فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۱

مصوّرگونه از رویت دهد حسن مثالی را

مهندس نسخه زابرویت برد شکل هلالی را

اگر پای نگاهت در میان نبود که خواهد کرد

به حسن لم‌یزل پیوند عشق لایزالی را؟

من از نازی که با مه داشت ابروی تو می‌گفتم

که بر طاق بلندی می‌نهد صاحب کمالی را

رمد مضمون بکری بود در دیوان هجرانش

نوشتم بر بیاض چشم خود این بیت عالی را

من و خمیازه‌پردازی به آغوشی که شب یادش

کند در پهلوی من خار گل‌های نهالی را

چسان فکر برون رفتن کند عاشق ز بزم او؟

که بر پا دام بیند حلقه‌های نقش قالی را

به یاد «طالب آمل» چو چشمی تر کنم فیّاض

به یاران رسم گردانم هوای برشکالی را را