باز این دل غمدیده به دام تو در افتاد
بس مرغ همایون که به تیر نظر افتاد
لطفی کن و تیری دگرم سوی دل انداز
کان تیر نخستین که زدی بر جگر افتاد
پرسیدن یاران کهن رسم قدیم است
چونست که در عهد تو این رسم برافتاد
معذور بود یارم اگر دیر بپرسید
کز کوی وفا خانه او دورتر افتاد
شاید که بروبد همه سرو خرامان
زان سایه که از قد تو بر رهگذر افتاد
گفتیم جوابی نه کم از گفته سعدی
بل کاین دو غزل خوبتر از یکدگر افتاد
این لاف نه در خورد کمال است ولیکن
با رستم دستان بزند هرکه درافتاد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از رنج و غم دل خود سخن میگوید و از قدرت عشق و تاثیر آن بر زندگیاش مینویسد. او به یاد تیر نگاهی میافتد که به دلش اصابت کرده و از یار خود درخواست میکند تا تیر دیگری به سوی او پرتاب کند. شاعر به سرزنش دوستانش پاسخ میدهد که دیر پرسیدن از حال او به خاطر فاصلهاش از وفا و دیاری است که در آن زندگی میکند. او همچنین به زیباییهای یار و تأثیر سایهاش بر دیگران اشاره میکند و در نهایت به اشاره به اشعار سعدی، کیفیت شعر خود را سنجیده و به مزاح میگوید که مقایسه او با رستم نیز بیادبی است.
هوش مصنوعی: دل غمگین دوباره در دام عشق تو گرفتار شده است، مانند پرندهای که به تیر نگاه معشوق مبتلا شده است.
هوش مصنوعی: لطفاً بار دیگر به قلبم تیری پرتاب کن، زیرا آن تیر اولی که بر جگرم زدی اثر عمیقی گذاشت.
هوش مصنوعی: پرسش از دوستان و یاران، سنتی قدیمی بوده است. اما جای تعجب است که چرا در زمان تو این سنت به فراموشی سپرده شده است.
هوش مصنوعی: دوست من حق دارد که اگر دیر از من حال مرا بپرسد، چون خانهاش در جایی دورتر از وفا و صداقت قرار دارد.
هوش مصنوعی: شاید همه درختان سرو زیبا به خاطر سایهی تو که بر روی زمین افتاده است، از جایشان کنده شوند.
هوش مصنوعی: ما گفتیم که جوابی که بدهیم، کم از سخنان سعدی نیست، ولی این دو غزل از یکدیگر زیباتر به نظر میرسند.
هوش مصنوعی: این ادعاها و خودستاییها در شأن شخصیتهای بزرگ و کامل نیست، اما هر کسی که به درس عبرت نیامده و در برابر آنها قد علم کند، در نهایت با مشکلات و چالشهای بزرگی مواجه خواهد شد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سعدی نه حریف غم او بود ولیکن
با رستم دستان بزند هر که درافتاد
همین شعر » بیت ۷
این لاف نه در خورد کمال است ولیکن
با رستم دستان بزند هرکه درافتاد
در حلقه عشاق به ناگه خبر افتاد
کز بخت یکی ماه رخی خوب درافتاد
چشم و دل عشاق چنان پر شد از آن حسن
تا قصه خوبان که بنامند برافتاد
بس چشمه حیوان که از آن حسن بجوشید
[...]
زان گه که بر آن صورت خوبم نظر افتاد
از صورت بی طاقتیم پرده برافتاد
گفتیم که عقل از همه کاری به درآید
بیچاره فروماند چو عشقش به سر افتاد
شمشیر کشیدست نظر بر سر مردم
[...]
جان بر لب لعلش چو مگس بر شکر افتاد
با وصل تو دل چون شبهی در گهر افتاد
کی دست زند در کمر صحبت شیرین
فرهاد که با درد فراق از کمر افتاد
با روی تو زد آب روان لاف لطافت
[...]
تا دیدهٔ من بر رخ همچون قمر افتاد
راز دلم از پردهٔ محنت به در افتاد
دیگر نکند چشم به خورشید جهانتاب
آن را که بدان طلعت چون مه نظر افتاد
بر بوی گذاری که کند بر سر او دوست
[...]
پیرانه سَرم عشقِ جوانی به سر افتاد
وآن راز که در دل بِنَهفتم به درافتاد
از راهِ نظر مرغِ دلم گشت هواگیر
ای دیده نگه کن که به دامِ که درافتاد
دردا که از آن آهوی مشکینِ سیه چشم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.