنابعالی یا تازه واردی و یا بشدت فراموشکار تشریف داری ، اینجا حقیر رکورد دار فحش و کتک خوردن هستم اخوی ، آری بعضی از دوستان مرحمت دارند ، اما تقریباً معادل تأیید کنندگان ، تکذیب کنندگان محترم حقیر را می نوازند برادر ، از آن گذشته بیشتر همین مزخرفات و شطحیاتی که نوشته ام زیادی است جان من ! تصور می فرمایی با نام دیگر هم .. آه که چه شوخی بامزه ای بوذ دوست عزیز . باز هم تشریف بیاور و از اینگونه جوک های بامزه بگو !

kourosh نوشته:

شمس الحق:

مباش در پی آزار و هرچه خواهی کن
که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست

در روان‌شناسی خودشیفتگی یا به انگلیسی
نارسیسیسم بیانگر عشق افراطی به خود و تکیه بر خودانگاشت‌های درونی است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام