گنجور

بخش ۷ - گفتار اندر ستایش پیغمبر

 
فردوسی
فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب
 

ترا دانش و دین رهاند درست

در رستگاری ببایدت جست

وگر دل نخواهی که باشد نژند

نخواهی که دایم بوی مستمند

به گفتار پیغمبرت راه جوی

دل از تیرگیها بدین آب شوی

چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی

خداوند امر و خداوند نهی

که خورشید بعد از رسولان مه

نتابید بر کس ز بوبکر به

عمر کرد اسلام را آشکار

بیاراست گیتی چو باغ بهار

پس از هر دوان بود عثمان گزین

خداوند شرم و خداوند دین

چهارم علی بود جفت بتول

که او را به خوبی ستاید رسول

که من شهر علمم علیم در ست

درست این سخن قول پیغمبرست

گواهی دهم کاین سخنها ز اوست

تو گویی دو گوشم پرآواز اوست

علی را چنین گفت و دیگر همین

کزیشان قوی شد به هر گونه دین

نبی آفتاب و صحابان چو ماه

به هم بستهٔ یکدگر راست راه

منم بندهٔ اهل بیت نبی

ستایندهٔ خاک و پای وصی

حکیم این جهان را چو دریا نهاد

برانگیخته موج ازو تندباد

چو هفتاد کشتی برو ساخته

همه بادبانها برافراخته

یکی پهن کشتی بسان عروس

بیاراسته همچو چشم خروس

محمد بدو اندرون با علی

همان اهل بیت نبی و ولی

خردمند کز دور دریا بدید

کرانه نه پیدا و بن ناپدید

بدانست کو موج خواهد زدن

کس از غرق بیرون نخواهد شدن

به دل گفت اگر با نبی و وصی

شوم غرقه دارم دو یار وفی

همانا که باشد مرا دستگیر

خداوند تاج و لوا و سریر

خداوند جوی می و انگبین

همان چشمهٔ شیر و ماء معین

اگر چشم داری به دیگر سرای

به نزد نبی و علی گیر جای

گرت زین بد آید گناه منست

چنین است و این دین و راه منست

برین زادم و هم برین بگذرم

چنان دان که خاک پی حیدرم

دلت گر به راه خطا مایلست

ترا دشمن اندر جهان خود دلست

نباشد جز از بی‌پدر دشمنش

که یزدان به آتش بسوزد تنش

هر آنکس که در جانش بغض علیست

ازو زارتر در جهان زار کیست

نگر تا نداری به بازی جهان

نه برگردی از نیک پی همرهان

همه نیکی ات باید آغاز کرد

چو با نیکنامان بوی همنورد

از این در سخن چند رانم همی

همانا کرانش ندانم همی

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۵۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

واقع بین نوشته:

چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی
خداوند امر و خداوند نهی
که خورشید بعد از رسولان مه
نتابید بر کس ز بوبکر به
عمر کرد اسلام را آشکار
بیاراست گیتی چو باغ بهار
پس از هر دوان بود عثمان گزین
خداوند شرم و خداوند دین
چهارم علی بود جفت بتول
که او را به خوبی ستاید رسول

آقایی نوشته:

این شعر فردوسی به خوبی نشانگر تشیع ایشان است و شاهد بر آن هم توجه خاص او نسبت به علی علیه السلام و اشاره گذرا نسبت به خلفای دیگر است و این امر هم به خاطر تقیه در آن زمان بوده است

امیر نوشته:

البته در بخش ۱۳» شاهنامه » داستان سیاوش نیز در ابیات آخر چنین آمده است:
منم بندهٔ اهل بیت نبی

سرایندهٔ خاک پای وصی

برین زادم و هم برین بگذرم

چنان دان که خاک پی حیدرم

ابا دیگران مر مرا کار نیست

بدین اندرون هیچ گفتار نیست

به گفتار دهقان کنون بازگرد

نگر تا چه گوید سراینده مرد

که خود این مطلب که مر مرا با دیگران کار نیست نشانه تشیع فردوسی و همان مسئله تقیه می باشد

ارش نوشته:

ایرانی ها قبل از عمر هم یکتاپرست بودند ونیازی به ورژن جدیدی از یکتاپرستی نبود. دست کم برای ایرانی ها

نگین نوشته:

ز شیر شتر خوردن و سوسمار
عرب را به جایی رسیده ست کار
که تاج کیانی را کنند آرزو
تفو بر تو ای چرخ گردون تفو!

بهرام نوشته:

محتوای کلی شاهنامه مشخص است در مورد چه چیزی بحث می کند و به دنبال چه بوده است. این همه نبوغ و تلاش برای باز-زنده کردن هویت ایرانی از پس سده های تاراج و تحقیر تازیان بوده و انصافاٌ هم از این آزمون سربلند بیرون آمده همچنانکه صفویان به شاهنامه متوسل شدند و اکنون نیز نیک بنگریم شاهنامه است که هویت ما را تعریف خواهد کرد و از اجزای مهم آن به شمار می رود. به راستی آیا در نبود این اثر جاودان ما چون مصریان نبودیم؟

این اشعار هم به نظر می رسد که باجی بوده است که برای اجرای آن پروژه سترگ ضرورت داشته است و هدف اصلی برکشیدن افسانه ها و قهرمانان ملی برای آن آرمان بزرگ بوده است. و گرنه تعداد سروده های در مورد رخش را با علی مقایسه فرمایید

مهتاب دختر ایران نوشته:

درود بر شما
به باور من هم تا جاییم که همه میدونم فردوسی بزرگ ۳۰ سال تلاش کرد که فرهنگ و زبان فارسی رو از دست تازیان نجات بده ، تو یکی از چکامه های معروفشم میگه : {ز شیر شتر خوردن و شوسمار * عرب را به جایی رسیدست کار * که تخت کیانی کند آرزو * که تخت کیانی کند آرزو * تفو بر تو ای چرخ گردان تفو}
دوستان گرامی این مطلب رو هم در نظر بگیریم که در زمان فردوسی بزرگ و دیگر شعرا… مدح ۴ خلیفه ی اول جزو سنتهای ادبی بوده و حتی بعضی شاعران برای به رخ کشیدن هنر خود سعی میکردند در سرودن مقدمه که شامل(ستایش خدا, پیامبر و ۴ خلیفه و وصف طبیعت و همچنین مدح پادشاه) میشد, سنگ تمام بگذارند !!!… حالا چه شیعه چه سنی, چه آزاده چه وابسته ی حکومت.اما اگر فردوسی بزرگ مسلمان بوده و یا باور به مسلمانی داشته چکامه بالا رو نمیسروده و یا به گفته دوستمون از علی بیشتر از رخش !!! می نوشته :)

تاجیک نوشته:

این شعر نشان می دهد که فردوسی سنی نبوده است و البته رافضی هم نبوده بلکه یک شیعه بوده است. چون رافضی به اصحاب پیامبر اهانت می کند و حداقل ستایش نمی کند ولی شیعه ضمن گرامی داشتن اصحاب پیامبر، به علی و خاندان او ارادت ویژه نسبت به بقیه دارد.

محمد نوشته:

در اینکه فردوسی شیعه بوده یا حد اقل تمایلات قوی شیعیگری داشته شکی نیست اما استاد شادروان دکتر سید جعفر شهیدی در مقاله ای که در خصوص عقیده و مذهب فردوسی نوشته، براین عقیده است که فردوسی بر مذهی شیعه زیدیه بوده نه دوازده امامی یا رافضی اما سؤال من این است که شیعه یا سنی بودن فردوسی چه مشکلی از شعر و ادب ایران را حل میکند؟ آیا در جایگاه هنر و ادب مقام مولانا را باید کمتر از فردوسی بدانیم با اینکه صد در صد میدانیم که وی سنی بوده است. بهتر نیست در قضاوت هنر و شناخت شخصیت افراد این گزینه را با احتیاط بیشتری عمده کنیم.

فردوسی نوشته:

فردوسی
واقعا جالبه که بعضی ها میگویند فردوسی مجبوری این شعر رو سروده . واقعا کم مانده بنده خدا از قبر بیرون بیاید و شهادتین را بگوید تا دیگر کسی انگ ضد اسلام بودن را به وی نزند. برید خجالت بکشید با این قصه پردازی هاتون و ارزش این بزرگ مرد را با بی ارزشی خود کم نکنید.

یک دوست نوشته:

سلام. اگر فردوسی می خواست درباره ی حضرت علی علیه السلام به طور اختصاصی و مفصل سخن بگوید از درک شما خارج می شد! و البته مجالی دیگر می طلبید. هر چند این را هم عده ای چشم ندارند ببینند که فردوسی از صمیم قلب در مورد دینش سخن می گوید. و در ابیاتی نه چندان زیاد عقیده ی خود را به طور کامل و بدون هیچ باکی بیان می دارد. بروید که فردوسی به امثال شما افراط گرایان نیازی ندارد.

یک دوست نوشته:

برین زادم و هم برین بگذرم
چنان دان که خاک پی حیدرم

فاضل نوشته:

این حاشیه نویسی را تعطیل کنید و فرصت اظهار نظر به افراد منحرف و بی دین ندهید.

shahed نوشته:

آقا یا خانم می گسار
کاملا معلوم است که می زیاد مصرف کردی وقتی این کامنت را مینوشتی . آیا شما در این شعر جز عشق و محبت وی به خاندان نبوت و اهل بیت ایشان چیز دیگری میبینید؟ ما برای گفته های خود دلیل داریم ، آیا آن افراد بی سواد مورد نظر شما هم سند و مدرکی دال بر اسلام ستیزی این بزرگمرد دارند ؟
با تشکر

shahed نوشته:

جناب آرش
کمی تحقیق کنی بد نیست چون حتی زرتشتیان امروز هم اعتقاد به ۲ خدا یعنی اهورا مزدا و اهریمن دارند .دین زرتشت در زمان ساسانیان دچار بیشترین تحریفات شد و اینها در خود اوستا هم مشهود است . به همین دلیل هم ایرانیان بعد از اسلام ، واژه خدا را برای آفریدگار انتخاب کردند و گر نه چرا همان اهورا مزدا را انتخاب نکردند ؟ دلیلش همان بود که گفتم. چون اهورا یکتایی خود را از دست داده بود .

آزاده نوشته:

سرکارخانم یا جناب آقای فاضل
متاسفانه بیشترین مشکل جامعه ما،طرز فکر امثال شما است. اجازه بدهید همه سخن بگویند و شما نیز با استدلال منطقی،نظر خود را بفرمایید و نتیجه گیری را به عهده سایر خوانندگان بگذارید. از کلیه دوستانی که بدون توهین به مقام کسی و تنها با عقل و منطق و استدلال نظر خود را بیان می کنند کمال سپاس را دارم

مسعود مصطفائی فر نوشته:

با درود . دوستی نوشته بودند زرتشتیان اعتقاد به دو خدا دارند یکی اهورا مزدا دیگری اهریمن . باید معروض بدارم که اهریمن نام خدا نیست بلکه به شیطان اهریمن می گفتند که در دشمنی با خدا بود لطفا پیش از نوشتن اظهار نظر در مورد معنی واژه ها اطلاعات کافی کسب کنید . ۲ در مورد شیعه بودن یا نبودن فردوسی بزرگ بی خود و بی جهت جنگ نکنید شما را رجوع می دهم به کتاب چهار مقاله نظامی عروضی با شرح استاد بزرگوارم آقای دکتر سعید الله قره بگلو … مطمئن باشید اساد بزرگ طوس مسلمان و شیعه معتقد بودند و اشعار ایشان درباره ارادت به علی توسط دیگران افزوده نشده بلکه همه را خودشان سروده اند . دوستان به شنیده ها اکتفا نکنید و به تذکره ها و لغت نامه ها رجوع کنید بعد بفرمایید که استاد شیعه هست یا نیست.

iman نوشته:

سلام به دوستان عزیز
اول اینکه در جواب دوست زرتشتی (شده یا بوده) عرض کنم اسلام ستیزی شما بعد ازصفویان با گم شدن اسلام حقیقی شروع شده ونیازی نبود فردوسی مثل شما باشد چون وی مسلمان زاده و مسلمان خالی از خرافات بود.
و اینکه دوست عزیز تاجیک اون زمان زیدیه تو ایران نبوده بلکه حنفی و شافعی بودند .

Soorati نوشته:

خانم یا آقای آزاده :
بنده با نظر شاهد موافق هستم. من خودم از زرتشتی ها شنیدم که معتقد به ۲ آفریدگار هستند یعنی میگن اهورا هی میسازه و اهریمن هم میسازه منتهی اهورا خوبی میسازه و اهریمن بدی. برای همین ۲ خدا میشه .

مهران نوشته:

آنچه مشخص است درسی است که استاد بزگ زبان پارسی و فرهنگ جهانی به ما یاد می دهند ! نگاهی همرنگ با جامعه خود در حالی که در پی زنده نگاه داشتن زبان پارسی بودند یاد بگیریم برای تغییر الزاما نباید با اعتقادات جامعه ستیز کرد! که این یک هنر است !هر چنداعتقاد من این اینست که ایشان مانند اکثر ایرانیان به اسلام اعتقاد داشتند؛و به یاد داشته باشیم اکثر ایرانیان قبل از صفویه شیعه نبودند!پس با وسواس حرفی بزنیم که باعث موصع گیری اکثریت نشود و اگر نیت خیری در جهت تغییر داریم حساب شده سخن بگوییم و بنویسیم!

abdollah نوشته:

حقیقتا بنده نمی دانم اینکه جناب فردوسی شیعه بوده است یا سنی چه امتیازی برای مذهب حق دارد؟!

مگر هر کسی شعر سرودن یاد گرفت معصوم هم می گردد؟!

اگر صرف شعر سرودن عصمت می آورد ایرج میرزا نیز یک معصوم مطلق است!!!

یا شعرایی که چه در صدر اسلام و چه بعد از آن اسلام را قبول ندارند همگی معصوم بوده اند!!!!

بگذرید از این بت سازی های پوچ! رها کنید خود را از این قبیل جهالت های مطلق!!!

پیامبر ما صلوات ا…علیه و آله و سلم فرمودند شعر هم مانند هر کلام دیگری است خوب و بد دارد!
اما اینکه خوب و بد چیست طبیعی است که میزان برای یک مسلمان به فرموده ی پیامبر خدا صلوات ا…علیه و آله و سلم رجوع به “ثقلین” است که شیعه و عمریه(اهل خلاف, سنی ها..) بر آن اتفاق نظر دارند!
لذا ما باید ثقلین رجوع کرده و فرودسی و اشعارش را بسنجیم نه اینکه به فردوسی و امثالش رجوع نماییم و ثقلین را بسنجیم!!!! یا للعجب!!

و اما در بین نظرات دیدم شخصی از همین گرفتاران بت سازی شعراء گفته بود فردوسی رافضی نبود اما شیعه است!!
در جواب:
تقاضای بنده این است که آنجناب بدیع الهذیان بفرمایند این نظریه و تعریف از تشیع را بر پایه ی چه اسنادی! می فرمایند که بین رافضی(که اهل خلاف شیعیان را به طعنه بدان نام می خوانند) و خود شیعه که توسط پیامبر خدا بوجود آمده است تفاوتی هست؟!

اگر به اهل البیت علیهم السلام است که طبق اسناد متواتر شیعه و اهل خلاف تمامی اهل البیت علیهم السلام از خود پیامبر صلوات ا…علیه و آله و سلم و تمامی اهل البیت علیهم السلام تا دیگر امامان معصوم علیهم السلام همگی مخالفت خود و سب و لعن این ملعونین را که شما صحابیشان می خوانی انجام داده اند!!
برای درک اسناد این مطلب می توانید به: صحیح بخاری و مسلم از اهل خلاف و اصول کافی از شیعه بنگرید و تفحص به عمل آورید.
لذا اگر سب و لعن منافقینی که خود را صحابی نام نهاده اند و شما نیز همان غلط آنها را تکرار می کنید معنای رافضی بودن است تمام اهل البیت علیهم السلام و حتی خود خدا رافضی است! و البته به فرموده ی امام صادق علیه السلام این اسم ” رافضی” برای ما افتخار است چرا که: یَا أَبَا مُحَمَّدٍ رَفَضُوا الْخَیْرَ وَ رَفَضْتُمُ الشَّرَّ و امام ما علیه السلام خود را رافضی می نامند.

جهت اطلاعات بیشتر و همچنین هر گونه بحثی پیرامون مذهب حقه اهل البیت علیهم السلام آماده ی هر گونه مناظره ای هستم. ان شاا…الرحمن.

ارتباط با بنده:
abdollah_abdollah@ymail.com

والسلام علی من اتبع الهدی.

abdollah نوشته:

******اصلاحیه ی کامنت قبلی:
با پوزش از اینکه متن خود را دوباره می فرستم عبارت: “و تمامی اهل البیت علیهم السلام” در یکی از سطور زیر اضافی بود که آن را حذف نمودم.******

حقیقتا بنده نمی دانم اینکه جناب فردوسی شیعه بوده است یا سنی چه امتیازی برای مذهب حق دارد؟!

مگر هر کسی شعر سرودن یاد گرفت معصوم هم می گردد؟!

اگر صرف شعر سرودن عصمت می آورد ایرج میرزا نیز یک معصوم مطلق است!!!

یا شعرایی که چه در صدر اسلام و چه بعد از آن اسلام را قبول ندارند همگی معصوم بوده اند!!!!

بگذرید از این بت سازی های پوچ! رها کنید خود را از این قبیل جهالت های مطلق!!!

پیامبر ما صلوات ا…علیه و آله و سلم فرمودند شعر هم مانند هر کلام دیگری است خوب و بد دارد!
اما اینکه خوب و بد چیست طبیعی است که میزان برای یک مسلمان به فرموده ی پیامبر خدا صلوات ا…علیه و آله و سلم رجوع به “ثقلین” است که شیعه و عمریه(اهل خلاف, سنی ها..) بر آن اتفاق نظر دارند!
لذا ما باید ثقلین رجوع کرده و فرودسی و اشعارش را بسنجیم نه اینکه به فردوسی و امثالش رجوع نماییم و ثقلین را بسنجیم!!!! یا للعجب!!

و اما در بین نظرات دیدم شخصی از همین گرفتاران بت سازی شعراء گفته بود فردوسی رافضی نبود اما شیعه است!!
در جواب:
تقاضای بنده این است که آنجناب بدیع الهذیان بفرمایند این نظریه و تعریف از تشیع را بر پایه ی چه اسنادی! می فرمایند که بین رافضی(که اهل خلاف شیعیان را به طعنه بدان نام می خوانند) و خود شیعه که توسط پیامبر خدا بوجود آمده است تفاوتی هست؟!

اگر به اهل البیت علیهم السلام است که طبق اسناد متواتر شیعه و اهل خلاف تمامی اهل البیت علیهم السلام از خود پیامبر صلوات ا…علیه و آله و سلم تا دیگر امامان معصوم علیهم السلام همگی مخالفت خود و سب و لعن این ملعونین را که شما صحابیشان می خوانی انجام داده اند!!
برای درک اسناد این مطلب می توانید به: صحیح بخاری و مسلم از اهل خلاف و اصول کافی از شیعه بنگرید و تفحص به عمل آورید.
لذا اگر سب و لعن منافقینی که خود را صحابی نام نهاده اند و شما نیز همان غلط آنها را تکرار می کنید معنای رافضی بودن است تمام اهل البیت علیهم السلام و حتی خود خدا رافضی است! و البته به فرموده ی امام صادق علیه السلام این اسم ” رافضی” برای ما افتخار است چرا که: یَا أَبَا مُحَمَّدٍ رَفَضُوا الْخَیْرَ وَ رَفَضْتُمُ الشَّرَّ و امام ما علیه السلام خود را رافضی می نامند.

جهت اطلاعات بیشتر و همچنین هر گونه بحثی پیرامون مذهب حقه اهل البیت علیهم السلام آماده ی هر گونه مناظره ای هستم. ان شاا…الرحمن.

ارتباط با بنده:
abdollah_abdollah@ymail.com

والسلام علی من اتبع الهدی.

الیاس نوشته:

بشکست عمر پشت دلیران عجم را

بر باد فنا داد رگ و ریشه جمع را

این عربده از بهر خلافت زعلی نیست

با آل عمر کینه قدیم است عجم را

حــــــمـــــــــیـد فرزند عــــــمـــــــــر نوشته:

ای عمـــــر نازم به شمشیرت که ایران را مسلمان کرده ای
جمله گی کافــــــــران را دعوت به قـــــرآن کرده ای

کوروش پارسا نوشته:

با درود به دوستان گرامی
در این بخش از سراده های پردیسی ( بهشتی ) که بعد ها این بزرگوار را به نام فردیسی و فردوسی خواندند. باید بگویم که ایشان تمام تلاش خود را برای زنده کردن فرهانگ و تمدن پارسی انجام دادند.
شما میتوانید به نام رستم توجه کنید که نام بزرگترین و یکی از ناماورترین فرماندهان پارسی بوده است که در برابر یورش ددمنشانه ی اعراب در آن زمان ایستاده گی کرده است.
به دلیل رزم های بسیار زیاد ایرانیان در برابر اعراب ( ۵۲ رزم بزرگ و صدها رزم کوچکتر ) ِ پارسیان هیچگاه نمیتوانستند دین اعراب آن زمان را با آغوش باز بپذیرند.
بزرگترین دلیل چیره گی اعراب آن زمان در برابر ایرانیان این بوده است که به آنها گوشزد شده بود که ایرانیان خدای یگانه را نمیپرستند و آتش پرست هستند. بر اساس این دروغ بزرگ ایرانیان کافر محسوب شدند و اعراب این حق را به دست آوردند که به دیار پارس تجاوز کنند. به ایشان این تفکر داده شده بود که اگر در رزم کشته بشوند الله به ایشان در بهشت همه چیز میدهد و اگر رزم را با پیروزی به انجام برسانند میتوانند همه ی تصوراتی که از بهشت داشتند را در ایران بیابند. ( تمام تصورات در مورد بهشت در سرزمین آن روز عربستان همین آب و هوای خوب ایران و زنان زیبا و نوشیدنی های گوارا بوده است که همه گی با پیروزی در جنگ برای ایشان حاصل میشد )
پارسیان در مدت چند هزار سال پیش از اعراب خدای یگانه را پرستش میکردند و آتش نماد پاکی و اهورامزدا نام پروردگار و اهریمن نماد پلیدی و شیطان بوده است.
با یک بررسی بدون جهت گیری و تعصب میتوان به ساده گی دریافت که فردوسی بزرگ تمام شاهنامه را برای زنده نگاه داشتن فرهنگ و تمدن پارسی سروده است و اگر کسی این کار را انجام داده باشد بسیار دور از ذهن و ساده لوحانه است اگر بپذیریم که ایشان ارادتی به اعراب و یا خلیفه های ایشان داشته باشد.
بدون شک این بخش به شاهنامه افزوده شده است و به هیچ دلیلی نمیتواند فردوسی سراینده ی این بخش باشد.

حسین نوشته:

با سلام
اولا که در مسلمان بودن حکیم توس شکی نیست
در مورد شیعه بودن هم احتمال زیاد از شیعیان بوده اند
و اینکه این اشعار مال فردوسی نیست
آخه اگه می تونستن ادای فردوسی را دربیارن
الان ۲ نفر هم سبک مثنوی های فردوسی داشتیم

اهورا نوشته:

بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی

فردوسی نگفته عرب زنده کردم . در جای جای شاهنامه نظرش را در مورد اعراب ابراز فرموده . بهرحال این دعوا راکنار بگذارید و در این مورد شک نکنید که در دورانی که ایران عزیز عرصه چپاول اقوام دیگر بود این مرد بزرگ گوهر ایران را از دست بیگانگان نجات داد . درود بر او

نا اشنا نوشته:

بییاین این بحث ها را کنار بذاریم . مهم اینه که حکیم فردوسی زبان ما را احیا کرد . هرکسی می تونه یه دینی داشته باشه واین به خودش ربط داره وکسی نمی تونه مجبورش کنه؛ بعد هم شما چرا دین را به نژاد ربط میدین یقین داشته باشید اگه ما ایرانی ها اون زمان مثل عرب ها بت پرست بودیم و جاهل بودیم خدا حضرت محمد (ص) را برای ما می فرستاد باید دین در عربستان نازل میشد تا از بین بد ترین ادم ها بهترین ادمها بپا می خواستند وحق را برپا می کرد ند اگر در ایران دین اسلام نازل میشد زیاد فرقی نمیکرد چون ما با اصل اسلام یکی بودیم و فقط در بعضی مسائل فرق داشتیم پس اسلام نمی تونست چنان که باید تاثیرداشته باشه

کارن نوشته:

بسیاری از ابیات که شما درین بخش اورده اید الحاقی بوده و طبق نظر دکتر جلال خالقی مطلق به فردوسی پاکزاد منسوب نیست
اما اینکه فردوسی پاکزاد را بسیاری به این جهل ساده لوحانه شیعی میخوانند حاکی از عدم شناخت زمان و مگان ان بزرگوار و بالاتر عدم شناخت واقعیت ضروری شیعه است
در وبلاگ خود بطور کامل به این موضوع پرداخته ام
اما بهتر است بجای پرداختن به این حاشیه های ابلهانه بخود شاهنامه و گذشته ایران باستان بپردازیم

سبک خراسانی نوشته:

با سلام خدمت مسئولین سایت من در شاهنامه های معتبر به خصوص چاپ مسکو نگاه کردم دیدم چند بیتی که شما نوشته اید اضافی است در این شاهنامه ها نوشته بود

چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی
خداوند امر و خداوند نهی
که من شهر علمم علیم در ست
درست این سخن قول پیغمبرست

یعنی آن چند بیت در مدح خلفا اضافی است در اینجا فردوسی می گوید پیامبر گفت … پس قصد دارد که حدیثی از پیامبر نقل کند پیامبر که نمی دانست که چه کسانی بعد از او خلیفه اند که اول و دوم کند و همچین حدیثی با این مضمون در هیچ منبعی نیامده اما حدیث مدینه العلم پیامبر بسیار مشهور و از نظر منبع بسیار معتبر است پس فردوسی این حدیث(مدینه العلم) را نقل کرده و چون در آن موقع مدح تنها یکی از خلفا نامعمول و نوعی هنجار شکنی بوده این ابیات را در دوره های بعد به آن اضافه کرده اند چون در آن موقع کمتر کسی دست به این کار می زده دیگران در دوره های بعد فردوسی را هم مثل بقیه ی شعرای آن دوره پنداشته و این ابیات را به آن اضافه کرده اند که با اندکی دقت به تفاوت این ابیات با بقیه ی ابیات فردوسی پی می بریم قصد من این نیست که بگویم فردوسی شیعه یا سنی است بلکه می خواهم که شعر اصلاح شود
باتشکر فراوان

بچه های حیدریون اصفهان نوشته:

اسمان که برپاشدکهکشان نوشت علی
کهکشان که پیدا شدیک جهان نوشت علی
بیکرانه ها پر شد لامکان نوشت علی
با هر انچه که میشد با همان نوشت علی
با قلم نوشت علی با زبان نوشت علی
روی صورت انسان روی جان نوشت علی
باغبار او روی چشممان نوشت علی
انقدر نوشتم او تاجهان پراز اوشد
تاکه دست حق روشد ذکر عاشقان اوشد
پس دومرتبه روی صورتم نوشت علی
دوست داشت پس روی قسمتم نوشت علی
دررگم که جاری شدغیرتم نوشت علی
پاشدم زمین خوردم همتم نوشت علی
تاچنین ضعیف شدم قوتم نوشت علی
امدم ذلیل شومعزتم نوشت علی
چیش دشمنان روی هیبتم نوشت علی
انقدر نوشت علی روی سرنوشت من
تافقط علی باشد خانه ی بهشت من
توی محفل ذکرش در ناب میریزند
پای هر علی گفتن هی ثواب میریزند
روی چشممان خاک بوتراب میریزند
درشب سیاه ما افتاب میریزند
روی مادعاهای مستجاب میریزند
درحساب فردامان بی حساب میریزند
درحساب فردامان بی حساب میریزند
یا علی
چرا سنی نمیخواهد بفهمد وضوی بی ولایت اب بازیست

بچه های حیدریون اصفهان نوشته:

هر صفا با علی صفا دارد
هر کسی با علی خدا دارد
روی قلب سه ساله بنویسید
مثل اقای ما کجا دارد
چه کسی جز امام اول ما
پسرش شهر کربلادارد
یاکدامین بزرگ این دنیا
دور خود اینهمه گدادارد
ایت والی الولی مددی
صدو ده بار یا علی مددی
ای وجود تو برکت عالم
ای صفا و منا و ای زمزم
افتخار قبیله ی هوا
ایلیای عشیره ی ادم

بی دوا درد را به هر مرهم
بر بلندای سفیدعاشورا
زده عباستان فقط پرچم

بچه های حیدریون اصفهان نوشته:

ما زعشق حیدر عالم را دگرگون مییییییییییکنیم این جهان از نام او سرمست و مجنون میکنیم ………………………………………..

behrooz نوشته:

این شعر به هیچ وجه نمیتواند از فردوسی باشد

مهدی پارسی نوشته:

فردوسی
ز ایران و از ترک و از تازیان نژادی پدید آید اندر میان
نه دهقان ،نه ترک ، نه تازی بود سخن ها به کردار بازی بود
همه گنج ها زیر دامان نهند بکوشند و کوشش به دشمن دهند
چنان فاش گردد غم و رنج و شور که شادی به هنگام بهرام گور
پدر با پسر کین سیم آورد خورش کشک و پوشش گلیم آورد
بد اندیش گردد پدر بر پسر پسر بر پدر همچنین چاره گر
زپیمان بگردند و از راستی گرامی شود کژی و کاستی
کشاورز و جنگی شود بی هنر نژاد و هنر کمتر آید به بر
رباید همی این از آن ، آْن از این ز نفرین ندانند باز آفرین
به گیتی کسی را نماند وفا روان و زبان ها شود پر جفا
بریزند خون از پی خواسته شود روزگار بد آراسته
زیان کسان از پی سود خویش بجویند و دین اند ر آرند پیش

امیر حسین نوشته:

دکتر جعفری لنگرودی در
کتاب (راز بقای ایران در سخن فردوسی) معتقد است که فردوسی شیعه مذهب نیست اما
اعتقاد مفرط به اهل بیت دارد.
[ روزنامه اعتماد ۲۶/۲/۸۵]
و نیز محمد علی
اسلامی ندوش در کتاب “چهار سخنگوی وجدان ایران” می‌نویسد: درباره مذهب فردوسی بحث
زیادی صورت گرفته است او را منسوب به شیعه دوازده امامی، زیدی و سرانجام هفت امامی
دانسته‌اند که هیچ یک دلیل متقنی به همراه ندارد. این بحث نشأت گرفته از ابیات
آغازین شاهنامه است که به نظر می‌رسد که در آنها دست برد زیادی راه یافته است از
مجموعه شاهنامه چنین برمی‌آید که فردوسی برفراز فرقه‌ها حرکت می‌کرده. [چهار سخنگوی
وجدان ایران – محمد علی اسلام ندوش]
اما در مورد اشعاری که فردوسی در وصف سیدنا
علی کرم الله وجهه سروده است باید گفت: سرودن این اشعار هم دلیلی دیگر برسنی مذهب
بودن فردوسی است. زیرا اهل‌سنت و الجماعة محبت آل رسول را از واجبات می‌شمارند و تا
به حال هیچ سنی مذهبی دیده به جهان نگشوده مگر اینکه محبت آل و اصحاب رسول گرامی
اسلام در خون و گوشت او عجین بوده است.
امام ادریس شافعی رحمه الله که یکی از
ائمه چهارگانه اهل‌سنت درمورد محبت اهل‌بیت چنین می‌سراید:
یا اهل بیت رسول الله
حبکم فرض من الله فی القرآن أنزله
کفاکم من عظیم القدر أنکم من
لم یصل علیکم لا صلوة له
[دیوان امام شافعی]
و نیز شاعرانی همچون مولانا،
سعدی و … که در سنی بودن آنها هیچ تردیدی نیست اشعار زیادی در وصف اهل‌بیت
سروده‌اند:
مولانا جلال الدین رومی می‌سراید:
از علی آموز اخلاص عمل شیر
حق را دان منزه از دغل [مثنوی ص ۱۶۲]
و نیز می‌گوید:
گفت پیغمبر علی را کای
علی شیرحقی پهلوانی پردلی [همان منبع ص۱۳۲]
سعدی می‌فرماید:
خدایا به حق
بنی فاطمه که بر قول ایمان کنم خاتمه [ کلیات سعدی] و…
و اما این مطلب که
آیا سلطان محمود به خاطر شیعی بودن فردوسی بر او خشم کرده است و وی را از دیارش
رانده است؟ باید گفت:
همانگونه که قبلا گفتیم منبع این سخن چهار مقاله عروضی
سمرقندی است. این کتاب از نظر تاریخی فاقد اعتبار است و اکثر حکایات آن جعل
می‌باشد. صاحب کتاب “فردوسی و شعر او” در مورد چهار مقاله عروضی چنین می‌نویسد: در
آن مقاله یک انشا و عبارت پردازی است و از لحاظ تاریخی اعتباری ندارد و بدان استناد
نمی‌توان کرد. شاید هیچ حکایتی از حکایات آن نباشد که از خبطه و خطا و سهو و اشتباه
و حتی جعل خالی باشد.
[فردوسی و شعر او]
علاوه بر این اکثر محققین علل دیگری
برغضب سلطان محمود نسبت به فردوسی بیان کرده‌اند که بعضی آنان عبارتند از:
۱-
تاریخ سیستان که بالاتفاق معتبرترین و مهمترین مأخذ شرح حال فردوسی است و فقط ربع
قرن یا کمتر از عهد فردوسی بنگارش درآمده است ملاقات فردوسی با سلطان محمود را چنین
بیان می‌کند.
و حدیث رستم برآن جمله است که بولقسم فردوسی شاهنامه به شعر کرد و
بر نام سلطان محمود کرد و چندین روز همی برخواند. محمود گفت: همه شاهنامه خود هیچ
نیست مگر حدیث رستم و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم هست. بولقسم گفت: زندگی
خداوند دراز باد، ندانم اندر سپاه او چند مرد چون رستم باشد اما این دانم که خدای
تعالی خویشتن را هیچ بنده چون رستم دیگر نیافرید این بگفت و زمین بوسه کرد و
رفت.
ملک محمود وزیر را گفت این مردک مرا بتعریض دروغ زن خواند! وزیرش گفت:
بباید کشت. هرچند طلب کردند نیافتند. چون بگفت و رنج خویش ضایع کرد و رفت هیچ عطا
نایافته تا بغربت فرمان یافت… [تاریخ سیستان بتصحیح ملک الشعراء بهار]
۲-
ابوالعباس فضل احمد از وزارت افتاد و احمد بن حسین میمندی وزیرسلطان شد و از اینکه
نام وزیر پیش در بن کتاب برده شده است غضبناک گردید.
۳- بزرگان و شاهان قدیم در
شاهنامه ستوده شده‌اند و سلطان محمود که بنده زاده بود (ندانست نام بزرگان شنود). و

بهر حال، دلایل و براهین سنی مذهب بودن فردوسی واضحتر از آن است که بتوان او
را به دیگر مذاهب نسبت داد.

سپیده- دانشجوی ارشد دانشگاه تهران- رشته ی زبان و ادبیات فارسی نوشته:

کم سوادان و بی سوادان عزیز

از این بحث های غیرعلمی و اظهارنظرهای عوامانه دست بردارید، و برای یافتن حقیقت، نظر استادان بزرگ ادب پارسی و شهنامه پژوهان بزرگ دنیا را جویا شوید (سعی کردم لینک هایی را بیابم که فیلتر نباشند!):

۱- نظر پرفسور خالقی مطلق را که بزرگ ترین شاهنامه پژوه دنیا بوده و بیش از چهل سال از عمر
پربار خود را صرف این اثر ارزنده کرده و اکنون در ایالات متحده ی امریکا فعالیت های خود را دنبال می کنند، از قلم همکار ایشان دکتر امیدسالار بخوانید:
http://www.porsojoo.com/fa/node/2287

2- مقاله ی عالمانه ی شادروان استاد مهدوی دامغانی در اثبات مذهب فردوسی را در کتاب حاصل اوقات (مجموعه مقالات استاد)، در مقاله ی “مذهب فردوسی” بخوانید

۳- مقاله ی دکتر محمد رضا ترکی (استاد ادبیات دانشگاه تهران) در بررسی سراینده ی شیر شتر و سوسمار…:
http://mr-torki.blogfa.com/post-165.aspx

4- و این هم گفتاری خواندنی، درباره ی شما عزیزان:

با درود بر فردوسی عزیز، و تمام آزاداندیشان خردمند و خوش فکر جهان!
http://www.historylib.com/site/SViewDocument.aspx?DocID=1226&RT=List

خدای یکتا نگهدارتان باد

سپیده- دانشجوی ارشد دانشگاه تهران- رشته ی زبان و ادبیات فارسی نوشته:

.

—————————————————
—————————————————-

کم سوادان و بی سوادان عزیز

از این بحث های غیرعلمی و اظهارنظرهای عوامانه دست بردارید، و برای یافتن حقیقت، نظر استادان بزرگ ادب پارسی و شهنامه پژوهان بزرگ دنیا را جویا شوید (سعی کردم لینک هایی را بیابم که فیلتر نباشند!):

۱- نظر پرفسور خالقی مطلق را که بزرگ ترین شاهنامه پژوه دنیا بوده و بیش از چهل سال از عمر
پربار خود را صرف این اثر ارزنده کرده و اکنون در ایالات متحده ی امریکا فعالیت های خود را دنبال می کنند، از قلم همکار ایشان دکتر امیدسالار بخوانید:
http://www.porsojoo.com/fa/node/2287

2- مقاله ی عالمانه ی شادروان استاد مهدوی دامغانی در اثبات مذهب فردوسی را در کتاب حاصل اوقات (مجموعه مقالات استاد)، در مقاله ی “مذهب فردوسی” بخوانید

۳- مقاله ی دکتر محمد رضا ترکی (استاد ادبیات دانشگاه تهران) در بررسی سراینده ی شیر شتر و سوسمار…:
http://mr-torki.blogfa.com/post-165.aspx

4- و این هم گفتاری خواندنی، درباره ی شما عزیزان:

با درود بر فردوسی عزیز، و تمام آزاداندیشان خردمند و خوش فکر جهان!
http://www.historylib.com/site/SViewDocument.aspx?DocID=1226&RT=List

خدای یکتا نگهدارتان باد

——————————————————-
———————————————————

.

محمد نوشته:

دین و فرهنگ ربطی به هم تداره
ما ایرانی مسلمان هستیم
مثل روسها و انگلیسی ها که از ذو
فرهنگ متفاوت اند اما مسیحی

فردوسی شناس نوشته:

نخست باید دانست که شاهنامه شناسانی چون استاد جنیدی (در شاهنامه ویرایش جنیدی)، امید عطایی فرد (در کتاب مقدمه شاهنامه) و باقر پرهام (در کتاب با نگاه فردوسی) با دلیل های کافی تاریخی و زبان شناختی روشن کرده اند که این بیت ها هیچ کدام از فردوسی نیست. با خواندن این کتاب ها می توان از دلیل های این نویسندگان آگاهی یافت. از دید شاهنامه شناسان این بیت ها سست است و با دگر بیت های شاهنامه همگرایی ندارد. گروهی به درستی روشن می کنند که در زمان فردوسی اصلا در اول هیچ کتابی ستایش مذهبی نمی آوردند و این آیینی است برای دوران پس از فردوسی که حتی اول رمان عاشقانه هم ستایش دینی می آوردند. در نوشتار کنونی به نکاتی که کمتر به آن نگریسته شده که برآیند بررسی های خودم است می پردازم.
۲- اهورا مزدا خدای ایران باستان در همه دوره ها است. این واژه به این معنی است: اهورا= آفریننده، جان بخش، مز= بزرگ، و دا= خردمند. حال اگر فردوسی شاهنامه را با نام اهورا مزدا بیاغازد چه برداشتی باید کرد؟ او چنین می کند. شاهنامه این گونه آغاز می شود:
به نام خداوند جان و خرد —- کزین برتر اندیشه برنگذرد
می دانیم که “خداوند جان و خرد” همان برگردان اهورا مزدا است و زیبا ترین برگردان این واژه به زبان پارسی امروزی است.
۳- در فلسفه و دین ایران باستان، خدا (اهورا مزدا) نیرویی است بی آغاز و انجام که در جهان هستی به چهره های گوناگون نمودار می شود. والا ترینِ این نمودهای آفریدگار، خرد است چرا که بر اساس این آیین ، هم آفریننده بر بنیاد خرد جهان را آفریده و هم باورمند به این دین باید با خرد، جهان و خدا را بشناسد و تنها بر اساس خرد (اندیشه نیک) می توان به رستگاری و خوشبختی رسید. همانا اندیشه نیک خود پیش آیندِ گفتار و کردار نیک است. هم از این روست که اگر در فهرست امشاسبندان (نیرو هایی که اهورا مزدا برای رویارویی با اهریمن آفرید) هم بنگریم، همیشه بهمن (اندیشه نیک) در آغاز فهرست آمده است.
پس از ستایش اهورا مزدا، بر آیین ایران باستان باید به ستایش خرد رسید و شاهنامه هم چنین می کند. بی درنگ پس از ستایش اهورا مزدا، سخن از ارج خرد به میان می آید و آن را نخستین و بهترین آفریده آفریدگار می نامد:
کنون ای خردمند ارج خرد —- بدین جایگه گفتن اندرخورد
خرد بهتر از هر چه ایزدت داد —- ستایش خرد را، به، از راه داد
خرد چشم جانست چون بنگری —- تو بی‌چشم شادان جهان نسپری
نخست آفرینش خرد را شناس —- نگهبان جانست و آن را سپاس
داوری درباره همسانی این بیت ها با جهان بینی پیش از اسلام که در پیش گفتم را به خواننده وامیگذارم.
۴- سپس شاهنامه به چگونگی آفرینش جهان هستی می رسد. میدانیم که چگونگی آفرینش از دید اسلام چیست. ولی شاهنامه چگونگی آفرینش را بدون کم و کاست بر اساس جهان بینی ایران باستان می آورد (همسان کتاب های پهلوی مانده از آن دوران و اوستا) که با جهان بینی اسلام نا هماهنگ است (نخست آفرینش چهار گوهر و سپس گیتی و فلک ها، سخنی از آفرینش انسان از گل نیست، و دیگرها).
از آغاز باید که دانی درست —- سر مایه گوهرانِ نخست
که یزدان ز ناچیز چیز آفرید —- بدان، تا توانایی آرد پدید
ازو مایه گوهر آمد چهار —- برآورده بی‌رنج و بی‌روزگار
یکی آتشی برشده تابناک —- میان آب و باد از برِ تیره خاک
نخستین که آتش ز جنبش دمید —- ز گرمیش پس خشکی آمد پدید
ازان پس ز آرام سردی نمود —- ز سردی همان باز تری فزود
چو این چار گوهر به جای آمدند —- ز بهر سپنجی سرای آمدند
پدید آمد این گنبد تیزرو —- شگفتی نماینده نوبه‌نو
ابرده و دو هفت شد کدخدای —- گرفتند هر یک سزاوار جای
فلکها یک اندر دگر بسته شد —- بجنبید چون کار پیوسته شد
زمین را بلندی نبد جایگاه —- یکی مرکزی تیره بود و سیاه
ببالید کوه آبها بر دمید —- سر رستنی سوی بالا کشید
ببالد ندارد جز این نیرویی —- نپوید چو پیوندگان هر سویی
ازان پس چو جنبنده آمد پدید —- همه رستنی زیر خویش آورید
همین بیت ها ریشه سپندی (تقدس) آتش و آب و باد و خاک را در فرهنگ ایران باستان نشان می دهد. بدین گونه هرچه در شاهنامه پیش رویم در می یابیم که همه بیت ها هماهنگ با جهان بینی ایران باستان و ردی از جهان بینی اسلامی در کار نیست. چرا که این کتاب، کتابی تاریخی است که می خواهد تاریخ و فرهنگ پیش از اسلام مارا نمایان سازد نه روزنامه ای که بر اساس روز نوشته شود. لپ کلام آن است که اگر آن بیت ها که می گوید هرکه جز شیعه گمراه است از فردوسی باشد، خودِ فردوسی گمراه ترین آدم است که سوار کشتی اسلام نشده است چراکه ما چیزی از شیعه در شاهنامه نمی یابیم و به وارونه همه چیز بر پادِ آن است.
۵- چیز مهم دیگر تلاش فردوسی برای پارسی گویی است که بی کم و کاست نشانگر جهان بینی پیش-اسلامیِ او است. می دانیم که پارسی که ما امروز بکار می بندیم پس از اسلام در شرق ایران (چون خراسان بزرگ که دربرگیدنده خراسان کنونی و افغانستان بود) پیدا شد چرا که شرق ایران از مرکز خلافت عربی دور بود و در آن بیشتر مردم جهانبینی و زبانِ پیش از اسلام خویش را پاسداری کرده بودند. حکومت های ایرانی پس از اسلام هم نخست از شرق ایران برخواستند و پایه های خلافت بغداد را سست کردند. پارسی گویی همواره به همراه جهان بینی پیش-اسلامی بود. و می دانیم که فردوسی مگر به ضرورت وزن هیچ گاه از واژه های عربی بهره نبرده و شمار واژه های عربی در شاهنامه بسیار کم است. شگفت آن است که در این بیت های الحاقی شاعر به شدت تلاش می کند از واژه های عربی بهره بگیرد. شاهنامه که پیشتر گفته خداوند جان و خرد اکنون در بیت های الحاقی می گوید خداوند “امر و نحی و تنزیل و وحی” که کاملا سازگار با آموزه های دین اسلام و نا سازگار با فرزانش ایران باستان است.
۶- نکته دیگر جنبش های ایرانی در آن دوران بود که شماری بر پایه تشیع و آیین سیاسی خوارج بود و شماری بر پایه دین های ایران باستان. بسیاری از جنبش های آزادی خواهی در آن دوران رنگ و بوی زردشتی داشت و مردم ایران دوست دار این قهرمان های ملی خود بودند. چگونه ممکن است در شاهنامه گفته شود که هرکس شیعه نیست گمراه است و ناشیعه ها به باد ناسزا گرفته شوند، این سخن با روان دوران هماهنگ نیست و از فردوسی که خود پهلوان عرصه سخن و پیشروی آزادی خواهی با ابزار فرهنگی (نه سیاسی) بود بدور است.
۷- و اما نکته دیگر این است که (مگر در موارد انگشت شمار) شاهنامه نوشته خود فردوسی نیست. فردوسی شاهنامه ابو منصوری که به دست موبدهای زرتشتی و پهلوان ها از پهلوی به پارسی برگردانده شده بود را به شعر درآورد. در شاهنامه جای جای گفته می شود که بن مایه فلان سخن از یک موبد است. چطور ممکن است کتابی که نوشته موبدان است در آغاز بگوید هر کس شیعه نیست گمراه است؟ کدام خردی این را می پذیرد؟ خود فردوسی در آغاز کتاب موبدان و پهلوانان گردآورنده شاهنامه را می ستاید:
یکی نامه بود از گه باستان —- فراوان بدو اندرون داستان
پراگنده در دست هر موبدی —- ازو بهره‌ای نزد هر بخردی
یکی پهلوان بود دهقان نژاد —- دلیر و بزرگ و خردمند و راد
پژوهنده روزگار نخست —- گذشته سخنها همه باز جست
ز هر کشوری موبدی سالخورد —- بیاورد و این نامه را گرد کرد
بپرسیدشان از کیان جهان —- وزان نامداران فرخ مهان
که گیتی به آغاز چون داشتند —- که ایدون به ما خوار بگذاشتند
چه گونه سرآمد به بد اختری —- برایشان همه روز کند آوری
۸- داستان نماز نخواندن آخوند شهر بر بدن بیجان فردوسی از آن رو که ستایش “گبرکان” کرده و مدح انبیا نکرده داستان مشهوری است که نشان می دهد بیت های ستایش پس از درگذشت فردوسی به شاهنامه برافزوده شده است
- بودن واژه ها و ترکیب های سست و بی معنی و دور از سبک شعری فردوسی در بیت های افزوده نشان آن است که خداوندگار سخن فردوسی آن ها را نسروده. نمونه را، به کارگیری “صحابان” به جای صحابه، به کارگیری “راست راه”، به کارگیری “حکیم” برای نامیدن خدا، و … استاد جنیدی همه این سستی ها، لغزش های زبانی و ناهماهنگی های سبکی را در شاهنامه ویرایش خود بر رسیده اند.
پیوست: بیت های افزوده ستایش در شاهنامه:
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی خداوند امر و خداوند نهی
که خورشید بعد از رسولان مه نتابید بر کس ز بوبکر به
عمر کرد اسلام را آشکار بیاراست گیتی چو باغ بهار
پس از هر دوان بود عثمان گزین خداوند شرم و خداوند دین
چهارم علی بود جفت بتول که او را به خوبی ستاید رسول
که من شهر علمم علیم در ست درست این سخن قول پیغمبرست
گواهی دهم کاین سخنها ز اوست تو گویی دو گوشم پرآواز اوست
علی را چنین گفت و دیگر همین کزیشان قوی شد به هر گونه دین
نبی آفتاب و صحابان چو ماه به هم بسته یکدگر راست راه
منم بنده اهل بیت نبی ستاینده خاک پای وصی
حکیم این جهان را چو دریا نهاد برانگیخته موج ازو تندباد
چو هفتاد کشتی برو ساخته همه بادبانها برافراخته
یکی پهن کشتی بسان عروس بیاراسته همچو چشم خروس
محمد بدو اندرون با علی همان اهل بیت نبی و ولی
خردمند کز دور دریا بدید کرانه نه پیدا و بن ناپدید
بدانست کو موج خواهد زدن کس از غرق بیرون نخواهد شدن
به دل گفت اگر با نبی و وصی شوم غرقه دارم دو یار وفی
همانا که باشد مرا دستگیر خداوند تاج و لوا و سریر
خداوند جوی می و انگبین همان چشمه شیر و ماء معین
اگر چشم داری به دیگر سرای به نزد نبی و علی گیر جای
گرت زین بد آید گناه منست چنین است و این دین و راه منست
برین زادم و هم برین بگذرم چنان دان که خاک پی حیدرم
دلت گر به راه خطا مایلست ترا دشمن اندر جهان خود دلست
نباشد جز از بی‌پدر دشمنش که یزدان به آتش بسوزد تنش
هر آنکس که در جانش بغض علیست ازو زارتر در جهان زار کیست
نگر تا نداری به بازی جهان نه برگردی از نیک پی همرهان
همه نیکی ات باید آغاز کرد چو با نیکنامان بوی همنورد
از این در سخن چند رانم همی همانا کرانش ندانم همی

وحید نوشته:

پس با این اطمینان می توان گفت که تئوریات بیان شده در شاهنامه هیچ گونه انطباقی با اسلام ندارد (آفرینش ،حماسه ، سبک اندیشه ، میهن گرایی ، خرد ورزی و…) و فردوسی هم بنظر می رسد که مسلمان زاده باشد و در آن عصر خرد گرایی بعید است مسلمان بوده باشد . همین امر اثبات این است که چرا حاکم توس اجازه نداد فردوسی در مزار مسلمانان خاک شود. یعنی اینکه واقعا فردوسی چه کیشی داشته اون زمان مشخص بوده که صد در صد مسلمان نمی تونه باشد و ایشان یک حکیم خردمند و توحیدی است که هزاران دلیل وجود دارد که مسلمان نیست و اصولا اندیشه اسلامی ندارد. کلیه تئوریاتی که در شاهنامه وجود دارد مثل کمک خواستن از یزدان و با نام یزدان نامه اغاز کردن و … همگی در ایران باستان بوده و اختراع اسلام نیست.هرچند اثبات می شود که این ابیات الحاقی از فردوسی نیست و هیچ گاه فردوسی تئوریات سامی مثل وحی و … را در شاهنامه با فرهنگ ایران باستان مخلوط نکرده است. در ثانی اگر ستایش پیغمبر هم از فردوسی باشد باز بنا به دلایل سیاسی و اجتماعی این سروده ها توسط فردوسی گفته شده وگرنه اگر واقعا محبوبیتی برای فردوسی داشت دلیل نداشت که فردوسی ۱۵۰ بیت در مدح رخش اسب رستم بسراید و در بابب علی و پیامبر به ۱۰ بیت اکتفا کند.

نیما نوشته:

آنهایی که با دیدن این اشعار فردوسی شوکه شده اند چند راه پیش پا دارند.
۱/ ماست مالی وقیحانه که نمونه هایش را میتوان دید.
۲/ قبول کردن تمامیت فردوسی
۳/ نقد فردوسی
۴/تغییر و تعویض پیش فرضهای خویش در باره فردوسی
و اگر قبل از خواندن اشعار قردوسی از او یک قهرمان اسلام ستیز ساخته بودید…..برایتان متاسفم و باید به دنبال قهرمان دیگری بگردید.

نیما نوشته:

http://www.porsojoo.com/fa/node/2287
لطفا این لینک را بحوانید.

میلاد نوشته:

یه سری توهین سربسته به مقدسات در برخی نظرات صورت گرفته.. در این باب به مسدر حمید و خانم به اصطلاح دختر ایران شعری از جناب فردوسی میگویم تا طپانچه ای شود برای گوش همه:
نباشد جز از بی پدر* دشمنش
که یزدان بسوزد به آتش تنش
________________________
( مخاطب این بیت دشمنان مولا هستند).
*بی پدر: حرامزاده (ترمینولوژی)
تلمیح به فرمایش پیامبر که دشمنان اهل بیت را حرام زادگان و حرامخواران خطاب میکند.

نوید نوشته:

عرب هر که باشد به من دشمن است
کژ اندیش و بد خوی و اهریمن است

میم الف . راهنمای آرام گاه توس نوشته:

سلام . تمامی نظرات خوندم و ۳ موردو انتخاب کردم تا جواب بدم . ابتدا نظرات انتخابی رو بخونید بعد جواب ها .
۱ _ می گسار نوشته :
… مسلمان نبودن فردوسی … و این شعرا فقط واسه این بعد مرگ فردوسی بود تا اجازه ی دفن فردوسی در مزار مسلمانان رو بدند….
۲ _ کورش پارسی نوشته :
فردوسی مسلمان نبود و ننگ مسلمانی را تا آخر عمر نپذیرفت و به همین دلیل در قبرستان مسلمانان دفن نشد و اورا در باغ خودش در توس دفن کردند .
۳ _ کوروش پارسا نوشته :
… بعد ها این بزرگوار را به نام فردیسی و فردوسی …

_ در جواب می گسار و کوروش بگم که : ردوسی مسلمان بود و زمانی که قرار بود این بزرگوار را دفن کنند شخصی خشک مذهب و حسود (به یاد دارید که چرا فردوسی سال های آخر را در فرار می گذروند ، به خاطر حسودان و پاچه خواران و حکم قتل او از طرف پادشاه) این شخص گفت مسلمون تنیست و نباید در قبرستان مسلمانان دفن بشه که دختر فردوسی میاد در باغ خودشون (باغ اجدادی)که الان آرامگاه فردوسی است فن می کنه . که اگر آرامگاه فردوسی تشریف آورده باشید فردوسی نزدیک دروازه رزان (نام درخت قدیمی) قرار داره و قبرستان در بیرون دروازه که الان اثری ازش نیست یعنی باغ فردوسی درون شهر توس هست.
اما نظر شخصی من . من خودم مسلمانم اما فردوسی فقط متعلق به ما نیست که بیاییم اونو توی چارچوب قرار بدیم از منظر جهانی نگاه کنید او کیه ؟
_ در جواب کوروش پارسا باید بگم اعراب که وارد ادبیات ما شدند و شعر ها عربی شد و سامانیان اومدند و شعر فارسی رو رواج دادند و هر کسی شعر فارسی می گفت به این طریق پاداش می گرفت که … . اما برای این که دروه عرب افراد هم رنگ اونها بشوند و به نظراتشون گوش کنند باید اسمی عربی می داشتند که فردوسی هم همین طور بود و الان فردوسی لقبشه . یا فضل ابن سهل اسم واقعیش چیه ؟ فکر کردین
ممنونم

سامان نوشته:

این شعر جعلیست و فردوسی یک گبر ( زرتشتی) بوده… سند :
http://ganjoor.net/attar/asrarname/abkhsh22/sh3/

عبدالحق نوشته:

من یک انسان بی طرف هستم اما اشعار فردوسی نشان میدهد که اویک شیعه زیدی بوده وادم مذهبی نبوده اما دلایل مسلمان بودنش یکی داستان اسکندر که ساخت سد یاجوج وماجوج وهمراهی با خضر را اورده ایا اینها مال منابع زردشتی است؟بعد هم یادکردن از ابراهیم واسماعیل مال زردشتی بودن است؟

عبدالحق نوشته:

خداوند خواندش بیت‌الحرام

بدو شد همه راه یزدان تمام

ز پاکی ورا خانهٔ خویش خواند

نیایش بران کو ترا پیش خواند

خدای جهان را نباشد نیاز

نه جای خور و کام و آرام و ناز

پرستشگهی بود تا بود جای

بدو اندرون یاد کرد خدای
ببخشید دوستانی که فردوسی را زردشتی میدانند توجه فرمایند البته من بی طرف هستم

عبدالحق نوشته:

تمجید فردوسی بزرگ از حضرت زردشت نشان از بی تعصب بودن فردوسی است ودلیلی بر مسلمان نبودن نیست چون بسیاری از مسلمانان مثل ابوالکلام ازاد حضرت زردشت را ستوده اند ایا این دلیل بر این است که ابوالکلام ازاد مسلمان نبوده البته من بی طرف هستم وبه زردشت وتعالیمش بسیار احترام میگذارم

علی نوشته:

برادران عزیزعلماء شیعه تاریخ ایران را تحریف کرده اند فقط فردوسی نیست که از اصحاب پیامبر یعنی ابوبکر و عمر و…. تمجید و ستایش کرده اند بلکه بسیاری از شاعران بزرگ ایران از جمله : سعدی،حافظ،عمر خیام،

سپندارمد نوشته:

دوستان،بیایید بدون تعصب به مسأله نگاه کنیم فردوسی درفضایی شاهنامه رو گفته که فرهنگ باستان ما رو به زوال و فراموشی بوده ابتدا اعراب بعدش هم ترکها میان. منش شاهان و پهلوانان ایرانی از یادها میره و این مرد بزرگ عهده دار زنده کردن این ارزشها میشه فراموش نکنید که راه در جهان یکیست و آن راه راستیست.ایرانیها قبل از اسلام به همین راه راستی بودن و فرهنگ و مذهب ارزشمندی داشتند.فردوسی میخواسته این رو هم بگه که مذهب ما قبل اسلام بر همین راه راستی استوار بوده راه راستی گاهی از زبان زرتشت گاهی از زبان محمد گاهی از زبانن عیسی و پیامبران دیگه عنوان شده فردوسی فقط میخواسته ملیت ما و داشته های ملی ما رو زنده کنه فردوسی در تمام شاهنامه از هیچ واقعه ی اسلامی یاد نکرده این ابیات با سبک و سیاق فردوسی همخوانی نداره چون فردوسی حساسیت خاصی داشته که در یک اثر ملی واژه ی غیر ملی به کار نبره برای اینکار حتی به اجبار واژه ی پهلوی به کار میبره تا لفظ تازی بکار نبرده باشه.شاهد دیگه اینکه در اولین بیت شاهنامه میگه بنام خداوند جان و خرد.دین زرتشت حول محور خرد میچرخه.وبرترین چیزی که خدا به انسان داده در دین زرتشت خرد هست.شاهد دیگه اینکه به محض ورود سپاه اسلام به ایران وشکست یزگرد سوم فردوسی به عمد شاهنامه رو تمام میکنه چون تاریخ شاهان ایرانی تموم میشه دیگه نخواسته از اسلام بگه از علی بگه از محمد بگه بلکه صرفاً خواسته از ایران بگه.همین.اینها هم به هیچ وجه دشمنیش با اسلام رو نمیرسونه.اگر اثری صرفاً ملی باشه نشانه ی تضادش با مذهب نیست.

پارسا نوشته:

بعضی از شاهنامه پژوهان اعتقاد دارن که این شعر را فردوسی نگفته است و برای این حرف هم دلایل بسیاری دارند.عده ای هم بر این عقیده اند که این شعر را فردوسی گفته ولی نشانگر اعتقادات او نیست و فقط برای آنکه این شعر باعث شود تا از دستبرد اعراب در امان بماند گفته شده است.
ولی تا اونجایی که من تحقیق کردم این شعر فردوسی و همچنین هجونامه او نمیتواند مال فردوسی باشد و به او نسبت داده اند.
اگر بدون تعصب نگاه کنیم این شعر فردوسی با دیگر اشعار او همخوانی ندارد.
با این حال به فرض هم که این شعررا فردوسی گفته باشد مطمئنا برای اینکه اثر خودرا حفظ کند و مانع از بین رفت کتاب خود پس از مرگش شود گفته و به هیچ وجه نمیتواند بیانگر عقاید قردوسی باشد.
برای اطلاعات بیشتر هم میتونید به شاهنامه
فریدون جنیدی مراجعه کنید.

dr.tatar نوشته:

عزیزانی که فکرمیکنند که شاعرانی چون فردوسی رافضی بوده
کمی برن تحقیق کنن
تا کی میخواهید خواب باشید
چرا اینگونه به ماجرا نمینگرید تا این اشعار تلنگری برایتان باشد
شاید این جمعه بیاید خیالی بیش نیست
شایدشما از خواب بیدار شدید حقیقت است و بس

پژمان نوشته:

به کلمه بعد در این مصراع مشکوکم. عربی میزنه
که خورشید بعد از رسولان مه

حسین نوشته:

هر آنکس که در جانش بغض علیست
ازو زارتر در جهان زار کیست

عمر نوشته:

فروسی یک مسلمان و از اهل سنت بود!!تقیه هم نمیکرد به قول شماها تشیع!!!اسلام ستیزان گرامی میدونم حقیقت سخته!!سعدی مولوی حافظ عمر خیام خاقانی عطار و…همه ی اینا مسلمان بودن و سنی!!!!!اینا حاصل مکتب پیامبرند.شما قبل اسلام برام ۲تا شاعر در حده حافط یا سعی بیار؟؟؟

یک منصف نوشته:

جالبه در مزار فردوسی این چهار بیت را حذف کرده اند

که خورشید بعد از رسولان مه

نتابید بر کس ز بوبکر به

عمر کرد اسلام را آشکار

بیاراست گیتی چو باغ بهار

پس از هر دوان بود عثمان گزین

خداوند شرم و خداوند دین

چهارم علی بود جفت بتول

که او را به خوبی ستاید رسول

فقط تأسف خوردم…
ممنون مدیران سایت گنجور

قناری نوشته:

چرا اینقدر بحث دروغین می کنید؟

محض اطلاع دوستان “واقع بین”، بله همان دوستانی که که ۸ بیت اول این شعر را خوانده و به رضایت خاطر دست یافته اند. از آغاز بیت ۹، فردوسی ۲۳ بیت در مدح مقام حضرت امیر و وفاداری خودش به آن حضرت سروده!!!

در ۳ بیت به احترام اصحاب مورد نظر اهل سنت را یاد کرده و سپس ۲۳ بیت در مقام حضرت امیر.

بی انصافی کوری میاره!

شرلوک هولمز نوشته:

فدای نظرات آگاهانه و نا آگاهانه ی تک تک دوستان :
میخوام یه خسته نباشید به همه ی شما بگم و اگر قابل بدونید به این جنجال که شعر در ستایش پیغمبر از ایشان بوده یا خیر با دلایل موجود خاتمه بدم .
۱- آیا میدانستید فردوسی سردمدار و پاسدار شعر و ادب پارسی است و در جایی که در کل این کتاب بیش از هزار بار کلمه ی پس یا زین پس بکار رفته که واژه ی پارسی میباشد حتی یکبار هم او برای کلمه ی باین راحتی تمیتوانسته شاهکار خودش را خدشه دار کند و به لغات عربی رو بیندازد و از کلمه ی بعد که یک واژه ی کاملا تازیست آنهم فقط در این شعر استفاده کرده باشد. یعنی در هیچیک از اشعار دیگر از این کلمه استفاده نگردیده . جایی که میگه ( که خورشید بعد از رسولان مه و و و و . . . )
این شعر در دوران پس از فردوسی توسط شعرای خودشیرین به شاهنامه اضافه گردید . وانصافا اگر این سوتی رو نمیداد زیبا شعر گفته طرف .
۲- آیا میدانستید قدیمیترین نسخه ی شاهنامه در موزه ی روسیه میباشد و جالبه در اون نسخه این شعر وجود ندارد ( متعصبانه تصمیم نگیرید تحقیق کنید )
۳ - ترجمه های عدیده ی انگلیسی از شاهنامه حکایت از این دارد که چون از روی نسخه ی اصلی ترجمه شده این شعر ترجمه ی انگلیسی ندارد .
ضمنا فردوسی اسم ابوالقاسم را برای گرفتن جایزه از سلطان محمود غزنوی یا بهتر بگویم اابوالقاسم محمود بن سبکتکین (۳۸۹ ه‍.ق.-۴۲۱ ه‍.ق.)، ملقب به سیف‌الدوله، یمین‌الدوله، امین‌الملة، غازی و مشهور به سلطان محمود غزنوی پادشاه سلسله غزنویان بود بر خودش برگزید و شاید این تاوان فردوسی بود که برای یک آدم زبان نفهم چون سلطان محمود شاهکارش را کم ارزش کرد و پس از اتمام این اثر برجسته خیری ندید و حتی وقتی سلطان محمود برایش جایزه و پول فرستاد بطور همزمان جنازه ی حکیم را از دروازه ی توس بیرون میبردند و جایزه را بداخل . و دختر فردوسی هم جایزه ی سلطان محمود را پس فرستاد . ( به این میگن دختر ) .
تا جنجالی دیگر بدرود .

طاها نوشته:

جنگ هفتاد و دوملت همه را عذر بنه/////چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

جلیل نوشته:

سلام بر همه ی دوستان،نظرات تک تک دوستان را ملاحظه کردم. نکته ای که باید متذکر آن شوم این است که حکیم طوس از مریدان و ارادتمندان مولا متقیان علی (ع) می باشنددر این سخن جای هیچ تردیدی وجود ندارد.
ولازمه ی آن دوران ایجاب می کرد که برای ثبت اثر و ماندگاری، آن اشعار را به دربار پادشاهان عرضه بدارند. همان طور که همگی واقف هستید سلطان محمود سنی مذهب بود
از این رو حکیم بر خلاف میلش چند بیت را هر چند بعید به نظر می رسد در مدح اولی و دومی و سومی آورده که این ابیات مانند وصله ناجور می باشد که اگر حذف شوند سروده بدین گونه است

ترا دانش و دین رهاند درست
در رستگاری ببایدت جست
وگر دل نخواهی که باشد نژند
نخواهی که دایم بوی مستمند
به گفتار پیغمبرت راه جوی
دل از تیرگیها بدین آب شوی
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی
خداوند امر و خداوند نهی
که من شهر علمم علیم در ست
درست این سخن قول پیغمبرست
گواهی دهم کاین سخنها ز اوست
تو گویی دو گوشم پرآواز اوست
علی را چنین گفت و دیگر همین
کزیشان قوی شد به هر گونه دین
منم بندهٔ اهل بیت نبی
ستایندهٔ خاک و پای وصی
حکیم این جهان را چو دریا نهاد
برانگیخته موج ازو تندباد
چو هفتاد کشتی برو ساخته
همه بادبانها برافراخته
یکی پهن کشتی بسان عروس
بیاراسته همچو چشم خروس
محمد بدو اندرون با علی
همان اهل بیت نبی و ولی
خردمند کز دور دریا بدید
کرانه نه پیدا و بن ناپدید
بدانست کو موج خواهد زدن
کس از غرق بیرون نخواهد شدن
به دل گفت اگر با نبی و وصی
شوم غرقه دارم دو یار وفی
همانا که باشد مرا دستگیر
خداوند تاج و لوا و سریر
خداوند جوی می و انگبین
همان چشمهٔ شیر و ماء معین
اگر چشم داری به دیگر سرای
به نزد نبی و علی گیر جای
گرت زین بد آید گناه منست
چنین است و این دین و راه منست
برین زادم و هم برین بگذرم
چنان دان که خاک پی حیدرم
دلت گر به راه خطا مایلست
ترا دشمن اندر جهان خود دلست
نباشد جز از بی‌پدر دشمنش
که یزدان به آتش بسوزد تنش
هر آنکس که در جانش بغض علیست
ازو زارتر در جهان زار کیست
نگر تا نداری به بازی جهان
نه برگردی از نیک پی همرهان
همه نیکی ات باید آغاز کرد
چو با نیکنامان بوی همنورد
از این در سخن چند رانم همی
همانا کرانش ندانم همی
..
..
..
یا علی(ع)

جلیل نوشته:

ایا شاه محمود کشور گشای
ز من گر نترسی بترس از خدای
مرا غمز کردند ، کین پُر سخن
به مهر نبی و علی شد کهن
نترسم که دارم ز روشن دلی
به دل مِهر جانِ نبی و علی

او را به جرم شیعه بودن (که گناه نا بخشودنی از گذشته تا حال است) نگذاشتند که در قبرستان مسلمانان دفن شود، حکیم را در باغی که مِلک او بود، بر دروازه ی رزان طوس به خاک سپردند، اما مزارش همواره مورد توجه ایران دوستان و شعرا بوده، تا در سال ۱۳۱۳ شمسی ، بنای سنگی بر مزارش نصب کردند و اینک آرامگاه او آرام جان دوستداران شعر و ادب پارسی وافتخار ایرانیان است

سیاوش نوشته:

میشه لطفا حرف های خنده دار نزنید!!
اگه فردوسی تمایل به تشیع داشت عمرش را صرف سرودن حماسه های رستم و سهراب نمی کرد حداقل یک بیت شعر در مورد عاشورا که جایگاه خیلی بالایی در تشیع داش میپرداخت حتی یک مصرع هم نسرود چون واسش مهم نبود و اصلا گرایشی به تشیع نداش
۵۶۰۰۰ بیت شعر در شاهنامه هست تفکر فردوسی کاملا مشخصه
این بیت : نباید که در پیش خسرو شود که ما کهنه گشتیم و او نو شود
در مورد خسرو پرویز هست!!! و این فرد نامه پیامبر اسلام را پاره می کند!
یک چند بیت شعر در مورد اولیای اسلام گفته و در واقع یک استخوان پرت می کنه جلوی شیعیان که با ان دلشون خوش باشه!
یک زمانی میخواسن مولوی را شیعه کنند ولی همین دو بیت شعر نشان داد مولوی شاعر ضد شیعی هست که شیعیان را خر و کر میداند :
مثنوی معنوی – دفتر سوم – بخش۱۵۰
این بیان اکنون چو خر بر یخ بماند
چون نشاید بر جهود انجیل خواند
کی توان با شیعه گفتن از عمر
کی توان بربط زدن در پیش کر
متاسفم نه مولوی نه سعدی نه فردوسی نه نطامی نه خاقانی شیعه نبودن حالا دل بعضی ها با چند بیت شعر فردوسی خوش باشد ان هم چند بیتی که در مورد خلفای سنی ها سروده شده

فرشاد نوشته:

با سلام
در آن زمان چون سلطان محمود با شیعیان به شدت برخورد میکرد فردوسی با زیرکی ابتدا از خلفا اجمالی بحث می کند و سپس به وضوح شیعه بودن خود را با کلماتی چون ولی و وصی و… بیان میکند.هر کس دیگر هم جای او بود به ناچار از ترس خشم وغضب سلطان محمود در ابتدا در مدح خلفا اندکی بیان می کرد.
ایرانیان در آن زمان به علت تبعیض های نژادی شدید از سوی اعراب و حتی خلفا مثل عمر که حتی ورود ایرانیان مسلمان را به مدینه ممنوع کرده بود با دیدن عدم تبعیض بین عرب و عجم از طرف علی و حتی خریدن ایرانیان توسط علی از اعراب و حتی خلفا آنها را آزاد میکرد و در گرفتن مالیات نیز بین عرب و عحم تبعیض نمی گذاشت عاشق اسلامی که علی از آن سخن می گفت و همچنین خود حضرت علی شدند کما اینکه در آن زمان تحت تاثیر همین مسائل به اشتباه فرقه هایی همچون علی پرستی و یا ترکیبی از زرتشتی گری و علی پرستی پدید آمده بود و الان نیز تعداد اندکی هستند که علی اللهی گفته می شوند.
اما در این هم که فردوسی عاشق فرهنگ ایران قبل از اسلام بوده نیز شکی نیست.چرا که اعراب با ایرانیان و فرهنگ آنها به بدی برخورد کرده و در نهایت پستی حتی کلام قرآن را در برابر بودن تمام انسانها از هر نوع و نژاد نادیده گرفته و ایرانیان را با اینکه خداپرست بودند قبل از اسلام و از لحاظ چهره گرفته تا فرهنگ به مراتب از آنان برتر بودند به بردگی گرفته وتقریبا تمام خانواده هایشان یک ایرانی به عنوان برده داشتند.و به ایرانیانی هم که مسلمان شده بودند موالی می گفتند.و در شهرهای ایران بر خود ایرانیان حکومت می کردند و حتی کنترل امور شهر نیز در دست آنان بود در حالی که آنان در آن شهر جز مهمان ناخوانده چیزی نبودند.

جلیل نوشته:

قابل توجه :”سیاوش “که مطالبی را بیان داشتن.
من اصلا مایل نبوده و نیستم با افراد بی مطالعه و بی منطق بحثی داشته باشم اما از بی احترامی نمی گذرم
در اینجا لازم می دانم سخن دکترمحمدجعفر یاحقی از اساتید دانشگاه فردوسی مشهد را در مورد حکیم طوس یادآور شوم، که اظهار نظر منصفانه ای به نظر می رسد:
” درشیعه بودن فردوسی تردید نشده است هرچند فردوسی، برابر برخی نسخه های شاهنامه، از سه خلیفه اول به نیکی یاد کرده و مثل هر انسان منصفی به معتقدات و باورهای اکثریت جامعه آن روز به چشم احترام نگریسته است، با این حال حضرت علی(ع) برای او احترام و اهمیت دیگری داشته است. کتاب شاهنامه کتاب معتقدات اسلامی نیست و نباید بدان به عنوان مرجعی برای باورهای شخصی فردوسی نگریست. با این حال اندیشه های قدیم فردوسی، که بدون تردید از کلام و تعالیم شیعه مایه می گیرد، در اغلب بخش های شاهنامه قابل ملاحظه است.”
———————————————–
همچنین نظر دکتر جلیل دوستخواه:

“در مورد فردوسی، باید بگویم (و پیشتر هم در جایی نوشته ام) که او ایرانی ترین ِ همه ی ایرانیان در درازنای تاریخ و فرهنگ ماست و مسلمان و شیعی بودن ِ او — که خود در همان دیباچه ی شاهنامه، به تأکید از آن سخن می گوید — امری نیست که بتوان آن را با ایرانی بودن ِ وی ناهمخوان دانست و یا برآیند ِ تلاش ِ کسانی برای مصادره یِ شخصیِِِِّت او شمرد. فردوسی یک ایرانی ی مسلمان ِ شیعی مذهب و در همان حال، مخالف ِ سرسخت ِ تازش ِ تازیان به ایران و پی آمدهای ِ شوم ِ ایران گریزانه و عرب گرایانه ی آن است و اوج سخن ِ انتقادی ی او در این زمینه را می توان در نامه ی ِ منسوب به رستم فرّخ زاد به برادرش، در واپسین بخش شاهنامه، خواند. (—> شاهنامه، چاپ مسکو، جلد نهم، بخش ِ یزدگرد سوم و شاهنامه، ویرایش دکتر جلال خالقی مطلق، دفتر هشتم، همان بخش).”
—————————————–

حال توجه تان را به مطالب زیر جلب می کنم
با توجه به وضعیت حاکم بر جامعه اسلامی در قرونی که این شاعران در آن می زیستند، نمی توان از آنان انتظار داشت که عقیده قلبی خود را به تشیع، صراحتاً ابراز داشته و رسماً با تفکر حاکم در آن زمان درگیر شوند.

بر این اساس، هر اندیشمند، شاعر و … تنها زمانی می توانست آزادانه به نشر افکار و آثار خود بپردازد که به نوعی خود را موافق با اندیشه رایج در جامعه معرفی کند و در غیر این صورت، فعالیت های فرهنگی او دچار چالش شده و یا متوقف می گشت.

به همین دلیل و با توجه به حساسیت بیش از اندازه ای که نسبت به دیگر مذاهب و به ویژه، شیعیان وجود داشت، مشاهده اشعاری که در ظاهر، مخالف تفکرات شیعی بوده، به تنهایی نمی تواند دلیلی بر سنی بودن سراینده آنها ارزیابی شود.اما بعد
سیاوش خان از جمله شاعرانی که گفتی سنی هستند چند بیت قابل تامل را یاد آوری می کنم

سعدی در بوستان،دعایی را به جانب پروردگار عرضه می دارد:

خدایا به حق بنی فاطمه * که بر قول ایمان کنم خاتمه

اگر دعوتم رد کنی ور قبول * من و دست و دامان آل رسول

“قول ایمان” چیست که خاتمه سخن سعدی قرار گرفته؟!

چرا او به بنی فاطمه سوگند یاد کرده و به دامان آل رسول پناه برده است؟!

عطار در منطق الطیر،در مثنوی چهارم با این بیان به توصیف مولا علی (ع) می پردازد:

خواجهٔ حق پیشوای راستین * کوه حلم و باب علم و قطب دین

مرتضای مجتبا، جفت بتول * خواجهٔ معصوم، داماد رسول

مقتدا بی‌شک به استحقاق اوست * مفتی مطلق علی الاطلاق اوست

هم ز اقضیکم علی جان آگه است * هم علی ممسوس فی ذات الله است

در این عبارات، بیشتر دقت فرمایید:

“پیشوای راستین”، “قطب دین”، “خواجهٔ معصوم”، “اقضاکم علی” و سپس به این پرسش، پاسخ دهید که مراد عطار از اینکه مطرح سازد که فردی که استحقاق مقتدا شدن و مفتی مطلق بودن را دارد، علی(ع) است، چه باوری را در اذهان متبادر می سازد؟!
عقیده عطار در مورد امام حسین(ع)، اینگونه جلوه گر می شود:
امامی کافتاب خافقینست * امام از ماه تا ماهی حسینست

چو خورشیدی جهان را خسرو آمد * که نه معصوم پاکش پس رو آمد

چو آن خورشید اصل خاندانست * بمهرش نه فلک از پی روانست

آیا این اشاره ای به تفکر شیعه دوازده امامی نیست و آیا اهل سنت، معتقد به عصمت دوازده امام می باشند؟!

همچنین از شاعران بسیاری همچون مولوی، نظامی، حافظ و …می توان ابیات فراوانی را بیان داشت که اگر منصفانه بنگریم به نکات ظریف و قابل تامل دست می یابیم.
در پایان
حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان بصدق * بدرقه رهت شود همت شحنه نجف
یا علی (ع)

سیاوش نوشته:

موقعی که اعراب به ایران یورش بردن افرادی مثل سلمان فارسی هم در این جنگ بودن
فردوسی می فرماید:
عرب هر که باشد به من دشمن است
او گفته عرب هر کسی باشد دشمن من است حتی توضیح نداده و پیامبر عظیم الشان و ائمه معصوم را از آن مستثنی نکرده است
فردوسی اصلا گرایشی به اسلام نداشته
چون واسه این مرد بزرگوار کاری نداش در مورد حماسه عاشورا یک مصرع بیاورد و در عوض عمر خود را صرف حماسه های رستم و سهراب کرده
این همه تلاش کار بیهوده ای هست که بخواهیم بر چسب تشیع به کسی بزنیم که ۶۰۰۰۰ بیت در مدح بزرگان ایران سروده نه اولیای اسلام!
در مورد اختلاف فردوسی با محمود غزنوی گفتید خدمتتان عرض کنم سلطان محمود یک ترک هست و سلسله غزنوی از ترکان می باشد

ترکان و فردوسی و ایران

هر آن شهر که از مرز ایران نهی / بگو کنیم آن ز ترکان تهی

ص (۲۵۳)

بزاوستان در یکی شهر بود / که زان بوم بر تور را بهر بود

منوچهر کرد آن ز ترکان تهی / یکی خوب جاییست و فرحی

همی باژ و ساوش به توران برند / سوی شاه ایران همی ننگرند

ص(۱۵۷)

تن ترک بدخواه بی جان کنم / ز خونش دل سنگ مرجان کنم

تهی کرد باید از ایشان زمین / نباید که آیند زین پس به کین

ص (۱۶۸)

که چون ماه ترکان برآیند بلند / ز خورشید ایرانش آید گزند

سیه مار را کو را سرآید بکوب / ز سوراخ پیچان شود سوی جوب

ص(۲۳۸)

هر آن بوم برکان ز ایران نهی / به فرمان کنم ز ایران تهی

ص(۲۷۶)

هر آن شهر که از مرز ایران نهی / همی کرد خواهد ز ترکان تهی

ص (۲۷۷)

ز ترکان هر آنگه که بینی یکی / که یاد آرد از دشمنان اندکی

به پیروزی از بارۀ کاخ پارس / بداری از پاک یزدان سپاس

سر شاه ترکان از آن دیدگاه / بیانداخت باید به پیش سپاه

اختلاف فردوسی با محمود غزنوی قومیتی بوده چون وقتی سلطان محمود این اشعار فردوسی در مورد ترکان می بینه مورد غضب شخص سلطان قرار می گیره
بود با خواندن شاهنامه و دیدن بیت هایی که به نژاد ترک و تورانیان و نژاد عرب و مسلمانان توهین کرده بسیار ناراحت شد که دستور به تنبیه فردوسی صادر کرد ولی با پادر میانی شاعران دیگر خطای او را بخشید اما فردوسی را ا دربار خود بیرون نمود
فردوسی در اعتراض به این کار سلطان محمود به نژاد و اصالت او توهین می کند
اگر شاه را شاه بودی پدر به سر می‌نهادی مرا تاج زر
اگر مادرش شـاه بانو بدی مرا سیم و زر تا به زانو بدی
============================

در مورد سعدی چند مطلبی را از سایت های دیگر کپی کردید
این بیت شعر مشخص می کنه عقیده مذهبی سعدی رو :
آسمان را سزد که خون گرید بر زمین
در عزای مرگ مستعصم امیرالمومنین
مستعصم یکی از خلفای عباسی بوده و تسنن بوده که اسماعیلی ها رو ویران می کنه!
اون بیت شعری هم که در مورد دعای سعدی اوردید باید بگویم سعدی یک سنی شافعی هست و خود شافعی که یکی از ایمه اربعه سنی ها هست در اشعارش مدح اهل بیت کرده
فارغ از این ها سعدی در گلستان خود ابوحامد غزالی را امام مرشد نامیده و بعضی عقایدش را از غزالی الهام گرفته
غزالی هم یک سنی متعصب هست که شیعیان را نجس میداند
=======================
در مورد عطار هم بگم که هم عطار و هم مولوی و هم خاقانی شیعیان را رافضی میدانند
رافضی واژه ای جهت تمسخر وطعنه که اهل سنت به شیعیان می زند به معنی کافر و از دین برگشته:
عطار:
گشته‌ام از رافضی بیزار هم

رافضی آنکو ز دین بیگانه است
نیابد رافضی اسرار معنی

نمیگنجد بجنّت دار دعوی

نمودار خدا او هم نداند

که بیشک رافضی حیران بماند

==========================
در مورد حافظ اظهار نظر نمی کنم
مولوی:

کافر دانستن ابوطالب:(طبق عقیده تسنن)

خود یکى بو طالب آن عم رسول *** مى‏نمودش شنعه‏ى عربان مهول‏
که چه گویندم عرب کز طفل خود *** او بگردانید دین معتمد
گفتش اى عم! یک شهادت تو بگو *** تا کنم با حق خصومت بهر تو
گفت لیکن فاش گردد از سماع *** کل سر جاوز الاثنین شاع‏
من بمانم در زبان این عرب *** پیش ایشان خوار گردم زین سبب‏
لیک گر بودیش لطف ما سبق *** کى بدى این بد دلى با جذب حق
======

پیامر نالان و سودای عشق عایشه دارد!!

================

در پنج جا نام عایشه و در ۱۱ جا لقب صدیقه امده ان هم اشعاری در مدح و فضیلت عایشه!!!

-==============

هادی نوشته:

تنزیل-وحی-امر-نهی-قول ….
فردوسی بزرگترین ویژگیش اینه که از کلمات عربی استفاده نمی کرده.
مسلما این شعر واسه فردوسی نیست

جلیل نوشته:

سلام،با صحبت آقا هادی،موافق نیستم. اگر چه حکیم طوس با سرودن شاهنامه، ادبیات پارسی را جان تازه داده است اما این بدان معنا نیست که وی ازبه کار گیری کلمات عربی به کلی بی نیاز بوده است.
مرحوم سید محمد علی جمال زاده در مرداد ماه ۱۳۴۵ در نشریه زبان و ادبیات، فهرستی الفبایی از ۶۸۶ کلمه عربی که در شاهنامه به کار رفته را ذکر کرده است.با توجه به این مطالب ،چند نمونه از ابیاتی که کلمه عربی در آن به کار رفته برای اثبات ادعا ،در ذیل بیان می کنیم:

قضا گفت گیر و قدر گفت ده / فلک گفت احسنت و مه گفت زه
به تخت منوچهر بر بار داد / بخواند انجمن را و دینار داد
که امروز باد افره ایزدیست / مکافات بد را ز یزدان بدیست
طبق‌های زرین پر از مشک و عود / دو نعلین زرین و زرین عمود

موفق باشید.یا علی(ع)

جلیل نوشته:

سیاوش میشه لطفا نظرات بی پایه و اساس و شخصی خود را وارد نکنید،به بعضی از ابیات اشاره کردید.اولا به فرموده استاد یاحقی، کتاب شاهنامه کتاب معتقدات اسلامی نیست و نباید بدان به عنوان مرجعی برای باورهای شخصی فردوسی نگریست. با وجود این
منم بندهٔ اهل بیت نبی
ستایندهٔ خاک و پای وصی
پس از رحلت پیامبر چه کسی به ایران حمله کرد ،چه کسانی مسیر اسلام ناب محمدی را به بیراه کشاندن ،چه کسانی پس از یورش اعراب به سرزمین ایران با نام دین بر این سرزمین حکومت کردند،چقدر ازاین افراد درد دین داشتن و…
از یک ایرانی حقیقت جو و میهن پرست جز این انتظار نمی رود با حکامی که شعارش با عملش یکی نیست سر ستیز داشته باشدخواه این افراد اعرابی باشندیا ترک ،این نکته را یاد آور می شوم که ایرانیان از این مدعیان دروغین کم لطمعه نخورده است حتی از مغولان وحشی که بسیاری از بناها و کتب ایرانیان را به آتش کشیدند این گونه خسارت ندیده بودیم ،زیرا اعراب جاهلی که حتی با کنار زدن پیشوایان حقیقی دین اهل البیت (ع) بر کرسی قدرت تکیه زده بودند و نژاد عرب را برتر می دانستن فرهنگ و اصالت ایرانیان را به ورته نابودی می کشیدند الاایحال
ایرانیان آگاه در هر عصری همواره به دنبال حقیقت و کمال بوده اند.و فرهیخته گان این مرز و بوم همچون فردوسی بزرگ
،سعدی ،حافظ ،مولانا،عطار،سنایی،حافظ و …از این قاعده مستثنی نبوده اند.و نمی توان قبول کرد ایشان بدون تحقیق مطالبی را بیان کنند هر چند ناگزیر از اشتباه نیستند و در موارد ی بیانات غیر واقع را مطرح کرده اندواگر اینها مدحی از خلفا گفته اند در حال تقیه بوده اند؛ حتی در طول این سال ها افرادی معاند کتب اینها را تحریف و مطالبی که دال بر تشیع انها ست حذف و مطالبی بی پایه واساس بدان افزودند در حالی که در کتب قدیم موجود بوده از جمله
تا صورت پیوند جهان بود علی بود
تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود (مولوی)

به رنج اهل بیت و اه زهرا
به خون ناحق شبیر و شبّر
به ان روزی که وحی امد نبی را
که از پالان اشتر ساخت منبر
که بعداز مصطفی درکل عالم
نبد فاضلتر وبهتر ز حیدر
پس از احمد امام حق علی دان
که بُد اونفس معصوم مطهّر
.
.
(سعدی)
آیا می توان باور داشت استاد سخن سعدی مذهبی به جز تشیع داشته با وجود ابیاتی مثل
سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی
عشق محمد بس است و ال محمد
————————–
( سنائی غزنوی )
مر مرا باور نمی باشد زروی اعتقاد
حق زهرا بردن و دین پیمبر داشتن
——————————————–
خواجهٔ حق پیشوای راستین * کوه حلم و باب علم و قطب دین

مرتضای مجتبا، جفت بتول * خواجهٔ معصوم، داماد رسول

مقتدا بی‌شک به استحقاق اوست * مفتی مطلق علی الاطلاق اوست

هم ز اقضیکم علی جان آگه است * هم علی ممسوس فی ذات الله است (عطار)
—————————
جمله عالم زین سبب گمراه شد

کم کسی ز ابدال حق آگاه شد

همسری با انبیا برداشتند

اولیا را همچو خود پنداشتند

گفته اینک ما بشر ایشان بشر

ما و ایشان بستهٔ خوابیم و خور

این ندانستند ایشان از عمی

هست فرقی درمیان بی‌منتهی

سحر را با معجزه کرده قیاس

هر دو را بر مکر پندارد اساس

چون بسی ابلیس آدم‌روی هست

پس بهر دستی نشاید داد دست
( مولوی)

یا علی(ع)

عبدالحق نوشته:

جناب اقای جلیل من که بیطرف هستم اما بسیاری از شعرای ایرانی مثل سعدی ومولوی وسنایی سنی مذهب بودند وگفتن شعر در وصف ائمه واهل بیت دلیل شیعه بودن نمیشود چون مثلا شافعی بنیانگذار یکی از مذاهب اهل سنت میگوید اگر دوست داشتن فاطمه وعلی دلیل رافضی بودن است پس من رافضی هستم

Maryam نوشته:

این ابیات سخیف از فردوسی‌ نیست، در شاهنامه اصلی‌ ۵۰ هزار بیت وجود دارد و در شاه نامه‌ای که آخوند‌ها دست کاری کردند، ۶۲ هزار بیت. هر اراجیفی را به فردوسی‌ نسبت ندهید لطفا. کسی‌ که شاهنامه را خوانده باشد و با روح سخن فردوسی‌ آشنا باشد، میداند که فردوسی‌ برای زنده کردن زبان پارسی‌ و جدایی آن از تازی شاهکاری به نام شاهنامه را آفریده و در جایی‌ که حمله اعراب به ایران و نابودی ایران به دست اعراب را بگونه‌ای ترسیم می‌کنه که دل هر وطن پرست ایرانی‌ به درد میاید، نمیتواند در مدح کس و یا کسانی‌ که ایران را ویران کردند، اینگونه مداحی کند. شرم و ننگ بر متقلبین.

عبدالحق نوشته:

مریم خانم شاهنامه از قدیم ۶۰ هزار بیت بوده نه ۵۰ هزار بیت شما منتخب شاهنامه رو داری این ابیات رو در نسخه مول هم میتونی پیدا کنی

دکتر حسن رحیمی(روشن) نوشته:

با درود و سپاس فراوان بر گردانندگان این تار نمای بسیار زیبا.درمورد برخی دوستان که گفته اند فردوسی روانشاد اجبارا در خصوص امام علی (ع) شعر گفته قطعا صحیح نیستن به خصوص عزیزانی که نزاکت قلم را هم در نظر نگرفته و نام امام علی(ع) را که در گذشته و حال مراد ایرانیان بوده است را در کنار…. آورده اند. این بیت حکیم طوس خود گویا است
که میفرماید

برین زادم و هم برین بگذرم
چنان دان که خاک پی حیدرم

اگر کسی مجبور باشد لازم نیست چنین بگوید میتوانست به شکل دیگری از خود رفع تکلیف کند نه اینکه خود را خاک پای امام علی (ع) بداند!!!
این مقایسه که از رخش سخن بشتر گفته شده هم مغالطه اسیت چون موضوع کتاب همین است! اتفاقا چون در موضوعی مثل داستانهای حماسی ایران عزیز موضوع ستایش امام را آورده میتوان گفت دلیل کافی بر اعتقاد ایشان است.
دوستان توجه ندارند که حکیم طوس برای همین نکته مورد بیمهری بسیاری قرار گرفت .جو عمومی ایران وحکومت ترکان غزنوی که اهل سنت بود نه شیعه نشان میدهد که حکیم برای خوشامد کسی مثل حکومتیان از امام تمجید نکرده است

سعید (خاک پی حیدر) نوشته:

سلام

در جواب دوستانی که گفته بودند فردوسی مجبور به سرودن این شعر شده و نارحت شده بودند من از خود آقای فردوسی پرسیدم گفتند

سعید (خاک پی حیدر) از اراک نوشته:

سلام

در جواب دوستانی که گفته بودند فردوسی مجبور به سرودن این شعر شده و نارحت شده بودند من از خود آقای فردوسی پرسیدم گفتند:
به آنها بگو:
گرت زین بد آید گناه منست
چنین است و این دین و راه منست

وحید نوشته:

واقعا ممنون از مدیر سایت که هر شعر را بدون اینکه تعصب مذهبی نشان دهند در این سایت قرار می دهند واینکه رسول خدا (ص) دین شیعه یا سنی نیاورد بلکه دین اسلام آورد کسی که به خدا و رسولش و به قرآن و به گفته های آنها عمل کند مسلمان هست و هر عملی را به طریقه ی رسول خدا (ص) انجام دهد مسلمان هست چرا که خود قرآن می گوید که بهترین اسوه برای شما رسول خدا است نه صحابه نه اهل بیت بلکه خود رسول خدا هست و این را هم بگویم که اگر کسی مسلمان باشد هیچ وقت نه به صحابه و نه به اهل بیت رسول خدا بی احترامی نمی کند و با آنها کینه و عداوت نمی جوید و من می گم که فردوسی مسلمان بوده فقط یکتا ‍‍‍پرستی ملاک نیست بلکه خود الله (ج) می فرمایند که دین نزد من اسلام است و مطمپن باشید اگر همین صحابه و اهل بیت رسول نمی بودند معلوم نبود ما الان به چه بدبختی زندگی می کردیم پس خواهشانه تعصبات را کنار بگذارید دیگر تا به کی می خواهیم با همدیگر بجنگیم من هم مسلمانم و می گویم که هم خاک پای ابوبکر و عمر و عثمان و علی و حسن و حسین و بقیه اصحاب و اهل بیت رسول خدا هستم و این را هم بگویم که همه ی آنها یک دین داشتند و آن هم اسلام

ناشناس نوشته:

خاک بر سر اونهای که بر سر شیعه یا سنی بودن فردوسی بحث و جدل میکنند . فردوسی شناسنامه ما ایرانیان است از هر فرقه و نژاد و دین و مذهبی که باشیم

یه آدم خسته نوشته:

تاریخ، مُلبس بشود می ماند
بازیچه‌ ی ناکس بشود می ماند
گویند که تا ابد نمی ماند ظلم
ظلمی که مقدس بشود می ماند

به نظر من عامل سیه روزی ما تقدس بی خودی هست اونم به همون عنصر پوچ وتوخالی قداست، اصطلاحی زاییده ی اهریمن برای بقای اهریمن واین از بی خردی ما نیست گرچه الان بی خردیم اما کم خردی کردیم. بی خردانی که کم خردی کردیم و تمام خردمون رو به دست همون اهریمن سپردیم. قلمرو اهریمن قلب بیخردانی هست که زایش خرد رو هم فلج میکنند

علی نوشته:

۱/ شعر فردوسی نشان دهنده افکار اوست و در مورد شیعه و سنی بودن اون هیچ کس نمی تونه بگه چه بوده ولی مشخصه که به خلافای اربعه اعتقاد داشته و احترام براشون گذاشته و مهم خود شاهنامه هست که بخشی از ادبیات و فرهنگ ماست
۲/ در جواب دوست دیگر در مورد رافضی نبودن فردوسی درست هست ما قبل از صفویان حکومت شیعه ال بویه را داشتیم که هیچ لعنی بر خلفای اربعه نمی کرد و جالب است بغداد هم در اختیارشان بوده و هیچ حسینه ای هم درست نکرده اند و سینه زنی هم نداشتند

کوروش نوشته:

من با نظر دکتر حسن رحیمی(روشن) موافقم و از ایشون ممنونم که با رعایت کامل ادب و با منطقی محکم اطلاعات خودشون رو بدون کم کاست در اختیار ما قرار دادند
و کسانی که میگویند اینارو به اون اضافه کردند شمایی که در ادب دست دارید یه بیت مثل بیت های فردوسی بسرایید که هیچ کس نتونه بهش ایراد بگیره

امین کیخا نوشته:

اخر تعصب شدید به تشکیل طالبان می انجامد اگر چشم داشت دنیای بهتری داریم باید به هم احترام بگذاریم شیعه و سنی و مرد و زن مسلمان و غیر مسلمان همه با هم برابریم تا این اندیشه بین ما پا نگیرد جای نگرانی برای ایران مادرمان است انچه این نیکمردان می خواسته اند ماندگاری ایران عزیزمان بوده است با همه مردمش در عین ناهمانندی هایمان

امین کیخا نوشته:

شنیدم یک دانشمند قرن چهارم ایران گفته است هر کس به خانه ما اید نانش دهیم واز ایمانش نپرسید چون هر کس به نزد خدا به جان ارزد به نزد ما به نان ارزد این بزرگی ای است که امروز در ما نیست

سما نوشته:

سلام
تمامی نظرات رو خوندم انگار بعضی از دوستان از این فضا استفاده کرده و میخواستن به شیعیان و مسلمانان توهین کنند.می خوام بگم، اینکه فردوسی یا سعدی و…. شیعه یا سنی چه فرقی داره مهم این مساله هست که دین اسلام و مذهب تشیع حق است، و برای اثباتش به چند بیت شعر نیازی نیست . اینو بگم ایرانیها ۱۴۰۰ سال قبل اینقدر فهم داشتند که اسلام رو برگزیدند و اگه بخواهیم بگیم که از روی ترس بوده فقط به خودمون توهین کردیم و اگه بخواهیم بگیم به خاطر جنگ بوده این مساله دوام نمی اورد و مردم به دین خودشون بر میگشتند.
مردم ایران با فهم و درک بالا قرن ها دین خود اسلام را حفظ کرده و به کوری چشم دشمنان و انسان های کوته فکری که ظهور حضرت را خیالی می دانند، تا ظهورش ان را حفظ می کنند.
یا علی

سیاوش نوشته:

در پاسخ جلیل باید بگم مولوی همچنین شعری که شما گذاشتید نداره!!
میشه ادرسش بگید تا بررسی کنم
تا صورت پیوند جهان بود علی بود
تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود!!!!
دیگه جعل از این واضح تر نمیشه!
در طول تاریخ شیعه شخصیتی در تاریخ ایران نداشته
هر کسی چند بیت شعر در مورد امام علی داشته باشه که شیعه نیس اینجوری تمامی فقهای اهل سنت شیعه هستند!
اشعاری که بع سعدی و مولانا نسبت دادید جعلی هستند من هر چی گشتم پیدا نکردم !

داش علی نوشته:

به نظر من احتمال اینکه چهار بیت بالا از «که خورشید بعد از…» تا «…ستاید رسول» (به دلیل منافات با سیاق بعدیشان تا انتهای شعر) اضافی و دور از نظر شخص فردوسی باشد خیلی زیاد است.
بنابر این می‌توان سه نتیجه گرفت:
۱ - فردوسی به دلیل شرایط زمانۀ خود تقیه کرده و اینها را به اجبار افزوده!
۲ - دیگران پس از او دست‌نوشته‌ها را دستکاری کرده و در نسخۀ جعلی بر آن افزوده‌اند!
۳ - شاید کلمۀ «چهارم» در ابتدای بیت هشتم ابتدا به صورت «که اول» بوده که تغییر یافته و سه بیت قبل آن اضافه شده‌اند!

هم میهنان و هم‌زبانان عزیز!
رویم با شماست…!
نکتۀ مهم در این‌جا این است که:
کلاً ادیان الهی مرز ندارند و هیچ قوم و ملتی نمی‌توانند خود را صاحب آن بدانند یا به دلیل آن‌که دشمنانشان آن دین را دارند خود را نیز دشمن آن دین بدانند!
مسلک و اعتقاد، باورهایی است که جدای مرز و بوم و رنگ و نژاد باید بررسی شود.
تأیید اینکه فردوسی مسلمان بوده بر دین اسلام نمی‌افزاید!
حقیقت دین الهی و توحید از اشخاص بالاتر است.

محسن نوشته:

بشکست عمر پشت دلیران عجم را

بر باد فنا داد رگ و ریشه جمع را

این عربده از بهر خلافت زعلی نیست

با آل عمر کینه قدیم است عجم را

فردوسی سنی بوده و هیچ شکی درش نیست . و این حقیقت تلخ رو باید پذیرفت . بدون تعصب ..

پیروزنهاوندی نوشته:

چو با تخت منبر برابر کنند

همه نام بوبکر و عمر کنند

تبه گردد این رنجهای دراز

نشیبی درازست پیش فراز

نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر

ز اختر همه تازیان راست بهر

چو روز اندر آید به روز دراز

شود ناسزا شاه گردن فراز

بپوشد ازیشان گروهی سیاه

ز دیبا نهند از بر سر کلاه

نه تخت ونه تاج و نه زرینه کفش

نه گوهر نه افسر نه بر سر درفش

به رنج یکی دیگری بر خورد

به داد و به بخشش همی‌ننگرد

شب آید یکی چشمه رخشان کند

نهفته کسی را خروشان کند

ستانندهٔ روزشان دیگرست

کمر بر میان و کله بر سرست

ز پیمان بگردند وز راستی

گرامی شود کژی و کاستی

پیاده شود مردم جنگجوی

سوار آنک لاف آرد و گفت وگوی

کشاورز جنگی شود بی‌هنر

نژاد و هنر کمتر آید ببر

رباید همی این ازآن آن ازین

ز نفرین ندانند باز آفرین

نهان بدتر از آشکارا شود

دل شاهشان سنگ خارا شود

بداندیش گردد پدر بر پسر

پسر بر پدر هم چنین چاره‌گر

شود بندهٔ بی‌هنر شهریار

نژاد و بزرگی نیاید به کار

به گیتی کسی رانماند وفا

روان و زبانها شود پر جفا

از ایران وز ترک وز تازیان

نژادی پدید آید اندر میان

نه دهقان نه ترک و نه تازی بود

سخنها به کردار بازی بود

همه گنجها زیر دامن نهند

بمیرند و کوشش به دشمن دهند

بود دانشومند و زاهد به نام

بکوشد ازین تا که آید به کام

چنان فاش گردد غم و رنج و شور

که شادی به هنگام بهرام گور
خب همین ها ثابت می‌کنند فردوسی مسلمان نبوده است و میدانسته مردم یک روز خواهند دانست که پیرو چه کسانی بوده اند .

عبدالحق نوشته:

با سلام اقای پیروز نهاوندی ابیاتی که جنابعالی اوردید بخشی از نامه رستم فرخزاد به برادرش است نه نظر شخصی خود فردوسی ایا شما تمام دیالوگهای درون یک فیلم بین شخصیتهای فیلم را عقیده شخصی فیلمساز میدانید؟

پیروزنهاوندی نوشته:

درود
نخست آنکه رستم فرحزاد دارد از آینده ای که به چشم ندیده سخن می‌گوید از سویی اگر فردوسی میخواست علناً مسلمانان را تازی خطاب کند سرش را میبریدند و بزرگترین مرد شاهنامه هم رستم است و فردوسی به عشق رستم فرخزاد شاهنامه را نوشت .
بسی رنج بردم در این سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی

سروش نوشته:

بنام خداوند جان و خرد
گزین برتر اندیشه برنگذرد
آیا فردوسی مسلما ن بوده ؟ شیعه بوده یا سنی ؟ شاید زتشتی بوده است ؟
پندار نیک – گفتار نیک – کردار نیک
آدمی را معرفت باید نه جامه از حریر
خر اگر اطلس بپوشد در اواخر هم خر است
آیا سعدی شیعی مرام بوده یا سنی مذهب ؟
هر کسی از ظن خود شد یار من
ازدرون من نجست اسرار من
یا
خلق را تقلیدشان بر باد داد
ای دو صد لعنت بر این تقلید باد
مولوی سنی بود یا شیعی ؟
با خواندن شاهنامه به تاریخ نام داران ایران می بالیم و انسانیت و نیک بودن را در مقابل کژی ونادرستی سر لوحه خود قرار میدهیم نثر وشعر سعدی به ما پند و درس اخلاق می آموزد و اشعار مولوی سراسرعرفان معرفت و عشق ورزیدن است و همچنین بقیه ادبا –حکما و دانشمندان .
اگر مذهب آنها که موضوعی اعتقادی شخصی مربوط به دوران سیاسی اجتماعی خودشان بوده با آنچه ما می خواهیم و فکر می کنیم متفاوت باشد در کیفیت خوب وبد بودن آثار آنها تاثیر دارد؟!
حرف حق وحساب وعلمی را هر کس بزند خوا ه فارس باشد یا ترک عرب باشد یا اروپایی سفید باشد یا سیاه شیعی باشد یا سنی مسیحی باشد یا کلیمی باید پذ یرفت .
آیا انسانها با اختلافات نژادی – مذهبی- اقلیمی- طبقاتی –در پیشگاه خداوند نیز با هم فرقی دارند ؟
آیا بزرگان دین ما برای از بین بردن این تعصبات تلاش نکرده اند؟ دقت کنید این هم اختلاف و کشتار وتجاوز از قدیم الایام تا حال بر سر این تعصبات کور بوده است.
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندید ند حقیقت ره افسانه زد ند
همه انسانها جهان یک چیز را می خواهند ولی اختلافمان به قول مو لوی اختلاف انگوری است . پس ما آدمیان بیاییم به نقطه تمیز خود با حیوان یعنی خرد و تعقل و انسا نیت باز گردیم .
درخت دوستی بنشان که کام دل ببار آید
نهال دشمنی بر کن که رنج بیشمار آرد

م.ر نوشته:

به نظر من فقط برای اینکه بدونیم فردوسی چه عقیده ای داشته باید به حرف بزرگان زبان شناس و ادبیاتی بریم چون الین کار نیاز به تسلط بسیار بالایی از تاریخ ادبیات داره.
دوستی گفته بودند اگه شیعه بوده درمورد عاشورا میگفته ، میتونم بپرسم موضوع شاهنامه چیه؟!
وسط اساطیر ایرانی یه موضوع اسلامی بیاره که چی بشه؟!
مسخره است اصلا این حرف!

یاعلی(ع)

bamdad نوشته:

فردوسی بزرگ نه تنها شیعه نبوده بلکه مسلمان نبود.. ۲ مصداق برای حرفم میارم..

۱- می‌گوید به نامه خداوند جان و خرد. خداوند جان و خرد ترجمه کلمه به کلمه اهورا مزدا است. اهورا یعنی‌ جان بخش. مزدا یعنی‌ خردمندترین.#

۲- داستان افرینش جهان و انسان را فردوسی عزیز دقیقا بر اساس نوشته و ترتیب اوستا بین می‌کند و نه قران…

بسیاری از ابیاتی که در شاهنامه کنونی هست افزوده هستند…

شمس الحق نوشته:

امین کیخای عزیز
آنکس که سخنی ازاونقل کردی عارف بزرگ ما ابوالحسن خرقانی است وجمله ای که او فرمود تا بر سر در سرای او که خانقاه او نیز بوده است بنگارند دقیقاً اینست :
” هرکس بدین سرای درآید نانش دهید وازایمانش مپرسید که گرنزد خدایتعالی به نانی ارزد نزد بوالحسن به جانی ارزد . ”
داستان یکی ازمریدان او که با زحمت وطی مسافت طولانی از طالقان به زیارت ابوالحسن خرقانی به خرقان که درخراسان است میرود و درخانه او با زن ایشان روبرو میشود و سخنان درشتی از آن زن در خصوص آن حضرت میشنود والقصه یافتن ایشان دربیابان درحالیکه برشیرنری سوار است وهیزم های خود را برپشت شیر گذاشته در مثنوی مولوی بسیارخواندنیست ودرآخر این بیت ازدهان ایشان خطاب به مرید جوان که ازهتاکی وفحاشی همسر آن بزرگ و دیدن این منظره حیران مانده نیز بسی جالب است :
گر نه صبرم می کشیدی بارِ زن
کی کشیدی شیر نر بیگار من

بگمانم در دفتر پنجم باشد این حکایت و با این بیت آغازمیگردد
رفت درویشی زشهر طالقان
بهر صیت بوالحسین خارقان
چند لحظه رخصت ده تا درجستجوی گنجور ادرس دقیق این حکایت جذاب را بیابم
آها یا فتم ومتأسفم که اشتباه کردم دفتر ششم بخش ۷۰ الی ۷۴

شمس الحق نوشته:

خانم جوان! [سپیده دانشجوی دانشگاه تهران]
اگرحقیراستاد شما بودم هرگزاجازه نمیدادم فوق لیسانس بگیرید که یک لیسانس اگر موجب اینهمه باد وغرور ونخوت شده است ، پس وای به خانم دکتر سپیده استاد آن دانشکده و احتمالاً وای بر دانشجویانی که شما مدرشان خواهید بود .
علوم انسانی وخصوصاً ادبیات باید به موازات فزونی یافتن در انسان خصلت های انسانی و تواضع و ادب بیافریند و نه غرور و خود بینی و تفاخر . در زیر یکی از تمثیل های مثنوی مولوی را که یقین دارم آنرا دیده وخوانده اید وفراموش کرده اید بیاد شما می آورم وپیشنهاد میکنم آنرا از بر کرده وهرروز با خود زمزمه بفرمایید که براستی نقد حال شماست :
“ماند احوالت بدان طُرفه مگس
کو همی پنداشت خود را هست کس
وصف بازان را شنیده در عیان
گفته من عنقای وقتم بی گمان
آن مگس بر پرّ کاه و بول خر
همچو کشتیبان همی افراشت سر [یا پر]
گفت او من درس دریا خوانده ام
مدتی درفکر آن می مانده ام
اینک این دریا واین کشتی ومن
مرد کشتی بان و اهل رأی فن ”

با کمال احترام شمس الحق [ برای همه ]
وبرای شما استثنائاً پروفسور گوهری مدرس باز نشسته کرسی فلسفه وادبیات فارسی یکی از دانشگاه های ایالات متحده آمریکا .

SN_B نوشته:

با سلام خدمت مسئولین سایت من در شاهنامه های معتبر به خصوص چاپ مسکو نگاه کردم دیدم چند بیتی که شما نوشته اید اضافی است در این شاهنامه ها نوشته بود
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی
خداوند امر و خداوند نهی
که من شهر علمم علیم در ست
درست این سخن قول پیغمبرست
یعنی آن چند بیت در مدح خلفا اضافی است در اینجا فردوسی می گوید پیامبر گفت … پس قصد دارد که حدیثی از پیامبر نقل کند پیامبر که نمی دانست که چه کسانی بعد از او خلیفه اند که اول و دوم کند و همچین حدیثی با این مضمون در هیچ منبعی نیامده اما حدیث مدینه العلم پیامبر بسیار مشهور و از نظر منبع بسیار معتبر است پس فردوسی این حدیث(مدینه العلم) را نقل کرده و چون در آن موقع مدح تنها یکی از خلفا نامعمول و نوعی هنجار شکنی بوده این ابیات را در دوره های بعد به آن اضافه کرده اند چون در آن موقع کمتر کسی دست به این کار می زده دیگران در دوره های بعد فردوسی را هم مثل بقیه ی شعرای آن دوره پنداشته و این ابیات را به آن اضافه کرده اند که با اندکی دقت به تفاوت این ابیات با بقیه ی ابیات فردوسی پی می بریم قصد من این نیست که بگویم فردوسی شیعه یا سنی است بلکه می خواهم که شعر اصلاح شود
باتشکر فراوان

امیر نوشته:

بر عمر حرام زاده لعنت لعنت لعنت

شمس الحق نوشته:

SN_B
عزیز حقیر بیش از ۱۰ نسخۀ خطی وچاپ سنگی شاهنامه را دیده ام وعرض میکنم که شاهنامه چاپ مسکو ضعیف ترین وپر غلط ترین شاهنامۀ موجود است . کامل ترین وگرانبها ترین نسخۀ شاهنامه نسخۀ باینسغری است ، همان که تعداد محدودی ، بگمانم ۲۵۰۰ جلد آن در جشن های ۲۵۰۰ ساله چاپ شد و به روسای کشور ها هدیه شد [ سال ۱۳۵۵ شمسی ] مرحوم پدر حقیر نیز با زحمت وبه بهای گران یک جلد ازآن را تهیه کرد و آن را در جوانی خوانده ام . غرض من ازعرض این مطلب به همین جا ختم میشود وهیچ نظری نسبت به تعصبات مذهبی ندارم . با کمال احترام

شهاب نوشته:

بعضی از نظرات را خواندم بسیار جالب بود .
کسانی که از فردوسی یک قهرمان اسلام ستیز و عرب ستیز در ذهن تصور کرده اند با خواندن این اشعار چنان شوکه و نارحت شده اند که به هذیان گویی روی آورده اند بطوریکه که بعضی این اشعار را از فردوسی ندانسته اند!!! یا بعضی آن را نشان دهنده اعتقاد او نمی دانند و از روی عادت دانسته اند و برای اثبات نظر خود نیز به شعر ز شیر شتر…. استناد می کنند و هنوز نمی دانند که اولا در اصالت این شعر مورد تردید است( طبق نظر خالقی مطلق) و دوما بر فرض صحت این ابیات در شاهنامه از زبان سردار ایرانی رستم فرخ زاد بیان می شود نه از زبان فردوسی!
و یا کسی گفته است که اشعار فردوسی در مورد رخش بیشتر از علی است!و هنوز نمی داند که شاهنامه در مورد علی و پیشوایان دینی نیست که انتظار داشته باشد اشعار فردوسی در مورد علی از شخصیت اسطوره ای مطرحی همچون رخش بیشتر باشد و نظراتی از این دست که کاملا برخلاف نظر شاهنامه پژوهان برجسته و صاحب نظر می باشد.
خلاصه اینکه بهتر است عده ای خودشان را کنترل کنند و بجای مزخرف گویی که نشان از کم سوادی و غرض ورزی آنان دارد با بعضی از واقعیت ها کنار بیایند هر چند برایشان ناخوشایند باشد.

ناشناس نوشته:

شهاب عزیز اسلام ستیزی با عرب ستیزی فرق دارد البته هر دو غلط هستند . ولی لحن شما در مزخرف خواندن دیگران نشانی از رافت اسلامی ندارد . اسلام یعنی پذیرفتن همه یکتاپرستی و محمد ص یعنی انسان کامل . اما لحن خشن باعث سبعیت و وحشیگری در پاسخ می شود . اسلام یعنی ارامش محمد یعنی مهربان . الله یعنی الرحمن .

شمس الحق نوشته:

جناب شهاب سلام
با کمال احترام وضمن تأیید فرمایش ناشناس عزیز باستحضارتان میرساند این سایت هیچگونه سخن غیر مؤدبانه را بر نمی تابد و درصورت مشاهدۀ تکرار چنین مواردی درخواست حذف فوری آنرا از مسؤلین محترمش خواهیم داشت . با تجدید احترام .

علی نوشته:

کتاب بوسه بر خاک پی حیدر اثر آقای ابوالحسنی (منذر) از انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه چاپ دوم ، به خیلی از این سوالات جواب داده . بد نیست دوستان آن کتاب را مطالعه بفرمایند.

ساعد نوشته:

زمانی دوستی ادیب به من گفت با افزودن چند
علامت پرسش و تعجب می توان این ابیات را جور دیگری خواند.

چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی؟
خداوند امر و خداوند نهی
که خورشید بعد از رسولان مه
نتابید بر کس ز بوبکر به؟
عمر کرد اسلام را آشکار؟
بیاراست گیتی چو باغ بهار؟
پس از هر دوان بود عثمان گزین؟
خداوند شرم و خداوند دین؟
چهارم علی بود جفت بتول!
که او را به خوبی ستاید رسول!

محمدرضا نوشته:

آقا بالاخره معما حل شد.
قدیمی ترین نسخه شاهنامه توسط کتابخانه فلورانس ایتالیا اسکن و در معرض دید عموم قرار داده شد. در صحت اشعار ستایش پیامبر و شیعی بودن فردوسی دیگر هیچ شکی نیست.
این هم لینکش:
http://teca.bncf.firenze.sbn.it/ImageViewer/servlet/ImageViewer?idr=BNCF0004147894#page/9/mode/1up

اصفهان نصف جهان نوشته:

کسائی که میگن فردوسی مسلمان بوده شاهنامه رو نخوندن از دوستان میخام حداقل شاهنامه رو بخونن.این چند بیت اول کاملا مشخصه اضافه شده.فردوسی آخر شاهنامه سپاه عمرو همش کوفته چطور اول شاهنامه میاد از عمر تعریف میکنه.نکنه بعد ۳۰ سال یادش رفته اول شاهنامه از عمر تعریف کرده.دوره ای که فردوسی زندگی میکردی اگر کسی مرتد میشد حکمش قتل بود درست مثل الان پس امکان داره فردوسی بخاطر حفظ جانش و اینکه بتونه زبان پارسی را زنده کنه اون ابیات اولو بیاره.زنده باد فردوسی.

عرب هر چه باشد مرا دشمن است
کج اندیش و بد خوی و اهریمن است
به یزدان که هرگز نبیند بهشت
هر آنکس که آئین زرتشت هشت
ز شیر شتر خوردن و سوسمار
عرب را بدانجا رسید است کار
که تاج کیانی کنــــــــد آرزو
تفو بر تو ای چرخ گرون ، تفـو
دریغ است ایران که ویران شود
کنام پلگـــــان و شیران شـــود

محمد نوشته:

فردوسی زمانی شاهنامه را به نظم کشید که زبان پارسی دستخوش آشفتگی بود و او با سرودن شاهنامه از آشفتگی و افزونی آن جلوگیری کرد. زبان زندهٔ زمان او پارسی سره نبود بلکه پارسی دری بود و اگر می‌خواست تنها از پارسی سره که بسیاری از واژگان آن متروک و مرده‌بود، بهره گیرد، شاهنامه هم‌چون بسیاری از آثار ادبی سده‌های پیشین از بین می‌رفت. با این که شاهنامه، برگردانی از چند نثر کهن هم‌چون شاهنامهٔ ابومنصوری است، فردوسی در مواقع مناسب از واژگان دخیل عربی بهره می‌گرفت تا مردم ایران سخنان او را به آسانی بخوانند و بفهمند. بیت یکی مانده به پایان داستان رستم و اشکبوس چنین است:
قضا گفت گیر و قدر گفت ده فلک گفت احسن ملک گفت زه

در این بیت پنج واژهٔ عربی (قضا، قدر، فلک، احسن، ملک) وجود دارد.[۴۹] شمار واژگان عربی شاهنامه ۸۶۵ است که چندی از آن‎ها عبارتند از: شمع، صدف، طلسم، طول، عجم، عاشق، عکس، غول، فدا، قیمت، کعبه، لیکن، مدح، مقدس، نحس، نشاط، وحشی، هندسه، یتیم، یقین.[۵۰]

کمترین نوشته:

محمد جان با سپاس از روشنگریی که کردی من تنها یک افزونه و متمم بر انچه نوشتی می نویسم
طلسم یونانی است از thelesma
عشق به احتمال زیاد پارسی است ( مقاله دکتر حیدری ملایری و اشغ در پارسی و زبان اسلاوی به معنای مراقبت کردن )
فدا از دادن است ( دکتر محمد مقدم .کتاب دست نوشته های پارسی باستان )
کعبه با کاب پارسی و cube انگلیسی همریشه است ولی شاید از عربی به این دو زبان رفته باشد .
نشاط گویا از همان شاد است که یک ن در ابتدایش افزوده شده است درست مانند نتیجه که از تزیدن به معنی بیرون کشیدن فارسی میانه است و یک ن به ابتدایش افزوده شده است ( زنده یاد دکتر محمد مقدم )
هندسه از هنداچک پارسی میانه که ریشه اش با اندازه یکی است می باشد .
با سپاس از شما تنها خواستم نوشته شما رساتر بشود و خدای نکرده نمی خواهم دانش فروشی کنم .کوچک شما هستم .

ناشناس نوشته:

به این میگن وحدت ملی؟ کجاست اون حرفایی که دم از وحدت میزدید خداوند به آدمی عقل داده تا مقابل دشمنان اسلام بایستیم به الله قسم که اینایی که این ور و اون ور شنیدید حرفای دشمنان اسلامه ما همه مسلمانیم.
جاهلین این حرفهای من رو مسخره خواهند کرد. باشد که الله تعالی آنها را به راه راست هدایت کند.
آمین یا رب العالمین

آرش نوشته:

این شعری که بنام فردوسی گفته می شود زشیر شتر خوردن وسوسمار عرب را بجایی رسیده است کار ……..انتساب آن به فردوسی محل تردید است وکسان دیگری این راگفته اند وبرای جا انداختن منسوب به فردوسی می کنند .
لطفا اگر کسی مستندی دراختیار دارد که این شعر از فردوسی است به اشتراک بگذارد.۹۳/۱۱/۹

روفیا نوشته:

سلام دوستان
شما از این همه گوناگونی ارا و نظرات چه نتیجه ای می گیرید ؟
ایا انها که کتاب فلان مولف و بهمان مورخ را معرفی می کنند ما را چه فرض کرده اند ؟
بنده فردا باید مریضی را خوب درمان کنم ان یکی باید برود سر کلاس ریاضی را خوب درس بدهد دیگری باید شوهر خوبی باشد یکی باید مادر خوبی باشد .
اینست کار ما نه اینکه کشف فرقه فردوسی !
ایا من چند سال باید وظایف اصلی ام را نسبت به خانواده و جامعه رها کرده بروم کتب و منابع همه مولفین و مورخین را بخوانم تا بتوانم نتیجه گیری کنم کدامشان به حقیقت نزدیک تر است ؟
so what
که بفهمم فروسی شیعه بود یا سنی یا رافضی ؟!!!!
ایا هیچ عقل سلیمی می پذیرد که خداوند جان و خرد از ما چنین توقعی داشته باشد ؟
یکی از سوالات بنیادین در فلسفه کانت اینست :
چه چیز را می توان دانست ؟
به خدا خوب است این را بفهمیم که اصلا چه چیز را می توان دانست ؟
من نمی توانم در عین اینکه وظایفم را درست انجام دهم فرقه فردوسی یا گرایش جنسی حافظ یا صحت و سقم همه احادیث را کشف کنم .
ولی می توان بفهمم که :
فریدون فرخ فرشته نبود
به مشک و ز عنبر سرشته نبود
به داد و دهش یافت ان نیکویی
تو داد و دهش کن فریدون تویی
درست است یا نه !
می توانم با دو سه بار ازمون و خطا این را بفهمم و پس از پذیرفتن ان به عنوان یک اصل , عمری از ان در بهروزی خود و اطرافیانم بهره گیرم .
شخصا حتی یک ثانیه وقت گرانبهایم را در این راه بیراهه تلف نمی کنم !

فرزاد نوشته:

عرب هر چه باشد مرا دشمن است
کج اندیش و بدخلق و اهریمن است

چو بخت عرب بر عجم چیره گشت
همه روز ایرانیان تیره گشت

جهان را دگرگونه شد رسم و راه
تو گونی نتابد دگر مهر و ماه

ز می ، نشنه ، نعمه از چنگ رفت
ز گل عطر و معنی ز فرهنگ رفت

ادب خوار گشت و هنر شد و بال
به بستند اندیشه را پر و بال

جهان پر شد از خوی اهریمنی
زبان مهر ورزیده و دل دشمنی

کنون بی غمان را چه حاجت بمی
کران را چه سودی ز آوای نی

که در بزم این هرزه گردان خام
گناه است در گردش آریم جام

بجانی که خشکیده باشد گیاه
هدر دادن آب باشد گناه

چو با تخت ، منبر برابر شود
همه نام بوبکر و عمر شود

ز شیر شتر خوردن و سوسمار
عرب را به جایی رسیدست کار

که تاج کیانی کند آرزو
تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

دریغ است ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود…

جواد نوشته:

بهترین نظر در این بخش از جناب روفیا بود چون هم منطقی بود و هم زیبا و بی ادبانه ترین متن از سپیده دانشجوی بی ادبی

نا شناس نوشته:

اقایون ای سایتو ببندید شما که شاهنامه را تحریف کردید .اخه چجوری فردوسی در یک بیت چهار واژه عربی استفاده میکنه ویا در بیت حکیم جهان اشتباهه خردمن گیتی درسته ویا دربیت هفتاد کشتی اصلا وزنش غلط میشه هفتادو دو کشتی درسته. برید شاهنامه چاپ مسکو رو نگاه کنید. شرم بر شما که فردوسی بزرگ را ازردید.

آرش نوشته:

تمام بیت های شاهنامه فردوسی دست کم یکی از چهار حرف گ چ پ ژ را دارند ولی در بیت پنجم (که خورشید پس از رسولان مه نتابید بر کس ز بوبکر به) هیچ کدام از این چهار حرف را ندارد در ضمن عمر کسی بود که به ایران حمله کرد و کسی بود که باعث ایجاد انحراف در زبان فارسی شد پس فردوسی نمیتواند بیت ششم را سروده باشد

وارث نوشته:

اینکه فردوسی و سعدی وعطار وبقیه شاعران بزرگ ایران زمین از اهل سنت بودند شکی توش نیست چون کل ایران آن زمان اهل سنت بودند.در ضمن کسانی که میگند تقیه کردند اصلن درست نیست چون آنها شعرها وبیت هایی دارند جسورانه در مورد حکام آن زمان پس تهمت ترسو بودن بهشون نزنید.اینو هر کسی که تاریخ خونده باشه میفهمه و میدونه هر جا تعصب به کار نبرید.

هاشمی نسب نوشته:

کاملا مشخص است که بین این دو بیت :
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی
خداوند امر و خداوند نهی
که من شهر علمم علیم در ست
درست این سخن قول پیغمبرست

این چهار بیت را گنجانده اند:
که خورشید بعد از رسولان مه
نتابید بر کس ز بوبکر به
عمر کرد اسلام را آشکار
بیاراست گیتی چو باغ بهار
پس از هر دوان بود عثمان گزین
خداوند شرم و خداوند دین
چهارم علی بود جفت بتول
که او را به خوبی ستاید رسول

H نوشته:

آقایان این افراد نسبتا محترم ضد دین رو رها کنید , خود فردوسی خوب جوابشون رو داده ,اینا باید بان دنبال باباشون که اگه داشتن , دشمن حیدر کرار نمیشدن

نباشد جز از بی‌پدر دشمنش
که یزدان به آتش بسوزد تنش

اگه کسی هم خواست فوش بده لطفآ به خود جناب فردوسی گلایه کنه , من از خودم حرفی نزدم

ناشناس نوشته:

فردوسی دچار اسکیزوفرنی یا بیماری دو شخصیتی نبوده ایشان جایی که می فرمایند عرب هر چه باشد مرا دشمن است منظورش از (هر جه باشد)روشن است هر کس و هر چه که تبارش به تازیان برسد دشمن پارسیان است در جاهای دیگر که منتصب به فردویی است وصحبت از یک تازی نموده یا جعلی است یا زیر فشار سلطان بی فرهنگ ترک تبار بوده درود به شرف این مرد آریایی.

امین نوشته:

بنظر میرسد این شعر از دسته اشعاریست که به فردوسی نسبت داده شده است و از آن فردوسی نیست
لطفا اصلاح بفرمایید

ایران نوشته:

هموطنان عزیز بجای تکبر و توهین کمی دشمنی را کنار بگزارید وواقع بین باشید موارد زیر را بخوانید و تحقیق کنید اگر اشتباه است بنویسید ۱ در تاریخ و برنامه های علمی چه در ایران و چه در خارج علم جهان را مدیون علم عربها میدانند وخیلی از دانشمندان قدیمی در ایران در مکتب عربها درس خواندند حتی کتابهای انها به زبان عربی است ۲ شعر در ایران بعد از ورود عربها دارای قافیه و رونق گرفت قبل از ان در ایران شاعر نبود تحقیق کنید ۳ در ان موقع چاپخانه پیشرفته نبود و با یک عدد کتاب نمیتوان زبان فارسی را به کل ایران اموزش داد کتابی که ۹۰۰ کلمه ان به زبان عربی است ۴ زمان فردوسی زمان حکومت ترکان به ایران بود نه عربها وترکان حالا هم در ازرباییجان به زبان فارسی صحبت نمیکنند چه برسد به انموقع که حکومت دست ایشان بود پس چرا فردوسی به عربها ناسزا میگوید ۵ فردوسی باید خوشحال باشد که عربها علم و شعر را به ایران اوردند ۶ اگر فردوسی از عربها بیزار بود لااقل اول اسم و کنیه خودرا عوض میکرد که به زبان عربی نباشد ۷ به نظرم فردوسی نه شیعه است نه سنی چون در اسلام تکبر و نازیسم بودن حرام است بخاطر همین شیطان را از بهشت طرد کرد
پس خصلت شیطان را باید کنار گزاشت که دشمن انسان است

فرشاد نوشته:

گفتاری که در ستایش پیامبر در شاهنامه آمده با شمای کلی و چهارچوب کلی شاهنامه ناسازگار است. چرا که شمار واژگان بکار رفته عربی در آن بسیار بوده و من فکر می کنم که این ابیات ممکن است سراینده ی فردوسی نباشند چرا که خود فردوسی که چند ده سال رنج کشیده تا زبان پارسی را زنده کند چطور این قدر ناشیانه در چند بیت مجموعه ای از واژگان عربی را به کار می برد. از طرف دیگر اگر بپذیریم این ابیات که منتسب به شاهنامه هستند را فردوسی سروده باید بپذیریم که در شاهنامه تناقضات و تضادهایی یافت می شود.
چگونه است که در جایی از شاهنامه نکوهش میکند عرب های سوسمارخوری که به فکر دستیابی به تاج کیانی افتاده اند و در جایی دیگر رهبر همین عرب ها را که تاج کیانی را بر سر گذاشته اند ستایش می کند و می گوید: عمر کرد اسلام را آشکار بیاراست گیتی چو باغ بهار
سخن بسیار است اینجا مجال نیست…

سیامک نوشته:

این نمایانگر اهل سنت بودن فردوسی هست بخصوص اینکه اهالی طوس ان زمان مسلمان حنفی بودن

زهرا حکیمی بافقی نوشته:

توصیف مقام خانواده‌ی نبوّت:
در شاهنامه، خانواده‌های زیادی نقش آفریده‌اند؛ چون: خانواده‌ی رستـم، گشتاسب، کیکاووس، فریدون و… امّا، بی‌شک، پـرافتخارترین و بزرگترین خانواده‌ی مورد توجّه شاعر شاهنامه، خانواده‌ی پیامبر و آل و عترت او می‌باشد. علت این امر نیز مشخص است؛ «فردوسی روشن‌اندیش شیعه مذهب و باورمند مخلصِ مولای متقیان و نیز شیفته‌ی فرهنگ ایران است.» او شاعری است مسلمان و آزاده‌خوی؛ آزاده‌ای که فقط و فقط دوست‌دار خوبیها و آزادگیهاست. هر کس و ناکس را به ناحق مورد ستایش قرار نمی‌دهد؛ خانواده‌ی ایده‌آل از نظر فردوسی، خانواده‌ی کیکاووس، گشتاسب و یا جاماسپ نیست؛ حتی خانواده‌ی ایده‌آل او، خانواده‌ی فریدون، رستم و یا کسری نوشین‌روان نیز نیستند. خانواده‌ای
که با ژرفای نهان و اعماق جان مورد ستایش سراینده‌ی شاهنامه است، خانواده‌ی بزرگ و مقدس پیامبر و آل و عترت اوست. فردوسی «سی و سه بیت در ستایش پیغامبر اسلام (ص) و یارانش و مقام خاندان نبوّت، خاصه، پایگاه جانشین و وصی او، و اینکه عترت رسول اکرم حکم کشتی نجات را در دریای متلاطم حیات دارند و راکبان کشتی در کنار آن بزرگان، از بیم موجهای خروشان و غرقه‌گشتن ایمنی می‌یابند، به رشتـه‌ی نظم کشیده‌است.» آنجا که با افتخار می‌سراید:
منم بنـــده‌ی اهــل بیــت نبی ستــــاینـــده‌ی خـاک پــای وصی
حکیم این جهان را چو دریا نهاد بـرانگیخــته مـوج ازو، تنــــدبـــاد
چـــو هفتاد کشتی بر او ساخته همه بـادبــــانها، بــــرافــراختـــه
یکی پهـن کشتی بسـان عـروس بیاراستــه همچــو چـــشم خروس
محمـــد بـــدو اندرون، با علـی همــان اهل بیــت نــبی و ولـــی
خــــردمند کز دور دریـا بدیــد، کــــرانه نـه پیــدا و بــن، ناپدید
بـدانست، کاو مـوج خـواهد زدن کس از غــرق، بیرون نخواهد شدن
به دل گفت اگر بـا نبــی و وصی شوم غـرقه، دارم دو یـــار وفــی
هـمانــا که بـاشد مـرا دستگیـر خــــداوند تـــــاج و لوا و سریــر …
(ج ۱،ص۱۹/)

منبع:
نهاد خانواده در شاهنامهی فردوسی. زهرا حکیمی بافقی. اصفهان: بهچاپ. ۱۳۹۱/

Hamishe bidar نوشته:

دوستان شیعه بودن یا مسلمان بودن چنین بزرگی چه دردی از شما دوا میکنه؟ ایشون عاشق بوده! اینرا همه کس قبول داره
آتشی از عشق در جان بر فروز
سر بسر فکر و عبارت را بسوز
گر خطا گوید ورا خاطی مگو
گر بود پر خون شهید او را مشو
خون شهیدان را ز آب اولیترست
این خطا را صد صواب اولیترست
در درون کعبه رسم قبله نیست
چه غم از غواص را پاچیله نیست
ملت عشق از همه دینها جداست
عاشقان را ملت و مذهب خداست

سلمان نوشته:

نوشته جلال خالقی مطلق،مجله ایران نامه،پاییز ۱۳۶۳،شماره ۹
نخستین دستبرد بزرگی که خیلی زود در متن شاهنامه زده‏ اند،در همان‏ دیباچه کتاب است،در قطعه ‏ای که شاعر در ستایش مذهب خود گفته است و چون شاعر شیعی مذهب،و در عصری که در ایران پیروان تشیع در اقلیت محض بوده‏ اند در بیان‏ عقیده خود سخت بی ‏پروا بوده،از این ‏رو خوانندگان سنی که عقیده مذهبی شاعر را توهینی به مذهب خود دانسته ‏اند،بیت هایی در ستایش ابوبکر و عمر و عثمان درون متن‏ کرده ‏اند و از پس آن سراسر این قطعه میدان ستیز قلم های سنی و شیعه شده و بیت های‏ سخیف فراوانی به سخن شاعر راه یافته است.آنچه شاعر در ستایش دین و ستایش مذهب‏ خود گفته این ها است:
نگه کن سرانجام خود را ببین‏
که کاری نیابی بر او برگزین‏
به رنج اندر آری تنت را رواست‏
که خود رنج بردن به دانش سزاست‏
ترا دانش دین رهاند درست‏
در رستگاری ببایدت جست‏
دلت گر نخواهی که باشد نژند
همان تا نگردی تن مستمند
چو خواهی که یابی ز هر بد رها
سر اندر نیاری به دام بلا
بوی در دو گیتی ز بد رستگار
نکوکار گردی بر کردگار
به گفتار پیغمبرت راه جوی‏
دل از تیرگیها بدین آب شوی‏
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی‏
خداوند امر و خداوند نهی‏
که من شارستانم علیّم در است‏
درست این سخن گفت پیغمبر است‏
گواهی دهم این سخن راز اوست‏
تو گویی دو گوشم بر آواز اوست‏
حکیم این جهان را چو دریا نهاد
برانگیخته موج از او تندباد
چو هفتاد کشتی بر او ساخته‏
همه بادبانها برافراخته‏
یکی پهن کشتی بسان عروس‏
بیاراسته همچو چشم خروس
محمد بدو اندرون با علی‏
همان اهل بیت نبیّ و وصیّ‏
اگر چشم داری به دیگر سرای‏
بنزد نبیّ و وصیّ گیر جای
گرت زین بد آید گناه من است‏
چنین است و این دین و راه من است‏
بر این زادم و هم بر این بگذرم‏
چنان دان که خاک پی حیدرم‏
نگر تا به بازی نداری جهان‏
نه برگردی از نیک پی همرهان‏
همه نیکیت باید آغاز کرد
چو با نیکنامان بوی هم‏ نبرد
از این در سخن چند رانم همی
‏ همانش کرانه ندانم همی
چنان‏ که در پیش گفته شد،دیگران بیت های فراوانی به این قطعه افزوده‏ اند که الحاقی‏ بودن بیشتر آنها روشن است و در اینجا تنها دو قطعه آنها مورد بحث ماست.قطعه نخستین‏ این چهار بیت است که پس از بیت هشتم درون سخن شاعر کرده ‏اند:
که خورشید بعد از رسولان مه‏
نتابید بر کس ز بوبکر به‏
عمر کرد اسلام را آشکار
بیاراست گیتی چو باغ بهار
پس از هر دوان بود عثمان گزین‏
خداوند شرم و خداوند دین‏
چهارم علی بود جفت بتول‏
که او را بخوبی ستاید رسول
دلایل الحاقی بودن این چهار بیت این ها است:
۱- بیت های هشتم و نهم ترجمه این حدیث از پیامبر اسلام است که فرمود:أنا مدینة العلم و علّی بابها.یک نفر از اهل تسنن آمده و بیت هشتم و نهم این قطعه را از هم‏ شکافته و چهار بیت بالا را به میان آنها وصله کرده است و سپس به گونه ‏ای که خاص‏ بیشتر قطعات الحاقی است در مصرع دوم بیت چهارم دوباره سخن را به بیت نهم‏ ربط داده است.ولی با این‏ حال وصلگی سخن کاملا آشکار است.
۲- شاعر پس از بیان حدیث مذکور برای تأکید بیشتر روی عقیده مذهبی خود تمثیلی می‏ آورد از دریا و هفتاد کشتی که اشاره به مذاهب و فرق گوناگون اسلامی‏ است.و سپس می‏ گوید در میان این هفتاد کشتی،یک کشتی میانه است که از همه‏ بزرگتر و زیباترست و در آن کشتی محمد و علی و اهل بیت او نشسته‏ اند و هرکس‏ چشم داشت بهشت دارد باید بدین کشتی میانه درآید،یعنی به مذهب تشیع بگرود.اکنون‏ چگونه ممکن است که کسی در بالا چند بیت در ستایش ابوبکر و عمر و عثمان بگوید و سپس چند بیت پایین تر بگوید که تنها کسی به بهشت می ‏رود که سوار کشتی تشیع شده‏ باشد که درواقع عملا گفته است که هرکس به کشتی مذاهب دیگر درآید کشتی او غرق خواهد شد و روی بهشت و رستگاری را نخواهد دید.و یا چگونه ممکن است که یک نفر شیعی مذهب که با این حرارت از حقانیت مذهب خود سخن می ‏گوید و کشتی‏ مذاهب دیگر را غرق ‏شده می ‏گیرد،پیش از آن بگوید:
عمر کرد اسلام را آشکار
و یا دربارهء عثمان بگوید:
خداوند شرم و خداوند دین
آشکار است که با این چهار بیت همه نظم و منطق این قطعه درهم می ‏ریزد و مطالب بالای آن نقیض مطالب پایین خواهد بود.
۳- چهار بیت مذکور خلاف عقیده مذهب فردوسی است.چه مذهب فردوسی هم‏ به حکم آنچه در تمثیل دریا و هفتاد کشتی آمده و هم به حکم گزارش همه کسانی که‏ از قدیم درباره مذهب او گزارش کرده ‏اند تشیع بوده و علت اختلاف او با محمود نیز بیش‏ از هر چیز اختلاف مذهبی بوده که نظامی عروضی در چهار مقاله بدان اشاره کرده‏ است،آیا محمود را تا این پایه ابله دانسته‏ اند که کسی نخست مذهب او را ستایش کند و سپس چند بیت پایین تر عملا به او بگوید:حضرت سلطان،تو بد مذهبی و اگر چشم‏ بهشت داری دست از مذهب خود بردار و به مذهب تشیع درآی؟و یا این که فردوسی را تا این اندازه مردی خام گرفته ‏اند که نخست به خاطر احترام به مذهب سلطان،مذهبی را که‏ مذهب او نبوده با غلّو تمام بستاید و سپس بلافاصله با حرارت از مذهب خود دفاع کند و به‏ سلطان نسبت بد مذهبی بدهد؟ضمنا مذهب تسنن که از احترام و محبت به عمر جدا نیست به هیچ روی با روح ملی شاهنامه سازگار نیست.ولی چنان ‏که به خوبی از گزارش‏ ابومنصور عبدالقاهر بغدادی مؤلف الفرق بین الفرق و اخبار مشابه مؤلفان دیگر بر می ‏آید،در زمان فردوسی به اهل تشیع نه تنها نسبت رافضی و معتزله می‏ دادند،بلکه آن ها را جزو مجوس و دشمن اسلام و دوستدار گبران می ‏دانستند.
۴- در بیت نخستین از این چهار بیت،این مضمون که خورشید پس از رسولان بزرگ‏ بر هیچ کسی بهتر از ابوبکر نتابید،سخنی مضحک است و در هر حال در شاهنامه که‏ خورشید از تصویرهای مهم شعری است به مانند آن بر نمی‏ خوریم.همچنین مضمون بیت‏ دوم که عمر اسلام را آشکار کرد حتی از دهان یک سنی مذهب هم مبالغه ‏ای‏ کفرآمیز است،چه برسد از سوی یک نفر شیعی و ملی چون فردوسی.
۵- کاربرد واژه عربی بعد در بیت نخستین که نه یک اصطلاح علمی است،نه‏ یک اصطلاح مذهبی است و نه یک واژه نادرست و جز در این محل در هیچ کجای‏ شاهنامه بکار نرفته،در حالی ‏که برابر فارسی آن پس و سپس و از این پس و غیره بیش از هزار بار در شاهنامه آمده است،دلیل بسیار مهمی در الحاقی بودن این قطعه است.
گذشته از این در این چهار بیت دو بار واژه عربی رسول بکار رفته است،د رحالی ‏که‏ در همه شاهنامه شاید این واژه یک یا دو بار آمده باشد و فردوسی همه جا پیمبر و پیغمبر و فرستاده و فرسته بکار برده است.برای نمونه در همین یک قطعه که در ستایش مذهب‏ خود گفته دو بار(بیت های ۷ و ۹)واژه پیغمبر را بکار برده است و برطبق ضبط نظامی‏ عروضی در چهار مقاله در بیت ۱۴ نیز بجای محمد،پیمبر دارد.آیا واقعا جای تأمل نیست‏ که در همین یک قطعه در بیت هایی که در اصالت آنها جای گمانی نیست دو یا سه بار پیغمبر و پیمبر گفته باشد،ولی تنها در آن چهار بیت که به دلایل دیگر هم مشکوک‏ اند دو بار واژه عربی رسول را بکار برده باشد؟آیا واقعا جای تأمل نیست که در شاهنامه چند هزار بار پس و سپس و از این پس و از آن پس و آنگاه و آنگه و آنگهی و غیره بگوید و یک بار بعد نگوید،ولی در این چهار بیت که به دلایل دیگر هم مشکوک‏ اند،بعد بکار ببرد؟
۶- از میان پانزده دستنویس اساس تصحیح نگارنده سه دستنویس این چهار بیت را ندارند.یکی دستنویس قاهره ۷۴۱(دستنویس دار الکتب قاهره،مورخ ۷۴۱ هجری،به نشان ۶۰۰۶ س).دیگر دستنویس لندن ۸۹۱ (دستنویس کتابخانه بریتانیا در لندن،مورخ ۸۹۱ هجری،به نشان Add.18188).سوم دستنویس‏ استانبول ۹۰۳(دستنویس کتابخانه طوپقاپوسرای در استانبول،مورخ ۹۰۳ هجری،به نشانH.1510 ).از آنجا که بیشتر نسخه‏ دارها و کاتبان مانند اکثریت مردم ایران در آن‏ زمان ها دارای مذهب تسنن بوده اند و این قطعه الحاقی نیز از الحاقات قدیم است،بسیاری‏ از کاتبان این قطعه را خود از بر بوده ‏اند و هنگام کتابت اگر در متن اساس آن ها یا در حاشیه کتاب نبوده،خود به متن می‏افزوده‏ اند.با در نظر گرفتن این وضعیت،نبودن این‏ قطعه در سه دستنویس اساس تصحیح نگارنده کم نیست.بویژه نبودن این قطعه در دستنویس های لندن ۸۹۱ و استانبول ۹۰۳ دارای اهمیت به سزایی است.چون این دو دستنویس جزو گروه کوچکی از دستنویس های شاهنامه هستند که بسیاری از بیت ها و قطعات و روایات الحاقی را ندارند.

دو- در همین قطعه که شاعر در ستایش مذهب خود گفته پس از بیت چهاردهم این‏ پنج بیت را درون متن کرده‏ اند:
خردمند کز دور دریا بدید
کرانه نه پیدا و بن ناپدید
بدانست کو موج خواهد زدن‏
کس از غرق بیرون نخواهد شدن‏
به دل گفت اگر با نبیّ و وصیّ‏
شوم غرقه دارم دو یار وفی‏
همانا که باشد مرا دستگیر
خداوند تاج و لوا و سریر
خداوند جوی و می‏و انگبین‏
همان چشمه شیر و ماء معین
این پنج بیت که در همه دستنویس های اساس تصحیح نگارنده نیز آمده اند به دلایل‏ زیر الحاقی ‏اند:
۱- در قطعه ‏ای که شاعر در ستایش مذهب خود گفته و ما آن را در بخش پیشین‏ آوردیم،بیت پانزدهم دنباله بیت چهاردهم است و این پنج بیت به وسط آن وصله‏ شده‏ اند.
۲- آنچه در این پنج بیت می ‏گوید نقیض مطالب بیت های پس و پیش آن است:در بیت های چهاردهم و پانزدهم می ‏گوید که اگر چشم بهشت داری به کشتی میانه درآی. یعنی به سخن دیگر این کشتی و سرنشینان آن از طوفان دریا نجات خواهند یافت.ولی‏ در این پنج بیت که به وسط آن دو بیت وصله کرده ‏اند می ‏گوید خردمند که دریا را دید دانست که همه کشتی ها غرق خواهد شد و هیچ کس جان نخواهد برد و با خود گفت پس‏ اکنون که چنین است بگذار با نبیّ و وصیّ غرق شوم که دو یار وفی داشته باشم.
۳- نظامی عروضی که در چهار مقاله همین تمثیل را در اثبات تشیّع شاعر نقل کرده‏ است،درست همین پنج بیت را نیاورده است،یعنی در مأخذ خود نداشته است تا نقل‏ کند.آنچه او آورده است چنین است:
خردمند گیتی چو دریا نهاد
برانگیخته موج از او تندباد
چو هفتاد کشتی در او ساخته‏
همه بادبانها برافراخته‏
میانه یکی خوب کشتی عروس‏
برآراسته همچو چشم خروس‏
پیمبر بدو اندرون با علی‏
همه اهل بیت نبیّ و وصیّ‏
اگر خلد خواهد به دیگر سرای‏
بنزد نبیّ و وصیّ گیر جای‏
گرت زین بد آید گناه من است‏
چنین دان و این راه،راه من است‏
بر این زادم و هم بر این بگذرم‏
یقین دان که خاک پی حیدرم

سلمان نوشته:

مقاله دوم:
رهنمودی دیگر به افزودگی چهار بیت‏ در دیباچه شاهنامه
نوشته جلیل دوستخواه،مجله ایران شناسی،سال نهم،بهار ۱۳۶۷،شماره ۱
بحث درباره بیت ها یا روایت های افزوده بر شاهنامه،با رویکرد تحلیلی و انتقادی به متن‏ این منظومه همزمان است و از سده کنونی در نمی‏گذرد.در چند دهه گذشته و به ‏ویژه از هنگام نشر شاهنامه چاپ مسکو(۱۹۶۰-۱۹۷۱)و آمدن پاره‏ ای از بیت ها و روایت ها در بخش جداگانه ‏ای در پایان هر یک از دفترهای نه ‏گانه آن در زیر عنوان «ملحقات»،این‏ بحث،دامنه و اهمیت بیشتری یافته است(پیش از آن در شاهنامه ده جلدی چاپ کتابخانه بروخیم(تهران ۱۳۱۳-۱۳۱۶)که بر بنیاد چاپ فوللرس سامان پذیرفته بود،دیده بودیم که جلد دهم را به ملحقات تخصیص داده بودند).
پژوهشگران در متن حماسه ایران،در شناخت سنجه‏ های لازم برای افزوده شمردن‏ بیت ها یا روایت هایی در شاهنامه،همداستان نیستند و آنچه را یکی الحاقی می ‏شمارد و در پی ‏نوشت ها و در میان بدل ‏نگاشت ها و یا در پایان کتاب در بخش ملحقات می آورد،دیگری بخش جدایی ‏ناپذیری از متن می ‏داند.برای نمونه،هنگامی که ویرایش دیگری از دفترهای یکم و دوم شاهنامه چاپ مسکو با همکاری چند تن از پژوهشگران شوروی و ایران‏ در سالهای ۱۳۵۰-۱۳۵۲ در تهران منتشر شد،بسیاری از بیت ها و روایت های الحاقی انگاشته چاپ مسکو را به متن آوردند.
اما کار شناخت افزوده‏ های بر متن شاهنامه،به همان‏ جا پایان نپذیرفت و به تدریج با سختگیری و ژرف ‏نگری پژوهشی و کاربندی رهنمودهای گوناگون،سنجه‏ های دقیق ‏تر و پذیرفتنی ‏تری یافت و این روند تکاملی را به ‏ویژه در دو دهه اخیر در برخی از بررسی های‏ انتقادی در متن شاهنامه و از همه نمایان‏ تر در پژوهش های شاهنامه شناختی جلال خالقی‏ مطلق و در کنار کوشش پیگیر و ثمربخش او برای نشر متن ویراسته ‏تری از شاهنامه بر بنیاد-به تعبیر خود او- روش تحقیقی ،می ‏بینیم(برای آشنایی با روش کار و سنجه ‏های خالقی در ویرایش شاهنامه-شاهنامه ویراسته او،دفتر یکم، نیویورگ ۱۳۶۶،پیشگفتار،ص نوزده-سی و یک؛ج.خالقی مطلق «بحثی در شیوه ‏های تصحیح متون» ،فصل کتاب‏ ۹/لندن،پاییز ۱۳۷۰،ص ۱۱-۴۴).
خالقی از جمله در گفتاری در این زمینه«معرفی قطعات الحاقی شاهنامه،ایران‏نامه ۳:۱ و ۲،پاییز و زمستان ۱۳۶۳(همچنین- آینده،۹ و ۱۱ سال ۱۳۶۱ و ۲-۳ سال ۱۳۶۳(به شناساندن برخی از این بیت ها و روایت ها پرداخته و دلیل های خود را برای الحاقی دانستن آنها برشمرده است.از آن ‏میان،نخستین نمونه-یا به گفته وی: نخستین دستبردی که خیلی زود در متن شاهنامه زده ‏اند (ایران ‏نامه ۳:۱،ص ۲۸)،چهار بیتی ‏ست که در بسیاری از دستنوشت ها در دیباچه کتاب(در قطعه ‏ای که شاعر در بیان‏ چگونگی مذهب خود سروده است)،به چشم می‏خورد.این چهار بیت که در آن‏ دستنوشت ها در میان بیت های ۹۵ و ۹۶ این قطعه(بنابر شماره‏ گذاری بیت ها در متن ویراسته خالقی‏ شاهنامه،همان،دفتر یکم،ص ۱۰)گنجانده شده،چنین است:
که خورشید بعد از رسولان مه‏
نتابید بر کس ز بوبکر به‏
عمر کرد اسلام را آشکار
بیاراست گیتی چو باغ بهار
پس از هر دوان بود عثمان گزین‏
خداوند شرم و خداوند دین‏
چهارم علی بود جفت بتول‏
که او را بخوبی ستاید رسول
به نوشته خالقی،از میان پانزده دستنوشت پشتوانه ویرایش او(که به ترتیب تاریخ‏ رونویسی،کهن ترین دستنوشت های بازمانده شناخته از متن شاهنامه است)،این چهار بیت، تنها در سه دستنوشت(که از دیدگاه زمان رونویسی در میان پانزده دستنوشت،در ردیف های ۵ و ۱۱ و ۱۵ جای دارند)نیامده و در همه دوازده دستنوشت دیگر به ثبت رسیده است(این نکته در خور تأمل است که صرف بودن بیت یا بیت هایی در شمار بیشتری از دستنوشت ها(و حتی کهن ترین‏ آنها)نمی ‏تواند دلیلی بر بنیادی بودن آنها به شمار آید و همان ‏گونه که در پژوهش خالقی می ‏بینیم،برای شناخت درست‏ باید سنجه ‏های دقیق‏ تری را به کار گرفت)با این‏ حال،او برای نشان دادن افزودگی این بیت ها،شش دلیل را برمی ‏شمارد(ایران ‏نامه ۳:۱،ص ۲۸-۳۱)که نیازی‏ به بازنوشت آنها در این ‏جا نمی ‏بینم.
به گمان نگارنده،دلیل های شش ‏گانه خالقی در این زمینه،بنیادی و استوار و پذیرفتنی‏ و-به تعبیر حقوق دانان- محکمه‏ پسند است و جایی برای شک‏ ورزی در افزوده یا الحاقی بودن بیت های مورد بحث،باقی نمی‏ گذارد.اما از آن جا که در کار پژوهش،ه رسند و مدرک نو یافته و هر رهنمود تازه ‏ای-هرچند که نیاز چندانی هم بدان نباشد-غنیمتی ا‏ست‏ و می ‏تواند پرتو دیگری بر موضوع شناخت بتاباند و به روشنگری باز هم بیشتری بینجامد، در این‏جا به رهنمود ضمنی مهم دیگری به افزودگی بیتهای چهارگانه اشاره می ‏کنم.
استاد خالقی در بخش نکته های مجله ایران ‏شناسی زیر عنوان کنایه نظامی‏ به مذهب فردوسی (ایران‏شناسی،ص ۴:۳،پائیز ۱۳۷۱،ص ۶۶۳-۶۶۴)،چهار بیت از مقدمه شرف نامه را-که نظامی به وزن و تقلید شاهنامه‏ سروده-به شرح زیر آورده است:
گهر خر چهارند و گوهر چهار
فروشنده را با فضولی چه کار؟
به مهر علی گرچه محکم پیم‏
ز عشق عمر نیز خالی نیم
همیدون در این چشم روشن دماغ‏
ابوبکر شمع است و عثمان چراغ‏
بدان چار سلطان درویش نام‏
شده چار تکبیر دولت تمام»)نظامی گنجه‏ ای،شرف نامه،چاپ باکو،۱۹۴۷(۱۹/۶۷ به بعد/گفتاورد خالقی در ایران‏شناسی،همان)
خالقی می ‏نویسد که نظامی در سرودن این بیت ها به دیباچه شاهنامه و بیت های سروده مصراع«چنان ‏دان که خاک پی حیدرم»از فردوسی ا‏ست و نظامی در همان مقدمه در ۱۷۰ بیت پیشتر نیز،بیت
به خوی خوش آموده به گوهرم
بر این زیستم؛هم بر این بگذرم
را به اقتباس از این بیت فردوسی سروده است:
بر این زادم و هم بر این بگذرم
چنان‏ دان که خاک پی حیدرم.
وی سپس احتمال می‏ دهد که چهار بیت یاد شده نظامی،کنایه و تعریضی باشد به مذهب فردوسی و در گزارش سخن حکیم گنجه،از زبان او می‏گوید:«اگرچه مانند فردوسی دوستدار علی هستم؛ولی خلاف او به عمر نیز عشق می ‏ورزم و ابوبکر و عثمان را نیز گرامی می ‏دارم.
نگارنده نیز با این برداشت آقای خالقی همداستان است و می ‏گوید با رویکرد به همه نشانه ‏ها و قرینه ‏ها،گمان نمی ‏رود که قصد نظامی از سرودن این بیتها جز تعریض به باور مذهبی فردوسی بوده باشد.
با پذیرش این نکته و بازگشت به چهار بیت دربرگیرنده ستایش خلیفه گان چهارگانه‏ در دیباچه دستنوشت های دوازده‏ گانه کهن شاهنامه،اکنون می ‏توان گفت که تعریض نظامی‏ به ناباوری فردوسی به سه خلیفه نخستین،رهنمود دیگری ا‏ست به افزودگی بیت های مورد بحث در دستنوشت های یادشده؛زیرا هرگاه نظامی گنجه‏ ای(حدود ۵۳۰ تا ۶۱۴ هـ.ق.) این بیت ها را حتی در یکی از دستنوشت های شاهنامه دیده و خوانده بود،دیگر انگیزه ‏ای برای‏ سرودن بیت های چهارگانه یادشده در مقدمه شرف نامه و انتقاد ضمنی از فردوسی نداشت.
با دقت در این نکته که تاریخ رونویسی کهن ترین دستنوشت بازمانده شاهنامه که بیت های‏ چهار گانه را در دیباچه خود دارد،یعنی دستنوشت موزه فلورانس،سال ۶۱۴ هـ.ق.(سال‏ احتمالی درگذشت نظامی)است،می ‏توان با قید احتیاط بدین برآیند رسید که بیت های مورد بحث در دستنوشت های از میان رفته پیش از آن تاریخ(که دستنوشت مأخذ نظامی نیز ناگزیر یکی از آنها بوده)وجود نداشته است و تاریخ احتمالی افزودن آنها بر دیباچه شاهنامه،کم‏ و بیش همزمان با واپسین سالهای زندگی نظامی(یعنی دو سده پس از فردوسی)است.
از سوی دیگر،می ‏توان از این زمان فرضی نیز دورتر رفت و به نیمه نخست سده ششم‏ هجری رسید؛زیرا گواهی نظامی عروضی نویسنده کتاب بلندآوازه چهار مقاله(مجمع النوادر)که در هنگام بحث درباره زندگی و هنر فردوسی،با آوردن بیت هایی از دیباچه شاهنامه در اشاره به مذهب فردوسی،بر شیعی بودن شاعر تأکید می ‏ورزد و با آن‏ که خود از پیروان تسنّن بوده است،به هیچ روی سخنی از چهار بیت مورد بحث و ستایش هر چهار خلیفه از زبان فردوسی به میان نمی ‏آورد،سند مهمی در راستای بازشناخت افزودگی این‏ چهار بیت است.
می ‏دانیم که نظامی عروضی در فاصله زمانی یکی دو دهه آخر سده پنجم تا حدود سال‏ ۵۶۰ هـ.ق.می ‏زیسته و کتاب چهار مقاله را در حدود سال های ۵۵۱-۵۵۲ نوشته است.پس تا نیمه سده ششم نیز ردّ پایی از بیت های مورد بحث در دیباچه شاهنامه نمی ‏یابیم.
شاید بی ‏مناسبت نباشد اگر چنین بینگاریم که ناهمگونی میان باور مذهبی فردوسی با اعتقاد مذهبی بیشتر ایرانیان(پیروان مذهبهای چهارگانه تسنن)از یک سو و پایگاه والای‏ او به‏ عنوان حماسه ‏سرای بزرگ در ذهن و ضمیر همه ایرانیان(خواه ‏سنی،خواه شیعی)از سوی دیگرش،از زمان زندگی او تا سده ششم،گونه ‏ای بحران هویّت فرهنگی و مذهبی در میان ایرانیان هم پایبند به سنّت دینی و هم هوادار یادگارهای فرهنگی کهن قومی پدید آورده بود و همواره موضوع بحث ها و کشمکش های گفتاری و نوشتاری قرار می ‏گرفته است؛ تا این ‏که سرانجام کسی در حدود پایان سدهء ششم و آغاز سده هفتم برای پایان بخشیدن‏ به آن غایله مذهبی و از میان بردن آن بحران،به خیال خود به چاره ‏جویی پرداخته و بنابر رسم دیرینه ما ایرانیان،راه‏حل مسأله را در حذف صورت مسأله(در این ‏جا شیعی بودن‏ فردوسی)یافته و این چهار بیت را سروده و ناشیانه به دیباچه شاهنامه پیونده زده است.
کار آن شخص مفروض(که شاید هم به گمان خود او از سر نیک خواهی و عاقبت‏ اندیشی برای یگانگی فرهنگی و قومی ایرانیان در پیوند با حماسه ملی و سراینده آن بوده و نه بر اثر یکسونگری و تعصب ‏ورزی در تسنّن)،بی‏درنگ با پذیره بیشتر دارندگان و یا رونویسان دستنوشت های شاهنامه روبرو شده و بیت های چهار گانه را به اعتقاد یا به تقلید در غالب دستنوشت ها گنجانیده ‏اند و تنها دو سه دستنوشت-به هردلیل-این بیت ها را ندارند.از آن پس نیز تا روزگار ما و آغاز نگرش تحلیلی و انتقادی بر متن شاهنامه،کسی رویکردی‏ به چگونگی این بیت ها نداشته و گمانی به افزودگی آنها نبرده است.

سلمان نوشته:

مقاله سوم
کنایه نظامی به مذهب فردوسی
نوشته جلال خالقی مطلق،مجله ایران شناسی،پاییز ۱۳۷۱،شماره ۱۵
نظامی در اشعارش به فردوسی و شاهنامه او اشارات بسیار دارد.گاه رسما و گاه‏ به کنایه و یا به عاریت از الفاظ او.در مقدمه شرفنامه که به وزن و تقلید شاهنامه سروده‏ است،یک جا درباره مذهب خود می‏گوید:
گهر خر چهارند و گوهر چهار
فروشنده را با فضولی چه کار؟
به مهر علی گرچه محکم پیم‏
ز عشق عمر نیز خالی نیم
همیدون در این چشم روشن دماغ‏
ابوبکر شمع است و عثمان چراغ‏
بدان چار سلطان درویش نام‏
شده چار تکبیر دولت تمام (شرفنامه(باکو ۱۹۴۷)۱۹/۶۷ به بعد)
مصراع اول بیت دوم یادآور مصراع این بیت فردوسی‏ است که در دیباچه شاهنامه‏ در ارادت به خود به علی گفته است که از نظر لفظی نیز در واژه پی مشترک‏ اند:
بر این زادم و هم بر این بگذرم‏
چنان دان که خاک پیش حیدرم
نظامی در همان مقدمه،صد و هفتاد بیت جلوتر،مصراع اول این بیت فردوسی را نیز، فقط با اختلاف زیستم بجای زادم،عینا اقتباس کرده است:
به خوی خوش آموده به گوهرم
‏ بر این زیستم هم بر این بگذرم(شرفنامه ۳۲/۲۷)
بنابراین نظامی هنگام سرودن چهاربیتی که در بالا نقل شد نه تنها ابیات فردوسی را درباره مذهبش خوانده بوده،بلکه آن را به یاد هم داشته و از یک بیت آن اقتباس هم‏ کرده است.از این ‏رو نگارنده احتمال می ‏دهد که چهار بیت بالا تعریضی‏ است به مذهب‏ فردوسی و می ‏گوید:اگرچه مانند فردوسی دوستدار علی هستم،ولی خلاف او به عمر نیز عشق می ‏ورزم و ابوبکر و عثمان را نیز گرامی می ‏دارم.

سلمان نوشته:

مقاله اول:
نوشته جلال خالقی مطلق،مجله ایران نامه،پاییز ۱۳۶۳،شماره ۹
نخستین دستبرد بزرگی که خیلی زود در متن شاهنامه زده‏ اند،در همان‏ دیباچه کتاب است،در قطعه ‏ای که شاعر در ستایش مذهب خود گفته است و چون شاعر شیعی مذهب،و در عصری که در ایران پیروان تشیع در اقلیت محض بوده‏ اند در بیان‏ عقیده خود سخت بی ‏پروا بوده،از این ‏رو خوانندگان سنی که عقیده مذهبی شاعر را توهینی به مذهب خود دانسته ‏اند،بیت هایی در ستایش ابوبکر و عمر و عثمان درون متن‏ کرده ‏اند و از پس آن سراسر این قطعه میدان ستیز قلم های سنی و شیعه شده و بیت های‏ سخیف فراوانی به سخن شاعر راه یافته است.آنچه شاعر در ستایش دین و ستایش مذهب‏ خود گفته این ها است:
نگه کن سرانجام خود را ببین‏
که کاری نیابی بر او برگزین‏
به رنج اندر آری تنت را رواست‏
که خود رنج بردن به دانش سزاست‏
ترا دانش دین رهاند درست‏
در رستگاری ببایدت جست‏
دلت گر نخواهی که باشد نژند
همان تا نگردی تن مستمند
چو خواهی که یابی ز هر بد رها
سر اندر نیاری به دام بلا
بوی در دو گیتی ز بد رستگار
نکوکار گردی بر کردگار
به گفتار پیغمبرت راه جوی‏
دل از تیرگیها بدین آب شوی‏
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی‏
خداوند امر و خداوند نهی‏
که من شارستانم علیّم در است‏
درست این سخن گفت پیغمبر است‏
گواهی دهم این سخن راز اوست‏
تو گویی دو گوشم بر آواز اوست‏
حکیم این جهان را چو دریا نهاد
برانگیخته موج از او تندباد
چو هفتاد کشتی بر او ساخته‏
همه بادبانها برافراخته‏
یکی پهن کشتی بسان عروس‏
بیاراسته همچو چشم خروس
محمد بدو اندرون با علی‏
همان اهل بیت نبیّ و وصیّ‏
اگر چشم داری به دیگر سرای‏
بنزد نبیّ و وصیّ گیر جای
گرت زین بد آید گناه من است‏
چنین است و این دین و راه من است‏
بر این زادم و هم بر این بگذرم‏
چنان دان که خاک پی حیدرم‏
نگر تا به بازی نداری جهان‏
نه برگردی از نیک پی همرهان‏
همه نیکیت باید آغاز کرد
چو با نیکنامان بوی هم‏ نبرد
از این در سخن چند رانم همی
‏ همانش کرانه ندانم همی
چنان‏ که در پیش گفته شد،دیگران بیت های فراوانی به این قطعه افزوده‏ اند که الحاقی‏ بودن بیشتر آنها روشن است و در اینجا تنها دو قطعه آنها مورد بحث ماست.قطعه نخستین‏ این چهار بیت است که پس از بیت هشتم درون سخن شاعر کرده ‏اند:
که خورشید بعد از رسولان مه‏
نتابید بر کس ز بوبکر به‏
عمر کرد اسلام را آشکار
بیاراست گیتی چو باغ بهار
پس از هر دوان بود عثمان گزین‏
خداوند شرم و خداوند دین‏
چهارم علی بود جفت بتول‏
که او را بخوبی ستاید رسول
دلایل الحاقی بودن این چهار بیت این ها است:

سلمان نوشته:

مقاله اول:
نوشته جلال خالقی مطلق،مجله ایران نامه،پاییز ۱۳۶۳،شماره ۹
نخستین دستبرد بزرگی که خیلی زود در متن شاهنامه زده‏ اند،در همان‏ دیباچه کتاب است،در قطعه ‏ای که شاعر در ستایش مذهب خود گفته است و چون شاعر شیعی مذهب،و در عصری که در ایران پیروان تشیع در اقلیت محض بوده‏ اند در بیان‏ عقیده خود سخت بی ‏پروا بوده،از این ‏رو خوانندگان سنی که عقیده مذهبی شاعر را توهینی به مذهب خود دانسته ‏اند،بیت هایی در ستایش ابوبکر و عمر و عثمان درون متن‏ کرده ‏اند و از پس آن سراسر این قطعه میدان ستیز قلم های سنی و شیعه شده و بیت های‏ سخیف فراوانی به سخن شاعر راه یافته است.آنچه شاعر در ستایش دین و ستایش مذهب‏ خود گفته این ها است:
نگه کن سرانجام خود را ببین‏
که کاری نیابی بر او برگزین‏
به رنج اندر آری تنت را رواست‏
که خود رنج بردن به دانش سزاست‏
ترا دانش دین رهاند درست‏
در رستگاری ببایدت جست‏
دلت گر نخواهی که باشد نژند
همان تا نگردی تن مستمند
چو خواهی که یابی ز هر بد رها
سر اندر نیاری به دام بلا
بوی در دو گیتی ز بد رستگار
نکوکار گردی بر کردگار
به گفتار پیغمبرت راه جوی‏
دل از تیرگیها بدین آب شوی‏
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی‏
خداوند امر و خداوند نهی‏
که من شارستانم علیّم در است‏
درست این سخن گفت پیغمبر است‏
گواهی دهم این سخن راز اوست‏
تو گویی دو گوشم بر آواز اوست‏
حکیم این جهان را چو دریا نهاد
برانگیخته موج از او تندباد
چو هفتاد کشتی بر او ساخته‏
همه بادبانها برافراخته‏
یکی پهن کشتی بسان عروس‏
بیاراسته همچو چشم خروس
محمد بدو اندرون با علی‏
همان اهل بیت نبیّ و وصیّ‏
اگر چشم داری به دیگر سرای‏
بنزد نبیّ و وصیّ گیر جای
گرت زین بد آید گناه من است‏
چنین است و این دین و راه من است‏
بر این زادم و هم بر این بگذرم‏
چنان دان که خاک پی حیدرم‏
نگر تا به بازی نداری جهان‏
نه برگردی از نیک پی همرهان‏
همه نیکیت باید آغاز کرد
چو با نیکنامان بوی هم‏ نبرد
از این در سخن چند رانم همی
‏ همانش کرانه ندانم همی

سلمان نوشته:

مقاله اول:
نوشته جلال خالقی مطلق،مجله ایران نامه،پاییز ۱۳۶۳،شماره ۹
نخستین دستبرد بزرگی که خیلی زود در متن شاهنامه زده‏ اند،در همان‏ دیباچه کتاب است،در قطعه ‏ای که شاعر در ستایش مذهب خود گفته است و چون شاعر شیعی مذهب،و در عصری که در ایران پیروان تشیع در اقلیت محض بوده‏ اند در بیان‏ عقیده خود سخت بی ‏پروا بوده،از این ‏رو خوانندگان سنی که عقیده مذهبی شاعر را توهینی به مذهب خود دانسته ‏اند،بیت هایی در ستایش ابوبکر و عمر و عثمان درون متن‏ کرده ‏اند و از پس آن سراسر این قطعه میدان ستیز قلم های سنی و شیعه شده و بیت های‏ سخیف فراوانی به سخن شاعر راه یافته است.آنچه شاعر در ستایش دین و ستایش مذهب‏ خود گفته این ها است:

سلمان نوشته:

متن مقاله بالا و دو مقاله محققانه دیگر در این زمینه:

بیت های افزوده(ستایش خلفای سه گانه) در دیباچه ی شاهنامه:

http://www.mehremihan.ir/shahnameh/101-pajoohesh/2364-afzoodeh-dibacheh.html

محدث نوشته:

با سلام بر همگان
عروضی سمرقندی در چهارمقاله اش که نباید به دلیل وجود پاره ای مطالب نادرست در آن، تمامی اش را مردود دانست، بدین تقریب می گوید که غزنویان دلیل رفض و تشیع فردوسی را این بیت دانسته بودند: «به بینندگان آفریننده را/نبینی مرنجان دو بیننده را» که دلالت بر محال بودن دیدن خداوند توسط چشمان سر دارد؛ و این عقیده شیعیان و بسیاری معتزلی هاست که خدا با چشم سر در دنیا و اخرت دیده نمی شود و سنی های اشعری می گویند خدا را با چشم سر می توان دید.

محدث نوشته:

یا اینکه مثلا اینجا هم که در آغاز شهنامه می فرماید:
خرد را و جان را همی سنجد اوی/در اندیشهٔ سخته کی گنجد اوی
بدین آلت رای و جان و زبان/ستود آفریننده را کی توان
برگرفته از احادیث شیعی است و بر مشرب عقیدۀ شیعیان؛ و در نهج البلاغه می توان مصادیقی فراوانی در محتوایش یافت.
درست است که هدف فردوسی، بیان عقاید و احکام دینی نبوده ولی حکمت مندرج در کلام فردوسی، بیش از هر مذهبی با مذهب تشیع سازگاری دارد. در این باره کتاب هایی نوشته شده از جمله قرن ها قبل کتابی نوشته شده با عنوان «خردنمای جان افروز» از ابوالفضل یوسف بن علی مستوفی که اشعار بسیاری از فردوسی را که برگرفته از عین یا مضمون احادیث حضرت علی(ع) بوده جمع کرده است.
برخی بیان داشته اند که کشف مذهب فردوسی مهم نیست یا حتی لغو و مضر است. واقعیت امر این است که اولا این مسئله دارای فوایدی است(از جمله تبیین خطوط در تنقیح جهان بینی افراد که اتفاقا یکی از محورهای اصلی قرآن کریم است و خدا بسیار به عدم خلط مرزها تاکید دارد و این منافاتی با همزیستی مسالمت آمیز و پی ریزی شده بر اساس قواعدی خاص، ندارد) و ثانیا اینکه برای کشف مذهب یا دین یک شخص، باید با ملاک و معیار دست به اقدام زد نه با تمسک به ظواهر مدح و ذم در اعصاری که جو تقیه به شدت وجود داشته است. در کتاب آوای توحید استاد ما برخی مطالب را در ذیل بحث از مذهب سهروردی یاد کرده است که به عقیدۀ حقیر، ضمن موجز بودن، از اغلب معیارها منطقی تر است. بحث فرا دینی و فرا مذهبی بودن امثال فردوسی و مولوی هم واقعا از بی مایه ترین سخن هایی است که می توان بیان داشت.

روفیا نوشته:

محدث گرامی
نه تنها مضر است چرا که ما را از امور مهم تری باز میدارد، که غیر ممکن نیز هست!
اگر حافظه ام درست یاری کند در حاشیه ای آقای شمس الحق تعریف کردند یکی دو روز پس از فوت آقای خمینی در رادیو گوینده سروده آقای خمینی را با مضمون کاملا عکس آنچه ایشان گفتند میخواند!
ایشان تماسی با رادیو حاصل کردند و هشدار دادند که چگونه از پس پرده قرنها زمان و حجاب های بی شمار دیگر ما کسان را قضاوت میکنیم در حالیکه شعر ایشان تنها پس از چند ساعت قلب شده است!!!
به سخن کانت بیندیشید دوست من،
و fact ها را بپویید و بجویید،
اینکه فردوسی شیعه بود یا سنی fact نیست،
Reality است،
ما آنقدر وقت نداریم که در جستجوی همه reality ها باشیم.
اجازه ندهید عمر گرانمایه تان را رهزنان بربایند،
چه چیز را می توان دانست؟
یک دنیا حرف در این یک جمله هست…

بیبسواد نوشته:

جناب محدث،
آنچه سرکار نشانگان اندیشه های پیروانی در شاهنامه میپندارید ، جای پای جهان بینی کهن ایرانی در تفکر شیعی است. سرنا را به طور معمول از سر گشاد نمی نوازند.

محدث نوشته:

بیسواد ارجمند!
ناراحت نمی شوید اگر بگویم ان ضرب المثل دربارۀ شما صدق می کند؟
اینکه تمایل و رغیبت ایرانیان به تشیع ریشه در باستانشان دارد حرف ناصوابی است و از روی خرد صادر نشده و معارف شیعی شهنامۀ مرحوم فردوسی آن اندازه است که بارها بر یونان که مهد توحید بوده برتری دارد چه برسد به ایرانی که مهد شرک و دوگوانه پرستی بوده است. حتی اگر ما فرض کنیم که زردشتی وجود داشته و موحد بوده و حتی پیغمبر بوده، مطالبی که در چند صد سال منتهی به ظهور اسلام در ایران رواج داشته، ضد توحیدی بوده است و معارفی زار و نزار دارد. بماند که حجم اطلاعات معرفتی ما از آن زمان ها فوق العاده اندک است و وقتی چیز خاصی نمی دانیم چطور به صرف یک ادعا که ما چنین وچنان بوده ایم این حجم عظیم نعمتی که در عرصه ی معارف توسط اسلام؛ دین نهایی خدای مهربان؛ روزی ما را شده نفی کنیم. کتاب الفهرست قبل الفهرست را بخوانید و جملۀ بدیع الزمان فروزانفر را هم یک بار بشنوید که ایران ما قبل از اسلام هیچ ندارد که من بروم بفهمم(نقل به مضمون. البته این نظریه هم افراطی است) دو سه روز قبل مصاحبه ای از دکتر تورج دریایی را می خواندم و ایشان هم باز تاکید کرد که ما خیلی خیلی کم می دانیم از ایران باستان. ملکم و دکتر زرین کوب و دو قرن سکوت و این جوز مسائل باعث شده نظریه ای که شما در نظرتان بدان اشاره داشتید کمی وجیه شود و الا نظریه ای مضحک و غیر علمی و حتی ضد علمی است. با سپاس و تشکر از اینکه نظری خطاب به بندۀ هیچ مدان نوشته بودید. :*

محدث نوشته:

آقا به خاطر اغلاط املایی معذرت. من واقعا در نوشتن بی دقتم. راستی یک جمله یادم آمد و آن اینکه در یکی از آثار ابن سینا خواندم که آن جناب و بل عالی جناب فرموده بود: اگر این مطالبی که از دسن زردشت به ما رسیده واقعا حرف های زردشت باشد، وی نه یک پیغمبر که حتی یک فیلسوف هم نیست.(یعنی عیار این سخنان واقعا نازل و پایین است)

Hamishe bidar نوشته:

واقعاّ چقدر جناب فرددوسی شجاع بودند که آن موقع چنین ابیاتی سروده بود:
منم بندهٔ اهل بیت نبی
سرایندهٔ خاک پای وصی
اگر چشم داری به دیگر سرای
به نزد نبی و علی گیر جای
گرت زین بد آید گناه منست
چنین است و این دین و راه منست
برین زادم و هم برین بگذرم
چنان دان که خاک پی حیدرم
دلت گر به راه خطا مایلست
ترا دشمن اندر جهان خود دلست
نباشد جز از بی‌پدر دشمنش
که یزدان به آتش بسوزد تنش
هر آنکس که در جانش بغض علیست
ازو زارتر در جهان زار کیست

Hamishe bidar نوشته:

بعضی از کلمات اینجا فیلتر میشوند
Shia

حمیدرضا نوشته:

جناب همیشه بیدار
حاشیه‌هایی که شامل کلمات خاصی هستند پیش از بازبینی منتشر نمی‌شوند.
علت این است که بعضی از دوستان تمایل به به راه انداختن بحثهای نامربوط بر سر مذهب شاعران دارند یا اصولا روی اشعاری که جنبه مدیحه و منقبت یا موضوع مذهبی دارند تمایل به بدگویی از شاعر یا بزرگان مذاهب گوناگون دارند. بحثهای قومی و نژادی هم هست که وضعیتی بدتر از این دارد.
گنجور یک سایت ادبی است. مطمئنا عرصه برای این بحثها و بعضا دعواها جاهای دیگر باز است و طرح این دعواها در این مکان راهی جز به تباهی این پایگاه نمی‌برد.

روفیا نوشته:

وا!!!
فک نکنمااااا…
حمیدرضا خان…
چون گاهی برخی حاشیه ها با تاخیر درج میشن که من به این نتیجه رسیدم به خاطر نقص فنی باید باشه که بعدا درج میشن، در کمال امانتداری، هیچ‌وقت نشده که کلمه ای از حاشیه من سانسور بشه!

حمیدرضا نوشته:

روفیای گرامی
من اداره‌کننده گنجور هستم.
عموما حاشیه‌هایی که شامل فهرست کوتاهی از واژه‌های متداول در بحثهای ناخوشایند هستند برای بازبینی نگه داشته می‌شوند (پیغامی بعد از درج این گونه حاشیه‌ها زیر حاشیه ظاهر می‌شود).
در معدودی از موارد سیستم ضد اسپم سایت بعضی از حاشیه‌ها را بی‌گناهانه اسپم تشخیص می‌دهد و چنین پیغامی را نشان نمی‌دهد که آنها را هم چند وقت یک بار نگاه می‌کنم و اگر توهین یا احیانا به چالش کشیدن اعتقادات یا ضداعتقادات ناموجهی در آن نباشد آنها را منتشر می‌کنم.
بعضا خلاف این قواعد عمل می‌کنم و آن جاهایی است که پیشتر مواردی از دستم در رفته و حالا دوستی در پاسخ آن موارد مطلبی نوشته. سعی می‌کنم جوابها را منتشر کنم اما اگر بحث، مناقشه برانگیز و جذاب شود و تمایل به جمع شدن دور آن زیاد باشد ممکن است بعد از مدتی قید گفتگوی تمدنها در سوریه را بزنم ;) و کل گفتگو را پاک کنم.

روفیا نوشته:

سعدی تو مرغ زیرکی خوبت به دام آورده ام
آسان به کف ندارد کسی مانند تو شهباز را
فرصت را غنیمت شمرده و از همه نیک رایی و نیک رفتاری تان در گردانندگی این سایت مراتب قدرشناسی خود را اعلام میدارم.
شما تنها یک سایت درست نکرده اید.
شما فرصتی در اختیار ما نهادید تا ضمن برخورداری از سفره پر و پیمان ادب و حکمت پدرانمان، به دور از هیاهو و فشارهای آن بیرون، لختی نقاب از چهره برداریم و روحمان را عریان کنیم.
تا اگر در جایی تناسب و توازن خود را از دست داده ( شکمی آورده، ورمی کرده، زرد و زار شده و…) تا دیر نشده دست به مرمت آن بزنیم.
شما آیینه به دست ما داده اید .
آیینه ای که ما آن را گم کرده بودیم.

بی در کجا نوشته:

سعدی تو مرغ زیرکی، خوبت به دام آورده ام
آسان ز کف ندهد کسی، مانند تو شهباز را

محدث نوشته:

سلام
خوش به حال بعضیا :)
بندیتو کروچۀ ایتالیایی میگه: هر تاریخی در حقیقت، تاریخ معاصر ماست!
طرفه شهری است که افسانه حرام است اینجا!
روفیای محترم: ملسن ال ملسن ال هناگی یا نیا تسا هطلغم!!!
چشمای دروغگوم میگن:خوابمون میاد!
با احترام

محدث نوشته:

راستی رئیس گرامی ;)
منم به نوبۀ خودم به خاطر گنجور عزیز از شما تشکر می کنم.

محدث نوشته:

سپیدۀ ادبیاتی!
فکر کنم لغزش قلم برایتان روی داده که نوشته اید: «مقاله ی عالمانه ی شادروان استاد مهدوی دامغانی در اثبات مذهب…الخ»
آقای مهدوی طبق اطلاعات ناقص حقیر، هنوز در قید حیات و در بند زندگی دنیوی در آن سوی دنیایند.
برادر ایشان که مفسر قرآن بود به نام شیخ محمدرضا مهدوی ۱۰-۱۲ سال قبل در مشهد وفات یافتند که غیر از ایشان بود.
پدرشان هم که آیت الله محمدکاظم مهدوی دامغانی بود سال ها قبل درگذشته اند.
خداوند ایشان و دخترشان دکتر فریده مهدوی را طول حیات با عزت روزی نماید.

یکی از ناشناسها نوشته:

خانم/آقا محدث
برای شفای عاجلتان دعا می کنم.

Hamishe bidar نوشته:

جناب حمیدرضا: اجازه بدهید من اینجا از شما دوست عزیز برای این سایت زیبا تشکر کنم. من هم منظورم از فیلتر همین بود که شما فرمودید. کار درستی میکنید که بحثهای قومی و نژادی و مذهبی را بعد از بازبینی منتشر می‌کنید یا منتشر نمی‌کنید، برای اینکه گنجور یک سایت ادبی است. با احترام فراوان دوست گرامی!

یکی از ناشناسان نوشته:

جناب حمید رضا،
تا از قافله تسکر و تقدیر عقب نیفتم ،
حقیر نیز مراتب سپاسگزاری خود را تقدیم می نماید.
موید و منصور باشید.

صدرا نوشته:

هدف اساسی حکیم فردوسی بیان تشیع درقالب فرهنگ ایرانی است. اشعاری نیز که درمدح خلفای سه گانه آمده است، کسانی آنرا اضافه کرده اند علتش آن است که آن ابیات با سیاق شاهنامه همخوانی ندارد. علاوه برآن مباحث کلامی و فلسفی موجود در شاهنامه نیز این ادعارا ثابت می کند

پیر خرابات نوشته:

دوستانی که به کلمه بعد مشکوک هستند و موشکافانه از توی ابیات استخراج کردند آفرین ایول نکته سنجا ، باریک بینا ، هه شما اینهمه کلمه عربی رو ول کردی وسبیدی به کلمه بعد برو بیت هفده که خیلی اشاره هم میکنین روش چیا نوشته اهل بیت ، پصی ، ولی ، نبی ، هرجا که شما اشاره میکنین بهش که صد در صد عربیه شما واقعا کورید یا به کوری میزنید خودتونو !

ناشناس نوشته:

درود. دوستی با نام شرلوک هلمز یادداشت گذاشتند و گفتند واژه «بعد» تنها یک بار در شاهنامه استفاده شده و آن هم در این شعر، و این را گواه آن دانسته اند که این شعر از فردوسی نیست آفرین بر این سخن خردمندانه. من از دیگر دوستان پاسخی درخور ایشان ندیدم.

نیک اندیش نوشته:

درود. در این سروده این بزرگ مرد به جز واژه «بعد»، واژه های عربی «علم، قول، اهل بیت، وفی، لوا، خطا، بغض» هم بکار رفته که تنها همین یک بار در سراسر شاهنامه این واژه ها به کار گرفته شده است.
همچنین بکارگیری واژه «بی پدر» و ناسزا گویی نیز زیبنده سراینده بزرگ پارسی نیست. واژه «بی پدر» هم تنها در این سروده شاهنامه دیده می شود.
داوری با شما.

ناشناس نوشته:

آقای نیک اندیش، بحث فقط بر سر واژه “بعد و “پس” نیست. نسخه های اصیل و قدیمی هم بر نبودن آن ابیاتی که در مدح عمر و بقیه آمده، گواهی می دهند. پیرامون واژه “بی پدر” برای دشمنان حضرت علی، هم این تعبیر را بسیاری از شاعران بزرگ دیگر نیز به کار برده اند و فقط مخصوص فردوسی نیست. فردوسی ناسزاگویی نکرده، بلکه از یک حقیقت خبر داده است و داوری با شما.

محمد مهرایین نوشته:

یک نکته را به فرهنگ دوستان گرامی یاد آور می شوم که فردوسی بزرگ فرموده که :
به بینندگان آفریننده را
نبینی مرنجان دو بیننده را

آنوقت میاید و از کسی ویا کسانیکه برخلاف عقل ومنطق وعلم !!!!مدعی دیدن خداوند و صحبت با او شده و به قول خودشان پیام او را به مردم می رسانند تقدیر می کند!!!!!!!
متاسفانه گویا اصلا به اصل ایده ی والای فردوسی بزرگ درشناخت خداوندبزرگ توجه نفرموده اند و به تناسب جعلیات منتسب بر این بزرگمرد به اظهار نظر پرداخته اند !! آخه چرا به اصل باور فردوسی درمورد خداوند که نادیدنی هست
برای تجزیه و تحلیل اشعار اضافه شده بر دیوان او که از لحاظ استفاده از واژگان هم از خط قرمز فردوسی گذشته اند و واژگان تازی زیادی درآن اشعار جعلی دیده می شود نپرداخته اند
لذا شادمان می شوم که درین باره که با خرد و باور فردوسی هماهنگ هست لطف کرده نظربدهید نه آن چیزی که خودتان باور دارید !!!!

همیشه بیدار نوشته:

دوست عزیزم، از این بحث چه چیزی به دست میآورید؟
حکیم طوس در هیچ کجا نفرموده که مسلمان نیست.گرایش دینی و مذهبی ایشان در خیلی از ابیات شاهنامه مقوم است. البته میتوان گمان کرد که ایشان بی دین بوده یا مسلمان نبوده و افراد دیگری همه آن ابیات را جعل کرده و در شاهنامه نوشته اند.
به نظر حقیر با اینطور دلایل هیچ چیز ثابت نمیشود. اگر استدلال اینطور که جنابعالی میفرمایید ساده بود، یقین بدانید که کسی ابیات به قول شما جعلی را به ایشان نسبت نمیداد.
گیرم شما ثابت کردید که این ابیات از فردوسی پاکزاد، که رحمت بر آن تربت پاک باد، نیستند. هدف اصلی شما از این بحث چیست؟ اگر واقعاّ برای شما ثابت شده که این ابیات از ایشان نیستند، ابیات دیگر ایشان را مطالعه بفرمایید.
مهم این است که من ببینم که این ابیات به چه درد من و جامعه من میخورند و چه دردی از ما دوا میکنند. مهم این نیست که فردوسی چه دینی داشته و چه امامی را قبول داشته یا نه. کمی این ابیات و ابیات دیگر را با این هدف مطالعه بفرمایید.
به شما قول میدهم که ضرر نمیکنید.

مشاهده و تطبیق (هم‌ترازی) ترجمهٔ انگلیسی و متن غزلیات حافظ