گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۴

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

جمالت آفتاب هر نظر باد

ز خوبی روی خوبت خوبتر باد

همای زلف شاهین شهپرت را

دل شاهان عالم زیر پر باد

کسی کو بسته زلفت نباشد

چو زلفت درهم و زیر و زبر باد

دلی کو عاشق رویت نباشد

همیشه غرقه در خون جگر باد

بتا چون غمزه‌ات ناوک فشاند

دل مجروح من پیشش سپر باد

چو لعل شکرینت بوسه بخشد

مذاق جان من ز او پرشکر باد

مرا از توست هر دم تازه عشقی

تو را هر ساعتی حسنی دگر باد

به جان مشتاق روی توست حافظ

تو را در حال مشتاقان نظر باد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

حسین علیشاپور » تنها » از دریچه ی آفتاب

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

این شعر را برخی از آن حافظ نمی‏دانند و آن را به شاعرانی نظیر ناصر بجه‏ای (از معاصران سعدی) یا امیر عبدالمجید منتسب می‏کنند.

👆☹

مهسا نوشته:

عاشق اسم هما هستم

👆☹

مجید باهر نوشته:

سلام به همه دوستداران شعر و ادب
در غزل در دیوان دگه بجاى ضمیر مخاطب ضمیر غایب استعمال شده

جمالش آفتاب هر نظر باد

ز خوبی روی خوبش خوبتر باد

همای زلف شاهین شهپرش را

دل شاهان عالم زیر پر باد

کسی کو بسته زلفش نباشد

چو زلفش درهم و زیر و زبر باد

دلی کو عاشق رویش نباشد

همیشه غرقه در خون جگر باد
اما اگه به بقیه ابیات نگاه کنیم بجاى ضمیر غایب ضمیر مخاطب درست تر است مثل :
بتا چون غمزه‌ات ناوک فشاند
چو لعل شکرینت بوسه بخشد
مرا از توست هر دم تازه عشقی
پس ضمیر مخاطب درست تر است
ازان جا که شعر کلام بلیغ است و کلام بلیغ توجیح پذیر من نیز به گمان خود چند کلمه در شرح این ابیات مینویسم امید گستاخى تلقى نگردد
آفتاب چون محور و مرکز منظومه شمسى بشمار میرود و محبوب حقیقى نیز محور و مرکز است ولى دید و دانش هرکس بدان نمى رسد حضرت حافظ دعا میکنه که جمال محبوب محراق و مرکز توجه هر نظر باد
درین شکى نیست که رخ محبوب در خوبى بى همتا است ولى در دید و دانش همه نیست از ان سبب حضرت دعا میکند که :ز خوبی روی خوبت خوبتر باد یعنى در دید و بصیرت همه خوبى هایت نمایان باد

همای زلف شاهین شهپرت را

دل شاهان عالم زیر پر باد
هماى زلف را اگر اضافه بیانى تصور کنم و مراد از ان عشق بگریم و شاهین شهپر را جذبه از جذبات عشق
چون دل و عشق ظرف و مطروف اند و باهم حالیت و محلیت دارند و دل سلطان و حاکم بدن است پس اگر عشق محبوب حقیقى سایه در قلمرو دل اندازد تمام سلاطین زیز سلطه حکم او ایند از حظرت دعا میکند که همه زیر حکم و سلطه باد
کسی کو بسته زلفت نباشد

چو زلفت درهم و زیر و زبر باد
هرانکه در بند وابسته عشق و محبتت نیست حالش مثل زلف پریشان که همه کسرات است الهى زیر و زبر باد
جاى دگه میفرماید : هرانکه نیست درین حلقه زنده بعشق براو نمرده بفتواى من نماز کنید
ادامه دارد

👆☹

آشنا نوشته:

همای زلف شاهین شهپرت را

دل شاهان عالم زیر پر باد این زلفیکه چون همای اگر سایه اش بر سر کسی بیافتد او را به پادشاهی میرساند (بی نیازی)مانند پر اصلی (شاه پر)پرواز پرنده است که بی وجودش دل توان پر کشیدن ندارد.

👆☹

چنگیز گهرویی نوشته:

دو شرح بر بیت دوم امده .فهم هر دوی این عزیزان با اجازه بسیار مهجورو غریب و غلط میباشد .در فکر فرهنگ و عرفان حافظ زلف جایگاه و مامن و محل دلها میباشد . زلفت هزار دل به یک تار مو ببست *صبا در ان سر زلف ار دل مرا بینی *در پیچ طره تو دل بی حفاظ من *ای که در زنجیر رلفت جای چندین اشناست *و در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت .اما معنی بیت .زلف تو جای دلهی شاهان عالم بادیا همای زلف شاهین شهپر تو دل شاهان عالم را زیر پر بگیرد

👆☹

کمال نوشته:

یک فال جهت این غزل:

ای صاحب فال،خوشابه حال دل نرم و
عاشق وچشم معشوق ناشناس شماکه
پیوسته جویای وصال است،چه کامیاب
وسعادتمندیدشماکه پیوسته زبان دعا
داریدنه نفرین هرچندکه ممکن است،،
گاهی هم محبوب آمکونه که بایدبه،،،،،،
شماتوجه نکنداماآفرین برشماکه ،،،،،،،،،
پیوسته درانظاروصال وروزهای خوب
آینده هستید.

👆☹

کمال نوشته:

یک فال جهت این غزل:

ای صاحب فال،خوشابه حال دل نرم و
عاشق وچشم معشوق شناس شماکه،،،
پیوسته جویای وصال است،چه کامیاب
وسعادتمندیدشماکه پیوسته زبان دعا،،
داریدنه نفرین هرچندکه ممکن است،،،،،
گاهی هم محبوب آنگونه که بایدبه شما
توجه نکنداماآفرین برشماکه پیوسته،،،
درانتظاروصال وروزهای خوب آینده ،،
هستید

👆☹

محدث نوشته:

علامه ی طباطبایی چنانکه گفته می شود در شعر حافظ شناسی ید طولا و تبحر بسیاری داشته است. مرحوم آیت الله شیخ علی سعادت پرور تهرانی شرحی بر اشعار حافظ بر اساس تقریرات درس علامه ی طباطبایی نوشته است که به گمانم در ۱۰ جلد چاپ شده است. من دو سه جلدش را دیده ام ولی فکر کنم دیدگاه علامه نسبت به اشعار حافظ رندانه تر از این نوشته های مرحوم سعادت پرور است و الله اعلم. نام شرح ایشان” جمال آفتاب” است که با تفال به دیوان خواجه و از همین غزل زیبا اخذ شده است.

👆☹

فرشته نوشته:

بسیار زیبا

👆☹

نادر.. نوشته:

مرا “از” توست هر دم تازه عشقی…

👆☹

یغما نوشته:

شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالیانمعانی لغات غزل (۱۰۴)

همای زلف: (اضافه تشبیهی) زلف به علت دردست باد بودن در فضا به مرغ هما تشبیه شده.
زلف شاهین شهپر: (اضافه تشبیهی) زلف به شهپر شاهین تشبیه شده است.
همای زلف شاهین شهپر: گیسوان دردست باد.
بستة زلف: اسیر زلف، گرفتار زلف.
غرقه در خون جگر باد: در غم و اندوه غرق باد، در مضیقه باد، در اضطراب باد.
بتا: بگذار تا، بهل تا.
ناوک: تیر.
ناوک فشاند: تیرپرتاب کند.
لعل شکرین: لب قرمز رنگ شیرین گفتار.
مذاق: جای ذائقه، چشایی.
مذاق جان من زو پر شکر باد: کام جام من از آن شیرین باد.
ترا‌هرساعتی‌حسنی‌دگرباد: ساعت به‌ساعت حسنت فزون باد،‌حسن تو همیشه در فزون باد.
به جان: از صمیم جان، با تمام وجود.

معانی ابیات غزل (۱۰۴)

(۱) روی زیبایت به مانند خورشید، روشنی ‌بخش در پای دیده هر بیننده باد. روی خوبت از خوب هم خوبتر است.
(۲) دل پادشاهان عالم زیر بال همای زلف چون شاهین تیز پرواز تو باد.
(۳) کسی که به زلف دل نبسته‌ باشد خدا کند که به مانند زلف تو درهم و برهم و پریشان گردد.
(۴) الهی دلی که عاشق روی تو نیست همیشه غرق درغم و اندوه و دچار اضطراب باشد.
(۵) بگذار، آن زمان که چشمت با ناز و غمزه، تیر کرشمه پرتاب می‌کند، دل آزرده من در برابر آن سپر گردد…
(۶) (و) چون لب لعل شیرین تو بوسه می‌بخشد، کام جان من از آن در شیرینی فرو رود.
(۷) هر لحظه عشق من به تو صورتی تازه به خود می‌گیرد. آرزومندم که تو هم هر ساعتی جلوه تازه‌تری به خود بگیری.
(۸) حافظ به جان اشتیاق دیدن روی تو را دارد. از خدا می‌خواهم که تو هم به حال دوستداران خود توجه داشته باشی.

شرح ابیات غزل (۱۰۴)

وزن غزل: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل
بحر غزل: هزج مسدس مقصور
*
این غزل از تراوشات ذوقی ایام شباب شاعر است که با زبان ساده و بدون نکات ایهامی و عرفانی سروده شده است. دقت درمضمون بیت ششم و دعای مشروطی که به ظاهر در حق محبوب ولی در باطن در حق خود می‌کند ما را به این نکته متوجه می‌سازد که این دعایی است رندانه در عبارتی رندانه از رندی در غزلی عاشقانه. شاعر می‌گوید آنگاه که لبت بوسه‌یی به من بدهد، الهی مذاق جان من از لعل شکرین تو شیرین باشد!

****

👆☹

رضا نوشته:

جمالت آفتاب هر نظر باد
ز خوبی روی خوبت خوبتر باد
این غزل عاشقانه خطاب به معشوقی زمینیست وبرداشت عرفانی،باعث ازبین رفتن ظرافتهای شعری می گردد و جایگاهی ندارد. متاسّفانه شاهدهستیم که بعضی ازعرفان زدگان عزیز، همچنان براین نکته پای اصرارمی فشارند وازتمام غزلیّات حافظ برداشت های بنظرخودشان عرفانی می کنند! این واژه ها وعباراتی که دراین غزل بکارگرفته شده، درصورتی جالب و حس انگیزهستند که به معشوقی زمینی گفته شودنه خداوند.
شاعرخوش ذوق وصاحب نبوغی مثل حافظ، به خداوند نمی گوید روی ماهت ازخوب هم خوب تراست!! دراینصورت کلام کلامی شاعرانه نخواهدبود و لطفِ این سخن وقتی برجسته وحس انگیزمی شود که خطاب به یک دوستی زمینی مثل شاه شجاع یا شیخ ابواسحق ویا…..بوده باشد. دراینصورت است که ظرافتهای شعری پدیدارمی گردد وآدمی حظًی روحانی می بردوبااحساسات وعواطف حافظ،همذات پنداری می کند.
درحقیقیت محبوبیت حافظ به این نیست که همه ی غزلیّاتش عارفانه هست! اتّفاقاً محبوبیت اوبیشترمتاثّرازاین نکته هست که حافظ مثل هیچکدام ازعرفا نیست ویک ساختارشکنِ منحصربفردِ بی همتاست.
اوعلاوه برمتفاوت بودن ازعارفان،به قدری مهارت ونبوغ دارد که به راحتی می تواند با دوستان ِ گرمابه وگلستان خویش، بافرهنگ وادبیّات عارفانه سخن بگوید. اودرهمه ی عرصه ها ساختارشکنی بی ماننداست. هم اوست که بابی باکی ادبیّات عرفانی را ازانحصار چندنفر معدود خارج ساخت وبه میان مردم عوام آورد.
حافظ به مددِ نبوغ وشهامتی که درساختارشکنی دارد قدرت آن رادارد که درفراق ِرفیق وهمدم وهم پیاله ی خویش ناله ی عاشقانه ای غیرمعمول سردهد وباخودزمزمه کندکه: شربتی ازلبِ لعلش نچشیدیم وبرفت! غیرمعمول ازآن رو که چنین که دیگران، مضمون های اینچنینی را خطاب به جنس مخالف می گویند! امّا حافظِ ساختارشکن می داند چگونه ازعهده ی این کاربرآید.
ازکارهای غیرمعمول والبته اندیشه زا وحظّ انگیزحافظ این است که مفاهیم عرفانی رادرتوصیف محبوب زمینی بکارمی گیرد ویابرعکس، محبوبِ آسمانی راباواژه های زمینی توصیف می کند تافاصله ی عوام باعارفان وفاصله ی خلق باخدارا را ازمیان بردارد وچه توفیق عظیم وشگفت انگیزی که دراین هدف بدست آورده است.!
اوگاه همانند یک دوست صمیمی درروبروی خدا می نشیند وبااوبه زبانی گلایه آمیز سخن می گوید!
این چه استغناست یارب وین چه حکمت قادراست؟
کاین همه آهِ نهان است ومجال آه نیست!
حافظ ازاین ساختارشکنی، طریق رندی رابنانهاد معنای واژه های بسیاری رادستخوش تغییر ودگرگونی نمود وبدانها ژرفا وعُمق بخشید.
برگردیدم به غزل:
جمال: خوبی صورت وزیبایی سیرت، حُسن وجذابیّت
درمصرع اوّل زیبائیِ سیرت ودرمصرع دوّم زیبایی ِصورت محبوب موردتوجّه ومدّ نظرشاعرقرارگرفته وبه توصیف درآمده است.
“باد” دربعضی بیتها دعایی هست یعنی آرزومی کنم چنین رقم بخورد،الهی که چنین شود. باد دراین بیت به معنی اینچنین هست می باشد ودعایی نیست چراکه معشوق، سیرت وصورت زیبایی دارد که مثل آفتاب می درخشد.
معنی بیت: ای محبوب، زیبائی های سیرت توهمچون آفتابیست که درکانون توجّهاتِ همگان قراردارد. توباآن سیرتِ زیبایت همچون آفتاب، کریمانه می درخشی وبه چشمان همه روشنایی می بخشی. آفتاب به آبادی وویرانه یکسان وبی قیدوشرط می تابد ونمی تواند به کسی نتابد! تونیزازهرنظرشبیهِ آفتابی. روی خوب ونازنین تو ازهرچه که بدان خوب گفته شود خوبتراست. غایتِ خوبیست.
درآن شمایل مطبوع هیچ نتوان گفت
جزاین قدَرکه رقیبان تندخو داری
هُمای زلفِ شاهین شهپرت را
دل شاهان عالم زیر پر باد
همای: مرغ هما مرغی است که او را مبارک دارند و چون پیدا شود مردم به تفأل در زیر سایه ی او روند. داستانهای زیادی درمورد همای وجود دارد. دریکی ازاین داستانها گویند وقتی می خواستند پادشاه انتخاب کنند همای را درمیان مردم رها می کردند روی دوش هرکس که می نشست آن فردخوش اقبال به عنوان پادشاه انتخاب می شد اشاره به این داستان نیزهست.
هُمای زلف: حافظ خوش ذوق، جنبش وحرکات زلفِ محبوب را به همای تشبیه کرده که مبارک ومیمون است. حالا این هُمایی که حافظ اززلف دلبرآفریده شاهین شهپرنیزهست! گل بودبه سبزه نیز آراسته شد. شاهین پادشاه پرندگان است خودهما نیز مبارک ومقدّس است پس ازترکیب این دو پرنده ای بالاتر ازشاهین وهما خَلق شد وآن پرنده چیزی نیست جززلف دلکش محبوب.
باتوجًه به اینکه حافظ درهرغزلی که درمدح شاه شجاع سروده به زلف اونیز اشاره کرده است احتمالاً مخاطب این غزل نیزشاه شجاع بوده باشد.
معنی بیت: ای حبیب من، توشاه شاهانی، همه ی پادشاهان زیرفرمان توهستند. سایه ی شهپرهمای زلف تو برسرشاهان جهان افتاده است وهمه ی آنها تحت فرمان واراده ی توهستند.
نه به تنها حَیَوانات ونباتات وجماد
هرچه درعالم اَمراست به فرمان توباد
چنانکه گفته شد این تفریف وتوصیف های مبالغه آمیز زمانی خیال انگیز می نماید که به شخص والامقامی یا پادشاهی گفته شود: هرچه درعالم اَمراست به فرمان توباد! وگرنه اگرمخاطب اینگونه تعریف وتوصیف ها راخداوند درنظر بگیرم لطف سخن وظرافت مبالغه کاری ازبین می رود چراکه این یک امربدیهیست که هرچه درعالم هست به فرمان خداست بنابراین به نظم کشیدن این مطلب نه برای شاعر ونه برای خواننده وشنونده ی شعر هیچ لطفی نداشته وهیچ حسی برنخواهدانگیخت. شعرباید چیز جدیدی داشته باشد تا مخاطبین خودرا به وادی اندیشه بکشاند.
کسی کو بسته ی زلفت نباشد
چو زلفت درهم وزیروزبرباد
“بسته شدن به زلف” یعنی اسیر وگرفتارشدن درحلقه های زلف، دراینجا به گونه بکارگرفته شده که کنایه ازدسترسی به یاروصال است.
حافظ درعاشقی هم رندانه عمل می کند دل خودرادرحلقه های یارگرفتارمی کند تا بدینوسیله به یارمتصل ودسترسی میسّرباشد. بنابراین درنظرگاه حافظ گرفتاری درزلف یار،یک خوش اقبالیست نه بدبختی.
دراینجا نیزباد به معنی “اینگونه هست” می باشد. بعضی ها بی انصافی کرده “باد” را به معنی ” آرزومندم اینگونه باد” گرفته اند که در اینصورت معنی بیت، طعم ِ نفرین به خود می گیرد! بدینصورت که حافظ آرزوی بد برای کسی که عاشق نیست می کند! درحالی که درعشق نفرین روانیست آن هم برای کسی که دلش نمی خواهدعاشق باشد!حافظ با آن دل نازنینی که دارد امکان نداردبرای کسی نفرین وآرزوی بد کند. بالاترین خشم او برای مدّعیان ودلمردگان: “شمارابخیرومارابسلامت” یا باتونداریم سخن هست نه نفرینی اینچنینی!. بنابراین باد دراین بیت نیزبه معنی ” درواقع اینگونه هست” می باشد.
“زیر وزبر” دردومعنا بکاررفته است: چون برای بیان صفت دوموضوع متفاوت بکاررفته است. اولی برای زلف به معنای درهم وبرهم وپریشانی، دومی برای کسی که به دام زلف گرفتارنشده اسابه معنای، زیرو روشدن و درهم فروشکستن،بی قراری وخرابی.
معنی بیت: هرکسی که به دام تو اسیری نکشیده وبه تودسترسی هرچند دردام زلفت نداشته باشد روشن است که ازاین حسرت وناکامی که دستش اززلف توکوتاه است، به مانند زلفِ پُرچین وشکن تو، درهم شکسته ای بیقرار وخراب است.
بخت حافظ گرازاین گونه مَددخواهدکرد
زلف معشوقه به دست دگران خواهدبود.
دلی کو عاشق رویت نباشد
همیشه غرقه درخون جگرباد
مفهوم بیت پیشین درمضمونی دیگرآمده است.
معنی بیت: هردلی که ازعشق تومحروم مانده باشد ونتوانسته باشد عاشق روی ماهت گردد، ازنعمت بزرگی بی نصیب افتاده است.همینکه دستش ازاین درگاه کوتاه است دلش پُرازدرد واندوه وخون است،بیچاره وبدبخت وناکام هست.
خیره آن دیده که آبش نَبَرد گریه ی عشق
تیره آن دل که دراو شمع محبّت نبود
بُتا چون غمزه‌ات ناوک فشاند
دل مجروح من پیشش سپر باد
بُتا : ای بت من، ای محبوب وای دلبر
بعضی بِتا می خوانند به معنی ِ بگذار ، بِهل.
غمزه: حرکات دلسِتانانه ی چشم وابروورفتاردلبرانه
ناوک: تیر.
معنی بیت: ای بُت من ، ای دلبرمن زمانی که ازغمزه های دلبرانه ات تیرپرتاب می شود دل مجروح من بااشتیاق، خودرا مقابل تیر غمزه های توقرارمی دهد تا زخمی دیگر بردارد. سعادت می خواهد که دل کسی درمعرض تیرنگاه وعشوه ی توبوده باشد.
دل که ازناوک مژگان تودرخون می گشت
بازمشتاق کمانخانه ی ابروی تو بود.
چو لَعل شکّرینت بوسه بخشد
مذاق جان من ز او پرشکر باد
لعل: کنایه ازلب سرخ وآبدار
لعل شکّرین: لب نوشین، ضمن آنکه اگرحدسمان درست بوده ومخاطب شاه شجاع بوده باشد اشاره به سخنان شیرین واشعاراونیزهست.
مذاق : کام،ذائقه
معنی بیت: هرگاه که ازآن لبهای سرخ ونوشین بوسه ای به من می بخشی، کام من شیرین وگوارا می گردد.
گفتم زلَعل نوش لبان پیر راچه سود؟
گفتابه بوسه شکرین اَش جوان کنند.
مراازتوست هردَم تازه عشقی
توراهر ساعتی حُسنی دگرباد
حُسن: جمال، زیبایی ونیکویی ظاهری وباطنی
معنی بیت: ای محبوب ،زیبائی های توهرلحظه درحال فزونیست وباهرجلوه ای ازمحاسن تو،من عشق تازه ای پیدا می کنم ومشتاق ترمی شود.
حُسن توهمیشه درفزون باد
رویت همه ساله لاله گون باد
به جان مشتاق روی توست حافظ
تو را در حال مشتاقان نظر باد
دراینجا “باد” را هم به معنای اینگونه هست می توان درنظرگرفت هم به معنای ای کاش اینگونه رقم بخورد.
معنی بیت: حافظ ازصمیم دل وجان مشتاق دیدن رخسارتوست آرزومندم که ازسرلطف وعنایت، حال مشتاقانت را دریابی وبدانی که چگونه تورا دوست دارم!
اندرسرما خیال عشقت
هرروزکه باد درفزون باد

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام