غنچه را از حسرت لعل تو دل در بر بسوخت
رشک یاقوت لبت خون در رگ گوهر بسوخت
حسرت بزم تو خورشید فلک را داغ کرد
پرتو شمع تو این پروانه را هم پر بسوخت
بسکه با یاد لبت لبهای خود را میمکید
آب حسرت در دهان چشمة کوثر بسوخت
یارب این آتش که بر ما زد که بعد از سوختن
گرمی خاکستر ما پهلوی اخگر بسوخت!
داشت چشم آینه خورشید بر خاکسترم
غیرت عشق تو زانم مشت خاکستر بسوخت
در ته پیراهن خاکستر خود داشتیم
آنقدر آتش که دل تا دامن محشر بسوخت
شب که بیفیّاض در بزم تو ساغر میزدیم
شیشه از تبخالة حسرت لب ساغر بسوخت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر، از درد و غم ناشی از جدایی معشوق صحبت میکند. او میگوید که دلش به خاطر فرقت معشوق مانند چراغی خاموش شده و از شدت غم و اندوهش میسوزد. با اشاره به احساسات عاشقانه، شاعر میگوید که جانانش به خاطر عشقش، در میانه شب تا صبح مانند شمع میسوزد. همچنین، زیبایی و لطافت معشوق را با گلها و شبنمها مقایسه میکند و در نهایت احساس میکند که عشق فیاض و واقعی است، اما خود او به شدت از نبودن معشوق رنج میبرد.
هوش مصنوعی: غنچه به خاطر زیبایی و دلربایی تو دلی پر از حسرت دارد و به همین خاطر آتش در دلش میزند. این حسرت و آرزو باعث میشود که مانند یاقوتی که در لبان تو دیده میشود، از زیباییاش غبطه بخورد و اشکهایش مانند خون در رگهای گوهر بریزد.
هوش مصنوعی: حسرت حضور و جشن تو، آسمان را داغ و داغتر کرد. نور شمع تو نیز این پروانه را به شدت سوزاند.
هوش مصنوعی: به خاطر یاد لبهای تو، پیوسته لبهایم را میمکیدم و این حسرت و آرزو باعث شد آب چشمة کوثر در دهانم بسوزد.
هوش مصنوعی: خداوندا، این آتشی که به ما زده شد، پس از آنکه ما سوختهایم، گرما و حرارت خاکسترمان هم به جایی رسید که حتی به سراغ گداختهها رفت!
هوش مصنوعی: چشم من همچون آینهای است که نور خورشید را بر خاکستر من منعکس میکند و عشق تو به قدری قوی است که این خاکستر را به آتش میکشد.
هوش مصنوعی: در زیر پیراهن خود، خاکسترهایی بود که به اندازه کافی آتش در دل داشتیم تا تا روز قیامت بسوزیم.
هوش مصنوعی: شب که بدون بخشندگی و فراوانی خوش گذراندیم، با شوق و حسرت، در میخانه مشغول نوشیدن بودیم و شیشهی ساغر به خاطر داغی و غم ناشی از آرزوهایی که برآورده نشده بود، در آتش حسرت سوخت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عشق جانان همچو شمعم از قدم تا سر بسوخت
مرغ جان را نیز چون پروانه بال و پر بسوخت
عشقش آتش بود کردم مجمرش از دل چو عود
آتش سوزنده بر هم عود و هم مجمر بسوخت
زآتش رویش چو یک اخگر به صحرا اوفتاد
[...]
بر فلک دوش از خروش من دل اختر بسوخت
شعله آهم چو پروانه ملک را پر بسوخت
روشنم شد کز چه رو فرهاد جا در سنگ ساخت
خانه را از آتش آهم چو بام و در بسوخت
زاهد از سوز غمت لب خشک و صوفی دیده تر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.