گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۱

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد

چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت

آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد

اشک من رنگ شفق یافت ز بی‌مهری یار

طالع بی‌شفقت بین که در این کار چه کرد

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر

وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد

ساقیا جام می‌ام ده که نگارنده غیب

نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد

آن که پرنقش زد این دایره مینایی

کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت

یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

فربد نوشته:

در رمان “بامداد خمار” که صفحه اولش این غزل نوشته شده، در مصرع اول بیت اول، به جای “عشق” ، “یار” نوشته شده که زیباتر به نظر می رسه.

آرمین حاجی خانی نوشته:

حافظ اندر فکر خود برچه فکر افکنده بود
کین چنین دُر از دهان , نه , از قلم افکنده بود

این بیت رو خودم مخصوص این غزل حافظ که خیلی ازش لذت میبرم , سرودم

ویرایش جدید ساغر