گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۰

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد

وان راز که در دل بنهفتم به درافتاد

از راه نظر مرغ دلم گشت هواگیر

ای دیده نگه کن که به دام که درافتاد

دردا که از آن آهوی مشکین سیه چشم

چون نافه بسی خون دلم در جگر افتاد

از رهگذر خاک سر کوی شما بود

هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد

مژگان تو تا تیغ جهانگیر برآورد

بس کشته دل زنده که بر یک دگر افتاد

بس تجربه کردیم در این دیر مکافات

با دردکشان هر که درافتاد برافتاد

گر جان بدهد سنگ سیه لعل نگردد

با طینت اصلی چه کند بدگهر افتاد

حافظ که سر زلف بتان دست کشش بود

بس طرفه حریفیست کش اکنون به سر افتاد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

احسان شریعتی نوشته:

چه زیبا اوضاع کنونی ایران را حافظ برایم تعبیر می کند، آن جا که چنین زیبا می گوید:
بس تجربه کردیم در این دیر مکافات
با دردکشان هر که درافتاد برافتاد

علی رضا نوشته:

آقای احسان شریعتی اوضاعی در این مملکت حاکم بود که یکسری سلطنت طلب با مردم بیچاره در افتادن و البته برافتادن.

ناشناس نوشته:

آقای شریعتی اوضاع کنونی ایران به ما ثابت می کند این حرف لسان الغیب را و البته به طریق اولی اوضاع کنونی ایران اسلامی ثابت می کند:
با آل عبا هر که در افتاد، برافتاد

احد محمودی نوشته:

مژگان تو تا تیغ جهان گیر برآورد بس کشته دل زنده که بر یک دگر افتاد
۵-۱۱۰)
تیــغ جهانگیــر: یعنی شمشیری که جهان را تسخیر کند، و از این جهت صفت مژه قرار گرفته که موهای مژه مثل تیغ تیز است و همه جهان در برابر زیبائی آن تسلیم می شوند، دل زنــده : هوشیار، دل آگاه ازوقتی که به غمزه و اشارات چشم آغاز دلبری کردی، بسیار کسان دل آگاه و جمال شناس کشته عشق تو شدند، و کشته ها بر روی هم انباشته گردیدند. که دربیت تداعی معانی مشابهت وجود دارد .

کمال نوشته:

باسلام
فالی جهت این غزل که:
ای صاحب فال،شایدآنچه راکه درسردارید
دیربفکرآن افتاده اید،بنابراین نبایدازشکا،،،
یت کسانی که جزء به مساءل سنتی به،،،،،،،
چیزدیگری توجه ندارندناراحت شوید،،،،،،،
خودرااسیرنسبت های غلط نکنیدبه کسب
کمال وپیشرفت درمسیرادامه دهیدوهمت
خودراجزم کنید،برای پیشرفت هیچ وقت
دیرنیست.
بدرود

ناشناس نوشته:

اگر اشعار حافظ را در دو دسته پیرامون واجب الوجود نازنین و عالم امکانی تقسیم کنیم، به نظر الکی من این بیت حافظ عزیز، عرفانی ترین شعری است که حافظ و هر شاعر دیگر در هر زمانی به هر زبانی درباره ی رابطه ی عالم امکانی و حضرات(علیهم السلام) سروده است: از رهگذر خاک سر کوی شما بود/هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد

ناشناس نوشته:

دیگر اینکه نه به سبب لفظ “پیرانه” که به جهت ساختار محتوایی این غزل می رساند که حافظ عزیز این غزل را در پس یک جهش عرفانی سروده است. جهش هم در مراتب پایین و متوسط نبوده به اصطلاح در منازل بالا بوده است. چون در ان منازل است که سایرین(سیر کنندگان کوشا) از سایرین(غیر انها) جدا شده و راه و رسمی را می یابند که در جهش ها خود را و رفتار و حتی اراده ی خود را نادیده بگیرند. البته مثل باقی اشعار نازنین حافظ عزیز می توان معانی سطحی و ظاهری و قشری و آبکی برای این دست اشعار هم یافت. معانی یی که روح حافظ بزرگ را می آزاد ولی به روی خودش نمی اورد.

محدث نوشته:

و آخرش اینکه اگر کسی مثل من ابله و خنگ نباشد و اهل عرفان و شناسای وادی معرفت باشد با توجه به این غزل به ویژه بیت دو، سه، ۴ و مصرع دوم بیت اخر، می تواند بداند مقامی که حافظ در این مرحله با عنایت حضرات بدان راه یافته کدام است.

علی نوشته:

سلام،من یه ابله بی سواد هستم.
نه مقام حضرات رو درک میکنم و نه مقام غیر حضرات و چیزهایی شبیه به این.
برای مقبولیت خودم هم غیر مستقیم نمیگم غیر این بقیه خداحافظ.
همه بی سواد ها و دل سیاه ها مثل خود من فکر میکنند این از زندگی حرف میزنه و اینقدر ساده هستش که باید بی سواد و ابله مثل من باشید تا متوجه باشید که چی میگه.
همیشه بزرگ باشید و من های ابله رو جدی نگیرید.
دوستون دارم.

کانال رسمی گنجور در تلگرام