گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۶

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می‌آورد

دل شوریده ما را به بو در کار می‌آورد

من آن شکل صنوبر را ز باغ دیده برکندم

که هر گل کز غمش بشکفت محنت بار می‌آورد

فروغ ماه می‌دیدم ز بام قصر او روشن

که رو از شرم آن خورشید در دیوار می‌آورد

ز بیم غارت عشقش دل پرخون رها کردم

ولی می‌ریخت خون و ره بدان هنجار می‌آورد

به قول مطرب و ساقی برون رفتم گه و بی‌گه

کز آن راه گران قاصد خبر دشوار می‌آورد

سراسر بخشش جانان طریق لطف و احسان بود

اگر تسبیح می‌فرمود اگر زنار می‌آورد

عفاالله چین ابرویش اگر چه ناتوانم کرد

به عشوه هم پیامی بر سر بیمار می‌آورد

عجب می‌داشتم دیشب ز حافظ جام و پیمانه

ولی منعش نمی‌کردم که صوفی وار می‌آورد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جمشید نوشته:

بیت ۲ مصراع اول به شکل زیر مناسب تر است:
من آن شکل صنوبر را ز باغ سینه بر کندم
زیرا صنوبر به قلب انسان نیز اشاره دارد.

پاسخ: با تشکر، متن مطابق تصحیح قزوینی است؛ تغییری اعمال نشد.

امید.م نوشته:

البته وقتی که کلمه ی “شکل” رو بکار برده “دیده” صحیح تر میباشه. چون دیده هست که شکل رو مشاهده میکنه!

مرتضی نوشته:

فروغ ماه می دیدم ز بام قصر او روشن/ که رو از شرم آن خورشید در دیوار می کرد.
ایهامی که در این بیت بیان شده زیبا و قابل تامل است. زمان غروب خورشید را در نظر بگیرید که افتاب روی دیوار و بر لب بام است. در این موقعیت یار بر پشت بام قصرش ظاهر می شود. چنان زیباست که خورشید از شرم آن زیبایی رو به دیوار می آورد و توان تابیدن ندارد.
به تعبیری دیگر، مهتاب را بر دیوار ببینید. این فروغ ماه از شرم آن خورشیدی که درون قصر است رو به دیوار آورده است.

مرتضی نوشته:

ببخشید. که رو از شرم آن خورشید بر دیوار می آورد

آزاده نوشته:

با تشکر از زحمات شما، دو بیت از این غزل جا افتاده:
ز رشک تار زلف یار بر باد سحر می داد
صبا هر نافه مشکی که از تاتار می آورد

به قول مطرب و ساقی برون رفتم گه و بیگه
کز آن راه گران قاصد خبر دشوار می آورد

قورباغه نوشته:

تا جایی که ممکنه باید به نسخه ها پابند بود و “استحسان” نکرد. مگه علم و ادب کسی که در حد ادیب پیشاوری باشه و حتی اشعار امثال ناصرخسور و خاقانی رو اغلب صحیح، تصحیح کنه. شکل صنوبر درسته به قلب صنوبری تناسب داره ولی “شاخ” با “باغ” بی نسبت نیست. سعدی هم میگه:بخت این نکند با من کان شاخ صنوبر را/بنشینم و بنشانم گل بر سرش افشانم…البته خیلی مهم نیست! وقتی طرف تو رو به هیچ حساب نکنه چه شاخ باشی چه شکل فرقی نداره.

قورباغه نوشته:

هرچند دلربایی زلفت به جان خریدم
کآواز مرغ جانان شاخ صنوبر ارزد
انوری

قورباغه نوشته:

قاآنی:
ماری سیه آویخته از شاخ صنوبر
زنهار که ‌گوید که: «پری بال ندارد»؟
و
نه ماری از چه برگنج لآلی پاسبان‌گشتی
نه زاغی از چه‌بر شاخ صنوبر آشیان ‌کردی

نه طاووسی چرا بر ساحت جنت قدم سودی
نه شیطانی چرا بر روضهٔ رضو‌ان مکان ‌کردی

تو خود یک‌ مشت مو افزون نیی ای زلف حیرانم
که چون ‌از بوی‌جان‌پرور جهان‌را بوستان کردی

روفیا نوشته:

سراسر بخشش جانان طریق لطف و احسان بود

در خیابانهای بارسلون متوجه شدم واژه خیابان در لاتین via می باشد و در کمال شگفتی به یاد اوردم ما در انگلیسی از ان در معنای “از طریق” استفاده می کنیم که طریق هم به معنای خیابان است !
مثلا وقتی میگوییم via media یعنی از طریق رسانه .
پس via یعنی through یعنی طریق یعنی خیابان .
بعد با خود فکر کردم ایا ممکن است طریق همان through یا طروق باشد ؟!

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می‌آورد
دل ……………………… در کار می‌آورد

دیوانۀ ما را به نو : ۲۱ نسخه (۸۰۱، ۸۰۳، ۸۱۳، ۸۱۸، ۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۳، ۸۲۵ و ۱۳ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری، سایه

شوریدۀ ما را به بو : ۲ نسخه (۸۲۷ و ۱ نسخۀ بسیار متأخر : ۸۹۳ کتابخانۀ مجلس) قزوینی، خرمشاهی

دیوانۀ ما را به بو : ۴ نسخه (۸۳۶، ۸۴۳ و ۱ نسخۀ بسیار متأخر : ۸۸۹ و ۱ نسخۀ بی‌تاریخ)
دیوانۀ ما را ز نو : ۱ نسخۀ متأخر (۸۵۸)
دیوانۀ ما را بدان : ۱ نسخۀ متأخر (۸۷۴)
سرگشتۀ ما را به نو : ۱ نسخۀ بسیار متأخر (۸۹۳ سابقاً در تملک شادروان مسعود فرزاد)

۳۰ نسخه غزل ۱۴۲ و بیت مطلع آن را دارند. نسخه‌های مورخ ۸۲۲ و ۸۲۴ غزل را ندارند.
******************************
******************************

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

من آن …………………… را ز باغ سینه برکندم
که هر گل کز غمش بشکفت محنت بار می‌آورد

شکل صنوبر : ۱۶ نسخه (۸۰۱، ۸۰۳، ۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۳، ۸۲۵، ۸۲۷، ۸۳۶ و ۸ نسخۀ متأّخر یا بی‌تاریخ) قزوینی، خانلری، سایه

شاخ صنوبر : ۱۳ نسخه (۸۱۳، ۸۴۳ و ۱۱ نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ) عیوضی، نیساری، خُرّمشاهی

غزل ۱۴۲ در ۳۰ نسخه آمده و از آن میان نسخۀ مورّخ ۸۱۸ بیت فوق را ندارد. از نسخ کاملِ کهنِ مورّخ، نسخۀ مورخ ۸۲۴ خود غزل را ندارد.
***************************************
***************************************

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

ز بیم غارت عشقش ……………… رها کردم
ولی می‌ریخت خون و ره بدان هنجار می‌آورد

دلِ خونین : ۶ نسخه (۸۰۱، ۸۰۳، ۸۳۶ و ۳ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ)

دل اندر خون : ۱۴ نسخه (۸۱۳، ۸۱۸، ۸۲۱، ۸۲۳، ۸۲۵ و ۸ نسخۀ متإخر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری

دلِ پُرخون : ۴ نسخه (۸۲۷ و ۳ نسخۀ متأخر) قزوینی، سایه، خرمشاهی

دلِ خونی : ۱ نسخه (۸۹۴)
—————————————–
از ۲۹ نسخه‌ای که غزل ۱۴۲ را دارند ۴ نسخه این بیت را ندارند از جمله نسخۀ مورخ ۸۱۹/ از نسخه‌های کهنِ کامل و مورخ نسخه‌های مورخ ۸۲۲ و ۸۲۴ خودِ غزل را ندارند.
*****************************************
*****************************************

رضا نوشته:

صبا وقتِ سَحر بویی ز زلف یار می‌آورد
دل شوریده ی ما را به بو در کار می‌آورد.
دربعضی نسخه ها به جای “شوریده”
“دیوانه” ثبت شده که درمعناچندان تغییری ایجاد نمی کند.
حافظ ازسحرخیزی واستشمامِ بوی زلف ِیار به روشندلی رسیده وگاه وبیگاه، درغزلیّاتِ خود ازاین موهبتِ الهی به خوشی وخرّمی یاد کرده ومارا دعوت به صبح خیزی وسلامت طلبی دعوت می کند.
معنی بیت: هنگام ِسَحر باد صبا ،شمیم ِ فرحبخشی از زلف یار می آورد و مارا با این عطردل انگیز به ذوق می آورد، شوق مارا برمی انگیخت وبه وصال امیدوارمی ساخت.
به بوی مُژده ی وصل ِ توتاسحرشبِ دوش
به راه بادنهادم چراغ روشن چشم
من آن شکل صنوبر را ز باغ دیده برکندم
که هر گل کز غمش بشکفت محنت بار می‌آورد
غم واندوهِ فراق واقعاً تحمّل سوز وناتوان کننده است. هرکسی نمی تواند طاقت بیاورد، سخت وجانکاهست.
عاشق ِ چون کوه استواری مثل ِ حافظ نیز گاهی طاقت ازکف داده وتصمیم می گیرد، خودرا ازاین غم واندوه برهاند. صداقتِ حافظ دربیانِ احساسات وعواطفِ درونی، مثال زدنیست. وقتی درمقابل ِ فشاررنج ِ هجران کم می آورد، پنهان نمی کند، ریا نمی وَرزد وصادقانه آنچه که دردرونش رُخ داده بیان می کند.
معنی بیت:
به جایی رسیده ام که تصمیم گرفتم دیگر دست به تصویرسازی ِ آن یارسروقد،نزنم. باهربارتصویرسازی وتجسّم ِ شکل وشمایل ِ یار، رنجش وگزشی بردل وجانم می افتد که قابل ِ تحمّل نیست. دراینجا بازپارادکس حادث می شود. عاشق هروقت دلش بگیرد، با یادآوری ِتصویر ِ معشوق دلش می گشاید وجانی تازه می گیرد. امّا این طراوت وتازگی دیری نمی کشد که به رنجش وگزشی اندوهبار مبدّل می گردد! عاشق دراین دایره ی بی پایان،متحیّر وسرگشته فرومی ماند وهیچ دارویی کارسازنمی افتد. ازآن رو که خواسته ی ِعاشق، خودمعشوقست، وعطش واشتیاقش با تصویرسازی وخیالبافی، فرونمی نشیند. تصویرسازی مسکّنِ موّقتیست، وبعضی اوقات نیز شوریدگی ِ عاشق راتا سرحدّ ِ شیدایی وجنون فزونی می بخشد ودردی برجای می گذارد که دَوایش جگرسوز و جانکاهست. حافظ درچنین حالی به دام افتاده وازلاعلاجی می فرماید:
عکس آن یارسرو اندام را از باغ چشمانم بَر کندم(ازعشق پاپس می کشم،کم آوردم) چرا که این تصویر خیالی که من درباغ چشمانم کاشته بودم جز غم واندوه حاصل وثمری نداشت. انتخابِ واژه ی “شکل صنوبر” ازطرفِ شاعر هم ازلحاظ معنایی وهم ازلحاظ ظاهری با متن ِبیتِ سازگاری جالبی دارد. شکل صنوبرشبیه ِ قلب است. یار نیز درنظرگاه عاشق،جایگاهِ قلب رادارد. صنوبرراست قامتی یار رانیز تداعی می کند. ضمن ِ آنکه صنوبر بی حاصل وبی ثمراست.
چوشاهدانِ چمن زیردستِ حُسن تواَند
کِرشمه برسَمن وجلوه برصنوبر کن
فروغ ماه می‌دیدم ز بام قصر او روشن
که رو از شرم آن خورشید در دیوار می‌آورد.

“فروغ ِ ماه می دیدم” یعنی تابش ِ انوار ماهِ آسمان را می دیدم .
روشن” مربوط به “می دیدم” است. یعنی واضح می دیدم.
ازبام ِ قصر ِ یار، تابش پرتو ماهِ رابه وضوح می دیدم که ازشرم وخجالتِ پرتوافشانی ِ آن خورشید(رُخساریار) رو به دیوارکرده بود. روبه دیوارکردن یعنی چهره راازخجلت پنهان کردن.
ماه خورشیدنمایش زپس پرده ی زلف
آفتابیست که درپیش سَحابی دارد.
ز بیم غارت عشقش دل پرخون رها کردم
ولی می‌ریخت خون و رَه بدان هنجار می‌آورد
هنجار یعنی: روش قائده وقانون
چرا حافظ دراینجا ازواژه ی “هنجار” استفاده کرده است؟
عاشق دراین بیت وبیت قبلی، آنجا که قصدِ کندن ِ شکل ِ صنوبر ازباغ چشم می کند، کم آورده وبه تردید افتاده است که آیا عشق را رها کنم یانه؟ حال باآوردن ِ “هنجار” می خواهد به مخاطبین ِ خود این مطلب را برساند که تصمیم من ” ناهنجاریست”. راه درست همان عشق ورزیست که دل گرچه درخون شناوراست امّا به سوی آن هنجار روی می آورد. بنابراین قائده وقانون درست همان عشق است وکار من که کم آورده ام یک ناهنجاریست. حافظ هرچه که ازسختی ومشقّاتِ راهِ عشق بگوید، درهمه حال، عشق راعزیز وگرامی داشته وهرگز کاری نمی کند که به عشق بی احترامی صورت پذیرد.
ازبیم به غارت رفتن واز ترس ِ بربادرفتن ِ زندگانی به دست ِعشقش،
خواستم عشقش را رها کنم .تصمیم به دل کندن گرفتم! دل راکندم امّا با وجودِ آنکه خون از سراپایش می ریخت، باز هم به سوی یار می رفت. تصویری واضح وروشن ازدودلی ِعاشق .
گربَرکَنم دل ازتو وبردارم ازتومهر
آن مهربرکه افکنم آن دل کجابَرم؟

به قولِ مطرب و ساقی برون رفتم گه و بی‌گه
کز آن راه گران قاصدخبر دشوار می‌آورد
به قول وغزلخوانی های مطرب وشرابِ مستی بخش ِ ساقی گه گاه حال خوشی پیدامی کردم. نمک خورده ونمکدان نمی شکنم. نمی گویم که تمام حاصل عشق خون ِ دل خوردن واندوه بود، نه…من به قول وغزل مطرب وساقی حال ها بدست می آوردم .ولیکن درآن سرمستی ها وازخودبیخودشدن ها گاه گاهی، قاصد خبرهای ناگواری می آورد وحال ِ مرا دیگرگون می ساخت. قبلن گفته شد که “عاشقی” زیستن دراحوالاتِ ضد ونقیض است. پارادکس های پی درپی، عاشق را ازغم واندوهی جانکاه، به حظّی روحانی می کشاند واین رفت وبرگشت تا لحظه ی وصال استمرار دارد.
لذّت داغ غمت بردل مابادحرام
اگرازجورغم هجرتودادی طلبیم

سراسر بخششِ جانان طریق لطف و احسان بود
اگر تسبیح می‌فرمود اگر زُنّار می‌آورد
منظور از”جانان” دراین غزل،شخص ِ خاصیّ هست. ممکن است همان پیرمغان ِ دوست داشتنی ِ حافظ بوده باشد.
بسیاری ازشارحان “جانان ” راشاه شجاع درنظر گرفته اند. امّا نگارنده، معتقد است که حافظ به پیرمغان اشاره دارد نه شاه شجاع. به دلیل اینکه هیچ اسمی ازشاه شجاع بُرده نشده، وغزل عاشقانه تر ازآنست که درمَدح او این سخنان پُرسوز وگداز گفته شود. ضمن ِ آنکه:”زُنّار”: کمربندیست که زرتشتیان به هنگام عبادت در پیشگاه آتشگاه به کمر می بستند. شاه شجاع گرچه ادیب وشاعر ودوستِ صمیمی حافظ بوده، لیکن زُنّار نمی بسته وخودرابیشتر دیندار ومسلمان معرفی می نمود وهرگز نشانه ای از زُنّاربستن ِ اووجود ندارد. حداقل قطع یقین می توان گفت که این بیتِ موردبحث، هیچ ارتباطی به شاه شجاع نداشته وبنظراین ناتوان اشاره به پیرمغانست.
حافظ بشدّت مراقب ومواظب است که ازجاده ی عشق منحرف نشود. اگراندکی گِله وشکایتی اززبان ِ عاشقی خسته ودودل بیان کرد وازشدّتِ رنج ومشقّاتِ راه دربیت های پیشین مطرح نمود،دراینجا به خودآمده بلادرنگ شکرگذاری وقدرانی می کند تا مبادا گَردِملالتی بردل ِ دوست یاهمان پیرمُغان بنشیند می فرماید:
معنی بیت :
هرچه بوده وهرچه هست، تماماً بخشش ولطف است که ازجانبِ دوست(پیرمغان) به حسابِ رهروان ِعشق وازیرمی شود. عنایت های دوست(پیرمغان) همه برقائده یِ مهربانی و نیکی بود. چه آن هنگام که به ذکر وتسبیح گفتن ِمعبود به طریقِ شریعت فرمان می داد و چه زمانی که به بستن زُنّاراَمرمی کرد.هرچه اومی گفت لطف وکرامت بود. پیرمغان این نکته را به ما فهمانید که راهِ رستگاری نیکی ومهرورزیست،حال می خواهید زُنّاربه کمرببندید یا تسبیح به دست بگیرید ووِرد وذکر بخوانید. اصل همان نیک اندیشی وعشق ورزیست.
بخشش های او(پیرمغان) که انسان کامل ِ روشن ضمیراست درهمه حال برپایه ی لطف واحسان بود. هرچه او بگوید همان درست است. گرچه بنظرمُریدان ورهروان،ممکن است فرمان های او ضد ونقیض بوده باشد.
به می سجّاده رنگین کن گرت پیرمغان گوید
که سالک بی خبرنبودزراه ورسم منزلها
درمَسلک ِ حافظانه، صورت وظاهرکارهیچ اهمیّتی ندارند. بستن ِ زُنّار واحرام،صوفیگری ودرویشی،خرقه پوشی وزُهد و تسیبح گوییِ به هرروشی ، هیچ تفاوتی ندارند. اصل پاکیِ باطن ِ آدمیست که بخشش ها ونعمت های خداوند را دریابد، قدرشناس باشدوبه طریقِ نیکی ومهربانی بااطرافیانش رفتارکند.
همه کس طالبِ یارند چه هشیار وچه مست
همه جاخانه ی عشقست چه مسجد چه کنشت
عفاالله چین ابرویش اگر چه ناتوانمَ کرد
به عشوه هم پیامی بر سر بیمار می‌آورد
عفاالله: عفاکالله ،مرحبا ، جمله ی دعائی که موقعی بکار می رود که کسی کاربظاهر خشن وجفاگرانه انجام داده لیکن کارش نتیجه ی زیبائی نیزداشته باشد. هم دعایِ طلبِ بخشش برای کسی هم تحسین ِ کاراو. مرحبا وآفرین برگِرهی که ازروی ناز وکِبر،درابروانش می انداخت، خدا او ر ا ببخشاید ،( دراینجا گرهی که برابروان ِ یار نشسته، حاکی ازجور وجفاست). می فرماید:
خدابراو ببخشاید اگرچه با بی توجّهی وکم لطفی(جوروجفا) ناتوان وبیمارم کرد. ولی ناراضی نیستم، گهگاه که عشوه ای می کرد،مَرهمی تسکین بخش برزخمهایم می نهاد ومن همه ی دردهایم رافراموش می کردم.
عتابِ یارپریچهره عاشقانه بکش
که یک کرشمه تلافیِّ صدجفابکند.
همان مضمونِ چند بیت پیشین است که گفتیم عاشق همیشه دریک خطِ رفت وبرگشت ِبرزخی گونه ای) ازدوزخِ هجران تابهشتِ وصال) شناوراست ودرد ودَوا رایکجا تجربه می کند.
دَردم ازیاراست ودرمان نیزهم
دل فدای اوشد وجان نیز
عجب می‌داشتم دیشب ز حافظ جام و پیمانه
ولی منعش نمی‌کردم که صوفی وار می‌آورد
حافظ معمولن دربیت آخرین، ازدرون ِ خویش خارج شده ودرزاویه ی دیدِ دیگری نشسته وعملکردِ خودرا ازدیدگاه ِاو قضاوت وداوری می کند. درس ِ حافظانه ای دیگر برای دوستارانش، که بسیاراثربخش ودربازسازی وبِه سازی ِ شخصیّت راهبردیست. حافظِ رند که از ریاکاران ومتظاهرین ضربه های زیادی خورده، غالبن دراین قضاوت ها سعی می کند، مشتِ حُقّه بازی ِ آنها را وا کرده ورازهای ریاکاری رابَرمَلا سازد. دامنه ی تَبَعاتِ زیانبارِریاکاری، آنقدروسیع وگسترده است که اثراتِ تخریبی ِ آن درهمه ی شئوناتِ زندگی فردی واجتماعی باقی می ماند ومانع پیشرفت وپویایی ِ جامعه می گردد. صداقت ودرستی پیش نیاز اعتلا وترقّی هرجامعه است وحافظِ عزیز بیشترازهرکسی واقف وآگاه به این اَمراست.ازهمین رو درهرغزلی صوفی، زاهد وعابدِ ریاکار، به بهانه ها وعباراتِ گوناگون وای بساشیرین وآگاهی بخش، موردِ طعن وطنزقرارمی گیرند و ازترکش های توپخانه ی او بی نصیب نمی مانند.!
صوفی وارمی آورد : طعنه ای کاری به صوفی ِ ریاکاراست. یعنی باروی و ریا می آورد. صوفیان خود را دیندار وباتقوا نشان می دادند وشراب وباده را در زیر خرقه پنهانی حمل می کردند.
دیشب حافظ را دیدم جام ِ مِی وپیمانه دردست! شگفت آوربود، حافظ و میگساری! خیلی تعجّب نمودم امَا چنان بامهارت، ظاهرسازی می کرد وبه پرهیزگاری ودینداری وانمود می کرد که قانع شدم ومَنعش نکردم.!
نکته ی ِظریف وقابلِ تامّلی که دراین افشاگری نهفته این است که: وقتی ریاکاری وتظاهر درجامعه ای شیوع پیداکرده و نهادینه می شود، روزبروز مهارتِ افراد در فنون ِ ریاکاری افزایش پیدا می کند وبافزونیِ تبحُّردرتظاهر، باعث می گردد دلسوزانِ صدیق ومسئول ِجامعه درمقابله با ریاکاران ناکام مانند! چنانکه دراین بیت شاهدبودیم کسی که ازمیگساری ِحافظ،شگفت زده شده بوده، قصد داشته که مانع ازپرداختن ِ به شرابخواریِ حافظ شود، امّا مهارت درریاکاری ِ حافظ، زبان ِ اورا بندآورده ونتوانسته منعش کند! وچنین می شود که ریا مثل طاعون به جان ِ جامعه می افتد وآن را به زوال وانحطاط می کشاند.
آتش ِ زُهد وریا خرمنِ دین خواهدسوخت
حافظ این خرقه ی پشمینه بینداز وبرو

سید مهدی نوشته:

آواز وقت سحر(منتشر نشده)
حضرت حافظ
آواز : استاد علیرضا افتخاری
کمانچه : استاد کیهان کلهر
@ostad_alireza_eftekhari

کانال رسمی گنجور در تلگرام