گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۶

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد

محقق است که او حاصل بصر دارد

چو خامه در ره فرمان او سر طاعت

نهاده‌ایم مگر او به تیغ بردارد

کسی به وصل تو چون شمع یافت پروانه

که زیر تیغ تو هر دم سری دگر دارد

به پای بوس تو دست کسی رسید که او

چو آستانه بدین در همیشه سر دارد

ز زهد خشک ملولم کجاست باده ناب

که بوی باده مدامم دماغ تر دارد

ز باده هیچت اگر نیست این نه بس که تو را

دمی ز وسوسه عقل بی‌خبر دارد

کسی که از ره تقوا قدم برون ننهاد

به عزم میکده اکنون ره سفر دارد

دل شکسته حافظ به خاک خواهد برد

چو لاله داغ هوایی که بر جگر دارد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ملیحه رجائی نوشته:

حُسن = جمال محبوب
خط = سبزه چهره محبوب
درنظر دارد = تماشا می کند
بَصَر = بینایی
خامه = قلم
تیغ = شمشیر
تر = تر و تازه
پای بوس تو = بوسیدن پای تو
آستانه = درگاه
ملول = به تنگ آمده
باده ناب = می خالص
مدام = همیشه
این نه = این بس نیست
معنی بیت ۱: آن کسی که زیبایی جمال و سبزه محبوب را تماشا می کند، به درستی از بینایی خویش بهره حقیقی را بدست آورده است.
معنی بیت ۲: مانند قلم از فرمانبرداری محبوب ، سر تسلیم خارج نمی کنم تا اینکه جانان سرما را با شمشیرخود جدا کند.
معنی بتی ۳: آنکس به وصال تو اجازه پیدامی کند که در زیر شمشیرعشق، باهر ضربه ، سری جدید برای نثار کردن ، بیابد مانند شمع که هر بار سرش را می برند، سر جدیدی برای یار تقدیم می کند.

ویرایش جدید ساغر