گنجور

غزل شمارهٔ ۲۴۸

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر

زار و بیمار غمم راحت جانی به من آر

قلب بی‌حاصل ما را بزن اکسیر مراد

یعنی از خاک در دوست نشانی به من آر

در کمینگاه نظر با دل خویشم جنگ است

ز ابرو و غمزه او تیر و کمانی به من آر

در غریبی و فراق و غم دل پیر شدم

ساغر می ز کف تازه جوانی به من آر

منکران را هم از این می دو سه ساغر بچشان

وگر ایشان نستانند روانی به من آر

ساقیا عشرت امروز به فردا مفکن

یا ز دیوان قضا خط امانی به من آر

دلم از دست بشد دوش چو حافظ می‌گفت

کای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

شقایق امین نوشته:

سلام من یک تصحیحی رو خوندم که ایگونه گفته بود: ساقیا عشرت امروز به فراد مکن. و خلاصه کلام معنیش رو این طور گفته بود که به تنهایی عشرت نکن بنظرم جالب بود, هیچکس شنیده آیا اینو؟

سعید نوشته:

بنظر حقیر مصرع دوم از بیت سوم یعنی:
(ز ابرو و غمزه او تیر و کمانی به من آر) یک مقدار ثقیل هست . در صورت امکان اساتید بنده رو راهنمایی بفرمایند.

دکتر ف. ق نوشته:

با سلام
مفهوم بیت سه اینست که من در حین کمین برای نظربازی و محبوب دوستی با دل خودم ام سر دعوا و نزاع دارم چرا که دلم مرا به وادی عشق انداخت . حالا در مصرع دوم بیان می دارد که ای صبا برای من تیر و کمانی از ابرو و غمزه ی جانان و معشوق بیاور تا بوسیله ی آن ها دل را هدف قرار دهم زیرا این دل بود که مرا به این درد عظیم ( عشق ) مبتلا کرد .

شیرازی نوشته:

سلام . بیت «ساقیا عشرت امروز به فردا مفکن … یا ز دیوان قضا خط امانی به من آر » همان بازتاب مکرر یکی از ارکان اندیشه های حضرت حافظ یعنی ناپایداری دنیا و دم را غنیمت شمردن است. در این باره اثر ارزنده ونفیس زنده یاد دکتر عبدالحسین زرکوب، «از کوچه رندان » را ببینید.

شیرازی نوشته:

سلام،
بیت « ساقیا عشرت امروز به فردا مفکن … یا ز دیوان قضا خط امانی به من آر» همان بازتاب مکرر یکی از ارکان اندیشه حضرت حافظ یعنی ناپایدار دنیا و دم را غنیمت شمردن است. در این باره اثر ارزنده و نفیس زنده یاد دکتر عبدالحسین زرین کوب، « از کوچه رندان» را ببینید.

چنگیز گهرویی نوشته:

این بیت :ساقیا عشرت امروز …. یاز دیوان قضا …: در تمام تصحیحها به همین صورت امده است .به نظر صحیح ان به صورت ذیل میباشد.(ساقی یا عشرت …یا ز دیوان …)

چنگیز گهرویی نوشته:

راجع به مطلب بالایی .جمله به صورت جمله شرطی منفصله میباشد وسر هم نوشتن ساقیا به نظر درست نمیباشد

سیدعلی ساقی نوشته:

ای صـبـا نـَـکـهَـتـی از کـوی فـلانـی بـه مــــن آر

زار و بـیـمـار غـمـم ، راحـت جـانـی بـه مـــــن آر

صبا باد ملایم صبحگاهیست که درادبیات کهن ازاین باد بعنوان پیک و پیام رسان ورابط بین عاشق و معشوق یادشده است.

نـَکهت:بووشمیم روح پرور، عطر نفس یار

ای باد صبا ازکوی فلانی(معشوق) شمیم جانپرور و عطرنفس یار را برای من که به بیماری (هجران) دچارشده ودرعذاب وشکنجه یِ روحی بسر می برم بیاور وجانم را ازاین درد ورنج راحتی بخش…

قـلـب بـی حـاصـل مـا را بــزن اکـسـیـر مـُــــــراد

یعنی از خاک در دوسـت نـشـانـی بـه مــــــن آر

از واژه ی قلب دومعناگرفته می شودچون ایهام دارد : ۱- دل ۲- سکّه تقلبی

بی‌حاصل : ناکامی

اکسیر : جوهری که در قدیم به دنبال کشف آن بودند تا بتوانند فلزات کم ارزش را به فلزات گرانبها ، تبدیل کنند ،امروزه نیز تلاش می کنند تاجوهری کشف کنندکه مانع ازپیری آدمی گردد. اکسیر مراد درنظرگاه حافظ همان چیزیست که ازبادصبا درخواست می کند. ای بادصبا با آن اکسیر (عطرنفس یار وخاک آستانه ی سرمنزل دوست) قلب ناکام وسکه ی تقلبی مارا مبدل به کامروایی وسکه ی باارزش کن. درمصرع دوم بیت ،شاعر پرده ی ایهام راکنار زده ومنظورخودراآشکارا بیان فرموده است.ازاکسیر مراد معنای عشق نیز متبادرمی گردد.

در کـمـیـن‌گـاه نـظـر بـا دل خویـشـم جنگ است

ز ابــرو غــمـزه‌ی او تــیــر و کـمـانـی بـه مـــن آر

بازخطاب به باد وصباست شاعرمی گوید: دل درحدیقه ی چشم من به کمین نشسته ودست ازنظربازی برنمی دارد ومراپیوسته دچارمشکل وبیماری ودرد می سازد به همین سبب میان من ودل جنگ وستیز به راه افتاده است، کمین‌گاه نظر،همان تماشاگه وحدقه و گودی چشم است که به زیبایی به سنگر و کمین‌گاه تشبیه شده است.

ای بادصبا ازابروان کرشمه ریز یار تیر(مژه)وکمانی برای من بیاور تابااین سلاح به جنگ دلِ نظرباز بروم. تیروکمان نیز همان حرکات دلبرانه وغمزه وعشوه ی یار است. حافظ دراینجا بارندی وزیرکیِ خاصی، به ظاهرقصددارد به جنگ دل برود لیکن روشن است که درحقیقت سودای دیگری دارد ومی خواهد با تیروکمان که همان غمزه وحرکات دلبرانه هست عشقبازی کند. اینجاست که بُعدی ازابعادپیچیده ی شخصیت حافظ وتفاوت فاحش اوباسایرشاعران آشکارمی گردد.شاعران اغلب با خنجری که نیشش زفولاد است به جنگ دل می روند. اما حضرت حافظ برعکس آنها حتی ابروان محبوب خویش را نیزتیرو کمان نمی پندارد بلکه ابروی او راغمزه وکرشمه ریز می بیند وازبادصبا درخواست می نمایدکه ازآن عشوه ها وغمزه ها وحرکات مژه وابرو وچشم، تیروکمانی برایش بیاورد.

در غـریـبـی و فـراق و غــم دل پــیــر شـــــــــدم

ســاغر مـی ز کـف تــازه جــوانـی بـه مـــــــن آر

ایهام واشاره وکنایه واستعاره همواره وپیوسته درتمام اشعارحافظ مشهود وجاریست.هرواژه وعبارتی درشعر او دارای دو ویاحتی چندین معنی می باشدکه خواننده می بایست باظرافت،نکته بینی، مهارت ودانش خود معانی پنهان آنهاراکشف کرده وازفیض این معانی بهره مندگردد.

“غم دل” ایهام دارد : ۱- غم و اندوه هجران وفراق یار که بر دل شاعرنشسته است ۲- شاعراز دست دل ناراحت است، دل نظربازی کرده و برای او دردسر ایجاد می کند .شاعر دراین غم واندوه پیرشده وجوانی اش را ازدست داده وناکام مانده است. مصرع بعدی نیز ایهام دارد دربرداشت اول “تازه جوان” خود معشوق نیست:

۱- ای صبا ؛ از دست نوجوان زیبا رویی به من شراب
برسان تا با سر مست شدن بتوانم این دردوغم را فراموش کنم و دو باره احساس جوانی کنم. در اینجا منظور جوان زیبایی است که در میکده ی زرتشتیان شراب می‌آورد (مغبچه)

۲-ای صبا “ساغرمی” که همان :عطر نفس یار- خاک در دوست -اکسیر مراد وراحت جان ) می باشد را از دست معشوق من که تازه جوانی خوش ونوخواسته است بگیر وبرای من بیاور .

درتأییدمعنای دوم جایی دیگر می فرماید:

عاشق تازه جوانی خوش ونوخواسته ام

منکران را هم ازیـن می دو سه ساغر بـچـشـان

و گــر ایـشـان نـسـتـانـنـد روانـی بـه مـــــــــن آر

حافظ درزمان خویش موردسرزنش وملامت زاهدان ودینداران متعصب وخشک مذهب بود تا آنجاکه مورد تکفیر قرارگرفت وحکم ارتداد وکفر نیزبرای ایشان صادر گردید وبنا به روایتی به سبب همین اتهام نیز به شهادت رسید . چرا که حافظ معتقد به عشقبازی باخدابوده وزاهدان این ایده راکفرورزی قلمدادمی نمودند.

منکران همان کسانی هستندکه عشقبازی حافظ را نهی وانکارمی کردند

روانی یعنی به تندی ،با چالاکی ،

خطاب به صبا : از این شرابی که (بشرح بیت پیشین) می آوری ،دو سه ساغر هم به انکار کنندگان عشق بـده

تاآنهانیز سر مست شوند و ازموهبت عشق بهره مندگردند ،وچنانچه از پذیرفتن ونوشیدن آن پرهیز کردند بدون درنگ وبدون فوت وقت آن دو سه ساغر را هم برای خودم بیاور.

اینکه : “آن دو سه ساغر را هم برای خودم بیاور” یک نوع

تأکید برعقیده ی خویش است که هنوزبرسر همان عقیده ام هستم.

ســـاقـیـا ؛ عـشـرت امــــــروز بـه فــــردا مـفـکـن

یــا ز دیـــوان قـضــا خــطِّ امــــــــانی به مــــــن آر

بادصبا چون حامل نکهت یار وخاک دردوست است می تواندهمان ساقی باشد.ای صبا یا ای ساقی تأخیر شایسته نیست، وکاری مکن که عشرت امروز به فردا بیافتد.درنگ وتردیدمکن واسباب عیش وعشقبازی وعشرت رافراهم نما.واگرتأخیر روا می داری ضمانت نامه ای می توانی ارایه دهی که ما تاچه زمانی زنده هستیم.

دلم از دست بـشـد دوش ، چو حـافــظ می‌گفت

کـای صـبـا ؛ نـَکـهَـتی از کــــوی فلانی بـه مــن آر

دیشب هنگامی که حافظ این بیت:

” ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر” را می سرود ازمضامین زیبا ومعانی ومفاهیم بکر آن من هم به موازات سروده شدن این غزل ،اختیار ازکف داده وعاشق می شدم .

کانال رسمی گنجور در تلگرام