گنجور

بخش ۷ - گفتار اندر ستایش پیغمبر

 
فردوسی
فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب
 

ترا دانش و دین رهاند درست

در رستگاری ببایدت جست

وگر دل نخواهی که باشد نژند

نخواهی که دایم بوی مستمند

به گفتار پیغمبرت راه جوی

دل از تیرگیها بدین آب شوی

چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی

خداوند امر و خداوند نهی

که خورشید بعد از رسولان مه

نتابید بر کس ز بوبکر به

عمر کرد اسلام را آشکار

بیاراست گیتی چو باغ بهار

پس از هر دوان بود عثمان گزین

خداوند شرم و خداوند دین

چهارم علی بود جفت بتول

که او را به خوبی ستاید رسول

که من شهر علمم علیم در ست

درست این سخن قول پیغمبرست

گواهی دهم کاین سخنها ز اوست

تو گویی دو گوشم پرآواز اوست

علی را چنین گفت و دیگر همین

کزیشان قوی شد به هر گونه دین

نبی آفتاب و صحابان چو ماه

به هم بستهٔ یکدگر راست راه

منم بندهٔ اهل بیت نبی

ستایندهٔ خاک و پای وصی

حکیم این جهان را چو دریا نهاد

برانگیخته موج ازو تندباد

چو هفتاد کشتی برو ساخته

همه بادبانها برافراخته

یکی پهن کشتی بسان عروس

بیاراسته همچو چشم خروس

محمد بدو اندرون با علی

همان اهل بیت نبی و ولی

خردمند کز دور دریا بدید

کرانه نه پیدا و بن ناپدید

بدانست کو موج خواهد زدن

کس از غرق بیرون نخواهد شدن

به دل گفت اگر با نبی و وصی

شوم غرقه دارم دو یار وفی

همانا که باشد مرا دستگیر

خداوند تاج و لوا و سریر

خداوند جوی می و انگبین

همان چشمهٔ شیر و ماء معین

اگر چشم داری به دیگر سرای

به نزد نبی و علی گیر جای

گرت زین بد آید گناه منست

چنین است و این دین و راه منست

برین زادم و هم برین بگذرم

چنان دان که خاک پی حیدرم

دلت گر به راه خطا مایلست

ترا دشمن اندر جهان خود دلست

نباشد جز از بی‌پدر دشمنش

که یزدان به آتش بسوزد تنش

هر آنکس که در جانش بغض علیست

ازو زارتر در جهان زار کیست

نگر تا نداری به بازی جهان

نه برگردی از نیک پی همرهان

همه نیکی ات باید آغاز کرد

چو با نیکنامان بوی همنورد

از این در سخن چند رانم همی

همانا کرانش ندانم همی

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۵۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

واقع بین نوشته:

چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی
خداوند امر و خداوند نهی
که خورشید بعد از رسولان مه
نتابید بر کس ز بوبکر به
عمر کرد اسلام را آشکار
بیاراست گیتی چو باغ بهار
پس از هر دوان بود عثمان گزین
خداوند شرم و خداوند دین
چهارم علی بود جفت بتول
که او را به خوبی ستاید رسول

آقایی نوشته:

این شعر فردوسی به خوبی نشانگر تشیع ایشان است و شاهد بر آن هم توجه خاص او نسبت به علی علیه السلام و اشاره گذرا نسبت به خلفای دیگر است و این امر هم به خاطر تقیه در آن زمان بوده است

امیر نوشته:

البته در بخش ۱۳» شاهنامه » داستان سیاوش نیز در ابیات آخر چنین آمده است:
منم بندهٔ اهل بیت نبی

سرایندهٔ خاک پای وصی

برین زادم و هم برین بگذرم

چنان دان که خاک پی حیدرم

ابا دیگران مر مرا کار نیست

بدین اندرون هیچ گفتار نیست

به گفتار دهقان کنون بازگرد

نگر تا چه گوید سراینده مرد

که خود این مطلب که مر مرا با دیگران کار نیست نشانه تشیع فردوسی و همان مسئله تقیه می باشد

ارش نوشته:

یعنی فردوسی بزرگ هیچ حرفی از تجاوز وحشیانه ارتش عمر به ایران نگفته یا نخواسته توی اون شرایط بگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ارش نوشته:

عمر ایران را ویران کرد نه اینکه چو باغ بهار بیاراست.

ارش نوشته:

ایرانی ها قبل از عمر هم یکتاپرست بودند ونیازی به ورژن جدیدی از یکتاپرستی نبود. دست کم برای ایرانی ها

نگین نوشته:

ز شیر شتر خوردن و سوسمار
عرب را به جایی رسیده ست کار
که تاج کیانی را کنند آرزو
تفو بر تو ای چرخ گردون تفو!

بهرام نوشته:

محتوای کلی شاهنامه مشخص است در مورد چه چیزی بحث می کند و به دنبال چه بوده است. این همه نبوغ و تلاش برای باز-زنده کردن هویت ایرانی از پس سده های تاراج و تحقیر تازیان بوده و انصافاٌ هم از این آزمون سربلند بیرون آمده همچنانکه صفویان به شاهنامه متوسل شدند و اکنون نیز نیک بنگریم شاهنامه است که هویت ما را تعریف خواهد کرد و از اجزای مهم آن به شمار می رود. به راستی آیا در نبود این اثر جاودان ما چون مصریان نبودیم؟

این اشعار هم به نظر می رسد که باجی بوده است که برای اجرای آن پروژه سترگ ضرورت داشته است و هدف اصلی برکشیدن افسانه ها و قهرمانان ملی برای آن آرمان بزرگ بوده است. و گرنه تعداد سروده های در مورد رخش را با علی مقایسه فرمایید

مهتاب دختر ایران نوشته:

درود بر شما
به باور من هم تا جاییم که همه میدونم فردوسی بزرگ ۳۰ سال تلاش کرد که فرهنگ و زبان فارسی رو از دست تازیان نجات بده ، تو یکی از چکامه های معروفشم میگه : {ز شیر شتر خوردن و شوسمار * عرب را به جایی رسیدست کار * که تخت کیانی کند آرزو * که تخت کیانی کند آرزو * تفو بر تو ای چرخ گردان تفو}
دوستان گرامی این مطلب رو هم در نظر بگیریم که در زمان فردوسی بزرگ و دیگر شعرا… مدح ۴ خلیفه ی اول جزو سنتهای ادبی بوده و حتی بعضی شاعران برای به رخ کشیدن هنر خود سعی میکردند در سرودن مقدمه که شامل(ستایش خدا, پیامبر و ۴ خلیفه و وصف طبیعت و همچنین مدح پادشاه) میشد, سنگ تمام بگذارند !!!… حالا چه شیعه چه سنی, چه آزاده چه وابسته ی حکومت.اما اگر فردوسی بزرگ مسلمان بوده و یا باور به مسلمانی داشته چکامه بالا رو نمیسروده و یا به گفته دوستمون از علی بیشتر از رخش !!! می نوشته :)

تاجیک نوشته:

این شعر نشان می دهد که فردوسی سنی نبوده است و البته رافضی هم نبوده بلکه یک شیعه بوده است. چون رافضی به اصحاب پیامبر اهانت می کند و حداقل ستایش نمی کند ولی شیعه ضمن گرامی داشتن اصحاب پیامبر، به علی و خاندان او ارادت ویژه نسبت به بقیه دارد.

محمد نوشته:

در اینکه فردوسی شیعه بوده یا حد اقل تمایلات قوی شیعیگری داشته شکی نیست اما استاد شادروان دکتر سید جعفر شهیدی در مقاله ای که در خصوص عقیده و مذهب فردوسی نوشته، براین عقیده است که فردوسی بر مذهی شیعه زیدیه بوده نه دوازده امامی یا رافضی اما سؤال من این است که شیعه یا سنی بودن فردوسی چه مشکلی از شعر و ادب ایران را حل میکند؟ آیا در جایگاه هنر و ادب مقام مولانا را باید کمتر از فردوسی بدانیم با اینکه صد در صد میدانیم که وی سنی بوده است. بهتر نیست در قضاوت هنر و شناخت شخصیت افراد این گزینه را با احتیاط بیشتری عمده کنیم.

فردوسی نوشته:

فردوسی
واقعا جالبه که بعضی ها میگویند فردوسی مجبوری این شعر رو سروده . واقعا کم مانده بنده خدا از قبر بیرون بیاید و شهادتین را بگوید تا دیگر کسی انگ ضد اسلام بودن را به وی نزند. برید خجالت بکشید با این قصه پردازی هاتون و ارزش این بزرگ مرد را با بی ارزشی خود کم نکنید.

یک دوست نوشته:

سلام. اگر فردوسی می خواست درباره ی حضرت علی علیه السلام به طور اختصاصی و مفصل سخن بگوید از درک شما خارج می شد! و البته مجالی دیگر می طلبید. هر چند این را هم عده ای چشم ندارند ببینند که فردوسی از صمیم قلب در مورد دینش سخن می گوید. و در ابیاتی نه چندان زیاد عقیده ی خود را به طور کامل و بدون هیچ باکی بیان می دارد. بروید که فردوسی به امثال شما افراط گرایان نیازی ندارد.

یک دوست نوشته:

برین زادم و هم برین بگذرم
چنان دان که خاک پی حیدرم

فاضل نوشته:

این حاشیه نویسی را تعطیل کنید و فرصت اظهار نظر به افراد منحرف و بی دین ندهید.

می گسار نوشته:

یعنی واقعا فکر می کنید فردوسی در مورد اسلام و اشخاصش مثل علی و محمد شعر می سروده؟کی میخواید فکرها رو باز کنید؟.توصیه می کنم به صحبت های رضا فاضلی در مورد مسلمان نبودن فردوسی گوش بدید.در مورد حشو نامه و چیزایی که اصلا به فردوسی ربطی نداره و بهش نسبت دادند.این شعرا فقط واسه این بعد مرگ فردوسی بود تا اجازه ی دفن فردوسی در مزار مسلمانان رو بدند.یعنی زور ، متوجه میشید؟

shahed نوشته:

آقا یا خانم می گسار
کاملا معلوم است که می زیاد مصرف کردی وقتی این کامنت را مینوشتی . آیا شما در این شعر جز عشق و محبت وی به خاندان نبوت و اهل بیت ایشان چیز دیگری میبینید؟ ما برای گفته های خود دلیل داریم ، آیا آن افراد بی سواد مورد نظر شما هم سند و مدرکی دال بر اسلام ستیزی این بزرگمرد دارند ؟
با تشکر

shahed نوشته:

جناب آرش
کمی تحقیق کنی بد نیست چون حتی زرتشتیان امروز هم اعتقاد به ۲ خدا یعنی اهورا مزدا و اهریمن دارند .دین زرتشت در زمان ساسانیان دچار بیشترین تحریفات شد و اینها در خود اوستا هم مشهود است . به همین دلیل هم ایرانیان بعد از اسلام ، واژه خدا را برای آفریدگار انتخاب کردند و گر نه چرا همان اهورا مزدا را انتخاب نکردند ؟ دلیلش همان بود که گفتم. چون اهورا یکتایی خود را از دست داده بود .

آزاده نوشته:

سرکارخانم یا جناب آقای فاضل
متاسفانه بیشترین مشکل جامعه ما،طرز فکر امثال شما است. اجازه بدهید همه سخن بگویند و شما نیز با استدلال منطقی،نظر خود را بفرمایید و نتیجه گیری را به عهده سایر خوانندگان بگذارید. از کلیه دوستانی که بدون توهین به مقام کسی و تنها با عقل و منطق و استدلال نظر خود را بیان می کنند کمال سپاس را دارم

مسعود مصطفائی فر نوشته:

با درود . دوستی نوشته بودند زرتشتیان اعتقاد به دو خدا دارند یکی اهورا مزدا دیگری اهریمن . باید معروض بدارم که اهریمن نام خدا نیست بلکه به شیطان اهریمن می گفتند که در دشمنی با خدا بود لطفا پیش از نوشتن اظهار نظر در مورد معنی واژه ها اطلاعات کافی کسب کنید . ۲ در مورد شیعه بودن یا نبودن فردوسی بزرگ بی خود و بی جهت جنگ نکنید شما را رجوع می دهم به کتاب چهار مقاله نظامی عروضی با شرح استاد بزرگوارم آقای دکتر سعید الله قره بگلو … مطمئن باشید اساد بزرگ طوس مسلمان و شیعه معتقد بودند و اشعار ایشان درباره ارادت به علی توسط دیگران افزوده نشده بلکه همه را خودشان سروده اند . دوستان به شنیده ها اکتفا نکنید و به تذکره ها و لغت نامه ها رجوع کنید بعد بفرمایید که استاد شیعه هست یا نیست.

iman نوشته:

سلام به دوستان عزیز
اول اینکه در جواب دوست زرتشتی (شده یا بوده) عرض کنم اسلام ستیزی شما بعد ازصفویان با گم شدن اسلام حقیقی شروع شده ونیازی نبود فردوسی مثل شما باشد چون وی مسلمان زاده و مسلمان خالی از خرافات بود.
و اینکه دوست عزیز تاجیک اون زمان زیدیه تو ایران نبوده بلکه حنفی و شافعی بودند .

کورش پارسی نوشته:

فردوسی مسلمان نبود و ننگ مسلمانی را تا آخر عمر نپذیرفت و به همین دلیل در قبرستان مسلمانان دفن نشد و اورا در باغ خودش د رتوس دفن کردند به همین دلیل و اینکه این قطعه شعر از لحاظ وزن و کلمات با بقیه شاهنامه متفاوت است متعلق به فردوسی نیست . قابل توجه عرب زدگان ایرانی نما

Soorati نوشته:

خانم یا آقای آزاده :
بنده با نظر شاهد موافق هستم. من خودم از زرتشتی ها شنیدم که معتقد به ۲ آفریدگار هستند یعنی میگن اهورا هی میسازه و اهریمن هم میسازه منتهی اهورا خوبی میسازه و اهریمن بدی. برای همین ۲ خدا میشه .

هرمزان نوشته:

نخست اینکه به این بیت توجه کنیم که فردوسی میگه :
عرب هر چه باشد به من دشمن است
بد اندیش و بدخوی و اهریمن است
و هیچ وقت نمیاد خودشو مرید یه عرب نشون بده . این بیتها رو برای حفظ اشعار از نابودی توسط مسلمانان ، اندیشمندان عرب شناس اضافه کردن که حال ما با تفکر این ابیات رو جدا کنیم و دور بندازیم . پیشنهاد میکنم شاهنامه ای که توسط فریدون جنیدی اصلاح شده بخونیم .

دوم لطفا بدون مطالعه و آگاهی در مورد چیزی نباید نظر داد ، زرتشت یک خدا دارد اهورامزدا و نقش اهریمن در دین زرتشت همانند ابلیس در اسلام است.
سوم : در اسلام از امام گرفته تا امام زاده تا آخوند مقام نیمه خدایی یا منشی خدا برای جمع آوری حاجات مستمندان رو دارن و این اسلامه که دین چند میلیون خداییست و مردم بجای اینکه با خدا دردودل کنن و دعا کنن با یکی می گن که بره به خدا بگه جالبه نه ؟

مهران نوشته:

آنچه مشخص است درسی است که استاد بزگ زبان پارسی و فرهنگ جهانی به ما یاد می دهند ! نگاهی همرنگ با جامعه خود در حالی که در پی زنده نگاه داشتن زبان پارسی بودند یاد بگیریم برای تغییر الزاما نباید با اعتقادات جامعه ستیز کرد! که این یک هنر است !هر چنداعتقاد من این اینست که ایشان مانند اکثر ایرانیان به اسلام اعتقاد داشتند؛و به یاد داشته باشیم اکثر ایرانیان قبل از صفویه شیعه نبودند!پس با وسواس حرفی بزنیم که باعث موصع گیری اکثریت نشود و اگر نیت خیری در جهت تغییر داریم حساب شده سخن بگوییم و بنویسیم!

ناشناس نوشته:

ba tamame ehtarami ke bara aghayan daram vali bayad begam ke tamame in shere ferdosi laghal az un ghesmate madhe bishtare hazrate ali sakhtegi bude va kare khode ferdusi nist ino age be matne sher tavajo konid mifahmid badesham age in abyato dalile shie ya soni budane in shaere bozorg bedunim bayad begim ke ferdosi kamelan soni bude chon yek soni hastesh ke ham sahabe ro dus daran ham hazrate aliro na shoma shieha ke karetun faghat tawhine .va age be farze mahalam shie bashe nabayad esmi az kholafaye dige miawrord chon banaye shie va rafezi hamine in do kamelan ba ham vabastean .bahse taghieham chize mozaghrafie ke bara tawjihe in masael behesh motavasel mishid berid khejalat bekeshid va az in hame tahrifo drugh bastan be ino un o adamaye bozorg das bardarid..

abdollah نوشته:

حقیقتا بنده نمی دانم اینکه جناب فردوسی شیعه بوده است یا سنی چه امتیازی برای مذهب حق دارد؟!

مگر هر کسی شعر سرودن یاد گرفت معصوم هم می گردد؟!

اگر صرف شعر سرودن عصمت می آورد ایرج میرزا نیز یک معصوم مطلق است!!!

یا شعرایی که چه در صدر اسلام و چه بعد از آن اسلام را قبول ندارند همگی معصوم بوده اند!!!!

بگذرید از این بت سازی های پوچ! رها کنید خود را از این قبیل جهالت های مطلق!!!

پیامبر ما صلوات ا…علیه و آله و سلم فرمودند شعر هم مانند هر کلام دیگری است خوب و بد دارد!
اما اینکه خوب و بد چیست طبیعی است که میزان برای یک مسلمان به فرموده ی پیامبر خدا صلوات ا…علیه و آله و سلم رجوع به “ثقلین” است که شیعه و عمریه(اهل خلاف, سنی ها..) بر آن اتفاق نظر دارند!
لذا ما باید ثقلین رجوع کرده و فرودسی و اشعارش را بسنجیم نه اینکه به فردوسی و امثالش رجوع نماییم و ثقلین را بسنجیم!!!! یا للعجب!!

و اما در بین نظرات دیدم شخصی از همین گرفتاران بت سازی شعراء گفته بود فردوسی رافضی نبود اما شیعه است!!
در جواب:
تقاضای بنده این است که آنجناب بدیع الهذیان بفرمایند این نظریه و تعریف از تشیع را بر پایه ی چه اسنادی! می فرمایند که بین رافضی(که اهل خلاف شیعیان را به طعنه بدان نام می خوانند) و خود شیعه که توسط پیامبر خدا بوجود آمده است تفاوتی هست؟!

اگر به اهل البیت علیهم السلام است که طبق اسناد متواتر شیعه و اهل خلاف تمامی اهل البیت علیهم السلام از خود پیامبر صلوات ا…علیه و آله و سلم و تمامی اهل البیت علیهم السلام تا دیگر امامان معصوم علیهم السلام همگی مخالفت خود و سب و لعن این ملعونین را که شما صحابیشان می خوانی انجام داده اند!!
برای درک اسناد این مطلب می توانید به: صحیح بخاری و مسلم از اهل خلاف و اصول کافی از شیعه بنگرید و تفحص به عمل آورید.
لذا اگر سب و لعن منافقینی که خود را صحابی نام نهاده اند و شما نیز همان غلط آنها را تکرار می کنید معنای رافضی بودن است تمام اهل البیت علیهم السلام و حتی خود خدا رافضی است! و البته به فرموده ی امام صادق علیه السلام این اسم ” رافضی” برای ما افتخار است چرا که: یَا أَبَا مُحَمَّدٍ رَفَضُوا الْخَیْرَ وَ رَفَضْتُمُ الشَّرَّ و امام ما علیه السلام خود را رافضی می نامند.

جهت اطلاعات بیشتر و همچنین هر گونه بحثی پیرامون مذهب حقه اهل البیت علیهم السلام آماده ی هر گونه مناظره ای هستم. ان شاا…الرحمن.

ارتباط با بنده:
abdollah_abdollah@ymail.com

والسلام علی من اتبع الهدی.

abdollah نوشته:

******اصلاحیه ی کامنت قبلی:
با پوزش از اینکه متن خود را دوباره می فرستم عبارت: “و تمامی اهل البیت علیهم السلام” در یکی از سطور زیر اضافی بود که آن را حذف نمودم.******

حقیقتا بنده نمی دانم اینکه جناب فردوسی شیعه بوده است یا سنی چه امتیازی برای مذهب حق دارد؟!

مگر هر کسی شعر سرودن یاد گرفت معصوم هم می گردد؟!

اگر صرف شعر سرودن عصمت می آورد ایرج میرزا نیز یک معصوم مطلق است!!!

یا شعرایی که چه در صدر اسلام و چه بعد از آن اسلام را قبول ندارند همگی معصوم بوده اند!!!!

بگذرید از این بت سازی های پوچ! رها کنید خود را از این قبیل جهالت های مطلق!!!

پیامبر ما صلوات ا…علیه و آله و سلم فرمودند شعر هم مانند هر کلام دیگری است خوب و بد دارد!
اما اینکه خوب و بد چیست طبیعی است که میزان برای یک مسلمان به فرموده ی پیامبر خدا صلوات ا…علیه و آله و سلم رجوع به “ثقلین” است که شیعه و عمریه(اهل خلاف, سنی ها..) بر آن اتفاق نظر دارند!
لذا ما باید ثقلین رجوع کرده و فرودسی و اشعارش را بسنجیم نه اینکه به فردوسی و امثالش رجوع نماییم و ثقلین را بسنجیم!!!! یا للعجب!!

و اما در بین نظرات دیدم شخصی از همین گرفتاران بت سازی شعراء گفته بود فردوسی رافضی نبود اما شیعه است!!
در جواب:
تقاضای بنده این است که آنجناب بدیع الهذیان بفرمایند این نظریه و تعریف از تشیع را بر پایه ی چه اسنادی! می فرمایند که بین رافضی(که اهل خلاف شیعیان را به طعنه بدان نام می خوانند) و خود شیعه که توسط پیامبر خدا بوجود آمده است تفاوتی هست؟!

اگر به اهل البیت علیهم السلام است که طبق اسناد متواتر شیعه و اهل خلاف تمامی اهل البیت علیهم السلام از خود پیامبر صلوات ا…علیه و آله و سلم تا دیگر امامان معصوم علیهم السلام همگی مخالفت خود و سب و لعن این ملعونین را که شما صحابیشان می خوانی انجام داده اند!!
برای درک اسناد این مطلب می توانید به: صحیح بخاری و مسلم از اهل خلاف و اصول کافی از شیعه بنگرید و تفحص به عمل آورید.
لذا اگر سب و لعن منافقینی که خود را صحابی نام نهاده اند و شما نیز همان غلط آنها را تکرار می کنید معنای رافضی بودن است تمام اهل البیت علیهم السلام و حتی خود خدا رافضی است! و البته به فرموده ی امام صادق علیه السلام این اسم ” رافضی” برای ما افتخار است چرا که: یَا أَبَا مُحَمَّدٍ رَفَضُوا الْخَیْرَ وَ رَفَضْتُمُ الشَّرَّ و امام ما علیه السلام خود را رافضی می نامند.

جهت اطلاعات بیشتر و همچنین هر گونه بحثی پیرامون مذهب حقه اهل البیت علیهم السلام آماده ی هر گونه مناظره ای هستم. ان شاا…الرحمن.

ارتباط با بنده:
abdollah_abdollah@ymail.com

والسلام علی من اتبع الهدی.

الیاس نوشته:

بشکست عمر پشت دلیران عجم را

بر باد فنا داد رگ و ریشه جمع را

این عربده از بهر خلافت زعلی نیست

با آل عمر کینه قدیم است عجم را

حــــــمـــــــــیـد فرزند عــــــمـــــــــر نوشته:

ای عمـــــر نازم به شمشیرت که ایران را مسلمان کرده ای
جمله گی کافــــــــران را دعوت به قـــــرآن کرده ای

کوروش پارسا نوشته:

با درود به دوستان گرامی
در این بخش از سراده های پردیسی ( بهشتی ) که بعد ها این بزرگوار را به نام فردیسی و فردوسی خواندند. باید بگویم که ایشان تمام تلاش خود را برای زنده کردن فرهانگ و تمدن پارسی انجام دادند.
شما میتوانید به نام رستم توجه کنید که نام بزرگترین و یکی از ناماورترین فرماندهان پارسی بوده است که در برابر یورش ددمنشانه ی اعراب در آن زمان ایستاده گی کرده است.
به دلیل رزم های بسیار زیاد ایرانیان در برابر اعراب ( ۵۲ رزم بزرگ و صدها رزم کوچکتر ) ِ پارسیان هیچگاه نمیتوانستند دین اعراب آن زمان را با آغوش باز بپذیرند.
بزرگترین دلیل چیره گی اعراب آن زمان در برابر ایرانیان این بوده است که به آنها گوشزد شده بود که ایرانیان خدای یگانه را نمیپرستند و آتش پرست هستند. بر اساس این دروغ بزرگ ایرانیان کافر محسوب شدند و اعراب این حق را به دست آوردند که به دیار پارس تجاوز کنند. به ایشان این تفکر داده شده بود که اگر در رزم کشته بشوند الله به ایشان در بهشت همه چیز میدهد و اگر رزم را با پیروزی به انجام برسانند میتوانند همه ی تصوراتی که از بهشت داشتند را در ایران بیابند. ( تمام تصورات در مورد بهشت در سرزمین آن روز عربستان همین آب و هوای خوب ایران و زنان زیبا و نوشیدنی های گوارا بوده است که همه گی با پیروزی در جنگ برای ایشان حاصل میشد )
پارسیان در مدت چند هزار سال پیش از اعراب خدای یگانه را پرستش میکردند و آتش نماد پاکی و اهورامزدا نام پروردگار و اهریمن نماد پلیدی و شیطان بوده است.
با یک بررسی بدون جهت گیری و تعصب میتوان به ساده گی دریافت که فردوسی بزرگ تمام شاهنامه را برای زنده نگاه داشتن فرهنگ و تمدن پارسی سروده است و اگر کسی این کار را انجام داده باشد بسیار دور از ذهن و ساده لوحانه است اگر بپذیریم که ایشان ارادتی به اعراب و یا خلیفه های ایشان داشته باشد.
بدون شک این بخش به شاهنامه افزوده شده است و به هیچ دلیلی نمیتواند فردوسی سراینده ی این بخش باشد.

حسین نوشته:

با سلام
اولا که در مسلمان بودن حکیم توس شکی نیست
در مورد شیعه بودن هم احتمال زیاد از شیعیان بوده اند
و اینکه این اشعار مال فردوسی نیست
آخه اگه می تونستن ادای فردوسی را دربیارن
الان ۲ نفر هم سبک مثنوی های فردوسی داشتیم

اهورا نوشته:

بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی

فردوسی نگفته عرب زنده کردم . در جای جای شاهنامه نظرش را در مورد اعراب ابراز فرموده . بهرحال این دعوا راکنار بگذارید و در این مورد شک نکنید که در دورانی که ایران عزیز عرصه چپاول اقوام دیگر بود این مرد بزرگ گوهر ایران را از دست بیگانگان نجات داد . درود بر او

نا اشنا نوشته:

بییاین این بحث ها را کنار بذاریم . مهم اینه که حکیم فردوسی زبان ما را احیا کرد . هرکسی می تونه یه دینی داشته باشه واین به خودش ربط داره وکسی نمی تونه مجبورش کنه؛ بعد هم شما چرا دین را به نژاد ربط میدین یقین داشته باشید اگه ما ایرانی ها اون زمان مثل عرب ها بت پرست بودیم و جاهل بودیم خدا حضرت محمد (ص) را برای ما می فرستاد باید دین در عربستان نازل میشد تا از بین بد ترین ادم ها بهترین ادمها بپا می خواستند وحق را برپا می کرد ند اگر در ایران دین اسلام نازل میشد زیاد فرقی نمیکرد چون ما با اصل اسلام یکی بودیم و فقط در بعضی مسائل فرق داشتیم پس اسلام نمی تونست چنان که باید تاثیرداشته باشه

کارن نوشته:

بسیاری از ابیات که شما درین بخش اورده اید الحاقی بوده و طبق نظر دکتر جلال خالقی مطلق به فردوسی پاکزاد منسوب نیست
اما اینکه فردوسی پاکزاد را بسیاری به این جهل ساده لوحانه شیعی میخوانند حاکی از عدم شناخت زمان و مگان ان بزرگوار و بالاتر عدم شناخت واقعیت ضروری شیعه است
در وبلاگ خود بطور کامل به این موضوع پرداخته ام
اما بهتر است بجای پرداختن به این حاشیه های ابلهانه بخود شاهنامه و گذشته ایران باستان بپردازیم

سبک خراسانی نوشته:

با سلام خدمت مسئولین سایت من در شاهنامه های معتبر به خصوص چاپ مسکو نگاه کردم دیدم چند بیتی که شما نوشته اید اضافی است در این شاهنامه ها نوشته بود

چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی
خداوند امر و خداوند نهی
که من شهر علمم علیم در ست
درست این سخن قول پیغمبرست

یعنی آن چند بیت در مدح خلفا اضافی است در اینجا فردوسی می گوید پیامبر گفت … پس قصد دارد که حدیثی از پیامبر نقل کند پیامبر که نمی دانست که چه کسانی بعد از او خلیفه اند که اول و دوم کند و همچین حدیثی با این مضمون در هیچ منبعی نیامده اما حدیث مدینه العلم پیامبر بسیار مشهور و از نظر منبع بسیار معتبر است پس فردوسی این حدیث(مدینه العلم) را نقل کرده و چون در آن موقع مدح تنها یکی از خلفا نامعمول و نوعی هنجار شکنی بوده این ابیات را در دوره های بعد به آن اضافه کرده اند چون در آن موقع کمتر کسی دست به این کار می زده دیگران در دوره های بعد فردوسی را هم مثل بقیه ی شعرای آن دوره پنداشته و این ابیات را به آن اضافه کرده اند که با اندکی دقت به تفاوت این ابیات با بقیه ی ابیات فردوسی پی می بریم قصد من این نیست که بگویم فردوسی شیعه یا سنی است بلکه می خواهم که شعر اصلاح شود
باتشکر فراوان

Hesam نوشته:

عمر کرد اسلام را آشکار

حرف حق را از فردوسی باید شنید نه از آخوندان این مملکت….

Faizulloh نوشته:

Umar kard islomro oshkor,
Biorost geti chu bogi bahor.
Bishkast umar pushti daleroni ajamro,
Bar bodi fano dod ragu reshai jamro.
In arbada az bahri hilofat zi ali nest,
Bo oli umar kina qadim ast ajamro.
Age firdavsi shia mebud hej goh ba madhi umar (r)namepardoht bar aks chunone ki malum ast hech shiae nest ki ba umar(r) bad gui nakunad lizo agar shia mebud azinki tamhid kunad tanqid boyad mekard ammo on buzurgvoron hamagi ashobi paombarro izzatu ihtirom mekardand.

حسین نوشته:

با همه این حرفها ثابت میشه که فردوسی سنیه

بچه های حیدریون اصفهان نوشته:

اسمان که برپاشدکهکشان نوشت علی
کهکشان که پیدا شدیک جهان نوشت علی
بیکرانه ها پر شد لامکان نوشت علی
با هر انچه که میشد با همان نوشت علی
با قلم نوشت علی با زبان نوشت علی
روی صورت انسان روی جان نوشت علی
باغبار او روی چشممان نوشت علی
انقدر نوشتم او تاجهان پراز اوشد
تاکه دست حق روشد ذکر عاشقان اوشد
پس دومرتبه روی صورتم نوشت علی
دوست داشت پس روی قسمتم نوشت علی
دررگم که جاری شدغیرتم نوشت علی
پاشدم زمین خوردم همتم نوشت علی
تاچنین ضعیف شدم قوتم نوشت علی
امدم ذلیل شومعزتم نوشت علی
چیش دشمنان روی هیبتم نوشت علی
انقدر نوشت علی روی سرنوشت من
تافقط علی باشد خانه ی بهشت من
توی محفل ذکرش در ناب میریزند
پای هر علی گفتن هی ثواب میریزند
روی چشممان خاک بوتراب میریزند
درشب سیاه ما افتاب میریزند
روی مادعاهای مستجاب میریزند
درحساب فردامان بی حساب میریزند
درحساب فردامان بی حساب میریزند
یا علی
چرا سنی نمیخواهد بفهمد وضوی بی ولایت اب بازیست

بچه های حیدریون اصفهان نوشته:

هر صفا با علی صفا دارد
هر کسی با علی خدا دارد
روی قلب سه ساله بنویسید
مثل اقای ما کجا دارد
چه کسی جز امام اول ما
پسرش شهر کربلادارد
یاکدامین بزرگ این دنیا
دور خود اینهمه گدادارد
ایت والی الولی مددی
صدو ده بار یا علی مددی
ای وجود تو برکت عالم
ای صفا و منا و ای زمزم
افتخار قبیله ی هوا
ایلیای عشیره ی ادم

بی دوا درد را به هر مرهم
بر بلندای سفیدعاشورا
زده عباستان فقط پرچم

بچه های حیدریون اصفهان نوشته:

لعنت بر اولی و دومی و سومی و عایشه

بچه های حیدریون اصفهان نوشته:

ما زعشق حیدر عالم را دگرگون مییییییییییکنیم این جهان از نام او سرمست و مجنون میکنیم ………………………………………..

behrooz نوشته:

این شعر به هیچ وجه نمیتواند از فردوسی باشد

مهدی پارسی نوشته:

فردوسی
ز ایران و از ترک و از تازیان نژادی پدید آید اندر میان
نه دهقان ،نه ترک ، نه تازی بود سخن ها به کردار بازی بود
همه گنج ها زیر دامان نهند بکوشند و کوشش به دشمن دهند
چنان فاش گردد غم و رنج و شور که شادی به هنگام بهرام گور
پدر با پسر کین سیم آورد خورش کشک و پوشش گلیم آورد
بد اندیش گردد پدر بر پسر پسر بر پدر همچنین چاره گر
زپیمان بگردند و از راستی گرامی شود کژی و کاستی
کشاورز و جنگی شود بی هنر نژاد و هنر کمتر آید به بر
رباید همی این از آن ، آْن از این ز نفرین ندانند باز آفرین
به گیتی کسی را نماند وفا روان و زبان ها شود پر جفا
بریزند خون از پی خواسته شود روزگار بد آراسته
زیان کسان از پی سود خویش بجویند و دین اند ر آرند پیش

امیر حسین نوشته:

دکتر جعفری لنگرودی در
کتاب (راز بقای ایران در سخن فردوسی) معتقد است که فردوسی شیعه مذهب نیست اما
اعتقاد مفرط به اهل بیت دارد.
[ روزنامه اعتماد ۲۶/۲/۸۵]
و نیز محمد علی
اسلامی ندوش در کتاب “چهار سخنگوی وجدان ایران” می‌نویسد: درباره مذهب فردوسی بحث
زیادی صورت گرفته است او را منسوب به شیعه دوازده امامی، زیدی و سرانجام هفت امامی
دانسته‌اند که هیچ یک دلیل متقنی به همراه ندارد. این بحث نشأت گرفته از ابیات
آغازین شاهنامه است که به نظر می‌رسد که در آنها دست برد زیادی راه یافته است از
مجموعه شاهنامه چنین برمی‌آید که فردوسی برفراز فرقه‌ها حرکت می‌کرده. [چهار سخنگوی
وجدان ایران – محمد علی اسلام ندوش]
اما در مورد اشعاری که فردوسی در وصف سیدنا
علی کرم الله وجهه سروده است باید گفت: سرودن این اشعار هم دلیلی دیگر برسنی مذهب
بودن فردوسی است. زیرا اهل‌سنت و الجماعة محبت آل رسول را از واجبات می‌شمارند و تا
به حال هیچ سنی مذهبی دیده به جهان نگشوده مگر اینکه محبت آل و اصحاب رسول گرامی
اسلام در خون و گوشت او عجین بوده است.
امام ادریس شافعی رحمه الله که یکی از
ائمه چهارگانه اهل‌سنت درمورد محبت اهل‌بیت چنین می‌سراید:
یا اهل بیت رسول الله
حبکم فرض من الله فی القرآن أنزله
کفاکم من عظیم القدر أنکم من
لم یصل علیکم لا صلوة له
[دیوان امام شافعی]
و نیز شاعرانی همچون مولانا،
سعدی و … که در سنی بودن آنها هیچ تردیدی نیست اشعار زیادی در وصف اهل‌بیت
سروده‌اند:
مولانا جلال الدین رومی می‌سراید:
از علی آموز اخلاص عمل شیر
حق را دان منزه از دغل [مثنوی ص ۱۶۲]
و نیز می‌گوید:
گفت پیغمبر علی را کای
علی شیرحقی پهلوانی پردلی [همان منبع ص۱۳۲]
سعدی می‌فرماید:
خدایا به حق
بنی فاطمه که بر قول ایمان کنم خاتمه [ کلیات سعدی] و…
و اما این مطلب که
آیا سلطان محمود به خاطر شیعی بودن فردوسی بر او خشم کرده است و وی را از دیارش
رانده است؟ باید گفت:
همانگونه که قبلا گفتیم منبع این سخن چهار مقاله عروضی
سمرقندی است. این کتاب از نظر تاریخی فاقد اعتبار است و اکثر حکایات آن جعل
می‌باشد. صاحب کتاب “فردوسی و شعر او” در مورد چهار مقاله عروضی چنین می‌نویسد: در
آن مقاله یک انشا و عبارت پردازی است و از لحاظ تاریخی اعتباری ندارد و بدان استناد
نمی‌توان کرد. شاید هیچ حکایتی از حکایات آن نباشد که از خبطه و خطا و سهو و اشتباه
و حتی جعل خالی باشد.
[فردوسی و شعر او]
علاوه بر این اکثر محققین علل دیگری
برغضب سلطان محمود نسبت به فردوسی بیان کرده‌اند که بعضی آنان عبارتند از:
۱-
تاریخ سیستان که بالاتفاق معتبرترین و مهمترین مأخذ شرح حال فردوسی است و فقط ربع
قرن یا کمتر از عهد فردوسی بنگارش درآمده است ملاقات فردوسی با سلطان محمود را چنین
بیان می‌کند.
و حدیث رستم برآن جمله است که بولقسم فردوسی شاهنامه به شعر کرد و
بر نام سلطان محمود کرد و چندین روز همی برخواند. محمود گفت: همه شاهنامه خود هیچ
نیست مگر حدیث رستم و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم هست. بولقسم گفت: زندگی
خداوند دراز باد، ندانم اندر سپاه او چند مرد چون رستم باشد اما این دانم که خدای
تعالی خویشتن را هیچ بنده چون رستم دیگر نیافرید این بگفت و زمین بوسه کرد و
رفت.
ملک محمود وزیر را گفت این مردک مرا بتعریض دروغ زن خواند! وزیرش گفت:
بباید کشت. هرچند طلب کردند نیافتند. چون بگفت و رنج خویش ضایع کرد و رفت هیچ عطا
نایافته تا بغربت فرمان یافت… [تاریخ سیستان بتصحیح ملک الشعراء بهار]
۲-
ابوالعباس فضل احمد از وزارت افتاد و احمد بن حسین میمندی وزیرسلطان شد و از اینکه
نام وزیر پیش در بن کتاب برده شده است غضبناک گردید.
۳- بزرگان و شاهان قدیم در
شاهنامه ستوده شده‌اند و سلطان محمود که بنده زاده بود (ندانست نام بزرگان شنود). و

بهر حال، دلایل و براهین سنی مذهب بودن فردوسی واضحتر از آن است که بتوان او
را به دیگر مذاهب نسبت داد.

سپیده- دانشجوی ارشد دانشگاه تهران- رشته ی زبان و ادبیات فارسی نوشته:

کم سوادان و بی سوادان عزیز

از این بحث های غیرعلمی و اظهارنظرهای عوامانه دست بردارید، و برای یافتن حقیقت، نظر استادان بزرگ ادب پارسی و شهنامه پژوهان بزرگ دنیا را جویا شوید (سعی کردم لینک هایی را بیابم که فیلتر نباشند!):

۱- نظر پرفسور خالقی مطلق را که بزرگ ترین شاهنامه پژوه دنیا بوده و بیش از چهل سال از عمر
پربار خود را صرف این اثر ارزنده کرده و اکنون در ایالات متحده ی امریکا فعالیت های خود را دنبال می کنند، از قلم همکار ایشان دکتر امیدسالار بخوانید:
http://www.porsojoo.com/fa/node/2287

2- مقاله ی عالمانه ی شادروان استاد مهدوی دامغانی در اثبات مذهب فردوسی را در کتاب حاصل اوقات (مجموعه مقالات استاد)، در مقاله ی “مذهب فردوسی” بخوانید

۳- مقاله ی دکتر محمد رضا ترکی (استاد ادبیات دانشگاه تهران) در بررسی سراینده ی شیر شتر و سوسمار…:
http://mr-torki.blogfa.com/post-165.aspx

4- و این هم گفتاری خواندنی، درباره ی شما عزیزان:

با درود بر فردوسی عزیز، و تمام آزاداندیشان خردمند و خوش فکر جهان!
http://www.historylib.com/site/SViewDocument.aspx?DocID=1226&RT=List

خدای یکتا نگهدارتان باد

سپیده- دانشجوی ارشد دانشگاه تهران- رشته ی زبان و ادبیات فارسی نوشته:

.

—————————————————
—————————————————-

کم سوادان و بی سوادان عزیز

از این بحث های غیرعلمی و اظهارنظرهای عوامانه دست بردارید، و برای یافتن حقیقت، نظر استادان بزرگ ادب پارسی و شهنامه پژوهان بزرگ دنیا را جویا شوید (سعی کردم لینک هایی را بیابم که فیلتر نباشند!):

۱- نظر پرفسور خالقی مطلق را که بزرگ ترین شاهنامه پژوه دنیا بوده و بیش از چهل سال از عمر
پربار خود را صرف این اثر ارزنده کرده و اکنون در ایالات متحده ی امریکا فعالیت های خود را دنبال می کنند، از قلم همکار ایشان دکتر امیدسالار بخوانید:
http://www.porsojoo.com/fa/node/2287

2- مقاله ی عالمانه ی شادروان استاد مهدوی دامغانی در اثبات مذهب فردوسی را در کتاب حاصل اوقات (مجموعه مقالات استاد)، در مقاله ی “مذهب فردوسی” بخوانید

۳- مقاله ی دکتر محمد رضا ترکی (استاد ادبیات دانشگاه تهران) در بررسی سراینده ی شیر شتر و سوسمار…:
http://mr-torki.blogfa.com/post-165.aspx

4- و این هم گفتاری خواندنی، درباره ی شما عزیزان:

با درود بر فردوسی عزیز، و تمام آزاداندیشان خردمند و خوش فکر جهان!
http://www.historylib.com/site/SViewDocument.aspx?DocID=1226&RT=List

خدای یکتا نگهدارتان باد

——————————————————-
———————————————————

.

عاشق عمر نوشته:

آخه جنابی که توهین میکنی اگر حضرت عمر(رض) نبود که ایران هنوزم
مسلمون نشده بود

محمد نوشته:

دین و فرهنگ ربطی به هم تداره
ما ایرانی مسلمان هستیم
مثل روسها و انگلیسی ها که از ذو
فرهنگ متفاوت اند اما مسیحی

majid نوشته:

مگز کوروش چگونه کشور گشایی می کزذد؟ دوستان یکم منصف باشید

فردوسی شناس نوشته:

نخست باید دانست که شاهنامه شناسانی چون استاد جنیدی (در شاهنامه ویرایش جنیدی)، امید عطایی فرد (در کتاب مقدمه شاهنامه) و باقر پرهام (در کتاب با نگاه فردوسی) با دلیل های کافی تاریخی و زبان شناختی روشن کرده اند که این بیت ها هیچ کدام از فردوسی نیست. با خواندن این کتاب ها می توان از دلیل های این نویسندگان آگاهی یافت. از دید شاهنامه شناسان این بیت ها سست است و با دگر بیت های شاهنامه همگرایی ندارد. گروهی به درستی روشن می کنند که در زمان فردوسی اصلا در اول هیچ کتابی ستایش مذهبی نمی آوردند و این آیینی است برای دوران پس از فردوسی که حتی اول رمان عاشقانه هم ستایش دینی می آوردند. در نوشتار کنونی به نکاتی که کمتر به آن نگریسته شده که برآیند بررسی های خودم است می پردازم.
۲- اهورا مزدا خدای ایران باستان در همه دوره ها است. این واژه به این معنی است: اهورا= آفریننده، جان بخش، مز= بزرگ، و دا= خردمند. حال اگر فردوسی شاهنامه را با نام اهورا مزدا بیاغازد چه برداشتی باید کرد؟ او چنین می کند. شاهنامه این گونه آغاز می شود:
به نام خداوند جان و خرد —- کزین برتر اندیشه برنگذرد
می دانیم که “خداوند جان و خرد” همان برگردان اهورا مزدا است و زیبا ترین برگردان این واژه به زبان پارسی امروزی است.
۳- در فلسفه و دین ایران باستان، خدا (اهورا مزدا) نیرویی است بی آغاز و انجام که در جهان هستی به چهره های گوناگون نمودار می شود. والا ترینِ این نمودهای آفریدگار، خرد است چرا که بر اساس این آیین ، هم آفریننده بر بنیاد خرد جهان را آفریده و هم باورمند به این دین باید با خرد، جهان و خدا را بشناسد و تنها بر اساس خرد (اندیشه نیک) می توان به رستگاری و خوشبختی رسید. همانا اندیشه نیک خود پیش آیندِ گفتار و کردار نیک است. هم از این روست که اگر در فهرست امشاسبندان (نیرو هایی که اهورا مزدا برای رویارویی با اهریمن آفرید) هم بنگریم، همیشه بهمن (اندیشه نیک) در آغاز فهرست آمده است.
پس از ستایش اهورا مزدا، بر آیین ایران باستان باید به ستایش خرد رسید و شاهنامه هم چنین می کند. بی درنگ پس از ستایش اهورا مزدا، سخن از ارج خرد به میان می آید و آن را نخستین و بهترین آفریده آفریدگار می نامد:
کنون ای خردمند ارج خرد —- بدین جایگه گفتن اندرخورد
خرد بهتر از هر چه ایزدت داد —- ستایش خرد را، به، از راه داد
خرد چشم جانست چون بنگری —- تو بی‌چشم شادان جهان نسپری
نخست آفرینش خرد را شناس —- نگهبان جانست و آن را سپاس
داوری درباره همسانی این بیت ها با جهان بینی پیش از اسلام که در پیش گفتم را به خواننده وامیگذارم.
۴- سپس شاهنامه به چگونگی آفرینش جهان هستی می رسد. میدانیم که چگونگی آفرینش از دید اسلام چیست. ولی شاهنامه چگونگی آفرینش را بدون کم و کاست بر اساس جهان بینی ایران باستان می آورد (همسان کتاب های پهلوی مانده از آن دوران و اوستا) که با جهان بینی اسلام نا هماهنگ است (نخست آفرینش چهار گوهر و سپس گیتی و فلک ها، سخنی از آفرینش انسان از گل نیست، و دیگرها).
از آغاز باید که دانی درست —- سر مایه گوهرانِ نخست
که یزدان ز ناچیز چیز آفرید —- بدان، تا توانایی آرد پدید
ازو مایه گوهر آمد چهار —- برآورده بی‌رنج و بی‌روزگار
یکی آتشی برشده تابناک —- میان آب و باد از برِ تیره خاک
نخستین که آتش ز جنبش دمید —- ز گرمیش پس خشکی آمد پدید
ازان پس ز آرام سردی نمود —- ز سردی همان باز تری فزود
چو این چار گوهر به جای آمدند —- ز بهر سپنجی سرای آمدند
پدید آمد این گنبد تیزرو —- شگفتی نماینده نوبه‌نو
ابرده و دو هفت شد کدخدای —- گرفتند هر یک سزاوار جای
فلکها یک اندر دگر بسته شد —- بجنبید چون کار پیوسته شد
زمین را بلندی نبد جایگاه —- یکی مرکزی تیره بود و سیاه
ببالید کوه آبها بر دمید —- سر رستنی سوی بالا کشید
ببالد ندارد جز این نیرویی —- نپوید چو پیوندگان هر سویی
ازان پس چو جنبنده آمد پدید —- همه رستنی زیر خویش آورید
همین بیت ها ریشه سپندی (تقدس) آتش و آب و باد و خاک را در فرهنگ ایران باستان نشان می دهد. بدین گونه هرچه در شاهنامه پیش رویم در می یابیم که همه بیت ها هماهنگ با جهان بینی ایران باستان و ردی از جهان بینی اسلامی در کار نیست. چرا که این کتاب، کتابی تاریخی است که می خواهد تاریخ و فرهنگ پیش از اسلام مارا نمایان سازد نه روزنامه ای که بر اساس روز نوشته شود. لپ کلام آن است که اگر آن بیت ها که می گوید هرکه جز شیعه گمراه است از فردوسی باشد، خودِ فردوسی گمراه ترین آدم است که سوار کشتی اسلام نشده است چراکه ما چیزی از شیعه در شاهنامه نمی یابیم و به وارونه همه چیز بر پادِ آن است.
۵- چیز مهم دیگر تلاش فردوسی برای پارسی گویی است که بی کم و کاست نشانگر جهان بینی پیش-اسلامیِ او است. می دانیم که پارسی که ما امروز بکار می بندیم پس از اسلام در شرق ایران (چون خراسان بزرگ که دربرگیدنده خراسان کنونی و افغانستان بود) پیدا شد چرا که شرق ایران از مرکز خلافت عربی دور بود و در آن بیشتر مردم جهانبینی و زبانِ پیش از اسلام خویش را پاسداری کرده بودند. حکومت های ایرانی پس از اسلام هم نخست از شرق ایران برخواستند و پایه های خلافت بغداد را سست کردند. پارسی گویی همواره به همراه جهان بینی پیش-اسلامی بود. و می دانیم که فردوسی مگر به ضرورت وزن هیچ گاه از واژه های عربی بهره نبرده و شمار واژه های عربی در شاهنامه بسیار کم است. شگفت آن است که در این بیت های الحاقی شاعر به شدت تلاش می کند از واژه های عربی بهره بگیرد. شاهنامه که پیشتر گفته خداوند جان و خرد اکنون در بیت های الحاقی می گوید خداوند “امر و نحی و تنزیل و وحی” که کاملا سازگار با آموزه های دین اسلام و نا سازگار با فرزانش ایران باستان است.
۶- نکته دیگر جنبش های ایرانی در آن دوران بود که شماری بر پایه تشیع و آیین سیاسی خوارج بود و شماری بر پایه دین های ایران باستان. بسیاری از جنبش های آزادی خواهی در آن دوران رنگ و بوی زردشتی داشت و مردم ایران دوست دار این قهرمان های ملی خود بودند. چگونه ممکن است در شاهنامه گفته شود که هرکس شیعه نیست گمراه است و ناشیعه ها به باد ناسزا گرفته شوند، این سخن با روان دوران هماهنگ نیست و از فردوسی که خود پهلوان عرصه سخن و پیشروی آزادی خواهی با ابزار فرهنگی (نه سیاسی) بود بدور است.
۷- و اما نکته دیگر این است که (مگر در موارد انگشت شمار) شاهنامه نوشته خود فردوسی نیست. فردوسی شاهنامه ابو منصوری که به دست موبدهای زرتشتی و پهلوان ها از پهلوی به پارسی برگردانده شده بود را به شعر درآورد. در شاهنامه جای جای گفته می شود که بن مایه فلان سخن از یک موبد است. چطور ممکن است کتابی که نوشته موبدان است در آغاز بگوید هر کس شیعه نیست گمراه است؟ کدام خردی این را می پذیرد؟ خود فردوسی در آغاز کتاب موبدان و پهلوانان گردآورنده شاهنامه را می ستاید:
یکی نامه بود از گه باستان —- فراوان بدو اندرون داستان
پراگنده در دست هر موبدی —- ازو بهره‌ای نزد هر بخردی
یکی پهلوان بود دهقان نژاد —- دلیر و بزرگ و خردمند و راد
پژوهنده روزگار نخست —- گذشته سخنها همه باز جست
ز هر کشوری موبدی سالخورد —- بیاورد و این نامه را گرد کرد
بپرسیدشان از کیان جهان —- وزان نامداران فرخ مهان
که گیتی به آغاز چون داشتند —- که ایدون به ما خوار بگذاشتند
چه گونه سرآمد به بد اختری —- برایشان همه روز کند آوری
۸- داستان نماز نخواندن آخوند شهر بر بدن بیجان فردوسی از آن رو که ستایش “گبرکان” کرده و مدح انبیا نکرده داستان مشهوری است که نشان می دهد بیت های ستایش پس از درگذشت فردوسی به شاهنامه برافزوده شده است
- بودن واژه ها و ترکیب های سست و بی معنی و دور از سبک شعری فردوسی در بیت های افزوده نشان آن است که خداوندگار سخن فردوسی آن ها را نسروده. نمونه را، به کارگیری “صحابان” به جای صحابه، به کارگیری “راست راه”، به کارگیری “حکیم” برای نامیدن خدا، و … استاد جنیدی همه این سستی ها، لغزش های زبانی و ناهماهنگی های سبکی را در شاهنامه ویرایش خود بر رسیده اند.
پیوست: بیت های افزوده ستایش در شاهنامه:
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی خداوند امر و خداوند نهی
که خورشید بعد از رسولان مه نتابید بر کس ز بوبکر به
عمر کرد اسلام را آشکار بیاراست گیتی چو باغ بهار
پس از هر دوان بود عثمان گزین خداوند شرم و خداوند دین
چهارم علی بود جفت بتول که او را به خوبی ستاید رسول
که من شهر علمم علیم در ست درست این سخن قول پیغمبرست
گواهی دهم کاین سخنها ز اوست تو گویی دو گوشم پرآواز اوست
علی را چنین گفت و دیگر همین کزیشان قوی شد به هر گونه دین
نبی آفتاب و صحابان چو ماه به هم بسته یکدگر راست راه
منم بنده اهل بیت نبی ستاینده خاک پای وصی
حکیم این جهان را چو دریا نهاد برانگیخته موج ازو تندباد
چو هفتاد کشتی برو ساخته همه بادبانها برافراخته
یکی پهن کشتی بسان عروس بیاراسته همچو چشم خروس
محمد بدو اندرون با علی همان اهل بیت نبی و ولی
خردمند کز دور دریا بدید کرانه نه پیدا و بن ناپدید
بدانست کو موج خواهد زدن کس از غرق بیرون نخواهد شدن
به دل گفت اگر با نبی و وصی شوم غرقه دارم دو یار وفی
همانا که باشد مرا دستگیر خداوند تاج و لوا و سریر
خداوند جوی می و انگبین همان چشمه شیر و ماء معین
اگر چشم داری به دیگر سرای به نزد نبی و علی گیر جای
گرت زین بد آید گناه منست چنین است و این دین و راه منست
برین زادم و هم برین بگذرم چنان دان که خاک پی حیدرم
دلت گر به راه خطا مایلست ترا دشمن اندر جهان خود دلست
نباشد جز از بی‌پدر دشمنش که یزدان به آتش بسوزد تنش
هر آنکس که در جانش بغض علیست ازو زارتر در جهان زار کیست
نگر تا نداری به بازی جهان نه برگردی از نیک پی همرهان
همه نیکی ات باید آغاز کرد چو با نیکنامان بوی همنورد
از این در سخن چند رانم همی همانا کرانش ندانم همی

وحید نوشته:

پس با این اطمینان می توان گفت که تئوریات بیان شده در شاهنامه هیچ گونه انطباقی با اسلام ندارد (آفرینش ،حماسه ، سبک اندیشه ، میهن گرایی ، خرد ورزی و…) و فردوسی هم بنظر می رسد که مسلمان زاده باشد و در آن عصر خرد گرایی بعید است مسلمان بوده باشد . همین امر اثبات این است که چرا حاکم توس اجازه نداد فردوسی در مزار مسلمانان خاک شود. یعنی اینکه واقعا فردوسی چه کیشی داشته اون زمان مشخص بوده که صد در صد مسلمان نمی تونه باشد و ایشان یک حکیم خردمند و توحیدی است که هزاران دلیل وجود دارد که مسلمان نیست و اصولا اندیشه اسلامی ندارد. کلیه تئوریاتی که در شاهنامه وجود دارد مثل کمک خواستن از یزدان و با نام یزدان نامه اغاز کردن و … همگی در ایران باستان بوده و اختراع اسلام نیست.هرچند اثبات می شود که این ابیات الحاقی از فردوسی نیست و هیچ گاه فردوسی تئوریات سامی مثل وحی و … را در شاهنامه با فرهنگ ایران باستان مخلوط نکرده است. در ثانی اگر ستایش پیغمبر هم از فردوسی باشد باز بنا به دلایل سیاسی و اجتماعی این سروده ها توسط فردوسی گفته شده وگرنه اگر واقعا محبوبیتی برای فردوسی داشت دلیل نداشت که فردوسی ۱۵۰ بیت در مدح رخش اسب رستم بسراید و در بابب علی و پیامبر به ۱۰ بیت اکتفا کند.

نیما نوشته:

آنهایی که با دیدن این اشعار فردوسی شوکه شده اند چند راه پیش پا دارند.
۱/ ماست مالی وقیحانه که نمونه هایش را میتوان دید.
۲/ قبول کردن تمامیت فردوسی
۳/ نقد فردوسی
۴/تغییر و تعویض پیش فرضهای خویش در باره فردوسی
و اگر قبل از خواندن اشعار قردوسی از او یک قهرمان اسلام ستیز ساخته بودید…..برایتان متاسفم و باید به دنبال قهرمان دیگری بگردید.

نیما نوشته:

http://www.porsojoo.com/fa/node/2287
لطفا این لینک را بحوانید.

میلاد نوشته:

یه سری توهین سربسته به مقدسات در برخی نظرات صورت گرفته.. در این باب به مسدر حمید و خانم به اصطلاح دختر ایران شعری از جناب فردوسی میگویم تا طپانچه ای شود برای گوش همه:
نباشد جز از بی پدر* دشمنش
که یزدان بسوزد به آتش تنش
________________________
( مخاطب این بیت دشمنان مولا هستند).
*بی پدر: حرامزاده (ترمینولوژی)
تلمیح به فرمایش پیامبر که دشمنان اهل بیت را حرام زادگان و حرامخواران خطاب میکند.

نوید نوشته:

عرب هر که باشد به من دشمن است
کژ اندیش و بد خوی و اهریمن است

amirabas نوشته:

hame dalaely ke sabet mikonad in sheer baraye ferdosy nist dorost ast va kesany ke in dalael ra ghabool nadarand be in soal pasokh bedan ke dar kole shahname tako took kalamate araby va horoofy ke makhsoose kalamate araby ast peyda mishavad hala chetor momken ast in hame kalamate araby dar in sheer bashad? va dar akhar inke agar ye kamy cheshm hayeman ra beshooyim va bedoone hich amoozeyi ke pedar madaran va afrade digar be ma goftand va yad dadand negah konym mibynim ke moghadasaty vojood nadarad va tamamash tavahomate afrady dorooghgoo va arab ast dar zemn lotfan ayeye 178 baghararam ye negahy bokonid,mamnoon

میم الف . راهنمای آرام گاه توس نوشته:

سلام . تمامی نظرات خوندم و ۳ موردو انتخاب کردم تا جواب بدم . ابتدا نظرات انتخابی رو بخونید بعد جواب ها .
۱ _ می گسار نوشته :
… مسلمان نبودن فردوسی … و این شعرا فقط واسه این بعد مرگ فردوسی بود تا اجازه ی دفن فردوسی در مزار مسلمانان رو بدند….
۲ _ کورش پارسی نوشته :
فردوسی مسلمان نبود و ننگ مسلمانی را تا آخر عمر نپذیرفت و به همین دلیل در قبرستان مسلمانان دفن نشد و اورا در باغ خودش در توس دفن کردند .
۳ _ کوروش پارسا نوشته :
… بعد ها این بزرگوار را به نام فردیسی و فردوسی …

_ در جواب می گسار و کوروش بگم که : ردوسی مسلمان بود و زمانی که قرار بود این بزرگوار را دفن کنند شخصی خشک مذهب و حسود (به یاد دارید که چرا فردوسی سال های آخر را در فرار می گذروند ، به خاطر حسودان و پاچه خواران و حکم قتل او از طرف پادشاه) این شخص گفت مسلمون تنیست و نباید در قبرستان مسلمانان دفن بشه که دختر فردوسی میاد در باغ خودشون (باغ اجدادی)که الان آرامگاه فردوسی است فن می کنه . که اگر آرامگاه فردوسی تشریف آورده باشید فردوسی نزدیک دروازه رزان (نام درخت قدیمی) قرار داره و قبرستان در بیرون دروازه که الان اثری ازش نیست یعنی باغ فردوسی درون شهر توس هست.
اما نظر شخصی من . من خودم مسلمانم اما فردوسی فقط متعلق به ما نیست که بیاییم اونو توی چارچوب قرار بدیم از منظر جهانی نگاه کنید او کیه ؟
_ در جواب کوروش پارسا باید بگم اعراب که وارد ادبیات ما شدند و شعر ها عربی شد و سامانیان اومدند و شعر فارسی رو رواج دادند و هر کسی شعر فارسی می گفت به این طریق پاداش می گرفت که … . اما برای این که دروه عرب افراد هم رنگ اونها بشوند و به نظراتشون گوش کنند باید اسمی عربی می داشتند که فردوسی هم همین طور بود و الان فردوسی لقبشه . یا فضل ابن سهل اسم واقعیش چیه ؟ فکر کردین
ممنونم

ویرایش جدید ساغر