گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۴

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود

رقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود

یاد باد آن که چو چشمت به عتابم می‌کشت

معجز عیسویت در لب شکرخا بود

یاد باد آن که صبوحی زده در مجلس انس

جز من و یار نبودیم و خدا با ما بود

یاد باد آن که رخت شمع طرب می‌افروخت

وین دل سوخته پروانه ناپروا بود

یاد باد آن که در آن بزمگه خلق و ادب

آن که او خنده مستانه زدی صهبا بود

یاد باد آن که چو یاقوت قدح خنده زدی

در میان من و لعل تو حکایت‌ها بود

یاد باد آن که نگارم چو کمر بربستی

در رکابش مه نو پیک جهان پیما بود

یاد باد آن که خرابات نشین بودم و مست

وآنچه در مسجدم امروز کم است آنجا بود

یاد باد آن که به اصلاح شما می‌شد راست

نظم هر گوهر ناسفته که حافظ را بود

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

گلهای تازه » شمارهٔ ۱۵۸ » (شور) (۰۹:۲۴ - ۱۰:۲۴) نوازندگان: رحمت‌ الله بدیعی (‎کمانچه) ; فرامرز پایور (‎سنتور) خواننده آواز: شجریان، محمدرضا سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بود

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

داریوش نوشته:

با سلام

سوال: ارتباط مابین مصرع اول و دوم بیت اول را نمیدانم و هرقدر سعی کردم رابطه ای پیدا کنم نتوانستم . لطفا” اگر کسی میداند مرا راهنمایی کند.

باتشکر

د.خ نوشته:

سوال آقای داریوش برای بنده هم مطرح میباشد و به نظر میرسد اساسا” منظور خواجه شیراز در مصرع دوم کاملا” مبهم میباشد. اگر مصرع دوم را به این صورت معنی کنیم که “لطف و مهر و محبت تو باعث شده است که چهره و سیمای من شاداب و خندان باشد” باز هم رابطه مصرع اول ودوم نا مشخص میباشد. اگر کسی معنی دقیق بیت را میداند من هم خوشحال میشوم .

محمد رضا نوشته:

به نظر من نکته مبهمی در بیت اول این شعر وجود ندارد. حافظ در این بیت، خاطره ای از مهر و عنایت پنهان معشوق نسبت به عشاق را بیان کرده است.

یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بود
(یاد آن روزها بخیر که بصورت پنهانی به ما توجه و عنایت داشتی)

رقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود
(و آثار این تفقد و مهر تو نسبت به عاشقان، به خاطر شادی ناشی از این محبت و توجه، در چهره عشاق نمایان و آشکار بود)

محسن نوشته:

در ارتباط با سوال دوستان باید عرض کنم که یک نکته‌ی ظریف در بیت اول نهفته به این شرح که:

حافظ میگه لطف و عنایت تو در حق ما پنهان بود اما آثار این لطف و عنایت در ظاهر ما آشکار می‌شد؛ مثل نویسنده‌ای که خودش از چشم خواننده پنهانه اما آثار قلمش بر سطح دفتر آشکاره. در واقع حافظ با تضاد بین دو واژه‌ی «نهان» و «پیدا» بازی کرده و چنین مضمونی رو آفریده.

محمد نوشته:

اولن ارتباط معنایی پیوسته در غزل قرار نیست بر قرار باشد. و فقط نباید تضاد مشخص معنایی داشته باشد که از اصول کلام است.
دوم اینکه در این شعر معنای بیت اول و دوم کاملن در یک معناو وجوه مختلف منشورعشق است ، بازیابی حال عشق در سراپای معشوق بعد از هر عتابی کار هرروزه عاشق است و یا آنکه نهان و آشکارش نظری با کسی هست.

بابک خرم دین نوشته:

منظور خواجه آیین مهر پارسیان است.
گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

سعید نوشته:

در صورت امکان بزرگواران بفرمایند چرا حضرت حافظ در مصرع اول نفرموده: «یاد باد آنکه نهانی نظرت با ما بود»؟!

مسعود حاتمی نوشته:

دوستان کسی مفهوم دقیق بیت اخر را میدونه؟
یاد باد انکه به اصلاح شما میشد راست
نظم صد گوهر ناسفته ک حافظ را بود

اخمد نوشته:

سلام ب همه. ی دوستان، ب نظر بنده هم نکنه ی مبهمی وجود نداره وقتی حضرت حافظ فرمودن ک نهانت نظری با ما بود یعنی درسته که یار نهانی ب من نظر و لطف داشته ولی من متوجه این لطف پنهانی بودم و به همان خاطر آثارش در چهره من مشهود بوده اگر متوجه آن لطف پنهانی نبود که دلیل نداشت یاد کنه،

شمس الحق نوشته:

سعید جان در آنصورت دیگر این شعر حافظ نبود و شعر سعید خان بود .
مسعود جان بار دیگر باید عرض کنم که حقیر حافظ شناس نیست و از آنجا که پاسخ شما داده نشد عرض میکنم در این بیت :
یاد باد آنکه به اصلاح شما می شد راست / نظم هر گوهر ناسفته که حافظ را بود
از موارد نادریست که حافظ فروتنی و تواضع پیشه کرده است و خطاب به آن شخص خاص که شاید شاه شجاع است میگوید که شعر من که مانند الماسی تراش نخورده است ، توسط شما اصلاح میشد ، یادش بخیر .
البته این که عرض کردم موارد نادر فروتنی از آنروست که حافظ بسیار شعر خود را می ستاید مثل :
” تبارک الله از این فتنه ها که در سر ماست ”
و حق هم دارد که غزل حافظ در جهان بی همتاست و بدیلی نیست آن را .

روفیا نوشته:

اسخ به سوال مسعود حاتمی گرامی مرا هیجان زده می کند .
چون مولانا هم در جایی به این حقیقت ناب اشاره می کند :
عاشقان را شد مدرس حسن دوست

شما وقتی یک دوست زیبا کردار دارید نمی توانید در حضور او حرکات ناپسند انجام دهید مثلا نعره بزنید . این خاصیت زیبایی است . خودش را باز تولید میکند .
زشتی هم همینطور است اگر دوستتان کارهای نابهنجاری می کند شما هم حساسیتتان نسبت به زشتی کم میشود .
وقتی دوستی دارید که زیبایی مطلق است حتی اگر کلماتتان هم مثل جواهر باشد ولی پرداخت نشده باشد و نظم کاملی نداشته باشد , راست و درست می شود و نظم کامل پیدا می کند . یعنی می شود شعر حافظ !

روفیا نوشته:

با پاسخ اقای محمد رضای گرامی به اقای داریوش گرامی و دخ گرامی موافقم .
حافظ در این بیت به علم body language اشاره میکند .
او با زیرکی دریافته وقتی چند نفر معشوق مشترکی دارند بسته به نوع رابطه شان با معشوق زبان بدنشان متفاوت است .
او که معشوق نظر بدو دارد در چهره اش امید موج می زند و رقم مهر معشوق بر چهره اش پیداست و دیگری یقینا چهره اش بسته به نوع عواطف و احساساتش به گونه ای دیگر است .
ایا لذت نمی برید از اینکه شعرای قرن ها پیش سرزمین مادریتان به چنین دانش مدرنی اگاه بودند ؟

lyam نوشته:

جناب مسعود خان
سؤالی فرمودی که خانم روفیا جواب بسیار نزدیک تری فرمودند ولی اقای شمس الدین کمی از مرحله دور بودند گوهر به معنای مرواریداست لغات دیگری چون درّ ، لؤلؤ هم میگویند مثلأ درین غزل
تا بسنجم لؤلؤ ِلالای خویش´´´´´
تا برآرم درّی از دریای خویش
تا بروبم هر غبار از روی ذهن
تا بدانم راه فرداهای خویش
ساعتی تنها نشستم با دلم
در درون قصرباورهای خویش
پس فرو گشتم به امواجی که برد
جان من در عمق ناپیدای خویش
گوهر فارسی را به عربی برگرداندند شد جوهر و جمع آن جواهر که سرکار خانم رفیا به درستی به جواهر اشاره فرمودند
و اما معنی:میفرماید به یاد آن زمانکه بااصلاح شما مروارید های بکر و دست نخورده ی من ، که منظور همان اشعار حافظ است،به نظم در میامد
چون حافظ با شاه شجاع همنشینی داشته و در باره ی شعر باهم گفتگو میکردند
امید که استادان نظر بهتری ارائه کنند
با ارادت
لیام

بابک نوشته:

ترتیب درست اشعار..
۱و۲و۴و۶و۳و۵و۷و۸و۹

کسرا نوشته:

چطور میشه حافظ رو دوست نداشت.. بازهم عشق… بازهم هنر… بازهم شاهکار… بازهم من و لرزیدن دل از اشعار حافظ… روحت شاد ♥♥

کسرا نوشته:

اجرای این شعر زیبا… در برنامه شماره ۱۵۸ گلهای تازه با آواز استاد شجریان

حسین نوشته:

در جواب مسعود حاتمی عزیز در بیت اخر اگر چه ظاهرا منظور حضرت حافظ شعر ایشون است ولی توجه به گوهر وجود یا جوهر که در پرتو نور ایزدی صاف و اینه میشه
در واقع نور هدایت که باعث خلوص میشه
عرفا اصطلاحی دارند بنام وقت
که در واقع منظور سرخوشی عارفانه است و بعضی اوقات که این حالات معنوی وجود ندارد اصطلاحا میگویند در وقت بسته شده
(البته چون من عارف نیستم شاید خوب توضیح نداده باشم)
بنظر این شعر هم در چنین زمانی گفته شده

مسعود حاتمی نوشته:

سپاسگذارم از همه دوستان گرامی که با حس مسئولیت پذیری زیبای خود در راه تعالی فرهنگ این مرز و بوم می‌کوشید. بسیار استفاده کردم از پاسخهایی که دادید.

ن آ نوشته:

لیام گرامی
با درود فراوان
آیا غزلی که برای مثال آوردید از خود سرکار است یا از دیگری ؟
لطف کنید همه ی غزل را بگذارید با نام شاعر
از شما اشعاری خوانده ام و پیداست که این غزل هم قدیم نیست . چون هرچه گشتم در اینترنت آثری از آن ندیدم
با درود دوباره

ن آ نوشته:

دوستان سعی کردند در مورد این بیت و مخصوصاً لغت ” نهانت “ توضیح بدهند که بنده قانع نشدم
یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود
رقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود
لغت نهانت در اینجا معنی نهانی نمی دهد که بعضی از دوستان اشاره فرمودند
میگوید نظری با ما داشتی در درونت ،و چون علنی بوده و نه پنهانی حافظ هم متوجه شده که آثارش در چهره ی او نمایان شده
به همین خاطر حافظ نهانی نیاورده چون اگر پنهانی بود ، حافظ هم متوجه نمی شد
حافظ است و نکته سنجی اش
با درود به همه

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

************************************
***********************************
یاد باد آن که ……………. بربستی
در رکابش مَهِ نو پیک جهان‌پیما بود

مَهِ من چو کُلَه: ۲۵ نسخه (۸۰۱، ۸۰۳، ۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۲۵، ۸۳۶ و ۱۶ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال

نگارم چو کمر: ۱ نسخه (۸۲۷) قزوینی- غنی، سایه، خرمشاهی- جاوید

مَهِ من چو کمر: ۶ نسخه (۸۴۳، ۳ نسخۀ متأخر، ۱ نسخۀ بسیار متأخر و ۱ نسخۀ بی‌تاریخ)

نگارم چو کُلَه: ۱ نسخۀ متأخر (۸۵۵)
بتِ من چون برون {رفت سوار}: ۱ نسخۀ بسیار متأخر (۸۹۸)

۳۷ نسخه غزل ۲۰۰ را دارند و بیت فوق در ۳ نسخه از جمله نسخۀ مورّخ ۸۱۸ نیست.
**************************************
**************************************

وفایی نوشته:

شرح سودی بر حافظ ، جلد دوم :
یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بود
رقم مهر تو در چهره ما پیدا بود
محصول بیت - آن نظر نهانی که با ما داشتی یادت باشد . یعنی مخفیانه از اغیار به ما التفات داشتی و زیر چشمی گاهی به ما نگاه می کردی . و علایم محبت تو در چهره ما آشکار بود . یعنی نشانه عشق تو در صورت ما واضح و لایح بود . مراد اینست که آثار عشق تو در چهره ما خوانده می شد .
یاد باد آنکه به اصلاح شما می شد راست
نظم هر گوهر ناسفته که حافظ را بود
محصول بیت - یاد باد آنکه هر گوهر ناسفته که حافظ داشت به سبب اصلاح شما اعلا و زیبا می شد .مراد از گوهر ، اشعارش می باشد و مقصود از ناسفته اشاره است به اینکه اشعاری که خواجه گفته خاص او و چکیده فکر اوست نه خاییده دیگران .
از این سخن خواجه چنین بر می آید که این غزل را خطاب به یکی از اکابر فضلا گفته است . والعلم عند الله .

رامتین نوشته:

با سلام :
حافظ در بیت سوم یکی از آیات انجیل را به بیانی زیبا نقل کرده است آنچه که عیسی مسیح می فرماید : هر جا دو یا سه نفر به اسم من جمع شوند خدا در میان ایشان حاضر است.

رضا نوشته:

یـاد بـاد آن کـه نـهـان‌ات نـظـری بـا مـا بـــود
رقــم مِـهـر تـو بـر چـهـره‌ی مـا پـیـدا بـود
نهان اَت: درنهان تو، دراندرون تو
رقم: اثرونشان، میزان وعدد
یادش گرامی وبخیرباد آن روزهایی که درباطن ودرونِ تو لطفی نسبت به مادیده می شد، ضمن آنکه نشانه و میزان ِ این لطف ومحبّتِ نهانیِ تودررُخسار وصورتِ مانیزهویدا بود ودیده می شد.
دراینجاحافظ باواژه های” نهان وپیدا” که متضاد یکدیگرند به نکته ی ظریفی اشاره کرده وآن این است که لطف ومحبّتی اثربخش ولذّت آفرین است که ازدل برخاسته و بصورتِ تظاهر وریاکاری نبوده باشد. لطفی که سرچشمه ی آن ازاَعماق ودرون شخص محبّت کننده برخیزد. درچنین شرایطی چنانکه حافظ می فرماید اثراتِ لطف، درشخص ِ مقابل ودریافت کننده ی محبّت، ظاهرمی گردد واوراعمیقاً مسرور وشادمان می سازد. لطفی که آلوده به ریا وفریب باشد نه تنها چنین پیامدی نداشته بلکه چه بساممکن است تبعاتِ منفی نیزداشته باشد.
به هرروی،حافظ به این نظرولطفِ پنهانی و نهانِ معشوق نسبت به عاشق، ارزش واهمیّتِ ویژه ای قائل است وهمیشه به آن بالیده است. درجای دیگر درهمین مورد می فرماید:
گرچه می گفت که زارت بکُشم می دیدم
که نهانش نظری بامن دلسوخته بود
یادبادآن‌که چو چشمت به عِتابم می‌کُشت
مـعـجـز عیـسـوی‌ات در لب شـکّـر خـا بــود
عِتاب: ملامت وسرزنش باخشم، امّاروشن است که خشم معشوق نیزقطعاً به هزارعشوه وغمزه مُزیّن است وجان عاشق رابرلب می رساند.
شکّرخا: خاینده ی شکر،شکرخوار وشکرریز
یادش بخیرباد ونیکی، آن روزی که چشمانت با خشم وغضب ملامتم می کرد ومن بادریافتِ غمزه ها وعشوه های توزیرورومی شدم! یادباد آن روزکه قهروخشم لطیفِ تو نابودمی ساخت درحالی که تودرلبانِ شکرپاش خویش معجزه ی عیسوی داشتی وباسخنی شیرین یابوسه ای روح افزا،مراجانی دوباره می بخشیدی……
دراینجانیزحافظِ خوش ذوق پارادکس زیبایی خَلق کرده است. چشمانِ معشوق ازیک سوبانگاهی غضب آلود جانِ عاشق رامی گیرد وازسوی دیگرلبان شکرخایش همچون عیسی که مردگان رازنده می کرد بابوسه ای جانبخش، عاشقِ جان باخته رادوباره زنده می کند. بنظرچنین می رسد که حافظ گمشده های خویش را درتضاد وجمع ضدین می جُسته است! حال چقدردراین کارتوفیق داشته وآیاگمشده های خویش راپیدا کرده یانه، بایدصبرکرد ودید که آیاحافظ تاپایان جهان جاوید باقی خواهدماند؟
باکه این نکته توان گفت که آن سنگین دل
کُشت ماراودَم ِ عیسی ِمریم بااوست!
یاد بـاد آن که صبوحی زده در مجلس ِ اُنـس
جـزمـن و یـار نـبـودیـم و خــدا بـا مــا بـــود
صبوحی: شراب خوردن به هنگام صبح
معنی بیت: یادش بخیروخوشی بادآن روزیکه شرابِ صبحگاهی می نوشیدیم ومَحفل ِ اُنس واُلفتی داشتیم وجزمن وتوهیچ نامحرمی حضورنداشت و خداوند یارویاورمابود. دراینجاحافظ به زیبایی اشاره ای نیز به کلام عیسی داشته که می فرماید: هرجادویاسه نفربه اسم من یابه یادمن جمع شوندخداباآنهاخواهدبود.
یادباد آن که رُخ‌ات شمع طَرب می‌افروخت
ویـن دل سـوخـتـه پـروانـه‌ی بـی پـروا بــود
طرب: شادمانی
یادبادآن روزی که چهره ی تو ، شمع شادی راشعله ورمی ساخت(بادیدن چهره ی توهمه ی مجلسیان شادومسرورمی شدند) ومحفل اُنس والفتمان رامنوّر می کرد.اَندرآن میان دلِ عاشق وشیدای من، همچون پروانه ای بی باک می خواست شعله ی شمع ِ رُخ تورادرآغوش کشد.دل من که به آتش عشق توسوخته بود دیگرازآتش شمع رخ تو هراسی نداشت.!
کفرزلفش رهِ دین می زد وآن سنگین دل
درپی اَش مَشعلی از چهره برافروخته بود.
یـاد بـاد آن کـه در آن بـَزمـگـه خُـلــق و ادب
آنـکه او خـنـده‌ی مستـانه زدی صَـهـبـا بـود
خُلق : خوی نیک،خوش رفتاری وملاطفت
ادب : متانت و وقار
صَهبا: شرابِ انگوریِ سرخ رنگ، باده، ساغر
یادش بخیرآن روزی که درآن بزم ِ عاشقانه ومَحفلِ اُنس ، رفتارها وکردارهای من وتو به زیور ادب ومتانت وزینتِ نیکویی مُزیّن بود، ساغر (یاشراب) نیزاز سرمستی قهقه می زد. صدای قُل قُلِ ریزش ِ شراب به زیبایی به خنده ی مستانه تشبیه شده است. ضمن آنکه حافظ درمصرع اوّل این بیت بزمگه را باواژه های “خُلق وادب” آراسته کرده وباسکوت ومتانت به تصویر کشیده تاصدای قهقه ی شراب واضح تربگوش برسد. قهقه ی مستانه اگرازکسی سربزندشاید نوعی بی ادبی محسوب گردد لیکن وقتی قهقه ازشراب باشد رویایی خیال انگیزوزیبا بنظرمی رسد.
به حُسن وخُلق ووفاکس به یارمانرسد
تورادراین سخن انکارکارمانرسد
یادبادآن که چو یاقوتِ قدح خنده زدی
درمـیـان مـن ولَعـل تـو حـکایـت هــا بـود
یاقوتِ قدح: شراب سرخرنگِ داخل قدح (کاسه ی شراب)
خنده زدی: خنده می زد
یادش به خیر ونیکی باد آن گاه که شرابِ داخلِ ساغر ازسرشوق ومستی خنده می زد، لب برلبانِ لعلگونت می نهادم ومیان من وتو چه حکایت های احساسیِ وماجراهای عاشقانه وعاطفیِ رقم می خورد.
لعل توکه هست جان حافظ
دورازلبِ مردمانِ دون باد
یاد باد آن کـه نـگارم چـو کـمـر بـربـسـتـی
در رکابـش مَـهِ نـو پـیـک جـهـان پـیـمـا بــود
“کمربربستن” آماده شدن برای انجام کاری،دراینجا باتوجّه به “رکاب وپیک” درمصرع بعدی آهنگِ مبارزه داشتن است. مبارزه برای جهانگیری وخارج کردن ِ سایرماهرویان ازمیدان ِ جلوه گری،ضمن آنکه پیکِ ویژه ی این جنگجوی ماهرو، ماهِ جهان پیمای چرخ فلک است! روشن است که پیروزی چنین جنگجویی پیشاپیش مسلّم می باشد.
رکاب: حلقه ای فلزی در دو طرفِ زین که سوارکار هنگام سوار شدن پا را در آن قرار می دهد.
“دررکاب بودن”:درخدمتِ کسی بودن
یادش بخیرآنگاه که معشوق من خودرا می آراست وبرای جهانگیری درعرصه ی جلوه گری کمر می بست تا ماهرویانِ مدّعی رابرسر جای خویش نشاند، پیکی که دررکابِ اوخدمتگری می کرد ماهِ نوجهان پیمای آسمان بود.
مسندبه باغ بَرکه به خدمت چوبندگان
استاده است سرو وکمربسته است نی
یـاد بـاد آن که خرابات نشین بـودم و مست
و آنچه در مسجدم امروز کم ست آنـجا بـود
یادش بخیروخوشی باد آن روزهایی که همراه بارندانِ باده نوش درمیخانه ساکن بودم وازمصاحبتِ ومعاشرت باآنان وخوردن شرابِ لعلگون لذّت می بردم. آنچه که امروز درمسجد بدانها دسترسی ندارم وناگزیرم به جای معاشرت بارندان پاک دل بازاهدان ریاکارنشست وبرخاست داشته باشم بعلاوه اینکه به شراب نیزدسترسی ندارم ومجلس وَعظ از حوصله ی من بیرونست.
گرزمسجدبه خرابات شدم خُرده مگیر
مجلس وَعظ درازست وزمان خواهدشد
یاد باد آن که به اصلاح شما می‌شد راست
نظم هر گوهر ناسُـفـتـه که حـافـظ را بـود
اصلاح :تصحیح، برطرف کردن نواقص ودرست کردن
“گوهر ناسُفته” : گوهر صیقل نخورده و پرداخت نشده دراینجا استعاره ازمضمون های شعریست.
معنی بیت : یادباد ویادش به خیرونیکی باد آن روزگاری که اشعار پریشانِ حافظ با رأی و نظرشما درست و منظّم می‌شد.اشعارحافظ درست است که مثل جواهر والماس هستند لیکن به لطف وعنایت شمابودکه این گوهرهاتراشیده وپرداخت می گردید وشکل قابل قبولی پیدا می کردند وبصورتِ غزلیّاتِ ارزشمند درمی آمدند.
باتوجّه به بیت پایانی، احتمالاً مخاطبِ این غزل شاه شجاع یاشیخ ابواسحق بوده که خودبهره ای ازشاعری نیزداشتند.
حافظ البته دراینجاشکسته نفسی کرده وبه مخاطب می فرماید که شمابادانش والایی که درشعروادب دارید، ایرادات وضعف های شعرمرا برطرف کرده وبه شعرهای من نظم وترتیب می بخشیدید. اگرشما نبودید شعرهای من اینقدرمنظّم نمی شد ومقبول نظرمردم نمی گشت!
حافظ درغزلی دیگر، اینگونه شکسته نفسی کرده ومی فرماید:
حافظ این گوهرمنظوم که ازطبع انگیخت
زاثرتربیتِ آصف ثانی دانست.
درحالی که همه می دانیم وخودِ مخاطب این غزل نیز بهترازهمه می دانست که این شکسته نفسی ازروی ادب واحترام صورت گرفته وچیزی بیش ازتعارف نیست. شکی نیست که در سخنوری،شعر وشاعری، طنز وطعنه ،خَلق مضامین بکر ونکته پردازی هیچ کس نتوانسته ونخواهدتوانست به گَردِ راهِ خواجه ی عالم برسد،چه رسدبه اینکه بخواهد شعرهای اورانظم به بخشد.!
صبحدم ازعرش می آمد خروشی عقل گفت
قدسیان گویی که شعرحافظ اَزبرمی کنند.

کانال رسمی گنجور در تلگرام