گر برین قامت فزاید جلوة آن دلفریب
بر سر بازار محشر وعدة ما و شکیب
من کیم مرغی که بهر نغمه در بندش کنند
از پریدن ناامید از سر بریدن بینصیب
هر که را دردیست از دست طبیب آید علاج
وای بیماری که چون من هست دردش از طبیب
از قضا بخت سیه هرگز نمیکردم قبول
گر ندادی آشناییهای آن زلفم فریب
میتوانی در سخن فیّاض داد جلوه داد
زانکه لفظ آشنا داری و معنیِّ غریب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این غزل درباره حسرت و عشق عمیق شاعر به محبوبش است. شاعر با بیان تصاویری زیبا و نمادین، احساسات شدید خود را انتقال میدهد. او از سوختن دل خود به خاطر عشق و زیبایی محبوب، تشنگی و دلتنگی برای بزم و دیدار او سخن میگوید. هر بیت به نوعی به شدت عشق و حسرت اشاره دارد که حتی بر خاکستر و آتش درونش تأثیرگذار است. در نهایت، شاعر از تب و حسرتی که در دل دارد، یاد میکند و نشان میدهد که چقدر این احساسات عمیق و سوزان است.
هوش مصنوعی: اگر بر قامت این معشوق افزوده شود، زیبایی او در روز قیامت در میدان حضور به نمایش درمیآید و این وعده ما و صبر ماست.
هوش مصنوعی: من کیستم که به خاطر زیبایی صدایم در قفس گرفتار شوم، در حالی که از پرواز ناامید شدهام و از آزادی بیبهره ماندهام.
هوش مصنوعی: هرکس که دردی دارد، نزد پزشک میرود تا درمان شود. اما بیماری که دردی مانند من دارد، دردی است که حتی پزشک هم از عهدهی درمانش برنمیآید.
هوش مصنوعی: به طور تصادفی، هرگز فکر نمیکردم که شانس بد به من چنین روی بیاورد. اگر تو دوستانی که به خاطر موهایت جذبم کردی را به من نمیدادی، هرگز اینگونه نمیشد.
هوش مصنوعی: میتوانی با کلمات زیبا و سخنانی پرمحتوا خود را نشان دهی، زیرا با واژههایی آشنا هستی اما معانی و مفاهیم جدیدی را ارائه میدهی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای مسلمانان فغان زان نرگس جادو فریب
کو به یک ره برد از من صبر و آرام و شکیب
رومیانه روی دارد زنگیانه زلف و خال
چون کمان چاچیان ابروی دارد پرعتیب
از عجایبهای عالم سی و دو چیز عجیب
[...]
ای جوانبختی که در خلوتسرای کاینات
رأی پیرت میگشاید پرده از ابکار غیب
در جهان عدلت چو موسی تا ید بیضا نمود
گوسفند از گرگ بیند مهربانی شعیب
تا نشستی چون محمد بر سریر سروری
[...]
جان نیاید در نشاط، الا که بر بوی حبیب
تا گل رنگین نبالد، خوش ننالد عندلیب
عود خشکم؛ آتش جانسوز میباید، مرا
تا ز طیب جان، دماغ حاضران گردد، ز طیب
دولت بوسیدن پایش ندارد، هر کسی
[...]
جانبِ ما خوب میآید. که می آید؟ حبیب
وز پی او زشت میآید. که میآید؟ رقیب
برنتابد جان ما دردسر هر کسی دگر
مینشیند درد او در دل تو برخیز ای طبیب
چون کشی خوان به پیش جگرخواران غم
[...]
عشق و بیماری و درویشی و صد طعن رقیب
این همه جمع و من مهجور تنها و غریب
از که خواهم یارئی چون دوست با من دشمن است
وز که جویم مرهمی چون هست دردم از طبیب
شمع در جمع حریفان رفت از آن پروانه سوخت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.