در غمت کارم به چشم اشکبار افتاده است
چشم را با دل مرا با چشم کار افتاده است
لاله ها را چاک می بینم گریبان غالبا
آن سهی قد را گذر بر لاله زار افتاده است
پای بر سبزه نهادی رشک زد آتش بآب
یا ز تو عکسی بآب جویبار افتاده است
هر که رخسار تو را با چشم مستت دید گفت
گلشنی را ترک مستی بر کنار افتاده است
چشم گر افکنده ای بر اشکِ من ، از رحم نیست
مست بر آب روان بی اختیار افتاده است
هست هر نقشی که قدرت می کشد مرغوب لیک
از همه مرغوب تر نقش نگار افتاده است
چشم من جرم فضولی را نمی دانم که چیست
گرچه می دانم ز چشم اعتبار افتاده است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به غم و اندوه خود اشاره میکند و بیان میکند که اشکها و دلش پر از رنج شدهاند. او زیباییهای طبیعت را با احساساتش مرتبط میکند و از لالهها و سبزهها صحبت میکند. عشق و زیبایی معشوقهاش را به تصویر میکشد و میگوید که دیدن چهرهاش انسان را مست میکند. همچنین به تأثیر عواطف و اشکهای خود بر زندگیاش اشاره میکند. در نهایت، شاعر به نقش و زیباییهای معشوقهاش تأکید میکند و میگوید که چشمش توان تحمل حسادت و فضولی را ندارد، زیرا همه چیز تحت تأثیر جذابیت او قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: در حسرت و اندوه تو، چشمانم پر از اشک شده است. دل من هم در این غم به حالت ناتوانی افتاده است.
هوش مصنوعی: من گلهای لاله را میبینم که پارهپاره شدهاند و این نشانهای است که آن فردی با قامت بلند، در حال عبور از میان لالههاست.
هوش مصنوعی: پای بر روی سبزه گذاشتی که آتش حسد را در آب به وجود آورد، یا اینکه از تو تصویری در آب جویبار منعکس شده است.
هوش مصنوعی: هر کسی که چهرهی تو را با نگاه سرمستش دید، گفت که گلی در باغ بوده که از حالت مستی کنار افتاده است.
هوش مصنوعی: اگر چشمت به اشک من افتاده باشد، به خاطر رحم و احساس نیست؛ بلکه مانند آب روان، از روی ناآگاهی و به طور ناگهانی، بیاختیار به حالت مستی افتادهای.
هوش مصنوعی: هر نقشی که به دست قدرت ایجاد میشود، ارزشمند است؛ اما از میان همه این نقشها، زیباترین و ارزشمندترین آنها طراحی نقش و نگارهایی است که تحت تأثیر رویدادها و شرایط زندگی به وجود آمدهاند.
هوش مصنوعی: چشم من نمیداند که فضولی چیست، اما میدانم که به خاطر اعتبارش به چشم دیگران افت کرده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خواب مستی کرده چشمت، در خمار افتاده است
زلف مشکین تو، چون من، بیقرار، افتاده است
چشم بیمار تو را میرم، که در هر گوشهای
چون من مسکین، بیمارش، هزار افتاده است
کار کار افتادگان را باز میبین، گاه گاه
[...]
گر دلم در بر چو آتش بیقرار افتاده است
درّ دریای سرشکم آبدار افتاده است
سنبلت از گل پرستی در چمن پیچیده است
نرگست از خواب مستی در خمار افتاده است
ای سحاب از دیده آبی زن که باد صبح را
[...]
دیده ام تا بر رخ آن گل عذار افتاده است
اشک سرخم بر رخ زرد آشکار افتاده است
هر کسی را اختیاری هست در عالم، مرا
عشق او بر هر دو عالم اختیار افتاده است
مست و حیران و خرابم از کمال حسن یار
[...]
لخت دل بر جیب و جیبم بر کنار افتاده است
دست و دل گم گشته ، تا بازم چه کار افتاده است
ساز و برگ شادمانی را که می داند کجاست؟
دَرهم ، اندوه و نشاطِ روزگار افتاده است
خسته دل تر می شوم تا تلخ تر نوشم دوا
[...]
سنبل زلف از رخش تا برکنار افتاده است
گل چو تقویم کهن از اعتبار افتاده است
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.